کد مطلب: ۳۰۴۵
تعداد بازدید: ۲۲
تاریخ انتشار: ۱۸ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۷
نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی| ۳
همان گونه كه در ساختمان جسم انسان يك عضو بی‌مصرف آفريده نشده در ساختمان روح و جان او نيز هر انگيزه و غريزه و ميلى نقش حياتى دارد، اما اگر اين غرايز به طور صحيح هدايت و رهبرى نشود و تحت كنترل دقيق قرار نگيرد خطرناك و زيانبخش خواهد بود...
تعديل غرايز
تا اينجا معلوم شد همان گونه كه در ساختمان جسم انسان يك عضو بی‌مصرف آفريده نشده در ساختمان روح و جان او نيز هر انگيزه و غريزه و ميلى نقش حياتى دارد، اما اگر اين غرايز به طور صحيح هدايت و رهبرى نشود و تحت كنترل دقيق قرار نگيرد خطرناك و زيانبخش خواهد بود، كه براى نمونه در اينجا به ذكر چند مورد بسنده مى‏شود:
 
1. تمايلات جنسى:
وجود اين غريزه سركش و مرزنشناس و طغيانگر در انسان مخصوصاً در دوران جوانى كه دوره بحران غرايز به شمار مى‏رود از مسائل انكار ناپذير است، زيرا هوس‌هاى سركش و غرايز و اميال حيوانى او را به هوس‌بازى و شهوترانى و ... دعوت مى‏كند. اگر انسان با نيروى عقل و ايمان نتواند خود را كنترل كند و قدرت رام كردن غريزه‏هاى ويرانگر را نداشته باشد، از نظر معنوى تا آنجا سقوط مى‏كند كه از حيوانات هم پست‏تر مى‏شود، زيرا انسان مانند مخلوقات ديگر خداوند- كه عبارتند از فرشتگان و حيوانات- نيست، چرا كه امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: «خداوند فرشتگان را تنها عقل داد نه شهوت و غضب، و حيوانات را تنها شهوت و غضب داد نه عقل، ولى انسان را به اعطاى همه اين‏ها شرافت بخشيد. لذا اگر شهوت و غضب او تحت فرمان عقلش قرار گيرد بالاتر از فرشتگان خواهد بود، چون با وجود نيروى مخالف به چنين مقامى رسيده است».[1] و حال آن كه اگر شهوت بر عقل او غلبه كند از حيوانات هم پست‏تر خواهد شد.
 
2. ثروت اندوزى:
غريزه ديگرى كه بايد تحت كنترل قرار گيرد، غريزه حبّ مال و ثروت اندوزى است. در قرآن كريم و رواياتى كه از پيشوايان دينى رسيده است از مال و ثروت به نيكى ياد شده و انسان نيز ذاتاً علاقه به آن دارد و اين علاقه تا حدّى لازم و مطلوب است، امّا بايد توجّه داشت كه اگر انسان بيش از حدّ به فكر زراندوزى و جمع ثروت باشد زيان‌هايى به بار خواهد آورد كه در اينجا به دو بُعد مثبت و منفى مال و ثروت به اختصار اشاره مى‏شود:
بُعد مثبت:
قرآن كريم در چند مورد از مال و ثروت تعبير به خير مى‏كند كه چند نمونه را يادآور مى‏شويم:
«كُتِبَ عَلَيْكُمْ اِذا حَضَرَ أحَدَكُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأقْرَبينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ.»[2]
«بر شما نوشته شده هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد اگر خيرى [: مالى‏] را از خود به جاى گذارده است وصيّت براى پدر و مادر و نزديكان به طور شايسته كند. اين حقّى است بر پرهيزكاران.»
مرحوم علّامه طباطبايى مى‏گويد: «... وَ المُرادُ بِالخَيرِ المَال،[3] مقصود از خير مال است». و در ذيل آيه‏ «وَ انَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديدٌ»[4] (او علاقه شديدى به خير دارد) مى‏نويسد: «الخَيرُ المَالُ، مقصود از خير مال است».
در مورد ديگر، خداوند متعال از مال به عنوان زينت دنيا نام مى‏برد:
«الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَیاةِ الدُّنْيا ...»[5]
«مال و فرزندان زينت حيات دنيا هستند ...»
در مورد ديگر، خداوند متعال مال را قوام و پايه زندگى قرار داده است و مى‏فرمايد:
«وَ لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أمْوالَكُمُ الَّتي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِياماً ...»[6]
«اموال خود را كه خداوند وسيله قوام زندگى شما قرار داده است به دست سفيهان ندهيد ...»
خلاصه، اگر مال از راه مشروع كسب شود و در راه حلال و در جهت خدمت به مردم به مصرف برسد از نظر اسلام ارزشمند و ارزش آفرين است.
مال را كز بهر دين باشى حمول‏
«نعم مال صالح» خواندش رسول‏
آب در كشتى هلاك كشتى است‏
آب اندر زير كشتى پشتى است‏

بُعد منفى مال و ثروت:
از طرف ديگر قرآن كريم مال را باعث غفلت از ياد خدا شمرده و مى‏فرمايد:
«يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تُلْهِكُمْ اَمْوالُكُمْ وَ لا اَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ ...»[7]
«اى اهل ايمان! مال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نسازد ...»
و در جاى ديگر ثروت اندوزان را (كسانى كه مال و ثروت را گرد مى‏آورند و آن را در راه خدا انفاق نمى‏كنند) بر حذر مى‏دارد و اموالى را كه ذخيره كرده‏اند، وسيله عذاب آنها در قيامت مى‏داند، آنجا كه مى‏فرمايد:
«... وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللّهِ. فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أليمٍ. يَوْمَ يُحْمى‏ عَلَيْها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لَانْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ.»[8]
«... و كسانى را كه زر و سيم مى‏اندوزند و در راه خدا انفاقش نمى‏كنند، به عذابى دردناك بشارت ده، روزى كه [آن زر و سيم‏] در آتش دوزخ گداخته شود، و پيشانى و پشت و پهلوى‏شان را به آن داغ كنند [و فرشتگان عذاب به آنها گويند:] اين است آن چيزى كه براى خود اندوخته بوديد. اكنون بچشيد طعم آنچه [: عذاب سيم و زرى‏] را كه اندوخته مى‏كرديد.»
و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
«وَ ما أمْوالُكُمْ وَ لا أوْلادكُمْ بِالَّتى تُقرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ ....»[9]
«اموال و فرزندانتان نمى‏تواند وسيله تقرّب شما به خدا باشد ...»
و نيز مى‏فرمايد:
«انَّما امْوالُكُمْ وَ أوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ...»[10]
«جز اين نيست كه اموال و اولاد شما آزمايشى هستند ...»
و باز مى‏فرمايد:
«يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ الّا مَنْ اتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ.»[11]
«روزى كه مال و فرزند سودى نبخشد مگر آن كس كه با قلب سالم و پاك به درگاه خدا آيد.»
همچنين در روايات از مال و ثروت مذمّت شده است، چنانكه حضرت على عليه السّلام مى‏فرمايد:
«المَالُ مَادّةُ الشَّهواتِ.»[12]
«مال و ثروت مايه همه شهوات است.»
و در جاى ديگر فرموده است:
«المَالُ دَاعِيَّةُ التَّعبِ وَ مَطيَّةُ النَّصَبِ.»[13]
«مال رنج‏آور و مركبى براى ناراحتي‌ها است.»
و باز مى‏فرمايد:
«المَالُ وَبالٌ عَلَى صَاحبِهِ إلّا مَا قَدَّمَ مِنهُ.»[14]
«مال و ثروت براى صاحبش موجب وبال است مگر آنچه را از پيش براى خود بفرستد (آن را در كار خيرى مصرف كرده باشد).»
و نيز مى‏فرمايد:
«المَالُ يُفسِدُ المَالَ وَ يُوَسِّعُ الآمالَ.»[15]
«مال و ثروت، سرانجام انسان را تباه و دامنه آرزوها را گسترده مى‏دارد.»
 
3. آرزوهاى بى حدّ و حصر:
آرزو در مسائل حياتى در مراحل زندگى انسان نقش مهمّى ايفا مى‏كند به گونه‏اى كه اگر انسان نسبت به آينده اميدوار نباشد چرخ زندگى از كار مى‏افتد. از اين رو در آيات و روايات، آرزو لازمه زندگى و وسيله كار و كوشش و كمال انسان شمرده شده است.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آرزو تعبير به رحمت فرموده است:
«الْأَمَلُ‏ رَحْمَةٌ لِأُمَّتِي‏ وَ لَوْ لَا الْأَمَلُ مَا رَضَعَتْ وَالِدَةٌ وَلَدَهَا وَ لَا غَرَسَ غَارِسٌ شَجَراً.»[16]
«آرزو براى امّت من رحمت است. اگر آرزو نبود هيچ مادرى به فرزند خود شير نمى‏داد و هيچ باغبانى درختى در زمين نمى‏نشاند.»
بُعد منفى آرزو:
در بعضى از روايات آرزو را دشمن بشر و مايه شقاوت و هلاكت او دانسته‏اند و در برخى از آنها آرزو تشبيه به «سراب» شده است.
امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:
«الْأَمَلُ‏ كَالسَّرَابِ‏ يُغِرُّ مَنْ رَآهُ وَ يُخْلِفُ مَنْ رَجَاهُ.»[17]
«آرزو چون سراب داراى نماى فريبنده‏اى است كه حقيقت ندارد.»
و اگر آمال و آرزوها از حدّ اعتدال تجاوز كند و هوى و هوس بر انسان چيره شود به تعبير امير مؤمنان عليه السّلام انسان غلام حلقه به گوش شهوات خويش خواهد شد:
«عَبْدُ الشَّهْوَةِ أَسِيرٌ لَا يَنْفَكُّ أَسْرُه‏.»[18]
«بنده‌ی شهوت اسيرى است كه از اين اسارت رهايى نخواهد يافت.»
و اين گونه بردگى و بندگى در نظر امير مؤمنان عليه السّلام بدترين نوع بردگى است، كه فرمود:
«عَبْدُ الشَّهْوَةِ أَذَلُ‏ مِنْ‏ عَبْدِ الرِّقِ‏.»[19]
«بنده‌ی شهوت از بنده زرخريد پست‏تر است.»
و ملاى رومى چه زيبا اين حديث را به نظم آورده و مى‏گويد:
بنده شهوت بتر نزديك حقّ‏ّ
از غلام و بندگان مسترق‏
كاين به يك لفظى شود از خواجه حرّ
و ان زيد شيرين و ميرد تلخ و مر
بنده شهوت ندارد خود خلاص‏
جز به فضل ايزد و انعام خاص‏
در چهى افتاد كان را غور نيست‏
و ان گناه اوست جبر و جور نيست‏
در چهى انداخت او خود را كه من‏
در خور قعرش نمى‏يابم رسن[20]
پيروى از هواى نفس با ايمان سازگار نيست. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«لَا يُؤمِنُ أحَدُكُم حَتَّى يَكُونَ هَواهُ تَبَعاً لِمَا جِئتُ بِهِ.»[21]
«تا كسى خواسته‏ها و تمايلات خود را تابع آنچه من آورده‏ام [: قرآن و سنّت‏] قرار ندهد، ايمان نياورده است.»
و در جاى ديگر فرمود:
«إنَّ أخوَفَ مَا أخافَ عَلَى اُمَّتِى حُكمٌ جائرٌ وَ زَلَّةٌ عَالِمٌ وَ هَوى مُتَّبَعٌ.»[22]
«براى سه چيز بر امّت خود بيشتر از هر چيز بيمناكم: قضاوت ظالمانه، لغزش عالم، و پيروى از هواى نفس.»
و امير مؤمنان عليه السّلام فرمود:
«أَيُّهَا النَّاسُ‏ إِنَ‏ أَخْوَفَ‏ مَا أَخَافُ‏ عَلَيْكُمُ‏ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الآْخِرَة.»[23]
«از دو چيز بيشتر از هر چيز بر شما بيمناكم: متابعت از هواى نفس، و آرزوهاى دور و دراز. چرا كه پيروى از هوى انسان را از مسير حقّ منحرف مى‏كند و آرزوى دور و دراز آخرت را از ياد مى‏برد.»
در حديث ديگرى حضرت على عليه السّلام فرمود:
«إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ‏ الْفِتَنِ‏ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ‏، وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَع‏ ...»[24]
«سرچشمه فتنه‏ها پيروى كردن از هوى و هوس‌هاى آلوده و احكام و قوانين مجعول و اختراعى [: من در آوردى‏] است ...»
 
نتيجه بحث‏
خلاصه اين كه بى‏شك، در وجود انسان غرايز و اميال گوناگونى وجود دارد كه همه آنها براى ادامه حيات ضرورى است، اما مسأله‏اى كه بايد مورد توجّه قرار گيرد اين است كه اگر اين غرايز از حدّ خود تجاوز كنند و بر وجود انسان حاكم شوند و زمام اختيار را از دست او بگيرند اين نوعى بت‌پرستى است كه از تمام انواع بت‌پرستى خطرناك‏تر است.
قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«أ رَأيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هُويهُ أ فانْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلًا.»[25]
«آيا تو مى‏توانى كسى را كه هواى نفس خويش را معبود خود قرار داده است [هدايت كنى يا] به دفاع از او برخيزى؟»
گمراه‏ترينِ انسان كسى است كه تمايلات خويش را با هدايت‌هاى الهى پيوند نزده باشد:
«... وَ مَنْ اَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللّهِ ...»[26]
«... كيست گمراه‏تر از آن كه از هواى نفس خويش پيروى مى‏كند بى‌آنكه از هدايت خداوند برخوردار باشد؟...»
چه آن كه متابعت هواى نفس نتيجه‏اى جز گمراهى و ضلالت نخواهد داشت، چنان كه مى‏فرمايد:
«... و لا تَتَّبِعِ الهَوى‏ فيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ ...»[27]
«از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف مى‏كند ...»
با هوى و آرزو كم باش دوست‏
چون «يضلّك عن سبيل اللّه» اوست‏[28]
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
«مَا تَحتَ ظِلِّ السَّمَاء مِن اِلَهٍ يُعبَدُ مِن دُونِ اللّهِ أعظَمُ عِندَ اللّه مِن هَوىً مُتَّبِعٍ.»[29]
«در زير آسمان هيچ بتى بزرگ‌تر در نزد خدا از هوى و هوسى كه از آن پيروى كنند وجود ندارد.»
مادر بت‌ها بت نفس شماست‏
زانكه آن بت مار و اين بت اژدهاست‏
آهن و سنگ است نفس و بت شرار
آن شرار از آب مى‏گيرد قرار
سنگ و آهن ز آب كى ساكن شود
آدمى با اين دو كى ايمن بود
سنگ و آهن در درون دارند نار
ابر ابر نارشان نبود گذار[30]
امير مؤمنان عليه السّلام مى‏فرمايد:
«... و الشَّقِىُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَواهُ وَ غُرُورِهِ ...»[31]
«... بدبخت كسى است كه فريب هوى و غرور خويش را بخورد ...»
و نيز فرمود:
«الهَوَى ضِدُّ العَقلِ.»[32]
«هوى‌پرستى دشمن عقل است.»
و در مورد ديگر، ريشه تمام گرفتاري‌ها و مصيبت‌ها را هوى‌پرستى دانسته و مى‏فرمايد:
«الهَوَى اُسُّ المِحَنِ.»[33]
«هوى‌پرستى اساس همه ابتلائات است.»
و كوتاه سخن اين كه هوى‌پرستى نه همگام دين و نه همراه عقل است، چنان كه حضرت على عليه السّلام فرمود:
«لَا دِينَ مَعَ هَوىً.[34] وَ لَا عَقلَ مَعَ هَوىً.»[35]
بنابراين، انسان بايد آرزوهاى خويش را كنترل كند كه براى هر چيزى حدّى مقرّر شده كه اگر از آن حدّ خارج شود از نظر اسلام نكوهيده و ناپسند است.
امام صادق عليه السّلام فرمود:
«مَا مِن شَي‏ءٍ إلّا وَ لَهُ حَدٌّ.»[36]
«هيچ موجودى نيست مگر اين كه براى آن حدّ مخصوصى قرار داده شده است.»
آرزو بد نيست طغيانش بد است‏
هست دريا خوب و طوفانش بد است‏
گر چه هر ميلى همايون مركبى است‏
خارج از اندازه جولانش بد است‏
مايه آبادى و هستى است آب‏
سهمگين سيل خروشانش بد است‏
سردى و گرمى جهان را لازم است‏
شدّت بيجا و بحرانش بد است‏
تا بود اندازه هر چيز است خوب‏
چون كه شد خارج ز ميزانش بد است‏

 
خودآزمایی
1. جنبه‌­های منفی مال و ثروت‌اندوزی در قرآن کریم با چه تعابیری بیان شده است؟
2- چرا داشتن آرزو در مراحل زندگی لازم است؟ مختصری شرح دهید.
3- خطرناک­ترین نوع بت‌­پرستی کدام است و چگونه ایجاد می­‌شود؟

 پی‌نوشت‌ها
.[1] اشاره به حديثى است از امير مؤمنان عليه السّلام كه فرمود: «إنَّ اللّهَ خَصّ الملك بِالعقلِ دُونَ الشَّهوَة و َالغَضَبِ و َخصّشَ الحَيَوانات بِهِمَا دُونَه وَ شَرَّفَ الإنسان بِاِعطاءِ الجَميعِ فَإنَّ انقَادَت شَهوَتَه وَ غَضبَه لِعَقلِهِ صَارَ أفضلَ مِنَ المَلائكَة لِوُصُولهِ إلَى هذِهِ المَرتَبَة مَعَ وُجُودِ المُنازِع. وَ المَلائكةُ لَيسَ لَهُم مُزاحِم»     (جامع السعادات، ج 1- ص 34).
حديث ديگرى نيز به همين مضمون از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه مى‏فرمايد: «عَن عَبدِ اللّه بنِ سَنان قَال: سئلت اَبا عبد اللّه جَعفرَ بن مُحمَّد الصَّادِق عليه السّلام فَقلت المَلائكة اَفضل أم بَنُو آدم فَقَال قال أميرُ المؤمنينَ عَلىّ بن اَبى طالب عليه السّلام إنَّ اللّهَ رَكَّبَ فِي المَلائكةِ عَقلاً بِلا شَهوَة وَ رَكَّبَ فِي البَهائِمِ شَهوة بِلا عَقلٍ وَ رَكَّبَ فِي بَنِى آدم كِلتيهِمَا فَمَن غَلَبَ عَقلَه شَهوَته فَهُوَ خَيرٌ مِنَ المَلائكةِ وَ مَن غَلبَ شَهوتَه عَقلَه فَهُوَ شَرٌّ مِنَ البَهائِمِ.» (وسائل الشّيعة، ج 11- ص 164، بحار الانوار، چاپ بيروت، ج 57- ص 299، علل الشّرايع، چاپ نجف، ج 1- ص 4).
در حديث آمد كه يزدان مجيد
خلق عالم را سه گونه آفريد
يك گره را جمله عقل و علم و جود
آن فرشته است و نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوى‏
نور مطلق زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهى‏
همچو حيوان از علف در فربهى‏
او نبيند جز كه اصطبل و علف‏
از شقاوت غافل است و از شرف‏
اين سوم هست آدميزاد و بشر
از فرشته نيم او نيمش ز خر
نيم خر خود مايل سفلى بود
نيم ديگر مايل علوى شود
تا كدامين غالب آيد در نبرد
زين دوگانه تا كدامين برد نرد
عقل اگر غالب شود پس شد فزون‏
از ملائك اين بشر در آزمون‏
شهوت ار غالب شود پس كمتر است‏
از بهائم اين بشر زانك ابتر است‏
(مثنوى معنوى، دفتر چهارم، صص 696 و 697)
 
.[2] بقره- 179.

.[3] تفسير الميزان، ج 1- ص 449.

.[4] عاديات- 8.

[5]. كهف- 46.

[6]. نساء- 5.

.[7] منافقون- 9.

[8]. توبه- 34 و 35.

.[9] سبأ- 37.

.[10] تغابن- 15.

.[11] شعراء- 88 و 89.

[12] نهج البلاغه صبحى صالح، حكمت 58.

[13]. فهرست غرر، ص 375 شماره 1449.

.[14] همان، شماره 1957.

[15]. همان، شماره 1427.

.[16] سفينة البحار، ج 1- ص 30.

.[17] همان.

.[18] فهرست غرر، ص 187، شماره 6300.

.[19] همان، شماره 6298، نهج البلاغه ابن أبي الحديد، ج 20- ص 342، حكمت 928.

.[20] مثنوى معنوى، دفتر اوّل، ص 192.

[21]. ذم الهوى، ابى الفرج عبد الرحمن بن جوزى، ص 18.

.[22] ذم الهوى، ص 19.

.[23] نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 42. در خطبه 28 نيز به اين مطلب اشاره شده است.

.[24] نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 50.

[25]. فرقان- 43.

.[26] قصص- 50.

.[27] ص- 26.

[28]. مثنوى معنوى، دفتر اوّل، ص 151.

.[29] تفسير الميزان، چاپ بيروت، ج 15- ص 237. اين روايت به اين عبارت«مَا تَحتَ ظِلّ السَّماء إلَه يعبَدُ أعظَم عِندَ اللّه مِن هَوىً مُتَّبَعٍ» در كتاب ذم الهوى( ص 19) نيز آمده است.

[30]. مثنوى معنوى، دفتر اوّل، ص 40.

.[31] نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 86، ص 117.

[32]. فهرست غرر، ص 425، شماره 1029.

.[33] همان، شماره 1048.

[34]. همان، ص 429، شماره 10531.

[35]. همان، شماره 10541.

.[36] تحف العقول، ص 269.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
آیت الله محمدرضا مهدوی کنی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: