کد مطلب: ۱۹۸۹
تعداد بازدید: ۱۵۵
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۳۹۷ - ۰۰:۳۰
یاران معصومین(ع)/ ٢۸
وقتی حجر و یارانش به «مرج عذراء» رسیدند، در همان جا از جانب معاویه دستور آمد همه آنان را در همان محل زندانی کنند تا تصمیم خود را درباره ی آنان اعلام نماید. بدین ترتیب حجر و یارانش در مرج عذراء زندانی شدند.
جمع آوری شهود علیه حجر
زیاد که قصدی جز کشتن حجر و یارانش در سر نداشت و تمام تلاش و همّتش را در کشتن آنان به کار می برد و چون به خاطر امانی که داده بود خودش نمی توانست آنان را بکشد، به ناچار بایستی راه دیگری را برود تا آن مردان حق به دست معاویه به شهادت برسند. لذا قبل از آن که زندانیان کوفه (حجر و یارانش) را به شام بفرستد، چهار نفر از سران شهر و افراد بزرگ قبایل چون «عمرو بن حریث» رئیس یک چهارم کوفه و «خالد بن عرفطه» رئیس یک چهارم تمیم و همدان و «قیس بن ولید» رئیس محلّه ی کنده و ربیعه و «بُردة بن أبی موسی» رئیس محلّه ی مذحج و اسد را جمع کرد و آن ها را مجبور کرد طوماری درست کنند که «حجر بن عدی» با جمعی از فریب خوردگان، مردم را دور خود جمع کرده و آشکارا به خلیفه ی سوّم لعن و نفرین نموده و با امیرالمؤمنین معاویه بن ابی سفیان سر جنگ دارند و بر این عقیده اند که خلافت و جانشینی پیامبر صلّی الله علیه و آله از آنِ خاندان ابوطالب است و بس.
اما زیاد چون شهادت این چهار نفر را برای نابودی حجر و یارانش کافی نمی دانست، دستور داد مردم کوفه گرد آمدند و از میان هفتاد نفر از قریش در کوفه که سابقه عداوت و دشمنی با خاندان پیامبر داشتند، افرادی از جمله: عناق بن شرحبیل تمیمی و دیگری ابو بُرده فرزند ابو موسی اشعری امضا گرفت که حجر و یارانش آماده جنگ با معاویه هستند و جالب این که عناق به حدّی کینه ی اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله را در دل داشت که گفت: اسم مرا در اوّل نامه بنویسید. زیاد پس از آن از کسانی که ظاهراً در صلاح و دین داری معروف بودند و به امیر مؤمنان علیه السّلام علاقه ای نداشتند، مثل عمر سعد، شمر بن ذی الجوشن، شبث بن ربعی و زجر بن قیس و... که جمعشان به چهل و چهار نفر می رسید، امضا گرفت که حجر و یارانش با پسر ابوسفیان سر جنگ دارند.
پس از تکمیل شدن طومارها و گرفتن شهادت ها، زیاد بن ابیه خدا را شاهد و گواه گرفت که در کشتن و بریدن رگ گردن حجر و یارانش خواهد کوشید. زیاد علاوه بر شاهدان، به جعل امضا پرداخت تا حجّت را بر معاویه تمام کند.
قتلگاه مرج عذراء
وقتی حجر و یارانش به «مرج عذراء» رسیدند، در همان جا از جانب معاویه دستور آمد همه آنان را در همان محل زندانی کنند تا تصمیم خود را درباره ی آنان اعلام نماید. بدین ترتیب حجر و یارانش در مرج عذراء زندانی شدند. حجر با ورودش به آن سرزمین، به یاد خاطره ای افتاد و گفت: من در زمان عمر بن خطاب این سرزمین را که غیر مسلمان بودند، فتح کردم و من اوّلین مسلمانی بودم که ندای «اللّه اکبر» در نواحی مختلف آن سر دادم و خدای سبحان را تقدیس و تسبیح نمودم، و نیز اوّلین مسلمانی بودم که وقتی وارد این جا شدم مورد حمله ی سگ های وحشی این منطقه قرار گرفتم.
مأمورانی که حجر و یارانش را در مرج عذراء زندانی کردند، نامه ی زیاد را که سرا پا دروغ و ضمناً تحریک آمیز بود به معاویه دادند، معاویه برای آماده سازی افکار عمومی به جهت کشتن آن سالکان راه حق، نامه ی زیاد را برای مردم شام خواند.
هنگامی که معاویه این نامه و شهادت شاهدان را خواند، گفت: درباره این کسان، که آشنایان و طایفه ی خودشان علیه آن ها این چنین شهادت دادند، چه باید کرد؟ او از پیامدهای کشتن آنان بیمناک بود؛ چرا که حجر بن عدی سابقه ی درخشان و شخصیت مشهور و بر جسته داشت. ابتدا درباره ی کشتن آنان به رایزنی پرداخت، تا نظر دیگران را بداند. گرچه مردم در اثر تبلیغات معاویه، درخواست کشتن می کردند، امّا برخی از چهره های سرشناس تر نظر به گذشت و عفو می دادند. برخی هم سکوت می کردند. معاویه به ظاهر همچنان در تردید بود.
معاویه نامه ای برای زیاد نوشت و نظر خود مبنی بر تردید در قتل حجر و یارانش را در آن نامه گوشزد کرد و برای زیاد فرستاد. وقتی زیاد نامه ی معاویه را مطالعه کرد، سخت برآشفت و در نامه ای دیگر ضمن اظهار ناراحتی از تردید معاویه در کشتن حجر و یارانش، یادآور شد که اگر علاقه مند به بقای بصره و کوفه است، نباید حجر و یارانش را رها کند.
معاویه چند نفر از افراد خون ریز و سخت دل به نام های «هُدبة بن فیّاض قُضاعی» و «حصین بن عبد اللّه کلابی» و «ابو شریف بدّی» را مأموریت داد تا به «مرج عذراء» رفته و حجر و یارانش را در همان جا به قتل برسانند و شش نفر را که عفو داده، آزاد کنند و برگردند.
شهادت حجر و یارانش
مأموران جلّاد و خون ریز معاویه به مرج عذراء رفتند تا دستور معاویه را درباره حجر و یارانش به اجرا در آورند. بعد از ظهر بود که وارد مرج عذراء شدند و بلافاصله به زندان رفتند، افرادی را که معاویه حکم آزادیشان را داده بود، آزاد کردند و به هشت نفر باقی مانده که حجر و دیگران بودند، گفتند: ما مأموریت داریم که پیشنهاد کنیم از علی بن ابی طالب تبرّی بجویید و او را لعن کنید! اگر چنین کردید، شما را آزاد می کنیم و اگر نه شما را خواهیم کشت.
امّا حجر و یارانش هرگز حاضر نشدند سخنی بر خلاف امیرالمؤمنین علی علیه السّلام بر زبان جاری کنند اگر چه به قیمت جانشان تمام شود. آن مأموران از خدا بی خبر دستور دادند گورهایشان را کندند و کفن هایشان را حاضر نمودند تا آن که شب فرا رسید. حجر و یارانش در آن شب تا صبح به عبادت و نماز گذراندند، صبحگاهان که شد مأموران از روی تعجّب پرسیدند که شما در شب به نمازهای طولانی و دعاهای نیکو مشغول بودید، حال بگویید بدانیم عقیده شما درباره ی عثمان چیست؟ همگی گفتند: «عثمان اوّل کسی بود که در حکومت اسلامی ستم کرد و به غیر حق عمل نمود».
سخنان این جمع، مأموران معاویه را سخت ناراحت کرد؛ از این رو با عصبانیت به جانب زندانیان رفتند و گفتند: معاویه شما را بهتر می شناخت که حکم به کشتن شما داد، اکنون یا از علی تبرّی بجویید یا همه ی شما را می کشیم؟ حجر و یارانش به اتّفاق گفتند: «خدایا تو شاهد باش هرگز از امیرالمؤمنین علی علیه السّلام برائت نمی جوییم». و در ادامه گفتند: «بل نتولّاهُ و نتبرّأ مِمَّن تبرّأ مِنهُ؛ بلکه او را دوست می داریم، و از کسانی که از او تبرّی می جویند، برائت می جوییم».
مأموران معاویه به جانب زندانیان پیش رفتند و هر کدام یکی از زندانیان را گرفته و به وضع دردناکی به شهادت رساندند، چون نوبت به «حجر بن عدی» رسید، از قاتل خود خواست به او مهلت دهد تا در این آخر عمر، وضو بگیرد و گفت: به خدا سوگند تا به حال هیچ گاه وضویی نگرفته ام مگرآن که دو رکعت نماز خوانده ام. مأمور معاویه اجازه داد تا حجر وضو بگیرد و نماز بخواند. حجر پس از وضو، سریعاً دو رکعت نماز خواند و آماده ی شهادت شد و به مأمور گفت: به خدا قسم هرگز نمازی کوتاه تر از این دو رکعت نخوانده ام تا مبادا گمان کنی از ترس مرگ نمازم را طولانی نموده ام.
در این جا «هدبة بن فیاض اعور» جلو آمد و در کمال شقاوت و سخت دلی، حجر را جلو کشید و گردن او را از بدنش جدا کرد و بدین ترتیب به زندگانی پر برکت او خاتمه داد و دیگر زندانیان نیز چون حجر کشته شدند. تنها دو نفر از آن گروه به نام های «عبد الرحمن بن حسان عنزی» و «کریم بن عفیف خثعمی» تقاضا کردند آنان را مهلت داده و نزد معاویه ببرند و هر چه او تصمیم گرفت، عمل نمایند. کریم با وساطت «شمر بن عبد اللّه» آزاد شد، امّا عبد الرحمن در کوفه زنده به گور شد و این گونه به شهادت رسید.
بازتاب شهادت حجر در جامعه
پس از آن که خبر شهادت حجر و یارانش در میان مسلمانان منتشر شد، واکنش های مختلفی در جامعه اسلامی آن روز به وجود آمد و بسیاری با خود می گفتند: مگر حجر و همراهانش چه گناهی کرده بودند که بایستی کشته شوند و سرشان از بدنشان جدا گردد.
سخنان حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام در توبیخ معاویه از ارتکاب این جنایت، حاکی از عمق فاجعه ای است که معاویه مرتکب شد. قسمتی از نامه ی امام علیه السّلام به معاویه از این قرار است: «آیا تو قاتل حجر و یاران پارسا و عابد او نبودی؟ آنان که با بدعت ها سر ناسازگاری داشتند و امر به معروف و نهی از منکر می کردند و تو آنان را از روی ستم و تجاوز کشتی، پس از آن که به آنان امان داده بودی و این از روی گستاخی بر خدا و سبک شمردن عهد و پیمان بود».
وقتی معاویه به سفر حج رفت، به مدینه آمد. می خواست به دیدار عایشه رود. عایشه اجازه نمی داد و اعتراضش یکی بر کشته شدن محمّد بن ابی بکر بود، یکی هم بر شهادت حجر، که هر دو به دست معاویه انجام گرفته بود. معاویه آن قدر عذر خواهی کرد تا عایشه راضی شد. عایشه در این ملاقات از او سؤال کرد: چه چیز سبب شد حجر و یارانش را به قتل برسانی؟ معاویه گفت: ای ام المؤمنین! من در کشتن آنان صلاح امّت را دیدم و در ماندنشان فساد امّت را. عایشه در پاسخ گفت: من از رسول خدا صلّی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: «سَیُقتَلُ بِعَذراء اُناسٌ یَغضِبُ اللَّهُ لهم و أهلُ السَّماءِ»؛ به زودی در سرزمین عذراء، مردانی کشته می شوند که خداوند و ساکنان آسمان از کشتن آنان به خشم می آیند.
در نقلی دیگر، معاویه در پاسخ عایشه گفت: من حجر و یارانش را نکشته ام، بلکه کسانی که علیه او شهادت دادند، آنان را کشته اند!
حسن بصری گفته است: اگر از همه ی اعمال خلاف معاویه چشم پوشی کنیم، از چهار رفتار او نمی توان گذشت، یکی از آن چهار، کشتن حجر بن عدی است که معاویه را به قعر جهنّم واصل می نماید. سپس گفت: وای بر معاویه از رفتارش با حجر و یارانش، وای بر معاویه.
از کوفیان نقل شده است که: نخستین ذلّتی که بر ما وارد شد، شهادت حجر، دعوت زیاد به برائت از علی علیه السّلام و شهادت امام حسین علیه السّلام بود. پس از آن فاجعه، هر کس آن را می ‌شنید متأثّر می شد. حتّی وابستگان به دربار اموی نیز گاهی نمی توانستند حسرت و ناراحتی خود را مخفی کنند.
پشیمانی و پریشانی معاویه از قتل حجر
می گویند معاویه بعدها از کشتن حجر و یارانش پشیمان شد؛ ولی این پشیمانی سودی نداشت. همواره آن فاجعه را یاد می کرد و کشتن حجر، همچون کابوسی گریبان گیر او بود و تا دم مرگ رهایش نمی کرد. در تاریخ یعقوبی روایت شده است که معاویه می گفت: پس از آن که حجر و یارانش را کشتم، دیگر خود را بردبار نمی شمارم. همچنین در تاریخ طبری به نقل از ابن سیرین آمده است که معاویه هنگام مرگش خُرخُر می کرد و می گفت: ای حجر! روزِ دادخواهی تو از من طولانی خواهد بود.
آری حجر در حالی که هنور غل و زنجیر بر دست و پای او بود به شهادت رسید و به هنگام پایان زندگی وضو گرفت و نماز خواند و این سخنان تکان دهنده را بر زبان آورد: «لا تطلقوا عنّی حدیداً، و لا تغسلوا عنی دماً، و ادفنونی فی ثیابی، فإنّی مخاصم، و فی لفظ قال: فأنّا نلتقی معاویه علی الجادّه، و أبقت تلک الموبقه علی معاویه خزی الأبد»؛ بندهای آهنین را از من بر ندارید و خون مرا نشوئید و با همین لباس هایم مرا دفن کنید؛ زیرا که من در حال پیکار و جهاد کشته می شوم و در قیامت با معاویه به نبرد برمی خیزم؛ و در عبارتی دیگر به مأموران زندان و جلادان معاویه گفت: ما در راه صراط قیامت با معاویه دیدار خواهیم کرد و معاویه در آتش و خذلان ابدی باقی خواهد ماند.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
پی نوشت
بر گرفته از کتاب های: اعیان الشّیعة ج4 ص570و571/ اصحاب امام علی علیه السّلام ج1 ص374تا407/ دانش نامه امیر المؤمنین ج13 ص149تا169/ اصحاب امیرالمومنین علیه السّلام و الرواة عنه ج1 ص122/ آشنائی با اسوه ها (حجر بن عدی) ص4تا7و33و45.
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: