کد مطلب: ۱۸۴۸
تعداد بازدید: ۲۱۹
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۵:۱۲
جامعه قرآنی، رسالت‌ها و مسئولیّت‌ها| ۱
اگر نظریه‌ای از نظریّات علمی دانشمندان بشری، با حقیقتی از حقایق قرآنی و عقیده‌ای از عقاید مسلّمه دینی موافق درآمده، در این صورت وظیفه‏‌ی علم و صاحبنظران علمی است که بس شوق و شعف از خود نشان داده و احساس عظمت و رفعت از این فتح علمی و کشف حقیقی در خود بنمایند و سر به آسمان عزّ و افتخار و شرف بسایند.
ما امّت اسلامی که ایمان مسلّم به مصلحی معصوم و منزّه از هرگونه خطا یعنی رسول‌‏الله اعظم حضرت محمّد مصطفی(ص) آورده و برنامه‌ای متقن و محکم به نام قرآن کریم از جانب خداوند حکیم اتّخاذ نموده‌ایم، طبعاً نباید تحیّری از حیث تشخیص راه و روش داشته باشیم و خدا را هم شکر که نداریم.
لذا آنچه که به حکم عقل و شرع مقدّس بر ما واجب است اینکه خود را ملزم و موظف به این بشناسیم که با جدّ و اهتمام شدید به پناه قرآن رفته و از  فرامین سعادت آفرین آن منشور آسمانی تبعیّت نماییم تا از چنگال اهریمن فساد، تخلّص یافته و برای همیشه از هرگونه انحراف و ضلالت در امان باشیم. همچنان که پیشوای عظیم‌الشأن ما رسول مکرّم خدا(ص) نیز در این باره فرموده است:
(فَإذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ فَإنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلُ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إلَی النَّار)[1]
هنگامی که فتنه‏‌ها [حوادث پیچیده‌ی زندگی] مانند پاره‏‌های شب ظلمانی بر شما مشتبه گردید [حق از باطل شناخته نشد] به پناه قرآن بروید، چه آنکه قرآن شافعی است که شفاعتش مقبول است و خبرگزاری است که خبرهایش راست و درست است. هر که قرآن را پیش روی خود قرار دهد به بهشتش می‌‏‌کشاند و هر که آن را پشت سرش بیفکند به‌سوی آتشش می‌‌‏راند...
ریشه‏‌ی درد انسان از نگاه قرآن
اکنون، آنچه که شایان تأمّل و دقّت است، این است که این کتاب حکیم آسمانی که به‌حکم خدا و رسولش، ملجأ و پناهگاه ما در عصر فساد و دَور التباس فتن[2] معرّفی شده است، در مقام توجّه دادن پیروان خود به رمز صلاح و ارائه‏‌ی راه نجات از چنگال اهریمن فساد، انگشت روی علّةالعلل و منشأ اساسی انحراف عمیق بشر نهاده و ریشه‏‌ی اصلی انحراف و ضلالت انسان را «‏‏موضوع نسیان روز‏‏» حساب و فراموش نمودن روز جزا و نادیده گرفتن آن تشخیص داده و با بیانی مؤکّد و روشن می‌‏‌فرماید:
(... إنَّ الَّذينَ يَضلُّونَ عَن سَبِيلِ الله لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ)؛[3]
... حقیقت آنکه، کسانی که از راه خدا بیرون رفته و گمراه می‌‏شوند برای آنان عذابی است سخت، بدان سبب که روز حساب را فراموش کرده‌اند.
در آیه‏‌ی شریفه چنان که پیداست، فراموشی روز حساب و پروا نداشن از آن، ریشه و منشأ اصلی هرگونه ضلالت و گمراهی و انحراف از راه خدا نشان داده شده است و حقیقت امر نیز از نظر اعتبارات عقلی و آثار روحی همین است، زیرا پر روشن است که تبعیّت از دین و پذیرفتن احکام و تکالیف الهی طبعاً مستلزم محدودیت‏‌هایی در بسیاری از شئون حیاتی انسان بوده و قهراً محرومیّت‏‌هایی را از نظر برخورداری از لذایذ نامشروع زندگی به دنبال خواهد داشت و لذا اگر پیروی از دین و خودداری از شهوات افراطی نفس و سرکوبی دیو هَوَس در جهان دیگر دارای اثر نباشد و محرومیّت‏‌های این جهانی در آن جهان به حساب و سنجش گذارده نشود و با رعایت کمال عدالت و احسان جبران نگردد؛ طبیعی است که آدمی هرگز رضا به ناکامی از زندگی موجود نداده و ابداً حاضر به کفّ نفس از تلذّذات و خوشگذرانی‌‏های دنیوی نخواهد شد و از هیچ جنایت و عصیانی تنها به عذر این‌که زشت و قبیح است و یا به خاطر این‌که مورد نهی خدای حکیم است خودداری نخواهد نمود. هر چه زبان علم گویا‏تر می‌‏شود و چراغ دانش فروزان‏تر می‌‏گردد، بهتر و عالی‌‏تر می‌‏تواند حقایق ریشه‌‏دار اسلام را بیان نماید و پرده از روی اسرار معارف و احکام آسمانی قرآن بردارد.
آری بر خلاف انتظار مادّه‌‌‏پرستان مغرور، تا آنجا که نورافکن علم توانسته است اشعه‏‌ی خود را بفرستد و با پژوهش‏‌ها و کاوش‌‏های پیگیر و دامنه‏‌دار علمی به کشف دقائق و اسرار بپردازد، دیده است یالَلْعَجَب، بیانات روشنگر دینی، قرن‏‌ها پیش از او جلوتر رفته و پاسداران دین در پرتو آفتاب وحی با حقایق برتری آشنا بوده‌اند و پیروان خود را بی‌‏رنج کاوشگری‏‌های صَعب‌المَنال و در عین حال مُمکن الخَطای علمی و فلسفی! به چشمه‌‏سارهای صاف خالی از کدورت معارف و شناخت مبدأ و معاد و اقسام محتویات عالم هستی، آنچنان که هست رسانیده‌اند!
راهی را که دانشمندان بشری، طیّ قرن‏‌های متمادی با پای چوبین استدلالات فلسفی و یا تجربه و آزمایش‌‏های علمی می‌‏پیمایند و سرانجام از نظر احتمال اشتباه و خطا که در محصولات فکری و تجربی خود می‌‏دهند از اظهار نظر قطعی خودداری نموده و آراء و نتایج افکار خود را به صورت «‏‏فرضیّه‏‏» و «‏‏تئوری‏‏» مطرح می‌‏کنند. یعنی، نظریات علمی خود را در مسیر تکامل افکار آیندگان دیده و طبعاً از دادن یک نظر صددرصد قطعی غیرقابل تخطئه پرهیز می‌‏نمایند. آری این راه را باور داران وحی و نبوّت و تسلیم شوندگان در برابر قرآن و عترت تنها با یک اسلام و تصدیق و پذیرش، بدون هرگونه رنج و تعب پیموده‌اند و عقیده‏‌ی خود را نیز با اطمینانی تمام و قاطعیتی صددرصد دارای اِحکام و اِتقان[4] اظهار نموده‌اند و می‌‏نمایند و ابداً ترس تزلزل و انهدام از ناحیه‏‌ی افکار متکامل آیندگان نسبت به اساس عقیده و ایمان خویش درباره‏‌ی حقایق عالم به خود راه نمی‌‏دهند و با کمال قوّت ایمان و یقین می‌‏گویند:
(... إنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ * لا یَأتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ)[5]؛
... حقیقت اینکه آن [قرآن] کتاب قاهری است که باطل نه پیش رو و نه از پشت سر، راه بدو نمی‌‏یابد [واقعیّت گذشته و آینده‏‌ی جهان، همان است که قرآن نظر داده است و می‌‏دهد] چه آنکه آن، فرود آمده‏‌ی از جانب حکیمی ستوده است.
قرآن تنها میزان صحیح در بیان حقایق
بنابراین اگر نظریه‌ای از نظریّات علمی دانشمندان بشری، با حقیقتی از حقایق قرآنی و عقیده‌ای از عقاید مسلّمه دینی موافق درآمده، در این صورت وظیفه‏‌ی علم و صاحب‌نظران علمی است که بس شوق و شعف از خود نشان داده و احساس عظمت و رفعت از این فتح علمی و کشف حقیقی در خود بنمایند و سر به آسمان عزّ و افتخار و شرف بسایند و جدّاً به روشنی فکر و سلامت نیروی عقل خود ببالند که راه صحیح درک حقیقت را به درستی و سلامت پیموده‌اند، از ضلالت و کج‌روی‏‌های فکری در امان مانده و سالماً به مقصد رسیده‌اند و به گوشه‌ای از حقایق عالیه‏‌ی قرآن که نشان‏‌دهنده‏‌ی واقعیّات اصیل جهان است پی برده‌اند. نه اینکه این نظریّه‏‌ی علمی مثلاً مایه‏‌ی افتخار قرآن و پیروان قرآن باشد که آنها به جای دیگران، طبل شادی بکوبند و اظهار شعف بنمایند که البشاره، البشاره: قرآن ما یا گفتار امامان ما آن چنان اصیل است که مورد تصدیق فلان دانشمند یهودی یا مسیحی یا فلان روانکاو طبیعی مَسلک دهری مشرب واقع شده و گفتار خدا و سفیران خدا با نظریّه‏‌ی علمی آن پیشتازان میدان علم و صنعت موافق درآمده است!
درست مانند اینکه یک آدم جاهل و بی‌سوادی برحسب اتّفاق درباره‏‌ی یک مطلب غامض علمی سخنی مطابق با حق و صواب بگوید و آن سخن با نظر دانشمندی عظیم و حکیمی جلیل و متین موافق درآید. آنگاه اتباع و پیروان آن عالم جلیل، غریو شادی سر داده و جشن بگیرند که هله،‏ای یاران به عظمت و جلالت مقام علمی مقتدا و پیشوای عظیم‌‏الشأن ما پی ببرید، آن چنان نظرش صائب و علمش محیط است که با گفتار آن مرد جاهل عامی مطابق درآمده است! آیا انصافاً این عمل، تجلیل از شخصیت آن عالم و حکیم محسوب می‌‌‏گردد؟ یا به عکس، تحقیر مقام او و توهین به شأن رفیع وی تلقّی می‌‏‌شود؟
آری بشر جایزالخطا که هزاران اشتباه و غلط در سیر فکری او محتمل است، اگر اتفاقاً راه تفکر خود را به سلامت پیموده و سرانجام با منطق قرآن که وحی خدا و مصون از هرگونه خطاست موافق درآمد، طبیعی است که او باید به خود ببالد و از این توافق فکری با کتاب حق مشعوف گردد و صدها آفرین به نیروی درک و تعقلّش بگوید؛ نه اینکه حاملان وحی خدا و اتباع امامان معصوم(ع) از خطا به این تطابق نظر بنازند و آن را ملاک اصالت مذهب خود بدانند!
چه آنکه رمز اصالت منطق قرآن در خود قرآن است که فرود آمده از مبداً لم‌‏یزل و لایزال هستی است. مبدأیی که نظام‏‌بخش به کائنات و آفریدگار نوامیس طبیعی است. لذا قرآن، تنها نسخه‏‌ی اصل و میزان صحیح در بیان حقایق وجود است و سایر افکار و آراء علمی و فلسفی از هر قبیل که باشد باید عرضه‏‌ی به قرآن گردد تا ملاک صحّت و بطلانشان روشن شود و در صورت مباینت یک یا چند نظریه‏‌ی علمی مثلاً با نصوص قرآن (به فرض وقوع) بدیهی است که باید حکم به بطلان آن نظریّات داده شود که یا دانشمندان در سیر علمی خود دچار اشتباه شده‌اند و به خطا رفته‌اند و یا آنکه هنوز نیروی درک آن حقیقت در فکر بشر کنونی پیدا نشده و ممکن است در آینده و تدریجاً در مسیر تکامل فکری پیش رفته و قادر بر درک آن بشوند و یا الی الابد توانایی درک آن را در خود نیابند.
تطبیق حقایق قرآن با یافته‏‌های علمی بشر بر حسب ضرورت
بنابراین اگر گاهی دیده می‌‌‏شود که بعضی از گویندگان بزرگ و یا نویسندگان و دانشمندان دینی برای اثبات اصالت و حقّیّت، اصلی از اصول و یا حکمی از احکام شرع مقدس اسلام به آراء و نظریّات علمی دانشمندان بشری استناد می‌‏نمایند این نه از آن جهت است که آنها مرعوب علم و دانش بشری واقع شده‌اند و می‌‏خواهند «‏‏وحی‏‏» را با سیر فکری دانشمندان منطبق سازند و از آنها صحّه بگیرند، خیر چنین نیست. بلکه آن بزرگان می‌‏بینند در میان مردمی واقع شده‌اند که توده‏‌ی آنان مرعوب تکامل علمی و پیشرفت صنعتی دنیای مادّی گردیده‌اند و به کلی از درک معنای وحی و نبوّت و امامت عاجز و از شناخت موقعیّت فوق طبیعی قرآن ناآگاه و بی‏‌بهره‌اند؛ تا آنجا که صلاحیّت و اهلیّت بیان حقایق عالم وجود را منحصر در افکار دانشمندان علوم طبیعی دانسته و اکتشاف علمی آنان را میزان صحیح در صاحب‌نظران در فنون و رشته‏‌های علوم مادّی می‌‏روند و از آنها نظر می‌‏طلبند و در صورت عدم توافق در قبول آن عقیده و حکم ابراز تردید می‌‏کنند و یا با قاطعیتی تمام، آن را باطل و بی‌‏اساس اعلام می‌‏نمایند، اگرچه گوینده‏‌ی آن سخن و صاحب آن عقیده و حکم (العیاذبالله) پیغمبران و امامان(ع) یعنی نمایندگان خاصّ حضرت حق باشند. «‏‏نَستَجیرُ بِاللهِ مِن الجَهالَةِ والعَمَى».
جای آن است که خون موج زند در دلِ لعل
زیـن تَغابـن کـه خَزَف می‌‏شکند بـازارش
این است که بعضی نویسندگان و گویندگان از دانشمندان دینی که با این گروه مردم خود باخته و جاهل مواجه می‌‏شوند از باب ضرورت و ناچاری از طریق جدال حَسَن به حکم آیه‏‌ی «‏‏و جادِلهُم بالّتی هِی اَحسَن»[6] وارد شده و احکام و عقاید حقّه‏‌ی اسلامی را با آراء و تحقیقات علمی دانشمندان که مورد تصدیق توده‏‌ی مردم روز است تطبیق و تفسیر می‌‏نمایند تا شاید از این راه بتوانند افکار مرعوب و به اصطلاح «‏‏غرب‌زده‏‌ی‏‏» نسل جدید را به خضوع در پیشگاه وحی و نبوّت و امامت وا دارند. هرچند این کار برخلاف میل باطنی و ایمان قلبی خود آن بزرگان می‌‏باشد، ولی چه می‌‏شود کرد؟ این هم یک نوع ابتلا و گرفتاری عصری است که فعلاً پیش آمده و حقیقت وارونه گشته است، اصل، انقلاب به فرع، پیدا کرده و فرع مبدّل به اصل شده است! و چاره‌ای هم جز مماشات و مدارا با مردم این چنینی در این شرایط کنونی به نظر نمی‌‏رسد.
چون که با کودک سر و کارت فتاد      راه و رسم کـودکـی بـایـد نـهـاد
آری ما هم معتقدیم از نظر دفع استبعاد و تقریب به اذهان نسل جوان و یا ایجاد حال طمأئینه و آرامش در قلوب اهل ایمان، نیکو است که عطف توجهی به بررسی‏‌ها و کاوشگری‏‌های علمی ارباب دانش بشود و از تحقیقات علمی و تجربی آنان که در حدّ خود دارای ارزش و احترام بسیار بوده و شایان تقدیر و تکریم می‌‏باشند در راه تفهیم و آشنا نمودن مردم، با اصالت و حکمت قرآن و گفتار امامان(ع) استمداد و استعانتی حاصل گردد. تا مسأله‏‌ی اعجاز قرآن و فوق‏‌الطّبیعه بودن موضوع وحی و نبوّت و امامت در افکار مردم نوخاسته‌ای که خود را در جنب مظاهر علم و صنعت روز باخته‌اند، مسلّم گشته و از سورت[7] انکار و یا شکّ و استبعادشان کاسته شود.
تطبیق قرآن با علوم روز توأم با حزم و احتیاط
البته این کار از آن نظر که بیان شد کاری است بسیار ارزنده و نیکو و ترغیبات مؤکّدی که در لسان آیات و روایات درباره‏‌ی تحصیل علم و تفکّر در عالم کون و فحص در زمین و آسمان رسیده است شاهد گویای مطلب است. امّا مشروط به اینکه این عمل توأم با حزم و احتیاط و رعایت اطراف و جوانب کار انجام پذیرد و به اصطلاح از دست به عصا راه رفتن غفلت نشود.
یعنی، هرگز این غرور، دامنگیر کسی نگردد که افکار و نظریّات علمی دانشمندان بشری را حقّ محض و صددرصد مُصیب به واقع پندارد تا حدّی که آنها را با قاطعیّتی تمام مفسّر واقعی قرآن خدا دانسته و احکام و معارف حقّه‏‌ی آن کتاب عزیز الهی را با نتایج فکری و تجربی جایزالخطای آنان توجیه نماید. چه آنکه افکار دانشمندان بشری به حکم طبیعت مشمول قانون «‏‏تکامل‏‏» است و مآلاً در معرض انهدام ارکان و تغیّر و تبدّل قهری قرار خواهد گرفت.
اما حقایق قرآن (به استثنای یک سلسله مقرّرات مربوط به اوضاع اجتماعی و اقتصادی و نظامی و نظایر آن که طبعاً برحسب تحوّل زندگی عصری قابل تغییر می‌‏باشد و اختیار تنظیم و تطبیق آن با احکام ثابته‏‌ی در شرع مقدّس به دست حاکم شرعی و ولیّ امر مسلمین داده است) حقایقی است ثابت و عاری از هرگونه خطا و منزّه از هر نوع اشتباه و لذا تقریر و توجیه احکام و معارف قرآن با معیار و میزان آراء علمی دانشمندان، یکی از خطرات بزرگش همین است که اگر زمانی بر اساس ناموس طبیعی تکامل افکار، آن آراء علمی دگرگون شود و ناصحیح از آب درآید، طبعاً ناصحیح بودن احکام و معارف قرآن را (العیاذبالله) در نظر بسیاری از مردم عاری از ثبات نظر، مسلّم خواهد نمود و از این راه لطمه‌ای شدید و صدمه‌ای عظیم بر عقیده و ایمان مردم ناپخته‏‌ی در ایمان وارد خواهد ساخت.
به همین جهت ما در عین حالی که خود را برای بهتر فهمیدن آیات معارف قرآن که مربوط به حقایق ریشه‌‏دار عالم کون است، طبق دستور خود قرآن کریم موظّف به تفکّر و تحقیق علمی و استفاده‏‌ی از تتبّعات و بررسی‌‏های دانشمندان بزرگ بشری می‌‏دانیم؛ معَ‏‌الوصف از نظر ایمان و اعتقاد به حقّیّت قرآن و اِتقان و اِحکام بیاناتش هیچ‏گونه نیازی به نتایج فکری و آراء علمی دانشمندان در خود نمی‌‏بینیم و اصالتی در این مرحله (مرحله‏‌ی عقیده و ایمان به صدق و حقّیّت قرآن) برای سیر فکری و محصولات تجربی آنان قائل نمی‌‏باشیم و ردّ و قبول آنها را به چیزی نمی‌‏گیریم. چه آنکه ما قرآن را وحی و گفتار خدای منزّه از هرگونه خطا می‌‏دانیم و آراء علمی را محصول فکر ممکن‌الاشتباه و تراوشی مغزی بشر جایزالخطا می‌‏شناسیم. ما قرآن را آسمانی و علم بشر را زمینی می‌‏دانیم. به همین جهت تا آنجا که نظریّات علمی دانشمندان با اصول معارف و احکام مُتقنه‏‌ی قرآن موافق درآمد، تسلیم آن گشته و از صاحب‌نظران تقدیر و تکریم می‌‏نماییم، ولی همین که نظریه‌ای با نصوص قرآن، مباینت نشان داد، آن را با قاطعیتی تمام از حَیّز اعتبار انداخته و از ارزش علمی و واقع نگری، ساقطش می‌‏شناسیم، هر چند آن نظریه از متفکّرترین مغزهای دانشمندان جهان تراوش کرده و مقبول تمام صاحب‌نظران عالم باشد. چه آنکه مُباین با «‏‏حق‏‏» جز «‏‏باطل‏‏» چیز دیگری نخواهد بود.
(...فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إلّا الضَّلالُ...)[8]
بعد حق، جز ضلال و گمراهی چه خواهد بود...؟
البتّه ما می‌‌دانیم و اعتقاد به این داریم که لطائف و دقائق مربوط به حقائق کائنات از آفاق و انفسی در لابه‌‏لای آیات قرآن که کلام حکیم عَلَی الاطلاق است به طور لایتناهی موجود است، چنان که رسول خدا(ص) فرموده‌اند:
(... وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ ... لا تُحْصی عَجائِبُهُ وَ لاتُبْلی غَرائِبُهُ)؛[9]
... قرآن ظاهری دارد و باطنی دارد... عجائب آن به شماره و احصاء در نمی‌‏آید و غرائب آن کهنگی بر نمی‌‏دارد.
هر دم از این باغ بری می‌‏‌رسد  تازه‌‏تر از تازه‌تری می‌‌‏رسد
 
  پی‌نوشت‌ها:

[1] - کافی، ج ۲، ص ۵۹۹.

[2] - دور التباس فِتَن: زمان آلوده شدن به فتنه‏‌ها.

[3] - سوره‌ی ص، آیه‏‌ی ۲۶.

[4] - اِحکام و اِتقان: اطمینان و یقین.

[5] - سوره‏‌ی فصّلت، آیات 41 و 42.

[6] - سوره‏‌ی نحل، آیه‏‌ی ۱۲۵؛ یعنی با آنان به روشی که بهتر است مجادله کن.

[7] - سَورت: شدّت.

[8] - سوره‏‌ی یونس، آیه‏‌ی ۳۲۔

[9] - المحجة البیضاء، ج ۲، ص ۲۱۲.

سیّدمحمّد ضیاءآبادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: