کد مطلب: ۲۷۷۰
تعداد بازدید: ۱۹
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۰۱:۱۷
معاد - عالم برزخ| ۷
رسول اکرم(ص) فرمود: هنگامی‌که خداوند از بنده‌اش راضی شد، به عزرائیل می‌فرماید: «از جانب من نزد فلانی برو و روح او را برای من بیاور، آنچه از اعمال نیکی که انجام داده کافی است، من او را امتحان نمودم و او را در جایگاه ارجمندی که موردعلاقه‌ی من است یافتم».
۲۶- شادی شیعیان در لحظات آخر عمر
جمعی در محضر امام صادق(ع) بودند، سخن از شیعه و پیروان خاندان رسالت پیش آمد، امام صادق(ع) فرمود: «پیروان ما در لحظات آخر عمر، چیزهایی می‌بینند که چشمشان با دیدن آن‌ها، روشن و شاد می‌شود.»
یکی از حاضران پرسید: «چه می‌بینند؟» و این سؤال را ده بار تکرار کرد و اصرار داشت تا امام به او پاسخ دهد.
ولی امام صادق(ع) با هر بار در پاسخ می‌فرمود: «می‌بینند».
سرانجام، امام صادق(ع) آن شخص سؤال‌کننده را صدا زد و فرمود: «مثل‌اینکه اصرار داری تا بدانی، چه می‌بینند؟»
او عرض کرد: «آری! قطعاً»، سپس گریه کرد.
امام صادق(ع) تابه‌حال او رقت کرد و فرمود: «آن دو نفر را می‌بینند»
 او با اصرار پرسید: کدام دو نفر را؟
امام صادق(ع) فرمود: «پیامبر(ص) و علی(ع) ما را می‌بینند، هیچ مؤمنی نیست مگر این‌که در لحظات آخر عمر، این دو بزرگوار را خواهد دید و آن دو بزرگوار به او بشارت می‌دهند»؟
آنگاه فرمود: این مطلب را خداوند در قرآن، بیان کرده است.
حاضران پرسیدند: خداوند در کجا و در کدام سوره بیان فرموده است؟
امام صادق(ع) فرمود: در سوره‌ی یونس، آیات ۶۳ و ۶۴ آنجا که می‌فرماید:
«الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ»
«همان‌ها که ایمان آوردند و پرهیزکار بودند، برای آن‌ها در دنیا و آخرت، بشارت و مژده خواهد بود».[۱]
 درواقع بشارت دنیای آن‌ها همان حضور پیامبر(ص) و علی(ع) در لحظات آخر عمر آن‌ها، در بالین آن‌ها است که آن‌ها را شاد و مسرور می‌کند...
***
حارث رعور می‌گوید: روزی هنگام ظهر، به حضور امام علی(ع) رسیدم، پرسید: «برای چه به اینجا آمده‌ای؟»
عرض کردم: «محبت و علاقه به تو، باعث شد به محضرت بیایم».
فرمود: اگر به‌راستی چنین علاقه‌ای داشته باشی، مرا در سه محل خواهی دید:
۱- هنگامی‌که روحت به حلقومت رسید.
۲- در کنار پل صراط.
۳- در کنار حوض کوثر[۲]
 
27- تلقین دعای نجات‌بخش
عصر رسول خدا(ص) بود، یکی از مسلمانان در بستر مرگ افتاد، موضوع را به رسول خدا(ص) خبر دادند، پیامبر(ص) برخاست و حاضران نیز برخاستند و هنگامی‌که همراه آن حضرت به بالین آن مسلمان آمدند او را بی‌هوش دیدند.
پیامبر(ص) فرمود: «ای فرشته‌ی مرگ، این شخص را آزاد کن تا از او سؤال کنم».
ناگاه آن شخص به هوش آمد، پیامبر(ص) به او فرمود: «چه می‌بینی؟»
او گفت: «افراد سفید بسیار و سیاه بسیار می‌نگرم».
 پیامبر(ص) فرمود: کدام‌یک از آن دو، به تو نزدیک‌تر هستند؟
 او عرض کرد: «افراد سیاه به من نزدیک‌ترند».
پیامبر(ص) فرمود: بگو:
«اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِيَ اَلْكَثِيرَ مِنْ مَعَاصِيكَ وَ اِقْبَلْ مِنِّي اَلْيَسِيرَ مِنْ طَاعَتِكَ»
«خدایا بسیاری گناهان و نافرمانی از تو را ببخش و اندکی اطاعت تو را، از من بپذير».
 آن شخص، این دعا را خواند و سپس بی‌هوش شد.
پیامبر(ص) به فرشته‌ی مرگ فرمود: «ساعتی بر این شخص آسان بگیر تا از او سؤال کنم».
در این هنگام، آن شخص به هوش آمد، پیامبر(ص) به او فرمود: چه می‌نگری؟»
 او عرض کرد: افراد سیاه‌وسفید بسیار.
 پیامبر(ص) فرمود: کدام‌یک از آن‌ها به تو نزدیک‌ترند؟
او گفت: «افراد سفید نزدیک‌ترند».
 پیامبر(ص) به حاضران فرمود: «خداوند این رفیق شما را آمرزید».
امام صادق(ع) بعد از نقل این داستان فرمود: هنگامی‌که به بالین شخصی که در حال جان دادن است، رفتید، این دعا (دعای فوق) را به او بگوئید ]و تلقین کنید.[۳]
از این حدیث استفاده می‌شود که اعمال نیک انسان به‌صورت نمودهای سیاه و تیره، درمی‌آیند و اعمال نیک او به‌صورت‌های نورانی جلوه می‌کنند و هنگام مرگ خود را به انسان نشان می‌دهند.
 
۲۸- ارزش امید و خوف، هنگام مرگ
عصر رسول خدا(ص) بود، یکی از مسلمانان بیمار و بستری گردید، پیامبر(ص) از حال او جویا شد، گفتند: بستری است، پیامبر(ص)  به عیادت او رفت. وقتی‌که در بالین او نشست، او را در حال جان داد یافت از او پرسید:
حالت چطور است؟
بیمار: «در حالی هستم که هم امید به رحمت خدا دارم و هم از گناهانم می‌ترسم.»
پیامبر: «اجتماع دو خصلت خوف و رجاء (ترس و امید در دل مؤمن، در این هنگام (مرگ)، نشانه‌ی آن است که خداوند، آن مؤمن را به امیدش می‌رساند و ازآنچه ترس دارد، ایمن و محفوظ می‌دارد».[۴]
 
۲۹- نتیجه‌ی نجات‌بخش تلقین
ابوبکر حضرمی می‌گوید: مردی از بستگان من بیمار شد، به عیادتش رفتم، به او گفتم: «ای برادرزاده! نصیحتی نزد من داری، آیا از من می‌پذیری؟»
گفت: آری.
گفتم: بگو؟  أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ
او گواهی داد.
به او گفتم: این مقدار کافی نیست و سودی به حال تو ندارد، مگر اینکه گواهی تو از روی یقین باشد.
او گفت: گواهی من، از روی یقین است.
گفتم: بگو گواهی می‌دهم که محمد(ص) رسول خدا است. او گواهی داد.
گفتم: این مقدار کافی نیست، باید گواهی تو از روی یقین باشد.
 او گفت: گواهی من، از روی یقین است.
گفتم: بگو گواهی می‌دهم که حضرت علی(ع) وصی رسول خدا(ص) و خلیفه‌ی بعد از او و امامی است که اطاعت او واجب است. او به این مطلب گواهی داد.
به او گفتم: این گواهی به حال تو سودی ندارد، مگر اینکه از روی یقین باشد.
گفت: از روی یقین گواهی می‌دهم.
سپس امامان معصوم(ع) ما را یکی پس از دیگری، نام بردم، او به امامت همه‌ی آن‌ها گواهی داد و گفت: گواهيم از روی یقین است و پس از چند لحظه از دنیا رفت. همسر و اهل خانه‌ی او، از مرگ او بسیار، بی‌تابی و بی‌قراری می‌کردند.
چند روزی از آن‌ها غایب شدم، سپس نزد آن‌ها رفتم و به همسرش گفتم:
حال تو در فراق شوهرت چگونه است؟
در پاسخ گفت: «سوگند به خدا با مرگ فلانی به مصیبت بزرگی مبتلا شدیم، ولی خوابی که شب گذشته دیدم موجب آرامش خاطرم شد و مرگ او را برایم آسان نمود!».
گفتم: آن خواب چه بود؟
گفت: شوهرم را در عالم خواب، زنده و سالم يافتم، به او گفتم: فلانی هستی؟ گفت: آری.
گفتم: مگر تو نمرده‌ای؟
گفت: چرا، مردم، ولی با کلماتی که ابوبکر حضرمی مرا به آن کلمات تلقين داد، نجات یافتم، اگر تلقین آن کلمات نبود، نزدیک بود که دستخوش هلاکت گردم![۵]
 
۳۰- گفتار کافر، با حمل‌کنندگان جنازه‌اش
رسول اکرم(ص) فرمود: هنگامی‌که دشمن خدا (کافر و گنه‌کار لاابالی) از دنیا می‌رود و جنازه‌اش را برداشته و به‌سوی قبرش حرکت می‌دهند، به حمل‌کنندگان جنازه‌اش خطاب می‌کند:
«ای برادرانم! آیا سخن مرا نمی‌شنوید؟ من از شما در مورد برادر بدبخت شما (خودم) شکایت دارم، دشمن خدا (شیطان) مرا فریب داد و برای من سوگند یادکرد که خیرخواه من است و با این حیله مرا گول زد و سپس به دادم نرسید و مرا وارد عذاب کرد.
و نیز به شما شکایت می‌کنم، از دنیایی که مرا فریب داد و وقتی به آن اطمینان یافتم، با من درگیر شد و مرا بر زمین کوبید.
و نیز به شما شکایت می‌کنم در مورد دوستانم که مرا به‌دست مرگ سپردند و سپس از من بیزار شدند و مرا تنها گذاشتند.
و نیز در مورد فرزندانم از شما شکایت می‌کنم که از آن‌ها حمایت کردم و آن‌ها را بر خود مقدم داشتم، اما آنان اموال مرا خوردند و مرا تسلیم مرگ کردند.
و نیز از شما در مورد اموالم شکایت می‌کنم، حق خدا را تباه ساختم و سنگینی کیفر آن بر گردنم ماند و دیگران از آن بهره‌مند شدند.
و نیز شکایت می‌کنم در مورد خانه‌ام که داروندار خود را برای ساختن و تعمیر آن دادم، ولی افراد دیگر، در آن مسکن گزیدند و نیز شکایت می‌کنم از طولانی بودن سکونت در قبر که همواره آن قبر، ندا می‌کند:
«أَنَا بَيْتُ اَلدُّودِ، أَنَا بَيْتُ اَلظُّلْمَةِ وَ اَلْوَحْشَةِ وَ اَلضَّيْقِ»
«من خانه‌ی کرم، خانه‌ی تاریکی و وحشت و تنگی هستم».
 برادرانم! تا می‌توانید مرا نگهدارید و نگذارید مرا به قبر بسپرند) و ازآنچه بر سرم آمده، بر حذر باشید، بدانید که مرا به آتش و ذلت و زبونی و خشم خداوند جبار، بشارت دادند، وا حَسرَتَاهُ! از اینکه در راه اطاعت خداوند، افراط و تجاوز کردم! وای از طولانی بودن ناله‌ام! هیچ‌کسی نیست که شفاعتش در مورد من پذیرفته شود و هیچ دوستی نیست که به من ترحم کند، اگر بار دیگر به من اجازه‌ی مراجعت به دنیا می‌دادند، طریق ایمان را پیشه‌ی خود می‌ساختم و در صف مؤمنان، قرار می‌گرفتم.[۶]
 
۳۱- گفتار قبر به مؤمن و کافر
امام صادق(ع) فرمود: هیچ قبری نیست مگر اینکه هرروز سه‌بار می‌گوید: «من خانه‌ی خاک هستم، من خانه‌ی بلا و پوسیدن هستم، من خانه‌ی کرم هستم، وقتی‌که بنده مؤمن وارد قبر می‌شود، زمین قبر به او می‌گوید: «مرحبا، خوش‌آمدی، سوگند به خدا، من تو را دوست داشتم، در آن‌وقت که بر روی من راه می‌رفتی و اکنون‌که در شکم من قرار گرفتی بیشتر تو را دوست دارم و به‌زودی نشانه دوستی مرا درمی‌یابی، در این هنگام به‌اندازه‌ی دید چشمش، قبر او وسیع می‌گردد و دری در قبر به روی او گشوده می‌شود و او جایگاهش را در بهشت می‌نگرد و از آن در، مردی بیرون می‌آید که هیچ چشمی زیباتر از او را ندیده است، او به آن مرد می‌گوید: «ای بنده خدا! من هرگز کسی زیباتر از تو ندیده‌ام، تو کیستی؟»
آن مرد زیبا در پاسخ می‌گوید:
«أَنَا رَأْيُكَ اَلْحَسَنُ اَلَّذِي كُنْتَ عَلَيْهِ وَ عَمَلُكَ اَلصَّالِحُ اَلَّذِي كُنْتَ تَعْمَلُهُ»
«من رأى نیک تو هستم که دارای آن بودی و کارهای شایسته‌ی
تو هستم که در دنیا انجام داده‌ای».
سپس روح او گرفته می‌شود و در بهشت در جایگاه مناسب خود، نهاده می‌گردد، سپس به او گفته می‌شود:
«نَم قَرِیرَ العَینِ»
«بخواب و بیارام درحالی‌که چشمت روشن است و شادمان هستی»
ازآن‌پس همواره نسیمی از بهشت، بر جسد او می‌وزد که او لذت و بوی خوش آن را تا روز فرارسیدن قیامت، می‌یابد.
ولی وقتی جسد کافر را در میان قبر می‌گذارند، زمین قبر به او می‌گوید: «نه خوش‌آمدی و نه به‌جا آمدی، سوگند به خدا تو را در آن هنگام که بر روی من راه می‌رفتی دشمن داشتم و اکنون‌که در شکم من قرار گرفتی، دشمنیم به تو بیشتر است و به‌زودی نشانه‌ی دشمنی مرا می‌نگری.
آنگاه قبر او را فشار می‌دهد و جسد او را خورد و خاکستر می‌نماید و او را به همان خاکی که قبلاً بود، بازمی‌گرداند و دری از دوزخ به روی او گشوده می‌شود، او جایگاهش را در دوزخ می‌نگرد، سپس مردی بسیار زشت، از آن در وارد می‌گردد او به آن مرد می‌گوید:
«ای بنده خدا تو کیستی»؟
آن مرد، در پاسخ می‌گوید:
«أَنَا عَمَلُكَ اَلسَّيِّئُ اَلَّذِي كُنْتَ تَعْمَلُهُ وَ رَأْيُكَ اَلْخَبِيثُ»
«من کردار زشت تو هستم که در دنیا انجام می‌دادی و رأی ناپاک تو می‌باشم»
 سپس روح او گرفته می‌شود و در جایگاه خود در دوزخ، نهاده می‌گردد، آنگاه همواره باد مسمومی از آتش، بر جسد او می‌وزد و او درد و سوزش آن را تا روز قیامت، درمی‌یابد و خداوند ۹۹ مار بر روح او مسلط کند که او را می‌گزند، مارهایی که از نوع مارهای روی زمین نیست، که اگر در روی زمین چنان ماری بیاید و در زمینی بدمد، در آن زمین گیاهی روئیده نمی‌شود.[۷]
 
۳۲- چگونگی حال مؤمن و کافر، هنگام مرگ
امام صادق(ع) روزی به شاگردان فرمود:
«اَلنَّاسُ اِثْنَانِ وَاحِدٌ أَرَاحَ وَ آخَرُ اِسْتَرَاحَ»
«مردم بر دو گونه‌اند: ۱- استراح ۲- اراح، سپس چنین توضیح داد:
«انسان باایمان ‌وقتی‌که از دنیا رفت، از دنیا و بلاهای آن راحت می‌شود و با خاطری شاد به جهان بعد از مرگ وارد می‌گردد، ولی انسان کافر وقتی‌که از دنیا رفت، گیاهان و حیوانات و بسیاری از مردم، از دست او راحت می‌گردند و( او با خاطری پراندوه وارد جهان بعد از مرگ می‌شود) این است معنی اِستَرَاحَ المُؤمِنُ عِندَ المَوتِ، وَ اَرَاحَ الکَافِرُ عِندَ المَوتِ.[۸]
 
۳۳- کرامت مؤمن هنگام مرگ
رسول اکرم(ص) فرمود: هنگامی‌که خداوند از بنده‌اش راضی شد، به عزرائیل می‌فرماید: «از جانب من نزد فلانی برو و روح او را برای من بیاور، آنچه از اعمال نیکی که انجام داده کافی است، من او را امتحان نمودم و او را در جایگاه ارجمندی که موردعلاقه‌ی من است یافتم».
عزرائیل همراه پانصد فرشته که با آن‌ها، شاخه‌های گل و دسته‌های ریشه‌دار گل زعفران است، از بارگاه الهی به زمین نزول می‌کنند و نزد آن بنده صالح می‌آیند و هرکدام از آن فرشتگان او را به چیزی بشارت می‌دهند که دیگری به چیز دیگر بشارت می‌دهد.
در آن هنگام فرشتگان با شاخه‌های گل و دسته‌های زعفران که در دست دارند برای خروج روح او، از دو طرف در دو صف طولانی می‌ایستند (تا با چنین جلال و شکوه، از روح آن بنده صالح استقبال کنند)
هنگامی‌که ابلیس که رئیس شیطان‌ها است، آن منظره را می‌بیند، دو دستش را بر سرش می‌نهد و فریاد و نعره می‌کشد!
پیروان او وقتی‌که او را این‌گونه وحشت‌زده می‌نگرند، می‌پرسند: برای بزرگ ما! مگر چه حادثه‌ای رخ داده است؟ که چنان برافروخته
شده‌ای؟»
ابلیس می‌گوید: مگر نمی‌بینید که این بنده خدا تا چه اندازه مورد کرامت و احترام واقع شده است، شما هنگام گمراه کردن او در کجا بودید؟
آن‌ها می‌گویند:
«جَهَدْنَا بِهِ فَلَمْ يُطِعْنَا»
«ما کوشش خود را در مورد گمراه کردن او کردیم ولی او از ما اطاعت نکرد».[۹]
 
۳۴- فریاد روح میت بر فراز تابوت
رسول اکرم(ص) فرمود: سوگند به آن‌کسی که جان محمد(ص) در اختیار او است، اگر شما موقعیت مرده را بنگرید و گفتارش را بشنوید از تفکر درباره‌ی او غافل می‌شوید و درباره‌ی وضع خودتان گریه می‌کنید، تا آن‌وقت که جنازه‌ی میت را برمی‌دارند و حمل می‌کنند، روح او بالای تابوتش قرار می‌گیرد و چنین فریاد می‌زند:
«ای بستگان من! و ای فرزندان من! دنیا با شما بازی نکند، همان‌گونه که با من بازی کرد، اموال دنیا را از راه مشروع و غیر مشروع جمع کردم و سپس همه‌ی آن‌ها را برای شما گذاشتم، پس عیش و لذت آن مال برای دیگران است و مکافات حساب و بازخواست و پیامدهای آن برای من می‌باشد».
«فَاحْذَرُوا مِثْلَ مَا حَلَّ بِي»
«پس بترسید و مراقبت کنید از مثل آنچه بر من وارد شده است»[۱۰] که مبادا حال شما نیز مانند حال من گردد.
 
پی‌نوشت‌ها
[۱] . تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۱۰.
[۲] . بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۹۵.
[۳] . فروع کافی، ج ۳، ص ۱۲۴.
[۴] . امالی شیخ مفید (ره)، ص ۱۸۹.
[۵] . فروع کافی، ج ۳، ص ۱۲۲.
[۶]  . بحار، ج ۶، ص ۲۵۸ / فروع کافی، ج ۳ ص ۲۳۴.
[۷] . فروع کافی، ج ۳، ص ۲۴۱ و ۲۴۲.
[۸] . اقتباس از معانی الاخبار، ص ۱۴۳.
[۹]  . جامع الاخبار، مطابق بحار، ج ۶، ص ۱۶۱.
[۱۰] . بحار، ج ۶، ص ۱۶۱.
 
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: