کد مطلب: ۲۸۹۴
تعداد بازدید: ۳۵
تاریخ انتشار: ۰۸ تير ۱۳۹۸ - ۱۶:۰۸
نگاهی بر زندگی امام حسن(ع)| ۱۰
گروهی از سران سپاه امام حسن(ع) به‌ طور محرمانه برای معاویه نوشتند: «ما تسلیم فرمان تو هستیم، به ‌سوی ما بیا. ما متعهد می‌شویم که حسن(ع) را تسلیم تو نماییم، یا غافلگیر کرده و بکشیم.»
آزمایش یاران! و بی‌وفایی آن‌ها
امام حسن(ع) شب را با یاران، در ساباط (مدائن) ماندند، صبح آن شب خواست تا سپاه خود را بیازماید که آیا آمادگی برای جنگیدن با سپاه معاویه دارند یا نه؟!
دستور داد همه یاران برای نماز اجتماع کنند؛ این دستور اجرا شد. بعد از نماز به منبر رفته، پس از حمد و ثنا فرمودند:
«... آگاه باشید! همانا آنچه موجب اتحاد و به ‌هم‌پیوستگی شما است. (گرچه آن را نپسندید) برای شما از پراکندگی بهتر است. (گرچه پراکندگی را دوست بدارید). آگاه باشید! آنچه را من برای شما می‌اندیشم، بهتر از آن چیزی است که خودتان برای خود می‌اندیشید؛ بنابراین از دستور من سرپیچی نکنید و رأی مرا (که برای شما پسندیده‌ام) به من بازنگردانید...»
سپاهیان، پس از شنیدن این گفتار به همدیگر نگاه می‌کردند و می‌گفتند: منظور امام از این سخنان چیست؟
جمعی می‌گفتند: «سوگند به خدا چنین پنداریم که امام می‌خواهد با معاویه صلح کند.»
گفتگو شدّت یافت، عدّه‌ای از سپاه (که از خوارج بودند) گفتند: «این مرد (امام حسن(ع)) کافر شده.» در این وقت گروهی تحریک شدند و به خیمه امام حسن(ع) ریختند و آنچه در آنجا بود غارت کردند، تا آنجا که جانماز آن حضرت را از زیر پایش کشیدند و بردند، و حتى ردایش را از دوشش برداشتند...
کوتاه‌سخن آن که: آن حضرت سوار بر مرکب خود شده، با جمعی از یاران و پاسداران از آنجا دور شدند. وقتی ‌که به تاریکی ساباط (مدائن) رسیدند، مردی از بنی اسد به نام «جراح بن سنان» به ‌پیش آمد و دهنه اسب آن حضرت را گرفت و گفت: «الله‌اکبر - ای حسن! مشرک شدی چنان که پدرت قبل از این مشرک شد.»
و سپس با شمشیری که در دست داشت چنان بر ران آن حضرت زد که گوشت را شکافت و به استخوان رسید. امام از شدّت درد، دست را به گردن ضارب نهاد و با هم به زمین افتادند. در این هنگام یکی از شیعیان امام به نام «عبدالله بن خطل» جهید و شمشير ضارب را از دست او گرفت و با همان شمشیر او را کشت.
از این ‌پس امام حسن(ع) در مدائن و در خانه «سعد بن مسعود ثقفی» که حاکم مدائن بود، بستری شد و به معالجه خود پرداخت.[1]
 
خیانت عجیب یاران و فرماندهان
در چنان شرایط سختی، چند حادثه بسیار تلخ دیگر که در ذیل اشاره می‌شود اتفاق افتاد.
۱- گروهی از سران سپاه امام حسن(ع) به‌ طور محرمانه برای معاویه نوشتند: «ما تسلیم فرمان تو هستیم، به ‌سوی ما بیا. ما متعهد می‌شویم که حسن(ع) را تسلیم تو نماییم، یا غافلگیر کرده و بکشیم.»
٢- نامه‌ای از جانب قیس بن سعد برای امام حسن(ع) آمد که در آن نوشته بود: «عبیدالله بن عبّاس در جبهه، فریب پیام معاویه را خورده، شبانه با عدّه‌ای به معاویه پیوست ... زیرا معاویه برای او پیام داد که اگر به من بپیوندی یک ‌میلیون درهم پول به تو می‌دهم، نیمی از آن را نقد و نیم دیگر را هنگام ورود به کوفه در اختیارت می‌گذارم.»[2]
امام حسن(ع) سپاهی را که تعدادشان چهار هزار نفر بود به ‌فرماندهی مردی از قبیله کِنده، به جبهه فرستاد. آن‌ها وقتی به شهر انبار رسیدند، معاویه توسط جاسوسان خود برای فرمانده پانصد هزار درهم فرستاد و وعده عمارت بعضی از نقاط شام را به او داد. او نیز با دویست نفر از نزدیکانش به معاویه پیوست.
امام حسن(ع) مردی از قبیله مراد را نیز با سپاهی به جبهه فرستاد. او نیز با عده‌ای فریب پول و وعده‌های معاویه را خوردند و به او پیوستند.[3]
 
نامه معاویه به امام حسن(ع) در مورد صلح
در این آزمایش که دورنمایی از آن بیان شد، امام حسن(ع) یاران خود را به‌ خوبی شناخت و سیه‌رویی سپاه عراق آشکار شد. یارانی که حتی وسایل ساده زندگی آن حضرت را غارت کردند، بر رانش شمشیر زدند و فرماندهان یکی پس از دیگری خیانت کردند.
در این هنگام، جز گروه اندکی از شیعیان وفادار، با امام حسن(ع) باقی نماندند؛ ولی آن‌ها به ‌قدری اندک بودند که توانایی نبرد با سپاه بیکران معاویه را نداشتند. در چنین شرایطی معاویه نامه‌ای برای امام حسن(ع) نوشت و در آن نامه پیشنهاد صلح کرد. از سوی دیگر نامه‌های یاران امام حسن(ع) را که به معاویه نوشته بودند[4] برای امام حسن(ع) ارسال داشت.
اینجا بود که امام حسن(ع) مجبور شد صلح پیشنهادی معاویه را مشروط بر شرایطی بپذیرد که خاطرنشان می‌شود.[5]
عالم بزرگ، شیخ مفید می‌نویسد:
«امام حسن(ع) اطمینانی به صلح پیشنهادی معاویه نداشت، و می‌دانست که معاویه می‌خواهد حیله و تزویر کند. چاره‌ای جز پذیرفتن صلح و ترک جنگ نداشت، زیرا پیروان و یاران او آن‌گونه بودند که گفتیم. آن‌ها افرادی سست‌عنصر و سست‌عقیده بودند، و چنان که بیان شد درصدد مخالفت با امام(ع) برآمدند، و بسیاری از آن‌ها، ریختن خون امام حسن(ع) را حلال می‌دانستند و می‌خواستند او را دست‌ بسته تحویل معاویه بدهند؛ تا آنجا که پسرعمویش «عبيدالله بن عبّاس»، دست از یاری او برداشت و به معاویه پیوست و به‌ طور کلّی آن‌ها به شئون دنیا روی آورده و از شئون آخرت چشم پوشیده بودند. در این شرایط، امام حسن(ع) برای اتمام‌ حجّت و داشتن عذری بین خود و خدایش، همچنین بین خود و مسلمانان، پیمان محکمی از معاویه برای صلح گرفت.»[6]
 
شرایط صلح‌نامه و بی‌وفایی معاویه
ابن صبّاغ مالکی در کتاب فصول المهمّة، متن صلح‌نامه را ذکر کرده، که خلاصه ترجمه آن چنین است:
«این چیزی که حسن بن علی(ع) با معاویه بر اساس آن صلح نمودند تا زمام حکومت در دست معاویه باشد، و این اساس عبارت است از:
1- معاویه به کتاب خدا و سنّت رسول خدا(ص) عمل کند.
 ۲- معاویه هیچ ‌کس را جانشین و ولیعهد برای خود قرار ندهد.
۳- جان مردم (شیعیان) در هر کجا که هستند از حجاز، یمن و عراق در امان باشد. (و کسی موجب سلب و امنیّت و آزادی آن‌ها نشود) و اصحاب و شیعیان علی(ع) و زنان و فرزندان آن‌ها از نظر جان، مال و ناموس در امان باشند.
۴- حسن و حسین(ع) و سایر افراد خاندان نبوّت در امن و آزادی باشند و کسی در نهان و آشکار گزندی به آن‌ها نرساند، و آن‌ها در تمام نقاط جهان در امنیّت و آزادی بسر برند.»[7]
و در بعضی از متون چهار شرط زیر نیز ذکر شده است:
1- معاویه باید دست از سبّ و لعن علی(ع) بردارد و نام مبارک او به نیکی برده شود.
۲- هزار هزار درهم بين فرزندان شهدای جنگ جمل و صفین، که در رکاب علی(ع) کشته‌ شده‌اند، داده شود.[8]
۳- حقّ صاحبان حقّ را به آن‌ها برگرداند.
 ۴- و هر سال پنجاه‌ هزار درهم به ‌عنوان حقّ امام حسن(ع) (و حقوق اهل‌بیت پیامبر(ع)) را ادا نمايد.[9]
این صلح‌نامه در ۲۵ ربیع‌الاوّل سال ۴۱ منعقد و گروهی از بزرگان آن را امضاء کردند و معاویه متعهد شد تا به آن عمل کند.
این شروط به‌ خوبی نشان می‌دهد که اگر به آن وفا می‌شد، امام حسن(ع) در پرتو آن می‌توانست به آگاهی‌بخشی و بازسازی نیروهای خود بپردازد و در این فرصت بتواند آب از دست‌ رفته را به جوی خود بازگرداند. ولی معاویه پس‌ از آن که بر اوضاع مسلّط گردید، به ‌سوی کوفه حرکت کرد و روز جمعه به «نخيله» (نزدیک کوفه) وارد شد و در آنجا مردم را از دو طرف به گرد خود جمع کرد و برای آن‌ها سخنرانی نمود. در آن خطبه با کمال صراحت و گستاخی گفت:
«من برای نماز، زکات و حج با شما نجنگیدم، با این که شما به این امور پایبند هستید، بلکه جنگ من با شما از این‌رو بود که زمام امور حکومت را به ‌دست گیرم، و خداوند آن را به من عطا کرد. اکنون بدانید آن شروطی را که در ضمن قرارداد صلح، به حسن بن علی(ع) وعده دادم، همه را زیر پا می‌نهم و به هیچ ‌کدام آن‌ها وفا نخواهم کرد.»[10]
به‌ این ‌ترتیب ماهیّت پلید، و نیرنگ و تزویر ناجوانمردانه معاویه آشکار شد، و او با زر و زور و تزویر بر گرده مردم سوار گردید.
و به ‌این ‌ترتیب امام حسن(ع) از صحنه سیاست برکنار شده و به مدینه بازگشت و در آنجا در انتظار دستور خدا به زندگی ادامه داد.
بنا بر تاریخ فوق (که امام حسن(ع) در روز ۲۱ رمضان ۴۰ هجری، زمام خلافت را به‌ دست گرفت، و صلح‌نامه در ۲۵ ربیع‌الاوّل سال ۴۱ منعقد شد) نتیجه می‌گیریم که مدّت خلافت آن حضرت، شش ماه و چهار روز بوده است؛ سپس به مدینه رفته و حدود ۱۰ سال، دور از متن حکومت ادامه داده است.
 
خودآزمایی
1- چرا امام حسن(ع) زمانی­ که شب را با یاران، در ساباط (مدائن) ماندند، دستور دادند همه یاران برای نماز اجتماع کنند؟
2- دو نمونه از خیانت عجیب یاران و فرماندهان امام حسن(ع) را بیان کنید.
3- در کتاب فصول المهمّة، ابن صبّاغ مالکی، شروط صلح امام حسن(ع) با معاویه چه بود؟

پی‌نوشت‌ها
[1]. همان مدرک، ص ۸-۹.

[2]. همان مدرک - به گفته یعقوبی، این خیانت باعث شد که هشت هزار نفر از سپاه امام حسن به معاویه پیوستند و پراکنده شدند. (تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۱.)

[3]. اعيان الشيعه، ج ۱، ص 569.

[4]. ما تسلیم فرمان توییم و نزدیک ما بیا، متعهد می‌شویم که حسن را به تو تحویل دهیم.

[5]. اقتباس از ارشاد مفید (ترجمه‌شده)، ج ۲، ص ۹- ۱۰.

[6]. ترجمه ارشاد مفید، ج ۲، ص ۱۰.

[7]. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۷۰.

[8]. تاریخ طبری، ج ۴، ص ۱۲۲.

[9]. مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۳۳ - بعضی شرط آخر را از ناحیه دروغ‌سازان حديث دانسته‌اند.

[10]. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۷۰.
دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمد محمدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: