کد مطلب: ۲۲۱۲
تعداد بازدید: ۸۲
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۹۷ - ۰۸:۵۱
قصه‌های قرآن| ۲۲
روزى ابراهیم پیرمرد بسیار فرتوتى را دید كه آنچه می‌خورد، نیروى هضم ندارد و آن غذا از دهان او بیرون می‌آید، دیدن این منظره سخت و رنج‌آور، موجب شد كه ابراهیم ادامه زندگى را تلخ بداند، و به مرگ علاقه‌مند شود، در همین وقت، به خانه خود بازگشت، ناگاه یك شخص بسیار نورانى را كه تا آن روز چنان شخص زیبایى را ندیده بود، مشاهده كرد...
تابلوى دیگرى از عشق سرشار ابراهیم به خدا
ابراهیم(ع) در عین آن‌که عابد، پارسا و شیفته حق بود، مرد كار و تلاش بود، هرگز براى خود روا نمی‌دانست كه بی‌کار باشد، بخشى از زندگى او به كشاورزى و دامدارى گذشت، و در این راستا پیشرفت وسیعى كرد، و صاحب چند گله گوسفند شد.
بعضى از فرشتگان به خدا عرض كردند: دوستى ابراهیم با تو به خاطر آن‌ همه نعمت‌های فراوانى است كه به او عطا کرده‌ای؟
خداوند خواست به آن‌ها نشان دهد كه چنین نیست، بلكه ابراهیم خدا را به‌ حق شناخته است، به جبرئیل فرمود: در كنار ابراهیم برو و مرا یاد كن.
جبرئیل كنار ابراهیم آمد دید او در كنار گوسفندان خود است، روى تلى ایستاد و با صداى بلند گفت:
«سبُّوح قُدُّوس ربُّ الملائِكةِ و الرُّوحِ؛»
پاك و منزه است خداى فرشتگان و روح!
ابراهیم تا نام خدا را شنید، آن‌ چنان شور و حالى پیدا كرد و هیجان‌زده شد كه زبان حالش این بود:
این مطرب از كجاست كه بر گفت نام دوست| تا جان و جامه نثار دهم در هواى دوست
 دل زنده می‌شود به امید وفاى یار| جان رقص می‌کند به سماع كلام دوست
 
ابراهیم به اطراف نگریست و شخصى را روى تلى دید نزدش آمد و گفت:
آیا تو بودى كه نام دوستم را به زبان آوردى؟
او گفت: آرى.
ابراهیم گفت: بار دیگر از نام دوستم یاد كن، یک‌سوم گوسفندانم را به تو خواهم بخشید.
او گفت: «سبُّوح قُدُّوس ربُّ الملائِكةِ و الرُّوحِ؛»
ابراهیم(ع) با شنیدن این واژه‌ها كه یادآور خداى یكتا و بی‌همتا بود، چنان لذت می‌برد كه قابل توصیف نیست، نزد آن شخص رفت و گفت: یک‌بار دیگر نام دوستم را یاد كن، نصف گوسفندانم را به تو خواهم بخشید.
آن شخص براى بار سوم، واژه‌هاى فوق را تكرار كرد، ابراهیم نزد او رفت و گفت: یک‌بار دیگر از نام دوستم یاد كن، همه گوسفندانم را به تو خواهم بخشید.
آن شخص، آن واژه‌ها را تكرار كرد.
ابراهیم گفت: دیگر چیزى ندارم، خودم را به‌ عنوان برده بگیر، و یک‌ بار دیگر نام دوستم را به زبان آور!
آن شخص نام خدا را به زبان آورد، ابراهیم نزد او رفت و گفت: اینك من و گوسفندانم را ضبط كن كه از آن تو هستم.
در این هنگام جبرئیل خود را معرفى كرد و گفت: من جبرئیلم، نیازى به دوستى تو ندارم، به ‌راستی ‌که مراحل دوستى خدا را به آخر رسانده‌ای، سزاوار است كه خداوند تو را به‌ عنوان خلیل (دوست خالص) خود برگزیند.[1]
 
آرزوى ابراهیم خلیل(ع)
شب بود، جمعى از اصحاب، در محضر رسول خدا(ص) نشسته بودند و از بیانات آن بزرگوار، بهره‌مند می‌شدند، آن بزرگوار در آن شب این جریان را بیان كرد و فرمود:
آن شب كه مرا به‌ سوی آسمان‌ها به معراج می‌بردند (یعنى در شب 17 یا 21 ماه رمضان سال 10 یا 12 بعثت) هنگامی ‌که به آسمان سوم رسیدم، منبرى براى من نصب نمودند، من بر عرشه منبر قرار گرفتم و ابراهیم خلیل در پله پایین عرشه، قرار گرفت و سایر پیامبران در پله‌های پایین قرار گرفتند.
در این هنگام على(ع) ظاهر شد كه بر شترى از نور، سوار بود و صورتش مانند ماه شب چهارده می‌درخشید، و جمعى چون ستارگان تابان در اطراف او بودند، در این وقت، ابراهیم خلیل به من گفت: این (اشاره به على(ع)) كدام پیامبر بزرگ و یا فرشته بلندمقام است؟ گفتم:
او نه پیامبر است و نه فرشته، بلكه برادرم و پسرعمویم و دامادم و وارث علمم، على بن ابیطالب(ع) است.
پرسید: این گروهى كه در اطراف او هستند، کیان‌اند؟
گفتم: این گروه، شیعیان على بن ابیطالب(ع) هستند.
ابراهیم علاقه‌مند شد كه جزء شیعیان على(ع) باشد، به خدا عرض كرد: پروردگارا! مرا از شیعیان على بن ابیطالب(ع) قرار بده.
در این هنگام جبرئیل نازل شد و این آیه (81 سوره صافات) را خواند:
وَ إنّ من شیعَتِهِ لَاِبراهِیمَ
و از شیعیان او (در اصول اعتقادات) ابراهیم است.[2]
پیامبر (ص) به اصحاب فرمود: هرگاه بر پیامبران پیشین صلوات فرستادید، نخست به من صلوات بفرستید، سپس به آن‌ها، جز در مورد ابراهیم خلیل كه هرگاه خواستید به من صلوات بفرستید، نخست به ابراهیم خلیل صلوات بفرستید، پرسیدند: چرا؟
فرمود: به همین دلیل كه بیان كردم (او آرزو كرد تا از شیعیان على بن ابیطالب باشد.)[3]
 
گوشه‌ای از دعاى ابراهیم(ع)
از ویژگی‌های ابراهیم این بود كه بسیار دعا می‌کرد، و بسیار مناجات و راز و نیاز با خدا می‌نمود، از این‌رو در آیه 75 سوره هود می‌خوانیم:
أنّ ابراهیمَ لَحَلیم اوَّاه مُنیبٌ
همانا ابراهیم بسیار بردبار، و بسیار ناله كننده به درگاه خدا و بازگشت كننده به‌ سوی خدا بود.
به‌ عنوان نمونه؛ بخشى از دعاهاى ابراهیم بعد از ساختن كعبه چنین بود:
پروردگارا! این شهر (مكه) را شهر امنى قرار ده! و من و فرزندان من را از پرستش بت‌ها دور نگه‌دار!
پروردگارا! آن‌ها (بت‌ها) بسیارى از مردم را گمراه ساختند! هر كس از من پیروى كند از من است و هر كس نافرمانى من كند، تو بخشنده و مهربانى.
پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بی ‌آب ‌و علفی در كنار خانه‌ای كه حرم توست، ساكن ساختم، تا نماز را برپا دارند، تو دل‌های گروهى از مردم را متوجه آن‌ها ساز، و از ثمرات به آن‌ها روزى ده، شاید آنان شكر تو را به‌ جای آورند.
پروردگارا! تو می‌دانی آنچه را ما پنهان یا آشكار می‌کنیم، و چیزى در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست.[4]
 
رحلت آرام و شاد ابراهیم(ع)
روزى عزرائیل نزد ابراهیم آمد تا جان او را قبض كند، ابراهیم مرگ را دوست نداشت، عزرائیل متوجه شد و عرض كرد: ابراهیم، مرگ را ناخوش دارد.
خداوند به عزرائیل وحى كرد: ابراهیم را آزاد بگذار چرا که او دوست دارد زنده باشد و مرا عبادت كند.
مدت‌ها از این ماجرا گذشت، تا روزى ابراهیم پیرمرد بسیار فرتوتى را دید كه آنچه می‌خورد، نیروى هضم ندارد و آن غذا از دهان او بیرون می‌آید، دیدن این منظره سخت و رنج‌آور، موجب شد كه ابراهیم ادامه زندگى را تلخ بداند، و به مرگ علاقه‌مند شود، در همین وقت، به خانه خود بازگشت، ناگاه یك شخص بسیار نورانى را كه تا آن روز چنان شخص زیبایى را ندیده بود، مشاهده كرد، پرسید:
تو كیستى؟
او گفت: من فرشته مرگ (عزرائیل) هستم.
ابراهیم گفت: سبحان‌الله! چه كسى است كه از نزدیك شدن به تو و دیدار تو بی‌علاقه باشد، با این‌که داراى چنین جمالى دل‌آرا هستى.
عزرائیل گفت: اى خلیل خدا! هرگاه خداوند خیر و سعادت كسى را بخواهد مرا با این صورت نزد او می‌فرستد، و اگر شر و بدبختى او را بخواهد، مرا در چهره دیگر نزد او بفرستد. آنگاه روح ابراهیم را قبض كرد.[5]
به ‌این ‌ترتیب ابراهیم در سن 175 سالگى با کمال دل‌خوشی و شادابى، به سراى آخرت شتافت.
در روایت دیگر از امیرمؤمنان(ع) نقل شده فرمود: هنگامی ‌که خداوند خواست ابراهیم را قبض روح كند، عزرائیل را نزد او فرستاد، عزرائیل نزد ابراهیم آمد و سلام كرد، ابراهیم جواب سلام او را داد و پرسید:
آیا براى قبض روح آمده‌ای یا براى احوالپرسى؟
عزرائیل: براى قبض روح آمده‌ام.
ابراهیم: آیا دوستى را دیده‌ای كه دوستش را بمیراند؟
عزرائیل بازگشت و به خدا عرض كرد: ابراهیم چنین می‌گوید، خداوند به او وحى نمود به ابراهیم بگو:
«هَل رَأیتَ حبیباً یكرَهُ لقاءَ حبیبِهِ، أنّ الحَبیبَ یحبُّ لِقاءَ حَبیبِهِ؛»
آیا دوستى را دیده‌ای كه از دیدار دوستش بی‌علاقه باشد، همانا دوست، به دیدار علاقه‌مند است.[6]
ابراهیم به لقاى خدا، اشتیاق یافت و با شور و شوق، دعوت حق را پذیرفت و در سن 175 سالگى به لقاءالله پیوست.
 
پی‌نوشت‌ها:

[1] اقتباس از معراج السعادة، ص 491.

[2] ناگفته نماند: گرچه ظاهر آیه فوق، با توجه به آیات قبل از آن، مربوط به پیروى از ابراهیم از حضرت نوح در موضوع توحید و مبارزه با بت پرستى است، ولى هیچ مانعى ندارد كه طبق حدیث فوق، تأویل آیه، در مورد پیروى ابراهیم از على عليه‌السلام باشد، و ابراهیم به عنوان یك مصداق روشن شیعه و پیرو راستین على عليه‌السلام به شمار آید.

[3] مجمع البحرین، (واژه شیع).

[4] سوره ابراهیم، آیات 35 تا 38.

[5] بحار، ج 12، ص 79.

[6] امالى صدوق، ص 270 - بحار، ج 12، ص 78.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

محمّد محمّدی اشتهاردی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: