bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۳۷ : ۰۸ - پنجشنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۵ - 23 February 2017 -۲۷ جمادی الاول ۱۴۳۸
کد خبر: ۲۳۱
تعداد بازدید: ۳۵۷
تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۳۹۴ - ۰۸:۰۰
یاران شیدای امام حسین(ع)/69
قسمت شصت و نهم از معرفی یاران شیدای امام حسین(ع) که به جناب بریر بن خضیر همدانی کوفی سلام‌الله‌علیه از یاران امام حسین علیه‌السلام در دشت کربلا اختصاص دارد را در ادامه از نظر می‌گذرانید:

برير بن خضير همدانی كوفی

اشاره

«برير عبدالرحمن انصاري» از نيكان و تابعين امام همام، علي بن ابيطالب عليه‌السلام است. او از بزرگان و قاريان مسجد كوفه و تفسيرنگاري پرهيزگار و از بزرگان و شرافتمندان قبيله همدان و ساكن كوفه بود.(۱) «برير» دايي «ابواسحاق عمرو همداني سبعي» است. ابواسحاق نيز از جمله تابعين (كساني كه پيامبر را با يك واسطه درك كرده‌اند) و از اهل كوفه بوده است. او چهل سال نماز صبح خود را به وضوي نماز عشاء به جاي مي‌آورد، و هر شب يك ختم قرآن مي‌كرد. در زمان او كسي عابدتر از او نبوده، و مورد اعتماد امام سجاد عليه‌السلام و اهل حديث نيز بوده است.(۲) وقتي خبر حركت امام حسين عليه‌السلام از مدينه منوره به مكه معظمه در كوفه پيچيد، برير از كوفه به سوي مكه حركت كرد تا به جمع ياران امام بپيوندد، و تا آخر امام را همراهي نمود.(۳)

برير و تجديد عهد با امام حسين

دومين روز محرم الحرام بود، امام و ياران وارد كربلا شدند. آن حضرت خطبه‌اي خواند. پس از آن، ياران يكي پس از ديگري با امام تجديد ميثاق كردند. اما «برير» پس از «زهير» از جاي برخاست و گفت: «يابن رسول الله! لقد من الله بك علينا ان نقاتل بين يديك، تقطع فيك اعضائنا، ثم يكون جدك شفيعا يوم القيامة؛(۴)اي پسر رسول خدا! خداي تعالي وجود مباركت را بر ما منت نهاده. در ركاب شما نبرد مي‌كنيم، در راه شما اعضاي بدنمان تكه‌تكه مي‌شود. سپس در روز قيامت جد شما شفيع ما مي‌شود.

شب عاشوراي برير

سخت‌ترين شبي كه بر اهل بيت عليهم‌السلام گذشت شب عاشورا بود؛ اما حالت «برير» در آن شب ديدني بود. او در آن شب با «عبدالرحمن» مزاح و شوخي مي‌كرد. «عبدالرحمن» به او اشكال گرفت كه اين ساعت، زمان شوخي و بذله‌گويي نيست. «برير» در پاسخ گفت: «اي برادر! قوم و تبار من مي‌دانند كه زماني كه جوان بوده‌ام اهل بذله‌گويي نبوده‌ام، چه رسد به زمان پيري و كهولت سن. اما من واقفم به آن چه به زودي ملاقاتش خواهيم كرد. به خدا سوگند، تنها فاصله ما و حورالعين حمله اين قوم با آن شمشيرهايشان است، چقدر مايلم آن زمان هم اكنون باشد»(۵).

خطبه برير در روز عاشورا

صبح عاشورا پس از خطبه زهير، امام حسين عليه‌السلام به برير اجازه خطابه دادند.(۶) او در حالي كه به سپاه «ابن‌سعد» نزديك مي‌شد، سخن را اين گونه آغاز كرد: «اي مردم! خداوند، محمد صلي الله عليه و آله و سلم را مژده‌دهنده و بيم‌دهنده و دعوت‌كننده به سوي خداي تعالي و چراغي روشنگر در ميان ما قرار داد. اين آب فرات كه نوشيدن آن بر حيوانات مباح است، چرا بر فرزند دخت پيامبر منع شده؟ آيا مزد رسالت محمد، اين است؟»(۷) اين گفتار او اشاره به آيه‌اي از قرآن است كه مودت به اهل البيت مزد رسالت دانسته شده است.در پاسخ او گفتند: «اي برير! زياد حرف مي‌زني! به خدا سوگند كه حسين بايد تشنه باشد، همان گونه كه كساني قبل از او تشنه‌كام بودند».برير اضافه كرد: «اينك بار گران محمد صلي الله عليه و آله بر دوش شما قرار گرفته،(۸) در حالي كه اينها فرزندان، خاندان، حرم و دختران او هستند، پس بگوييد قصد داريد با آنها چه كنيد؟» گفتند: «مي‌خواهيم امير، عبيدالله ابن‌زياد، بر حسين و خاندانش تسلط يابد و هر چه او خواست انجام شود».برير گفتآيا نمي‌پذيريد كه حسين و خاندانش به محلي كه از آنجا آمده‌اند بازگردند؟ اي واي بر شما اهل كوفه! آيا نامه‌هايي را كه روانه كرديد و عهد و پيمان‌هايي كه بستيد و خدا را شاهد گرفتيد، فراموش كرده‌ايد؟ واي بر شما، آيا اهل بيت پيامبرتان را دعوت كرده‌ايد، در حالي كه مي‌پنداشتيد جانتان را بهر آنها خواهيد داد، ولي هنگامي كه آنها رو به شما آمدند آنها را تسليم ابن‌زياد ساختيد و از آب فرات منعشان كرديد؟ با فرزندان پيامبرتان پس از او چه بد برخورد كرديد. شما را چه شده است؟خدا در قيامت شما را سيراب نگرداند، شما بد امتي هستيد.از ميان لشكر دشمن كساني گفتند:اي فلان! ما نمي‌فهميم تو چه مي‌گويي.برير در پاسخ گفت:سپاس خداي را كه بينش مرا بيش از شما قرار داد. پروردگارا! من از رفتار اين قوم بيزارم، تو خود تيرهايي در بين آنها بيفكن كه تو را در حالي كه تو از آنها غضبناك باشي ملاقات كنند. سرانجام آن گروه برير را تيرباران كردند و او مجبور به عقب‌نشيني شد.(۹)

درسي كه مي‌توان گرفت:

در سخنان برير خطاب به دشمن به نكاتي مي‌توان اشاره كرد:۱. امام و ياران آن حضرت، هرگز از خيرخواهي مسلمان‌نماها قدمي عقب‌نشيني نكرده‌اند؛۲. برير خداپرست است؛۳. او به رسول خدا ايمان دارد؛۴. مزد رسالت محمد صلي الله عليه و آله را كه محبت و مودت به اهل بيت رسول الله است، ادا كرده است؛۵. وصيت پيامبر كه فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانمايه و پرارزش (قرآن و عترت) را مي‌گذارم، مورد توجه قرار داده است؛ سخن پيامبر درباره اهل بيت عليهم‌السلام مورد اتفاق همه علماي شيعه و سني است. گفتار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم اين استاني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا لن يفترقا حتي يردا علي الحوض؛ من مي‌روم و در ميان شما دو چيز گرانمايه مي‌گذارم، كه قرآن و عترت من است.زماني كه به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نمي‌شويد، اين دو هرگز از هم جدا نمي‌شوند تا كه در حوض كوثر به من ملحق شوند».۶. به مردم راه حل مناسب داده كه اگر از عهد خود پشيمانيد، بگذاريد امام برگردد؛ ۷. آنها را به عنوان انسان متوجه عهد و وفاي پيشين خود كرده است.و اما برخورد دشمن با برير چگونه بود:۱. تو زياد سخن مي‌گويي!۲. حسين بايد تشنه بماند، چون قبل از او كساني تشنه بودند!۳. خواست ما خواست ابن‌زياد است!۴. نمي‌فهميم كه تو چه مي‌گويي!۵. دست آخر انسانهاي بي‌منطق او را تيرباران مي‌كنند؛ يعني از زور در برابر منطق بهره مي‌گيرند.

مباهله و شهادت برير

در روز عاشورا «يزيد بن معقل» فرياد زد: «اي برير! رفتار خداوند با خودت را چگونه ديدي؟» برير پاسخ گفت: «جز خوبي از خداوند بر خودم و جز بدي بر توچيزي نديدم» يزيد گفت: «پيش از اين دروغگو نبودي، امروز دروغ مي‌گويي. آيا به ياد داري روزي را كه در بني‌لوذان با هم قدم مي‌زديم و تو مي‌گفتي معاويه گمراه است و امام هدايت، علي بن ابي‌طالب است» برير گفت: «آري، و به درستي اين مطلب شهادت مي‌دهم» يزيد گفت: «و من شهادت مي‌دهم تو از گمراهان هستي».برير او را به مباهله فراخواند. هر دو، دست به آسمان برداشتند و از خداي سبحان خواستند كه خود، دروغگو را رسوا سازد و او را بكشد و سپس به نبرد پرداختند. برير ضربتي به كلاهخود او زد كه مغزش متلاشي شد و از شدت ضربت برير، شمشير در فرق او گير كرده بود و «برير» تلاش مي‌كرد كه آن را از فرق او بيرون كشد، در آن گيرودار «رضي بن منقذ عبدي» به برير حمله كرد. هر دو دست به گريبان يكديگر داشتند كه برير او را بر زمين افكند و بر سينه او نشست. رضي ياران خود را فراخواند و از آنان كمك طلبيد. «كعب بن جابر عمرو اسدي» از پشت سر به برير حمله كرد. در اين هنگام «عفيف بن زهير» (كه خود از سپاهيان ابن‌سعد بود) فرياد زد: «اين برير بن خضير قاري بزرگي است كه بر ما در مسجد كوفه قرآن تلاوت مي‌كرد» كعب به گفتار منادي اعتنايي نكرد و نيزه خود را به كمر برير كوبيد. در اين حال بود كه برير بر روي سينه رضي افتاد و در حالي كه صورت رضي را به دندان گرفته بود از روي او به زمين افتاد و كعب با شمشير، ضربه‌اي به يار وفادار حسين عليه‌السلام زد، و او را به شهادت رساند. پس از آن كه كعب به سوي اهل و اعيال خود بازگشت، «نوار» - همسر او - برخورد تندي با شوهرش كرد و گفتآيا تو بر فرزند فاطمه حمله‌ور شدي و سيد قراء را كشتي؟ عجب كار بزرگي را به انجام رساندي! سوگند به خدا ديگر با تو كلامي سخن نخواهم گفت».(۱۰)

درسي كه مي‌توان گرفت:

داستان مسيحيان «نجران» در قرآن شريف اين گونه آمده: پيامبر اسلام به احتجاج برخاست و آخرالامر حاضر به مباهله شدند تا اين كه هر كدام از خداي تعالي بخواهند، حق روشن شود. هنگامي كه پنج تن آل عبا براي مباهله حضور يافتند، علماي مسيح از مباهله با پنج تن آل عبا عليهم‌السلام سر باز زدند و خود را در مخاطره قرار ندادند. در هر حال، يكي از راه‌هاي مجادله با اهل باطل، مباهله است كه مورد تأييد قرآن است.(۱۱)

ادامه دارد...

------------------------------------------------------

پی نوشت‌ها:

۱. منتهي الآمال، ج ۱، ص ۶۵۴؛ تنقيح المقال، ج ۱، ص ۱۲۴

۲. مقتل الحسين خوارزمي، ج ۲، ص ۲۵

۳. در برخي مقاتل است كه «فجائه الحسين عليه‌السلام، فبكي، و وضع فره؛ امام آمد، بر او گريست و صورت به صورت او نهاد» سپس آمده «ففتح عينيه و راه فتبسم، ثم صار الي ربه» مقتل الحسين خوارزمي، ج ۲، ص ۲۳، پس از اين بود كه «اسلم» چشم خود را باز كرد، و همين كه امام را ديد تبسمي كرد و به سوي پروردگارش شتافت.

۴. ابصار العين، ص ۹۶

۵. مقتل الحسين مقرم، ص ۲۸۵؛ ابصار العين، ص ۱۲۱

۶. منتهي الآمال، ج ۱، ص ۶۶۱

۷. ابصار العين، ص ۱۲۱

۸. اللهوف، ص ۳۵

۹. مقتل الحسين مقرم، ص ۲۶۲؛ تاريخ الامم و الملوك، ج ۵، ص ۴۲۵

۱۰. مقتل الحسين مقرم، ص ۲۸۴

۱۱. افجزاء محمد هذا؟

نام:
ایمیل:
* نظر: