کد مطلب: ۲۲۰۲
تعداد بازدید: ۶۳
تاریخ انتشار: ۰۵ آبان ۱۳۹۷ - ۰۸:۵۵
زنان برجسته اسلام| ۲۶
با دستور ابن زیاد مبنی بر قتل امام علیه السّلام، بار دیگر زینب کبری علیها السّلام برای حفظ جان امام، جان فشانی نموده و با دستان خود محکم حضرت زین العابدین علیه السّلام را در آغوش گرفته و فرمود: «پسر زیاد این مقدار خونی که از ما ریختی برای تو بس است».
ادامه ی جریانات مجلس ابن زیاد و رشادت ها و جان فشانی های زینب کبری سلام الله علیها:
 
نجات جان امام
ابن زیاد که دیگر مصلحت نمی دید بیش از این با سخنان زینب کبری علیها السّلام مفتضح و رسوا شود، از آن بزرگوار روی گردانید و چشمش به حضرت زین العابدین علیه السّلام افتاد. از آن حضرت سؤال کرد: تو کیستی؟ امام فرمودند: من علی فرزند حسین هستم. ابن زیاد بار دیگر گستاخی و بی شرمی خود را به نمایش گذاشت و گفت: «أَ لَيْسَ قَدْ قَتَلَ اللَّهُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ/ مگر خدا علی پسر حسین را (در کربلا) نکشت؟». امام علیه السّلام در جواب این دروغ و نیرنگ او فرمودند: «قَدْ كَانَ لِي أَخٌ يُسَمَّى عَلِيّاً قَتَلَهُ النَّاسُ/ من برادری داشتم که نامش علی بود، مردم او را کشتند». ابن زیاد گفت: بلکه خدا او را کشت. حضرت در پاسخ او آیه ی 42 از سوره زمر را تلاوت فرمودند: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها/ خداوند جان ها را به هنگام فرا رسیدن مرگشان می ستاند».
مفهوم کلام امام علیه السّلام این بود که زمان (طبیعی) مرگ برادر من نرسیده بود تا خداوند جانش را بگیرد، بلکه این گماشته ها و لشکریان تو بودند که او را به شهادت رساندند. ابن زیاد که از خشم به خود می پیچید، بار دیگر رسوای خاص و عام شد و برای فرار از این موقعیّت، شروع به فریاد و هتّاکی کرد و گفت: تو جرأت داری که پاسخ مرا بدهی و گفته ی مرا ردّ کنی؟! او را ببرید و گردنش را بزنید.
با دستور ابن زیاد مبنی بر قتل امام علیه السّلام، بار دیگر زینب کبری علیها السّلام برای حفظ جان امام، جان فشانی نموده و با دستان خود محکم حضرت زین العابدین علیه السّلام را در آغوش گرفته و فرمود: «پسر زیاد این مقدار خونی که از ما ریختی برای تو بس است». سپس دست به گردن امام سجّاد انداخته و فرمود: «وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُهُ فَإِنْ قَتَلْتَه ‏فَاقْتُلْنِي مَعَهُ/ به خدا قسم از او جدا نمی شوم پس اگر می خواهی او را بکشی مرا هم با او به قتل برسان».
ابن زیاد قدری به هر دوی آن بزرگواران نظاره کرد و پس از مدّتی گفت: «عَجَباً لِلرَّحِمِ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَظُنُّهَا وَدَّتْ أَنِّي قَتَلْتُهَا مَعَهُ دَعُوهُ فَإِنِّي أَرَاهُ لِمَا بِهِ/ عجب از (علاقه ی) رحم و پیوند خویشاوندی! به خدا قسم همانا من اطمینان دارم که این زن دوست دارد که او را همراه علی بن الحسین به قتل برسانم. او را رها کنید که همان بیماری که دارد (برای مرگش) او را بس است».
و این گونه زینب سلام الله علیها برای بار دیگر با به خطر انداختن جان خود، از جان امامش صیانت کرد. به راستی که این عمل زینب سلام الله علیها ما را به یاد جان فشانی مادر مظلومه اش حضرت صدّیقه کبری فاطمه ی زهرا سلام الله علیها می اندازد. در سنین کودکیِ زینب علیها السّلام بود که مادر بزرگوارش فاطمه سلام الله علیها برای دفاع از امامت و ولایت، جان خود و کودک در رحمش را فدای امیر المؤمنین علی علیه السّلام کرد. به راستی که زینب خلف صالح و آئینه ی انوار تابناک فاطمه سلام الله علیها است.
 
تجلّی چهارم: (مجلس یزید)
سخت ترین مصائب از دشواری هایی که خاندان آل الله بدان مبتلا شدند، جریاناتی بود که در شام به وقوع پیوست، به طوری که وقتی از امام زین العابدین علیه السّلام سؤال شد که در این مسیر کجا به شما سخت تر گذشت؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: شام. سهل بن سعد ساعدی انصاری که یکی از اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه و آله بود تعریف می کند: «به بیت المقدّس می رفتم که گذرم به دمشق افتاد. شهری دیدم با جوی های آب روان و درختان بسیار، و مردم پرده های دیبا و رنگارنگ آویخته اند و شادمانی می کنند و زن هایی دف و طبل می زدند. با خود گفتم: حتماً شامیان عیدی دارند که ما خبر نداریم.
عدّه ای را دیدم که با هم سخن می گفتند، گفتم: آیا شما شامیان عیدی دارید که ما از آن بی اطّلاع هستیم؟ گفتند: ای پیر مرد گویا تو مرد غریبی هستی. گفتم من سهل بن سعدم، رسول خدا صلّی الله علیه و آله را دیده ام و حدیث او را شنیده ام و به خاطر دارم. گفتند: ای سهل آیا تعجّب نمی کنی که چرا آسمان خون نمی بارد و زمین اهل خود را فرو نمی برد؟ گفتم: مگر چه شده است؟ گفتند: این سر حسین عترت رسول خدا صلّی الله علیه و آله است که از سرزمین عراق به شام ارمغان آورده اند و الآن می رسد.
گفتم: عجب، سر حسین را آورده اند و مردم شادمانی می کنند؟! پرسیدم از کدام دروازه می آورند؟ اشاره به دروازه ای کردند که آن را باب السّاعات گویند. من به طرف باب السّاعات رفتم. در همین حال ناگهان دیدم بیرق هایی پی در پی پیدا شد. سواری را دیدم که نیزه ای در دست داشت و بالای آن نیزه سری بود که شبیه ترین مردم به رسول خدا صلّی الله علیه و آله بود. ناگهان دیدم از پشت سر او زنانی بر شتران بدون روپوش سوارند ...».
در کامل بهائی آمده است: اهل بیت را سه روز بر دروازه شام نگه داشتند تا شهر را آزین بستند و با هر وسیله و زیور و آینه ای که در شهر بود بیاراستند به طوری که هیچ چشمی مانند آن را ندیده بود. آن گاه حدود پانصد هزار مرد و زنانی که دف و دایره می زدند بیرون آمدند و امیران با صنج و شیپور با هزاران مرد و زن جوان می رقصیدند و ساز و طنبور می نواختند. مردم شام با لباس های گوناگون و سرمه و خضاب، خود را زینت کرده بودند. بیرون شهر از کثرت جمعیّت مانند عرصه ی محشر شده بود.
پس از آن که با این کیفیّت اسرای کربلا به همراه سرهای مقدّس شهدا وارد شهر شدند، خاندان آل الله را به قصر یزید بن معاویه وارد کردند. سهل ساعدی که وارد مجلس یزید شده بود، می گوید: «یزید را دیدم که بر تخت نشسته و تاجی به سر دارد و با درّ و یاقوت آن تاج را زینت کرده و اطراف او عدّه ی زیادی از بزرگان قریش بودند. سپس سر مقدّس حسین علیه السّلام را در طبقی از طلا در مقابل خود قرار داد و می گفت: ای حسین! قدرت مرا چگونه دیدی؟». خلاصه آن که یزید مجلس بزرگی ترتیب داد و سران بنی امیّه، افسران و صاحب منصبان و حتّی نمایندگان کشورهای بیگانه را نیز دعوت نموده بود.
زینب سلام الله علیها وقتی سر مقدّس برادر را نظاره کرد، با ناله ای حزن آلود که قلب ها را جریحه دار می کرد صدا زد: «یا حُسَيْنَاهْ يَا حَبِيبَ رَسُولِ اللَّهِ يَا ابْنَ مَكَّةَ وَ مِنًى يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ يَا ابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفَى». راوی می گوید: به خدا قسم هر که را در مجلس بود به گریه در آورد و یزید لعین ساکت بود. ‏
 
جسارت یزید به سر مقدّس ابا عبدالله علیه السّلام
پس از آن يزيد چوب خيزران طلبيد، آن را به دست گرفت و در حضور اسرای کربلا با آن بر دندان هاى پيشين امام حسين عليه السّلام مى‏ كوبيد. ابو برزه اسلمى (كه از صحابه ی رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و در آن مجلس حضور داشت) به يزيد رو كرد و گفت: «اى يزيد! آيا با چوب دستى خود بر دندان هاى حسين عليه السّلام فرزند زهرا عليها السّلام مى ‏زنى؟! گواهى مى‏ دهم كه ديدم همواره رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دندان هاى حسين عليه السّلام و برادرش حسن عليه السّلام را مى‏ مكيد و مى ‏فرمود: «انتُما سَيِّدا شَبابِ اَهلِ الجَنَّةِ»، شما دو نفر آقاى جوانان اهل بهشت هستيد، خداوند قاتل شما را بكشد و لعنت كند و براى او آتش دوزخ را كه جايگاه سختى است، فراهم سازد.
يزيد از اعتراض ابو برزه عصبانى شد، دستور داد او را از مجلس اخراج كنند. او را كشان ‏كشان از مجلس بيرون كردند.
 
خواندن اشعار کفر آلود
آن گاه يزيد اشعار «ابن زبعرى» [كه از كفّار قريش بود و آن اشعار را در جنگ احد پس از پيروزى ظاهرى، بر ضدّ مسلمانان خواند] به زبان آورد و چنين خواند:
ليتَ اشياخى بِبدرٍ شَهِدُوا| جَزِعَ الخزرجُ مِن وقعِ الاسل‏
فَأَهَلُّوا وَ استَهَلُّوا فَرَحاً | ثُمَّ قالُوا يا يزيدُ لا تُشَلَّ‏
قَد قَتَلنا القومَ مِن ساداتِهِم‏ | وَ عَدَلناهُ بِبدرٍ فَاعتَدَلَ
لَعِبَت هاشمٌ بِالمُلكِ فَلا | خبرٌ جاءَ وَ لا وحىٌ نَزَلَ‏
لَستُ مِن خِندِفَ اِن لَم اَنتَقِم | مِن بَنى احمدَ ما كان فَعَلَ‏
-(ترجمه): اى كاش پيران و بزرگان قبيله ی من كه در جنگ بدر كشته شدند، در اين جا حاضر بودند و زارى كردن قبيله ی خزرج را بر اثر زدن نيزه (در جنگ احد) مى ‏ديدند.
-آن گاه از شادى، فرياد هلهله سر مى ‏دادند، سپس مى‏ گفتند: اى يزيد دستت شَل مباد.
-ما بزرگان آن ها را كشتيم و اين به تلافى كشته ‏هايى است كه در جنگ بدر داديم، تا سر به سر گرديد.
-قبيله ی هاشم حكومت را بازيچه ی نيل به مقاصد خود قرار دادند، و گر نه، نه خبرى از آسمان آمد و نه وحى نازل شد.
-من اگر از آل احمد انتقام نگيرم، از دودمان خندف (خندف جدّه پدرى يزيد بود كه بين يزيد و او سيزده واسطه وجود داشت و در زمان خود مشهور بود) نخواهم بود.
 
خطابه ی آتشین حضرت زینب سلام الله علیها
پس از جسارت یزید به سر مقدّس ابا عبدالله علیه السّلام و یاوه سرایی هایی که در مجلس انجام داد. به ناگاه زینب کبری علیها السّلام خطابه ای ایراد فرمود که کاخ یزید را بر سرش آوار کرد. سخنان فصیح، پُر مغز و رسوا کننده ی عقیله ی بنی هاشم چنان غرور و نخوت یزید را در هم شکست و فرصت هر گونه عوام فریبی و مکر و حیله را از او گرفت که مجبور شد اعتراف به خطای خود نموده و گناه آن را به دوش دیگران بیندازد و برای حفظ حکومت خود از خاندان اهل بیت علیهم السّلام عذر خواهی کند.
سخنان فصیح و بلیغ و روشن گر زینب کبری علیها السّلام به قدری دارای محتوای متعالی است که نمی توان تنها برخی از فرازهای آن را بیان کرد، بنا بر این برای آشنایی بهتر و بیشتر با این شخصیت بزرگوار و استفاده از معارف این خطبه، آن را به طور کامل بیان می کنیم.
 
آغاز خطبه
زینب علیها السّلام برخاست و با صلابت و هیبتی بی مثال، خطابه ی تاریخی خود را آغاز کرد: «ْ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ صَدَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ كَذَلِكَ يَقُولُ‏ ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ‏ أَ ظَنَنْتَ يَا يَزِيدُ حَيْثُ أَخَذْتَ عَلَيْنَا أَقْطَارَ الْأَرْضِ وَ آفَاقَ السَّمَاءِ فَأَصْبَحْنَا نُسَاقُ كَمَا تُسَاقُ الْأُسَرَاءُ أَنَّ بِنَا هَوَاناً عَلَيْهِ وَ بِكَ عَلَيْهِ كَرَامَةً وَ أَنَّ ذَلِكَ‏ لِعِظَمِ خَطَرِكَ عِنْدَهُ فَشَمَخْتَ بِأَنْفِكَ وَ نَظَرْتَ فِي عِطْفِكَ جَذْلَانَ مَسْرُوراً حَيْثُ رَأَيْتَ الدُّنْيَا لَكَ مُسْتَوْثِقَةً وَ الْأُمُورَ مُتَّسِقَةً وَ حِينَ صَفَا لَكَ مُلْكُنَا وَ سُلْطَانُنَا فَمَهْلًا مَهْلًا أَ نَسِيتَ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى‏ وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ ...».
ترجمه: ‏«حمد و سپاس مخصوص خداوند است كه پروردگار جهانيان است و درود بر جدّم سرور رسولان، خداوند متعال راست فرمود كه: [سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند، به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به سخريّه گرفتند]. اى يزيد! تو مى ‏پندارى كه چون اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما بستى، و راه چاره را بر ما مسدود نمودى، تا ما را همانند برده به هر سو كشاندند، ما نزد خدا خوار هستيم و تو نزد او گرامى هستى؟
و اين چيره شدن تو بر ما، بيان گر شُكوه آبروى تو در پيشگاه خدا است، از اين رو بينى بالا كشيدى و تكبّر نمودى و به خود باليدى، خرّم و شادان شدى كه دنيا در چنبر كمند تو بسته و كارهاى تو آراسته شده است و ملك و مقام رهبرى ما براى تو صاف و هموار گشته ‏اند. پس اندكى آرام و آهسته باش، آيا سخن خدا را فراموش كرده ‏اى كه فرمود: [آن ها كه كافر شدند (و راه طغيان را پيمودند) تصوّر نكنند كه اگر به آن ها مهلت مى‏ دهيم به سود آن ها است، ما به آن ها مهلت مى‏ دهيم كه بر گناهانشان بيفزايند و عذاب ‏خوار كننده ‏اى براى آن ها باشد]».
ادامه ی خطبه را در مقاله ی بعد دنبال کنید.
 
پی‌نوشت‌ها
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ج‏2 ص116/ اللهوف على قتلى الطفوف (ترجمه فهرى) ص179و182/ زینب عقیله بنی هاشم ص79/ مصائب الاولیاء ج1 ص553تا530/ غم نامه كربلا (ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف) ص197و199.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: