کد مطلب: ۲۳۲۵
تعداد بازدید: ۲۹
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۷ - ۰۰:۵۶
قصه‌های قرآن| ۲۸
ابراهیم به ‌سوی فلسطین برگشت، اما این بار بسیار ناراحت بود، ناراحتى وفات هاجر، دورى اسماعیل، برخورد با همسری ناشایسته و... اما او همه این رنج‌ها را براى خدا و هدف تحمل می‌کرد، و این خط آزمایش الهى را نیز با کمال صبر و بردبارى به پایان رساند.
توصیه ابراهیم(ع) به انتخاب همسر شایسته
ابراهیم به سامه (همسر اسماعیل) گفت، وقتى شوهرت از شكار برگشت، به او بگو پیرمردى با این شكل و قیافه به اینجا آمد، پس از احوالپرسى هنگام مراجعت گفت:
عتبه (آستانه) خانه‌ات را عوض كن.
منظور ابراهیم از عتبه همسر اسماعیل بود، عتبه یعنى درگاه و آستانه، این تعبیر ابراهیم اشاره به این است؛ همان‌ گونه كه درگاه خانه چون در دارد خانه را از سرما و گرما و امور دیگر می‌پوشاند و حفظ می‌کند، همسر انسان نیز باید در حفظ آبرو و شخصیت شوهر بكوشد و حافظ و امین خوبى براى همسر و خاندانش باشد.
ابراهیم به ‌سوی فلسطین برگشت، اما این بار بسیار ناراحت بود، ناراحتى وفات هاجر، دورى اسماعیل، برخورد با همسری ناشایسته و... اما او همه این رنج‌ها را براى خدا و هدف تحمل می‌کرد، و این خط آزمایش الهى را نیز با کمال صبر و بردبارى به پایان رساند.
اسماعیل وقتی ‌که از شكار برگشت، گویى بوى پدر را احساس كرد، از همسرش پرسید آیا كسى به اینجا آمد؟ همسر گفت: پیرمردى به اینجا آمد بسیار مشتاق دیدار تو بود، نبودى رفت.
اسماعیل پرسید: هنگام رفتن چیزى نگفت؟
همسر گفت: چرا، هنگام رفتن گفت: عتبه خانه‌ات را عوض كن.
اسماعیل غرق در دریاى فكر و حزن شد، از یك سو، پدرش را كه از راه طولانى آمده بود ندید، از سوى دیگر از سخن آخر پدر استفاده كرد كه همسرش زن نالایقى است، و حتماً از هاجر مادر مهربانش نیز یاد کرده كه دیگر او نیست تا درد دل خود را به او بگوید...
ولى آنچه كه دل مضطرب اسماعیل را آرام‌بخش بود، توجه و توكل به خدا بود، اسماعیل فوراً همسرش را طلاق داد[1] و طبق فرموده پدر، همسر دیگر گرفت، ولى این بار سعى كرد كه همسر شایسته‌ای برگزیند، بالاخره در این جهت موفق شد و خدا را شكر كرد كه هم، سخن پدر را انجام داده و همه همسر خوبى نصیبش شده است.
ماه‌ها از این ماجرا گذشت، باز ابراهیم به شوق دیدار فرزندش اسماعیل از فلسطین به ‌سوی مكه رهسپار شد، این راه طولانى را طى كرد، وقتى به مكه رسید، كنار آب زمزم بانویى را دید، او همسر جدید اسماعیل بود، ابراهیم از او پرسید همسرت اسماعیل كجاست؟ او در پاسخ گفت: خدا به تو عاقبت نیك بدهد، همسرم به شكار رفته است.
ابراهیم پرسید: حال و وضع شما چگونه است؟ همسر در پاسخ گفت: بسیار خوب است در كمال نعمت و آسایش هستیم، سپس ادامه داد از مركب پیاده شو تا شوهرم بیاید، ابراهیم پیاده نشد، همسر بسیار اصرار كرد، ابراهیم عذر آورد، همسر اسماعیل فوراً آب آورد، ابراهیم یك پا روى سنگ زمین و پاى دیگر در ركاب مركب، سر و صورتش را با آب شست، و براى زن دعاى خیر كرد، و تصمیم گرفت برگردد، هنگام مراجعت به زن گفت: وقتى همسرت از سفر آمد بگو پیرمردى با این شكل و قیافه به اینجا آمد و هنگام مراجعت گفت: به عتبه (درگاه) خانه‌ات توجه و احترام كن و در حفظ او كوشا باش.
ابراهیم به‌ سوی فلسطین برگشت، وقتی ‌که اسماعیل از سفر صید آمد، چون همواره به یاد پدر بود، گویا بوى پدر را استشمام كرد، از همسر پرسید كسى به اینجا نیامد؟
همسر گفت: پیرمردى به اینجا آمد و اینجاى پاى او است كه در سنگ مانده است، اسماعیل از فرط شوق، به‌ جای قدم پدر افتاد و بوسید.
همسر ادامه داد: هر چه اصرار كردم به خانه نیامد، آب برایش بردم، سر و صورت گردآلودش را شست و هنگام مراجعت گفت: به شوهرت بگو: به عتبه خانه‌ات احترام كن.
اسماعیل از این‌ که همسر به پدر مهربانى كرده است، و از طرفى پدر سفارش او را نموده، از همسر تشكر كرد و از آن‌ پس بیشتر به همسر شایسته‌اش مهربانى نمود.[2]
به ‌این‌ ترتیب، این پدر و پسر مدتى به یاد هم از فراغ هم می‌سوختند، و گویا تمرین فراق می‌دیدند، تا در آینده اگر خواستند براى خدا دست به یك فراق طولانى بزنند برایشان آسان باشد.
 
هان مشو نومید، چون واقف نه اى ز اسرار غیب/ باشد اندر پرده، بازی‌های پنهان غم مخور
هركه سرگردان به عالم گشت و غمخواری نیافت/ آخرالامر او به غمخوارى رسد هان غم مخور
در بیابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم/ سرزنش‌ها گر كند خار مغیلان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب/ جمله می‌داند خداى حال گردان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد ناپدید/ هیچ راهى نیست كورا نیست پایان ‌غم‌ مخور
 
جالب ‌توجه این ‌که: اسماعیل(ع) رد پاى پدر را در بیابان پیدا كرد، خم شد و آن را بوسید و به‌ این ‌ترتیب به پدر احترام كرد، و احساسات و عواطف پر شور خود را نسبت به پدر ابراز نمود.
اسماعیل نسبت به مادر نیز بسیار مهربان بود، و مسئولیت خود را در برابر مادر انجام می‌داد، وقتى مادرش از دنیا رفت، او را در كنار كعبه (زیر ناودان طلا) به خاك سپرد، و در دور قبر او دیوار كوچكى ساخت تا طواف كنندگان پایشان را روى قبر هاجر نگذارند و به او بی‌احترامی نشود.[3]
همین برنامه همچنان تا حال ادامه دارد و امروز دیوار بزرگ‌تری از سنگ مرمر ساخته‌اند و طواف كنندگان در بیرون دیوار می‌کنند، و به ‌این ‌ترتیب خاطره مادر دوستى اسماعیل را زنده نگه می‌دارند.
 
  تجدید بناى کعبه به كمك اسماعیل(ع)
خانه كعبه نخستین پرستشگاه خدا بود كه در زمان حضرت آدم(ع) توسط او ساخته شد[4] بعداً طوفان نوح باعث شد كه ساختمان این خانه ویران‌ شده و در ظاهر محو گردید، اما ابراهیم خلیل می‌دانست كه مكان خانه كعبه در سرزمین مكه قرار دارد[5] و بر همین اساس، به‌ فرمان خدا، همت كرد كه دیگر بار این خانه، ساخته شود.
این از یک ‌سو و از سوى دیگر با سكونت هاجر و اسماعیل در سرزمین مكه، و پیدا شدن آب زمزم و رو آوردن قبائل به این سرزمین، طبیعى است كه این مجتمع، نیاز به قانون (دین) و رهبر داشت. ریشه اساسى قانون و رهبر خوب، و اجراى قانون، پرستش و عبادت خدا است، نتیجه می‌گیریم كه این مردم نیاز به پرستشگاهى داشتند، تا در وقت‌های مخصوصى به آنجا روند و خدا را عبادت كنند و آن پرستشگاه كلاس تعلیم و تربیت براى آن‌ها باشد.
و چه خوب است كه این پرستشگاه به دست قهرمان توحید، ابراهیم خلیل ساخته گردد و برنامه و مراسم آن با رهنمودهاى این مرد بزرگ تعیین شود.
از این ‌رو ابراهیم پس از گذشت مراحل مقدماتى، از طرف خداوند مأمور شد تا خانه كعبه را با كمك اسماعیل بسازد.
ابراهیم، از خدا خواست كه مكان كعبه را تعیین كند، جبرئیل از طرف خدا به زمین آمد و همان مكان سابق كعبه را خط‌ کشی كرد، و آنگاه ابراهیم آماده شد كه در آن مكان، به تجدید بناى كعبه بپردازد، اسماعیل از بیابان سنگ می‌آورد، و ابراهیم دیوارکشی كعبه را انجام می‌داد و به ‌این ‌ترتیب کعبه به ارتفاع 9 ذرع رسید، و سپس ابراهیم سقف كعبه را با چوب‌هایی پوشاند.
در مورد «حجرالأسود» كه در زمان حضرت آدم آن را از بهشت آورده بود و در كنار كوه ابوقبیس بود، ابراهیم با راهنمایی خداوند آن سنگ را یافت و با كمك اسماعیل آن را برداشته و آوردند و در جاى خود كه هم ‌اکنون قرار دارد، نصب كردند، ابراهیم براى كعبه، دو در قرار داد كه یكى به ‌طرف مغرب و دیگرى به ‌طرف مشرق باز می‌شد.
در قرآن آمده: پس از آن‌ که ابراهیم و اسماعیل، ساختمان كعبه را بالا بردند و كارش را پایان دادند، چنین دعا كردند:
1 - پروردگارا! این عمل را از ما قبول كن.
2 - خدایا از ما و فرزندان ما امتى را تسلیم فرمان خود كن.
3 - شیوه پرستش خود را به ما نشان بده.
4 - توبه ما را بپذیر.
5 - در میان مردم این سرزمین، پیامبرى را مبعوث كن تا به تعلیم و تربیت و پاک‌سازی فكرى و عملى مردم بپردازد.[6]
به ‌این ‌ترتیب ابراهیم با همیارى اسماعیل در این مرحله نیز، كار خود را به ‌طور كامل انجام داد، و با دعاهاى پر محتوایش این كار بزرگ را تكمیل كرد.
 
پی‌نوشت‌ها:

[1] ناگفته نماند كه: ابراهیم با تجربه، كه در مورد همسر نیز تجربه كافى داشت، در این ملاقات با همسر اول اسماعیل، فهمید كه او شایسته نیست و قابل تربیت نمی‌باشد.لذا آن دستور را داد، وگرنه در بسیارى از موارد، زن‌ها قابل اصلاح هستند و نباید با مختصر پیش آمدى، به فكر طلاق افتاد.

[2] بحار، ج 12، ص 84 و 85.

[3] بحار، ج 12، ص 104.

[4] سوره آل عمران، آیه 96.

[5] چنان كه از آیه 37 سوره ابراهیم چنین استفاده می‌شود.

[6] سوره بقره، آیه 127.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

محمّد محمّدی اشتهاردی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: