bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۳۱ : ۲۳ - دوشنبه ۰۸ خرداد ۱۳۹۶ - 29 May 2017 -۴ رمضان ۱۴۳۸
کد خبر: ۲۸۶
تعداد بازدید: ۴۸۲
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۴ - ۲۳:۳۸
وهابیت ایده استعمار
آنچه در زیر می خوانید، یادداشت اول کتاب «وهابیّت ایده استعمار، یادداشتهای یک جاسوس انگلیسی به نام مستر همفر» است که توسط آیت الله سیداحمد علم الهدی ترجمه شده و از سوی دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت منتشر و بارها تجدید چاپ شده است.

یادداشت اول

PDF

دولت بزرگ بريتانيا همواره درصدد تشكيل يك امپراطوري بزرگ بود كه از شرق درياي مديترانه تا غرب اقيانوس هند را به دست بگيرد، و هم‌اكنون به آرزوي ديرينه خود نائل آمده است؛

با اينكه سطح كشور ما نسبت به مستعمرات آن از هند و چين و خاورميانه خيلي كوچك‌تر است.

درست است كه ما به‌طور رسمي بر اين كشورها حكومت نمي‌كنيم و در ظاهر حكومت اين كشورها به دست اهالي آن‌جا اداره مي‌شود؛ ولي در واقع چرخاننده شئون حكومتي در آن مملكت‌ها سياست ما است، و خواست‌هاي سياسي ما در آن سرزمين‌ها غالب و پيشرو است؛ به‌طوري كه سقوط يكايك آن كشورها به دست ما است.

به اين ترتيب لازم است كه ما همواره در مورد دو مسئله فكر كنيم:

1. ادامه اين تسلّط سياسي به‌طور كامل بر اين كشورها به‌طوري كه كوچك‌ترين سستي در آن راه نيابد.

2. ايجاد سيطره و استعمار در كشورهايي كه بر آن‌ها مسلّط نيستيم؛ به‌طوري كه آن‌ها را هم ضميمه مستعمرات خود بسازيم.

لذا در كشورهاي مستعمره و مملكت‌هايي كه مشرف بر استعمار ما بودند، وزارت مستعمرات بريتانيا گروه‌هايي را براي انجام اين امر مهم استخدام نموده و راه‌هاي پيشبرد هدف را به‌طوري به آن‌ها آموختند كه آنان در اجراي اين برنامه به‌طور كامل متخصّص شدند.

من از جمله افرادي بودم كه در اين رشته پيشرفت قابل ملاحظه‌اي نمودم و از ابتدايي كه در اين وزارتخانه استخدام شدم از افراد مورد اطمينان وزير بودم.

مدّتي مديريت شرکت شرق هند به من واگذار شد. اين شركت در ظاهر يك مؤسسه تجارتي بود ولي در واقع وسيله‌اي بود كه راه‌هاي تسلّط ما را بر اين سرزمين پهناور شبه قاره هموار مي‌كرد.

حكومت بريتانيا نسبت به دوام سيطره خود بر هندوستان كاملاً مطمئن بود و هيچ‌گونه نگراني نداشت؛ زيرا هندوستان كشوري بود كه از اقوام مختلف و از لغات گوناگون و اديان متضاد تشكيل شده بود؛ و وجود اين اختلافات و گوناگوني‌ها موجب تحكيم سيطره ما بر آن كشور می گردید.

هم‌چنين دولت بريتانيا نسبت به ادامه استعمار چين هم هيچ‌گونه نگراني نداشت؛ زيرا دين بودايي و آيين كنفوسيانيزم كه در اين سرزمين رواج داشت طوري نبود كه استعمار بريتانيا از آن وحشت داشته باشد؛ زيرا آن‌ها دو آيين مرده بودند كه تنها به امور باطني توجّه داشتند و نسبت به پرورش شئون زندگي از خود جنبشي نشان نمي‌دادند.

خلاصه خيلي بعيد بود كه در اهالي اين دو منطقه شعور ميهني به‌وجود بيايد؛ لذا دولت بريتانيا كوچك‌ترين نگراني در مورد سيطره‌اش نسبت به اين دو سرزمين نداشت؛ البته اين‌طور نبود كه ما نسبت به رويدادهاي آينده هم مطمئن باشيم، لذا نقشه‌هاي سياسي خود را در اين دو منطقه طوري پياده مي‌كرديم كه هميشه جهل و اختلاف و احياناً بيماري و مرض در اين بلاد شايع باشد. خفتگي و ركود مغزي اهالي اين سرزمين‌ها به ما اين موفقيّت را بخشيده بود كه به سادگي بتوانيم نقشه‌هاي خود را پنهان از انديشه‌ها و پوشيده از نظرها پياده كنيم.

ولي برعكس همواره نسبت به كشورهاي اسلامي خاطر نگران بوديم. اگر‌چه ما توانسته بوديم با آن مردك بيمار(1) يك سلسله پيمان‌هايي استوار كنيم كه تمام به مصلحت ما بود و در نتيجه به تعبير متخصّص وزارت مستعمرات، اين مرد آخرين نفس‌هاي خود را مي‌كشيد، و همچنين به‌طور مخفيانه توانسته بوديم با حكومت ايران قراردادهايي ببنديم كه موجب تحكيم سياست ما در آن كشور بشود، و تعداد زيادي جاسوس در آن دو كشور گماشته بوديم تا آن‌جا كه موفق شديم رشوه را در آن‌جا رايج كنيم، و در اداره مملكت فساد رخنه كردیم و زمامداران اين دو كشور را به زنان زيبا مشغول كرديم و در نتيجه راه براي نفوذ استعمار ما در عمق اين دو كشور باز شد؛ ولي با همه اين‌ها اطمينان نداشتيم كه بتوانيم تمام شئون اين دو ملّت را به‌طور كامل به چنگ بگيريم، به چند جهت:

1. قدرت معنوي اسلام و نفوذ آن در روح مسلمانان؛ زيرا مسلمانان آن‌چنان پايبند به اسلام‌ هستند كه اسلام در روح مسلمان هم‌چون مسيحيّت است در روح قسيس و رهبان. رهبانان آن‌چنان به مسيحيّت گرايش دارند كه ممكن است روح از بدن‌شان خارج شود؛ ولي مسيحيّت از كالبدشان بيرون نمي‌آيد. مخصوصا مسلمانان ايران (شيعه) آن‌ها براي استعمار ما خيلي خطرناك‌تر بودند؛ چون آن‌ها مسيحيان را كافر و نجس مي‌دانند و مسيحي در نزد شيعه هم‌چون يك قطعه نجاست متعفّن است كه وقتي به دست يا بدن بچسبد سعي مي‌كنيم آن را زائل كنيم؛ با اين كيفيّت هيچ‌گونه آميزش با آن‌ها امكان نداشت.

از يكي از شيعيان پرسيدم: چرا شما نسبت به مسيحيان اين عقيده را داريد؟ پاسخ داد: پيغمبر اسلام(ص) مرد حكيمي بود مي‌خواست كافر را در اجتماعات اسلامي در يك تنگنايي قرار بدهد كه در خودش احساس يك نفرت عمومي بكند؛ شايد همين احساس نفرت و حقارت موجب گردد كه او به دين اسلام هدايت يابد(2) ، و اين نجاست مخصوص مسيحيان نيست؛ بلكه هر كافري حتي مجوسي‌ها (ايرانيان قديم) هم در منطق شيعه نجس هستند.

من به او گفتم: اين سخن شما درست؛ ولي چرا مسيحيان را نجس مي‌دانيد، در حالي كه آن‌ها به نبوت و خدا و قيامت معتقدند.

پاسخ داد: به دو جهت: يكي اينكه آن‌ها پيغمبري محمّد(ص) را منكرند، و آن حضرت را در ادّعاي پيغمبري خود دروغگو مي‌دانند، دوم اينكه آن‌ها به پيغمبران خدا نسبت‌هاي ناروا مي‌دهند و مي‌گويند مسيح(ع) شراب مي‌خورد.

من با تعجّب گفتم: نه چنين نيست، مسيحيان چنين چيزي نمي‌گويند. او پاسخ داد: تو نمي‌داني در كتاب مقدّس (انجيل) اين مطلب مضبوط است.

من ساكت شدم با اينكه مي‌دانستم اين مطلب دوم را دروغ مي‌گويد.(3) اگر چه مطلب اوّلش درست بود، با او بحث را ادامه ندادم چون ترسيدم به من بدگمان شود؛ زيرا در آن هنگام خودم را مسلمان معرّفي كرده بودم، و لذا همواره از اظهار تعصّب نسبت به آيين واقعي خودم اجتناب مي‌ورزيدم.

2. اينكه اسلام روزگاري دين زندگي و قدرت بود و خيلي دشوار است كه بتوان به آقا قبولاند كه تو نوكر و بنده‌اي؛ زيرا آن غرور آقايي كه روزي مسلمانان اول قدرت‌مدار جهان بودند همواره اين انديشه را در مغز آن‌ها زنده مي‌كند كه بايد به سوي مقام و حكومت جهاني گام بردارند، هرچند كه ناتوان و منحط باشند؛ و براي ما امكان نداشت كه بتوانيم آن‌چنان در تاريخ اسلام دست ببريم كه اصلاً مسلمانان نتوانند بفهمند درگذشته داراي يك سيادت و آقايي جهاني بوده‌اند، و نيز ممكن نبود به آن‌ها تلقين كنيم كه آن مجد و قدرت گذشته قابل برگشت نيست تا در نتيجه از اين فكر بيرون روند.

3. اينكه ما اطمينان نداشتيم اين خفتگي حكومت‌هاي عثماني و ايران ادامه داشته باشد، و براي هيچ‌گاه آن‌ها بيدار نشوند؛ بلكه احتمال مي‌رفت آن‌ها ناگهان به نقشه‌هايي كه ما براي يك تسلّط و سيطره عميق بر كشورشان طرح كرده بوديم و در دست اجرا بود واقف گردند. اگرچه اين دو دولت آن‌چنان در انتهاي جهل و ناتواني به سر مي‌بردند كه قدرت چنين وقوف و حركت بر مبناي آن را نداشتند؛ ولي چون در هر حال بر اوضاع مملكتشان مسلّط بودند و پول و اسلحه در اختيار داشتند و تقريباً با مردم هم كنار آمده بودند از اين جهت نسبت به آن‌ها احتمال خطر مي‌رفت.

4. عمده اضطراب و پريشاني ما نسبت به تسلّط‌مان بر كشورهاي اسلامي از علماء مسلمانان بود: علماي الأزهر، عراق و ايران.

اين‌ها بزرگ‌ترين سدّي بودند كه از پيشرفت آمال ما جلوگيري مي‌كردند؛ البته آنان نسبت به اصول زندگي روز توجّهي نداشتند، و فقط بهشتي را كه خدا به آن‌ها وعده داده بود نصب العين خود قرار داده بودند و به اندازه يك مو از اصول اعتقادي خود صرف‌نظر نمي‌كردند، و ملّت پيرو آنان بودند و پادشاه عثماني و ايران به شدّت از آنان مي‌ترسيدند؛ البته سنّي‌ها كمتر پيرو علماء خود بودند و آن‌ها اعتقاد ديني و عشق معنوي خود را به سلطان و به شيخ الإسلام مشتركاً متوجّه كرده بودند، و شيعيان منحصراً عشق معنوي و روحاني خود را به علماء تعلّق مي‌دادند و براي حكومت ارزش چنداني قائل نبودند؛ ولي اين تفاوت ايماني اين دو فرقه چندان نبود كه بتواند از دهشت و اضطراب وزارت مستعمرات نسبت به تسلّط بريتانيا بر اين كشورها بكاهد.

اين‌ها يك سلسله مشكلاتي بوده در مسير پيشرفت سيطره و استعمار ما در كشورهاي اسلامي، وزارت مستعمرات بلكه عموم سياسيّون و اعضاي حكومت بريتانيا را نگران ساخته بود.

براي حل اين مشكلات كميسيون‌ها و كنفرانس‌هاي متعدّد منعقد نموديم؛ ولي در هر مرتبه پس از گفتگوي زياد خلاصه به نتيجه نمي‌رسيديم و راه را به روي خود بسته مي‌ديديم و گزارش‌هایی كه از جاسوس‌ها و عمّال ما در اين كشورها مي‌رسيد تمام مأيوس كننده بود و نتيجه همه اين جلسات، صفر بلكه پايين‌تر از صفر بود؛ ولي با همه اين‌ها نااميد نبوديم و خود را براي يك نفس دراز و صبر طولاني آماده مي‌كرديم.

خوب به ياد دارم در يكي از كنفرانس‌هايي كه به اين منظور تشكيل شد و خود وزير مستعمرات و «قسيس بزرگ» و عدّه‌اي از خبرنگاران وزارتخانه در اين كنفرانس شركت داشتند، بحث و گفتگو در اين كميسيون بيش از سه ساعت طول كشيد و در پایان هيچ نتيجه‌اي حاصل نشد، قسيس گفت:

«عزيزانم ناراحت نباشيد، عيسي مسيح(ع) بر اوضاع مسلّط نشد و آیينش جهانگير نگشت مگر بعد از اينكه سيصد سال رنج و مصيبت و مرارت، شهادت خودش و يارانش تحمّل كردند. چه بسا عيسي مسيح(ع) با توجّه ملكوتي خود به جانب ما نظري بیفکند و ما را بر نابود ساختن كفّار و ريشه‌كن نمودن آنان از جايگاهشان موفق سازد، ولو بعد از سيصد سال، پس بايد در هر حال نسبت به هدف خود، ايمان راسخ داشته باشيم و به همه وسایل، خود را مجهّز سازيم و در جوامع محمّدي در نشر مسيحيّت بكوشيم، اگر چه نتيجه‌اش بعد ازقرن‌ها عايدمان گردد، آري پدران به جهت فرزندان كاشته‌اند.»

حتی روزي كنگره بزرگي در وزارتخانه تشكيل شد كه در آن عموم جاسوسان و كارآگاهان ما در بريتانيا و روسيه و فرانسه حاضر بودند.

اجتماع بزرگي بود و عدّه‌اي از دیپلمات‌ها و رجال مذهبي در مجلس حضور داشتند. حضور در اين مجلس براي من موقعيّتي خطير به حساب مي‌آمد و اين به خاطر ارتباط خاصّي بود كه من با وزير داشتم.

در اين كنگره مشكلات محمّدي‌ها مورد بحث بود و در مورد دلایل انحراف و راه‌هاي رخنه در عقيده آن‌ها گفتگو مي‌شد.

اين موضوع زبانزدِ همه بود كه بايد هم‌چنان كه اسپانيا به مذهب و آيين باستان خود (مسيحيّت) برگشت بايستي مسلمانان هر منطقه را به آيين باستاني قبل از اسلام آن‌ها برگرداند؛ ولي نتايجي كه از اين كنگره به دست آمد خيلي مطلوب نبود و من عموم محاورات و مناقشات در آن كنگره را در كتابي به‌نام «ملكوت صبح» نگاشته‌ام.

البته ريشه‌كن ساختن درخت نيرومندي كه اصول آن از شرق تا غرب زمين امتداد يافته خيلي دشوار است؛ ولي بايد انسان دشواري‌ها را هر اندازه هم كه سرسخت است هموار كند.

مسيحيّت نيامد مگر براي اينكه در جهان منتشر شود و عالم را فرا گيرد، هم‌چنان که خود مسيح(ع) ما را وعده داد. ولي محمّد(ص) كه پيروز شد و توانست تعاليم خود را در جهان حاكم كند مقداري اوضاع جهان و انحطاط امپراطوري‌های شرق و غرب به او كمك كرد؛ ولي آن شرايط از بين رفت و مطلب وارونه شد.

هم‌اكنون محمّدي‌ها در دنيا سراشيبي انحطاط و سقوط را مي‌پيمايند، و كشورهاي مسيحي‌نشين در اوج ترقّي و صنعت و قدرت به‌ سر مي‌برند، و امروز آن زمان فرا رسيده كه ما انتقام چندين قرن را از محمّدي‌ها بگيريم و شوكت از دست رفته خود را به ‌دست محمّديان هم‌اكنون بازستانيم.(4)

آري! اين دولت نيرومند امروز، اين بريتانياي بزرگ است كه در پيشبرد اين هدف گام برداشته است.

پی نوشتها:

[1]. به معني «رازدار» است.

[2]. اين نكته خلاف دستور پيغمبر اسلام(ص) است؛ زيرا دستور پيغمبر(ص) و ائمه(ع) اين است كه در زمان ظهور فتنه بايد هر ناشناسي و هر عنصر مبهمي از نظر مسلمان متهم باشد و از او حذر كند، و آيه يا أيُّهَا الَّذينَ امَنُوا إجتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد از بسياري گمان بپرهيزيد» در مورد كساني می باشد كه مؤمن بودن آن‌ها محرز و مسلّم است، و از هر جهت شناخته شده‌اند.

[3]. اين طرز وضوي سنّي‌ها است اما وضو به طريقه شيعيان چنين نيست.

[4]. اين مطلب برحسب پندار غلط اين مرد نادان سنّي بوده است و الّا در حقيقت يكي از جرثومه‌هاي ناپاكي كه جنايات او و فرزندان بيدادگرش تاريخ اسلام را تيره كرد، مروان بن حكم ملعون است.

***

کتاب: وهابيّت ايده استعمار

يادداشت‌هاي يك جاسوس انگليسي به نام مستر همفر

ترجمه: سيد احمد علم‌الهدی

ناشر: دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت


نام:
ایمیل:
* نظر: