کد مطلب: ۲۳۱۸
تعداد بازدید: ۸۵
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۹۷ - ۲۰:۲۵
ویژه‌نامه محرم
خطبه‌‏های زینب(س) که در کوفه و شام و در مجلس ابن زیاد و در مجلس شاهانه طاغوت شام، یزید، نیز بیانگر قهرمانی و دلاوری زینب(س) در همه عرصه‌‏ها و صحنه‌‏ها است، او هم چون مادرش زهر(س) در عین حُجب و حیا، آتش‌فشانی بر تار و پود طاغوتیان بود.
زینب، الگوی پرستاری
زاد روز ولادت حضرت زینب(س) ـ پنجم جمادی الاولی ـ در جمهوری اسلامی ایران، روز پرستار نامیده شده است، چرا که او الگوی بزرگ پرستاری بود، از این رو نظر شما را در این راستا به مطالب زیر جلب می‌‌‏کنیم:
سخن را با این گفتار پیامبر(ص) آغاز می‌‌‏کنم که در ارزش پرستاری از بیمار فرمود:
«مَنْ قامَ عَلى مَرِيضٍ يَوْماً وَ لَيْلَۀًّ بَعَثَهُ اللهُ مَعَ اِبْرَاهيمَ خَليلَ الرَّحْمنِ، فَجازَ عَلَى الصَّراطِ كَالْبَرْقِ اللّامع؛[1] کسی که یک شبانه روز بر بالین بیمار باشد و از او پرستاری کند خداوند در قیامت او را با ابراهیم(ع) خلیل خدا، محشور گرداند و بر روی پُل صراط همانند برق درخشنده بگذرد.»

انسان کامل از دیدگاه اسلام، دارای ابعاد مختلف و صفات متضاد است؛ یعنی در عین آن که قاطع و پرصلابت است، پُر احساس و انعطاف‌پذیر است، و در عین آن که صاعقه‌ای شرربار، بر خرمن هستی ستمگران است، قلبش برای مستضعفان و بینوایان می‌‌‏تپد و در عین سربلندی، سرافرازی و عزت، در برابر مؤمنان متواضع و هم‌نوا می‌‌‏شود. فروتن است، و در کنار آنها چونان یکی از آنان می‌‌‏نشیند، و همدم و هم‌نوا می‌‌‏شود.
زینب(س) دختر برومند امیرمؤمنان(ع) این گونه بود، در عین آن که در روز یازدهم محرم سال ۶۱ هجری قمری در کنار پیکرهای پاره پاره شهیدان کربلا، عزیزان بهتر از جانش، با تمام وجود گریه می‌‌‏کرد و اشک می‌‌‏ریخت، در کنار پیکر به خون تپیده برادرش حسين(ع) با صلابت وصف‌ناپذیر گفت:
«الَلّهُمَّ تقبَّلْ مِنّا هذا قليلَ الْقُربانِ؛[2] خدایا این اندک قربانی را از ما بپذیر.»
این سخن در مقابل دشمن، بسیار پُرصلابت بود، ولی نسبت به خدا کمال فروتنی بود، از این رو که گرچه حسین(ع) بسیار بزرگ بود و قربانی شدن او در راه خدا کوچک بود، و اوج عرفان و معرفت زینب(س) اقتضا می‌‌‏کرد که در پیشگاه خداوند بزرگ این گونه با خشوع سخن بگوید.
 
خطبه‌‏های زینب(س) که در کوفه و شام و در مجلس ابن زیاد و در مجلس شاهانه طاغوت شام، یزید، نیز بیانگر قهرمانی و دلاوری زینب(س) در همه عرصه‌‏ها و صحنه‌‏ها است، او هم چون مادرش زهر(س) در عین حُجب و حیا، آتش‌فشانی بر تار و پود طاغوتیان بود.
بانویی که وقتی با جمعی اسیر و گرسنه وارد کوفه می‌‌‏شود، با این که او و همراهانش گرسنه‌اند می‌‌‏بیند بعضی از مردم کوفه به عنوان دل سوزی، نان و خرما برای اسیران آوردند، او که به احکام الهی متعبّد است آن غذاها را از دست و دهان بچه‌‏های اسیر می‌‌‏گیرد و به سوی کوفیان می‌‌‏افکند و فریاد می‌‌‏زند:
«اِنَّ الصَّدَقَۀَ عَلَيْنَا حَرامُ؛[3] همانا صدقه بر ما (بنی‌‏هاشم و سادات) حرام است.»
و با این بیان از تحقیری که حتّی از ناحیه دوست ناآگاه بر بازماندگان شهیدان روا می‌‌‌شد جلوگیری می‌‌‏نماید.

این امور نشان‌دهنده آن است که زینب(س) که بانویی سخت‌کوش، قاطع، پایا و پویا و پرصلابت در همه ابعاد کمالات انسانی بود. نتیجه این که او با این که کانون جوشان عاطفه و محبت و تحمل بود، که هر پرستار باید بهره‌ای از این خصلت را دارا باشد، کانون خشم، صلابت و قاطعیت بود، که هر شخص مبارز و مجاهدی، باید با چنین کانونی رابطه تنگاتنگ برقرار سازد.
زینب(س) همانند پدرش و مادرش علی(ع) و زهرا(س) جامع صفات اضداد بود، این همان مطلب است که صدرالمتالهین می‌‌‏گوید:
«لَوْلاَ التَّضادُ ما صَحَّ دَوامُ الْفَيْضِ عَنِ الْمَبْدَءِ الْجَوادِ؛[4] اگر تضاد نمی‌‌‏بود، ادامه فیض از خدای بخشنده‏ی فیض صورت نمی‌‌‏گرفت.»
و به گفته مولانا در کتاب مثنوی:
رنج گنج آمد که رحمت‌‏ها در اوست| مغز تازه شد چو بخراشید پوست
‏ای برادر موضع تاریک و سرد| صبر کردن بر غم و سستی و درد
چشمه حیران و جام مستی است| كان بلندی‌‏ها همه در پستی است
آن بهاران مضمر است اندر خزان| در بهار است آن خزان مگریز از آن
همره غم باش و با وحشت بساز| می طلب در مرگ خود عمر دراز
 
بنابراین، انسان‌‌‏های دلیر، شجاع، قهرمان میدان‌‏های جنگ و ستیز، می‌‌‏توانند پرستار نیز باشند، و دارای کانونی از محبّت و عاطفه که راز و رمز پرستاری نیک است، گردند.
 
پرستاری و پاسداری زینب(س)
زینب(س) در طول زندگی درخشان ۶۵ سال خود در موارد گوناگون به کار مقدس پرستاری پرداخت، گاه پرستار مادر، گاه پدرش على(ع) و برادرش امام حسن(ع) بود، و از فرزندان کوچک امام حسن(ع) پرستاری می‌‌‏کرد، پرستاری زینب(س) که تنها در جنبه‌‏های مادی زندگی خلاصه نمی‌‌‏شد، بلکه او به عنوان یک مربی با تجربه و معلم آگاه به تربیت و پرورش روح و روان کودکان بی‌سرپرست می‌‌‏پرداخت و به راستی در این راستا نمونه‏‌ی بی‌بدیل بود، چرا که عهده‌دار کاری شد که همان کار اصلی پیامبران و اولیای خدا است، و هدف از کتاب‌‏های آسمانی و قرآن است که همان انسان‌سازی، و تربیت انسان‌‏های توانا و فرزانه باشد، زینب(س) در عین آن که پاسدار رهبر و حجّت خدا، و آرمان‌‏های او بود، پرستار نونهالانی بود که امید آینده اسلام بودند، و با نگهداری و نگهبانی از آنها، هم به رشد و ارشاد آنها می‌‌‏پرداخت و هم روحیه آنها را تقویّت می‌‏کرد، و هم تا آخرین توان خود، آنها را از گزند دشمن و حوادث تلخ حفظ و مراقبت می‌‏نمود، در این جا به عنوان نمونه نظر شما را به چند فراز از پاسداری و پرستاری زینب(س) در ماجرای کربلا و اسارت، جلب می‌‏کنیم:
 
1ـ زینب(س) که پس از شهادت امام حسین(ع) و قبل از آن، از امام سجّاد(ع) که در آن روزها بیمار بود، پرستاری می‌‏کرد، پاسداری و پرستاری زینب(س) به حدی رسید که به دستور دشمن همه خیمه‌‏های خاندان رسالت را به آتش کشیدند. و اهل خیام به بیابان‌‏ها فرار کردند، ولی زینب(س) در خیمه امام سجاد(ع) ماند، با تلاش‌‏های خستگی‌ناپذیر خود آتش آن خیمه را خاموش کرد، و از حجت خدا نگهبانی نمود، یکی از سربازان دشمن سراسیمه نزد زینب(س) آمد و با احساسات گفت: «چرا فرار نمی‌‏کنی؟ مگر شعله‌‏های آتش را نمی‌‏بینی؟» زينب به او فرمود: «ما در میان این خیمه شخص بیماری داریم که بستری است و توان نشست و برخاستن ندارد، چگونه او را تنها بگذارم با این که آتش از هر سو شعله می‌ کشد.»[5]
 
2ـ زینب(س) هنگام اسارت و در کوفه بیشترین همّتش در دو کار خلاصه می‌‏شد، نخست این که از بازماندگان شهیدان پرستاری کند، دوم این که پیام شهیدان را با بهترین بیان به گوش مردم برساند. از این‏رو، هنگامی که سر بریده برادرش حسین(ع) را دید، درد دل خود را آشکار نمود، و در ضمن اشعاری، چند بار از یتیمان و سرپرستی آنها سخن به میان آورد: یکی از آن اشعار چنین گفت:
«یا اَخِی لَوْ تَری عَلِيّاً لَدَى الاَسْر    مَـعَ الْيُتْـمِ لا يُـطيـقُ جَـوابَـاً؛
ای برادر! کاش على (امام سجّاد) را همراه کودکان یتیم هنگام اسارت می‌‏دیدی که توان سخن گفتن نداشت.»
و در شعر دیگر می‌گوید:
«ما اَذَلَّ الْيَتيمُ حِينُ يُنادِي          بِـاَبِيهِ وَ لا يَـراهُ مُـجِيـبـاً؛[6]
چقدر پریشان و افسرده است یتیمی که پدرش را بخواند، و جوابی از پدر نشنود.»
در این فرازها می‌‌بینیم زینب(س) همواره در فکر سرپرستی و پرستاری کودکان است، مبادا به آنها آسیب برسد.
 
3ـ ابن زیاد در کوفه دستور داد تا زینب(س) و همراهانش را در کنار مسجد کوفه در محلی که هم چون زندان بود، بازداشت کنند، زینب(س) دید آن بازداشتگاه به گونه‌ای است که رفت و آمد مردم در آن جا آزاد است، و در این میان بازماندگان شهدا مورد شماتت، اهانت و تحقیر قرار می‌‏گیرند، و همین ضربه سختی بر روح و روان آنها وارد می‌‏سازد، بسیار نگران شد، چرا که او تنها پرستار جنبه‌‏های مادی آنها نبود، بلکه می‌‏کوشید روح سرافراز آنها نیز آسیب نبیند، به پیش آمد و با صراحت چنین اعلام کرد:
«لاَ يَدْخُلَنَّ عَرَبِيَّةً اِلاَّ اَمَّ وَلَدٍ أَوْ مَمْلُوکَۀٍ، فَاِنَّهُنَّ سُبَیْنَ کَما سُبَيْنا؛[7] هیچ زن از نژاد عرب حقّ ملاقات با ما را ندارد، جز کنیزان که آنها نیز مانند ما اسیری دیده‌اند.»
آری زینب(س) که با آن درایت و بلندنظری نگذاشت به شخصیّت آنان که زیر پوشش پرستاری‌اش بودند، ضربه‌ای وارد آید، که این کار از نظر روانشناسی، از اهمیّت به سزایی در حفظ روحیه زیردستان برخوردار است.
 
۴ـ یکی از برنامه‌‏های مهمّ پرستاری، روحيّه دادن به بیماران و شکست خوردگان است، حضرت زینب(س) به این امر مهمّ بسیار توجّه عمیق داشت، در مجلس ابن زیاد در کوفه، ابن زیاد با گستاخی و بی‌ادبی در حضور بازماندگان شهیدان به زینب(س) گفت: «حمد و سپاس خداوندی را که شما را رسوا کرد و دروغ شما را آشکار نمود».
اگر این سخن گستاخانه بی‌جواب می‌‏ماند، به روحیّه بازماندگان شهیدان آسیب می‌‏رسید و اثر منفی می‌‏گذاشت، ولی زینب(س) که با كمال قاطعیّت در پاسخ او فرمود:
«اِنَّما يُفْتَضَحُ الْفاسِقُ وُ يَکْذِبُ الْفاجِرُ وَهُوَ غَيْرُنا؛ فقط شخص فاسق رسوا می‌‏شود، و بدکار دروغ می‌‏گوید و او دیگری است، نه ما.»
ابن زیاد گفت: «دیدی خدا با برادرت و خاندانت چه کرد؟ زینب(س) در پاسخ فرمود:
«ما رَأَيْتُ اِلّا جَمِيلاً ...؛[8] جز خوبی و زیبایی چیزی ندیدم. آنها افرادی بودند که خداوند مقام شهادت را سرنوشتشان ساخت، از این رو داوطلبانه به سوی خوابگاه‌‏های خود شتافتند، به زودی خداوند بین آنان و تو را جمع کند تا تو را به محاکمه بکشانند، اکنون بنگر در آن محاکمه چه کسی پیروز، و چه کسی مغلوب و درمانده است؟
این پاسخ‌‏های زینب(س) هم دفاع و پاسداری از حریم اهداف شهیدان بود، و هم از آسیب‌رسانی معنوی دشمن به بازماندگان شهیدان جلوگیری می‌‏کرد، و هم روحیه اسیران را بالا می‌‏برد. به این ترتیب زینب(س) که در ظاهر و باطن از یتیمان و شکست خوردگان ظاهری، پرستاری می‌‏کرد، و به راستی که بار سنگین مسؤولیت پرستاری را به طور شایسته به پایان می‌‏رسانید، و وجود آنان را وسیله خوبی برای افشاگری و رسواسازی دشمن قرار داد.
 
۵. در مجلس شاهانه يزيد نیز که در پایتخت او دمشق برقرار بود، زینب(س) به نحو احسن سرپرستی و پرستاری خود را به پایان رسانید، گرچه ایراد خطبه غرّای آن حضرت علل مختلف داشت، ولی مهم‌ترین انگیزه‏ی آن که جرقّه آن را زد و موجب جوش و خروش زینب(س) گردید، این بود که مردی گستاخ در حالی که اشاره به فاطمه(س) دختر امام حسین(ع) می‌‏کرد، به یزید گفت: «این دختر را به عنوان کنیز به من ببخش.» فاطمه از این سخن لرزید و دامن زینب(س) را گرفت. زینب(س) در این جا با شدید‏ترین برخورد، بر مرد شامی فریاد کشید و فرمود:
«سوگند به خدا دروغ گفتی و خود را پست کردی، نه تو چنین حقّی داری و نه یزید.»
یزید به زینب(س) تندی کرد و گفت: تو دروغ می‌‏گویی، این کار در دست من است، اگر بخواهم می‌‏توانم آن را انجام دهم. این گفت‌وگو با شدّت ادامه یافت و به خطبه حضرت زینب(س) منجر شد.[9]

خطبه‌ای که آن چنان کوبنده‌‏ی یزید و یزیدیان بود و آن چنان نورانی بود که سراسر مجلس را در قبضه حضرت زینب(س) قرار داد. و به گونه‌ای مجلس شاهانه يزيد را دگرگون کرد که یزید نتوانست از سخن زینب(س) جلوگیری کند. یزید و همه‏‌ی حاضران فهمیدند که چنین اقتدار و قهّاریت از مردم عادی ساخته نیست، بلکه از ویژگی‌‏های اولیای الهی خواهد بود.
فرازی از گفتار زینب(س)، در اعتراض به هتک حرمت به ساحت مقدس اسیران آل محمّد این چنین بود، خطاب به یزید فرمود:
 
«اَمِنَ الْعدْلِ يَا بْنَ الطَّلقاءِ تَخْدِيرُکَ حَرائرُكَ وَاِمائَكَ وَ سَوْقُلکَ بَناتِ رَسُولِ اللهِ سُباياً قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهنَّ وَاَبْدَیْتَ وَجُوهَهُنَّ ...؛‏[10] «ای پسر کسانی که جدّمان آنها را (در فتح مکّه اسیر کرد و سپس) آزاد نمود، آیا عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانی، و دختران رسول خدا را به این سو و آن سو بکشانی، پرده آنان را بدری، و روی آنان را بگشایی، تا دشمنان آنان را از شهری به شهری ببرند، و بومی و غریب چشم به آنها دوزند، نزدیک و دور، شریف و پست، چهره آنان را بنگرند؟»
آری زینب(س) همان گونه که در آخرین وداع با امام حسین(ع) در روز عاشورا به امام قول داده بود و عرض کرده بود:
«یَابْنَ اُمِّي طِبْ نَفْساً وَ قَرِّ عَیْناً فَاِنَّكَ تَجِدُني كَما تُحِبُّ وُتَرْضى؛[11] ‏ای پسر مادرم! خاطرت آرام و چشمت روشن باد، مرا آن گونه یابی که دوست داری و خشنود هستی.»
با پاسداری و پرستاری شجاعانه و ایثارگرانه خود، به قول خود با بهترین روش عمل کرد.
 
پی‌نوشت‌ها:

[1]ـ بحار، ج ۸، ص ۲۲۵.

[2]ـ کبريت الأحمر بیرجندى، ص ۱۱۸، ۱۱۹.

[3]ـ بحار، ج ۴۵، ص ۱۳۴.

[4]ـ ملاصدرا، اسفار، ج ۳، ص ۱۱۷.

[5]ـ معالی السبطین، ج ۲، ص ۸8 ، رياحين الشريعة، ج ۳، ص ۱۰۶.

[6]ـ بحار، ج ۴۵، ص ۱۱۵.

[7]ـ الخصائص الزّينبيّه، جزائری، ص ۲۸۸.

[8]ـ اعلام الوری طبرسی، ص ۲۴۷.

[9]ـ اعلام الوری طبرسی، ص ۲۴9.

[10]ـ علامه مجلسی، بحار، ج ۴۵، ص ۱۳۳.

[11]ـ محدّث حائری، معالی السبطین، ج ۲، ص ۲۶.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: