کد مطلب: ۱۸۴۸
تعداد بازدید: ۹۸
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۵:۱۲
جامعه قرآنی، رسالت‌ها و مسئولیّت‌ها| ۱
اگر نظریه‌ای از نظریّات علمی دانشمندان بشری، با حقیقتی از حقایق قرآنی و عقیده‌ای از عقاید مسلّمه دینی موافق درآمده، در این صورت وظیفه‏‌ی علم و صاحبنظران علمی است که بس شوق و شعف از خود نشان داده و احساس عظمت و رفعت از این فتح علمی و کشف حقیقی در خود بنمایند و سر به آسمان عزّ و افتخار و شرف بسایند.
در پناه قرآن کریم
ما امّت اسلامی که ایمان مسلّم به مصلحی معصوم و منزّه از هرگونه خطا یعنی رسول‌‏الله اعظم حضرت محمّد مصطفی(ص) آورده و برنامه‌ای متقن و محکم به نام قرآن کریم از جانب خداوند حکیم اتّخاذ نموده‌ایم، طبعاً نباید تحیّری از حیث تشخیص راه و روش داشته باشیم و خدا را هم شکر که نداریم.
لذا آنچه که به حکم عقل و شرع مقدّس بر ما واجب است اینکه خود را ملزم و موظف به این بشناسیم که با جدّ و اهتمام شدید به پناه قرآن رفته و از  فرامین سعادت آفرین آن منشور آسمانی تبعیّت نماییم تا از چنگال اهریمن فساد، تخلّص یافته و برای همیشه از هرگونه انحراف و ضلالت در امان باشیم. همچنان که پیشوای عظیم‌الشأن ما رسول مکرّم خدا(ص) نیز در این باره فرموده است:
(فَإذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ فَإنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلُ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إلَی النَّار)[1]
هنگامی که فتنه‏‌ها [حوادث پیچیده‌ی زندگی] مانند پاره‏‌های شب ظلمانی بر شما مشتبه گردید [حق از باطل شناخته نشد] به پناه قرآن بروید، چه آنکه قرآن شافعی است که شفاعتش مقبول است و خبرگزاری است که خبرهایش راست و درست است. هر که قرآن را پیش روی خود قرار دهد به بهشتش می‌‏‌کشاند و هر که آن را پشت سرش بیفکند به‌سوی آتشش می‌‌‏راند...
ریشه‏‌ی درد انسان از نگاه قرآن
اکنون، آنچه که شایان تأمّل و دقّت است، این است که این کتاب حکیم آسمانی که به‌حکم خدا و رسولش، ملجأ و پناهگاه ما در عصر فساد و دَور التباس فتن[2] معرّفی شده است، در مقام توجّه دادن پیروان خود به رمز صلاح و ارائه‏‌ی راه نجات از چنگال اهریمن فساد، انگشت روی علّةالعلل و منشأ اساسی انحراف عمیق بشر نهاده و ریشه‏‌ی اصلی انحراف و ضلالت انسان را «‏‏موضوع نسیان روز‏‏» حساب و فراموش نمودن روز جزا و نادیده گرفتن آن تشخیص داده و با بیانی مؤکّد و روشن می‌‏‌فرماید:
(... إنَّ الَّذينَ يَضلُّونَ عَن سَبِيلِ الله لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ)؛[3]
... حقیقت آنکه، کسانی که از راه خدا بیرون رفته و گمراه می‌‏شوند برای آنان عذابی است سخت، بدان سبب که روز حساب را فراموش کرده‌اند.
در آیه‏‌ی شریفه چنان که پیداست، فراموشی روز حساب و پروا نداشن از آن، ریشه و منشأ اصلی هرگونه ضلالت و گمراهی و انحراف از راه خدا نشان داده شده است و حقیقت امر نیز از نظر اعتبارات عقلی و آثار روحی همین است، زیرا پر روشن است که تبعیّت از دین و پذیرفتن احکام و تکالیف الهی طبعاً مستلزم محدودیت‏‌هایی در بسیاری از شئون حیاتی انسان بوده و قهراً محرومیّت‏‌هایی را از نظر برخورداری از لذایذ نامشروع زندگی به دنبال خواهد داشت و لذا اگر پیروی از دین و خودداری از شهوات افراطی نفس و سرکوبی دیو هَوَس در جهان دیگر دارای اثر نباشد و محرومیّت‏‌های این جهانی در آن جهان به حساب و سنجش گذارده نشود و با رعایت کمال عدالت و احسان جبران نگردد؛ طبیعی است که آدمی هرگز رضا به ناکامی از زندگی موجود نداده و ابداً حاضر به کفّ نفس از تلذّذات و خوشگذرانی‌‏های دنیوی نخواهد شد و از هیچ جنایت و عصیانی تنها به عذر این‌که زشت و قبیح است و یا به خاطر این‌که مورد نهی خدای حکیم است خودداری نخواهد نمود. هر چه زبان علم گویا‏تر می‌‏شود و چراغ دانش فروزان‏تر می‌‏گردد، بهتر و عالی‌‏تر می‌‏تواند حقایق ریشه‌‏دار اسلام را بیان نماید و پرده از روی اسرار معارف و احکام آسمانی قرآن بردارد.
آری بر خلاف انتظار مادّه‌‌‏پرستان مغرور، تا آنجا که نورافکن علم توانسته است اشعه‏‌ی خود را بفرستد و با پژوهش‏‌ها و کاوش‌‏های پیگیر و دامنه‏‌دار علمی به کشف دقائق و اسرار بپردازد، دیده است یالَلْعَجَب، بیانات روشنگر دینی، قرن‏‌ها پیش از او جلوتر رفته و پاسداران دین در پرتو آفتاب وحی با حقایق برتری آشنا بوده‌اند و پیروان خود را بی‌‏رنج کاوشگری‏‌های صَعب‌المَنال و در عین حال مُمکن الخَطای علمی و فلسفی! به چشمه‌‏سارهای صاف خالی از کدورت معارف و شناخت مبدأ و معاد و اقسام محتویات عالم هستی، آنچنان که هست رسانیده‌اند!
راهی را که دانشمندان بشری، طیّ قرن‏‌های متمادی با پای چوبین استدلالات فلسفی و یا تجربه و آزمایش‌‏های علمی می‌‏پیمایند و سرانجام از نظر احتمال اشتباه و خطا که در محصولات فکری و تجربی خود می‌‏دهند از اظهار نظر قطعی خودداری نموده و آراء و نتایج افکار خود را به صورت «‏‏فرضیّه‏‏» و «‏‏تئوری‏‏» مطرح می‌‏کنند. یعنی، نظریات علمی خود را در مسیر تکامل افکار آیندگان دیده و طبعاً از دادن یک نظر صددرصد قطعی غیرقابل تخطئه پرهیز می‌‏نمایند. آری این راه را باور داران وحی و نبوّت و تسلیم شوندگان در برابر قرآن و عترت تنها با یک اسلام و تصدیق و پذیرش، بدون هرگونه رنج و تعب پیموده‌اند و عقیده‏‌ی خود را نیز با اطمینانی تمام و قاطعیتی صددرصد دارای اِحکام و اِتقان[4] اظهار نموده‌اند و می‌‏نمایند و ابداً ترس تزلزل و انهدام از ناحیه‏‌ی افکار متکامل آیندگان نسبت به اساس عقیده و ایمان خویش درباره‏‌ی حقایق عالم به خود راه نمی‌‏دهند و با کمال قوّت ایمان و یقین می‌‏گویند:
(... إنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ * لا یَأتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ)[5]؛
... حقیقت اینکه آن [قرآن] کتاب قاهری است که باطل نه پیش رو و نه از پشت سر، راه بدو نمی‌‏یابد [واقعیّت گذشته و آینده‏‌ی جهان، همان است که قرآن نظر داده است و می‌‏دهد] چه آنکه آن، فرود آمده‏‌ی از جانب حکیمی ستوده است.
قرآن تنها میزان صحیح در بیان حقایق
بنابراین اگر نظریه‌ای از نظریّات علمی دانشمندان بشری، با حقیقتی از حقایق قرآنی و عقیده‌ای از عقاید مسلّمه دینی موافق درآمده، در این صورت وظیفه‏‌ی علم و صاحب‌نظران علمی است که بس شوق و شعف از خود نشان داده و احساس عظمت و رفعت از این فتح علمی و کشف حقیقی در خود بنمایند و سر به آسمان عزّ و افتخار و شرف بسایند و جدّاً به روشنی فکر و سلامت نیروی عقل خود ببالند که راه صحیح درک حقیقت را به درستی و سلامت پیموده‌اند، از ضلالت و کج‌روی‏‌های فکری در امان مانده و سالماً به مقصد رسیده‌اند و به گوشه‌ای از حقایق عالیه‏‌ی قرآن که نشان‏‌دهنده‏‌ی واقعیّات اصیل جهان است پی برده‌اند. نه اینکه این نظریّه‏‌ی علمی مثلاً مایه‏‌ی افتخار قرآن و پیروان قرآن باشد که آنها به جای دیگران، طبل شادی بکوبند و اظهار شعف بنمایند که البشاره، البشاره: قرآن ما یا گفتار امامان ما آن چنان اصیل است که مورد تصدیق فلان دانشمند یهودی یا مسیحی یا فلان روانکاو طبیعی مَسلک دهری مشرب واقع شده و گفتار خدا و سفیران خدا با نظریّه‏‌ی علمی آن پیشتازان میدان علم و صنعت موافق درآمده است!
درست مانند اینکه یک آدم جاهل و بی‌سوادی برحسب اتّفاق درباره‏‌ی یک مطلب غامض علمی سخنی مطابق با حق و صواب بگوید و آن سخن با نظر دانشمندی عظیم و حکیمی جلیل و متین موافق درآید. آنگاه اتباع و پیروان آن عالم جلیل، غریو شادی سر داده و جشن بگیرند که هله،‏ای یاران به عظمت و جلالت مقام علمی مقتدا و پیشوای عظیم‌‏الشأن ما پی ببرید، آن چنان نظرش صائب و علمش محیط است که با گفتار آن مرد جاهل عامی مطابق درآمده است! آیا انصافاً این عمل، تجلیل از شخصیت آن عالم و حکیم محسوب می‌‌‏گردد؟ یا به عکس، تحقیر مقام او و توهین به شأن رفیع وی تلقّی می‌‏‌شود؟
آری بشر جایزالخطا که هزاران اشتباه و غلط در سیر فکری او محتمل است، اگر اتفاقاً راه تفکر خود را به سلامت پیموده و سرانجام با منطق قرآن که وحی خدا و مصون از هرگونه خطاست موافق درآمد، طبیعی است که او باید به خود ببالد و از این توافق فکری با کتاب حق مشعوف گردد و صدها آفرین به نیروی درک و تعقلّش بگوید؛ نه اینکه حاملان وحی خدا و اتباع امامان معصوم(ع) از خطا به این تطابق نظر بنازند و آن را ملاک اصالت مذهب خود بدانند!
چه آنکه رمز اصالت منطق قرآن در خود قرآن است که فرود آمده از مبداً لم‌‏یزل و لایزال هستی است. مبدأیی که نظام‏‌بخش به کائنات و آفریدگار نوامیس طبیعی است. لذا قرآن، تنها نسخه‏‌ی اصل و میزان صحیح در بیان حقایق وجود است و سایر افکار و آراء علمی و فلسفی از هر قبیل که باشد باید عرضه‏‌ی به قرآن گردد تا ملاک صحّت و بطلانشان روشن شود و در صورت مباینت یک یا چند نظریه‏‌ی علمی مثلاً با نصوص قرآن (به فرض وقوع) بدیهی است که باید حکم به بطلان آن نظریّات داده شود که یا دانشمندان در سیر علمی خود دچار اشتباه شده‌اند و به خطا رفته‌اند و یا آنکه هنوز نیروی درک آن حقیقت در فکر بشر کنونی پیدا نشده و ممکن است در آینده و تدریجاً در مسیر تکامل فکری پیش رفته و قادر بر درک آن بشوند و یا الی الابد توانایی درک آن را در خود نیابند.
تطبیق حقایق قرآن با یافته‏‌های علمی بشر بر حسب ضرورت
بنابراین اگر گاهی دیده می‌‌‏شود که بعضی از گویندگان بزرگ و یا نویسندگان و دانشمندان دینی برای اثبات اصالت و حقّیّت، اصلی از اصول و یا حکمی از احکام شرع مقدس اسلام به آراء و نظریّات علمی دانشمندان بشری استناد می‌‏نمایند این نه از آن جهت است که آنها مرعوب علم و دانش بشری واقع شده‌اند و می‌‏خواهند «‏‏وحی‏‏» را با سیر فکری دانشمندان منطبق سازند و از آنها صحّه بگیرند، خیر چنین نیست. بلکه آن بزرگان می‌‏بینند در میان مردمی واقع شده‌اند که توده‏‌ی آنان مرعوب تکامل علمی و پیشرفت صنعتی دنیای مادّی گردیده‌اند و به کلی از درک معنای وحی و نبوّت و امامت عاجز و از شناخت موقعیّت فوق طبیعی قرآن ناآگاه و بی‏‌بهره‌اند؛ تا آنجا که صلاحیّت و اهلیّت بیان حقایق عالم وجود را منحصر در افکار دانشمندان علوم طبیعی دانسته و اکتشاف علمی آنان را میزان صحیح در صاحب‌نظران در فنون و رشته‏‌های علوم مادّی می‌‏روند و از آنها نظر می‌‏طلبند و در صورت عدم توافق در قبول آن عقیده و حکم ابراز تردید می‌‏کنند و یا با قاطعیتی تمام، آن را باطل و بی‌‏اساس اعلام می‌‏نمایند، اگرچه گوینده‏‌ی آن سخن و صاحب آن عقیده و حکم (العیاذبالله) پیغمبران و امامان(ع) یعنی نمایندگان خاصّ حضرت حق باشند. «‏‏نَستَجیرُ بِاللهِ مِن الجَهالَةِ والعَمَى».
جای آن است که خون موج زند در دلِ لعل
زیـن تَغابـن کـه خَزَف می‌‏شکند بـازارش
این است که بعضی نویسندگان و گویندگان از دانشمندان دینی که با این گروه مردم خود باخته و جاهل مواجه می‌‏شوند از باب ضرورت و ناچاری از طریق جدال حَسَن به حکم آیه‏‌ی «‏‏و جادِلهُم بالّتی هِی اَحسَن»[6] وارد شده و احکام و عقاید حقّه‏‌ی اسلامی را با آراء و تحقیقات علمی دانشمندان که مورد تصدیق توده‏‌ی مردم روز است تطبیق و تفسیر می‌‏نمایند تا شاید از این راه بتوانند افکار مرعوب و به اصطلاح «‏‏غرب‌زده‏‌ی‏‏» نسل جدید را به خضوع در پیشگاه وحی و نبوّت و امامت وا دارند. هرچند این کار برخلاف میل باطنی و ایمان قلبی خود آن بزرگان می‌‏باشد، ولی چه می‌‏شود کرد؟ این هم یک نوع ابتلا و گرفتاری عصری است که فعلاً پیش آمده و حقیقت وارونه گشته است، اصل، انقلاب به فرع، پیدا کرده و فرع مبدّل به اصل شده است! و چاره‌ای هم جز مماشات و مدارا با مردم این چنینی در این شرایط کنونی به نظر نمی‌‏رسد.
چون که با کودک سر و کارت فتاد      راه و رسم کـودکـی بـایـد نـهـاد
آری ما هم معتقدیم از نظر دفع استبعاد و تقریب به اذهان نسل جوان و یا ایجاد حال طمأئینه و آرامش در قلوب اهل ایمان، نیکو است که عطف توجهی به بررسی‏‌ها و کاوشگری‏‌های علمی ارباب دانش بشود و از تحقیقات علمی و تجربی آنان که در حدّ خود دارای ارزش و احترام بسیار بوده و شایان تقدیر و تکریم می‌‏باشند در راه تفهیم و آشنا نمودن مردم، با اصالت و حکمت قرآن و گفتار امامان(ع) استمداد و استعانتی حاصل گردد. تا مسأله‏‌ی اعجاز قرآن و فوق‏‌الطّبیعه بودن موضوع وحی و نبوّت و امامت در افکار مردم نوخاسته‌ای که خود را در جنب مظاهر علم و صنعت روز باخته‌اند، مسلّم گشته و از سورت[7] انکار و یا شکّ و استبعادشان کاسته شود.
تطبیق قرآن با علوم روز توأم با حزم و احتیاط
البته این کار از آن نظر که بیان شد کاری است بسیار ارزنده و نیکو و ترغیبات مؤکّدی که در لسان آیات و روایات درباره‏‌ی تحصیل علم و تفکّر در عالم کون و فحص در زمین و آسمان رسیده است شاهد گویای مطلب است. امّا مشروط به اینکه این عمل توأم با حزم و احتیاط و رعایت اطراف و جوانب کار انجام پذیرد و به اصطلاح از دست به عصا راه رفتن غفلت نشود.
یعنی، هرگز این غرور، دامنگیر کسی نگردد که افکار و نظریّات علمی دانشمندان بشری را حقّ محض و صددرصد مُصیب به واقع پندارد تا حدّی که آنها را با قاطعیّتی تمام مفسّر واقعی قرآن خدا دانسته و احکام و معارف حقّه‏‌ی آن کتاب عزیز الهی را با نتایج فکری و تجربی جایزالخطای آنان توجیه نماید. چه آنکه افکار دانشمندان بشری به حکم طبیعت مشمول قانون «‏‏تکامل‏‏» است و مآلاً در معرض انهدام ارکان و تغیّر و تبدّل قهری قرار خواهد گرفت.
اما حقایق قرآن (به استثنای یک سلسله مقرّرات مربوط به اوضاع اجتماعی و اقتصادی و نظامی و نظایر آن که طبعاً برحسب تحوّل زندگی عصری قابل تغییر می‌‏باشد و اختیار تنظیم و تطبیق آن با احکام ثابته‏‌ی در شرع مقدّس به دست حاکم شرعی و ولیّ امر مسلمین داده است) حقایقی است ثابت و عاری از هرگونه خطا و منزّه از هر نوع اشتباه و لذا تقریر و توجیه احکام و معارف قرآن با معیار و میزان آراء علمی دانشمندان، یکی از خطرات بزرگش همین است که اگر زمانی بر اساس ناموس طبیعی تکامل افکار، آن آراء علمی دگرگون شود و ناصحیح از آب درآید، طبعاً ناصحیح بودن احکام و معارف قرآن را (العیاذبالله) در نظر بسیاری از مردم عاری از ثبات نظر، مسلّم خواهد نمود و از این راه لطمه‌ای شدید و صدمه‌ای عظیم بر عقیده و ایمان مردم ناپخته‏‌ی در ایمان وارد خواهد ساخت.
به همین جهت ما در عین حالی که خود را برای بهتر فهمیدن آیات معارف قرآن که مربوط به حقایق ریشه‌‏دار عالم کون است، طبق دستور خود قرآن کریم موظّف به تفکّر و تحقیق علمی و استفاده‏‌ی از تتبّعات و بررسی‌‏های دانشمندان بزرگ بشری می‌‏دانیم؛ معَ‏‌الوصف از نظر ایمان و اعتقاد به حقّیّت قرآن و اِتقان و اِحکام بیاناتش هیچ‏گونه نیازی به نتایج فکری و آراء علمی دانشمندان در خود نمی‌‏بینیم و اصالتی در این مرحله (مرحله‏‌ی عقیده و ایمان به صدق و حقّیّت قرآن) برای سیر فکری و محصولات تجربی آنان قائل نمی‌‏باشیم و ردّ و قبول آنها را به چیزی نمی‌‏گیریم. چه آنکه ما قرآن را وحی و گفتار خدای منزّه از هرگونه خطا می‌‏دانیم و آراء علمی را محصول فکر ممکن‌الاشتباه و تراوشی مغزی بشر جایزالخطا می‌‏شناسیم. ما قرآن را آسمانی و علم بشر را زمینی می‌‏دانیم. به همین جهت تا آنجا که نظریّات علمی دانشمندان با اصول معارف و احکام مُتقنه‏‌ی قرآن موافق درآمد، تسلیم آن گشته و از صاحب‌نظران تقدیر و تکریم می‌‏نماییم، ولی همین که نظریه‌ای با نصوص قرآن، مباینت نشان داد، آن را با قاطعیتی تمام از حَیّز اعتبار انداخته و از ارزش علمی و واقع نگری، ساقطش می‌‏شناسیم، هر چند آن نظریه از متفکّرترین مغزهای دانشمندان جهان تراوش کرده و مقبول تمام صاحب‌نظران عالم باشد. چه آنکه مُباین با «‏‏حق‏‏» جز «‏‏باطل‏‏» چیز دیگری نخواهد بود.
(...فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إلّا الضَّلالُ...)[8]
بعد حق، جز ضلال و گمراهی چه خواهد بود...؟
البتّه ما می‌‌دانیم و اعتقاد به این داریم که لطائف و دقائق مربوط به حقائق کائنات از آفاق و انفسی در لابه‌‏لای آیات قرآن که کلام حکیم عَلَی الاطلاق است به طور لایتناهی موجود است، چنان که رسول خدا(ص) فرموده‌اند:
(... وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ ... لا تُحْصی عَجائِبُهُ وَ لاتُبْلی غَرائِبُهُ)؛[9]
... قرآن ظاهری دارد و باطنی دارد... عجائب آن به شماره و احصاء در نمی‌‏آید و غرائب آن کهنگی بر نمی‌‏دارد.
هر دم از این باغ بری می‌‏‌رسد  تازه‌‏تر از تازه‌تری می‌‌‏رسد
شکوفایی تدریجی حقایق قرآن با تکامل عقلانی بشر
اساساً مقتضای خاتمیّت شریعت بیضاء محمّدی(ص) و معجزه‏‌ی خالده بودن قرآن نیز همین است که به موازات سیر تکاملی افکار و عقول بشری بر تجلّیات انوار علوم آسمانی خود بیفزاید و در هر عصری به تناسب استعداد و اهلیّت مردم آن عصر، پرده از روی قسمتی از خزائن بی‌‏پایان خود بردارد و صاحبنظران روشن و پژوهشگران صاحبدل را در برابر قدرت علمی خارج از مجرای علل و اسباب طبیعی خود به خضوع آورده و آنان را از طریق تفوّق خارق‏‌العاده‏‌ی علمی اعجاب انگیزش به نبوّت و رسالت حقّه‏‌ی آورنده‌اش مُذعِن و مُعتَرف گرداند. چنان که در طول این چهارده قرنی که از زمان نزول این کتاب آسمانی می‌‏گذرد، در هر دوره‌ای که نهضت تازه‏‌ی علمی به وجود آمده و دانشمندان بشری به اکتشافات تازه‌‏تری از حقایق هستی راه یافته‌اند و با ابزار ویژه‏‌ی فنی به کاوش در اطراف زمین و آسمان و شناخت حالات گوناگون کائنات از جماد و نبات و حیوان و انسان پرداخته و طبعاً به کشف اسراری از نهان جهان نائل گشته‌اند، با کمال حیرت دیده‌اند که قرآن کریم در همان رشته‏‌ی علمی ممتاز زمان، گوی سبقت را از دانش‌‏پژوهان عصری ربوده است و ضمن تعقیب هدف مخصوص به خودش که هدایت افکار و عقول آدمیان به سوی مبدأ و معاد هستی می‌‏باشد به منظور ارائه‏‌ی آثار توحید و نشانه‏‌های حکمت در جهان خلقت تطفّلاً[10] به قسمتی از بدایع صُنع و عجایب خلق اشاره نموده و به طور رمز به ریشه‏‌ها و اصول اساسی مکتشفات علمی آن زمان تنبّهی داده است[11] و آن چنان تعبیرات حکیمانه در این باب به کار برده و انواع لطائف و دقائق علمی را در قالب بسیار ساده و کوتاه جمله‏‌ها و کلمات فصیح و دلنشین گنجانیده است که به حق، مایه‏‌ی اعجاب سخن‌شناسان نکته سنج عالم می‌‌‏گردد.
گویی انبوه معانی در لابه‌‏لای یک کلمه یا یک جمله‏‌ی کوچک همچون غنچه‏‌ی گل مکنون است و در هر عصری به موازات تقاضای عقلی و نیاز علمی مردم آن عصر، آن غنچه شکوفا گشته و یک پرده از حقایق مستوره‌ی خود را مکشوف نموده و در بازار تعقّل ارباب نظر عرضه می‌‏‌دارد تا شامّه‏‌ی ارواح صاحبدلان با بصیرت را از عطر فرح‏بخش و نشاط‏‌انگیز طرائف و لطائف آسمانی‏‌اش معطّر سازد و از این راه، اعجاز علمی خود را در جمیع ازمنه و اعصار به منصّه‏‌ی ظهور آورده و در نتیجه عائله‏‌ی بشر را تا روز قیامت در مقابل مکتب سازنده و انسان پرورش به قبول و پذیرش وا دارد و جملگی را از آبشخور ماء معین و آب حیات هدایتش سیراب گردانیده و انسان‏‌ها را در هر دو جهان به اوج عزّت و سعادت برساند.
 
 بشارت قرآن به تکامل فکری آیندگان
(سَنُرِیهِمْ آیا تِنا فِی الآفاقِ وَ فِی أنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَببَیَّنَ لَهُمْ أنَّهُ الْحقُّ...)؛[12]
نشانه‏‌های [حکمت و قدرت] خود را در مجموعه‏‌ی جهان و در خود آنان نشان‌شان می‌‌‏دهیم تا روشن شود برای آنها که او [خدا یا قرآن] حق است...
می‌‏توان گفت: این آیه‏‌ی شریفه در مقام بشارت از تکامل فکری آیندگان و بر اثر آن روشن‌‏تر شدن حقّیّت قرآن و قطعیّت وجود یک مدبّر علیم و حکیم در جهان هستی است که هر چه بر عمق و وسعت کاوشگری‏‌ها و بررسی‏‌های علمی دانشمندان بشری افزوده شده و اسرار تازه‌‏تری از جهان و انسان به دست آورند، به همان نسبت تجلیّات علم و حکمت از بطون آیات شریفه‏‌ی قرآن بیشتر گردیده و افکار پژوهندگان علمی را به «‏‏وحدت‏‏» و یکتا بودن آفریننده‏‌ی جهان و گوینده‏‌ی قرآن متوجه‌‏تر و معتقد‏تر می‌‌‏سازد.
در این زمینه حدیثی نیز از امام سجّاد(ع) رسیده است و اینک آن حدیث:
(سُئِلَ عَلِیُّ بْنِ الْحُسَيْن(ع) عَن التُّوحِيدِ، فَقالَ: اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ عَلِمَ اَنَّهُ يَكُونُ فِى آخِرِالزَّمانِ اَقْوامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَاَنزَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ قُلْ هُو اللهُ أحَدٌ اللهُ الصَّمَدُ وَ الآياتِ مِنْ سُورَةِ الْحَديدِ اِلَى قَولِهِ: وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ ماوَراءَ هُنالِکَ هَلَکَ)؛[13]
از حضرت امام سجّاد(ع) درباره‏‌ی توحید پرسش کردند، امام فرمودند: خدا می‌‏دانست که در آخرالزّمان [دوران نزدیک به قیامت] اقوامی پژوهشگر و عمیق‌اندیش می‌‏باشند، لذا سوره‏‌ی «‏‏قل هو الله احد‏‏» و آیاتی چند از سوره‏‌ی حدید را تا «‏‏وَ هُوَ عَلیمٌ بِذاتِ الصُدُور‏‏» نازل فرمود. پس هر کس غیر آنچه را که در آنجاست [سوره‏‌ی توحید و آیات حدید] طلب کند هلاک می‌‏شود [در اعتقاد به ضلالت افتاده و روی نجات نمی‌‏بیند].
این حدیث اگر چه از نظر بعض دانشمندان نوید تکامل علمی بشر را داده و ضمناً روشن شدن بعض آیات قرآن را موکول به دوران تعمّق فکری آیندگان نموده است و در واقع لسان مدح و تمجید از متعمّقین آخرالزّمان دارد.[14]
ولی آنچه که با تأمّل در جمله‏‌ی آخر حدیث «‏‏فَمَن رامَ ماوَراءَ هُنالِکَ هَلَکَ‏‏» هر کس غیر آنچه را که آنجاست طلب کند، هلاکت شود. به نظر می‌‏رسد، این است که حدیث شریف در مقام تحدید تفکّر درباره‏‌ی خدا و جلوگیری از خوض و کنجکاوی در مسائل مربوط به ذات اقدس حق وتوصیف او (جلّ جلاله) با عقول ناقصه و افکار کوتاه بشری است. چنان که روایات کثیره‌ای در این باب آمده و فرموده‌اند:
(اِیّاکُمْ وَ التَّفَکُرَ فِی اللهِ فَاِنَّ التَّفَکُّرَ فِی اللهِ لا یَزیدُ اِلّا تِیهاً...)؛[15]
امام صادق(ع) فرمود: بپرهیزید از تفکّر در [ذات] خدا، چه آنکه تفکّر در ذات خدا جز ضلالت و حیرت فکری نتیجه‏‌ی دیگری نخواهد داد.
و آنچه در روایات دیگر مورد ترغیب و تأکید واقع شده است، تفکّر در آثار صنع و مظاهر قدرت و حکمت خداست که فرموده‌اند:
(لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةَ الصِّيامِ وَ الصَّلاةِ وَ إنَّما الْعِبادَةُ كَثْرَۀُ التَّفَكُّرِ فِى أَمْرِ اللهِ)؛[16]
 امام حسن عسکری(ع) فرمودند: عبادت [تنها] زیادی روزه و نماز نیست. [بلکه] عبادت، همانا زیاد اندیشیدن در کار خداست [مراد مطالعه‏‌ی آیات و نشانه‌‏های علم و حکمت و قدرت اوست که موجب ازدیاد معرفت و محبّت و شوق در عبادت او می‌‏گردد].
بنابراین، حاصل مضمون حدیث مورد بحث این می‌‏شود که چون خدا می‌‏دانست در آخرالزّمان مردمی متعمّق و کاوشگر در همه چیز عالم هستی (حتی در ذات نامحدود خدا) به وجود می‌‏آیند و به خود اجازه‏‌ی خوض در مطالب مربوط به ذات و صفات ذاتی حضرت حق داده و با حریّت و استقلال فکری تمام به موشکافی‌‏های عجیب به نام توحید و معرفةالله می‌‏پردازند و قهراً به جهت نامحدود بودن خدا و محدود بودن عقل دچار هزاران ناروایی‏‌ها در امر خداشناسی گردیده و سرانجام از نیل به سعادت محروم و به شقاء دائم محکوم می‌‏شوند و لذا خدا برای جلوگیری از این طغیان فکری ناروا و نشان دادن حدّ تعمّق و تفکّر در شناسایی آن ذات بی‏‌همتا سوره‏‌ی توحید و آیات سوره‏‌ی حدید را نازل فرمود تا اندیشمندان و متعمّقین درباره‏‌ی خدا اکتفا به همان وصف و بیان قرآن نموده و در ارائه‏‌ی اسماء و صفات خدا از مرز بیان خدا تجاوز ننمایند و خود را سرگرم با اَقاویل متکلّمین و یافته‌‏های مُتَفَلْسِفین نسازند که در غیر این صورت دچار ضلالت‏‌ها گردیده و به هلاک دائم مبتلا خواهد شد.
امام صادق(ع) ضمن نامه‌ای که در جواب مکتوب «‏‏عبدالرّحیم قصیر‏‏» که سؤال از مذهب صحیح توحید کرده بود، این جمله را مرقوم فرموده‌اند:
(وَ اعْلَمْ رَحِمَكَ الله اَنَّ الْمَذْهَبَ الصَّحِيحَ فِى التَّوحيدِ ما نَزَلَ بِهِ الْقُرآنُ مِنْ صِفاتِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ... تَعالَی اللهُ عَمّا یَصِفُه الْواصِفُونَ وَ لا تَعْدُ الْقُرآنَ، فَتَضِلَّ بَعْدَ الْبَیانِ)؛[17]
 بدان [خدا تو را رحمت کند] که مذهب درست و راه صحیح توحید همان است که قرآن به آن نازل گردیده و خدا را بدان گونه وصف فرموده است. خدا بالاتر و برتر از آن است که وصف‌کنندگان وصفش می‌‏کنند. از [حدّ] قرآن تجاوز مکن که به گمراهی بعد از بیان دچار خواهی شد.
مؤیّد اینکه حدیث مزبور (حدیث متعمّقین آخرالزّمان) راجع به همین مطلبی است که بیان شد این است که مرحوم صدوق(رض) آن را در «‏‏بابُ اَدنی ما یُجْزیءُ مِنْ مَعرِفَةِ التَّوحِیدِ‏‏» آورده است، در بابی که پایه‌‏های اساسی توحید و معرفة الله را از لسان روایات ارائه می‌‏دهد.[18]
و علاّمه‏‌ی مجلسی(رض) هم آن را در «‏‏بابُ النَّهی عَنِ التَّفَکُّرِ فِی ذاتِ الله تَعالی وَ الْخَوضِ فِی مَسائِلِ التَّوحِیِد‏‏» ذکر کرده است، آنجا که احادیث نهی از تفکّر در ذات و منع از خوض در مسائل عمیقه خارج از طوق بشر را جمع‏‌آوری نموده است و نیز ذیل همین حدیث می‌‏‌فرماید:
(ظاهِرُهُ الْمَنْعُ عَنِ التَّفَکُّرِ وَ الْخَوضِ فِى مَسائِلِ التَّوحِيدِ وَ الوُقُوفُ مَعَ النُّصُوصِ)؛[19]
به اصل بحثی که داشتیم باز می‌‏‌گردیم.
قدرت اعجاز قرآن تا روز قیامت
غرض آنکه قرآن کریم در عین حال که «‏‏معجزه‏‌ی خالده‏‏» و «‏‏آیت خاتمیّت‏‏» پیغمبر اکرم(ص) است و باید تا روز قیامت قدرت اعجازش از جهات گوناگون و از جمله از نظر احاطه به دقائق علوم و رموز دانش‏‌های بشری کاملاً محفوظ بماند و در هر زمان طالبان حق و متحریّان حقیقت را از زلال منابع سرشارش سیراب گرداند و از این راه آنان را به راه خدا بیفکند؛ چنان که بحمدالله تاکنون چنین بوده است و می‌‏باشد و بعد از این نیز به خواست خدا چنین خواهد بود.
(... لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَۀٍ وَ یَحْیَی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَۀٍ...)[20]
ولی با وجود تمام این‌ها، چون اکثریت مردم متوجّه به دقائق امور و اسرار خفیّه‏‌ی عالم نمی‌‏باشند و سر و کار با رموز علمی ندارند و از طرفی هم قرآن، نظر به هدایت افکار عموم بشر دارد و می‌‏خواهد تمام طبقات انسان‏ها را از عالم و جاهل با خدای علیم و حکیم و قدیر آشنا گرداند و آثار وجود و وحدت و علم و قدرت و حکمت او را که شب و روز در معرض دید و شهودشان می‌‏باشد به آنها بنمایاند و هرگونه عامل استبعاد و انکار را از صفحه‏‌ی قلب آنان برطرف سازد، لذا مقتضی است که به هنگام خطاب و القاء سخن به توده‏‌ی مردم استشهاد به موضوعاتی بشود که محسوس همگان بوده و در خور درک عموم آدمیان باشد، از قبیل کوه و دریا و گیاهان و انواع بهت‏‌انگیز جانوران و مخصوصاً دو مشعل تابان آسمان (ماه و خورشید) که عموماً در معرض درک و شناسایی افراد بشر می‌‏باشند و استدلال به آنها در سطح افکار عمومی موافق با قانون «‏‏حکمت‏‏» است و مطابق با میزان «‏‏بلاغت».
سبک قرآن، سبک تألیف و نویسندگی نیست که فصل فصل و مُبوَّب باشد و هر فصلی از هر باب آن مخصوص به یک رشته مطالب مربوط به یکدیگر و متّصل به هم باشد، بلکه سبک قرآن، سبک سخن گفتن است و تخاطب.
قرآن هیچ شباهتی با سایر کتب ندارد
پاسخ به یک سؤال:
البتّه گاهی سخن از مطالبی به میان می‌‏آید که هضم آن سنخ از مطالب برای افکار مردم عادی که انس با جریانات تکرّرپذیر زندگی معمولی دارند، تا حدّی دشوار و سنگین به نظر می‌‏رسد و لذا قهراً دچار نوعی حالت استبعاد شبیه به انکار می‌‏گردند اما با اندکی تأمّل و دقّت در مشابهات آن امور از شدّت و سَورت استبعادشان کاسته می‌‏شود و در عِداد مطالب سهل‌‏القبول و شبه عادی قرار می‌‏گیرد. حال از جمله همین سخن که گفته شده هر حرفی از حروف قرآن دارای معانی باطنه و رموز خفیّه‌ای است که از سطح درک بشر عادی به مراتب بالاتر است و احاطه‏‌ی بر آن در انحصار مطهّرین به تطهیر خداوند منّان قرار گرفته است تا آنجا که امام امیرالمؤمنین علی(ع) از اول شب تا به صبح از تفسیر پنج کلمه‏‌ی: «‏‏الحمد‏‏» تجاوز نکرده و موجب اعجاب و حیرت ابن عباس می‌‏گردد.
 آری آنان که به همه چیز از دریچه‏‌ی ادراکات عادی خود می‌‏نگرند به این سخن که می‌‏رسند، می‌‏گویند: آیا حرف «‏‏الف‏‏» و «‏‏لام‏‏» «‏‏حاء‏‏» و «‏میم‏‏» و «‏‏دال‏‏» مگر چه ظرفیتی در درون خود دارند که می‌‏شود آن همه درباره‏‌ی محتویات آنها سخن گفت و معانی عالیه از باطن آنها بیرون کشید؟! خیر، این سخن، باور کردنش بسیار دشوار و ثقیل‏‌الهضم است و اساساً قرآن نیز مانند دیگر الفاظ و کلمات عادی مبتنی بر موازین محاورات عرفیّه و نسبت به همه کس، مُفْْهِم[21] معانی ظاهری است و هرگز مشتمل بر لُغز و مُعمّی که دور از راه و رسم حکیمان است نمی‌‏باشد. در جواب اینان باید گفت: آری این موضوع استیحاش از حقایق، از دیدگاه ظاهر بینان منحصر به قرآن نیست؛ بلکه این دسته از سطحی نگران در تمام مظاهر علم و قدرت حق گرفتار چنین استبعاد فکری می‌‌‏باشند.
مثلاً این بدن انسان نیز از نظر توده‌ی مردم ظاهربین غیر مجهّز به جهازات علمی، بسیار ساده است و مختصر که نه تنها از تصوّر تفصیلاتِ بدن عاجزند بلکه از شنیدن آن نیز احساس ناراحتی کرده و وحشت‏‌زده می‌‏گردند.
لذا از دریچه‏‌ی چشم دانشمندان مجهّز، بسیار پیچیده است و مفصّل که هر عضوی از اعضای آن ممکن است در علوم گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گیرد و کتاب‏‌ها درباره‏‌ی هر جزئی از اجزای آن عضو نوشته شود.
مثلاً می‌‏گویند: در بدن ما یکصد هزار کیلومتر رگ‏های موئین وجود دارد، یعنی رگ‏هایی که به قدری ظریف و باریکند که بعضی از آنها جز با میکروسکوپ و ذره‌بین‏‌های فوق‏‌العاده قوی دیده نمی‌‏شود و اگر ده تا از آنها را در کنار هم بگذاریم به قطر یک مو نمی‌‏رسد و با این وصف در تمام این رگ‏ها خون جریان دارد و هم می‌‏گویند در همین خونی که در رگ‏های بدن ما در جریان است سی هزار و پنجاه میلیارد موجود زنده و جاندار (گلبول قرمز و سفید) مشغول کار و حافظ انتظامات بدن می‌‏باشند و با نظمی دقیق به ده میلیون میلیارد سلّول، غذا می‌‏رسانند و می‌‏گویند ریه‌‏ها که اعضای اصلی دستگاه تنفّس محسوب می‌‏شوند دارای حفره‏‌های بسیار کوچکی به نام خانه‏‌های ذرّه‌‏بینی می‌‏باشند که تعداد آنها بالغ بر 750 میلیون می‌‏‌گردد.[22]
همچنین طبقات چشم و دستگاه گوارش و اعصاب و مغز و دیگر سازمان‏‌های بدن که هر کدام مشتمل بر هزاران پیچیدگی و انشعابات محیّرالعقول علمی است که رشته‌‏های متعدّد و گوناگون تخصّصی در علوم طبیعی به وجود آورده است.
حال آیا این همه تفاصیل دستگاه‌‏های عجیب بدن برای مردم ظاهربین عاری از جهازات علمی و فنّی قابل باور و سهل‏‌التناول است؟ مسلّماً خیر. بلکه بسیار هم مشکل است و ظاهراً به عذر ندانستن و پی نبردن دور ار منطق عقل و مقتضای وجدان انسان‏‌های فهمیده و با وجدان است.
نور خورشید به نگاه سطحی که نگاه کنید یک رنگ سفیدی بیش نیست، امّا وقتی تجزیه شد در نظر دانشمندان فنّ، هفت رنگ است (قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی، بنفش) و همین نور به زمین مناسب که تابید، انواع میوه‌‏های رنگارنگ و اقسام جواهرات قیمتی را می‌‏پروراند و می‌‏گویند دستگاه‏‌های گیرنده و فرستنده‏‌ی رادیویی از اشعّه‏‌ی ماوراء قرمز خورشید استفاده می‌‏کنند و بسیاری از میکروب‏‌های مضرّ به حال انسان را اشعّه‏‌ی ماوراء بنفش خورشید از بین می‌‌‏برد.[23]
آری اینها یک سلسله حقایق مسلّمه‌ای است که از نظر دانشمندان فنّ خود دارای واقعیّت ثابت شده‏‌ی از روی موازین علمی و ابزار فنّی می‌‏باشد، اگرچه از دریچه‏‌ی فکر بی‏‌دانشانِ بی‏‌خبر از جهازات فنّی، یک مشت سخنان واهی دور از منطق و خالی از حقیقت و معنی محسوب می‌‏گردد.
حال این قرآن، کتاب وحی خدا نیز از نظر مردم سطحی نادان، یک کتاب چند صد ورقی است که مشتمل بر الفاظ و حروف و نقوشی است مانند سایر کتاب‏‌های آدمیان، ترکیب شده‏‌ی از الف و میم و راء، کاف و ‏‏ها و یا و عین و صاد که ظاهراً حروفی هستند ساده و بی‏‌معنی یا حداکثر مفهم معنایی بسیار سطحی، خالی از حقایق علیا، ولی همین کتاب اگر برود زیر نظر وحی‌‏شناسان و سخن‏دانان الهی، آنان که خدا درباره شان فرموده است:
(وَ لَوْ رَدُّوهُ إلَى الرَّسُولِ وَ إلى اُولى الأمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...)؛[24]
... و اگر واگذارند [فهم] آن را به رسول و صاحبان امر از خودشان، هر آینه علم به آن خواهند داشت آن کسانی که استنباط آن می‌‌‏نمایند از آنان...
تا با وسایل مخصوص معنوی که خدا در اختیارشان نهاده است به تجزیه و تحلیل اجزای آن بپردازند. آنگاه خواهیم دید که خیر، نه این قرآن مانند سایر کتب و نه حروفش مانند سایر حروف است، بلکه این:
(کتابٌ اُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُضِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ)[25]
... کتابی است که آیاتش [در عالم اِحکام و اِتقان الهی] پی‏‌ریزی محکم شده است و سپس به طور تفصیل و تمییز از نزد خدای محکم کارِ آگاه فرود آمده است.
قرآن و هفتاد بطن آن
آری آنان یعنی صاحب نظران آسمانی می‌‏توانند یک جمله و یک حرف از آن کتاب را بگیرند و مانند یک شعاع نور تجزیه‌اش بنمایند و بسیاری از قوانین حیات سراسر سعادت بشر را از همان یک کلمه و یک شعاع آفتاب وحی بیرون کشیده و تحویل عالم انسان بدهند، چنان که امام امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
لَوْ شِئْتُ لِاَوْقَرْتُ سَبْعينَ بَعيراً مِنْ تَفْسِيرِ فاتِحَةِ الْكِتابِ)؛[26]
اگر بخواهم از تفسیر سوره‏‌ی فاتحة‌الکتاب [که هفت آیه‏‌ی کوتاه بیش نیست] هفتاد شتر را سنگین بار می‌‏سازم [محتملاً تعبیر به هفتاد نیز از باب بیان کثرت است نه خصوص عدد معیّن]
و همچنین امام باقر(ع) ضمن یک بیان جامع مفصّل در تفسیر کلمه‏‌ی «‏الصّمد‏» می‌‏فرماید:
(لَوْ وَجَدتُ لِعِلْمیَ الَّذِی آتانِی اللهُ عَزَّوجَل حَمَلَۀً لَنَشَرْتُ التَّوحِیدَ وَ الِاسْلامَ وَ الایمانَ وَ الدِّینَ وَ الشَّرایِعَ مِنَ الصَّمَدِ...)؛
من اگر دل‌‏های مستعدّ و قابلی می‌‌‏یافتم که توانایی پذیرش علمی را که خدا به من داده است می‌‏داشتند، هر آینه توحید و اسلام و ایمان و تمام شرایع و احکام را از یک کلمه‏‌ی «‏الصّمد‏» بیرون کشیده و در جهان پخش می‌‏نمودم.
نه مگر رسول خدا(ص) فرموده است:
(... وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظاهِرُهُ وَ باطِنُهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنیقٌ وَ باطِنُهُ عَمیقٌ، لهُ تَخُومٌ و علَی تُخُومِه تُخُوم لا تحْصَی عجائِبُهُ وَ لا تبْلَی غرائِبُهُ...)؛[27]
و برای آن [قرآن] ظاهری و باطنی است. پس ظاهر آن حکم و باطنش علم است. ظاهرش زیبا و دلربا و باطنش عمیق و ریشه‏‌دار است. برای آن حدودی و بر حدودش حدودی است. نه عجائب آن به شماره در می‌‏آید و نه غرائبش کهنگی می‌‏‌پذیرد.
و هم فرموده است: (اِنَّ للْقُرْآنِ ظهْراً و بَطْناً و لِبَطنِهِ بطْناً اِلَى سبْعَةِ أبطُنٍ)؛[28] و در روايت دیگر آمده است:
(اَوْ اِلى سَبْعينَ بطْناً)[29]
حقیقت آنکه قرآن ظاهری دارد و باطنی، باطنش هم باطنی دارد تا هفت باطن و یا تا هفتاد باطن.
صاحب خود قرآن نیز فرموده است:
(قُلْ لوْ كانَ الْبَحْرُ مداداً لِكَلِماتِ ربِّى لنَفِدَ الْبَحْرُ قبْلَ أنْ تَنْفَدَ کِلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداٌ؛)[30]
بگو اگر دریا، مرکب برای [نوشتن] کلمات خدای من گردد، هر آینه دریا به پایان می‌‏رسد پیش از اینکه کلمات پروردگار من به پایان برسد، هرچند [دریایی] بسان آن [دریا] به کمکش بیاوریم.
در آیه‏‌ی دیگر هم می‌‏‌فرماید:
(وَ لَوْ أنَّ ما فِى الأرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أقَلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعدِهِ سَبْعَةُ أبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللهِ إنَّ الله عَزِیزٌ حَکِیمٌ)[31]
 و اگر تمام درختان روی زمین قلم گردند و دریا به دنبال دریا به هم مدد برسانند تا هفت دریا [مرکّب برای نوشتن شوند] کلمات خدا به پایان نمی‌‏رسد [تمامی‌ نمی‌‏یابد] که محققّاً خدا غالب و حکیم است.
ظاهرا تعبیر به عدد هفت نیز از باب بیان کارت است نه عدد مخصوص و معیّن.[32]
(قالَ الصّادق(ع): وَ اللهِ لَقَدْ تَجلَّى اللهُ لِخَلْقِهِ فِى كَلامِهِ وَلَكِنْ لا یُبْصِرُونَ)[33]
به خدا سوگند که خداوند برای خلق خود در [آیینه‏‌ی] کلام خود تجلّی کرده است، ولی آنان [او را] نمی‌‏بینند.
شکّی نیست که خدا وجودش لایتناهی است و لذا طبعاً مراتب و بطون کلام خدا نیز که بنا به فرموده‏‌ی امام(ع) مَجْلَی و جلوه گاه خداست، لایتناهی و پایان‏‌ناپذیر خواهد بود.
(قالَ الاِمام عَلیَّ بْنِ الْحُسَین(ع): آیاتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ فَکُلَّما فُتِحَتْ خَزانَۀٌ یَنْبَعْی لَکَ اَنْ تَنْظُرَ ما فِیهَا)؛[34]
امام سیّدالسّاجدین(ع) فرموده است: آیه‏‌های قرآن مخازن و گنجینه‌‏های علم است، هر زمان که خزینه و گنجینه‌ای گشوده شد، تو را سزد که به آنچه که در آن است بنگری [در محتوای آن بیندیشی].
آری، اقیانوس ژرف و عمیق قرآن و مخازن علم «‏کلام الله‏» انتها ندارد و لذا هر وقت که یک آیه از قرآن خوانده شود سزاوار است که بهره‏‌ی تازه‌ای از آن به دست آید؛ منتها غواصی ماهر و گوهرشناسی قابل می‌‏خواهد تا توانایی غوص در بِحار انوارِ علوم قرآن را داشته باشد و هر دم بتواند دست بر جواهر حکم و علوم آسمانی قرآن بیابد.
عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز نقشی
کـه از خـورشید جـز گـرمی نباشد حظّ نابینا
در کلام خدا معمّا و لُغزی در کار نیست
اینجا ممکن است توهمّی برای بعض اذهان پیدا شود و آن اینکه سخن از طریق «‏رمز‏» گفتن و «‏صاد‏» و «‏میم‏» و «‏دال‏» را مثلاً اشاره به معانی «‏خفیّه‏» و در عین حال «‏مقصوده‌ای‏» قرار دادن بر خلاف میزان تخاطب و محاوره‏‌ی عرفیّه است و در واقع «اِلغاز»[35] در کلام و «‏تَعْمِیَه‏‌ی‏»[36] در خطاب محسوب می‌‌‏شود.
این هم پر واضح است که کلام مشتمل بر معنی و لُغَز آوردن (به طوری که به دست آوردن معنی از ظاهر آن کلام به طور متعارف ممکن نباشد) و مع‏‌الوصف، از مخاطب پی بردن به معنای آن کلام را طلب نمودن، مناسب با شأن خداوند حکیم نمی‌‏باشد و با هدف ارشاد و هدایت انسان نمی‌‌‏سازد.
برای دفع این توهم گفته می‌‏شود: خیر، در کلام خداوند حکیم هیچ‌گونه معمّا و لغزی در کار نیست؛ چه آنکه طبقات «‏مخاطبین‏» قرآن نسبت به مراتب «‏معانی‏» مقصوده‏‌ی از قرآن مختلفند و آیات و کلمات قرآن نیز در مقام دلالت بر هر مرتبه‌ای از مراتب طولیّه‏‌ی آن معانی، نسبت به هر طبقه‌ای از طبقات مُختلف‌الفَهم مخاطبین ظاهر و واضح است و هرگز جنبه‏‌ی رمز و اشاره‌ای ندارد. هر چند بعضی از آیات نسبت به بعضی خصوصیّات مصداقی مفهومات خود یا نسبت به مرتبه‏‌ی بالاتر از مفاهیم ظاهره‌اش دارای ابهام و اجمال بوده و محتاج به بیان باشد. مثلاً کریمه‏‌ی «‏قل هو الله احد، الله الصّمد‏» در مرتبه‏‌ی خطاب به عامّه‏‌ی مردم معنایی از احدیّت و صمدیّت را به عنوان اعتقاد درباره‏‌ی خدا طالب است که همان معنای ظاهر یگانگی و بی‏‌نیازی از غیر است.
ولی در مرتبه‏‌ی خطاب به خواص از مردم، معنای عالی‏‌تر را می‌‏خواهد، چون که آنان تا حدّی توانایی درک «وحدت حقّه‏‌ی حقیقیّه‏» را دارند و معنای «‏غنای ذاتی‏» و «‏قیومیّت» مبدأ هستی را بیش از آن مقدار که عامّه‏‌ی مردم می‌‏فهمند می‌‏توانند تعقّل نمایند و همچنین فهم، بالای فهم بسیار است، تا برسد به مرتبه‏‌ی علیای درک امام که بگوید: من اگر بخواهم می‌‏توانم تمام توحید و اسلام و ایمان و شرایع را از یک کلمه‏‌ی الصّمد بیرون بیاورم.
یعنی همچنان که کلمه‏‌ی الصّمد در دلالت بر معنای ظاهرش برای مردم عادی واضح است، همچنین در دلالت بر معانی عالیه‌اش نیز برای امام باقر(ع) واضح است و نتيجتاً هر مرتبه‌ای از مراتب معنی برای هر طبقه‌ای از طبقات مخصوص مخاطبین دارای ظهور و وضوح است و هیچ‌گونه معمی و لغزی در کار نمی‌‌‏باشد. چه آنکه درک معنای عالی را از مخاطب دانی نخواسته‌اند تا نسبت به او لغزگویی شده باشد و اگر هم خواسته باشند به انضمام بیان خواسته‌اند و مخاطب را هم به بیان راهنمایی نموده‌اند. از جمله از امام صادق(ع) نقل شده است:
(كِتابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ عَلى اَرْبَعَةِ اَشْياءِ: عَلَى الْعِبارَةِ وَ الإشارَةِ وَ اللَّطائِفِ وَ الْحَقائِقِ فَالْعِبارَةُ لِلْعَوامِ وَ الإشارَةُ لِلْخَواصِّ وَ اللَّطائِفُ لِلاَولِياءِ وَ الْحَقائِقُ لِلاَنْبِياءِ)؛[37]
کتاب خداوند عزّوجل [مشتمل] بر چهار چیز است: عبارت و اشارت و لطائف و حقائق. عبارت [در سطح فهم] عوام است و اشارت مختصّ به خواص و لطائف [در خور در ک] اولیاء و حقائق [مربوط] به انبیاء است.
این حدیث برای هر طبقه‌ای از طبقات مخاطبین قرآن، نصیب ویژه‌ای از معانی را نشان می‌‏دهد که «‏بعضها فوق بعض».
(وَ عَنِ السَّجّاد(ع): اَنَّهُ سُئِلَ عَنِ التَّوحِيدِ فَقالَ: اِنّ اللهَ عَرَّوَجَلَّ عَلِمَ اَنَّهُ يَكُونُ فِى آخِرِالزَّمانِ اَقْوامٌ مُتَعَمِّقُونَ ِفأَنْزَلَ اللهُ: قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ وَ الآياتِ مِنْ سُورَةِ الْحديدِ - اِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ...)؛[38]
از امام سجّاد(ع) درباره‏‌ی توحید پرسش شد، آن حضرت فرمود: حقیقت آنکه خداوند عزّوجل می‌‏دانست که در آخرالزّمان بعضی از اقوام و ملل تعمّق [در مسائل دقیق علمی] خواهند داشت و لذا سوره‏‌ی قل هو الله احد و آیاتی چند از [سوره‏‌ی حدید] را تا جمله‏‌ی «‏علیمٌ بِذاتِ الصُّدورِ‏» نازل فرمود.
این روایت نیز این حقیقت را اعلام می‌‏دارد که آیات قرآن در عین حالی که نسبت به مردم هر زمان مناسب با سطح درک آنان دلالت بر معارف حقّه‏‌ی آسمانی دارد. با وجود این از نظر تکامل فکری آیندگان، مطالب برتر و باریک‌تر را در همان زمینه در باطن خود ذخیره نموده است تا به میزان تعمّق اقوام آینده و انسان‏‌های تکامل یافته‏‌ی بعدی به ارائه‏‌ی قسمتی از ذخائر توحیدی و معارف عالیه‏‌ی الهی بپردازد و ابناء بشر را در هر عصر و زمان با حقائق هستی آشنا گرداند.
به هر حال اَفهام عادی بشر در مقام استنباط معانی «‏قرآن‏» مستغنی از «بیان‏» نمی‌‏باشد. در گذشته مشروحاً بیان شد که قرآن کریم با آنکه الفاظش کلاً در حد اعجاز در فصاحت واقع شده است و در دلالت بر مفاهیم لفظیّه‌اش برای آشنایان به لغات و اسالیب کلام عربی کاملاً روشن بوده و خالی از هرگونه «‏اغلاق‏» و «‏تعقید‏» و عاری از «‏معمّی‏» و «‏لغز‏» می‌‏باشد و همچنین نسبت به ارباب فهم و تدبّر و صاحب‌نظرانی که توانایی غوص در بحار ژرف و اقیانوس‏‌های بیکران[39] قرآن را واجدند و نیروی استکشاف لطائف و اسرار از اعماق بطون کتاب خدا به آنان اعطا شده است آمادگی خود را برای تفهّم و تذکّر اعلام نموده و جملگی را امر به تدبّر[40] و اندیشه و تعقّل در محتویات نامتناهی خود فرموده است:
(وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذَّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ)[41]
ولی با تمام این‌ها همین قرآن در بسیاری از موارد به حکم مصلحت دارای «‏ابهام‏» بوده و درک مقاصد آن نیازمند به «‏بیان‏» می‌‏باشد. آن هم بیانی که معصوم از خطا و مبرا از اشتباه باشد تا اطمینان‏‌آور و رافع اختلاف گردد وگرنه مفسّرین از بشر عادی که با اعمال سلیقه و درک جایزالخطای خود در معانی برتر قرآن به تفکّر و تفحّص و پژوهش می‌‏پردازند، اینان هر چه بکوشند و سخنانی به غایت عالی بگویند و مطالبی هر چه بدیع‏تر بیاورند، بدیهی است که محصولات فکری آنان نه رفع اختلاف از صحنه‏‌ی تفسیر کتاب خدا خواهد کرد و نه برای دیگران به عنوان «‏بیان قرآن‏» سندیّت و حجیّتی خواهد داشت.[42]
مقصود از عربی بودن قرآن کریم
خداوند متعال می‌‏فرماید:
(وَ کَذلِکَ أنْزَلْناهُ حُکْماً عَرَبِیَّاً)؛
و همان گونه [که به انبیای پیشین کتاب داده‌ایم] قرآن را نیز به صورت فرمان و دستورالعمل عربی نازل کرده‌ایم.
مقصود از عربی، محتمل است که همان «‏زبان عربی‏» باشد چنان که فرموده است:
(وَ ما أرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إلّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ...)؛[43]
ما هیچ رسولی را نفرستاده‌ایم، مگر به زبان قوم خودش تا [مقاصد خود را] برای آنها تبیین کند...
طبیعی است که هر پیامبری باید ابتدا رسالت خود را به زبان قومش برای آنها تبیین نموده، سپس با هر وسیله‏‌ی ممکن، به اقوام دیگر منتقل سازد و لذا پیامبر خاتم(ص) آورنده‏‌ی کتاب آسمانی قرآن، چون در میان قوم عرب مبعوث به نبوّت شده است، طبعاً لازم است که کتاب آسمانی خود را به «‏زبان عربی‏» به آن قوم عرضه کند و آنها را با مقاصد خویش آشنا سازد و سپس به هدایت اقوام دیگر بپردازد. اقوام دیگر وقتی به اهمیّت حیاتی قرآن پی بردند، عقلاً خود را موظف می‌‏دانند که با تعلّم و آموزش دستور زبان عربی، به منابع حیات‌بخش قرآن راه یافته و از معارف الهی آن برخوردار گردند.
احتمال دیگر نیز هست که مقصود از «‏عربی بودن‏» قرآن این است که کلمات و جملاتش فصیح است و دارای معانی روشن، خالی از هر گونه پیچیدگی و ابهام است.
قرآن مصدّق کتب آسمانی پیشین
قرآن مستقیماً از جانب خداست. هم معانی و مفاهیم قرآن و هم الفاظ و کلمات آن از خداست. پیامبر اکرم(ص) در امر قرآن دخالتی ندارد. نه فکر و اندیشه‌اش در تنظیم مفاهیم و معانی قرآن دخالت دارد و نه گفتارش در ترکیب الفاظ و کلمات قرآن دخیل است.
بلکه رسول اکرم(ص) نسبت به قرآن تنها سِمَت تبلیغ و تبیین دارد یعنی اولاً باید آن را که به عنوان وحی بر قلب مبارکش نازل شده است به همان کیفیّت که نازل شده است به بشر برساند به حکم:
(يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...)؛[44]
ای رسول! آنچه را که از جانب خدایت به تو نازل شده است تبلیغ کن و به مردم برسان...
 و ثانیاً مجملات آن را برای مردم تبیین نماید و آن به حکم:
(... وَ أنْزَلْنا إلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إلَيْهِمْ...)؛[45]
... ما ذکر [قرآن] را به تو نازل کردیم برای اینکه آن را برای مردم بیان کنی...
(و ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللهِ)؛
شأن قرآن [با این جامعیّت و ویژگی‏‌های خاصّ لفظی و معنوی که دارد] آن نیست که از غیر طریق وحی خدا به خدا نسبت داده شود.
نه در توانایی بشری هست که چنین کلامی ایجاد کند و نه بر فرض امکان و افترا، شأن خدا این است که سکوت کند و رگ قلب آن مفتری را قطع نکند و سبب اضلال بندگانش شود. دلیل بر اینکه قرآن کلام خداست این‌که:
(وَلكِنْ تصْدِيقَ الَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ)
کتاب‏‌های آسمانی پیش از خود را تصدیق می‌‏کند.
مقصود از (‏الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ) نزدیک‏ترین کتاب‏‌های آسمانی از حیث زمان به قرآن است و آن دو کتاب تورات و انجیل است که از نظر کلیات مسائل اعتقادی از توحید و نبوّت و معاد و مسائل مربوط به تهذیب نفس از رذائل خلقیّه و مبارزه‏‌ی با جهل و ظلم و اقامه‏‌ی عدل و قسط اجتماعی و... با قرآن توافق دارند و هیچ‌گونه تضادّ و تباینی[46] در این سنخ از مسائل بین قرآن و تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانی وجود ندارد و همین دلیل بر این است که نازل کننده‏‌ی همه‏‌ی آنها خداوند یکتاست.
(تَفْصِیلَ الْكِتابِ) مقصود از (الکتاب) مطلق کتاب آسمانی است (الف و لام جنس است) اعمّ از صحف نوح و صحف ابراهیم و تورات و انجیل و زبور. یعنی قرآن نسبت به تمام کتاب‏های آسمانی پیشین، نظر شرح و تفصیل و تکمیل دارد.
ویژگی‌‏های خاص قرآن کریم
نکته‏‌ی قابل توجّه اینکه در میان تمام آیت‏‌ها که پیامبران پیشین(ع) آورده‌اند و در میان تمام آیاتی که شخص پیامبر خاتم(ص) داشته است، قرآن ویژگی‏‌ها و امتیازات خاصّی دارد که سایر آیات، آنها را ندارند.
یکی اینکه آیات سایر انبیا از کتابشان جدا بوده است. حضرت موسی(ع) کتابش تورات و آیتش عصا بود که تبدیل به اژدها می‌‏شده است. حضرت مسیح(ع) کتابش انجیل و آیتش تکلّم در گهواره و زنده کردن مرده‏‌ها بوده است.
اما پیامبر خاتم(ص) آیتش عین کتابش است.
دوم اینکه چون سایر انبیاء(ع) دین و شریعتشان مقطعی بوده و محدود به زمان معیّنی؛ قهراً آیات‌شان نیز مقطعی و محدود به زمان معیّنی بوده است. چنان‌که می‌‏بینیم امروز نه از شریعتشان اثری هست و نه از آیت‌شان خبری. ولی چون دین و شریعت ختمیّه‏‌ی حضرت رسول خاتم(ص) همه عصری و همگانی است، طبعاً آیت آن حضرت نیز که همان کتاب اوست باید در همه‏‌ی زمان‏‌ها و در دسترس همه‏‌ی انسان‏‌ها باشد. دینش جاودانی است و آیتش هم جاودانی.
سوّم اینکه معجزات انبیاء خودشان زبان نداشته‌اند که مردم را دعوت به مقابله کنند. پیامبر کنارش بوده و مردم را دعوت می‌‏کرده است. حضرت موسی(ع) کنار عصا بوده و می‌‏گفته: هر که می‌‏خواهد بیاید با من مقابله‏‌ی به مثل کند. خود عصا که زبان دعوت نداشته است و یا حضرت مسیح(ع) هم حتی تکلّم در گهواره‌اش که امر خارق‌‏العاده‌ای بوده تحدّی و دعوت به مقابله نمی‌‏کرده است. اما قرآن خودش آیت گویا و زبان‌دار است. اکنون نیز تحدّی می‌‏کند و مبارز می‏‌طلبد و دعوت به مقابله‏‌ی به مثل می‌‏نماید و می‌‏گوید:
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أنْ يَأتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرا)؛[47]
صبح و ظهر و شام این ندای قرآن است که در همه جای عالم طنین‏‌انداز می‌‏باشد و تمام جهان بشر را از مشرق و مغرب به مبارزه دعوت می‌‏کند و می‌‏گوید: از جنیان نیز اگر م‌ی‏توانید کمک بگیرید و پشت به پشت هم بدهید و به میدان من بیایید. اکنون آورنده‏‌ی من کنار من نیست امّا شاهد نبوّت آورنده‌ام هستم و لذا هر چه زمان جلوتر می‌رود و کاروان علم بشر، مجهزتر می‌‏شود، زبان قرآن بازتر و گویاتر می‌‏گردد و از حقایق علمی مستور و پنهان از بشر پیشاپیش خبر می‌‏دهد که فرموده‌اند: (اَلْقُرآنُ یَجْری مَجْری الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ)؛ همان گونه که خورشید و ماه همه جا و همیشه هستند و بر همه‏ جا می‌‏تابند و همه هم به آنها محتاجند، قرآن نیز همیشه و همه جا هست و بر همه‏‌ی افکار می‌‏تابد و روشن می‌‏سازد و همه هم به او محتاجند.
قرآن، مولود فکر بشر نیست
احکام آسمانی که حضرت محمّد(ص) بنایی آورده است تا روز قیامت دگرگونی نخواهد یافت چون پیامبری بعد از او نمی‌‏آید.
آری قرآن که آخرین کتاب آسمانی است به امر خدا تحویل اوصیاء و جانشینان معصوم پیامبر خاتم(ص) داده شد که تا روز قیامت به تبیین معارف و احکام آن قیام نمایند و قهراً با بودن آن مبیّنان معصوم در کنار قرآن که اعلم و افضل از تمام انبیاء سلف نیز می‌‏باشند دیگر نیازی به نبوت و شریعت دیگری نخواهد بود چه آنکه وصایت از نبوت ختمیّه، مرتبه‌ای اعلا از اصل نبوت انبیای سلف(ص) می‌‏باشد.
حال این چه خنده‌اور است که روشنفکرمأبانی پیدا می‌‏شوند و می‌‏گویند: این قوانین هزار سال قبل اسلام و قرآن به درد بشر متمدّن امروز که به درجه‏‌ی اعلایی از تمدن رسیده است نمی‌‏خورد!
می‌‏گویند: کسی از اول شب تا به سحر نشسته بود و برای رفیقش قصه‏‌ی لیلی و مجنون می‌‏گفت که آنها دخترعمو پسرعمو بودند و عاشق یکدیگر شدند و چنین و چنان شد. صبح که شد او پرسید: راستی لیلی زن بود یا مرد؟! گفت: عجب! من از اول شب تا به حال می‌‏گویم: آنها دخترعمو و پسرعمو بودند تو باز می‌‏گویی لیلی زن بود یا مرد؟!
حالا ما هر چه فریاد می‌‏زنیم و می‌‏گوییم و می‌‏نویسیم که قرآن مولود فکر بشر نیست که بشر هزار سال قبل مطلبی گفته باشد و به درد بشر امروز نخورد. قرآن گفتار خالق بشر است که تحت تأثیر زمان و گذشت زمان قرار نمی‌‏گیرد تا کهنه شود و... باز آقایان می‌‏گویند: افکار تراوش یافته‏‌ی از مغز بشر هزار سال قبل از اداره‏‌ی بشر متمدن امروز عاجز و ناتوان است!! این سخن صاحب قرآن است که حتی به پیامبرش که آورنده‏‌ی قرآن است اجازه‏‌ی دخل و تصرف در آن را نمی‌‏دهد و می‌‏گوید:
(قُل لَوْ شاءَ اللهُ ما تَلَونُهُ عَلَيْكُمْ ولا أدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أفَلا تَعْقِلُونَ)[48]
بگو: اگر خدا می‌‏خواست من این آیات را بر شما نمی‌‏خواندم [من امّی هستم و در تمام مدت عمرم نه استاد و معلّمی به خود دیده و نه کتابی خوانده‌ام]...
مدّت‏‌ها پیش از نزول این قرآن در میان شما زندگی کرده‌ام؛ آیا تا به حال این سنخ گفتار از من شنیده‌اید؟! بنابراین چگونه ممکن است این کتاب برخاسته از فکر من باشد؟! آیا نمی‌‏اندیشید تا بفهمید؟ در آیه‏‌ی دیگر با لحن تهدیدآمیز می‌‏گوید:
(وَلَو ْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ اْلاَقاوِيلِ * لَأخَذْنا مِنْه بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ)[49]
 
اگر او سخنی دروغ بر ما می‌‏بست، ما او را با قدرت می‌‏گرفتیم و سپس رگ قلبش را قطع می‌‏کردیم و درباره‌اش فرموده است:
(وَ مایَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * أنْ هُوَ إلّا وَحْیٌ یُوحَی)[50]
او از روی هوای نفس خود حرف نمی‌‏زند، جز آنچه که به او وحی شده است چیزی نمی‌‏گوید.
قرآن کریم معجزه‏‌ی جاودانی پیغمبراکرم(ص)
رسول اکرم(ص) هم در زمانی مبعوث شد که کمال چشمگیر آن زمان، سخنوری و قصیده‌سرایی بود. لذا رسول اکرم(ص) معجزه‌اش را از سنخ کلام قرار داد تا آن‌ها بفهمند و بدانند که آن رمزی که در سخن رسول اکرم(ص) هست، در سخن طبیعی و بشری نیست؛ بلکه نشأت گرفته از عالم ماورای طبیعی است.
تفاوتی که میان معجزات انبیای گذشته و معجزه‏‌ی پیغمبر خاتم هست، این است که معجزات انبیاء مقطعی و در زمان خودشان بوده و دیگر اثری از آن باقی نیست. عصای حضرت موسی(ع) تا روز قیامت باقی نیست. اثر مرده زنده کردن و شفا دادن کور مادرزاد به دست حضرت عیسی(ع) تا روز قیامت باقی نیست، از بین رفته است. امروز یهود و نصاری با چه دلیلی می‌‏توانند نبوت پیغمبرشان را اثبات کنند؟ هیچ نوع آیت و معجزه‌ای در دست ندارند. ما اگر ایمان به نبوّت انبیای سلف داریم، از طریق قرآن داریم. چون قرآن فرموده که آن‌ها پیغمبران مبعوث از جانب خدا بوده‌اند، ما هم معتقدیم که بوده‌اند. معجزات آن‌ها تنها در زمان خودشان بوده و زبان هم نداشته است. یعنی پیغمبر در کنارش بوده و آن را پیغمبر توجیه می‌‏کرده است.
ولی قرآن کریم معجزه‌ای است که تا روز قیامت در میان بشر هست و خودش هم گویاست. نیازی ندارد که پیغمبر در کنارش باشد و توجیهش کند. خود قرآن معجزه است و در هر زمانی و برای هر قومی اعجاز خودش را اثبات می‌‏کند.
اعجاز یعنی اینکه کسی کار خارق‌‏العاده‌ای انجام دهد که دیگران، حتّی نوابغ عالم هم، نتوانند آن کار را انجام دهند و این فرد، همزمان با این اعجازش، ادّعای نبوّت هم بکند. یعنی هم کار خارق‏‌العاده‌ای انجام دهد و هم ادّعای نبوّت بکند و تحدّی هم بکند. تحدّی یعنی مبارز طلبیدن. یعنی بگوید: اگر شما هم می‌‏توانید مانند این کار را انجام دهید. لذا پیامبراکرم(ص) با بیانی بسیار قاطع و صریح و در عین حال محرّک به گونه‌ای حرف می‌‏زد که به رگ غیرت آنها بر بخورد و به میدان بیایند و کار خود را نشان بدهند. پیامبر(ص) به طور قاطع و صریح معجزه بودن کار خود را علی رئوس الاشهاد و با کمال قاطعیت تحدّی می‌‏کند. در این آیه دقت فرمایید:
(قُلْ لَئنِ اجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَالجِنْ عَلَى أنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأتُونَ بَمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً)[51]
 
بگو اگر انس و جن با هم اجتماع کنند بر اینکه مانند این قرآن را بیاورند نخواهند توانست؛ هرچند بعضی پشتیبان بعضی دیگر باشند.
این را فقط آن روز نگفته است. پشت پرده هم نگفته است. علناً گفته و امروز هم می‌‏گوید. امروز هم از طریق انواع دستگاه‌‏های فرستنده به همه جای عالم ارسال می‌‏شود. همه را دعوت می‌‏کند. همه‏‌ی دانشمندان و متفکّران و صاحبان عقل و درایت را به مبارزه دعوت می‌‏کند.
دعوت قرآن تا آخرین روز عمر دنیا ادامه دارد و از همه‏‌ی طبقات و گروه‌‏های بشری دعوت می‌‏کند. در سوره‏‌ی هود قدری با آنها مماشات می‌‏کند و می‌‏گوید: نخواستم به اندازه‏‌ی همه‏‌ی قرآن بیاورید. به اندازه‏‌ی ده سوره بیاورید:
(أمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأتُوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وْ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ أنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ)[52]
یا می‌‏گویند این [قرآن] را به دروغ [به خدا] نسبت داده است. بگو اگر راست می‌‏گویند شما ده سوره همانند این سوره‏‌های دروغین بیاورید و تمام کسانی را که می‌‏توانید غیر از خدا [برای این کار] دعوت کنید.
اینها می‌‏گویند تو قرآن را از خود ساخته‌ای و به خدا نسبت داده‌ای. قرآن از جانب خدا نازل نشده و محصول فکر خودت است. می‌‏گویند تو به خدا افترا بسته‌ای. اگر این طور معتقدند، بگو شما هم مثل من بشر هستید و اگر بشر می‌‏تواند مانند این کتاب را بیاورد، شما هم که بشرید، عقل و فکر دارید و در سخنوری توانایید، مثل من به اندازه ده سوره از این قرآن بیاورید. اگر من به خدا افترا بسته‌ام، شما هم این کار را بکنید. هر کسی را هم که می‌‏خواهید دعوت کنید تا کمکتان کند. جز خدا، همه‏‌ی مردم را هم دعوت کنید.
بار دیگر در سوره‏‌ی بقره تنزّل کرده که ده سوره هم نخواستم، به اندازه یک سوره بیاورید. این دیگر کوبنده‌‏تر است و تهدید نیز همراهش هست.
(وَ إنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّ نَزَّلْنا عَلَی عَبْدِنا فَأتُوا بِسُورَۀِ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ إنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإن تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَۀُ اُعِدَّتْ لِلکافِرینَ)[53]
اگر شما در این کتاب شکّ دارید که از جانب خداست و معتقدید که من آن را ساخته‌ام، شما هم به اندازه‏‌ی یک سوره از این قرآن بسازید. شما هم مثل من بشوید. مانند همه‏‌ی قرآن را نخواستیم، مانند ده سوره هم نخواستیم؛ به مقدار یک سوره بیاورید...
قرآن 114 سوره دارد. طولانی‌‏ترین آنها سوره بقره است که 286 آیه دارد و کوچک‏ترین آنها سوره‏‌ی کوثر که سه جمله‏‌ی کوتاه بیشتر نیست. مثل این سوره بیاورید:
(إنَّا أعْطَیْناک الْکوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبْکَ وَ انْحَرْ * إنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأبْتَرُ)؛
همفکران خود را هم دعوت کنید. تمام کسانی را که با شما هم‏‌اندیشه و هم‌‏عقیده‌اند جمع کنید و همانند یک سوره بیاورید. ولی اگر نتوانستید، که هرگز نخواهید توانست، پس بترسید و معاند نباشید. آتش جهنم سر راهتان هست که برای کفّار آماده شده است.
این آیه، هم تحدّی می‌‏کند، یعنی مبارز می‌‏طلبد و هم تهدید می‌‏کند. در نتیجه، به رگ غیرت کفّار بر می‌‏خورد. قرآن به گونه‌ای تعبیر می‌‏کند که آنها را تحریک و تشجیع می‌‏کند. مثل اینکه دو نفر با هم دعوا می‌‏کنند. اولی می‌‏گوید: من می‌‏زنم، می‌‏کوبم. دومی می‌‏گوید: اگر مردی بزن! این جمله او را تحریک می‌‏کند و برای اینکه مردانگی‌اش را ثابت کند، قطعا به میدان می‌‏آید. مشت‏ها را گره می‌‏کند، پاها را بر زمین می‌‏کوبد و نعره می‌‏کشد که: من هستم! مخصوصاً اگر او را تهدید کند که من آتشی در وجودت روشن کنم که دود از سرت برخیزد!
حال، رسول اکرم(ص) چنین کرده است. می‌‏فرماید: من این قرآن را که دلیل بر صدق نبوت من است آورده‌ام. اگر مرد هستید و راست می‌‏گویید، شما هم مثل آن را بیاورید. اگر نیاوردید و همچنان در عناد خود باقی ماندید، در میان جهنّم خواهید سوخت و خود شما آتشگیره‏‌ی آن جهنم خواهید شد. از این بترسید.
عرب جاهلی خشن، که خیلی هم متکبر است، طبیعی است که این گونه تحدّی و تهدید به رگ غیرتش برمی‌‏خورد و او را برمی‌‏انگیزد که به میدان بیاید و لذا ادّعا کردند که ما هم مى‌توانيم: (وَإذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثلَ هذا إنْ هذا إلّا أساطِیرُ الأوَّلینَ) ؛ می‌‏گویند: شنیدیم. ما هم اگر بخواهیم مثل همین را می‌‏گوییم. گفتند: اینها افسانه است. اگر افسانه است، شما هم مثل این افسانه‏‌ها را بیاورید.
تجلّی خداوند برای بندگان در آیات قرآن
همانگونه که می‌‏دانیم قرآن نه کتاب تاریخ است و نه فلسفه و عرفان اصطلاحی و نه کتاب فقه و اصول و طب و گیاه‏‌شناسی و حیوان‏‌شناسی و ستاره‌‏شناسی و... از سنخ هیچ کدام از این نوع کتاب‌‏ها نیست بلکه قرآن، کتاب هدایت انسان به سوی خداست که مبدأ و مرجع عالم هستی است. قرآن می‌‏خواهد به انسان بفهماند تو که هستی؟ از کجا نشأت گرفته‌ای؟ به کجا می‌‏روی؟ از چه راهی باید بروی و با چه برنامه‌ای باید در این راه سیر کنی؟ همچنین او را آگاه می‌‏سازد از اینکه عوامل مددکار تو در این راه کدامند و عواملی که بازدارنده‏‌ی تو از هدف می‌‏باشند کدامند. این پیام اصلی قرآن به عالم انسان است.
در عین حال که قرآن بحث مستقلّ و مستقیمی درباره‏‌ی علوم نام برده ندارد ولی به تناسب آیات توحیدی‏‌اش، سخن از آن علوم به گونه‏‌ی ضمنی و مقدماتی به میان می‌‏آورد آن چنان که در واقع، ریشه‏‌ی همه‏‌ی علوم را به دست اهلش می‌‏دهد. زیرا قرآن کلام خداست و خدا، ذات مستجمع جميع صفات كمال است. ذات اقدس او عین علم و خالق همه‌ی علوم است و لذا قهراً کلام او نیز مخزن و مظهر تمام علوم می‌‏باشد. این جمله از حضرت امام صادق(ع) منقول است:
(وَ اللهِ لَقَدْ تَجَلَّى اللهُ لِخَلْقِهَ فِى كَلامِهِ وَلكِن لا يُبْصِرونَ)؛
به خدا قسم خداوند در کلامش برای بندگانش تجلّی کرده است؛ جمال خود را در آیینه‏‌ی قرآن نشان داده ولی آنها نمی‌‏بینند.
البتّه آنها که چشم و گوش مناسب با آن جمال و صدا دارند می‌‏بینند و می‌‏شنوند، در حدیث آمده که همان امام بزرگوار(ع) در اثناء قرائت نماز، دگرگونی در حالش پیدا شد و مدهوش روی زمین افتاد! پس از افاقه که اصحاب از علّت انقلاب حال سؤال کردند؛ فرمود:
(ما زِلْتُ أُرَدِّدُ الايِةَ عَلَى قَلْبِى و عَلَى سَمْعِى حَتّى سَمِعتُها مِنَ الْمُتِكلِّمِ بِها فَلَمْ يَثْبُتْ جِسْمِى لِمُعايِنَةِ قُدْرَتِهِ)؛
 آن قدر آیه را بر قلبم و گوشم مکرّر گذراندم تا آن را از خود گوینده‌اش شنیدم: بدنم تاب تحمّل جلوه‏‌ی قدرت نیاورد و به آن حال افتادم.
از امام سیّدالساجدین(ع) منقول است:
(آیاتُ اْلقُرآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ فَکُلَّما فَتَخْتَ خَزانَۀً یَنْبَعْی لَکَ اَنْ تَنْظُرَ مافِیها)؛[54]
آیات قرآن، خزینه‏‌ها و گنجینه‏‌های علم است! وقتی در خزینه‌ای را گشودی، شایسته است که بنگری در آن چه نهاده شده است [تنها به در و دیوار و نقش و نگار آن خزینه ننگری که از محتوای آن محروم بمانی].
درخشش بی‌‏رقیب قرآن به عنوان تنها کتاب هدایت و سعادت
بعد از یزید، بنی‏‌مروان و بنی‏‌امیه آمدند و ۹۰ سال اسلام را کوبیدند. بعد از آنها بنی‌‏عباس آمدند و بدتر از آنها قریب پانصد سال حکومت کردند و اسلام را تا آنجا که می‌‏توانستند دگرگون نمودند. پس از آن، سلاطین تاتار و مغول آمدند و با حملات وحشیانه‏‌ی خود چه ویرانگری‌‏ها و کشتارها که نکردند تا نوبت به دژخیمان اروپا رسید و آنان نیز با شعله‏‌ور ساختن نائره‏‌ی جنگ‏‌های صلیبی، جمعیت‌‏ها به خاک و خون کشیدند و کتابخانه‌‏ها سوزاندند. تمام هدف، این بود که قرآن را بسوزانند و نور خدا را خاموش سازند: (‏یُرِیدُونَ أنْ یَطْفِؤُوا نُورَ اللهِ بِأفْواهِهِمْ)؛ اما نشد که نشد، همه پوسیدند و رفتند!!
(... فَجَعَلناهُمْ أحادِیثَ وَ مَزَّقْناهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ...)؛[55]
همه را در دل خاک پوساندیم و از بین بردیم و آن همه سلطنت‏‌ها و حکومت‏‌ها را قصّه و داستان کرده و در لابه‌‏لای کتب باقی گذاشتیم. اما این قرآن، کتاب آسمانی اسلام است که در آسمان عزت و جلالت همانند خورشید فروزان می‌‏تابد و اعلام می‌‏دارد:
(إنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إنَّا لَهُ لَحافِظُونَ)؛[56]
ما خود، قرآن را نازل کرده و خود نیز نگهبان آن هستیم!
(وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ)؛[57]
‏ای رسول مکرّم! ما خواسته‌ایم تو را بلندآوازه‌ات سازیم!
مگر کسی می‌‏تواند بالا بُرده‏‌ی ما را پایین بیاورد. امروز، انجیل شاید قریب به سه میلیارد نفر پیرو دارد! اگر آنچه می‌‏گویند صحیح باشد که تعداد نفوس بشر روی کره‏‌ی زمین از مرز شش میلیارد گذشته است، می‌‏شود گفت تعداد پیروان انجیل تقریباً سه میلیارد نفر است. حال، آیا فرزندان انجیل از اروپا و آمریکا با این طنطنه و طمطراقی که دارند، می‌‏توانند انجیل خود را به عنوان یک کتاب آسمانی و قانون جهانی به جهان عرضه کنند؟ بدیهی است که نمی‌‏توانند. امّا این قرآن، کتاب آسمانی اسلام است که روز و شب به وسیله‏‌ی دستگاه‏‌های فرستنده‏‌ی ممالک اسلامی با صدای رسا و محکم خوانده می‌‏شود و با بیانی قاطع و جذاب، خودش را به همه‏‌ی عالم عرضه می‌‏کند و جهان علم و فرهنگ و تمدن را به مبارزه می‌‏طلبد.
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أنْ يَأتُوا بَمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً)؛[58]
بگو اگر همه‏‌ی جنّ و انس [اروپا و آمریکا و آسیا و آفریقا]، همه پشت به پشت هم بدهند و بخواهند کتابی [و قانونی جامع و کامل] مانند این قرآن بیاورند نخواهند توانست.
قرآن می‌‏گوید: تنها من هستم که به عنوان کتاب هدایت و قانون آسمانی، تمام نظامات زندگی بشر را از اجتماعی و اخلاقی، اقتصادی و فرهنگی، نظامی و سیاسی تأمین می‌‏کنم. پس کلمه‏‌ی حق، رمز غالب شدن دین و مغلوب شدن مخالفان آن است.
(هُوَ الَّذِى أرْسَل رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)
می‌‏توان گفت: این آیه‏‌ی شریفه از یک سو خبری غیبی است که رسول الله اعظم(ص) نیز پانزده قرن پیش، از طریق وحی، آینده‏‌ی اسلام را اعلام کرده و غلبه‏‌ی آن را بر سایر ادیان نشان داده و فرموده است: من امروز در صحرای سوزان حجاز هستم و اولین بذر درخت توحید را در این سرزمین خشک و در میان یک مشت مردم بی‏‌فرهنگ و تمدن می‌‏افشانم. بذری که از همه سو و از هر جهت، در معرض خطر است و این همه دشمن برای از بین بردن آن دست به کارند و شرایط عادی هم مقتضی است که به زودی بخشکد و از بین برود و محو و نابود شود!! امّا منتظر باشید، روزی همین بذر، از همین صحرا می‌‏روید، رشد می‌‏کند و درختی کهنسال می‌‏شود و سایه بر همه جای عالم می‌‏افکند.
(ألَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَيِّبَةً کَشَجَرَۀٍ طَیِّبَۀٍ أصْلُها ثابتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّماءِ * تُؤْتى اُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإذْنِ رَبِّها...)؛[59]
آن روز، این خبر را داده و امروز می‌‏بینیم اینچنین شده است! اگر چه هنوز به ظهور نهایی خود نرسیده و ان شاءالله خواهد رسید. امام باقر(ع) ذیل همین آیه فرموده‌اند:
(إنَّ ذلِك يِكُونُ عِنْدَ حُزوجِ الْمَهْدِىّ، فْلايَبْقَى أحَدٌ إلّا أقَرَّ بِمُحَمَّدٍ(ص))؛
این در زمان خروج مهدی [عجل الله تعالی فرجه الشریف]خواهد بود که احدی نمی‌‏ماند مگر اینکه اقرار به نبوت محمّد(ص) خواهد کرد.
از سوی دیگر هم می‌‏شود گفت که آیه‏‌ی شریفه، سخن از یک واقعیت طبیعی به میان آورده و غلبه‏‌ی اسلام بر سایر ادیان را بر اساس قانون تحول‏‌ناپذیر تکامل طبیعی انسان، نشان می‌‏دهد و می‌‏گوید: همانگونه که انسان در بُعد زندگی مادّی به مسیر تکامل افتاده و به این حد از کمال که می‌‏بینیم رسیده است، همچنین در بُعد زندگی روحی و معنوی نیز در مسیر تکامل به مرحله‏‌ی عالی کمال که توحید است خواهد رسید. مگر می‌‏شود این بشر برای همیشه در وادی جهل و خرافه بماند و مقابل بت‏های سنگی و چوبی سجده کند، یا آتشکده‏‌ها بسازد و در مقابل شعله‌‏های آتش سجده کرده و سرود آتش بخواند؟!
آیا می‌‏شود این بشر متمدن با فرهنگ امروز، در مقابل گاو زانو به زمین بزند و ادرار آن حیوان بی‏‌عقل و شعور را بگیرد و به صورت و چشمان خود بمالد و از آن تبرک بجوید؟! نه، نمی‌‏کند؛ چون فکرش ترقّی کرده و بالا آمده و رشد پیدا کرده است، به جایی رسیده که بگوید:
(هُوَ الله الَّذِى لا إلهَ إلّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ * هُوَ الله الَّذِى لا إله إلّا هُوَ الْمَلِك الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمَؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ...)؛[60]
افزایش پیروان قرآن به مرور زمان
شما یک مقایسه‏‌ی کوچک، بین زمان ما و زمان صدر اسلام بفرمایید: وقتی که پیامبر اکرم(ص) در حجاز، بنای دعوت به توحید گذاشت و با افکار جاهلانه و غیر رشید مردم به مبارزه پرداخت و خون‌دل‏‌های بسیار خورد و زحمت‏‌ها کشید و جنگ‏‌های پیاپی به میان آمد، جمعیّت اندکی زیر پرچم اسلام آمدند. با آن همه آیات بیّنات و معجزات و خوارق عادات که از گفتار و رفتار آن حضرت می‌‏دیدند، باز هم تسلیم نمی‌‏شدند و از طرق مختلف به مخالفت برمی‌‌خاستند!!
ولی بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) بر حسب تاریخ که نشان می‌‏دهد سال به سال و قرن به قرن بر حجم جمعیت مسلمانان افزوده شده و شعاع تابش آفتاب قرآن فراتر رفته است، تا امروز که در قرن پانزدهم هجرت زندگی می‌‏کنیم نزدیک به دو میلیارد بشر زیر پرچم اسلام رفته‌اند و به افتخار نام مقدس رسول الله اعظم(ص) نیز زندگی می‌‏کنند و وقتی طنین نام مقدسش به گوش‏‌ها می‌‏رسد که: (‏أشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ)؛ تار و پود دل‏‌های پیروانش به ارتعاش می‌‏آید، در حالی که امروز نه جنگی در کار است و نه شق‏‌القمری برقرار، نه تسبیح سنگریزه می‌‏شنوند و نه صحبت سوسمار! یک عرب بیابانی می‌‏آمد و می‌‏خواست مسلمان شود، می‌‏گفت من باید شق‏‌القمر ببینم و ماه با اشاره‏‌ی تو دو نیمه شود. سنگریزه در دست تو تسبیح گوید و سوسمار شهادت به رسالت بدهد تا من به رسالت تو ایمان بیاورم! اما امروز نیازی به این حرف‏ها نیست. فلان مرد اروپایی یا آمریکایی که یک عمر در دنیای مسیحیت زندگی کرده، وقتی چند جمله ترجمه‏‌ی قرآن را در یک کتاب می‌‏خواند که حکمی از احکام و قانونی از قوانین حقوقی را تشریح می‌‏کند، و یا نمونه‌ای از سخنان امیرالمؤمنین(ع) را در نهج‌‏البلاغه می‌‏بیند که قوانین عادلانه‏‌ی اجتماعی و بشردوستی را گوشزد می‌‏کند، و یا چند جمله از صحیفه‏‌ی سجادیه‏‌ی امام سیّدالساجدین(ع) را می‌‏خواند که باریک‌‏ترین و عمیق‌‏ترین احساسات روانی را با بیانی ساده و روشن و شورانگیز بیان می‌‏کند، چنان عقل پخته و فکر رشید این آدم تکان می‌‏خورد همانند یک ماده‏‌ی پخته‌ای که با اشاره‏‌ی نیشْتَر منفجر شود! عقل و فکر این آدمی که در قرن بیست و یکم، در قلب اروپا و دنیای مسیحیّت زندگی می‌‏کند در مقابل این آیات و جملاتی که حقایق فطری و دقایق روانی را تشریح می‌‏کند خاضع می‌‏شود و به اسلام ایمان می‌‏آورد. این نشان می‌‏دهد که اسلام دینی است مطابق با تکامل عقلی بشر و رشد فکری انسان؛ یعنی هر چه تمدن جلوتر برود و سطح فرهنگ و فکر بشر بالاتر رود و عقل‏‌ها روشن‏‌تر شود، عظمت قرآن و اسلام روشن‏‌تر و واضح‏‌تر می‌‏شود.
عـالـم بـه زیـر پـرچم تـوحید می‌‏رود
توحید، پرچمی است کسی خَم ندیده است
 
  پی‌نوشت‌ها:

[1] - کافی، ج ۲، ص ۵۹۹.

[2] - دور التباس فِتَن: زمان آلوده شدن به فتنه‏‌ها.

[3] - سوره‌ی ص، آیه‏‌ی ۲۶.

[4] - اِحکام و اِتقان: اطمینان و یقین.

[5] - سوره‏‌ی فصّلت، آیات 41 و 42.

[6] - سوره‏‌ی نحل، آیه‏‌ی ۱۲۵؛ یعنی با آنان به روشی که بهتر است مجادله کن.

[7] - سَورت: شدّت.

[8] - سوره‏‌ی یونس، آیه‏‌ی ۳۲۔

[9] - المحجة البیضاء، ج ۲، ص ۲۱۲.

[10] - تطفّلاً: به طور ضمنی و تبعی.

[11] - در این باب به کتب مربوطه مانند: روح الدّین اسلامی و اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر و باد و باران در قرآن (مهندس بازرگان) رجوع شود.

[12] - سوره‏‌ی فصّلت، آیه‏‌ی ۵۳.

[13] - توحید صدوق، ص ۲۸۳ و ۲۸۴ و بحارالانوار، ج ۳ ص ۲۶۴.

[14] - گفتار فلسفی، کودک ۱، ص ۱۶۷.

[15] - بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۵۹.

[16] - تحف العقول، ص ۳۶۲.

[17] - بحارالانوار، ج ۳ ص ۲۶۱ و ۲۶۲.

[18] - کتاب توحید، ص ۲۸۳.

[19] - بحارالانوار، ج ۳ ص ۲۶۴.

[20] - سوره‌ی انفال، آیه‏ی ۴۲.

[21] - مفهِم: فهماننده.

[22] - انسان و جهان، ص 232 تا آخر کتاب.

[23] - جهان آفرین، ص 55 و 102 و 108.

[24] - سوره‏‌ی نساء، آیه‏‌ی 83.

[25] - سوره‏‌ی هود، آیه‏‌ی ۱.

[26] - بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۹۳ و ۱۰۳.

[27] - المحجّة البیضاء، ج ۲، ص ۲۱۲.

[28] - تفسیر صافی، مقدمه‏‌ی هشتم و مقدمه‏‌ی تفسیر مرآت الانوار، ص 5 .

[29] - تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۵.

[30] - سوره‌ی کهف، آیه‏‌ی ۱۰۹.

[31] - سوره‏‌ی لقمان، آیه‏‌ی ۲۷.

[32] - تفسیرالمیزان، ج 16، ص 245.

[33] - المحجة البیضاء، ج ۲، ص۲۴۷.

[34] - همان، ص ۲۱۵.

[35] - لغاز، لُغَزگویى.

[36] - تعمیه: پنهان کاری.

[37] - بحارالانوار، ج ۹۲، ص۱۰۳.

[38] - تفسیر صافی، ذیل سوره‏‌ی توحید.

[39] - بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۱.

[40] - سوره‏‌ی ص، آیه‏‌ی 29 و سوره‌ی محمّد، آیه‏‌ی ۲۴ و المحجَة البیضاء، ج ۲، ص 251.

[41] - سوره‌ی قمر، آیه‏‌ی ۱۷.

[42] - البتّه مسأله‏‌ی استنباط احکام و حجیّت قول مفتی برای مقلّد دارای حساب جداگانه‌ای بوده و در جای خود تمام است.

[43] - سوره‏‌ی ابراهیم، آیه‏‌ی ۴.

[44] - سوره‏‌ی مائده، آیه‏‌ی 67.

[45] - سوره‏‌ی نحل، آیه‏‌ی 44.

[46] - تباین: اختلاف داشتن، جدایی.

[47] - سوره ی اسراء، آیه‏‌ی ۸۸.

[48] - سوره‌ی یونس، آیه‏‌ی ۱۶.

[49] - سوره‏‌ی حاقّه، آیات ۴۴تا ۴۶.

[50] - سوره‏‌ی نجم، آیات ٣و ۴.

[51] - سوره‌ی اسراء، آیه‏‌ی ۸۸.

[52] - سوره‏‌ی هود، آیه 13.

[53] - سوره‏‌ی بقره، آیات 23 و 24.

[54] - المحجة البیضاء، ج ۲، ص ۲۱۵.

[55] - سوره‏‌ی سبأ، آیه‏‌ی ۱۹.

[56] - سوره‏‌ی حجر، آیه‌ی ۹.

[57] - سوره‏‌ی انشراح، آیه‏‌ی 4.

[58] - سوره‏‌ی اسراء، آیه‏‌ی 88.

[59] - سوره‏‌ی ابراهیم، آیات 24 و 25.

[60] - سوره‏‌ی حشر، آیات ۲۲ و۲۳.

سیّدمحمّد ضیاءآبادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: