bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۴۹ : ۰۹ - يکشنبه ۰۶ فروردين ۱۳۹۶ - 26 March 2017 -۲۸ جمادی الثانی ۱۴۳۸
کد خبر: ۲۳۹
تعداد بازدید: ۴۰۴
تاریخ انتشار: ۰۱ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۸:۰۰
معرفی مفاخر شیعه/14
قاضی نور الله در سال 993 از مشهد مقدّس روانه هند گشت و به قصد شهر (آگره) از شهرها و روستاهای دیگر گذشت. برخی علّت اصلی این هجرت را مصیبت های دائم و فجایع و شورش های مکرّر مشهد گفته اند.

قاضی نور الله شوشتری

تولّد و خاندان

سیّد نور الله حسینی مرعشی شوشتری، معروف به «قاضی نور الله شوشتری» و مشهور به «شهید ثالث» که نسبتش به واسطه سلسله نورانی سادات مرعشی به امام زین العابدین علیه السّلام می رسد، در سال 956 هجری، در سرزمین تُستَر (یا شوشتر) از شهرهای خوزستان به دنیا آمد. مادر بزرگوار او فاطمه، از همین خاندان جلیل و بزرگ سادات مرعشی به شمار می رفت و پدرش سیّد شریف الدّین، از علمای بزرگ و متبحّر در علوم نقلی و عقلی عصر خود و صاحب تألیفات متعدّد در زمینه های گوناگون بود. اجداد قاضی نور الله به نجم الدّین محمود حسینی مرعشی آملی که از آمل به شوشتر هجرت کرد باز می گردد.

تحصیلات

قاضی نور الله دروس آغازینی که هر طالب علم برای رسیدن به مراتب عالی بدان نیاز دارد، نزد پدر فرا گرفت. وی کتب اربعه، کتب فقه، اصول، کلام و ریاضیات را نزد پدر آموخت، سپس در سال 979 هجری راهی مشهد مقدّس شد. قاضی نور الله در مشهد مقدّس در درس علّامه محقّق مولا عبد الواحد شوشتری حاضر شد و بیشترین بهره علمی خویش را در زمینه های فقه، اصول، کلام، حدیث و تفسیر از او کسب نمود. او از محضر مولا محمّد ادیب قاری تستری، ادبیات عرب و تجوید قرآن کریم را فرا گرفت و در ادامه تحصیل از بزرگانی اجازه روایت کسب کرد. از آن میان می توان به مولا عبد الرّشید شوشتری فرزند خواجه نور الدّین طبیب [مؤلّف کتاب (مجالس الامامیه) در اعتقادات] و همچنین مولا عبد الوحید تستری اشاره کرد.

هجرت به هندوستان

قاضی نور الله در سال 993 از مشهد مقدّس روانه هند گشت و به قصد شهر (آگره) از شهرها و روستاهای دیگر گذشت. برخی علّت اصلی این هجرت را مصیبت های دائم و فجایع و شورش های مکرّر مشهد گفته اند. قاضی نور الله شوشتری به هنگام ورود به آگره، نزد ابوالفتح مسیح الدّین گیلانی طبیب حاذق ایرانی و شاعر بزرگ رفت. مسیح الدّین گیلانی بعد از فراگیری علوم و فنون در سال 983 وارد هندوستان شده بود و به خاطر قابلیّت و استعداد خویش در زمره مقرّبان محمّد جلال الدّین اکبر شاه در آمده بود. قاضی نور الله توسّط مسیح الدّین گیلانی و فتح الله شیرازی به اکبر شاه معرّفی شده و همین آشنائی سبب شد تا اکبر شاه دو سال بعد او را به عنوان قاضی شهر لاهور منصوب کند و چند سال بعد به دستور شاه، قاضی ارتش هندوستان شد. و به جهت منصب قضاوتی که در هندوستان بر عهده داشت، به لقب «قاضی» شهرت یافت. قاضی نور الله علاوه بر تقیه ای که در ابتدا رعایت می نمود، به مذهب شیعه عمل می کرد و پس از مدّتی مذهب خود را آشکار ساخت. او در کتاب «مجالس المؤمنين» در بيان احوال مؤمن طاق (از ياران امام صادق عليه السّلام) به اين نكته چنين اشاره مي ‌كند: «اين بيچاره مسكين نيز مدّتي به بلاي صبر گرفتار بودم و با اغيار، تقيه و مدارا مي ‌نمودم و از بي ‌صبري كه از آن مي ‌ترسيدم به آن رسيدم و از عين بي‌ صبري اين كتاب را در سلك تقرير كشيدم. اكنون از جوشش بي ‌اختيار به جناب پروردگار پناه مي ‌برم و همين كتاب را شفيع خود مي ‌آورم». اکبر شاه نیز به خاطر توانایی ها و صلاحیت هایش، علی رغم تشیّع او، سِمَت هایی به او داد. قاضی نورالله بعد از مرگ بعضی از دوستان و یاران با وفای شاه و حامیان خودش و بعد از برگشتن از «اگرا» تصمیم گرفت به ایران برگردد، ولی تلاش او به نتیجه نرسید و کم کم از حمایت اکبر شاه و اطرافیان او، محروم ماند و تنها حامی اش، ابوالفتح مسیح الدّین گیلانی بود که او نیز سال های آخر حیات سلطنت اکبر شاه، در گذشت و از این رو، قاضی نورالله تنها ماند. مخصوصاً با سلطنت حاکم بعدی (جهانگیر شاه)، بعد از مرگ اکبر شاه، رهبران متعصّب سنّی، فشار زیادی بر او آورده و روز به روز، زندگی برایش سخت و دشوار شد. با تألیف چندین کتاب و رساله او، و مقالاتی که بخصوص در کتاب «احقاق الحق» در انتقاد از سه خلیفه اول نوشت، خشم رهبران اهل تسنّن را برانگیخت.

خدمات

قاضی نور الله شوشتری در واقع یکی از مؤثّرترین مبلّغان جهان تشیّع در هندوستان بود که با تسلّط کامل بر آراء و نظرات اهل سنّت در زمینه های مختلفی همچون کلام و اعتقادات، فقه و ... از حکم خدا و حق اهل بیت علیهم السّلام به اشکال مختلفی نظیر: حکم در قضاوت، سخن و خطابه، تربیت شاگرد، و تألیف کتاب، به نحو شایسته ای دفاع می نمود. تألیف حدود 140 کتاب و رساله علمی، از آثار ارزنده ای است که او از خود به جای گذارده. در این میان مِن باب نمونه، تألیف کتاب گران قدر «احقاق الحق و ازهاق الباطل» در 34 مجلّد، خدمت ارزشمند و کم نظیری است که در دفاع از حریم ولایت اهل بیت و بالاخصّ مولانا امیرالمؤمنین صلوات الله علیهم اجمعین، به دست مبارک قاضی نور الله شوشتری، به جهان اسلام و جویندگان حقیقت ارائه شد. هم چنین او در فنّ مناظره و بحث و گفت گو نیز ید طولائی داشت و در دفاع از مبانی تشیّع، مناظرات متعدّدی انجام داد که خود قاضی نور الله، به برخی از آن ها در بعضی کتب خود همچون «مجالس المؤمنین» اشاره نموده است. از مناظره‌هاي قاضي نورالله مي ‌توان به مناظره ايشان با عبد القادر بن ملكوك شاه بدواني از عالمان اهل تسنّن، اشاره كرد.

حسادت نسبت به قاضی نور الله

امان از حسادت که اگر در وجود انسان ریشه دوانده و مهار نشود، حتّی تا نابودی نفوس پاک ادامه خواهد یافت و چه خون های نا به حقّی که در این راه ریخته خواهد شد. حسود هر چند حافظ و مفسّر قرآن کریم هم باشد ولی آن گاه که در چنگال حسادت، خود را اسیر و در بند نمود، بی توجّه به کلام خدای متعال که فرمود: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً». هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسان ها را كشته‏. (سوره مائده/آیه32) دست خود را به خون اولیاء و پاکان درگاه خدا آغشته خواهد کرد و در این مسیر از قتل اولاد رسول و سلسله جلیله سادات نیز گذشت نخواهد کرد. قاضی نور الله درباره حسد می نویسد: «عادة الله جاری شده كه هر كس به مرتبه عالی از فضل آراسته گردد، به موجب كلام ملك علّام كه: [أم یَحسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ] از اهل زمانه كه خود ارزنی نمی ارزد، به او حسد می ورزد، خصوصاً كه عداوت دینی علاوه آن باشد». به همین علّت عالمان حسود دربار سلطان اكبر شاه همواره درصدد بودند تا روزی قاضی نور الله را از چشم سلطان انداخته، زمینه بر كناری یا قتل او را فراهم سازند. قاضی در جای دیگری در خصوص رسم دیرینه علمای اهل سنّت در شوراندن حاكمان بر ضدّ دیگران -خصوصاٌ علمای تشیّع- اشاره می كند و می نویسد: «رسم دیرینه برخی از اهل سنّت است كه چون به مقتضای كلام معجز (فَبُهِتَ الَّذی كَفَرَ) در اثبات مطالب باطله خود از خصم مبهوت و عاجز گردند و به مقدّمات علمی كار نتوانند ساخت، به شمشیر و قلمتراش ‍ با او مناظره نمایند و اگر از آن نیز عاجز باشند تهمتی به او بزنند و سلطان وقت را بر او متغیّر سازند و اگر بر آن نیز قادر نباشند مرگ او را به دعا آرزو كنند». حاسدان هر روز در پی فرصتی نشستند تا سخن و حركتی را از او مشاهده كنند و به سعایت او برخیزند تا این كه قضات و مفتیان شنیدند كه روزی قاضی نور الله كلمه «علیه الصلاة و السّلام» یعنی: بر او صلوات و سلام باد، را در حقّ مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علیه السّلام به كار برده است. از این رو آن را بدعت و مختصّ به نبیّ برشمردند و فتوا به حلال بودن خون او دادند و در این خصوص حكمی را تهیّه و امضا كرده، نزد اكبر شاه فرستادند. آنان همه امضا كردند مگر یكی از بزرگان ایشان كه مخالفت كرد و بیتی را به این مضمون نوشت و به نزد اكبر شاه فرستاد:

گر لَحمُكَ لَحمِی بحدیث نبوی هی بی صَلِّ عَلی نام علی بی ادبی هی

یعنی: چون در حدیث نبوی داریم که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم خطاب به علی علیه السّلام فرمودند: «لَحمُكَ لَحمی»، گوشت تو از گوشت من است، پس به اقتضاء این حدیث شریف همان طور که باید بر رسول خدا صلّی الله علیه و آله صلوات فرستاد اگر در کنار نام علی علیه السّلام صلواتی نباشد بی ادبی محسوب می شود. با دیدن این بیت، اكبر شاه از كشتن قاضی نور الله صرف نظر كرد و محبّت او بیش از پیش در قلب وی افزون شد.

شهادت قاضی نور الله

محدّث قمي نحوه شهادت قاضی نور الله را این چنین بیان می کند: «قاضي نورالله مشغول به قضاوت و همچنين نويسندگي در خفاء بود تا اين كه سلطان اكبر از دنيا رفت و جهانگير شاه بر تخت نشست. علماي دربار و مقرّب، درصدد فتنه و برانگيختن شاه بر عليه قاضي برآمدند و نزد او به سعايت پرداختند، كه قاضي شيعه است و خود را ملزم به مذاهب اربعه (اهل سنّت) نمي‌داند و فتوايش با فتواي مذهب اماميه تطبيق مي‌كند. جهانگير شاه بيان آنان را براي اثبات تشيّع قاضي كامل ندانست و گفت: اين دليل كامل نيست چرا كه او از اوّل قضاوت را به شرط اجتهاد خود پذيرفته است. آنان به حيله ديگري دست زدند. شخصي را وا داشتند تا به عنوان شاگرد نزد قاضي رفت و آمد كند و خود را شيعه معرفي كند. وي پس از رفت و آمد بسيار و جلب اطمينان قاضي، به نوشته‌ هاي وي از جمله «مجالس المؤمنين» پي برد و درخواست آن نمود. وي كتاب را از قاضي گرفت و از آن نسخه ‌اي برداشت و نزد علماي دربار برد. آنان نيز اين كتاب را به عنوان سند تشيّع قاضي نور الله به جهانگير شاه عرضه كردند و به سلطان گفتند كه او در كتابش چنين و چنان گفته است و استحقاق اجراي حد دارد. جهانگير شاه گفت: حدّش چيست؟ آنان گفتند: ضربه زدن با شلّاق ... . شاه كار را بر آنان واگذار كرد و آنان بلافاصله حدّ را اجرا كردند. قاضي نورالله در سال 1019 ق در حالي كه حدود هفتاد سال عمر داشت در زير شلّاق به شهادت رسيد. مي ‌گويند بر بدن قاضي نور الله با چوب خاردار آنچنان زدند كه بدنش قطعه قطعه شد». به همین جهت قاضی نور الله شوشتری که در راه ولایت اهل بیت علیهم السّلام و تبعیّت از آن ذوات مقدّس، پس از خدمات برجسته علمی و عملی، به مقام شریف شهادت نائل گشت، بعد از شهید اوّل و شهید ثانی، در جهان تشیّع به «شهید ثالث» شهرت یافت.

حَشَرَهُ اللهُ مَعَ اَجدادِهِ الطّاهرینَ علیهمُ السّلامُ إن شاءَ اللهُ. خدایش او را با اجداد پاکش محشور بفرماید ان شاء الله.

پی نوشت ها

برگرفته از: مقدّمه کتاب احقاق الحق و ازهاق الباطل/ گلشن ابرار ج1/ سایت تبیان/ سایت اندیشه قم(حوزه علمیّه قم) و پایگاه اطّلاع رسانی حوزه.


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده


نام:
ایمیل:
* نظر: