کد مطلب: ۲۲۸۵
تعداد بازدید: ۴۴
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۰:۰۹
قصه‌های قرآن| ۲۴
سرانجام مأموران عذاب به ‌صورت بشر، از حضور ابراهیم خارج شده و به حضور لوط وارد شدند، لوط جوانان زیبایى را دید و در این موقع مشغول آبیارى زراعتش بود، به آن‌ها گفت: شما كیستید؟
موضع‌گیری زشت و مغرورانه قوم لوط در برابر حضرت لوط(ع)
لوط سى سال در میان قوم خود همچون كوه ایستاد و در برابر آن‌ها قیام كرد و مكرر و هر روز آن‌ها را با نصیحت و پند و استدلال و ترساندن از عذاب خدا، به‌ سوی حق راهنمایى می‌نمود و حجت را بر آن‌ها تمام می‌کرد. لوط(ع) همچون استادش ابراهیم(ع) مردى سخى و بزرگوار و مهمان‌نواز بود، هر كس بر او وارد می‌شد با کمال احترام از او پذیرایى می‌کرد.

ولى قوم او، وقتی ‌که مسافران و واردین غریب را می‌دیدند، سنگ به ‌سوی آن‌ها انداخته، و هر كس كه سنگش به كسى اصابت می‌کرد، اموالش را می‌گرفت و با او عمل زشت انجام می‌داد و سه درهم به ‌عنوان غرامت می‌پرداخت، و قاضى آن‌ها به دادن این سه درهم به مسافر مظلوم، قضاوت می‌کرد.
و به ‌طور کلی آن‌ها غرق در انحرافات و آلودگی‌ها بودند، در مجالس عمومى با ساز و آواز و رقص و عریان، در هم مخلوط می‌شدند (همچون مواردى كه هم‌اکنون در كشورهاى غربى وجود دارد) و زشت‌کاری و کثافت‌کاری را به ‌جایی رساندند كه پیامبر اسلام(ص) فرمود: زمین گریه كرد تا حدى كه اشكش به آسمان رسید و آسمان گریه كرد تا حدى كه اشكش به عرش رسید، آنگاه خداوند به آسمان فرمان داد كه آن‌ها را سنگ‌باران كند (كه شرحش خواهد آمد).[1]
 
دعوت پیاپى لوط(ع) و لجاجت قوم
حضرت لوط(ع) براى هدایت قوم خود، بسیار زحمت كشید و رنج برد و از هر راهى وارد شد، ولى آن قوم همچنان بر سركشى و لجاجت خود می‌افزودند، براى روشن شدن این مطلب، نظر شما را به ترجمه آیه 160 تا 175 سوره شعراء جلب می‌کنیم:
هنگامی ‌که برادرشان لوط(ع) به آن‌ها گفت: آیا پرهیزگارى را پیشه خود نمی‌سازید؟ من براى شما رسول امینى هستم. تقواى الهى پیشه كنید و از من پیروى نمایید، من از شما پاداشى نمی‌خواهم، پاداش من نزد پروردگار عالمیان است.
آیا در میان جهانیان، شما به سراغ هم‌جنس می‌روید (چه ‌کار زشتى؟!) و همسرانى را كه خدا براى شما آفریده است رها می‌کنید، راستى شما قوم تجاوزگرى هستید.
قوم لوط در پاسخ گفتند:
اى لوط! اگر از این گفتار دورى نكنى، از اخراج شدگان خواهى بود (تو را از این سرزمین تبعید می‌کنیم).
لوط گفت: من (به ‌هر حال) دشمن شما هستم.
پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه این‌ها انجام می‌دهند رهایى بخش.
ما او و تمامى خانواده مؤمنش را نجات دادیم، جز پیرزنى كه در میان آن گروه باقى ماند (این پیرزن همسر لوط بود كه از نظر عقیده و مذهب با قوم گمراه بود و هرگز به لوط ایمان نیاورد) سپس دیگران را هلاك كردیم و بارانى (از سنگ) بر آن‌ها فرو فرستادیم، چه باران بدى بود باران انذارشدگان.
در این ماجرا (ى قوم لوط و سرنوشت شوم آن‌ها) آیتى است امّا اكثر آن‌ها ایمان نیاوردند و پروردگار تو عزیز و رحیم است.
 
گفتگوى ابراهیم(ع) با فرشتگان، در مورد عذاب قوم لوط(ع)
چنان‌که قبلاً در زندگى ابراهیم(ع) ذكر شد: به فرمان خدا نُه نفر یا یازده نفر از فرشتگان مقرب خداوند كه جبرئیل در میانشان بود، از سوى خدا براى انجام دو مأموریت به زمین آمدند: 1. براى مژده دادن به ابراهیم(ع) كه به‌ زودی از ساره داراى پسرى به نام اسحاق خواهد شد 2. عذاب رسانى به قوم لوط.
وقتی ‌که این فرشتگان نزد ابراهیم(ع) آمدند و بشارت خود را دادند، مأموریت دوم خود را به ابراهیم(ع) گفتند، ابراهیم(ع) در این مورد با آن فرشتگان به گفتگو نشست، زیرا دل مهربان ابراهیم(ع) می‌تپید و با خود می‌گفت: شاید روزنه امید براى اصلاح قوم لوط باشد. از این‌ رو - طبق بعضى از روایات - ابراهیم به فرشتگان گفت: اگر در میان قوم لوط صد نفر از مؤمنان باشند، آیا باز بر آن‌ها عذاب می‌رسانید؟
فرشتگان: نه.
ابراهیم: اگر پنجاه نفر باشند چطور؟
فرشتگان: نه.
ابراهیم: اگر یك نفر مؤمن باشد چطور؟
فرشتگان: قطعاً لوط(ع) در میان آن‌ها نیست، ما به او و خاندانش آگاه‌تر هستیم، لوط و خاندان با ایمانش - جز همسرش - را نجات خواهیم داد.[2]
وقتی ‌که براى ابراهیم، عذاب قوم لوط قطعى شد، دیگر هیچ نگفت، و تسلیم فرمان خداى بزرگ بود، و گفتگوى فوق نیز براى توضیح بود كه از دل مهربان ابراهیم(ع) نشئت می‌گرفت.
و در بعضى از روایات آمده: ابراهیم به جبرئیل گفت: در این ‌باره به خدا مراجعه كن (و توضیح بخواه) خداوند در همان لحظه به ابراهیم وحى كرد:
«اَعرِض عَن هذَا اِنَّه قَد جاءَ اَمرُ ربِّكَ وَ اءِنَّهُم آتِیهُم عَذابٌ غَیرُ مَردُودٍ؛»
اى ابراهیم! از این گفتگوها دوری‌ کن، فرمان خدا صادر شده و این فرشتگان مأمور عذاب حتمى قوم لوط هستند كه در آن، هیچ شفاعتى مقبول نیست.[3]
 
گفتگوى مأموران عذاب با حضرت لوط(ع)
سرانجام مأموران عذاب به ‌صورت بشر، از حضور ابراهیم خارج شده و به حضور لوط وارد شدند، لوط جوانان زیبایى را دید و در این موقع مشغول آبیارى زراعتش بود، به آن‌ها گفت: شما كیستید؟
آن‌ها گفتند: ما مسافر راه هستیم امشب مایلیم مهمان تو باشیم.
لوط، با توجه به قوم منحرف و زشت‌کارش از یک‌سو، و ورود جوانان زیبا از سوى دیگر، در فشار روحى قرار گرفت، كه چه كند، اگر این جوانان را مهمان كند ترس آبروریزى است، این فكر چنان او را ناراحت كرد كه به خود گفت:
«هذا یومٌ عَصیبٌ» امروز روز سخت و وحشتناكى است.[4]
اما لوط مهمان‌نواز چاره‌ای جز این نداشت كه مهمانان را به خانه خود ببرد، آن‌ها را به‌ سوی خانه‌اش راهنمایى كرد ولى براى این ‌که آن‌ها را از ماجرا باخبر كرده باشد، در وسط راه چند بار به آن‌ها گفت: این شهر مردم زشت‌کار و منحرفى دارد، تا اگر میهمان‌ها توانایى مقابله دارند، حساب كار خود را كرده باشند.
در بعضى از روایات آمده: لوط آن ‌قدر مهمان‌های خود را معطل كرد تا شب فرا رسید، شاید در تاریكى دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ آبرو از آنان پذیرایى كند.[5]
به‌ هر حال مهمانان وارد خانه لوط شدند، همسر لوط بر پشت‌بام رفت و آتش روشن كرد، قوم شرور فهمیدند كه امشب در خانه لوط چند نفر به مهمانى آمده‌اند و از هر سو به ‌سرعت به‌ سوی خانه لوط(ع) هجوم آوردند.[6]
 
گفتگوى لوط(ع) با قوم تبهكار
وقتی ‌که قوم شرور، به درِ خانه لوط(ع) رسیدند، به لوط گفتند: آیا ما تو را از جا دادن مردم نقاط دیگر منع نکرده‌ایم؟
لوط(ع) كه هوى و هوس آن‌ها را می‌دانست، سخن از ازدواج (كه امرى طبیعى براى ارضاى غریزه جنسى و بقاى نسل است) به میان آورد و فرمود: این‌ها دختران من‌اند، براى شما پاکیزه‌ترند (با آن‌ها ازدواج كنید و از عمل شنیع لواط دوری ‌کنید) از خدا بترسید و مرا در میان مهمان‌هایم، رسوا نكنید.
«اَلَیسَ مِنكُم رَجُلٌ رَشیدٌ؛»
آیا در میان شما یك نفر داراى رشد و غیرت نیست؟[7]
آن‌ها در پاسخ گفتند: تو كه می‌دانی ما حق (و میلى) در دختران تو نداریم و خوب می‌دانی ما چه می‌خواهیم.
وقتی ‌که حضرت لوط از آن قوم اصلاح‌ناپذیر، مأیوس شد، گفت: كاش داراى نیرو یا تکیه‌گاه و پشتیبان محكمى بودم[8] (آنگاه می‌دانستم با شما پست‌فطرتان چه كنم؟!)
آرى لوط در این هنگام از غربت و بی‌ کسی خود یاد كرد و گفت: اگر نیرویى می‌داشتیم چنین خوار و گرفتار شما نمی‌شدم و در برابر تعدى و گزند شما دفاع می‌کردم و در مقابل فشار شما مقاومت می‌نمودم.
عجبا حتى یك مرد سالم و غیرتمند نبود كه به پشتیبانى از لوط برخیزد، و تعبیر به؛
«اَلَیسَ مِنكُم رَجُلٌ رَشیدٌ؛»
آیا در میان شما یك مرد رشید نیست؟
حاكى است كه اگر یك انسان عاقل و فهمیده، و متعهد در میان شما بود، كار شما به افتضاح و رسوایى نمی‌کشید.
 
پی‌نوشت‌ها:

[1] سفینةالبحار، ج 2، ص 517 - در اینجا این مطلب شایان ‌ذکر است كه در اسلام عمل لواط از گناهان كبیره است، و حد آن براى هر دو در صورتی ‌که از روى اختیار بوده یا اعدام با شمشیر (و اسلحه دیگر) است و یا دست و پاى او را بستن و از كوه به‌ طرف زمین پرتاب كردن و یا در آتش، سوزاندن است، و ضمناً مادر و خواهر و دختر كسى كه لواط داده بر لواط كننده حرام ابدى می‌شود. در حالی‌ که اسلام این‌ چنین با این عمل زشت برخورد شدید كرده، دنیاى غرب از جمله انگلستان آن‌چنان در شهوت‌پرستی، مسخ شده است كه هم‌جنس‌بازی و حتى جواز ازدواج پسر با پسر را در مجلس شوراى خود به تصویب رسانده‌اند با توجه به این مطلب در قرن بیستم، دیگر جاى تعجب نیست، كه در زمان لوط آن‌چنان غوطه‌ور در آلودگى بودند!

[2] تفسیر برهان، ج 2، ص 226 - عنكبوت، 32.

[3] بحار، ج 12، ص 156.

[4] سوره هود، آیه 77.

[5] المیزان، ج 10، ص 362.

[6] سوره هود، آیه 78.

[7] سوره هود، آیه 78 - 79.

[8] سوره هود، آیه 80 (بحار ج 12، ص 157 و 158)

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

محمّد محمّدی اشتهاردی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: