کد مطلب: ۲۹۰۵
تعداد بازدید: ۱۲
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۳۹۸ - ۱۵:۱۷
معارف دین| ۷
معلومات بشر هر چه هم زیاد باشد و زیاد و زیادتر شود، در مقابل مجهولاتش چیزی به‌ حساب نمی‌آید و هر چه معلومات او بیشتر می‌شود سؤالاتش مضاعف می‌گردد و گمان نمی‌رود روزی برسد که بشر به اکتشاف و کسب آگاهی بیشتر و رفع جهل و نادانی خود نیازمند نباشد...
15 - مدّت چهار سال است که - خواسته یا ناخواسته - در یک سری جریانات فکری، اعتقادی و دینی وارد شده‌ام و به‌ تنهایی نمی‌توانم خارج شوم، به اشخاص مختلفی از جمله ... مراجعه کردم، امّا نتوانستم نتیجه دلخواه بگیرم. دوست دارم با یک مرجع و کسی که دید جدیدی به اسلام و تشیّع و ایدئولوژی دارد و یک عالم دانای آگاه بر امور زمان مشورت کنم. البتّه بیشتر دوست دارم دردم را حضوری بیان کنم؛ ولی به ‌واسطه دوری راه برایم مقدور نیست.
در ابتدا بی‌تعارف بگویم که اگر مایل نیستید که جواب روشن‌فکرانه بدهید، حتماً بگویید که دیگر مزاحم شما نشوم و اگر عمری باقی بود برای اخذ پاسخ در پی دیگری بروم. آنچه را که من می‌خواهم باید عالمی آگاه پاسخ گوید. لطفاً بدون در نظر گرفتن این ‌که ممکن است من با شنیدن حقیقت، گمراه شوم حقیقت و واقعیت را بگویید؛ چون برای رهایی از هر بیراهه‌ای، بالاخره راه درستی هم پیدا می‌شود. از کسانی که با آن‌ها حرف زده‌ام راضی نیستم؛ چون به ‌جای گفتن جواب یا لااقل گفتن این ‌که «من نمی‌دانم»، می‌گویند: «دنبال این چیزها نگرد؛ امر، امر الهی است». و مرا قانع نمی‌کند؛ چون دستورات خدا بی‌دلیل نیست و هر کدام حکمت دارد. من و چند تن از دوستانم واقعاً مشکل داریم؛ یعنی در برزخ وحشتناکی قرار داریم. امیدوارم این مقدّمه حوصله‌تان را سر نبرده باشد؛ چراکه ذکر آن لازم بود.
امّا بحث کلّی ما درباره خداست و مهم‌ترین بخش آن بحث از اراده خداست. من درباره آن چیزهای مختلفی شنیده‌ام؛ امّا می‌خواهم نظر جامع شما را هم بدانم. بدانم که اراده خدا کجای این عالم هستی است؟ کجای زندگی و آینده انسان است؟ اراده خدا با اراده انسان چه ارتباطی دارد؟ روابط طولی و عرضی در این مورد خاص، اصلاً برایم قابل ‌قبول نیست. (لازم به توضیح است که من فردی منطقی هستم و بیشتر بر استدلال منطقی و عقلی تکیه دارم؛ البتّه به معنویات و نامحسوسات هم کاملاً توجّه دارم و شاید این موارد دلیل بر ناآگاهی و نادانی من باشد.)
در ادامه این که: اراده خدا چگونه زندگی انسان را تغییر می‌دهد؟ (سرنوشت انسان و اراده خدا و اراده انسان ‌هم‌زمان وجود دارند؛ ولی در عین‌ حال در یک‌ زمان با هم منافات دارند؛ یعنی قبول یکی مستلزم نفی دیگر است. اگر اراده خدا باشد، کارهای ما جبری است و اگر اراده انسان باشد، اراده خدا زیر سؤال می‌رود.)
قضا و قدر و تقدیر و سرنوشت همگی تحت تأثیر دعا و نیایش قرار دارند؛ ولی در این میان اراده خدا - که باید همان تقدیر باشد - تحت تأثیر درخواست انسان عوض می‌شود؛ یعنی انسان می‌تواند سرنوشت خود را تغییر دهد و با اراده خدا مقابله کند. بنابراین سرنوشت انسان دست خودش است. در این میان، دانایی خدا نسبت به سرنوشت انسان و اراده او تحت تأثیر کارهای انسان (به‌ غیر از دعا) هست؛ یعنی انسان با کارهای خود سرنوشت خود را رقم می‌زند ....
نمی‌دانم که توانستم منظور خود را آن‌چنان ‌که باید، درست مطرح کنم یا خیر. به ‌هر حال شما به اختیار خودتان یک مطلب جامع و کامل درباره این مطالب برایم بنویسید؛ که این موضوع و حلّ آن خیلی مهم و حتّی حیاتی است. البتّه سؤالات من خیلی زیاد و فرصت، اندک است. امیدوارم با پاسخ گفتن به این سؤال هم گره کور اعتقادی من رفع شود و هم بر هر آنچه که تاکنون شنیده‌ام، خطّ بطلان کشیده شود. (به امید خدا).
نامه حاکی از روحیه کنجکاو و کاوشگر جنابعالی واصل شد. این رشته‌ای که شما درباره آن وارد کاوش شده‌اید، دارای شعب و برانگیزنده سؤالات بسیار است؛ که بشر تا بوده با آن کلنجار رفته و تا هست با آن دست ‌و پنجه نرم خواهد نمود و چه‌بسا که بسیاری از آن‌ها لاینحلّ باقی بماند؛ چنان ‌که بسیاری از آن‌ها هم حلّ شده و به سؤالات مربوط به آن‌ها پاسخ داده شده و یا بسا در آینده به آن سؤالات پاسخ شافی و کافی داده شود.
معلومات بشر هر چه هم زیاد باشد و زیاد و زیادتر شود، در مقابل مجهولاتش چیزی به‌ حساب نمی‌آید و هر چه معلومات او بیشتر می‌شود سؤالاتش مضاعف می‌گردد و گمان نمی‌رود روزی برسد که بشر به اکتشاف و کسب آگاهی بیشتر و رفع جهل و نادانی خود نیازمند نباشد؛ بنابراین حسّ کنجکاوی و کاوشگری او هیچ‌گاه از فعّالیّت بازنمی‌ایستد. در این میان ‌هم بسیاری از این کاوشگران که از عقول نادره و نابغه بشر هستند و در این اقیانوس پهناور، عمر خود را به تحقیق و پژوهش گذرانیده و پاسخ‌های بسیار به سؤالات کسانی چون بنده و جنابعالی داده‌اند، این‌گونه این عالم پر از استفهام را توصیف کرده‌اند که یکی می‌گوید:
دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت‌/ یک موی ندانست و بسی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت/ ‌لیکن به کمال ذرّه‌ای راه نیافت
دیگری می‌گوید:
هرگز دل من زِ علم محروم نشد/ کم ماند زِ اسرار که مفهوم نشد
هفتاد و دو سال جهد کردم شب و روز/ معلومم شد که هیچ معلوم نشد
نه این که بخواهد بگوید همه معلوماتم مجهولات است؛ بلکه غرض این است که عمر هفتاد و دو ساله، بلکه هفتاد هزار ساله هم برای کاوش و طلب کافی نیست و این میدان بی‌کرانه و نامتناهی است.
یکی هم به زبان عربی می‌گوید:
مَا لِلترّابِ و لِلعُلُومِ وَ إنَّمَا/ یَسعَی لِیَعلَم أنَّهُ لَایَعلَم
قرآن ‌هم به انسان در هر کجا و در هرمرتبه از علم که باشد دستور می‌دهد:  قُل رَبِّ زِدنِی عِلماً[1]؛ مبادا در راه تحصیل علم بِایستی و وقوف کنی. 
سؤالات انسان اگر از قسم سؤالاتی هست که در ذهن جنابعالی است، این سؤالات چند قسم است: یک قسمش سؤالاتی است که اصلاً انسان، توانایی و استعداد دریافت جواب آن‌ها را ندارد؛ بلکه سؤال و پرسش او نشانه کم علمی او است و وقتی به مرتبه‌ای از علم و آگاهی می‌رسد، می‌فهمد که این سؤال حقّ او نیست.
قسم دوّم سؤالاتی است که پاسخ دارد؛ ولی عقل پاسخگوی آن نیست و فقط از وحی و دانشِ دریافت شده از عالم غیب، باید پاسخ آن را گرفت؛ که طبعاً در این مسائل باید به علمای متخصّص در فنّ تفسیر و حدیث و علوم اسلامی رجوع نمود.
قسم سوّم سؤالاتی است که جواب دارد و عقل و تفکّر سالم پاسخگوی آن‌ها است؛ که البتّه این قسم هم مراتب و ردیف‌هایی دارد و فقط عقلای بزرگ و دانشمندانی که در علوم عقلی و نقلی عمرشان را گذرانده باشند - امثال «خواجه طوسی» ها و «علّامه حلّی» ها - می‌توانند به ردیف‌های بالای آن پاسخ صحیح و قانع کننده بدهند.
قسم چهارم هم سؤالاتی است که علوم متداول، مانند: شیمی و فیزیک و معرفة الاعضاء و معرفة النبات و معرفة الحیوان و ... به آن‌ها پاسخ می‌دهند.
بنابراین اگر سؤالات از ردیف اوّل یا نزدیک به آن باشد، باید از ابتدا بدانیم که نه خود به پاسخ آن خواهیم رسید و نه از کسی پاسخ صحیح آن را دریافت می‌کنیم. معرفت و علم در اینجا این است که بفهمیم این سؤالات قابل ‌طرح نیست؛ نظیر سؤال از حقیقت کنه ذات خدا و صفات ذاتیّه او.
اگر این پرسش‌ها از ردیف دوّم باشد، جوابگوی آن فقط مکتب انبیا است و به ‌هر حال، عقل جوابگوی آن نیست؛ نظیر سؤال از کیفیت حشر و نشر و مواقف بعد از آن.
در مکتب علمی اسلام حدود و مرزهای همه این سؤالات و پاسخ‌های آن‌ها بیان شده است و این پاسخ‌ها باید معقول و آگاهانه باشد. مقصود شما از این ‌که جواب، روشنفکرانه باشد، معلوم نشد. عرض کردم برای بعضی سؤالات باید به نوابغ عالم عقل و علم و عقول کبیره رجوع نمود؛ به کسانی که از کلّ این عالم و اوضاع آن تفاسیر معقول و آرام‌بخش و تحیّر برانداز دارند و عالم را با معنی می‌دانند؛ نه آنان ‌که عمرشان در تحیّر و سرگردانی و ایراد و اشکال به این عالم گذشته و سراپای وجودشان را یأس و ناامیدی و بدبینی گرفته و با هیچ پاسخ و معنایی قانع نمی‌شوند و تا جایی پیش می‌روند که اساس این عالم را عبث و وجود خود و همه را بی‌هدف و بی‌فایده می‌دانند و بالاخره عمرشان در ایراد و اشکال به تمام کائنات طی می‌شود و عاقبت؛ مرگ را بر حیات ترجیح می‌دهند و به خودکشی و انتحار دست می‌زنند. آن‌ها نه روشنفکرند و نه سعادتمند.
ما پیرو مکتب قرآنیم که هدایت‌های آن بهترین وسیله آرامش و نجات از سرگردانی و تحیّر است و ایمان به قضا و قدر الهی نیز این آرامش روحی را ثابت و مستحکم می‌سازد.
برادر عزیز! در اینجا، مطالب بسیار است و اگر شما نوشته‌اید «سؤالات بنده خیلی زیاد و فرصت اندک است»، متأسّفانه یا خوشبختانه فرصت حقیر نیز خیلی کمتر است؛ با این ‌همه اگر چه از نامه جنابعالی نقطه نظرات و ابهاماتی که در ذهن دارید، برای اینجانب کاملاً روشن نشده است و اگر موضوع به موضوع سؤالات خود را طرح کرده بودید، بسا که جواب وافی‌تر بیان می‌شد؛ عرض می‌کنم:
امّا اراده خداوند متعال شمول عام دارد و همه عالم با اراده او موجود و برپا است. به فرموده «محقّق طوسی» - آن عقل بزرگ و کم‌نظیر -:
هر چیز که هست آن‌چنان می‌باید/ و آن چیز که آن‌چنان نمی‌باید نیست
این عالم از آنچه نامرئی است و از آنچه مرئی است - از جماد و نبات و حیوان و انسان (انسان مختار) - همه به اراده او برقرار است. اراده خدا در همه ‌جای عالم هستی وجود دارد. در همه اوضاع زندگی، انسان، فاعل بالاختیار است و انسان، فاعل بالاختیار و به اراده او است. ارتباط اراده و اختیار او با اراده و اختیار انسان، این است که انسان را با اراده و اختیار آفریده است و مثل حیوانات بی‌اختیار، یا مثل جماد و نبات، بی‌اراده نیافریده است. و از همین‌ جا معنای بلند و عرفانی مَا أصابَکَ مِن حَسنَةٍ فَمِنَ اللهِ وَ مَا أصابَکَ مِن سَیِّئةٍ فَمِن نَفسِکَ[2] معلوم می‌شود که این جبر نیست و عین اختیار است. و این ممکن است یکی از معانی کلام معجز نظام امام(ع) و هدایت تامّ و تمام اهل‌بیت وحی(ع) باشد که فرمودند: «لَا جَبرَ وَ لَا تَفوِیض بَل أمرٌ بَینَ أمرَینِ وَ مَنزِلَةٌ بَینَ مَنزِلتَینِ».[3]
بیان دیگر اراده خدا این است که: انسان در هر جریان و امری که باید یکی از دو طرف ایجاب و سلب را اختیار کند، در اختیار یکی از دو طرف مجبور یا مضطرّ است؛ ولی در انتخاب خصوص احد طرفین آزاد و مختار است و این هم معنای دیگری از «أمر بین أمرین» است. 
بیان سوّم: انسان در تشریعیّات و آنچه در محدوده قانون‌گذاری و توبیخ و تشویق و تقدیر قرار می‌گیرد، مختار است و در تکوینیّات و اموری که او را بر آن تقدیر یا توبیخ نمی‌نمایند، اختیار ندارد؛ که این هم یک معنی از «أمر بین أمرین» و عدم جبر هست.
بیان چهارم: این که در همان محدوده‌هایی که انسان، فی‌الجمله مختار است، اختیار مطلق ندارد. انجام و تحقّق و حصول هر امری شرایط بسیار دارد؛ چنان ‌که موانع بسیار نیز دارد. بسیاری از این شرایط و موانع در اختیار انسان نیست؛ بلکه تا اندازه‌ای است که اختیار انسان در این محدوده، در تحقّق یک امر یا جلوگیری از وقوع آن دخالت دارد و بدون اختیار او، وقوع یا لاوقوع صورت نمی‌پذیرد. پس این هم جبر است؛ یعنی بخشی از شرایط یا موانع فعل، در اختیار انسان نیست و هم اختیار است که وقوع یا لاوقوع به اختیار انسان است و این نیز معنای دیگری از «أمر بین أمرین» هست.
بیانات دیگر نیز هست: قضا و قدر الهی نیز در این ‌بین محفوظ است و نه با اختیار انسان، نه با عدل الهی و نه با قواعد عقلی دیگر ناسازگاری ندارند.
اصل اختیار بشر (نه به ‌طور مطلق) بالوجدان ثابت و قابل ‌انکار نیست. جبر و بی‌اختیاری و تأثیر قضا و قدر هم (نه به ‌طور مطلق) در موارد خود، بالوجدان ثابت است و آن‌ هم قابل‌انکار نیست. در این میان انسان باید با بال معرفت و بینش و عمل صالح، راه به ‌سوی خدا را ادامه دهد و از این‌ گونه افکار، تفسیرهای صحیح داشته باشد تا به سعادت دنیا و عقبی نائل شود.
البتّه این تذکرات ممکن است جامع الأطراف و شامل همه ابعاد مسائلی که ذهن شما را به خود مشغول ساخته، نباشد؛ امّا امیدوارم تا حدّی به مقاصد شما کمک باشد. وَ مِنَ الله التَّوفِیق وَ علیه التَکلَانِ. وَالسَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ الله.
 
16 - خداوند، همه انسان‌ها را با فطرتی پاک آفریده است. پس چگونه است که گاهی انسان‌های بدی را می‌بینیم؟
ممکن است در جواب بفرمائید: روی فطرت پاک آن‌ها را پرده‌هایی پوشانده است که در برخورد با عوالم طبیعی به وجود آمده‌اند؛ امّا سؤال این است که: اصلاً چرا انسانی که خوب آفریده شده از اوّل بد می‌شود؟
ضعف و از کار افتادن فطرت به جهات مختلف مربوط می‌شود که شاید ما به همه آن‌ها احاطه نداشته باشیم. از آن جمله سوء تربیت و فساد محیط خانواده و جامعه و شرایط و موانع دیگر است. در حدیث است:
«کُلُّ مَولُود یُولَدُ عَلَی الفِطرَةِ فَأبَواه یُهوِّدانِه وَ یُنَصِّرانِه و یَمَجِّسَانِه»[4].
ولی این امور – چنان که اشاره شد - متعدّد است و ما نمی‌توانیم به کلّ مقتضیات و شرایط و موانعی که در این مسیر است نسبت به اشخاص و افراد پی ببریم. اجمال مطلب این است که برحسب آیه کریمه: وَ أقِم وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فَطرَة اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها[5] فطرت انسان بر استقامت و قبول دین حنیف و میانه (دین اسلام) است.
از آیه کریمه: إنَّا خَلقَنَا الإنسانَ مِن نُطفَةٍ أمشَاج نَبتَلِیهِ فَجَعَلنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً[6] نیز نکات دقیقی استفاده می‌شود.
به هر صورت کاوش در این مسئله به ‌طوری ‌که انسان بتواند کلّ عوامل و روابط را درک کند، ظاهراً به ‌جایی نمی‌رسد و اظهار عجز از درک اسرار قضا و قدر الهی - در عین ایمان به عدل خداوندی - علامت بلوغ عرفانی است. انسان باید اندیشه و تفکّر را در همان راه‌هایی که به او نشان داده‌اند، به کار اندازد تا معرفتش به علم و حکمت باری ‌تعالی زیاد شود و معلوماتش، اسرار و مجهولات را - که بی‌شمار است - توجیه نماید.
وقتی ما اجمالاً به خود مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که فطرت ما علم را بر جهل، عدل را بر ظلم، و احسان و نیکی را بر اذیّت و آزار ترجیح می‌دهد. دل ما می‌خواهد نام ما در ردیف علما، رادمنشان، سخاوتمندان، متواضعان، راست‌گویان، امانت‌داران و پرهیزگاران ثبت شود و این را نمی‌توانیم انکار کنیم؛ چنان‌ که نمی‌توانیم انکار کنیم که نمی‌خواهیم ما را از ستمکاران، نادانان، بی‌ادبان، بی‌رحمان، خیانت‌پیشگان، متکبّران، زورگویان و ... بشمارند. حتّی اگر خدای ناخواسته از این دسته باشیم، اگر ما را به این عناوین بخوانند ناراحت می‌شویم. اینها همه دلیل پاکی فطرت است و نشان می‌دهد که تعالیم اعتقادی و اخلاقی و احکام اجتماعی و نظامی اسلام، همه با فطرت انسان موافق است.
از سوی دیگر می‌دانیم که انسان اختیار و اراده دارد و به اختیار خود، همان‌گونه که در قرآن است: إنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیل إمَّا شَاکراً وَ إمَّا کَفُوراً[7] یا در طریق شکر و بندگی و اطاعت خدا قدم برمی‌دارد؛ یا راه کفران و ناسپاسی را اختیار می‌کند.
با این آگاهی و با ایمان به عدالت خدای عالم حکیم می‌دانیم که بر کسی از قضا و قدر الهی ظلم وارد نمی‌شود و خدا بندگان را چنان‌ که باید کیفر یا پاداش می‌دهد. او به تمام شرایط و جریان‌هایی که هر بنده داشته، آگاه است. این ما نیستیم که بخواهیم به ‌حساب بندگان خدا برسیم تا نیاز داشته باشیم که تمام علل محجوب شدن فطرت را بدانیم. آن‌ که باید هر کسی را مطابق شرایطش جزا بدهد، همه را می‌داند.
بنابراین وظیفه ما تسلیم و اعتقاد به عدل و خدا و اختیار بشر و قضا و قدر و عمل به تعالیم الهی است. همان تسلیمی که اسماعیل - وقتی پدرش ابراهیم  -  به او مأموریت ذبحش را اعلام نمود - اظهار کرد و گفت:
یَا اَبَتِ افعَل مَا تُؤمَرُ سَتَجِدُنِی ان‌شَاءَاللّه مِنَ الصَّابِرِینَ[8].
از بنده، بندگی شایسته است و از خدا هم خدایی صادر می‌شود. البتّه اجمالاً توجّه به این مطالب مفید و معرفت آموز است؛ امّا نباید ابلیس‌مآبانه که گفت: خَلَقتَنِی مِن نَارٍ وَ خَلقتَهُ مِن طِینٍ[9]، افعال و احکام خدا را زیر سؤال برد و چون ‌و چرا کرد؛ بلکه باید با نردبان عمل و عبادت جلو رفت. (و الله العالم).
 
17 - چرا خدا جهان را به وجود آورده است؟ آیا انسان برای چه آفریده شده و هدف از آفرینش او چیست؟
هدف از آفرینش انسان، رسیدن او به کمال و برخورداری او از زندگی دائمی و مخلّد است؛ که با عبادت خداوند حاصل می‌شود. (و الله العالم).
 
18 - ما معتقدیم خدا انسان‌ها را برای امتحان آفریده است، آیا خدا نمی‌دانست که هر کدام از آن‌ها چه‌کاره خواهد شد تا نیازی به خلقت باشد؟
خداوند انسان را برای امتحان نیافریده و چنان چه در جواب سؤال قبل گفته شد، او برای رسیدن به زندگی سعادتمندانه جاوید و بی‌نهایت آفریده است؛ امّا او را در این دنیا در معرض امتحانات گوناگون قرار می‌دهد؛ نه برای این‌ که وضعیت بنده برای خدا روشن شود؛ چون خداوند عاقبت او را می‌داند؛ بلکه برای تربیت او و تحمّل مشقّت‌ها و ظهور و بروز عبودیّت و تکمیل مقام او و نیز اتمام‌ حجّت بر او چنین می‌کند؛ تا به عذرهای غیرموجّه متوسّل نشود و حقیقت، برای خود بنده آشکار گردد و امر به او مشتبه نشود. (و الله العالم).
 
19 – با این که خداوند از ازل می‌دانست که از مردم کارهای خلاف سر می‌زنند، چگونه آن‌ها را مجازات می‌کند؟
مجازات خداوند منافات با علم مذکور ندارد؛ چون معاصی با اختیار خود عبد واقع شده و با این که می‌توانست ترک کند، انجام داده است. آنچه منافات با عذاب دارد، جبر است که برحسب عقل و نقل، باطل است. (و الله ‌العالم).
 
 پی‌نوشت‌ها
[1] – طه/114.

[2] - نساء/79.

[3] – بحار:4/197.

[4] - بحار: 61/ 186 .

[5] – روم/30.

[6] – انسان/2.

[7] - انسان/3.

[8]  - صافات/102.

[9] – ص/76.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: