حضرت یوسف(ع) (۱)| نیرنگ برادران حسود یوسف(ع)
قصه‌های قرآن| ۳۷

حضرت یوسف(ع) (۱)| نیرنگ برادران حسود یوسف(ع)

یعقوب(ع) گر چه در میان فرزندان رعایت عدالت می‌کرد، ولى امتیازات و صفات نیك یوسف(ع) به‌ گونه‌ای بود كه خواه‌ناخواه بیشتر مورد علاقه پدر قرار می‌گرفت، وانگهی یوسف در میان برادران - جز بنیامین - از همه کوچک‌تر بود و در آن‌ وقت نُه سال داشت، و طبعاً چنین فرزندى بیشتر مورد مهر و محبت پدر و مادر قرار می‌گیرد.
حضرت ذی الکفل(ع)|سه خصلت حضرت ذی الکفل(ع)
قصه‌های قرآن| ۳۶

حضرت ذی الکفل(ع)|سه خصلت حضرت ذی الکفل(ع)

به گفته بعضى، او از فرزندان حضرت ایّوب(ع) بود و نام اصلی‌اش بشر بن ایّوب (یا بشیر) بود، در شام می‌زیست، 95 سال عمر كرد، پسرش به نام عبدوان را وصى خود كرد، و خداوند بعد از او، حضرت شعیب را به ‌عنوان پیامبر مبعوث كرد.
حضرت ایوب(ع) (۳)| رفع بلا از حضرت ایوب(ع)
قصه‌های قرآن| ۳۵

حضرت ایوب(ع) (۳)| رفع بلا از حضرت ایوب(ع)

ایّوب(ع) بدن خود را با آب آن چشمه زلال شستشو نمود، و از آن نوشید، تمام دردها و رنج‌ها از بدنش برطرف گردید سپس آنچه او از اموال و زراعت و دام و فرزندان را از دست‌داده بود، همه به اذن خدا بازگشتند و بهتر و افزون‌تر از قبل، به سراغ ایّوب آمدند.
حضرت ایوب(ع) (۲)| ترفند ابلیس و خنثی‌سازی حضرت ایوب(ع)
قصه‌های قرآن| ۳۴

حضرت ایوب(ع) (۲)| ترفند ابلیس و خنثی‌سازی حضرت ایوب(ع)

ابلیس از هر طریقى وارد شد نتوانست ایّوب(ع) را فریب دهد، بلكه او را می‌دید كه در سخت‌ترین بلاها، شكر و سپاس الهى به‌ جا می‌آورد، فریادى كشید و فرزندان خود را به نزدش جمع كرد، همه شیطان‌ها نزد ابلیس اجتماع كردند...
حضرت ایوب(ع) (۱)| حضرت ایوب(ع) در آزمایش الهی
قصه‌های قرآن| ۳۳

حضرت ایوب(ع) (۱)| حضرت ایوب(ع) در آزمایش الهی

گرچه ایّوب(ع) چندان در هدایت قوم خود توفیق نیافت، ولى خودسازى و صبر و استقامت او، همواره در تاریخ درس مقاومت و خودسازى به انسان‌ها آموخته و می‌آموزد، و موجب نجات انسان‌ها می‌شود.
حضرت یعقوب(ع) (۲)| پایان عمر حضرت یعقوب(ع)
قصه‌های قرآن| ۳۲

حضرت یعقوب(ع) (۲)| پایان عمر حضرت یعقوب(ع)

یعقوب(ع) 147 (و به قولى 170) سال عمر كرد، در دنیا سرد و گرم زیاد دید، چندین سال بر كنعان، سپس در حاران (سرزمین عراق) به سر برد، و بعد به كنعان بازگشت، در قسمت پایان عمر، هنگامی‌ که 130 سال از عمرش گذشته بود، به هواى لقاى یوسف(ع) وارد مصر شد، و پس از هفده سال سكونت در مصر، از دنیا رحلت كرد.
حضرت یعقوب(ع) (۱)| ازدواج حضرت یعقوب(ع)
قصه‌های قرآن| ۳۱

حضرت یعقوب(ع) (۱)| ازدواج حضرت یعقوب(ع)

در قرآن از حضرت یعقوب(ع) به ‌عنوان ‌یکی از بندگان صالح، و پیامبران برجسته از نسل ابراهیم(ع) و پدر آل یعقوب و داراى امتیازات عالى یاد شده است، و داستان‌های جالب زندگی‌اش در رابطه با دوازده پسرش، به ‌خصوص حضرت یوسف(ع) است...
اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۵)| پایان عمر اسماعیل و اسحاق(ع)
قصه‌های قرآن| ۳۰

اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۵)| پایان عمر اسماعیل و اسحاق(ع)

سال‌ها گذشت از ابراهیم(ع) خبرى نشد، اسماعیل نگران پدر بود، در انتظار او به سر می‌برد، از فراق پدر اندوهگین و چشم‌ به ‌راه بود، تا آن‌ که جبرئیل نزد او آمد، رحلت پدرش را در فلسطین به او خبر داد و به او تسلیت گفت...
اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۴)| مقاومت در برابر وسوسه‌های شیطان
قصه‌های قرآن| ۲۹

اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۴)| مقاومت در برابر وسوسه‌های شیطان

خداوند در قرآن (آیه 130 سوره بقره) به همه جهانیان اعلام كرد كه هیچ‌ کسى جز افراد سفیه و نادان از آیین پاك ابراهیم، روی‌گردان نمی‌شود، ما ابراهیم را در این جهان و جهان آخرت از مردان صالح و برجسته قرار دادیم.
اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۳)| تجدید بنای کعبه به کمک اسماعیل(ع)
قصه‌های قرآن| ۲۸

اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۳)| تجدید بنای کعبه به کمک اسماعیل(ع)

ابراهیم به ‌سوی فلسطین برگشت، اما این بار بسیار ناراحت بود، ناراحتى وفات هاجر، دورى اسماعیل، برخورد با همسری ناشایسته و... اما او همه این رنج‌ها را براى خدا و هدف تحمل می‌کرد، و این خط آزمایش الهى را نیز با کمال صبر و بردبارى به پایان رساند.
اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۲)| بازگشت ابراهیم به فلسطین
قصه‌های قرآن| ۲۷

اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۲)| بازگشت ابراهیم به فلسطین

در حالی ‌که ابراهیم و هاجر، هر دو از فراق هم اشك می‌ریختند از هم جدا شدند، ابراهیم به ‌سوی فلسطین حركت كرد، هاجر و اسماعیل در مكه ماندند.
اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۱)| ولادت حضرت اسماعیل(ع)
قصه‌های قرآن| ۲۶

اسماعیل و اسحاق؛ فرزندان ابراهیم(ع) (۱)| ولادت حضرت اسماعیل(ع)

ابراهیم و ساره گر چه هر دو پیر شده بودند، و دیگر امید فرزند داشتن در میان نبود، ولى ابراهیم بارها امدادهاى غیبى را دیده بود، از این‌ رو داراى امید سرشار بود، و از خدا می‌خواست كه ساره نیز داراى فرزند شود، طولى نكشید كه دعاى ابراهیم مستجاب شده و بشارت فرزندى به نام اسحاق به او داده شد.
حضرت لوط(ع) (۳)| عاقبت قوم لوط
قصه‌های قرآن| ۲۵

حضرت لوط(ع) (۳)| عاقبت قوم لوط

در این هنگام قوم شرور و زشت‌کار سر رسیدند، و در خانه لوط را شكستند و وارد خانه شدند، جبرئیل با پر خود محكم بر صورت‌شان زد، به‌ طوری ‌که چشمشان محو و نابینا شد.
حضرت لوط(ع) (۲)| قوم لوط
قصه‌های قرآن| ۲۴

حضرت لوط(ع) (۲)| قوم لوط

سرانجام مأموران عذاب به ‌صورت بشر، از حضور ابراهیم خارج شده و به حضور لوط وارد شدند، لوط جوانان زیبایى را دید و در این موقع مشغول آبیارى زراعتش بود، به آن‌ها گفت: شما كیستید؟
حضرت لوط(ع) (۱)| هجرت حضرت لوط به فلسطین
قصه‌های قرآن| ۲۳

حضرت لوط(ع) (۱)| هجرت حضرت لوط به فلسطین

حضرت لوط(ع) از خویشان حضرت ابراهیم(ع) بود، مطابق پاره‌ای از روایات، برادرزاده یا پسرخاله ابراهیم(ع) بود، و طبق بعضى از روایات، برادر حضرت ساره همسر ابراهیم(ع) بود.
حضرت ابراهیم(ع) (۸)| رحلت آرام حضرت ابراهیم(ع)
قصه‌های قرآن| ۲۲

حضرت ابراهیم(ع) (۸)| رحلت آرام حضرت ابراهیم(ع)

روزى ابراهیم پیرمرد بسیار فرتوتى را دید كه آنچه می‌خورد، نیروى هضم ندارد و آن غذا از دهان او بیرون می‌آید، دیدن این منظره سخت و رنج‌آور، موجب شد كه ابراهیم ادامه زندگى را تلخ بداند، و به مرگ علاقه‌مند شود، در همین وقت، به خانه خود بازگشت، ناگاه یك شخص بسیار نورانى را كه تا آن روز چنان شخص زیبایى را ندیده بود، مشاهده كرد...
حضرت ابراهیم(ع) (۷)| مهمان‌دوستی حضرت ابراهیم(ع)
قصه‌های قرآن| ۲۱

حضرت ابراهیم(ع) (۷)| مهمان‌دوستی حضرت ابراهیم(ع)

روزى پنج نفر به خانه ابراهیم(ع) آمدند (آن‌ها فرشتگان مأمور خدا همراه جبرئیل، به ‌صورت انسان[2] نزد ابراهیم(ع) آمده بودند). ابراهیم با این‌ که آن‌ها را نمی‌شناخت، گوساله‌ای را كشت و براى آن‌ها غذاى لذیذى فراهم كرد[3] و جلو آن‌ها نهاد...
حضرت ابراهیم(ع) (۶)| تولد اسماعیل و اسحاق(ع)
قصه‌های قرآن| ۲۰

حضرت ابراهیم(ع) (۶)| تولد اسماعیل و اسحاق(ع)

ابراهیم(ع) به ساره پیشنهاد كرد تا كنیزش هاجر را به او بفروشد، تا بلكه از او داراى فرزند گردد، ساره هاجر را به ابراهیم بخشید، هاجر همسر ابراهیم گردید، و پس از مدتى از او داراى پسر شد كه نامش را اسماعیل گذاشتند.
حضرت ابراهیم(ع) (۵)| هلاکت نمرود
قصه‌های قرآن| ۱۹

حضرت ابراهیم(ع) (۵)| هلاکت نمرود

جبرئیل انگشترى را در انگشت دست ابراهیم نمود، كه در آن چنین نوشته بود: معبودى جز خداى یكتا نیست، محمّد(ص) رسول خدا است، به خدا پناهنده شدم، و به او اعتماد كردم و كارم را به او سپردم.
حضرت ابراهیم(ع) (۴)| بت‌شکنی حضرت ابراهیم(ع)
قصه‌های قرآن| ۱۸

حضرت ابراهیم(ع) (۴)| بت‌شکنی حضرت ابراهیم(ع)

ابراهیم از راه‌های گوناگون با بت‌پرستی مبارزه كرد، ولى بیانات و مبارزات ابراهیم(ع) در آن تیره‌بختان لجوج اثر نكرد، از طرفى دستگاه نمرود براى سرگرم كردن مردم و ادامه سلطه خود هرگز نمی‌خواست كه مردم از بت‌پرستی دست‌ بردارند.