bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۴۵ : ۰۲ - چهارشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۵ - 25 January 2017 -۲۷ ربیع الثانی ۱۴۳۸
کد خبر: ۲۸۱
تعداد بازدید: ۲۸۹
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۴ - ۲۳:۱۴
وهابیت ایده استعمار
آنچه در زیر می خوانید، یادداشت ششم کتاب «وهابیّت ایده استعمار، یادداشتهای یک جاسوس انگلیسی به نام مستر همفر» است که توسط آیت الله سیداحمد علم الهدی ترجمه شده و از سوی دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت منتشر و بارها تجدید چاپ شده است.

یادداشت ششم

PDF

بعد از مدّتي كه در بغداد انتظار كشيدم، ابلاغ وزارتخانه رسيد و مرا به لندن احضار كرده بودند.

فوراً به طرف لندن به ‌راه افتادم و به مجرّد ورود به وزارتخانه، رفتم با سكرتر و بعضي ديگر از اعضاي وزارتخانه ملاقات كردم و مشاهدات و برنامه‌هاي سه ساله خود را با آن‌ها در ميان گذاردم. از سبك فعاليّت من بسيار خرسند شدند؛ البته تفصيل برنامه‌هاي كارم را قبلاً گزارش داده بودم، و صفيه معشوقه محمّد بن عبدالوهاب هم گزارش‏هایی داده بود كه برنامه‌هاي مرا تأييد مي‌كرد.

البته وزارتخانه که ما را به مأموريت مي‌فرستاد در محل مأموريت افرادي را هم مراقب ما قرار مي‌داد، و مراقبين من در اين سفر گزارش‌هایی را كه از وضع كار من ردّ كرده بودند همه رضايت‌بخش بود.

سكرتر ورود مرا به وزير خبر داد و براي ملاقات من با وزير وقت تعيين كرد. با وزير در دفتر مخصوصش ملاقات كردم؛ فوق‌العاده از من احترام كرد، و مرا مورد تحسين قرار داد. برخورد وزير اين مرتبه با دفعه قبل كه از مسافرت آستانه برگشته بودم خيلي تفاوت داشت، و خلاصه آن‌چنان اظهار كرد كه من در قلب او جا گرفته‌ام.

از اينكه بر عنصري مانند «محمّد بن عبدالوهاب» دست يافته‌ام خيلي اظهار خوشوقتي كرد، و گفت چنين فردي گمشده وزارتخانه بود، و تأكيد كرد كه مبادا او را از دست بدهي، و هر طور خواست با او قرارداد كار را محكم كن و اگر در تمام اين زحماتي كه متحمّل شدي هيچ نتيجه‌اي نبرده باشي جز اينكه بر اين شخص دست يافتي، ارزش دارد.

من اظهار كردم هم‌اكنون نگرانم كه سرنوشت محمّد به كجا انجاميد، وزير گفت مطمئن باش او هم‌اكنون در همان مسيري است كه تو جلو پاي او گذارده‌اي، كارمندان ما در اصفهان با او برخورد كرده‌اند و به وزارتخانه گزارش داده‌اند كه او بر روش خود استوار است.

من با خود گفتم چطور محمّد اسرار خود را با ديگري در ميان گذارده است، و هيبت وزير مانع بود كه اين مطلب را از او بپرسم؛ ولي هنگامي كه بعداً به محمّد برخوردم اظهار كرد كه در اصفهان من به شخصي برخورد كردم به نام «عبدالكريم» و به من گفت من برادر رفيق تو محمّد(1) هستم كه در بصره با تو طرح دوستي ريخته است. از اين طريق آن عبدالكريم نام(كه او از كارمندان وزارتخانه بوده) توانسته بر اسرار محمّد دست بيابد. محمّد بن عبدالوهاب اظهار داشت كه صفيه در اصفهان به او ملحق شده و او را دو ماهه صيغه كرده است، و از اصفهان به شيراز رفته و رفيقش «عبدالكريم» با او همراه بوده و در شيراز عبدالكريم براي او يك متعه به‌ نام «آسيه» تهيّه كرده است و آسيه از صفيه زيباتر بوده و مدّتي هم با او در شيراز به‌ سر برده است و در نتيجه تحقيقات معلوم شد كه عبدالكريم اسم مستعار يكي از مسيحيان جلفا است كه او از كارمندان وزارتخانه است و آسيه نیز يك زن يهودي در شيراز كه او هم از مستخدمين وزارت مستعمرات بوده است.

خلاصه تسلّط ما چهار نفر بر محمّد بن عبدالوهاب، او را به‌ طور كامل براي اجراي هدف وزارتخانه پخته بود.

پس از اينكه اوضاع و احوال كارم را در نزد وزير و سكرتر و دو نفر ديگر(كه آن‌ها را نمي‌شناختم و تا آن روز نديده بودم) شرح دادم وزير به من ابلاغ كرد كه تو با اين فعاليّت منصب مهمي در وزارتخانه حائز شدي، و نسبت به همكاران خود مقام اول و ممتاز را دارا هستي.

او اضافه كرد: به سكرتر دستور دادم كه بعضي از اسرار دولت را كه در اجراي برنامه تو مؤثر است در اختيارت بگذارد؛ سپس به من ده روز مرخصي دادند، كه نزد زن و فرزند خود باشم.

از وزارتخانه خارج شدم و به خانه‌ام رفتم، از ديدار فرزند كوچكي كه شباهت زيادي به من داشت و تا اندازه‌اي مي‌توانست شيرين زباني كند خوشوقت شدم. او راه مي‌رفت گويا پاره‌اي از جان من است كه در برابر چشمانم نمايان شده، خوش‌ترين لحظات من اين ده روز بود كه در كنار زن و فرزندم مي‌گذراندم. در اين چند روز به ديدار عمّه پيرم كه لحظات آخر زندگی‌اش را مي‌گذراند نائل شدم، ديدار او در اين چند روز براي من خيلي ارزنده بود؛ زيرا او بعد از اين ملاقات هنگامي كه به مأموريت سوم خود رفته بودم از دنيا رفت، و مرگ او در روح من شكستي ايجاد كرد.

مدّت ده روز به زودي پايان يافت، آن‌چنان‌ كه گويا يك روز بوده است؛ البته روزگار خوش زودگذر است، برخلاف روزگار تلخ كه يك ساعت آن هم‌چون قرني مي‌گذرد. در اين‌جا هنگام بيماريم را در نجف يادآور شدم كه يك روز آن بر من به اندازه يك سال مي‌گذشت، و تلخي آن روزها همواره زير دندان من است؛ به‌طوري‌كه لذّت‌ها و خوشي‌هاي زياد ايام زندگي آن تلخي و مرارت را هنوز جبران نكرده است.

بعد از پايان ده روز به وزارتخانه مراجعه كردم، با صورت باز و توجّه و احترام خاص سكرتر روبرو شدم، دستم را آن‌چنان به گرمي فشرد كه برادري به تمام معني از آن قابل احساس بود.

به من گفت: وزير شخصاً به من دستور داده كه دو سرّ بزرگ از اسرار مهم دولت را در اختيارت بگذارم، ممكن است در آينده براي اجراي برنامه‌هايت مفيد باشد، و بدان كه اين دو سرّ را در تمام مملكت جز يك عدّه اندك كه مورد اعتمادند ديگري خبر ندارد. سپس دست مرا گرفت و مرا وارد يكي از اتاق‌هاي وزارتخانه نمود، در اين اتاق منظره عجيبي ديدم؛

دورادور اتاق ده نفر نشسته بودند، يكي از آن‌ها به لباس سلطان عثماني بود كه هم تركي صحبت مي‌كرد و هم انگليسي، دومي به قيافه شيخ‌الاسلام سنّي‌ها در آستانه، سومي در چهره پادشاه ايران و چهارمي در لباس عالم شيعه؛ و اين دو نفر به زبان فارسي و انگليسي صحبت مي‌كردند، و كنار هر يك از اين‌ها يك منشي و نويسنده بود.

اين چهار نفر با اين چهار قيافه كساني بودند كه مجموع گزارش‏هایی كه كارمندان و جاسوسان وزارتخانه در كشورهاي مختلف جمع‌آوري مي‌كردند و مربوط به اين‌ها بود، نزد آنان جمع مي‌شد.

هر يك از اين چهار نفر مجموعه‌اي از معلومات وزارتخانه بودند كه درباره آن مورد اصل، تا آن زمان تهيّه شده بود.

سكرتر به من گفت اين‌ها مثال‌هاي اشخاص اصلي اين قيافه‌ها هستند، و ما اين‌ها را عين آن اشخاص ساخته‌ايم تا بفهميم آنان چگونه فكر مي‌كنند، و سطح انديشه و سياست آن‌ها در چه حدّ است، و گفت اگر مايلي آزمايش كن.

فرض كن الآن با يك عالم شيعي روبرو شدي هر چه مي‌خواهي از اين شخص كه به قيافه او است سؤال كن.

گفتم: بسيار خوب، به مثال عالم شيعه گفتم: آقا آيا جايز است كه ما با حكومت عثماني جنگ كنيم، چون اين حكومت يك سنّي متعصّب است؟ آن مثال اظهار داشت: از اين جهت كه حكومت سنّي است جنگ با او درست نيست؛ زيرا مسلمانان همه با هم برادرند، فقط از اين جهت بايد با حكومت مبارزه كرد: كه حقوق و حدود اسلام و مسلمين را تضييع كرده و شئون ملّت و امّت مسلمان را پايمال مي‌كند ما بايد با او مبارزه كنيم تا از اين جنايت دست بردارد، و هرگاه از اين جنايت دست كشيد، ما هم مبارزه را ترك مي‌كنيم.

گفتم: آقا آيا يهود و نصاري نجس هستند يا نه؟ گفت: آري. اين‌ها نجس ‌هستند و اجتناب از آن‌ها واجب است.

گفتم: آقا مگر نظافت از ايمان نيست؟ پس چرا رهگذرها و صحن شريف و مدارس اينقدر كثيف هستند؟

گفت: چه بايد كرد؟ دچار كم آبي هستيم و حكومت هم نسبت به بهداشت عمومي اقدام نمي‌كند.

شگفتا! تمام اين مسائل را من از يك عالم شيعي در نجف پرسيده بودم و او عين همين جواب‌ها را گفت، بدون كم و زياد فقط اين مثال و بدل يك جمله اضافه كرد و آن اينكه:

«حكومت نسبت به بهداشت عمومي اقدام نمي‌كند» اين جمله را آن عالم اصلي در نجف نگفت، اين بدل به زبان فارسي صحبت مي‌كرد درست مانند علمای شيعه در نجف كه به زبان فارسي صحبت مي‌كردند.

سكرتر گفت اگر با اين سه نفر ديگر هم صحبت كني آن‌ها را كاملاً مطابق با اصل خواهي یافت، و اگر تو اين افراد اصلي را ديده باشي، مي‌تواني اين‌ها را نیز آزمايش كني.

گفتم من به طرز تفكّر شيخ‌الاسلام آشنايي دارم؛ زيرا در آستانه استادم «شيخ احمد افندم» از او زياد مطلب نقل مي‌كرد. سكرتر گفت: بسيار خوب. بفرما و صحبت كن.

من نزد بدل و مثال شيخ الاسلام نشستم، گفتم: جناب افندم آيا اطاعت سلطان واجب است؟ گفت: آري فرزندم اطاعت سلطان مثل اطاعت خدا و رسول واجب است.

گفتم: جناب افندم. به چه دليل؟ گفت: آيا اين آيه را نشنيده‌اي كه خدا مي‌فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا(2) «اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول و صاحبان فرمان را»

گفتم: جناب افندم! اگر بنا باشد هر سلطان و صاحب‌قدرتي اولي‌الامر و صاحب‌فرماني باشد كه اطاعت او از طرف خدا واجب است، چطور ممكن است خدا مردم را به اطاعت افراد فاسق و جنايت‌گري هم‌چون يزيد بن معاويه فرمان دهد، كه پسر پيغمبر(ص) را مي‌كشد و مردم مدينه را قتل عام مي‌كند و لشگر جرارش به نواميس مسلمان‌ها تجاوز مي‌كنند و چگونه خدا فرمان مي‌دهد كه مردم مطيع شخص فاسق و شراب‌خواري هم‌چون وليد بن عبدالملك باشند؟

گفت: فرزندم، يزيد خليفه پيغمبر(ص) و اميرالمؤمنين زمان بود، در كشتن حسين(ع) اشتباه كرد و بعد توبه نمود، و نسبت به قتل و غارت مدينه: اهالي آن‌جا استحقاق اين كشتار خونين را داشتند؛ زيرا عليه حكومت وقت طغيان كرده بودند، و يزيد بايد آن‌ها را مي‌كشت و منكوب مي‌كرد و امّا وليد هم كه شراب‌خوار بود، اشكالي نداشت؛‌ چون شراب را با آب ممزوج مي‌كرد و مي‌خورد، و اين در شريعت اسلام جايز است.

من اين مطلب را از شيخ احمد افندم پرسيده بودم و او هم عين همين جواب‌ها را با مختصر اختلافي داد.

من به سكرتر گفتم: فايده اين«مثال‌ها» چيست كه اين‌جا درست كرده‌ايد؟ گفت: اين بدل‌ها نماينده و مظهر فكر و سياست شخصيّت‌هاي سياسي و ديني مسلمين‌اند. همچنان ‌كه اگر بخواهيم با لشگري مقابل شويم و به طرف دشمن سپاه بفرستيم كه جلو او را سدّ كند، اول بايد مسير سپاه دشمن را كاملاً معلوم كنيم، ما بايد طرز سياست و سطح فكر شخصيّت‌هاي سياسي مسلمانان را بدانيم، تا بتوانيم در برابر نقشه‌هاي سياسي آن‌ها نقشه طرح كنيم و فعاليّت‌هاي سياسي آنان را خنثي نماييم و در امور سياست و اداره مملكتشان رخنه وارد سازيم ما بايد سطح فكر و طرز استدلال شخصيّت‌هاي مذهبي را بدانيم و براي ردّ استدلال آن‌ها جواب‌هايي تهيّه كنيم تا با القاء اين شبهات در مغز مسلمانان در عقيده آن‌ها اخلال كنيم.

سپس سكرتر كتاب بزرگي را كه حدود هزار صفحه بود به من داد. در آن كتاب پيش بيني و نقاط ضعف و نقشه‌هاي مختلف و گوناگون در انهدام اساس استقلال مسلمين بود كه نتيجه گزارش‏های مختلف و برخوردهاي گوناگون كارمندان و جاسوسان وزارت مستعمرات با مقامات سياسي و مذهبي مسلمانان بوده است.

من كتاب را به خانه بردم و در طي سه هفته كه مرخصي مرا تجديد كرده بودند، اين كتاب را خواندم و برحسب امر سكرتر آن را به وزارتخانه برگرداندم. در هنگام خواندن كتاب از دقّت و ريزه‌كاري‌هايي كه در تحقيقات وزارتخانه راجع به اوضاع مسلمانان انجام گرفته بود در شگفت بودم. در واقع هفتاد درصد آنچه نوشته شده بود من با چشم در اجتماعات مختلف مسلمانان ديده بودم، و اطمينان من به پيش‌بيني‌ها و نقشه‌هاي سياسي دولت زياد شد؛ يقين كردم هم‌چنان ‌كه در اين كتاب پيش‌بيني شده امپراطوري عثماني در كمتر از يك قرن منهدم خواهد شد.

سكرتر اظهار داشت: كه غير از اين اتاق، در كاخ وزارت اتاق‌هاي ديگري است كه در آن‌جا تمثيل‌ها و بدل‌هايي مربوط به ساير كشورهاي مستعمره يا كشورهايي كه در شرف استعمارند وجود دارد.

من به سكرتر گفتم: اين مثال‌ها و بدل‌هاي كاملاً مطابق با اصل را چگونه تهيّه مي‌كنيد؟ گفت: كارمندان ما در تمام شهرها و ممالك گزارش‌هاي مختلف در شئون گوناگون براي ما مي‌فرستند، گزارش‌های مربوط به هر مقامي كه باشد به بدل و مثال آن تقديم مي‌گردد و اين بدل و مثال‌ها متخصّص شناخت شئون فكري و سياسي آن مقام اصيل ‌هستند.

به طور نمونه مثال پادشاه عثماني آن‌چنان بر افكار و شئون سياسي سلطان عثماني مسلّط است و در اين زمينه متخصّص است كه نزديك‌ترين افراد او داراي اين خبرگی و تسلّط نيستند.

مسلّم است وقتي كه اطلاعات كافي مربوط به نوع تفكّر و سياست شخصي براي شما حاصل شد تا آن‌جا كه تمام شبانه‌روز با افكار و اطلاعاتي كه از ناحيه او مي‌رسيد دست به گريبان بوديد، خواه و ناخواه طرز فكر و استنتاجات شما هم مانند او مي‌شود و اين‌جا است كه در نتيجه بدل مطابق با اصل خواهد بود. سكرتر اظهار داشت: اين سرّ اول از آن دو سرّي كه وزير دستور داده بود در اختيارت بگذارم.

اما سرّ دوم را بعد از يك ماه در اختيارات خواهم گذارد كه اين كتاب را با دقّت و تعمّق مطالعه كني(همان كتاب هزار صفحه). من كتاب را با دقّت مطالعه كردم، و نكته‌هاي تازه‌اي راجع به اوضاع محمّدي‌ها از مطالعه اين كتاب برايم كشف شد و ضمناً علّت انحطاط و سقوط آن‌ها را به ‌دست آوردم و نقاط ضعف مسلمانان را كاملاً متوجّه شدم؛ هم‌چنان‌ كه نقاط قوّت و عوامل نيروبخشي آن‌ها برايم روشن شد.

علاوه بر این دانستم چگونه بايد نقاط قوّت و عوامل نيروبخشي آن‌ها را منهدم كرد و به نقاط ضعف تبديل نمود.

امّا نقاط ضعف مسلمانان را كه از آن كتاب متوجّه شدم از اين قرار بود:

1. اختلاف بين سنّي و شيعه، اختلاف بين ملّت‌ها و دولت‌ها، اختلاف بين دولت ايران و عثماني، اختلاف بين قبايل و عشاير، و اختلاف بين علماء و دولت.

2. كسالت و خمودي ملّت مسلمان و فقدان بيداري و توجّه.

3. جهل و بي‌سوادي كه عموم اجتماعات مسلمان‌ها را به استثناء عدّه كمي فراگرفته بود.

4. توجّه خاص متدينين به آخرت و بي‌توجّه بودن آن‌ها به دنيا و زندگي دنيا.

5. استبداد و ديكتاتوري دولت‌هاي اسلامي.

6. امنيّت نداشتن راه‌ها و عدم وسايل ارتباط جمعي بين آنان.

7. فقدان بهداشت عمومي به ‌طوري‌ كه همواره شهرهاي مسلمان‌نشين از ميكروب وبا و طاعون مالامال است.

8. خرابي و ويراني شهرها و باير بودن اراضي و سرزمين‌ها و بسته شدن نهرها و قنات‌‌ها و خلاصه نقص كشاورزي.

9. استبداد رأي و شیوه ملوك الطوايفي در اداره تمام شئون مملكت‌هاي مسلمان، به‌طوري كه در بين آن‌ها نه قانون و نه نظام و نه مقياس و ميزاني در كار است و هركس در رأس هر اداره و سازمان، خودمختار و خودرأي هر چه مي‌خواهد مي‌كند. البته از نظر ظاهر به قرآن احترام مي‌كنند، ولي قرآن از نظر آن‌ها ارزش قانونيش را از دست داده است.

10. ضعف شديد اقتصاد به‌طوري‌كه فقر در تمام شهرها و خانواده‌ها سرايت كرده است.

11. نداشتن ارتش منظّم و وسايل جنگي مجهّز و وجود اسلحه‌هاي كهنه و خراب.

12. ناچيز شمردن زن و تضييع حقوق زنان.

13. كثافت زيادي كه خيابان‌ها و بازارهاي آن‌ها را فراگرفته و همه زندگي آنان را آلوده نموده است.

البته در كتاب بعد از ذكر هر يك از نقاط ضعف اين نكته را هم متذكّر شده بود كه اصل قانون اسلام و دستور پيغمبر(ص) برخلاف اين است، پس لازم است كاري كنيم كه مسلمان‌ها از حقيقت دين‌شان با خبر نشوند تا اين نقاط ضعف در آن‌ها ثابت بماند.

در آن كتاب به نكات ذيل اشاره شده بود كه اسلام برخلاف وضع موجود مسلمانان:

1. آن‌ها را به اتحاد و يگانگي و همكاري فرمان داده و در قرآن مي‌فرمايد: وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ(3) «چنگ بزنيد به ريسمان خدا همگي و پراكنده نشويد.»

2. آنان را به تحصيل علم و دانش‌آموزي واداشته، در حديث است: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَريضَهٌ عَلي كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَهُ» «دانش‌آموزي بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.»

3. آنان را به بيداري و هوشياري متوجّه نموده،‌ قرآن مي‌گويد: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ(4) «سير كنيد در كره زمين.»

4. آنان را به برپاداري اصول عمران و آباداني دستور داده قرآن مي‌گويد: وَ مِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ(5) «بعضي از آن‌ها كسي است كه مي‌گويد خدايا در دنيا و آخرت به ما نيكويي عنايت فرما.»

5. خدا آنان را امر به مشورت با يكديگر فرموده و از استبداد رأي برحذر داشته است، قرآن مي‌گويد: وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(6) «امر زندگاني آنان بين آن‌ها به مشورت گذارده مي‌شود.»

6. آن‌ها را به ايجاد امنيّت راه‌ها دستور داده است، در قرآن گفته: هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ(7) «راه برويد در پشت زمين.»

7. و نيز اسلام مسلمان‌ها را امر فرموده كه در مورد تأمين سلامتي جسم‌شان كوشا باشند و بهداشت را رعايت كنند؛ هم‌چنان‌ كه در حديث آمده «دانش‌ها چهار قسم‌اند علم فقه براي حفظ دين، علم طب براي حفظ بدن، علم نحو براي حفظ زبان از خطا در گفتار، علم نجوم براي محاسبه زمان‌ها.»(8)

8. و نيز مسلمانان را به بهره‌برداري از منابع طبيعي تشويق فرموده است، قرآن مي‌گويد: هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ(9) «همه چيز در زمين را خدا براي شما خلق فرموده»

9. و آن‌ها را به نظم امور دستور داده است، در آن‌جا كه قرآن مي‌فرمايد: وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍ(10) «همه‌چيز را منظّم رويانديم» و در حديث آمده «وَ نَظْمِ أمْرِكُمْ» «بر شما باد به منظّم كردن برنامه‌هايتان.»

10. و اسلام به مسلمانان دستور داده كه در مقام پيشرفت اقتصاد خود بكوشند، چون در حديث آمده «منَ لا مَعاشَ لَهُ لا مَعادَ لَهُ» «هركس در دنيا نتواند معاش خود را تأمين كند، قدرت تأمين سعادت آخرت را نخواهد داشت.»

11. آنان را به تأمين قواي نظامي و تشكيلات جنگي فرمان داده است، چون قرآن گفته: وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ(11) «هرچه مي‌توانيد براي آن‌ها نيرو فراهم كنيد.»

12. آنان را به نظافت دستور مي‌دهد، در حديث است «اَلْنِظافَةُ مِنَ الايمانِ» «نظافت از ايمان است.»

13. آنان را به رعايت حقوق زن وادار فرموده، قرآن مي‌گويد: وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ(12) «در برابر وظيفه‌اي كه زنان اجرا مي‌كنند بهره نيكي را مستحق مي‌شوند.»

امّا نقاط قوّت و عوامل نيروبخشي مسلمانان كه در آن كتاب ضبط شده بود و به نابود ساختن آن‌ها توصيه شده بود.

1. امتيازات قبيله‌اي، فاميلي، نژادي، جغرافيايي و زبان از نظر مسلمان‌ها لغو و غيرقابل اهميّت است، و همديگر را از خود مي‌دانند.

2. ربا و احتكار و فحشاء و شراب و خوك را حرام و نجس مي‌دانند.

3. به علماء خود خيلي علاقه‌مندند.

4. سنّي‌ها سلطان و حاكم را خيلي احترام مي‌كنند و او را نماينده پيغمبر(ص) مي‌دانند، اطاعتش را واجب مي‌پندارند.

5. جهاد و مبارزه با دشمن از نظر آن‌ها واجب است.

6. شيعيان، غيرمسلمان را از هر مذهب و ديني نجس مي‌دانند.

7. معتقدند كه اسلام بالاترين اديان است و برتر از او ديني در جهان نيست.

8. شيعيان ساختن كنيسه يهود را در شهرهاي خود مانع مي‌شوند.

9. نظر اكثر مسلمانان اين است كه بايد يهود و نصاري از جزيرة‌العرب خارج شوند.

10. در مورد عبادات سه‌گانه (نماز، روزه، حج) ممارست شديدي دارند.

11. شيعيان ادای خمس را واجب مي‌دانند، و یک پنجم اضافه درآمد ساليانه خود را به علماء مي‌پردازند.

12. به عقيده اسلامي خود سخت پای‌بندند.

13. فرزندان خود را به روش پدران و نياكان مسلمان خود تربيت مي‌كنند؛ به ‌طوري‌ كه جدا كردن هيچ فرزندي از روش پدرش امكان‌پذير نيست.

14. زنان آن‌ها با حجاب ‌هستند و اين امر موجب شده كه فحشاء و فساد در جوامع آن‌ها سرايت نمي‌كند.

15. نماز جماعت در بين آن‌ها مرسوم است و اين برنامه باعث مي‌شود كه روزي چند بار دور هم جمع شوند.

16. قبور پيغمبر(ص) و فرزندان پيغمبر(ص) و بزرگان مذهبي آن‌ها مركز تجمع آن‌ها است، و به‌ عنوان زيارت اين قبور اجتماعات بزرگي تشكيل مي‌يابد.

17. در بين آن‌ها اشخاصي كه از نظر نسب متّصل به پيغمبر(ص) هستند مورد احترام ديگرانند و لذا هميشه مردم با ديدن اين افراد به ياد پيغمبر(ص) مي‌افتند.

18. شيعيان حسينيه‌هاي زيادي دارند كه در مواقع عزاداري در آن حسينيه‌ها اجتماع مي‌كنند و واعظان و گويندگان در آن اجتماعات سخنراني مي‌كنند و مردم را به حفظ ايمان و كردار نيك تحريك مي‌نمايند.

19. امر به معروف و نهي از منكر (نظارت ملي) از نظر آن‌ها واجب است.

20. به ازدواج مقيّدند و تكثير نسل و تعدّد زوجات را مستحب مي‌دانند.

21. از نظر آن‌ها اگر يك فرد بتواند غيرمسلماني را به اسلام بياورد بهتر است از اينكه دنيا را به او بدهند.

22. معتقدند كه اگر هر يك از آن‌ها سنّت و يا بناي خيري را بنيان‌گذاري كند، پاداش عموم برنامه‌هاي نيك و عبادي كه در آن بنا و يا به‌وسيله آن سنّت انجام بگيرد به او تعلّق دارد.

23. حديث و قرآن از نظر آن‌ها خيلي مورد توجّه است، و پيروي از آن دو را سبب بهشت و ثواب مي‌دانند.

پس از ذكر نقاط قوّت و عوامل نيروبخشي مسلمانان در آن كتاب توصيه شده بود كه بايد براي از بين بردن اين عوامل و توسعه دادن نقاط ضعف كوشيد، و كيفيّت اجرا اين دو برنامه را راهنمايي كرده بود.

امّا در مورد توسعه نقاط ضعف مسلمان‌ها دستورات آن كتاب از اين قرار بود:

1. تنها راه تشديد اختلافات، ايجاد بدبيني بين اصناف و طبقاتي است كه با هم در نزاعند و بايد كتاب‌هایی را منتشر كرد كه اين اختلاف را دامن بزند و براي اجرای اين منظور بايد بودجه كافي مصرف گردد.

2. براي ادامه جهل و بي‌سوادي آنان بايد از افتتاح مدارس و انتشار كتاب‌ها جلوگيري كرد و تا آن‌جا كه امكان دارد كتاب‌ها و ذخاير علمي آن‌ها را بايد سوزانيد. علاوه بر این‌ها مردم را نسبت به مدارس ديني بدبين كرد تا فرزندان خود را در آن مدارس نگذارند و تنها راه اجراي اين نكته اتهامات نابجا به رجال ديني است.

3 و 4. راه باقي گذاردن مردم بر غفلت و خفتگي اين است كه باید بهشت و آخرت را به نظر آن‌ها زیاد جلوه داد و سر مردم را بايد به اذكار و ادعيه بند كرد. براي اجراي اين منظور بايد حلقه‌ها و جمعيّت‌هاي صوفي‌گري را تقويت نمود و اشعار و غزليات «به‌ويژه منظومات مثنوي و كتاب‌هاي محي‌الدّين عربي» را ترويج كرد.

5. قسمت ديكتاتوري دولت و حكومت‌هاي مسلمانان را بايد به اين ترتيب تقويت كرد كه به مردم القاء نمود اين حكّام ديكتاتور، ظلّ‌الله‌اند و از روز اول حكومت اسلام بر اساس شمشير بوده است، حتي أبوبكر و عمر و عثمان و علي(ع) و ساير خلفای بني‌اميّه و بني‌عباس همه با قدرت شمشير حكومت مي‌كردند. عمر با تهديد مردم و سوزاندن خانه‌هاي افرادي كه تسليم نمي‌شدند از جمله خانه فاطمه(س) دختر پيغمبر(ص) روي كارآمد، و عمر با نصب أبوبكر، و عثمان با فرمان عمر حكومت را به چنگ گرفتند، و علي(ع) را هم يك عدّه از انقلابيّون روي كار آوردند، و معاويه با زور و قلدري و جنگ مملكت را گرفت. پس اين‌ها همه دلالت مي‌كند كه بايد حكومت اسلام براساس ديكتاتوري باشد.

6. ناامني راه‌ها و شهرها را بايد از طريق وادار كردن حكّام و زما‌مداران به لهو و لعب تقويت كرد. بايد حكومت‌ها را با هوس‌بازي و عيّاشي مشغول نمود تا از تعقيب خائنين و دزدان بازداشته شوند، از آن طرف بايد دزدها و گردن‌كش‌ها را تقويت كرد و به آنان اسلحه داد و آن‌ها را به اغتشاش وادار كرد.

7. براي ادامه وضعیت عدم بهداشت عمومي در جامعه بايد فكر درمان را از مغز مردم بيرون آورد و راهش اين است كه مذهب جبر را بايد در بين مسلمانان تقويت نمود.(هرچه خدا بخواهد همان مي‌شود، اگر خدا خواست كه انسان بميرد هيچ علاجي نتيجه ندارد واگر خدا بخواهد شفا بدهد احتياج به دارو و درمان و طبيب نيست.)

8. براي ادامه خرابي شهرها و ويراني ديار و بلاد بايد نكته‌اي كه در شماره 3 و 4 توضيح داده شد اجرا شود؛ مردم را بايد به جهات روحي و شئون معنوي خشك توجّه داد و مكتب‌هاي عرفان بافي و صوفي‌گري را بين آن‌ها ترويج كرد.

9. براي تشديد خودرأي بودن‌حكّام و خودسربودن مأمورين بايد به مسلمانان تلقين نمود كه اسلام فقط دين عبادت است و دين قانون و تشكيلات‌ اداري نيست و‌لذا پيغمبر(ص) و جانشينان او اداره و وزارتخانه و قانون نداشتند.

10. در مقام ايجاد ركود اقتصاديِ مسلمانان بايد تا آن اندازه كوشيد كه محصولات كشاورزي آن‌ها را آتش زد و كشتي‌هاي تجارتي آنان را در دريا غرق نمود، در بازارها و مراكز تجارتي آتش سوزي‌هاي بزرگ ايجاد كرد، و نقشه‌اي كشيد كه بعضي مزارع بسيار حاصل‌خيز آنان به صورت باتلاق درآيد و در آب‌هاي آشاميدني مردم سمّ ريخت.

11. براي اخلال در شئون نظامي و تشكيلات ارتشي كشورهاي اسلامي بايد حكومت‌ها و اطرافيان آن‌ها را به فساد و شراب‌خواري و عيّاشي كشاند تا تمام بودجه را در امور شخصي و خوش‌گذراني‌هاي فردي خود مصرف كنند و بودجه كافي براي تهيّه اسلحه و تنظيم هزينه ارتش نداشته باشند.

12. بايد در مورد تحقير زن در اجتماعات اسلامي كوشش كرد و زن را به صورت موجودی غيرقابل توجّه و اينكه همه چيز او بد است و داراي هيچ حق و حدّي در اجتماع نيست، معرّفي كرد.

13. براي تثبيت كثافت و آلودگي محيط زيست آنان بايد از ازدياد آب جلوگيري كرد و بايد در تخريب منابع آبياري آنان كوشيد.

امّا طرح‌هايي كه آن كتاب در مورد از بين بردن نقاط قوّت و عوامل نيروبخشي مسلمانان ذكر كرده بود:

1. بايد امتيازات فاميلي و تبعيضات نژادي و امتيازات جغرافيايي و زبان و لغت را در آن‌ها تشديد و ترويج كرد، و به دنبال آن بايد سوابق تاريخي و ملّي هر ملّت مسلمان را كه مربوط به قبل از اسلام آوردن آنان بوده است براي آن‌ها به رخ كشيد، و به اصطلاح حس مليّت‌خواهي هر جمعيّتي را به‌عنوان پای‌بند شدن به اصول ملّي قبل از اسلام‌شان تحريك نمود؛ مثلاً تاريخچه فراعنه و سوابق تمدّن قبطيان را در مصر و مجوست را در ايران و سوابق تاريخي كلده و آشور را در عراق به مردم مسلمان، زیاد تلقين نمود، و به اين وسيله بين ملّت‌هاي مسلمان اختلاف ايجاد كرد.

2. بايد شراب و قمار و فحشا و گوشت خوك را بين مسلمان‌ها زياد شايع كرد. براي اجراي اين منظور بايد اقليّت‌هاي مذهبي(به‌ويژه يهودي‌ها و مسيحي‌ها) را در كشورهاي اسلامي كمك كرد كه اين امور را در بين مسلمانان شايع كنند. وزارت مستعمرات بريتانيا باید بودجه كلاني به اين برنامه اختصاص بدهد و كارمندان مخصوص را براي شايع كردن اين مفاسد در بلاد ‌‌اسلامي استخدام كند و هركدام كه توانستند در اين‌خصوص، پيشرفت قابل ملاحظه‌اي داشته باشند جايزه‌هاي ارزنده از طرف وزارتخانه حائز گردند تا هرچه زودتر با سرعت هرچه بيشتر اين چهار قلم فساد در بين جوامع اسلامي شايع شود هم‌چنین بايد به كارمندان دولت بريتانيا كه در كشورهاي اسلامي ساكن ‌هستند (از قبيل كارمندان سفارتخانه‌ها) دستور داده شود كه به شراب‌خواري و قماربازي و فحشاء تظاهر كنند و اين اعمال را به رخ مسلمانان بكشند و اگر احياناً از طرف حكومت‌هاي اسلامي مورد تعقيب قرار گرفتند بايد دولت بريتانيا از آن‌ها حمايت كامل انجام دهد، گذشته از آن چهار قلم بزرگ فساد، بايد ربا را به هر وسيله‌اي كه شده در بين مسلمانان به بار ‌آورد و آن‌ها را به مخالفت قوانين قرآن جَري(13) مي‌كند، زيرا وقتي اين قانون بزرگ را كه قرآن در مورد منع آن اين همه سفارش كرده تخلّف كردند براي تخلّف ساير قوانين هم جرأت پيدا مي‌كنند، و براي اجراي اين برنامه بايد ابتدا به مسلمانان تلقين كرد كه ربای دو برابر حرام است زيرا خدا فرموده: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (14) «ربا را چند برابر نخوريد.» امّا ربای كمتر از دو برابر حرام نيست.

3 و 4. لازم است ارتباط و علاقه مسلمانان با علماء و دانشمندان مذهبي‌شان تضعيف شود، و براي اين كار بايد تهمت زيادي به علماء زد و بعضي از افراد را استخدام نمود كه در لباس علماي اسلامي درآيند، و اعمال خلاف بسيار زننده انجام دهند تا مردم به اين طبقه بدبين شوند، و بايد يك عدّه از اين مأمورين را در الأزهر مصر و در جامعه عليه آستانه و در حوزه علميه نجف داخل كرد.

وسيله ديگر براي جدا كردن مردم از علماي دين افتتاح و تأسيس مدارس بچه‌گانه به‌وسيله كارمندان وزارت مستعمرات است، در اين مدارس بايد بچه‌هاي مسلمان را از همان ابتدای طفولیّت و کودکی ضدّ علماء و روحانيون اسلامي تربيت كرد، و بدي‌هاي آنان را به بچه‌ها گوشزد نمود، و بايد به آن‌ها تلقين كرد كه اين علماء سرگرم لذائذ و عيش و نوش هستند و پول ملّت را صرف خوشگذراني خود مي‌كنند.(15)

5. در موضوع وجوب جهاد بايد مسلمان‌ها را به شك انداخت و به آن‌ها تلقين كرد كه جهاد فقط در زمان پيغمبر(ص) و در ركاب آن حضرت واجب بوده و هم اكنون واجب نيست.

6. اعتقاد به نجاست كفّار را بايد از مغز شيعيان خارج كرد و اين استدلال را بايستي در فكر آن‌ها جا داد كه خدا در قرآن در مورد اهل كتاب فرموده:

الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ(16) غذاي اهل كتاب بر شما حلال است و «غذاي شما بر آنان حلال» و اينكه پيغمبر(ص) يك زن يهودي داشت به نام «صفيه» و يك زن نصراني داشت به نام«ماريه» و چگونه ممكن است كه زن پيغمبر(ص) نجس باشد؟

7. بايد مسلمانان را به اين نكته پایبند كرد كه مقصود از اسلام و مسلماني، متديّن بودن و دين داشتن است؛ چه دين يهودي يا نصراني يا محمّدي، چون در قرآن از قول يوسف(ع) نقل كرده كه از خدا خواست: رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ(17) «خدايا مرا مسلمان بميران.» در حالي‌كه هنگام مرگ يوسف پيرو محمّد(ص) نبود، و ابراهيم(ع) و اسماعيل(ع) از خدا خواستند: رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(18) «پروردگارا ما دو نفر را مسلمان قرار بده» وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ(19) «و به نقل قرآن يعقوب به پسرانش گفت: هرگز نخواهيد مرد مگر اينكه مسلمان باشيد.»

8. و نيز بايد اين فكر را از شيعيان گرفت كه نبايد از ساختن كليسا و كنيسه در شهرهاي خود جلوگيري كنند، چون قرآن به اهل كتاب مي‌گويد: الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ(20) «اگر اين نبود خدا بعضي افراد را به بعض ديگر دفع مي‌كرد هرآينه صومعه‌ها (معبد مسيحيان) و بيع (عبادتگاه يهود) و صلوات (عبادتگاه مجوس) خراب مي‌شد،و پيغمبر(ص) و خلفای آن حضرت اين مكان‌ها را خراب نمي‌كردند؛» بلكه احترام مي‌نمودند و محل‌هاي عبادت از نظر اسلام محترم هستند.

9. در اين دو حديثي كه بين مسلمانان معروف است: «اُخْرُجُوا اليَهود مِن جَزيرَةِ العَرَبِ» «يهود را از جزيره العرب خارج كنيد.» و «لا يَجتَمِعُ دينان في جَزيرةِ العَرَبِ» «دو دين در جزيره العرب قابل جمع نيست» بايد تشكيك كرد، و به آن‌ها باوراند كه اگر اين احاديث صحيح بود، پيغمبر(ص) زنان يهودي و نصراني نمي‌گرفت هم‌چنین زن صحابي پيغمبر «طلحه» يهوديه نبود و با نصاراي نجران مفاوضه نمي‌كرد و قرار جزيه نمي‌گذاشت.

10. بايد مسلمانان را از عبادت بازداشت، و به آن‌ها تلقين كرد كه خدا از عبادت و اطاعت شما بي‌نياز است، مخصوصاً نسبت به موضوع حج، بايد به هر وسيله‌اي كه شده مسلمانان را از اداي فريضه حج جلوگيري كرد، و اصولاً از هر نوع عبادتي كه موجب تشكيل اجتماع آن‌ها در يك مكان معيّن و موجب ايجاد انس و الفت آنان با يكديگر گردد مثل نماز جماعت يا حضور در مجالس عزاداري و روضه‌خواني امام‌حسين(ع) بايد شديداً ممانعت كرد، و اساساً بايد از ساختن مساجد و حسينيه‌ها و مدارس علمي ديني و تعميرات كعبه و قبور پيغمبر(ص) و بزرگان اسلام جلوگيري شدید به عمل آورد.

11. بايد در موضوع وجوب خمس بين شيعيان تشكيك نمود و به آن‌ها آموخت كه خمس مخصوص غنائم جنگي است كه از ميدان نبرد به دست بيايد، و به هر نوع درآمدي كه مربوط به كاسبي و پيشه‌وري و هنرمندي باشد خمس تعلّق نمي‌گيرد. غير از اين جهت بايد شيعيان را در اين موضوع مردّد ساخت، كه خمس مستقيماً به پيغمبر(ص) يا امام(ع) پرداخت گردد، نه به عالم ديني و مرجع مذهبي، و از جهت سوم بايد در گوش آن‌ها زمزمه نمود كه اين خمسي كه شما به علماء مي‌پردازيد با اين پول اين‌ها خانه و قصر و مستقلّات تهيّه مي‌كنند و آن‌ها را در مورد موارد صحیح خودش، مصرف نمي‌نمايند.

12. بايد مسلمانان را در مورد عموم عقايد اسلامي مردّد نمود، و به آن‌ها تلقين كرد كه اسلام دين خودرأيي و استبداد نظر است، و آييني است كه عمل به احكام آن امكان‌پذير نيست، و خلاصه ديني است كه مرتب از آن تخلّف مي‌شود؛ دليلش وجود اين همه اغتشاشات و دزدي‌ها در ممالك اسلامي است.

13. بايد بين فرزندان و پدران از نظر عقيده و فكر و سليقه جدايي انداخت، تا در نتيجه فرزندان از تحت پرورش پدران خارج شوند، و در اين ‌صورت نوجوانان و جوانان به دامن تربيت ما خواهند آمد و به خوبي مي‌توانيم آن‌ها را از افكار اسلامي و از دامن علمای اسلام جدا كنيم.

14. به هر وسيله‌اي شده بايد زن مسلمان را از حجاب اسلامی خارج كرد، و بي‌حجابي را در بين زنان مسلمان رايج نمود. ابتدا براي گول زدن آن‌ها كه حجاب را كنار بگذارند بايد به آن‌ها تفهيم كرد كه حجاب به صورت چادر و يا عبا مربوط به اسلام نيست؛ چادر لباس قديمي ايرانيان قبل از اسلام بوده و عبا لباسي است كه خلفاي عباسي براي زنان مسلمان رسم كرده‌اند و اين يك لباس اسلامي نيست. مردم صدر اسلام زنان پيغمبر(ص) را مي‌ديدند و زنان در همه شئون و مشاغل مردان مداخله مي‌كردند. وقتي زن‌ها از حجاب بيرون آمدند خواه ناخواه مردها و جوانان فريفته آنان مي‌شوند و در نتيجه فساد در كانون خانواده‌ها رخنه مي‌كند. براي اجراي اين برنامه اول بايد سعي كرد زنان غيرمسلماني كه در كشورهاي اسلامي هستند از حجاب خارج شوند تا در نتيجه زنان مسلمان از آن‌ها پيروي كنند.

15. معمولاً براي بر‌هم زدن نمازهای جماعت‌ بايد از اين راه نفوذ كرد كه امامان جماعت‌ را به فسق نسبت داد، و براي آن‌ها يك نوع اتهاماتي درست كرد كه فسق آن‌ها بر مردم ثابت شود و يا اينكه بين امامان جماعت‌ و مأمومين اختلاف به‌وجود آورد.

16. قبور پيغمبر(ص) و بزرگان‌دين و حرم‌هاي آن‌ها عامل‌بزرگ نيروبخشي مسلمين به حساب مي‌آيد، بايد در مقام از بين بردن و نابود ساختن آن‏ها كوشيد، و مردم را از زيارت اين حرم‌ها منصرف كرد؛ به اين شكل كه گفته شود در زمان پيغمبر(ص) اين حرم‌ها نبود پس وجود اين‏ها چون بعد از شريعت اسلام بوده بدعتي است در اسلام و از طرف ديگر بايد در اصل راست بودن اين قبور تشكيك كرد؛ به این صورت که قبر پيغمبر(ص) اين‌جا نيست، و در «ابواء» كنار قبر مادرش است، و أبوبكر و عمر هم در بقيع دفن شده‌اند و قبر عثمان معلوم نيست، قبر علي(ع) در نجف نيست و در بصره است، و اين قبر نجف قبر مغيرة بن شعبه است و حسين(ع) هم سرش در مسجد حنانه دفن شده و جسدش معلوم نيست كجا است؛ در كاظمين قبر دو خليفه عباسي است، نه قبر موسي بن جعفر(ع) و امام جواد(ع) و در مشهد هم قبر‏هارون، است نه قبر امام رضا(ع) و در سامرا هم قبرهاي خلفای بني‌عباس مي‌باشد، نه قبر امام‏هادي(ع) و امام عسكري(ع)؛ بايد تمام قبرها و ساختمان‌ها و ضريح‌هايي كه در بقيع است از بين برد و بقيع را با خاك يكسان نمود.

و خلاصه بايد در خراب كردن تمام اين حرم‌ها و ضريح‌ها و گنبدها كه در شهرهاي اسلامي به نام قبور بزرگان دين است با تمام قدرت كوشيد.

17. بايد مسئله سيادت و انتساب به پيغمبر(ص) از بين مسلمانان رخت بربندد، زيرا اين‌كه عدّه‌اي به‌عنوان اينكه منسوب به پيغمبرند مورد احترام مردم هستند، آن‌ها را به ياد خود پيغمبر(ص) مي‌اندازد و خاطره پيغمبر(ص) و احترام او را در بين مسلمانان تجديد مي‌كند، بايد در نسب اين اشخاص تشكيك كرد، و عمامه سبز و يا سياه كه علامت اين افراد است از اختصاص آن‌ها درآورد و افراد غيرسيّد را وادار كرد كه اين عمامه‌ها را به سر بگذارد، و يك عدّه سادات قلّابي كه مردم آن‌ها را مي‌شناسند سيّد نيستند در بين اجتماعات بايد ظاهر كرد تا اينكه نسبت به سايرین هم، افراد مشكوك شوند، كم كم امتياز ظاهر اين عدّه لغو گردد.

هم‌چنان‌كه اين طرح براي از بين بردن علماء مذهبي هم مؤثر است؛ زيرا وقتي لباس و عمامه كه امتياز ظاهري و یونيفورم آنان است(تحت عنوان لزوم اتحاد شكل) از آن‌ها گرفته شد، كم كم موقعيّت اجتماعي آن‌ها هم از بين مي‌رود و از نفوذ آنان كاسته مي‌شود.

18. به هر ترتيبي شده بايد حسينيه‌ها را خراب كرد و مجالس عزاداري كه به عنوان تعظيم و احترام حسين(ع) بين شيعيان برگزار مي‌شود بايد تعطيل گردد، يا لااقل خطبا و وعاظ را بايد تقليل داد. برای اجراي اين منظور بايد وعاظ و گردانندگان حسينيه و مجالس و مراسم عزاداري را متهم كرد تا در نتيجه علاقه و اطمينان مردم از اين طبقه قطع شود.

19. بايد در بين مسلمانان آزادي را (به معني بي‌بندوباري) ترويج كرد، و به آن‌ها تلقين نمود كه امر به معروف و نهي از منكر معني ندارد، و هركس بايد در كار خود آزاد باشد. اين جملات را بايد بين آن‌ها زمزمه كرد و به زبانشان داد:

«عيسي به دين خود، موسي به دين خود؛ كسي را در قبر ديگري نمي‌گذارند، موضوع امر و نهي و جلوگيري وظيفه دولت است، مردم حق دخالت در كار همدیگر را ندارند.»

20. بايد موضوع ازدواج را بين مسلمان‌ها خيلي سنگين قرار داد و مخصوصاً از تعدّد زوجات جلوگيري كرد و بايد اين قانون بين آن‌ها تثبيت گردد كه عرب حق ندارد زن ايراني بگيرد، و نيز ترك حق ندارد زن عرب بگيرد.(21)

21. بايد جلوی ترويج و تبليغ اسلام را گرفت و به مسلمان‌ها تلقين كرد كه اسلام دين قبيله‌اي است و مخصوص عرب است؛ چون قرآن مي‌گويد: وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَّكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ(22) «قرآن ذكري است براي تو و قومتت.»

22. صدقات جاريه و سنّت‌هاي حسنه از قبيل موقوفات و تأسيسات خيريه را بايد به تدريج از بين برد، و از دست مردم گرفت، و اجراي اين برنامه‌ها را به صورت وظيفه دولت‌ها قرار داد، با این استدلال که مردم حق ندارند مدرسه و مسجد و يا پرورشگاه بسازند، و اين‌ها كار دولت است، و بايد دولت اين برنامه‌ها را اجرا كند.

23. بايد در وضع قرآن مسلمانها دست برد به این معنی که اولاً آن‌ها را از معاني و تفاسير قرآن بايد منصرف كرد، و آنان را به قرائت و زيباسرايي و حفظ اصول تلفظ لغات وادار نمود و اين شک را در بين آن‌ها ايجاد كرد كه قرآن تحريف شده و بايد با هر دستي شده آياتي را كه در قرآن در مذمّت يهود و نصاري است از آن بيرون آورد، و به هر ترتيبي كه امكان دارد بايد براي مسلمان‌هاي غيرعرب قرآن را به زبان‌هاي محلّي(مثل تركي و فارسي) ترجمه كرد و آن‌ها را از خواندن قرآن‌هاي عربي منع نمود؛ هم‌چنان‌ كه بايد كم كم اين رسم را در بين آنان متداول كرد كه از اذان و نماز و دعاي عربي هم خودداري كنند و این‌ها را به زبان محلّي خود ادا نمايند.(23) علاوه بر این‌ها بايد در احادیث آن‌ها هم دست برد و مسلمان‌ها را نسبت به احادیث و اخبار مذهبي‌شان بدبين كرد.

اين‏ها نكاتي بود كه از آن كتاب به ياد دارم، اسم آن كتاب «چگونه اسلام نابود مي‌شود؟» بود، و آن كتاب مهم‌ترين برنامه‌ها را در اجراي هدفم در اختيارم گذارد. وقتي كتاب را به سكرتر برگرداندم و شگفتي خودم را از مطالب كتاب به او اظهار كردم، گفت:

بدان! در مقام اجراي برنامه‌هاي اين كتاب تو تنها نيستي بلكه تا به امروز وزارتخانه موفق شده پنج هزار نفر را براي اجراي اين برنامه‌ها استخدام كند و در ممالك و جوامع اسلامي منتشر سازد كه تو يكي از آن‌ها هستي. وزارت مستعمرات پيش بيني كرده كه براي اجراي اين نكات و برنامه تا صد هزار نفر را استخدام كند، و روزی كه توانستيم تعداد جاسوسان و كارمندان خود را به اين اندازه برسانيم، آن روز مي‌توانيم اسلام و كشورهاي اسلامي را ساقط نماییم.

سپس سكرتر اضافه كرد: من به تو مژده مي‌دهم دیرترین مدّتي‌كه ما مي‌توانيم به همه اين آمال نائل شويم و عموم منويات‌مان اجرا گردد بيش از يك قرن نيست. اگر خودمان در آن زمان نباشيم فرزندان ما در آن هنگام هستند و به زودي اين پيشرفت و قدرت را خواهند ديد،و اين مثل معروفي است كه مي‌گويند: «ديگران كاشتند و ما خورديم، ما مي‌كاريم ديگران بخورند.»

آري آن هنگامي كه سرور اقيانوس‌ها (بريتانيا) موفق شد اسلام را از بين ببرد و بر كشورهاي اسلامي مسلّط گردد، زمانی است كه مسيحيّت توانسته انتقام دوازده قرن ذلّت و نكبتي را كه زير بار قدرت‌هاي اسلامي تحمّل كرده بگيرد. سكرتر گفت: جنگ‌هاي صليبي نتوانست انتقام مسيحيّت را از اسلام بگيرد و فايده‌اي نداشت، هم‌چنان‌ كه مغول نتوانستند با همه كشتار بي‌رحمانه اسلام را ريشه‌كن نمايد؛ زيرا برنامه آن‌ها حساب نشده و بدون نقشه بود، يك سلسله برنامه‌ها و فشارهاي نظامي را پياده كردند، و به زودي هم قدرت آن‌ها و هم آثارش از بين رفت.

ولي اكنون امپراطوري بزرگ ما در مقام نابودي اسلام با يك نقشه حساب شده دقيق و با صبر طولاني پيش مي‌رود؛ البته ما هم در هر حال نياز به يورش و كوبيدن نظامي داريم؛ ولي اين برنامه در انتهای كار پياده مي‌شود و آن هنگامي است كه ما توانسته‌ايم خود اسلام و معارف و حقايق آن را نابود كنيم و تاروپودش را از هم بگسليم.

البته سياستمداران دولت عثماني در آستانه خيلي مقتدرند، و عين نقشه ما را براي تحكيم استعمار خودشان در كشورهاي عربي پياده كرده‌اند، براي پرورش كودكان مدارسي افتتاح نمودند و در آن مدارس قدرت و محبوبيّت خود را به بچه‌ها تلقين مي‌كنند، در شهرهاي اسلامي كنيسه‌هاي يهود را با دست‌هاي ديگر مي‌سازند، شراب‌خواري و قمار و فحشا را بين آن‌ها شايع نموده‌اند، جوان‌ها را از نظر عقايد ديني دچار شك و ترديد ساخته‌اند، بين حكومت‌ها و امرای عربي نزاع و اختلاف ايجاد كرده‌اند، زنان زيباي مسيحي را در كانون خانواده‌هاي اصيل و بزرگان آن‌ها جا داده‌اند تا آن‌جا كه كم كم وحدت مسلمان‌ها را از بين مي‌برند، بزرگان آن‌ها را كوچك و موهون ساخته‌اند و بين قبايل جنگ‌ها را تشديد مي‌كنند‌ كه در نتيجه همه اين برنامه‌ها اسلام در اين بلاد ريشه‌كن مي‌شود.

پی نوشتها:

1. «محمّد» اسم مستعار مستر همفر بوده است.

2. سوره نساء آيه 59

3. سوره آل عمران آيه 103

4. سوره نحل آيه 36

5. سوره بقره آيه 201

6. سوره شوري آيه 38

7. سوره ملك آيه 15

8. ظاهراً اين جمله از گفتارهاي حكيمانه حكماي اسلامي است،‌ و آنچه در حديث آمده اين جمله است: «العِلمُ عِلمانِ عِلمُ الأديانِ وَ عِلمُ الأبدانِ» «دانش دو دانش است يكي علم مربوط به دين‌ها و ديگر علم مربوط به بدن‌ها.»

9. سوره بقره آيه 29

10. سوره حجر آيه 19

11. سوره انفال آيه 60

12. سوره بقره آيه 228

13. جری یعنی جرأت پیدا کردن برای مخالفت

14. سوره آل عمران آيه 130

15. از اين يادداشت اين نتيجه را مي‌گيريم كه عموم افرادي كه در مقالات و نوشته‌هاي خود يا در كنفرانس‌ها و سخنراني‌ها روحانيّت و مقامات مقدسه مراجع تقلید را مورد تهاجم قرار مي‌دهند، و از هر نوع گستاخي نسبت به آن‌ها خودداري نمي‌كنند، يا خود مستقيماً جاسوس و مأمور اجراي منويات شوم استعمارند، و يا غيرمستقيم در تحت پرورش و تلقين تبليغات استعمار قرار گرفته‌اند.

16. سوره مائده آيه 5

17. سوره يوسف آيه 101

18. سوره بقره آيه 128

19. سوره بقره آيه 132

20. سوره حج آيه 40

21. نتيجه اين مطلب و منع تعدّد زوجات اين است كه زن‌هاي بي‌شوهر و بي‌سرپرست زياد مي‌شوند و وجود آنان باعث فساد و تشييع فحشاء در جوامع اسلامي خواهد بود همچنان كه ازدياد مردان مجرّد و غير مسئول هم در اين جهت بي‌اثر نخواهد بود.

22. سوره زخرف آيه 44

23. البته اين مطلب بزرگ‌ترين عامل در هم شكستن وحدت اسلامي است و يگانگي اجتماعي مسلمانان جهان را كه از ملل و لغات مختلف تشكيل شده‌اند از بين مي‌برد، و خوشبختانه تا كنون دشمنان به اجراي اين نقشه شوم موفق نشده‌اند.

***

کتاب: وهابيّت ايده استعمار

يادداشت‌هاي يك جاسوس انگليسي به نام مستر همفر

ترجمه: سيد احمد علم‌الهدی

ناشر: دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

نام:
ایمیل:
* نظر: