کد مطلب: ۱۵۷۳
تعداد بازدید: ۱۴۲
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۰
آموزه‌های اخلاقی و رفتاری امامان شیعه(ع)/ ۲۵
سیاست بر دو گونه است؛ پسندیده و ناپسند: سیاستی که در راه اجرای عدالت و ادای حقوق و رعایت ارزش‏های اخلاقی، به کار رَوَد، مثبت و پسندیده است، اما سیاستی که در راه ظلم و باطل و مفاسد و نیرنگ به کار رود، منفی و ناپسند است.

سیاستمدار بودن امامان (ع) (۱)

یکی از اصول قطعی که در شیوه‌ی زندگی امامان(ع) دیده می‌‏شود، «سیاستمدار بودن» است. سیاست آن چنان با زندگی آنان آمیخته است که جدا کردن آن، ممکن نیست. باید به این اصل، اهمیّت فراوان داد؛ چرا که طاغوتیان و استعمارگران، برای چپاول دنیا و دین مردم، همواره تز «جدایی دین از سیاست» را مطرح می‌‏کنند.

از این رو، احیاگر آیین ناب اسلام، امام خمینی(ره) در یکی از بیاناتش می‌‏فرماید: وَالله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرّفی کرده‌اند.[1]

نیز می‌‌‏فرماید:

فَمَنْ تَوَهَّمَ أنَّ‏الدّینَ مُنْفَکٌّ عَنِ السِّیاسَۀِ فَهُوَ جاهِلٌ لَمْ یَعْرِفِ الإْسلامَ وَ لا السِّیاسَۀَ؛[2]

آن که خیال کند دین از سیاست جداست، ناآگاهی است که نه اسلام را شناخته و نه سیاست را.

اکنون برای روشن شدن مطلب، باید به چند موضوع توجّه کرد:

الف) معنای سیاست

سیاست از واژه‌ی «سوس» گرفته شده و به معنای مملکت داری، اصلاح امور مردم و اداره کردن کارهای کشور است.[3]

لغت شناس معروف، «طُرَیحی» در مجمع‌البحرین می‌‏گوید:

السِّیاسَۀُ القیامُ عَلَی الشَّیء بِما یُصْلِحُهُ،[4]

سیاست اقدام برای سامان دادن چیزی، به وسیله‌ی اموری است که آن را اصلاح کند و سامان بخشد.

در فرهنگ عمید آمده است:

سیاست، اصلاح امور خَلق و اداره کردن کارهای مملکت، رعیت داری و مردم‌داری است.

سیاستمدار کسی است که در کارهای سیاسی و امور مملکت داری، بصیر و دانا و کارآزموده باشد.[5]

سیاست یعنی تدبیر هوشمندانه و جامع برای اجرای عدالت و حفظ کشور و افراد آن، به منظور جلوگیری از فروپاشی و بی‌‌نظمی و نابسامانیِ داخلی و خارجی.

سیاست یعنی به کار گرفتن آگاهانه و صحیح عوامل رشد و تکامل و استفاده از اهرم‏های نیرومند برای نابودی عوامل رشد و تکامل و استفاده از اهرم‏های نیرومند برای نابودی عوامل ضد تکامل.

البته چنین کاری در پرتو حکومت عادلانه و شناخت ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها به دست می‌‏آید.

سیاستمدار کسی است که:

1. توان اداره‌ی مملکت و مردم را داشته باشد.

2. زیرک و باهوش باشد و مسائل داخلی و خارجی را بشناسد؛ دشمنان را شناسایی کند و برای جلوگیری از ضربه‌ی آنان، پیش‌بینی نماید.

3. با تدابیر هوشمندانه، اقدام به برنامه‏ریزی جامع در راستای پاک‏سازی و بهسازی جامعه کند و بتواند مواهب و امکانات کشور را به نفع مردم، به کار گیرد.

ب) سیاست مثبت و منفی از دیدگاه امامان

سیاست مثبت، سیاست صحیح و جامع و فراگیر است که بیان گردید، ولی برداشت دیگری از سیاست شده است. برداشت دیگر «سیاست منفی» است که سیاست‌های دنیای استعمار، از این نوع است. این سیاست وسیله‌ای برای نیرنگ و ترفند در راه اجرای اهداف شوم استعماری شده است.

سیاست به معنای پولتیک، پدرسوختگی، تزویر و خدعه نیز هست. بر همین اساس، باید سیاست و سیاست‏ها را شناخت؛ چنان که روایات اسلامی بیانگر دوگونگی سیاست است و ما را به سیاست صحیح فرا می‌‏خواند و از سیاست باطل برحذر می‌‏دارد.

امام علی(ع) فرمود:

جَمالُ السِّیاسَۀِ العَدْلُ فی الإمرَۀِ و الْعَفوُ مَعَ القُدرِۀِ؛[6]

زیبایی سیاست، رعایت عدالت در رهبری و عفو هنگام قدرت است.

نیز فرمود:

بِئْسَ السِّیاسَۀُ الجَوْرُ؛[7]

ستمکاری، سیاست زشتی است.

در سخن دیگر فرمود:

سیاسَۀُ الْعَدْلِ ثَلاثٌ: لِیْنٌ فی حَزْمٍ وَاستقْصاءٌ فی عَدْلٍ و إفْضالٌ فی قَصْدٍ؛[8]

سیاست عادلانه و صحیح، در سه گونه رفتار است:

1. نرمش هنگام دوراندیشی؛

2. کنجکاوی در اجرای عدالت؛

3. بخشش در میانه روی.

شخصی از امام حسن مجتبی(ع) پرسید: سیاست چیست؟ حضرت فرمود:

هِی أَنْ تُراعی حُقُوقَ اللهِ وَ حُقُوقَ الاحیْاءِ وَ حُقُوقَ الأمْواتِ...؛[9]

سیاست یعنی؛ رعایت حقوق خداوند و حقوق زندگان و مردگان. حقوق خداوند آن است که از آنچه امر فرموده، اطاعت کنی و از آنچه نهی کرده، بپرهیزی. حقوق زندگان آن است که در مورد برادران دینی، وظایف خود را انجام دهی و در خدمتگذاری به هم‏کیشان، درنگ نکنی و نسبت به ولیّ امر تا وقتی که نسبت به مردم اخلاص دارد، اخلاص داشته باشد و هرگاه از راه راست منحرف شد، در برابر او فریادت را بلند کنی.

حقوق مردگان آن است که: خوبی‌‌‏های آنان را ذکر کنی و از بیان گناه و لغزش‏های‏شان خودداری نمایی؛ زیرا آنان را خدایی است که به اعمال‏شان رسیدگی می‌‏کند.

امام صادق(ع) فرمود:

إنَّ اللهِ عَزَّوَجلَّ اَدَّبَ نَبیَّهُ فأحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أکْمَلَ لَهُ الأدَبَ، قال: إنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عظیمٍ؛[10] ثُمَّ فَوَّضَ إلَیْهِ أمرَ الدِّینِ والامَّۀِ لَیَسُوسَ عِبادَهُ لایَزلُّ وَ لایُخطیءُ فی شَیئٍ مِمَّا یَسُوسُ به الخَلْق؛[11]

خداوند متعال پیامبرش را نیکو تربیت کرد. وقتی تربیت او را تکمیل نمود، فرمود: «تو دارای اخلاق نیک عظیمی هستی». سپس امر دین و امت را به او واگذار فرمود تا سیاست امور بندگان را به عهده بگیرد.

رسول خدا به روح‌‏القدس، استوار و مؤیّد و موفق بود؛ به گونه‌ای که نسبت به سیاست و تدبیر خلق، لغزش و خطا نکرد.

امام علی(ع) فرمود:

اتَّقُوا اللَّهَ فِي عبادِهِ وَ بَلادِهِ، فَإنَّکُمْ مَسؤولُونَ حَتّی عَنِ البِقاعِ وَالبَهائم؛[12]

از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید که در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان و حتی شهرها و آبادی‏ها و حیوانات هستید.

نیز فرمود:

آفَۀُ الزُّعَماء ضَعْفُ السِّیاسَۀ؛[13]

آفت زمامداران، ضعف و سستی سیاست است.

هم‏چنین فرمود:

الْمُلکُ سِیاسۀٌ؛[14]

اساس حکومت، سیاست است.

نیز فرمود:

حُسْنُ السِّیاسۀِ یَستَدیمُ الرئاسَۀَ؛

سیاست نیک، موجب دوام زمامداری است.

حُسْنُ التَّدْبیرِ و تَجَنُّبُ التَّبْذِیرِ مِنْ حُسْنِ السِّیاسَۀِ؛[15]

تدبیر شایسته و دوری از اسراف، نشانه‌ی سیاست نیک است.

رسول خدا فرمود:

إنَّ اللهَ بَعَثَنی أنْ أقْتُلَ جَمِیعَ مُلُوکِ الدُّنیا؛

خداوند مرا به پیامبری مبعوث کرد تا همه‌ی شاهان دنیا را نابود کنم.

(زیرا سلطنت پادشاهان و حکومت آنان همیشه همراه با ظلم و جور و تضییع حقوق رعیت بوده است.)

امام صادق(ع) فرمود:

إیّاکَ وَ مُجالَسَۀَ الْمُلُوکِ؛[16]

از همنشینی با شاهان دوری کن.

نیز ذیل گفتاری فرمود:

مَنْ تَحاکَمَ إلَیْهِمْ فی حَقٍ أمْ باطلٍ فَإنَّما تَحاکَمَ إلَی الطّاغُوتِ...؛

کسی که برای قضاوت در مورد حق یا باطلی، به حاکم یا قاضیِ حکومت ظالمان مراجعه کند، محاکمه را نزد طاقوت برده، هرگاه به حکم او چیزی بگیرد، گرچه حق ثابت وی باشد، مال حرامی را گرفته است؛ زیرا به حکم طاغوت رفتار کرده، با این که خداوند در قرآن فرمان داده است به طاغوت، کافر شوند:

يُريدُونَ اَن يَتَحاكَمُوا اِلَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ اُمِرُوا اَنْ يَكْفُرُوا بِهِ؛[17]

می‌‏خواهند طاغوت را به داوری بطلبند، با این که به آنان دستور داده شده است، به طاغوت، کافر شوند.[18]

از مجموع احادیث مذکور و احادیث دیگر به دست می‌‏آید سیاست بر دو گونه است؛ پسندیده و ناپسند: سیاستی که در راه اجرای عدالت و ادای حقوق و رعایت ارزش‏های اخلاقی، به کار رَوَد، مثبت و پسندیده است، اما سیاستی که در راه ظلم و باطل و مفاسد و نیرنگ به کار رود، منفی و ناپسند است. اگر سیاست، وسیله‌ی سعادت فردی و اجتماعی گردد، پسندیده است، اما اگر وسیله‌ای برای اهداف شیطانی قرار گیرد، ناپسند است.

دنیاطلبی

اگر دخالت در سیاست برای رهبران الهی و مؤمنان لازم باشد، برخلاف زُهد است و یک نوع دنیاخواهی است؛ با این که اسلام بر زهد بسیار تأکید می‌‏کند و از دنیاطلبی برحذر می‌‏دارد!

امام علی می‌‏فرماید:

دُنْیاکُمْ هذه اَزْهَدُ عِنْدی مِنْ عَفْطَۀِ عَنْزٍ؛[19]

دنیای شما نزد من بی‌ارزش‌تر از آبی است که از بینی گوسفندی بیرون آید.

نیز می‌‏فرماید:

یا دُنْیا غُرّی غَیْری، فإنّی طَلَّقْتُکَ ثَلاثاً لارَجْعَۀَ فیها؛[20]

ای دنیا، غیر مرا فریب بده! من تو را سه طلاقه کردم و رجوعی در آن نیست.

بنابراین، چگونه دخالت در سیاست که یک نوع دنیاطلبی است، روا است، با این که با زهد و بی‌‏اعتنایی به دنیا منافات دارد؟![21]

پاسخ: دنیا بر دو گونه است؛ مذموم و ممدوح (ناپسند و پسندیده). هرگاه دنیا از راه حلال به دست آمد و وسیله برای اهداف معنوی گردید، پسندیده است، اما اگر از راه ناصحیح به دست آمد و خود هدف قرار گرفت، دنیای ناپسند است؛ چنان که آیات و روایات متعدد، بر این مطلب تصریح دارند.

سرزنش امام علی از دنیا، مربوط به دنیای مذمومی است که هدف قرار گیرد و موجب دین فروشی شود.

اگر امام علی «دنیا را ناچیزتر از آب دهان گوسفند می‌‏داند» منظورش دنیای منافقان است که دنیاخواهی، آنان را به غصب مقام رهبری بعد از پیامبر وا داشت. خطبه‌ی سوم نهج‌البلاغه که «شقشقیه» نام دارد، در همین باره ایراد شده است.

امام علی که می‌‏فرماید: «ای دنیا! غیر مرا فریب بده. من تو را سه طلاقه کرده‌ام». مربوط به دنیایی است که از بیت‌المال سوء استفاده شود و امکانات آن به طور عادلانه و مساوات تقسیم گردد؛ چنان که حضرت، این سخن را هنگام تقسیم بیت‌المال فرمود.

اما منافات ندارد انسان از راه حلال، ثروت کلانی به دست آورد و آن را در مصارف صحیح به مصرف برساند. اگر چنین کند، دنیاطلب نیست؛ بلکه وسیله‌ی طلب، برای آرمان‏های عالی اسلامی و انسانی است. چنین شیوه‌ای با زهد هماهنگ است.

به عنوان مثال: سرما، زمینه‌ی بیماری سرماخوردگی است، نه علّت آن. بنابراین، انسان می‌‏تواند با حفظ و مراقبت، در سرمای شدید زمستان، سرما نخورد. برخی بر اثر بی‌‏انضباطی و عدم مراقبت در فصل تابستان، سرما می‌‏خورند و بیمار می‌‏شوند!

ثروت دنیا، زمینه است که بعضی بر اثر آن مغرور و منحرف می‌‏شوند، نه علّت که همگان را منحرف کند. بنابراین، انسان ثروتمند می‌‏تواند با حفظ و مراقبت، بر اثر ثروت، مغرور و منحرف نگردد.

دو نمونه سرمایه‌دار در قرآن

قرآن که کتاب کامل انسان‏سازی است دو الگوی سرمایه‌دار به ما نشان می‌‏دهد:

1. قارون، عامل فساد و الگوی انحراف؛

2. سلیمان، عامل نجات انسان‏ها و الگوی سعادت.

قارون، سرمایه و ثروت را، وسیله‌ی غرور و انحراف و مخالفت با پیامبر زمانش حضرت موسی قرار داد و موجب فساد شد و خداوند بر او غضب کرد:

فَخَسَفْنا بِه وَ بِدارِهِ الْاَرْضَ؛[22]

ما او و خانه‌اش را در کام زمین فرو بردیم.

سلیمان، سرمایه را وسیله‌ی سعادت، شکر و عبودیّت در برابر خدای بزرگ قرار داد. بینش او از سرمایه و امکانات این بود:

هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی لِيَبْلُوَنی ءَاَشْكُرُ اَمْ اَكْفُرُ؛[23]

این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید آیا شکر او را به جا آورم یا کفران می‌‏کنم.

سلیمان، سرمایه را وسیله‌ی شکر و سپاس ظاهری و باطنی و عملی قرار داد، نه کفران و ناسپاسی. برای روشن شدن مطلب به روایت زیر توجه کنید:

روزی حضرت سلیمان با اسکورت و شکوه پادشاهی عبور می‌‏کرد، در حالی که پرندگان بر سرش سایه افکنده بودند و جنّ و انس با کمال ادب در برابرش رژه می‌‏رفتند. او در مسیر راه دید عابدی در گوشه‌ای مشغول عبادت است. عابد هنگامی که موکب با عظمت سلیمان را دید، پیش آمد و گفت:

ای پسر داود! به راستی خداوند سلطنت و شکوه و امکانات عظیمی در اختیارت نهاده است!

حضرت سلیمان که هرگز به جاه و مقام، دل نبسته بود و مقامات ظاهری باعث غرور او نشده بود، به عابد پاسخ داد:

لَتَسْبِیحَةٌ فِی صَحِیفَۀ مُؤْمِنٍ خَیرٌ مِمّا أعطی ابْنَ داود، فإنَّ ما أعطی ابْنَ داوُدَ یَذْهَبُ وَ التَسْبیحَ تَبْقی؛[24]

ارزش تسبیح خاص در نامه‌ی عمل مؤمن، از ارزش همه‌ی آنچه خداوند به پسر داود (سلیمان) داده، بیش‌تر است، زیرا ثواب ذکر در نامه‌ی عمل باقی می‌‏ماند، ولی سلطنت سلیمان نابود می‌‏شود.

نتیجه: امکانات دنیا و ثروت کلان اگر در اختیار فردی مثل سلیمان قرار گیرد، نعمت است، نه نقمت؛ مایه‌ی سعادت و نجات است، نه شقاوت و سقوط.

ج) امام خمینی(ره) منادی بزرگ مشارکت در سیاست مثبت

حضرت امام خمینی(ره) که شاگرد برجسته‌ی قرآن و اسلام ناب است و گفتارش از متن و مغز اسلام نشأت می‌‏گرفت، کراراً تذکر می‌‏داد: سیاست از دیانت، جدا نیست. وی سیاست به معنای تدبیر و اداره و اصلاح امور را جزء جدانشدنی اسلام می‌‏دانست. زندگی او با سیاست آمیخته بود.

او خطاب به ائمه جمعه‌ی شهرستان‏ها فرمود:

این مطلب لازم است، بلکه فرض است که مردم را بیدار کنید و به مردم بفهمانید این معنا را که این نغمه [جدایی دین از سیاست] ای که در همه‌ی ممالک اسلامی بلند است که علما نباید در ساست دخالت کنند، این یک نقشه‌ی است مال ابرقدرت‏ها... . به حرف اینها گوش ندهید و بخوانید به گوش ملت، که ملت بفهمد این معنا را که این نغمه، نغمه‌ای است که می‌‏خواهند علما را از سیاست کنار بزنند و آن بکنند که در زمان‏های سابق بر ما گذشته است. بیدار باشیم و همه توجه به این معنا داشته باشیم.[25]

سیاست برای روحانیون انبیا و اولیای خدا، حقّی است. آیۀالله کاشانی (سید ابوالقاسم کاشانی) در قلعه‌ی فلک الافلاک، محبوس بود. رئیس زندان روزی در گفت و گو با آقای کاشانی گفته بود: «چرا در سیاست دخالت می‌‏کنید؟! سیاست شأن شما نیست...». ایشان (آقای کاشانی) به او گفتند... اگر من دخالت در سیاست نکنم کی دخالت بکند؟!

امام خمینی(ره) در ادامه فرمود:

مرا نزد رئیس سازمان امنیّت شاه در آن وقت که در قیطریه حصر بودم، بردند. او ضمن صحبت‏هایش گفت: آقا! سیاست عبارت از دروغگویی است. عبارت از خدعه است. عبارت از فریب است. عبارت از پدرسوختگی است. این را بگذارید برای ما! من به او گفتم؛ این سیاست مال شما است... البته این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد، اما سیاست به معنای این که جامعه را ببرد و هدایت کند به آن جایی که صلاح جامعه و صلاح افراد است، این در روایات ما برای نبی اکرم(ص) با لفظ سیاست ثابت شده است... در آن روایت هم هست که پیغمبر اکرم مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد.[26]

د) سیاست امامان

همان گونه که در معنای سیاست گفته شد، با توجه به سیاست مثبت، نتیجه می‌گیریم همه‌ی امامان سیاستمدار بودند و هرگز گول سیاست بازان را نخوردند. آنان می‌‏کوشیدند امور و شئون زندگی مردم را بر اساس سیاست هوشمندانه و عدالت و ارزش‏های اسلامی، تدبیر و اداره نمایند و جامعه را از هر گونه آلودگی، انحراف، ظلم و نیرنگ پاکسازی کنند. چنین سیاستی عین دیانت است و آن چنان با دستورهای دینی آمیخته است که هرگز نمی‌‏توان آن را از دین، جدا کرد. برای روشن شدن مطلب، به چند حدیث توجه کنید:

علّامه طُریحی می‌‏گوید:

در وصف امامان گفته شده است: أْنْتُمْ ساسَۀ الْعِباد؛ شما سیاستمداران بندگان خدا هستید.[27]

نیز در وصف آنان گفته شده است:

الإمامُ عارِفٌ بِالسِّیاسَۀِ؛ امام به امور سیاست شناخت دارد.

امور دین و ملّت، از جانب خداوند به پیامبرش واگذار شد تا پیامبر، بندگان خدا را براساس سیاست خود، تربیت و اصلاح کند (لِیِسُوسَ عِبادَهُ).

در حدیث آمده است:

کانَ بَنُو اسرائیل تُسُوسُهُمْ اَنْبیاؤُهُمْ، أی تَتَولی أمْرَهُمْ کالأُمَراءِ؛[28]

پیامبران، بنی‏اسرائیل را سیاست می‌‏کردند؛ یعنی زمام امور رهبری آنها را مانند رؤسا و فرمانروایان، به دست می‌‏گرفتند و شئون زندگی آنها را اداره و اصلاح می‌‏نمودند.

سخن علاّمه مجلسی و ابن ابی‌الحدید درباره‌ی سیاست امام علی

علاّمه مجلسی در شأن حضرت علی(ع) می‌‏نویسد:

إنّهُ کانَ شَدِیدُ السِّیاسَۀِ...؛[29]

علی(ع) در سیاست امور، سخت‌کوش بود. یک نمونه از سیاست حضرت، سیاست در جنگ‏هایی است که در عصر خلافتش رخ داد، مانند جنگ جَمَل و صفّین و نهروان، که برای آشنایی به سیاستمداری او، توجه به بخش اندکی از حوادث این جنگ‏ها کافی است که تاکتیک و خشم و انتقام هر سیاستمداری در دنیا به اندازه‌ی 10/1 کارهای سیاسی حضرت در جنگ‏ها، کاربرد نداشت و ندارد.

در مورد تدبیر و رأی امام علی که رکن سیاست اسلامی است، می‌‏نویسد:

حضرت علی(ع) دارای استوارترین رأی و نظریه و صحیح‌ترین و سالم‌ترین تدبیر بود... دشمنانش او را متهم کردند که رأی ندارد، ولی راز اتهام این بود که آنان پیش خود می‌‏پنداشتند انسان باید در رأی، یله و رها باشد و هیچ مرز و حریمی نداشته باشد و کاری را که برخلاف دین بود، انجام نمی‌‏داد. خلفای دیگر به مقتضای صلاح ظاهری مردم رأی می‌‏دادند و کارها را بر این اساس انجام می‌‏دادند، خواه با شرع اسلام، موافق باشد یا مخالف، ولی امام علی شریعت را میزان قرار داده بود [و سیاست را در خدمت شریعت به کار گرفت]. حضرت بر همین اساس فرمود:

لَوْلاَ الدِّین و التُّقی لَکُنْتُ اَدْهَی الْعَربَ؛[30]

اگر دین و تقوا نبود، زیرک‌ترین فرد عرب بودم.

ابن ابی‌‏الحدید، دانشمند معروف اهل تسنن نیز به همین مطلب تصریح کرده است:

بعضی ناآگاهان که حقیقت فضائل حضرت علی(ع) را نشناخته‌اند، می‌‏پندارند عمر بن خطّاب سیاستمدارتر از علی بود، گرچه علی داناتر از عمر بود.

دشمنان پرکینه‌ی علی می‌‏پندارند معاویه، سیاستمدارتر از علی بود و تدبیر صحیح داشت. سیاست و تدبیر امام علی یله و رها نبود، بلکه بر اساس شریعت بود و از مرز و حریم آن تجاوز نمی‌‏کرد. وی مانند خلفا نبود که به دلخواه خود به تدبیر امور مردم بپردازد و رضایت ظاهری [و کوتاه مدّت] مردم را در نظر بگیرد، هرچند برخلاف شرع باشد... .[31]

امام علی(ع) فرمود:

والله ما مُعاویۀُ بأدْهَی مِنِّی، وَ لکِنَّهُ یَغْدِرُ و یَفْجُرُ، وَ لَوْلا کَراهِیۀُ الغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أدْهَی النّاسِ...؛[32]

سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، ولی او نیرنگ می‌‏زند و مرتکب گناه می‌‏شود. اگر نیرنگ، خصلت زشتی نبود، من سیاستمدارترین مردم بودم.

چکیده سخن ابن ‏ابی‌‏‏الحدید در این باره، پس از طرح چند سؤال و پاسخ آنها، این است:

اگر سیاست به معنای تألیف قلوب رعیّت، با هر نیرنگ و حیله و تعطیل حدود الهی [و به اصطلاح امروز، پدرسوختگی] باشد، معاویه سیاستمدار بود. اگر سیاست به معنای حقیقی‏اش یعنی تدبیر امور بر اساس عدل و دستورهای اسلام باشد که هر مسلمانی باید پیرو چنین سیاستی باشد، علی(ع) سیاستمدارتر بود.[33]

نهج‌‏البلاغه، گنجینه‌ای از معروف و سیاست اسلامی

نهج‌‏البلاغه، مجموعه‌ای از گفتار امام علی است. این مجموعه گنجینه‌ای از معارف و سیاست اسلامی است. در خطبه‌‏های حضرت که در نهج‌‏البلاغه آمده، بخش‏های بسیار سازنده و بالنده‌ای از امور سیاسی آمده است. نامه‌‏های امام علی که غالباً برای کارگزاران و فرمانروایان شهرها نوشته شده، آمیخته با سیاست است و نمی‌‏توان سیاست را از آنها جدا نمود. اگر نهج‌‏البلاغه را کتاب سیاست بدانیم، گزاف نیست.

به عنوان مثال، عهدنامه مالک اشتر (نامه‌ی 53 نهج‌‏البلاغه) الفبای سیاست اسلامی و شیوه‌ی حکومت‏داری و ارتباط حاکم و امت را بیان می‌‏کند. در بخشی از آن می‌‏خوانیم:

ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَيْنَ النّاس أفْضَلَ رَعِيَّتَکَ في نَفْسِکَ، مِمَّنْ لا تَضِيقُ بِهِ الأُمورُ ولا تُمحِکُهُ الخُصُومُ... ؛[34]

از میان مردم، برترین فرد نزد خود را برای قضاوت برگزین؛ از کسانی که مراجعه‌ی فراوان، آنان را در تنگنا قرار ندهد و برخورد مخالفان با یکدیگر، او را به خشم و کج‏خُلقی وا ندارد و در اشتباهاتش پافشاری نکند... .

آنان که سیاست را از دین جدا می‌‏دانند و گاهی زیر پوشش ولایت علی(ع) با سیاست مخالفت می‌‏نمایند، خوب است ـ گرچه یک بار ـ عهدنامه‌ی مالک اشتر را در نهج‌‏البلاغه بخوانند. اگر انصاف را رعایت کنند، خواهند گفت: یک جمله از این نامه را که از سیاست دور باشد نیافتیم.

امام علی(ع) در صفّین فرمود:

وَ اَعْظَمُ ما افْتَرضَ سُبْحانَهُ مِنْ تِلْکَ الحُقُوق، حَقُّ الوالي عَلَي الرَّعيَّۀ، وَ حَقُّ الرُّعيَّۀ عَلَي الوالي، فريضَۀًّ فَرَضَها اللهُ سُبْحانَهُ لِکُلٍّ عَلَي کُلٍّ، فَجَعَلُها نظاماً لأُلفَتهمْ، و عزّّاً لِدِينِهمْ، فَلَيْسَتْ تُصْلحُ الرَّعيَّۀُ الّا بِصَلاحِ الوُلاۀِ، و لاتَصْلُحُ الولاۀُ إلّا بِاستقامَۀ الرَّعيَّۀ... ؛[35]

از میان حقوق خداوند، بزرگ‏ترین حقّی را که واجب شمرد، حقّ والی و زمامدار بر رعیّت و حق رعیت بر والی و حاکم است. این فریضه‌ای است که خداوند برای هر یک از زمامداران و رعایا بر دیگری قرار داده و آن را نظام الفت و پیوستگی آنان با یکدیگر و عزّت و نیرومندی دین‏شان گردانیده است. رعیت (ملت) هرگز اصلاح نمی‌‏شود جز با اصلاح شدن والیان و زمامداران، و زمامداران اصلاح نمی‌‏گردند جز با رویه راه بودن رعایا. پس آن‏گاه که رعیت، حق حکومت را ادا کند و حکومت حق رعایا را مراعات نماید. حق میان‏شان قوی و نیرومند خواهد شد و جاده‏های دین، صاف و بی‌‏دست‌انداز می‌‏گردد.

پیروزی حق و برقراری جاده‌ی صاف دین، برای رهروان حق، و اجرای مظاهر عدالت و... بستگی به اصلاح روابط رهبر و امت، و مردم و حکومت دارد. اگر سیاست اسلامی نباشد، هرگز حق پیروز نمی‌‏شود و جاده‌ی صاف دین برقرار نمی‌‏گردد. امام می‌‏فرماید:

فَصَلَحَ بِذِلکَ الزَّمانُ، و طُمِعَ في بَقاءِ الدَّولَۀِ، وَ يَئِسَتْ مَطامِع الأعْداءِ؛[36]

در پرتو این امور، زمان صالح می‌‌شود(ناگواری‌های عصر سامان می‌‌یابد) و امید به بقای دولت است و دشمنان طمّاع از چپاول و دست‌درازی به منافع مسلمانان، مأیوس خواهند گردید.

هـ) امامان، مجری اهداف پیامبران

امامان شیعه اوصیای پیامبر اسلام هستند و اجرای آیین و شیوه‌ی زندگی پیامبر، از اهداف پیامبران الهی بوده است؛ در نتیجه، امامان بیان کننده و مجری اهداف پیامبران بوده‌اند.

امام علی(ع) می‌‏فرماید:

لَقَدْ کُنْتُ اَتبعُهُ اتّباعَ الفَصيلِ أثر أمِّهِ؛[37]

مانند شتربچّه‌ای که به دنبال مادرش می‌‏رود، دنباله‏رو پیامبر بودم.

در سخن دیگر می‌‏فرماید:

و أْنا مِنْ رَسُول اللهِ کَالضَّوءِ مِنَ الضَّوْءِ و الذّراعِ مِنَ العَضُدِ؛[38]

نسبت به پیامبر همچون روشنی هستم که از روشنایی دیگر گرفته شده، و همچون ذراع [دست تا آرنج] نسبت به بازو می‌‏باشیم.

در عهدنامه‌ی سیاسی خود به مالک اشتر می‌‏فرماید:

وَاردُد إلَي الله و رَسُولهِ ما يُضْلِعُکَ مِنَ الخُطُوبِ، وَ يَشتَبِهُ عَلَيْکَ مِنَ الأُمورِ، فَقَدْ قالَ الله تَعالي لِقَوْمٍ أحَبَّ ارْشادَهُم: يا أيُّهَا الِّذينَ آمَنُوا اطيعُوا اللهَ و أطيعُوا الرَّسولَ و أُولي‏الأمْرِ مِنْکُمْ ، فَأنِ تَنازَعْتُم في شَيءٍ فَرُدُّوهُ إلي‏اللهِ والرَّسُول[39]، فَالرَّدُّ إلي الله، الأخذُ بِمُحکمِ کِتابِهِ، والرَّدُّ إلَي‏الرَّسُولِ الاخذُ بِسُنَّتِهِ الجامعۀِ غَيْرِ المُفَرَّقۀِ[40]

اموری که بر تو مشتبه می‌‏شود، به خدا و پیامبرش ارجاع ده؛ چرا که خداوند بزرگ به گروهی که به ارشادشان علاقه داشت، فرمود: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت خداوند کنید و اطاعت پیامبرش و اطاعت اولی‌الامر که از شما هستند، و اگر در چیزی نزاع کردید، آن را به خدا و رسولش باز گردانید».

بازگرداندن امر به خدا، متمسک شدن به قرآن کریم و یافتن دستور از آیات محکم (روشن) است، و بازگرداندن به پیامبر تمسک به سنّت قطعی و مورد اتفاق حضرت است.

نیز می‌‏فرماید:

أنِّي لَمْ أرُدَّ عَلَی اللهِ وَ لا عَلَي رَسُولِهِ ساعۀً قَطُّ[41]

هرگز حتی به اندازه‌ی یک لحظه، با خدا و رسولش مخالفت ننمودم.

امامان دیگر نیز به همین منوال، راهی را می‌‏پیمودند که پیامبر اسلام پیمود. فرهنگ آنان، فرهنگ پیامبر اسلام بود.

اینک باید اهداف پیامبران را شناخت، تا با بررسی شیوه‌ی زندگی آنان، مبانی زندگی امامان را شناخت.

اساس زندگی پیامبران، نفی هرگونه معبودهای باطل و طاغوت‏ها، سپس اثبات و برقراری فرمان خدای یکتا و بی‌‏همتا بود. محور زندگی آنان در آیات بیان شده است:

لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النّـاسُ بِالْقِسْطِ؛[42]

ما رسولان را با دلایل روشن فرستادیم، تا مردم به عدالت و قسط قیام نمایند.

ٱلَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْاُمِّیَّ الَّذى يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَالْاِنْجيلِ يَاْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يَحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَالْاَغْلالَ الَّتی كانَتْ عَلَيْهِمْ[43]

رحمت‏شدگان، کسانی هستند که از فرستاده‌ی خدا پیامبر امّی (درس نخوانده) پیروی می‌‏کنند، که صفاتش را در تورات و انجیل که نزدشان است می‌‏یابند، و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌‏کند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنان بود [تسلط طاغوت‏ها و...] بر می‌‏دارد.

الر كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّـاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ اِلی صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ؛[44]

الر، این کتابی است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکی‏های [شرک و ظلم و طغیان] به سوی روشنایی [ایمان و عدل و صلح] به فرمان پروردگارشان، در آوری؛ به سوی راه خداوند عزیز و حمید.

فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لَا انْفِصامَ لَها؛[45]

کسی که به طاغوت، کافر شد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره‌ی محکمی دست زده است که گسستن برای آن نیست.

از این آیات فهمیده می‌‏شود هدف از بعثت پیامبران، اجرای عدالت، ارشاد مردم از تاریکی‏های گمراهی به سوی نور هدایت و کمال، آزادی از اسارت طاغوت‏ها و بیرون رفتن از زیر پرچم طاغوت به پرچم ایمان است.

به دست آوردن چنین هدف بزرگی، بدون تشکیل حکومت و کسب امکانات و قدرت، ممکن نیست.

نتیجه: اگر بخواهیم شیوه‌ی زندگی امامان را بشناسیم، باید با بررسی و شناخت اهداف پیامبران الهی، این مسیر را بپیماییم.

پی‌نوشت‌ها

[1]- صحیفه‌ی نور، ج 1، ص 65 ، 21/1/1343.

[2]- تحریرالوسیله، ج 1، ص 234.

[3]- منجد الطلاب، ص 263.

[4]- مجمع‌‏البحرین، ج 4، ص 78.

[5]- فرهنگ عمید، واژه‌ی سیاست.

[6]- غررالحکم، ج 1، ص 374.

[7]- همان، ص 341.

[8]- همان، ص 434.

[9]- باقر شریف القرشی، حیاۀالحسن، ج 1، ص 42.

[10]- قلم (68) آیه‌ی 4.

[11]- اصول کافی، ج 1، ص 266.

[12]- نهج‌‏البلاغه، صبحی صالح، خطبه‌ی 167.

[13]- غررالحکم، ج 1، ص 305.

[14]- میزان‏الحکمه، ج 4، ص 582.

[15]- غررالحکم، ج 1، ص 377.

[16]- مستدرک الوسائل، ج 12، ص 310.

[17]- نساء (4) آیه‌ی 60.

[18]- اصول کافی، ج 1، ص 67، باب اختلاف الحدیث، ح 10.

[19]- نهج‌‏البلاغه، خطبه 3.

[20]- الغارات، ج 1، ص 83 .

[21]- صوفیّه، بر همین اساس در سیاست دخالت نمی‏کنند. از این رو، همیشه مورد تأیید طاغوت‏ها و چپاولگرها بوده و هستند.

[22]- قصص (28) آیه‌ی 81 .

[23]- نمل (27) آیه‌ی 40.

[24]- المحجة البیضاء، ج 5، ص 355

[25]- صحیفه‌ی نور، ج 13، ص 219، 30/10/1359.

[26]- همان، ص 217 و 216.

[27]- چنان که در بخشی از «زیارت جامعه کبیره» آمده است.

[28]- مجمع‏البحرین، ج 4، ص 78.

[29]- بحارالأنوار، ج 41، ص 150.

[30]- همان، ص 149 و 150.

[31]- شرح نهج‌‏البلاغه ابن ابی‏الحدید، ج 10، ص 212.

[32]- نهج‌‏البلاغه، صبحی صالح، خطبه‌ی 200، ص 318.

[33]- شرح نهج‌‏البلاغه ابن ‏ابی‏الحدید، ج 10، ص 212.

[34]- نهج‌‏البلاغه، نامه‌ی 53.

[35]- همان، خطبه‌ی 216.

[36]- همان، خطبه‌ی 216.

[37]- همان، خطبه‌ی 192.

[38]- همان، خطبه‌ی 45.

[39]- نساء (4) آیه‌ی 53.

[40]- نهج‏‌البلاغه، نامه 53.

[41]- همان، خطبه 196.

[42]- حدید (57) آیه‌ی 25.

[43]- اعراف (7) آیه‌ی 157.

[44]- ابراهیم (14) آیه‌ی 1.

[45]- بقره، (2) آیه‌ی 256.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

محمّدتقی عبدوس ـ محمّد محمّدی اشتهاردی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: