bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۱۴ : ۱۶ - شنبه ۰۶ خرداد ۱۳۹۶ - 27 May 2017 -۲ رمضان ۱۴۳۸
کد خبر: ۱۳۲
تعداد بازدید: ۱۱۳۴
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۹۴ - ۱۳:۰۰

1ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
عُنوانُ صَحيفَةِ المُؤمِنِ حُبُّ عَليِّ بنِ ابي‌طالب عليه‌السلام.
سرلوحة پروندة هر مؤمن (در روز قيامت) دوستي و محبت علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام است. (مستدرک حاکم، ج 3، کنزالعمال، ج 11، ص 615)

2ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
اِنّ علياً وَلِيُّکُمُ بَعدي.
علي(ع) بعد از من مولي و صاحب‌اختيار شما است. (کنزالعمال، ج 11، ص 612 ـ الفردوس، ج 5، ص 292)

3ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
انتَ (ياعليُّ) مِنّي بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسي اِلّا اَنَّهُ لانَبيَّ بعدي.
منزلت تو (ياعلي) نسبت به من همانند منزلت هارون است نسبت به موسي جز آنكه بعد از من پيامبري نخواهد بود. (سُنن ترمذي، ج 5، ص 641 ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 44)

4ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
سَتکَونُ بَعدي فِتنَةٌ فَاِذا کانَ کذلِکَ فَالْزِموا عليَّ بْنَ اَبي‌طالب.
به زودي بعد از من يک فتنه و آزمون سختي خواهد بود شما در آن تنها به علي بن ابي‌طالب تمسّک بجوئيد. (اُسدالغابة، ج 5 ص 287 ـ الِإستيعاب ج 4ـ ص 169)

5ـ «پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»
انتَ (يا عليُّ) تُبَيِّنُ لِأُمَّتي مَا اختَلَفوا فيه بَعدي.
تو (ياعلي) بعد از من آنچه امّت من در آن اختلاف خواهند داشت براي آنان روشن خواهي ساخت. (تاريخ بغداد، ج 4، ص 348 ـ مستدرک حاکم، ج 3، ص 123)

6 ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
اِنَّ عَليّاً مِنّي و اَنَا مِنهُ وَ هُوَ وَليُّ کُلِّ مُؤمنٍ بَعدي.
همانا علي از من است و من از علي هستم، هر مؤمني بعد از من، علي مولي و صاحب‌اختيار او است. (مُسند احمد، ج 4، ص 438 ـ خصائص نسائي، ص 23)

7ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
اَعلُم اُمتّي مِن بعدي عليُّ بنُ ابي‌ِطالب.
بعد از من، اعلم اُمت من علي بن ابي‌طالب(ع) است (کنزل‌العمال، ج 11، ص 614)

8 ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
أقضي أُمّتي عِليٌّ.
بيناترين امّت من در أمر قضاوت علي(ع) است. (الرياض النضرة، ج 3، ص 167 ـ ذخائرالعقبي، ص 83 ـ مناقب خوارزمي، ص 39)

9ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
اَلّلهمَّ أَئْتِني بِأحَبِّ خَلقِکَ اِلَيکَ يأکُلُ مَعي هذاَالطَّيرَ. فَجاءَ عَلٌّي(ع) فَأَکَلَ مَعَه.
(پرنده‌اي بريان در محضر پيغمبر اکرم صلي‌الله عليه و آله بود. حضرت عرض کرد) بارالها! محبوب‌ترين خلق خود را برسان تا با من هم‌خوراک اين پرنده شود. در اين هنگام علي عليه‌السلام رسيد و از آن پرنده تناول نمود. (اين حديث مشهور بنام «حديثُ‌الطَّير» معروف است.) (سنن ترمذي، ج 5، ص 636 ـ مستدرك حاكم، ج 3، ص 130ـ132)

10ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
أنا و عليٌّ مِن شَجَرةٍ واحدةٍ وَالنّاسُ مِن أشجارٍ شَتّي.
ريشة من و علي از يک درخت است، و ديگر مردم از درختان گوناگون هستند. (مجمع‌الزوائد، ج 9، ص 100 ـ کنزالعمال، ج 11، ص 608)

11ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
اوّلُ مَن صلّي مَعي عليٌّ.
اول کسي که با من نماز گزارد علي عليه‌السلام بود. (کنزالعمال، ج 11، ص 616 ـ الفردوس، ج 1، ص 27)

12ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
إِنّ الملائکةَ صَلّت عَلَيَّ و علي عَلِيٍّ سَبْعَ سِنينَ قَبلَ أَنْ يُسلِمَ بَشَرٌ.
هفت سال پيش از آنکه بشري مسلمان شود، فرشتگان بر من و علي صلوات و درود مي‌فرستادند. (کنزالعمال، ج 11، ص 612 ـ مختصر تاريخ دمشق «ابن‌منظور»، ج 17، ص 305)

13ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
انتَ يا عليُّ بِمَنزِلَةِ الکَعبةِ تُؤتي ولاَتأتي.
تو (ياعلي) همانند کعبه‌اي، همه به سوي تو رو مي‌آورند (به تو نيازمندند) و تو به سوي کسي رو نمي‌آوري (به کسي نياز نداري) (اُسدالغابة، ج 4، ص 31)

14ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
اَنا مدينةُ العِلم و عليٌّ بابُها فَمَن اَرادَ المَدينَةَ فَلْيَأْتِها مِن بابِها.
من شهر علم هستم و علي عليه‌السلام دروازة آن، هر کس که آهنگ شهر کند بايد که از دروازه آن وارد شود. (تاريخ بغداد، ج 4، ص 348 ـ مستدرک حاکم، ج 3، ص 126)

15 ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
لَولاکَ (يا عليُّ) ما عُرِفَ المؤمنونَ مِنْ بعدي.
اگر تو (ياعلي) نبودي، مؤمنان بعد از من، از ديگران تمييز داده نمي‌شدند. (کنزالعمال، ج 13، ص 152 ـ الرياض‌النضرة، ج 3، ص 173)

16ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
مَن اَرادَ أَن يُنْظُرَ اِلي آدَمَ في عِلمِهِ و الي نوحٍ في تقواهُ و اِلي ابراهيمَ في حِلمِهِ و اِلي موسي في هَيبَتهِ وَ اِلي عيسي في عبادَتِهِ فَليَنظُر الي عليِّ بنِ ابي‌طالب.
هر کس بخواهد به علم آدم و پارسائي نوح و بردباري ابراهيم و هيبت موسي و عبادت عيسي(ع) نظر کند بايد که به علي بن‌ ابي‌طالب(ع) نظر نمايد (مناقب خوارزمي، ص 50)

17ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
النَّظَرُ اِلي وَجهِ عَليٍّ عِبادَةٌ.
نگاه کردن به سيماي علي عليه‌السلام عبادت است. (مستدرک حاکم، ج 3، ص 142 ـ الرياض النضرة، ج 3، ص 197 ـ مناقب ابن مغازلي، ص 206)

18ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
عليٌّ مِنّي بِمنزِلةِ رَأسي مِن بَدَني.
علي(ع) براي من، هم‌چون سر من است براي پيکر من. (تاريخ بغداد، ج 7، ص 12‌ـ کنزالعمال، ج 11، ص 603)

19ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
کنتُ انَا و عليٌّ نوراً بين يَدَيِ اللهِ تعالي قَبل أَن يُخلقَ آدمُ بأَربَعَةِ عَشَرَ اَلفَ عامٍ!
من و علي(ع) چهارده هزار سال پيش از خلقت آدم(ع) نوري بوديم که در ساحت قدس خداي متعال به سر مي‌برديم! (الرياض النضرة، ج 3، ص 120 ـ ميزان الاعتدال، ج 1، ص 235)

20ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مولَاه اَللّهمَّ والِ مَنْ والاه وَ عادِ مَن عاداه.
هر کس که من مولا و صاحب‌اختيار او هستم علي نيز مولا و صاحب‌اختيار اوست. بارالها! هر کس که ولايت علي را پذيرفت تو ولي او باش و هر که با او دشمني كرد تو نيز دشمن او باش. (کنزالعمال، ج 11، ص 609 ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 633 ـ مستدرک حاکم، ج 3، ص 109)

21 ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
هذا (عليٌّ) اَخي وَ وَصِيّي وَ خليفَتي مِن بَعدي فَاسمَعموا لَهُ و أَطيعوا.
اين (علي) برادر و جانشين من و خليفة بعد از من بر شما است. گوش به فرمان او باشيد و از وي اطاعت نمائيد. (تاريخ طبري، ج 2، ص 331ـ ‌الکامل، ج 2، ص 63ـ شرح ابن‌ابي‌الحديد، ج 13، ص 211ـ ‌کنزالعمال، ج 13، ص 131ـ معالم التنزيل، ج 4، ص 279)

22ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
إِنَّ هذا (عليّاً) و شيعتَه هُمُ الفائزونَ يَومَ القِيامة.
اين علي(ع) و شيعيان او هستند که در روز قيامت کامياب و رستگار خواهند بود. (تفسيرالدر المنثور سورة بيّنه، آية 7 ـ‌ الفردوس، ج 3، ص 61 ـ وسيلة المتعبّدين، ج 5، قسمت 2، ص 170)

23ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
لَوِإجتَمَعَ الناسُ عَلي حُبِّ عَلِيّ بنِ ابي‌طالبٍ لَما خَلَقَ اللهُ النارَ!
اگر تمام مردم در دوستي و محبت علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام يکدل بودند و وحدت کلمه داشتند خداوند آتش جهنم را هرگز نمي‌آفريد! (مقتل‌الحسين خوارزمي، ج 1، ص 38 ـ الفردوس، ج 3، ص 373)

24ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
يا عائشه! إنَّ هذا (عليّاً) اَحبُّ الرّجالِ اِلَيَّ و أکرَمُهُم عَليَّ فَاعْرِفي حَقَّهُ وَ اَکرِمي مَثواهُ.
عايشه! اين (علي) محبوب‌ترين مردان و گرامي‌ترين آنان در نزد من است. تو حقانيت و موقعيّت او را بشناس و مقام و منزلتش را گرامي بدار. (اسدالغابة، ج 5، ص 548 ـ ذخائر العقبي، ج 1، ص 62، الرياض‌النضرة، ج 3، ص 116)

25ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
يا علي! ما کنتُ أُبـالي مَنْ ماتَ مِن أُمَّتي وَ هُوَ يُبْغِضُکَ ماتَ يَهُوديّاً او نَصرانيّاً!
يا علي! هر کس از امّت من تو را دشمن بدارد، ديگر براي من مهم نيست او يهودي خواهد مرد يا مسيحي! (الفردوس، ج 5، ص 316ـ مناقب ابن مغازلي، ص 50)

26ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
حُبُّ عَلّيِ بنِ ابي‌طالبٍ يأکُلُ اُلذّنوبَ کما تَأکُلُ النارُ الحَطَبَ.
محبت و دوستي علي بن ابي‌طالب (آنچنان) گناهان را نابود مي‌کند همانند آتش که (با حرص و وَلَع) هيزم را مي‌خورد و نابود مي‌نمايد. (کنزالعمال، ج 11، ص 621 ـ‌ الفردوس، ج 2، ص 142 ـ‌ الرياض النضره، ج 3، ص 190)

27 ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
عليٌّ مَعَ‌ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَلَنْ يَفتَرِقا حَتّي يَرِدا عَليَّ الحَوضَ يَومَ القيامَة.
علي با حق است و حق با علي است، اين دو هرگز از يکديگر جدا نمي‌شوند تا در روز قيامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. (تاريخ بغداد، ج 14، ص 321ـ ابن عساکر، ج 3، ص 153)

28ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
اذا کانَ يومُ القيامَة وَ نُصِبَ الصِّراطُ عَلي شَفيرِ جَهنّمَ لَم يَجُزْ اِلّا مَن مَعَهُ کِتابُ عليِّ بنِ ابي‌طالب.
روزي که قيامت برپا مي‌شود و پل صراط بر کنارة جهنم نصب مي‌گردد هيچ کس حق عبور از آن را نخواهد داشت مگر اينکه برگة اجازة علي بن ابي‌طالب را به همراه داشته باشد. (مناقب ابن مغازلي، ص 142 ـ فرائدالسمطين، ج 1، ص 289)

29ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
لَوأَنَّ الغِياضَ أَقلامٌ والبَحْرَ مِدادٌ والجِنَّ حُسّابٌ والإِنسَ كُتّابٌ ما اَحْصَوْا فضائلَ عليِّ بن ابي‌طالب عليه‌السلام!
اگر تمام درختان قلم، و درياها جوهر، و جنيّان حسابگر و آدميان نويسنده شوند نخواهند توانست فضائل علي بن‌ ابي‌طالب عليه‌السلام را اِحصا و شمارش نمايند! (تذکرة الخواص سبط ابن الجوزي، ص 13 ـ کفاية‌الطالب گنجي شافعي، ص 124ـ123)

30ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
ما مَرَرْتُ بسماءٍ اِلّا و أهلُها يُشتاقُون اِلي عليِّ بنِ ابي‌طالب و ما في‌الجَنَةِ نبيٌّ اِلّا و هو مشتاقٌ الي عليِّ بن ابي‌طالب.
(در معراج) از هيچ آسماني گذر نکردم مگر أهلش را مشتاق ديدار علي بن‌ابي‌طالب عليه‌السلام ديدم، و در بهشت هيچ پيغمبري نبود مگر اشتياق ديدار علي بي ابي‌طالب عليه‌السلام را داشت. (الرياض النضرة، ج 3، ص 120 ـ ذخائر العقبي، ص 64)

31ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
زَيّنوا مجالِسَکُم بِذِکرِ عَليٍّ.
همايش‌ و محافل خود را با ذکر و ياد علي(ع) مُزيّن نمائيد. (مناقب ابن مغازلي، ص 211)

32ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
يا علي! إنّ شيعتَکَ عَلي منابِرَ مِن نورٍ مُبيَضَّةً وَجوهُهُم حَوْلي، أَشفَعُ لَهُم وَ يکُوُنونَ في‌الجّنةِ جيراني.
يا علي! شيعيان تو در قيامت بر فراز منبرهايي از نور و با چهره‌هاي سفيد و درخشان در پيرامون من هستند، آنان را شفاعت مي‌کنم و در بهشت در جوار من خواهند بود. (شرح ابن ابي‌الحديد، ج 9، ص 158 ـ مجمع‌الزوائد هيثمي، ج 9، ص 131 ـ ينابيع المودة، ص 63)

33ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
قُسِّمتِ الحِکمةُ عَشَرةَ أجزاءٍ أُعْطِيَ عَلِيٌّ تِسَعةَ أَجزاءٍ وَالنّاسُ جُزءً واحداً وَ هُوَ أعلَمُ بِالعُشِرالباقي!
علوم و حکت ده بخش است، به علي(ع) نُه بخش و به ديگر مردم يک بخش عطا شده و علي(ع) در آن يک بخشِ يک دهم نيز از ديگران اعلم و داناتر است! (البداية و النهاية ابن‌کثير، ج 7، ص 360 ـ ميزان‌الاعتدال ذهبي، ج 1، ص 124 ـ لسان‌الميزان عسقلاني، ج 1، ص 235)

34ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:
عَلَّمَني رَسولُ‌الله صل‌الله عليه و آله اَلفَ بابٍ مِنَ العِلمِ کُلُّ بابٍ يَفتحُ الفَ بابٍ.
پيامبر اکرم(ص) هزار باب علم به من آموخت که از هر بابي هزار باب ديگر گشوده مي‌گردد. (کنزالعمال، ج 13، ص 114 ـ ينابيع المودة، ص 14)

35ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:
سَلوني قبل أَن تَفقِدوني فَاِنّي لا أُساَلُ عَن شئٍ دونَ العَرشِ الّا أخبرتُ عَنهُ.
از من (هرچه بخواهيد) بپرسيد پيش از آنکه مرا از دست بدهيد، هر چه از مادون عرش الهي از من سؤال شود همه را پاسخ مي‌دهم. (کنزالعمال، ج 13، ص 165)

36ـ «مولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام»:
سَلوني قبل أن تَفقِدوني عَنِ عِلمٍ لايعرِِفُهُ جِبرائيل و لامِيکائيل.
علومي از من بپرسيد که نه جبرائيل آن را مي‌داند و نه ميکائيل، پيش از آنکه ديگر مرا از دست بدهيد. (نزهة‌المجالس صفوري، ج 2، ص 144)

37ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
لَو أنَّ السَمواتِ وَالأرضَ وُضِعَت في کفّة ميزانٍ وَ وُضِعَ ايمانُ عَليٍّ في کفَّةِ ميزانٍ لَرُجِّحَ ايمانُ عَلِيٍّ عَلَي السّموات وَالأرض.
اگر آسمان‌ها و زمين را در يک کفة ترازو بگذارند و ايمان علي(ع) را در کفة ديگر، ايمان علي(ع) بر آسمان‌ها و زمين برتري خواهد يافت. (کفاية‌الطالب، گنجي شافعي، ص 77 ـ کنزالعمال، ج 11، ص 617)

38ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
ايُّها‌َالناس، اِمتَحِنوا أولادَکُمْ بِحُبّ عَلِيٍّ. فَمَن أَحَبّهُ فَهُو منکُم وَ مَن اَبغَضَهُ فَلَيسَ مِنکُم!
اي مردم، بچه‌هاي خود را به محبّت علي(ع) بيازمائيد، هر کس که علي را دوست داشت او فرزند شما (و حلال‌زاده) است و آن کس که او را دشمن داشت او فرزند شما (و حلال‌زاده) نيست! (تاريخ‌ اميرالمؤمنين(ع)، ابن‌عساکر، ص 255)

39ـ «پيامبرگرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:
يا عمّار! اِنْ رَأَيتَ علياً قَد سَلَکَ وادياً و سَلَکَ الناسُ وادياً غيرَهُ فَاسلُکْ مَعَ عَلِيٍّ وَدَعِ الناسَ.
عمار! هر وقت ديدي که علي(ع) تنها به راهي مي‌رود و همة مردم به راهي ديگر، تو مردم را واگذار و در مسيري برو که علي(ع) مي‌رود. (کنزالعمال، ج 11، ص 613 ـ تاريخ بغداد، ج 13، ص 187)

40ـ عمربن‌الخطّاب
لَولا عَلِيٌّ لَهَلَکَ عُمر!
اگر علي نبود، مسلّماً عمر به هلاکت مي‌رسيد! (الفصول‌المهمة، ابن صباغ مالکي، ص 17ـ نورالابصار شبلنجي، ص 88 ـ نظم دررالسمطين سمط1 ص 129، المناقب ‌الثلاثة بلخي، ص 12)

منبع: کتاب شکوفه های حکمت
نام:
ایمیل:
* نظر: