کد مطلب: ۱۶۸۴
تعداد بازدید: ۱۹۲۴
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۶
یاران معصومین(ع)/ ٢۵
یکی از علمای بزرگ، تابعیِ عالیقدر و فقیه زمان خویش بود و از همه مردم به علم ریاضی و احکام ارث و فرایض بیشتر آشنا بود و آن‌ها را از حضرت علی علیه السّلام آموخته بود.

حارث هَمْدانی

حارث کیست؟

ابو زُهَیر حارث بن عبد الله بن کعب أعور هَمْدانی کوفی (معروف به حارث همدانی)، از اصحاب خاص و مورد توجّه امیر مؤمنان علی علیه السّلام و امام حسن مجتبی علیه السّلام است. او در جنگ صفّین حضرت علی علیه السّلام را یاری نمود و نیز از افراد مورد وثوق و اصحاب سرّ حضرت بوده است. نصر بن مزاحم می گوید: حارث از جانب امیرالمؤمنین علیه السّلام مأموریت یافت تا مردم را به «نخیله» اردوگاه سپاه عراق برای عزیمت به جانب صفّین فراخوانَد و او هم چنین کرد.

به نقل ابن داود، حارث یکی از علمای بزرگ، تابعیِ عالیقدر و فقیه زمان خویش بود و از همه مردم به علم ریاضی و احکام ارث و فرایض بیشتر آشنا بود و آن ها را از حضرت علی علیه السّلام آموخته بود. مثل این که روزی امیر المؤمنین علی علیه السّلام برای مردم سخنرانی کردند و فرمودند: چه کسی دانشی را با یک درهم می خرد؟ حارث کاغذهایی را به یک درهم خرید و آن ها را نزد علی علیه السّلام آورد. ایشان هم دانش فراوانی را در آن ها نگاشتند. بعدها که حضرت برای مردم سخنرانی کردند، فرمودند: ای اهل کوفه! نیمه مردی (چون حارث یک چشم سالم داشت) از همه ی شما پیشی گرفت.

هَمْدان قبیله ای در یمن

برخی از مردم به اشتباه تصوّر می کنند که حارث اهل هَمَدان (به فتح هاء و میم، از شهرهای بزرگ در غرب ایران که تاریخ بنای آن به قرن ها پیش از میلاد مسیح علیه السّلام می رسد و مدفن شیخ الرئیس بوعلی سینا است) می باشد و حال آن که هَمْدان (به سکون میم) قبیله ای است در یمن که بعدها مردمانش در کوفه ساکن شدند، و حارت همدانی منسوب به همان قبیله است. مردم قبیله ی هَمْدان مورد عنایت حضرت علی علیه السّلام بودند، به طوری که حضرت درباره آنان با لسان شعر چنین فرموده است:

فَلَو کُنتُ بواباً عَلَی بابِ جَنَّةٍ/ لَقُلتُ لِهَمدان ادخُلی بِسَلامٍ

اگر من بر در بهشت باشم، به قبیله همدان می گویم به سلامتی داخل بهشت شوید.

رؤیت امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام مرگ

حارث همدانی می گوید: شبی دیر هنگام به محضر امیرالمؤمنین علی علیه السّلام رسیدم، حضرت فرمودند: چه چیزی باعث شده که تو در این وقت شب به این جا بیایی؟ گفتم: ای امیرمؤمنان! به خدا قسم حبّ و دوستی تو، مرا به این جا آورد. حضرت فرمودند: «أما إنّی سَاُحَدِّثُکَ لَتَشکُرُها، أما إنَّهُ لا یَمُوتُ عَبدٌ یُحِبُّنی فَتَخرُجُ نَفسُهُ حَتّی یَرانی حَیثُ یُحبُّ، وَ لا یَموتُ عَبدٌ یُبغِضُنی فَتَخْرُجُ نَفسُهُ حَتّی یَرانی حَیثُ یَکرَهُ»؛ اینک برای تو حدیثی می گویم که شکر آن را نمایی، ای پسر اعور! آگاه باش، بنده ای که مرا دوست دارد، نمی میرد مگر آن که هنگام جان دادن مرا آن گونه که دوست دارد، خواهد دید و هیچ بنده ای که مرا دشمن داشته باشد، نمی میرد، مگر آن که هنگام جان دادن مرا همان طوری که بدش می آید، خواهد دید.

شکایت حارث به امام از غالیان و معاندین

حارث همدانى روزى در ميان جماعتى از شيعيان به خدمت امير المؤمنين علیه السّلام رفت. اصبغ بن نباته می گويد: من در ميان ایشان بودم و حارث پير و بيمار بود. در راه رفتن كج و راست مي شد و عصا را بر زمين مي كشيد و بى ‏اختيار به هر طرف مي نهاد تا به خدمت آن حضرت رسيد. او پيش امير المؤمنين علیه السّلام قرب و منزلتى داشت. حضرت فرمودند: اى حارث! خود را چگونه مي يابى؟ گفت: ای امير المؤمنين! زمانه مرا دريافته، و به خاطر خصومت أصحابتان در بارگاه شما، درد و حرارت درون و رنج بدنى بر من غالب و زياد شده است.

حضرت فرمودند: به چه چيز با تو خصومت مي كنند؟ گفت: در باره شما و از جانب شما اين بليه دست داده است، بعضى غلوّ را به حدّ افراط رسانيده‏ اند؛ و بعضى ديگر بغض و دشمنى را بالا برده ‏اند، و بعضى مردّد در ميان شك و ريب مانده‏ اند؛ نمى ‏دانند كه اقدام نمايند و پيش روند يا امتناع كنند و عقب بمانند. حضرت فرمودند: اين قول برای تو كافى و پسنديده است: ای برادر همدانی! بدان كه بهترين شيعه ی من جماعتى‏ هستند كه حدّ وسط را رعايت كنند و طريق وسط را از دست ندهند. غالى (كه محبّ مفرِط است) بايد بازگردد و به جماعت میانه رو رجوع كند و تالى (كه مبغض مفرط است) بايد برود و به ايشان ملحق شود.

حارث گفت: پدر و مادر من فداى تو باد، اگر اين امر را بر ما ظاهر سازی و اين دغدغه را از دل ما بيندازى و ما را در اين امر بينا گردانى، از لطف دور نباشد. امام فرمودند: اين امريست که بر تو پنهان است؛ بدان كه دين به گفتن مردم شناخته نمي شود، بلكه به آيت حق شناخته مى ‏شود و آيت علامتست، پس حق را بشناس تا بشناسى أهل حق را. اى حارث! بدان كه حق نیکوترین كلام است و متكلّم به آن مجاهد، و من به حق به تو خبر می دهم. گوش خود را بگشا و سخنم را بشنو و بعد از آن به هر كس از اصحابت كه صاحب عقل و هوش باشد بازگو.

بدان كه من بنده ی خدا و برادر رسول اللّه و صدّيق اوّل اويم كه او را تصديق كردم در زمانی که هنوز آدم ميان روح و جسد بود، من به حقّ صدّيق اوّل اويم در میان امّت، پس ما اوّلین و آخرین هستیم. و بدان و آگاه باش اى حارث! كه من خلاصه و خالصه و صنو (هم ریشه) و وصىّ و ولىّ و صاحب نجوا و صاحب سرّ رسول اللّه‏ هستم، و به من فهم كتاب و فصل خطاب و علم قرون و اسباب را داده اند، و در من هزار کلید به وديعت نهاده ‏اند كه از هر کلیدی هزار باب برایم گشوده شده كه هر بابی به یک میلیون عهد منجر شده است، و از جهت عطيه و اكرامِ من از سوی حضرت ذو المنن، به ليلة القدر مؤيّد شده‏ و مدد يافته ام؛ و اين حكم براى من و هر یک از فرزندانم (که به عصمت الهی از خطا و گناه) حفظ و نگهداری شده باشند جريان دارد تا زمانی که شب و روز برقرار باشد، تا حق سبحانه و تعالى وارث زمين و آن چه بر آن است گردد.

«وَ أُبَشِّرُكَ يَا حَارِ لَيَعْرِفَنِّي وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ وَلِيِّي وَ عَدُوِّي فِي مَوَاطِنَ شَتَّى لَيَعْرِفَنِّي عِنْدَ الْمَمَاتِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمُقَاسَمَةِ»، ‏و به تو بشارت می دهم ای حارث! قسم به آن که دانه را شکافت و خلق را آفرید، حتماً دوست و دشمن من در جایگاه های مختلف مرا خواهد شناخت. هر آینه به هنگام مرگ و نزد پل صراط و به وقت مقاسمه (تقسیم کردن با دیگری) مرا می شناسد. حارث گفت: ای مولای من مقاسمه چیست؟ امام علیه السّلام فرمودند: «مُقَاسَمَةُ النَّارِ أَقْسِمُهَا قِسْمَةً صِحَاحاً أَقُولُ هَذَا وَلِيِّي وَ هَذَا عَدُوِّي»، مقاسمه ی آتش (تقسیم کردن امام علیه السّلام با آتش جهنّم)، آتش را به طور صحیح قسمت می کنم، می گویم این دوست من است و این دشمن من (یعنی به دوزخ می فرماید: این دوست، سهم من است و آن دشمن سهم تو).

بعد از آن امير المؤمنين علیه السّلام دست حارث را گرفته و فرمودند: اى حارث! من دست ترا گرفته ‏ام‏ همچنان كه رسول خدا صلّی الله علیه وآله دست مرا گرفته بود، وقتى كه از حسادت قريش و منافقان به ایشان شكايت مي كردم، فرمود: چون قيامت شود،‏ من ریسمان یا لباسی که همان عصمت از جانب صاحب عرش است را می گیرم و تو ای علی! لباس مرا می گیری (یا به مقام عصمت من متوسّل می شوی) و فرزندانت لباس (عصمت) تو را گرفته و شیعیانت لباس (عصمت) شما (خاندان) را می گیرند. پس خداوند با نبیّش چه می کند؟ و وصیّ پیامبر با اهل بیتش چه خواهد کرد؟ و اهل بیت او با شیعیانشان چه خواهند نمود؟

ای حارث! این مطالب را که چیز کوچک و کوتاهی از یک حقیقت بزرگ و بلند بود بگیر (و نزد خود نگاه دار). تو به همراه کسی خواهی بود که دوستش داشتی و برای توست آن چه محاسبه می کردی، یا این که حضرت فرمودند: برای توست آن چه در دنیا کسب نمودی. و امام این کلام را سه مرتبه تکرار فرمودند. و حارث در حالی که برخاسته بود و از روی فرح و شادمانی ردایش را بر زمین می کشید، گفت: قسم به پروردگارم بعد از این (کلام امام) ترس و باکی ندارم از این که من مرگ را ملاقات کنم یا این که او مرا ملاقات نماید.

وفات حارث

در برخی از منابع آمده است که روزی حارث از قیامت و حسابرسی اعمال خود خدمت حضرت علی علیه السّلام اظهار نگرانی و ترس کرد. در این هنگام امیر المؤمنین علیه السّلام خطاب به حارث شعری سرودند که آن را از دیوان آن حضرت نقل می کنیم:

يَا حَارِ هَمْدَانَ‏ مَنْ يَمُتْ يَرَنِي/ مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلًا

يَعْرِفُنِي طَرْفُهُ وَ أَعْرِفُهُ‏/ بِنَعْتِهِ وَ اسْمِهِ وَ مَا فَعَلَا

وَ أَنْتَ عِنْدَ الصِّرَاطِ مُعْتَرِضِي‏/ فَلَا تَخَفْ عَثْرَةً وَ لَا زَلَلًا

أَقُولُ لِلنَّارِ حِينَ تُوقَفُ‏/ لِلْعَرْضِ ذَرِيهِ لَا تَقْرَبِي الرَّجُلَا

ذَرِيهِ لَا تَقْرَبِيهِ إِنَّ لَهُ‏/ حَبْلًا بِحَبْلِ الْوَصِيِّ مُتَّصِلًا

أَسْقِيكَ مِنْ بَارِدٍ عَلَى ظَمَإٍ/ تَخَالُهُ فِي الْحَلَاوَةِ الْعَسَلَا

قَوْلُ عَلِيٍّ لِحَارِثٍ عَجَبٌ‏/ كَمْ ثَمَّ أُعْجُوبَةٍ لَهُ حَمَلا

ترجمه:

اى حارث همدانيّ هركس بميرد مؤمن باشد يا منافق مرا با چشم خود مى ‏بيند.

او با چشم مرا مى‏ شناسد من هم او را با اسم و رسم و كارهائى كه انجام داده مى‏ شناسم.

تو در صراط بر سر راه من مى ‏ايستى، نترس، نه از لغزش ‏هاى خود و نه از اشتباه ‏هاى خويشتن.

در قيامت به هنگامى كه در پيشگاه عدل الهى براى محاكمه نگاه داشته مى ‏شوى، به آتش مى ‏گويم: او را رها كنيد و به اين مرد نزديك مشويد.

كارى به كارش نداشته باشيد، زيرا با وصى محمّد صلّى اللّه عليه و آله (على عليه السّلام) ارتباط دارد.

از آب سردى كه فكر مى ‏كنى در شيرينى همانند عسل است به تو مى ‏نوشانم.

حرف على عليه السّلام براى حارث عجيب است. در وجود على عليه السّلام مطالب عجيب فراوانى نهفته است.

البته ناگفته نماند که بنا به گفته بسیاری از علماء و بزرگان دین، ظاهراً به جز بیت اوّل این شعر، مابقی ابیات به مرحوم سیّد حمیری تعلّق دارد.

پس از شنیدن شعر امیر المؤمنین علیه السّلام، حارث گریست و عرضه داشت: خدا را شکر و سپاس که مرا از شیعیان شما قرار داد ای امیر المؤمنین. حارث در زمان عبد اللّه بن زبیر در شهر کوفه در سال 65 هجری از دنیا رفت و عبد اللّه بن یزید انصاری (حاکم کوفه) از جانب عبد اللّه بن زبیر بر او نماز خواند. روحش شاد و یادش گرامی باد.

ای که گفتی «فَمَن یَمُت یَرَنی»/ جان فدای کلام دلجویت

کاش روزی هزار مرتبه من/ مُردمی تا بدیدمی رویت

پی‌نوشت:

بر گرفته از کتاب های: تفسير القمي ج‏2 ص266/ كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة) ج‏1 ص411/ المناقب (للعلوي)- الكتاب العتيق ص59/ ديوان أمير المؤمنين عليه السّلام ص352/ اعیان الشّیعة ج4 ص366/ اصحاب امام علی علیه السّلام ج1 ص327تا332/ دانش نامه امیر المؤمنین ج13 ص143/ اصحاب امیرالمومنین علیه السّلام و الرواة عنه ج1 ص110.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: