کد مطلب: ۳۱۹
تعداد بازدید: ۷۳۸
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۵:۵۹
شرح حال و زندگی حضرت فاطمه زهرا(س)/ درسنامه شماره 1

بانوی ناشناخته

PDF

از مدّت‏ها پیش دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت اقدام به انتشار شرح حال و زندگی معصومین(ع)نمود، ابتدائاً مختصری به صورت چند جزوه درباره پیامبر اکرم(ص)بسنده کرد و بعد از آن چند جزوه درباره‏ شخصیت والای حضرت امیرالمؤمنین(ع)، اوّلین جانشین بحقّ پیامبر(ص)و اوّلین امام عرضه شد، البته ما ادعا نداریم که توانستیم تمام شئون و جوانب زندگی حضرت پیامبر(ص)و حضرت امام امیرالمؤمنین(ع)را عرضه کنیم، بلکه چندین بار تذکّر دادیم که برگ مختصری از کتاب پربرگ و گوشه‏ ای از خاطرات تلخ و شیرین زندگی آن دو شخصیت بزرگ عالم بشریّت را در اختیار دوستان و ارادتمندان آن بزرگان بگذاریم و اینک پس از پایان جزوه‏ هایی که در شرح زندگی امام اوّل خود نگاشتیم بر آن شدیم که قلم به دست بگیریم و گوشه‏ ای از زندگی اوّل بانوی جهان - شخصیتی که گرچه در قالب زن بود ولی اگر انسان کاملی چون حضرت امیرالمؤمنین(ع)خلق نشده بود، کفو و همسری برای حضرتش وجود نداشت- یعنی حضرت فاطمه‏ زهرا(س)بنویسیم و به دوستان و ارادتمندانش تقدیم کنیم. باشد که این شناخت مختصر انگیزه‏ ای برای عزیزانمان باشد تا به منظور شناخت بیشتر، سیر مطالعاتی خود را درباره آن حضرت گسترش دهند، و ما نیز با این اقدام و این حرکت ناچیز، مشمول الطاف بیکران فرزندشان حضرت بقیه‏ الله الاعظم امام زمان ارواحنا فداه قرار گیریم.

بانوی ناشناخته

بانوی بزرگی که از نظر آفرینش در رده بالای آفریدگان و همتا و هم‏سنگ اوّلین‏ های خلقت قرار دارد و در خیل نسوان بی‏ نظیر است. شخصیت انسانی مانند فاطمه‏ زهرا(س)دارای خصوصیّاتی است که او را نشانه قدرت بالغه و توانایی بدیع و عجیب پروردگار قرار می‏دهد. خدای متعال، محمّد(ص) را خلق کرد تا نشانه‏ قدرت او در بین انبیاء باشد. سپس پاره‏ تنش و دخت گرانمایه ‏اش حضرت فاطمه زهرا(س)را آفرید تا نشانه و علامت قدرت خدا در بین زنان باشد یعنی زنی که عصاره‏ فضایل و کرامت‏هاست، خانمی که مجموعه‏ ای از موهبت‏هاست، خانمی که پروردگارش به او بهره‏ ای از عظمت و نصیبی از جلالت عطا کرده که هیچ زنی نمی ‏تواند به منزلت او برسد.

آری او از خانواده‏ اولیاء الله است که آسمان، بیش از اهل زمین به عظمت آنها اعتراف دارد و درباره‏ی آنها آیات محکمی از قرآن مجید نازل شده و از هنگام نزول تا روز قیامت، شب و روز خوانده می‏شوند.

شخصیتی که هرقدر فهم بشر در شناخت حقایق، بیشتر شود و بر مسائل حل نشده مطلع‏تر گردد، عظمت این شخصیت به صورت وسیع‏تر، آشکار و امتیازها و معانی آن بیشتر نمایان می‏شود.

بلی او فاطمه‌‏ی زهرا(س)است که خدا ثنایش می‏گوید و به رضای او راضی و از خشم او خشمناک است و رسول خدا(ص) از عظمت مقامش سخن می‌فرمودند.

امیرالمؤمنین(ع) با عزّت و بزرگی به او می‏نگرد، ائمّه اهل بیت(ع)او را با تقدیس و احترام پاس می‏دارند.

کسی است که پیامبر خدا، حضرت رسول اکرم(ص)، درباره‏اش می‏فرماید:

هی حوراءٌ إنسیّةٌ کُلّما إِشتَقتُ إِلی الجنّةِ قبَّلتُها

فاطمه حوریه‏ای است به صورت انسان، هرگاه مشتاق بهشت می‏شوم او را می‏بوسم[1].

و در مجموع به این نتیجه می‏رسیم که فاطمه‏ی زهرا(س)را جز خداوندی که او را آفریده و پدر و همسرش، کسی نشناخته و دیگری جز فرزندان معصوم آن حضرت به آستان جلال و قداست او راه نخواهد یافت. البته فرمایش وجود مقدس پیامبر گرامی(ص) و حضرت امیرالمؤمنین(ع) و فرزندان معصومشان(ع)در باب جلالت قدر حضرت فاطمه(س)بسیار است که در طی بحث‏های آینده به برخی از آنها برخورد خواهیم کرد.

قانون وراثت

از اموری که از قدیم و جدید ثابت بوده و هرچه بیشتر از عمر علم و آگاهی بشر می‏گذرد حقیقت و واقعیت آن روشن‏تر می‏شود این است که صفات و خصوصیات اخلاقی و ظاهری پدر و مادر به فرزند منتقل می‏شود و همراه با انعقاد نطفه از صُلب پدر به رحم مادر آمده و در دوران زندگی در رحم، آن خصوصیات، یا به زبان علم، ژنها تأثیر خود را در اندام طفل ظاهر می‏نماید و پس از ولادت، صفات پدر و مادر به تدریج در او آشکار می‏شود و همچنین مسئله‏ی شیر و شیرخوارگی و حالات مادر به هنگام شیر دادن در او مؤثر است، حضرت امیرالمؤمنین(ع) در حدیثی به این نکته اشاره فرموده و می‏فرمایند: از زنان احمق برای شیر دادن استفاده نکنید زیرا حماقت از طریق شیر به فرزند سرایت می‏کند.

با توجه به قانون وراثت، شایسته است که در شرح حال این بانوی بزرگ یعنی حضرت فاطمه زهرا(س)توجه داشته باشید که پدر او، رسول خدا(ص) یعنی سرور مخلوقات عالم و سیّد انبیاء و رسل، حضرت محمّد بن عبدالله(ص) آن کسی است که خدای متعال همه موجودات عالم را به طفیل وجود او آفریده و جامه هستی پوشانده و کسی است که تمام فضیلت و کمال و شرافت در او جمع است.

اما خدیجه کبری، بانوی سپید چهره، بلند قامت، زیباروی از خاندانی نجیب و شریف، عاقل، باهوش و با ذکاوت کم‏نظیر، در کارها بصیر و آگاه بود و اعتماد به نفس داشت، در امر تجارت نیز قوی بود و اصول و مبانی اقتصادی صادرات و واردات را خوب می‏دانست. آنچه گذشت توصیف وی به عنوان یک انسان یا یک زن بود.

اما به عنوان همسر، بانویی فداکار بود که هزاران دینار از اموال خود را که در طیّ زندگی‏اش جمع‏آوری کرده بود به همسر خود بخشید که طبق نظر خود در آن تصرّف کند.

رسول خدا(ص) فرمودند هیچ مالی مانند اموال خدیجه برای من پرمنفعت نبود، پیامبر اکرم(ص) به وسیله‏ی همین مال، درماندگان و رنج دیدگان را دستگیری می‏کرد و آنها را یاری می‏فرمود و یاران فقیر خود را تا وقتی که در مکّه بودند مهمان می‏کرد و زندگی‏شان را اداره می‏فرمود و مهاجران را از آن خرج سفر می‏داد و پیامبر(ص) تا خدیجه زنده بود آنچه را خواست، از اموال او انفاق می‏کرد و پس از مرگ او نیز آنچه مانده بود، برای رسول خدا(ص) و فرزندانش به ارث باقی ماند.

رسول خدا(ص) نیز به او علاقه‏ی زیادی داشتند به طوری که روزی از خدیجه یاد کردند، عایشه گفت، وی پیرزنی چنین و چنان بود و خدا بهتر از او را به تو داد (یعنی خودش) پیامبر(ص) فرمودند: هرگز بهتر از او نصیب من نشد. او زمانی که هیچ کس مرا نپذیرفته و تصدیق نکرده بود، تصدیق کرد و ایمان آورد، آن زمانی که مالی نداشتم، او مرا در مال خود شریک کرد و فقط از او فرزند نصیبم شد و از دیگر زنان، فرزندی نصیبم نشد[2].

ازدواج پیامبر(ص)

رسول گرامی اسلام(ص) در سن 25 سالگی یا به قولی 26 و یا 28 سالگی با خدیجه کبری که چهل سال داشت ازدواج کرد.

گفته شده که این بانو قبل از ازدواج با پیامبر(ص) دو بار دیگر ازدواج کرده و قولی دیگر آن است که او هرگز ازدواج نکرده بود، برخی از محققان قول دوم را پذیرفته‏اند. اینجانب با یکی از آن عزیزان گفتگویی داشتم، گفتم این که مشهور گفته‏اند که حضرت خدیجه قبلاً دو بار ازدواج فرموده بود، دلیلی قوی و برهانی محکم بر این امر است که رسول خدا(ص) برخلاف آنچه که برخی از غربی‏ها او را متهم ساخته‏اند، هرگز «زن‏باره» نبوده و ازدواج‏های ایشان براساس مصالح کلی جامعه اسلامی بوده، به دلیل آنکه اوّلین ازدواج آن حضرت در سنّ 25 سالگی با خانمی 40 ساله که قبلاً دو بار ازدواج نموده می‏باشد، آن عزیز در پاسخ، مطلبی گفت که برایم بسی جالب آمد، گفت البته اگر سند تاریخی برای این جهت نداشته باشیم، اصراری بر اثبات آن نداریم و حالا که قولی غیرمشهور بدین مضمون در تاریخ مطرح شده که حضرت خدیجه قبلاً ازدواج نفرموده، ما بدان استناد می‏جوییم تا بگوییم خانمی که در آینده به شرف همسری برترین آفریده‏ی خدا مشرف می‏شود، و آن رحم پاک و طاهره‏ای که باید محل پرورش و رشد نطفه مطهره‏ای چون حضرت صدّیقه‏ی کبری(س)باشد، برتر از آن است که دست دیگری به او برسد و به همین مقدار او را آلوده سازد و بالاخره مرا قانع کرد.

ازدواج رسول خدا(ص) با خدیجه کبری شبیه هیچ یک از ازدواج‏های معمولی نبود، بلکه در نوع خودش بی‏نظیر بود، چون انگیزه‏ی این پیوند، عشق و امور مادی و نیز انگیزه‏هایی که معمولاً در ازدواج بزرگان عالم از نظر سیاسی وجود دارد، نبود. بلکه از نظر زندگی اقتصادی نیز هیچ گونه تناسبی بین رسول خدا(ص) و این بانوی بزرگوار(خدیجه) وجود نداشته، چون آن حضرت، در آن زمان که به پیامبری مبعوث نشده بودند، تحت کفالت عموی فقیر خود، ابوطالب زندگی می‏کرد و خدیجه کبری زنی ثروتمند بلکه غنی‏ترین زنان مکّه بود و از نظر سطح زندگی بین این دو شخصیت تفاوت زیادی به چشم می‏خورد.

ولی چون خدیجه می دانست یا شنیده بود که آینده‏ی درخشانی در انتظار این جوان خواهد بود و غلامش، میسره، شاید آن چیزی که در سفری که با او در راه شام داشت دیده بود برای خدیجه بیان کرده بود، یا کلام راهب دیر، بُصْری، که نزدیک شام بود و درباره محمّد(ص) گفته بود شنیده بود، با وجودی لبریز و سرشار از عشق پاک و دور از آمیزه‏های مادی از حضرتش خواست که او را از پدرش (خویلد) یا به قولی از عمویش خواستگاری فرماید.

امّا رسول خدا ترجیح می‏دادند که با زن فقیری که از لحاظ معیشت و زندگی با پیامبر(ص) هماهنگی و تناسب داشته باشد ازدواج کند و به همین جهت از خدیجه معذرت خواستند، لیکن بانوی عاقل و فاضلی چون خدیجه عرض کرد که حاضر است جانش را فدای او کند، چه رسد به اموالی که در اختیار دارد و با اصرار از حضرتش خواست عموهایش را در جهت خواستگاری نزد بستگان خدیجه روانه فرماید. عموها از این خبرِ بی‏نظیر به شگفت آمده و شاید عمّه‏های آن حضرت برای مدّتی مبهوت شدند. خدایا خدیجه‏ای که ده‏ها و صدها نفر عامل تجارت اویند و از برکت سود اموال او زندگی می‏کنند و تجارت او دائماً در تابستان و زمستان بین شام و یمن در حال گسترش است، بانویی که بسیاری از بزرگان و اشراف، خواستگار او بوده ولی به تمام آنها پاسخ منفی داده، چگونه حاضر شده با جوان فقیری که تحت تکفل عموی خود زندگی می‏کند ازدواج کند؟

این سوال، خانواده عبدالمطلّب را واداشت تحقیق بیشتری داشته باشند و به همین منظور صفیه، دختر عبدالمطلّب، عمّه‏ی پیامبر(ص)، برای تحقیق به سوی خانه‏ی خدیجه رفت و آن‏جا صدق خبر را دریافت و باور کرد.

درهای سعادت به روی خدیجه باز می‏شود

صفیّه پس از تحقیق به سوی برادرانش بازگشت و آن‏ها را از صداقت خبر مطّلع ساخت، آنان از شنیدن این خبر خوشحال شدند و به قصد خانه‏ی خدیجه از جا برخاستند و او را از «خویلد» یا عمویش خواستگاری کردند. او ابتدا امتناع داشت ولی بعد موافقت کرد، امّا به این شرط که سزاوار است صداق و مهریه‏ای در خور مقام و لایق شأن او باشد، این مشکل که چنین مهریه‏ای را چگونه تهیّه کنند، خواستگاران را به خود مشغول داشت و اینجا باز خود خدیجه به یاری آنان شتافت و به عنوان هدیه، چهار هزار دینار طلا برای رسول خدا(ص) فرستاد و از او درخواست کرد که آن را مهریه قرار داده و به پدرش، خویلد، بپردازد. این موضوع در بین اعراب بی‏سابقه و بی‏نظیر بود که زنی خودش مهریه‏اش را به شوهر بدهد و شوهر از مال او بپردازد، پس جای تعجّب نبود که آتش حسادت ابوجهل شعله کشید و گفت: ای مردم ما دیده بودیم که مردان مهریه زنان را می‏پردازند، امّا ندیده بودیم که زنان مهریه‏ی مردان را بدهند. و ابوطالب با حالت خشم پاسخ او را داد و فرمود: ای نادان چه می‏گویی به مردی مانند محمّد دختر می‏دهند و به او هدیه نیز تقدیم می‏کنند ولی مثل تویی هرچه مال هم داشته باشد و بدهد از او نمی‏پذیرند. یا به قول دیگر به او چنین گفت: اگر مردان مانند برادرزاده‏ام باشند آنان را به بهای سنگین و مهریه‏های گران خواهند بُرد و اگر مانند تو باشند، برای ازدواج باید مهریه‏ای سنگین بپردازند.

سرانجام، این ازدواج مبارک صورت گرفت و رسول خدا(ص) به خانه‏ی خدیجه نقل مکان فرمودند و خدیجه به بزرگ‏ترین آرزوی خویش رسید و سعادت دنیا و آخرت نصیبش شد.

خدیجه‏ی کبری چند فرزند پسر برای رسول خدا(ص) به دنیا آورد، ولی تمام آنها در سنّ خردسالی از دنیا رفتند و چهار دختر نیز از او متولّد شد به نام‏های زینب، امّ‏کلثوم، رقیّه و فاطمه‏ی زهرا(س) که حضرت فاطمه(س) کوچک‏ترین آنها بود. گرچه از نظر قدر و منزلت و کمال با آنان قابل مقایسه نبود.

چگونگی شکل گرفتن نطفه‏ حضرت زهرا(س)

شخصیت والای حضرت زهرا(س)از فضائل بلندی برخوردار است که برخی از آنها مخصوص خود آن حضرت است و به تعبیر دیگر جزء خصایص فاطمیّه به شمار می‏رود، یعنی فضیلت‏های مخصوص به او که برای اوّلین بار و آخرین بار در مورد حضرتش رخ داد.

از میان آن فضیلت‏ها، آنچه که تمام ناقلان حدیث از شیعه و سنّی گفته‏اند موضوع کیفیّت شکل‏گیری نطفه‏ی آن حضرت است، اینک ما یکی از آن احادیث را برای آگاهی شما خوانندگان عزیز بیان می‏داریم.

جبرئیل امین(ع) بر رسول خدا(ص) نازل شد و عرض کرد یا محمّد، خداوند متعال سلام می‏رساند و به تو فرمان می‏دهد که به مدّت چهل روز از همسرت خدیجه دوری گزین.

این موضوع بر حضرتش بسیار گران آمد، چون به او علاقه زیادی داشت ولی فرمان خدا باید انجام شود، به دنبال این فرمان به مدّت چهل روز از آن خانه‏ی عشق و محبّت و صمیمیّت فاصله گرفتند، روزها روزه و شب‏ها را به عبادت پرداختند و به وسیله عمّار یاسر به خدیجه پیغام فرستادند که گمان نکند دوری از او از روی بی‏اعتنایی است، بلکه به دستور پروردگار است و این موضوع را خیر بداند، زیرا خداوند متعال هر روز بر فرشتگان خود به او مباهات می‏کند.

پیغام دادند: خدیجه! چون شب فرا رسید در را ببند و استراحت کن و من در خانه‏ی فاطمه بنت اسد هستم. خدیجه هم که از روز اوّل سراپا تسلیم بود، این فرمان را با جان پذیرفت ولی آتش فراق محبوب هر روز بیشتر از روز پیش او را می‏سوزاند و متأثّر می‏کرد، چون چهل روز شد جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای محمّد! پروردگار متعال تو را سلام می‏رساند و می‏فرماید، خود را برای پذیرش تحفه و هدیّه پروردگار آماده ساز.

پیامبر(ص) فرمودند: جبرئیل! تحفه‏ی پروردگار چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: من نمی‏دانم.

در این بین که رسول خدا با جبرئیل سخن می‏گفتند، میکائیل فرود آمد و با او طَبَقی بود که روی آن با دستمالی از حریر پوشیده بود، آن طَبَق را پیش روی پیامبر(ص) گذاشت و گفت: ای محمّد! پروردگارت به تو فرمان می‏دهد که با این طعام افطار کنی؟

علی ابن ابیطالب(ع) می‏فرماید: هر شب وقتی پیامبر(ص) می‏خواست افطار کند، دستور می‏داد که در را باز بگذارم تا هر کس می‏خواهد افطار کند بیاید و مهمان آن حضرت شود، ولی آن شب مرا پشت در نشاندند و فرمودند: ای پسر ابوطالب! این طعامی است که جز من به دیگری حرام است. حضرت علی(ع) فرمودند من پشت در نشستم و پیامبر(ص) با غذا تنها ماند، وقتی پارچه‏ی حریر را برداشتند، خوشه‏ای از خرمای تازه و خوشه‏ای انگور بود، پیامبر(ص) از آن غذا میل فرمودند و آب نیز نوشیدند، دست خود را دراز کردند و جبرئیل بر دست آن حضرت آب می‏ریخت و میکائیل می‏شست و اسرافیل خشک می‏کرد. سپس بقیه‏ی غذا همراه ظرف به آسمان برده شد.

رسول خدا(ص) برای نماز برخاستند ولی جبرئیل عرض کرد امشب نماز بر تو حرام است تا به منزل خدیجه بروی و با او بیامیزی زیرا خداوند عزّوجلّ قسم خورده است که امشب از صُلب تو فرزندی پاک و پاکیزه بیافریند و حضرتش به سرعت به سوی منزل خدیجه آمدند.

خدیجه می‏گوید: به تنهایی انس گرفته بودم و چون شب می‏شد، سر خود را می‏پوشاندم و پرده را می‏افکندم و در را می‏بستم و نماز به جای می‏آوردم و چراغ را خاموش کرده، در بستر می‏آرمیدم.

چون آن شب فرا رسید، بین خواب و بیداری بودم که پیامبر(ص) آمدند و در را کوبیدند، صدا زدم کیست در را می‏زند؟ دری که جز محمّد حق کوبیدن آن را ندارد؟

رسول خدا(ص) با لحن زیبا و دلنشین خود فرمودند: خدیجه! در را باز کن، من محمّدم. خدیجه با شادمانی در را باز کرد، پیامبر(ص) وارد شدند، هرگاه حضرتش به خانه می‏آمدند ظرف آبی می‏خواستند، وضو می‏گرفتند و نماز کوتاهی می‏خواندند و سپس به کارهای جاری منزل می‏پرداختند ولی آن شب نه ظرف آب خواستند و نه برای نماز خواندن آماده شدند، بلکه بلافاصله به بستر من آمدند، پس سوگند به آن کسی که آسمان را برافراشت و آب را جاری کرد که آن شب رسول خدا از من دور نشد، مگر اینکه سنگینی حمل فاطمه(س)را در خود حس کردم.

در این حدیث شریف، نکات بسیار جالبی وجود دارد، ابتدائاً حضرت مأمور می‏شوند چهل روز از همسرشان جدا شوند، و روزها روزه بگیرند و شب‏ها را به عبادت سپری کنند، و سپس در آخرین شب، افطار آن حضرت از مائده‏ی آسمانی است که با غذاهای عالم طبیعت بسیار متفاوت است و تنها در شکل و صورت ظاهری شاید شباهت دارد و بلافاصله نطفه در صلب مبارک آن حضرت شکل گرفته و مأمور به انتقال نطفه به رحم حضرت خدیجه شدند.

این حدیث را با مختصر تفاوتی دانشمندان اهل سنّت نیز نقل کرده‏اند از جمله:

1ـ خوارزمی در مقتل الحسین، صفحه 63

2ـ ذهبی در اعتدال، ج 2 صفحه 26

3ـ تلخیص المستدرک، ج 3 صفحه 156

4ـ عسقلانی در لسان المیزان

احادیث زیادی در این مورد با اختلاف کمی در الفاظ وجود دارد و ما به نقل یکی از آن احادیث که به طور مکرّر از راویان مختلف نقل شده بسنده می‏کنیم.

ابن عبّاس می‏گوید: عایشه بر رسول خدا(ص) وارد شد و دید پیامبر خدا(ص) فاطمه(س)را می‏بوسد، عرض کرد: آیا فاطمه را دوست دارید؟ فرمود: آری به خدا تو نیز اگر میزان محبّت مرا به او می‏دانستی محبّتت به فاطمه زیادتر می‏شد چون آن شبی که مرا به آسمان چهارم بردند... تا آن که می‏فرماید: در آن هنگام به من خرمای تازه‏ای که نرم‏تر از کَره و معطّرتر از مشک و شیرین‏تر از عسل بود دادند. خرما را خوردم و آن خرما به صورت نطفه درآمد چون به زمین آمدم و با خدیجه هم‏بستر شدم، او فاطمه را حامله شد، پس فاطمه حوریه‏ای است به صورت انسان و هر وقت مشتاق بهشت شوم فاطمه را می‏بوسم.

این حدیث با الفاظ مختلف نقل شده و از جمله افرادی که نقل کرده‏اند عبارت است از: 1- تاریخ خطیب بغدادی ج 5/87، 2- خوارزمی در «مقتل‏الحسین»، صفحه 63، 3ـ ذهبی دمشقی در «میزان الاعتدال»، ج 1/38، 4ـ زرندی در «نظم درر السمطین»، 5- عسقلانی در «لسان المیزان»، ج 5/160، 6ـ قندوزی در «ینابیع‏الموده»، 7ـ محبّ‏الدین طبری در «ذخایرالعقبی» صفحه 43.

روایان این حدیث، عایشه و ابن عبّاس و سعید بن مالک و عمر بن خطاب است.

فرقی که این احادیث با حدیثی که قبلاً نقل کردیم دارد این است که در اینجا سخن از معراج است و اینکه آن حضرت در شب معراج از آن میوه میل فرمودند و... از طرفی معراج پیامبر(ص) در سال سوم بعثت بوده و ولادت حضرت فاطمه(س) در سال پنجم بعثت.

این مشکل را می‏توان این گونه حل کرد به طوری که بین این دو دسته از روایات ناسازگاری نباشد یا اینکه بگوییم پیامبر اکرم(ص) بیش از یک بار به معراج رفته‏اند همانطوری که در کتاب شریف کافی در ضمن حدیثی بیان شده است و بدین ترتیب آن معراج که در سال سوّم بوده و به دنبال آن مطالبی در میان مردم مکّه مطرح شده با آن معراج که در آن، خرمایی میل فرمودند و... فرق دارد.

یا اینکه بگوییم ولادت حضرت فاطمه(س) نیز در سال سوم بعثت و پس از همان معراج اوّلیّه بوده است.

خوانندگان محترم توجه دارند این گونه اختلاف‏ها در نقل این قبیل مسایل از صدر اسلام که تا به حال بیش از سیزده قرن می‏گذرد و راویان آن روز نیز همه افراد منضبط و دقیق که ریز مطالب را بدون کم و زیاد نقل کنند، نبوده‏اند تازه این مربوط به راوی اوّل بوده، راویان بعدی نیز این گرفتاری را داشته‏اند. بدین ترتیب طبیعی است که اختلافاتی در نقل حدیث وجود خواهد داشت، ولی وقتی راویان زیادی نقل کرده‏اند، اصل مطلب و عصاره‏ی سخن که محتوای همه‏ی آن احادیث است، قابل انکار نخواهد بود.

حضرت فاطمه(س) قدم به این دنیا می‏گذارد

در اینکه ولادت آن حضرت در چه سالی رخ داده است اختلاف مختصری بین راویان و محدّثان وجود دارد که نقل آنها خیلی برای خوانندگان ما مفید نخواهد بود و اگر محقّقی بخواهد در این زمینه تحقیق نماید راه باز است و کتاب‏های گوناگون از همه طبقات مسلمانان موجود است.

به هر حال به طوری که طبری در «ذخائرالعقبی» و دیگران نقل می‏کنند، حضرت خدیجه می‏فرماید:

چون ولادت فرزندم نزدیک شد به سراغ قابله‏های قریش فرستادم، ولی چون همسر محمّد(ص) بودم آنها اعتنایی نکردند، در همین هنگام چهار زن بر من وارد شدند با جمال و زیبایی و نورانیتی وصف نشدنی، یکی از آنها گفت که من مادر تو «حوّا» هستم و دیگری گفت من آسیه ام و سوّمی گفت من امّ‏کلثوم، خواهر حضرت موسی هستم، چهارمی گفت من مریم هستم، ما آمدیم تا در زایمان فرزندت به تو کمک کنیم.

در آن موقع سرور زنان عالم به دنیا آمد، روی زمین به سجده افتاد و... محدّثان و راویان اخبار چنین گفته‏اند که هرگاه خدیجه فرزندی به دنیا می‏آورد، او را به دایه می‏داد تا از شیر او بنوشد ولی در مورد حضرت زهرا(س)، خودش این کار را به عهده گرفت، و شیر او کاملاً فرزندش را سیراب می‏نمود.

نامگذاری

گرچه نامگذاری طفل هنگام تولّد از سنّت‏های خدای متعال است و هر قوم و گروهی طبق نام‏های معمول در جامعه‏ی خود برای فرزندانشان نامگذاری می‏کنند، امّا در میان اولیاء الله نامگذاری از اهمیّتی ویژه برخوردار است و این امر خالی از حقیقت نبود، چون انسان به اسم خوانده می‏شود، بسیار فرق است بین اسم نیکو و اسم زشت و قبیح.

نوع اسم در خود صاحب نام و شنونده تأثیر می‏گذارد، خداوند در مورد همسر عمران می‏فرماید، فرزند دختری را زایید و می‏گوید اسم او را مریم نامیدم. خدای سبحان نام پیامبرش یحیی را قبل از اینکه نطفه‏ی او منعقد شود، در رحم مادرش انتخاب می‏نماید، چون زکریّا از پروردگارش درخواست می‏کند و می‏گوید: فَهَب لى مِن لَّدُنك وَلِيًّا، يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ ءَالِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا، يَازَكرِيَّا إِنَّا نُبَشرُك بِغُلَمٍ اسمُهُ يحْيى لَمْ نجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سمِيًّا (سور‏ه مریم آیه 5 -7) یعنی پروردگارا برایم یاور و جانشینی قرار ده که وارث من و آل یعقوب باشد و او را مورد رضایت خویش قرار ده. ای ذکریّا بشارت باد تو را به فرزندی به نام یحیی، ما پیش‏تر این نام را برکسی ننهادیم.

اگر دقّت بفرمایید از جمله‏ی «ما قبلاً این نام را بر کسی ننهاده‏ بودیم» استنباط می‏شود که اسامی اولیای خدا، از سوی خدا تعیین می‏شود و این کار را به والدین واگذار نمی‏فرماید.

حال که این موضوع را دانستیم، به سراغ تعداد زیادی از احادیث می‏رویم که در آن، نام‏های این بانو و نیز علّت نام‏گذاری روشن گردیده، یعنی اگر فاطمه(س) نامیده شده این کار به علت مناسبت‏هایی بوده و سنخیّتی که بین اسم و مسمّی مورد عنایت واقع شده است، این احادیث تأکید کننده‏ی ادعای ماست.

امام صادق می‏فرماید: برای حضرت فاطمه(س) نزد خدای عزّوجل نُه نام وجود دارد: 1ـ فاطمه، 2ـ صدّیقه، 3ـ مبارکه، 4ـ طاهره، 5ـ زکیّه، 6ـ راضیه، 7ـ مرضیّه، 8ـ محدَّثه، 9ـ زهرا[3].

فاطمه(س)

در اینکه چرا آن حضرت را «فاطمه» نامیدند، روایات زیادی از معصومین(ع)رسیده و در آن روایات سبب نامگذاری آن حضرت را به این نام، بیان فرموده‏اند:

1ـ در جلد دهم بحارالانوار از امام باقر روایت شده که فرمودند: چون آن حضرت متولّد شد، خدای متعال فرشته‏ای را مأمور کرد که نام فاطمه را بر زبان پیامبر(ص) جاری سازد، پس او را فاطمه نامید، سپس پروردگار فرمود: من تو را با دانش از شیر بازگرفتم، از ناپاکی بازداشتم، سپس امام باقر(ع) فرمودند: والله خدای متعال آن بانو را از علم، پُر ساخت و در میثاق (یعنی روز عهد و پیمان) از ناپاکی‏های زنان محفوظ نگاه داشت.

2ـ از امام هشتم(ع) و همچنین از امام جواد(ع) نقل شده که فرمودند: شنیدیم از مأمون از پدرش او از مهدی... و او از جدّش نقل کرد که ابن عبّاس به معاویه گفت آیا میدانی چرا فاطمه «فاطمه» نامیده شد؟ گفت نه. گفت چون خدا او و شیعیانش را از آتش جدا کرد. شنیدم که رسول خدا(ص) اینچنین فرمود.

3ـ امام صادق(ع) فرمودند: آیا می‏دانید تفسیر کلمه فاطمه چیست؟ راوی گفت عرض کردم که ای سرور من! مرا به تفسیر آن آگاه کن. فرمود: یعنی شرّ و بدی در وجود او راه ندارد. سپس فرمود: اگر برای همسری او علی(ع) نبود، تا قیامت از آدم گرفته تا فرزندانش کسی هم‏شأن او پیدا نمی‏شد.

این حدیث را بسیاری از علمای اهل سنّت هم نقل کرده‏اند از جمله ابن شیرویه دیلمی از امّ‏سَلمه که گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: اگر خدا علی را خلق نمی‏کرد، برای فاطمه هم‏شأنی نبود، این مطلب را خوارزمی در مقتل‏الحسین و ترمذی در مَناقب و مناوی در کنوزالحقایق و قندوزی در ینابیع المودَه از امّ‏‏سلمه و از عبّاس، عموی پیامبر(ص) نقل کرده‏اند.

این تفسیر برای کلمه‏ی «فاطمه» که خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ دور داشته است با عبارات مختلف، در روایاتی که از اهل سنّت نقل شده به حدّ «تواتر» رسیده است و ما برای رعایت اختصار تنها به یک حدیث بسنده کردیم.و امّا آنچه که از امام باقر(ع) نقل کردیم که فرمودند: والله لقد فطمها الله تبارک و تعالی بالعلم و عن الطمث بالمیثاق خداوند آن حضرت را از دانش مملوّ ساخت و در «میثاق» از ناپاکی‏های زنانه محفوظ نگاه داشت.مقصود از کلمه‏ی میثاق در این‏جا همان «عالم ذَر» و روز «اَلَسْت» و روز عهد و پیمان خداوند متعال از بندگان است، خداوند متعال در قرآن می‏فرماید: زمانی که پروردگار از پشت آدمیان، فرزندان آنها را برگرفت و آنان را بر خویشتن گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا، عالمان و محدّثان شیعه روایات زیادی در موضوع «عالم ذَر» و در اینکه انبیاء و اولیاء خدا در آن روز و آن عالَم مورد خطاب خداوند قرار گرفته و عنایات خاصّی را به آنان فرمود، بسیار است.

4ـ یکی دیگر از روایاتی که در مورد سبب نامگذاری آن حضرت به «فاطمه» به ما رسیده این است که امام صادق(ع) فرمودند: آن حضرت را فاطمه نامیدند، زیرا مخلوقات از شناخت مقام آن حضرت ممنوع شده‏اند.

از این فرمایش چنین به دست می‏آید که مقام آن حضرت آنقدر بالا و والاست که دست هر کس به حریم معرفت آن حضرت نمی‏رسد.

عظمت و بلندی مقام آن حضرت را در آ‏ینده ضمن بحث‏های دیگر اشاره می‏کنیم و سپس برای خوانندگان عزیز روشن می‏شود که شناخت مقام حضرتش کار ساده‏ای نیست.

5ـ در روایت دیگری امام(ع) می‏فرماید: آن حضرت را فاطمه نامیدند، زیرا امید اقوام و گروه‏ها از رسیدن به جانشینی پیامبر(ص) با آمدن آن حضرت قطع شد.

بدون تردید پس از آنکه اسلام گسترش یافت و گروه گروه مردم جزیره العرب و مناطق دیگر به آن جذب شدند، برخی از افراد یا اقوامی که گرایش آنان به اسلام و پیامبر(ص) به طمع دست‏یابی به جانشینی حضرتش بود، با آمدن و ولادت حضرت فاطمه(س) امیدشان قطع شد، زیرا جانشینان پیامبر(ص) و ادامه‏دهندگان راه آن حضرت را همسر و فرزندان حضرت فاطمه(س) به عهده گرفته‏اند.

صدّیقه

صدّیقه یعنی بسیار راستگو. «صدّیق» صیغه‏ی مبالغه است و این کلمه، از کلمه‏ی «صدوق» رساتر است. یعنی کسی که فراوان راست می‏گوید یا گفته‏اند صدّیق کسی است که در راست‏گویی کامل است و کسی است که هرگز دروغ نمی‏گوید و هم‏چنین کسی است که سخن خود را با عمل خود تصدیق می‏کند یا نیکوکار است یا دائم‏التّصدیق که از او دروغ شنیده نشده است. یا به گفته‏ی صاحب تاج‏العروس، لغت‏شناس معروف، کسی است که قول و اعتقاد خود را تصدیق می‏کند و راست‏گویی خود را با عمل و کردار، محقّق می‏سازد و نیز گفته‏اند صدّیق کسی است که آنچه خدا به او فرموده و به انبیای خود امر نموده است تصدیق می‏کند و در وحی پروردگار نسبت به انبیاء، هیچگاه گرفتار شکّ و تردید نمی‏شود و این معنی فرموده‏ی پروردگار را تأیید می‏کند که می‏فرماید: وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسلِهِ أُولَئك هُمُ الصّدِّيقُونَ (سوره حدید آیه 19). یعنی کسانی که به خدا و پیامبران او ایمان آوردند، به درستی که آنان صدّیقان هستند.

آنچه گفتیم ترجمه‏ی کلمه‏ی صدّیق بود ولی آنچه از روایات و آیات استفاده می‏شود این است که مقام و مرتبه‏ی صدّیقین در ردیف انبیاء و شهداست و آنان درجه‏ی مخصوص و حساب خاصّی خواهند داشت، این مطلب را آیات بسیاری از قرآن روشن می‏کند از آن جمله: وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقًا(سوره‏ی نساء آیه 69).

یعنی آنان که خدا و پیامبر(ص) را اطاعت کنند، پس یقیناً همراه کسانی هستند که خدا به آنان نعمت بخشیده است مانند انبیاء و صدّیقان و شهداء و صالحان و اینان چه خوب هم‏نشینانی هستند.

در آیه‏ی دیگر می‏فرماید: (وَ اذْكُرْ فى الْكِتَبِ إِبْرَهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَّبِياًّ (سوره‏ی مریم، آیه 41) یعنی ابراهیم را در کتاب خدا به یاد آر، به درستی که وی صدّیق و پیامبر بود.

و همچنین در این آیه: وَ اذْكُرْ فى الْكِتَبِ إِدْرِيس إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَّبِيًّا (سوره‏ی مریم آیه‏ی 56) یعنی احوال ادریس را در کتاب خدا یاد کن که او شخصی صدّیق و پیامبر خدا بود.

و نیز در این آیه: (مَا الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ (سوره‏ی مائده آیه‏ی 75). یعنی و مسیح پسر مریم، پیامبری بیش نبود که پیش از او پیامبرانی آمده‏اند و مادرش هم زنی صدّیقه بود.

در تفسیر این قسمت از آیه که می‏فرماید: وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ و مادرش صدّیقه، گفته شده است که وی را صدّیقه نامیده‏اند چون آیات الهی را تصدیق کرد، و نیز منزلت فرزند خود را پذیرفت و آنچه درباره‏ی این فرزند به او خبر داده شد قبول کرد، خداوند نیز این موضوع را تایید می‏فرماید: و صدّقت بکلمات ربّها، کلمات پروردگارش را تصدیق نمود.

پس از ذکر این آیات و اقوال، شاید برای ما امکان‏پذیر باشد که دریابیم تصدیق نمودن خدا و انبیای وی و کتب آسمانی و احکام شرعی گاهی به زبان است بدون عمل، مثلاً گاهی انسان با زبان تصدیق می‏کند که خدا او را می‏بیند ولی باز هم نافرمانی می‏کند و می‏داند که حقّ تعالی مالی را بر او واجب کرده است، درصدد پرداختن آن برنمی‏آید و باور دارد که خدا شراب‏خواری و زنا و ربا را حرام کرده است، با وجود این باور، از ارتکاب این اعمال باکی ندارد، لذا می‏توان گفت که او در مقام زبان، تصدیق و باور کرده است و عمل وی مویّد قول و باورش نیست و به عبارت دیگر تصدیق او به درجه‏ی مطابقت قول و فعل، یا اعتقاد و عمل نرسیده است. لکن صدّیقان کسانی هستند که به حق معتقدند و به آن ایمان دارند و در پرتو آن اعتقاد عمل می‏کنند، تعداد این گونه افراد اندک است در هر زمان و مکان.

اگر کسی به تعریف‏هایی که برای صدّیق گفتیم توجه داشته باشد و آنها را با اعمال مردم مقایسه نماید، خواهد دید که تعداد صدّیقان بسیار بسیار کم است و در زمان ما جز وجود مقدّس امام زمان حضرت بقیّه الله روی دیگری نمی‏تواند انگشت بگذارد.

با آنچه گفتیم روشن می‏شود که سرور زنان عالم، حضرت صدّیقه کبری(س) به مرتبه‏ی صدّیقین رسیده بود و رسول خدا(ص) او را صدّیقه نامیدند و در کتاب ریاض‏النضّره و برخی کتب دیگر از آن حضرت نقل شده که به حضرت علی(ع) فرمودند، سه چیز به تو داده شده که به هیچ کس حتّی به من داده نشده است:

1ـ تو داماد کسی مانند رسول خدا هستی و من داماد کسی نیستم که همچون پدرزن تو باشد.

2ـ همسر صدّیقه‏ای چون دختر من به تو داده شده است که من چنین همسری ندارم.

3ـ به تو فرزندانی مانند حسن و حسین(ع) عنایت شده است در حالی که من پسرانی مانند آنان ندارم، لکن شما از من هستید و من از شمایم.

مفضّل بن عمر نقل می‏کند که از امام صادق(ع)پرسیدم چه کسی فاطمه(س)را غسل داد؟ فرمودند: امیرالمؤمنین(ع)، گویی این مطلب بر من سنگین آمد، فرمودند: مثل اینکه بر تو گران آمد؟ عرض کردم آری فدایت شوم. فرمود: قبول این مطلب بر تو دشوار نباشد، زیرا جدّه‏ام فاطمه(س)صدّیقه بود و کسی جز صدّیق لایق نیست که صدّیقه را غسل دهد. آیا نمی‏دانستی که مریم را کسی جز عیسی(ع) غسل نداد؟

مبارکه

«برکه» از نظر لغت به گفته‏ی صاحب کتاب تاج‏العروس یعنی رشد و سعادت و افزایش، راغب اصفهانی در کتاب مفردات‏القرآن می‏گوید: جایی که خیر الهی آن قدر باشد که قابل شمارش و اندازه‏گیری‏ نباشد و به گونه‏ای که هر کس در آن بنگرد فزونی محسوس در آن خیر ببیند، گویند در آن برکت بوده و آن مبارک است.

خداوند تبارک و تعالی انواع برکات را نصیب حضرت فاطمه زهرا(س)فرمود، و نسل رسول خدا(ص) را از ایشان قرار داده در حالی که این بانوی بزرگوار پس از شهادت بیش از دو پسر و دو دختر باقی نگذارد. پسرانش حضرت امام حسن و امام حسین(ع) و دخترانش حضرت زینب و امّ‏کلثوم بودند و در واقعه کربلا فرزندان امام حسین(ع) کشته شدند و جز یک فرزند پسر از امام حسین به نام علی ابن‏الحسین زین‏العابدین(ع) باقی نماند. و از اولاد امام حسن(ع) هفت نفر (بنا به قولی) و از حضرت زینب دو پسر کشته شدند و امّا امّ‏کلثوم فرزندی نداشت.

بعد از واقعه‏ی کربلا حوادث تکرار شد و جنایت‏ها و کشتارها نسبت به فرزندان رسول خدا(ص) و فاطمه زهرا(س)ادامه داشت، از واقعه‏ی حرّه[4] تا ماجرای زید فرزند امام سجاد(ع) و سپس فاجعه‏ی فخّ [5] و تار و مار کردن و از بین بردن علویان در زمان امویان.

در زمان بنی عبّاس نیز نابود کردن و کشتن فرزندان حضرت فاطمه(س)ادامه داشت، در کتاب مقاتل الطالبیّین نوشته‏ی ابوالفرج اصفهانی برخی از این حوادث را می‏توان یافت.

مبارزه با خاندان رسول خدا و فرزندان حضرت فاطمه‏ی زهرا(س)تا دو قرن ادامه یافت، تا آن هنگام که امام حسن عسکری(ع)یازدهمین پیشوای شیعیان مسموم و شهید شدند. و همچنین نباید فراموش کرد کشتار صلاح‏الدّین ایّوبی را که دست کمی از عبّاسیان در ریختن خون خاندان رسول خدا(ص) و همچنین پیروان آنان نداشت و در مغرب عربی آن‏چنان فرزندان رسول خدا را قتل عام کرد که از شرح آن لرزه بر اندام انسان می‏افتد.

با تمام این تفاصیل، خدای متعال، برکت را در نسل فاطمه‏ی زهرا(س) قرار داد و این بانوی بزرگ را منبع خیر کثیر معرّفی نمود.

فخر رازی در تفسیر سوره‏ی کوثر در ذیل آیه‏ی انّا اعطیناک الکوثر، ما به تو «کوثر» عنایت کردیم، می‏گوید: مقصود از کوثر که به معنی خیر زیاد ترجمه شده است، فاطمه‏ی زهراست و همچنین طبرسی در تفسیر مجمع‏البیان در ذیل این کلمه می‏گوید مراد از کوثر نسل و فرزند زیاد است. گفتنی است که از فاطمه‏ی زهرا(س) و اولاد او، نسل رسول خدا(ص)آن‏چنان فزونی و فراوانی یافت که تعدادشان را نتوان شماره کرد و این برکت تا قیامت نیز ادامه خواهد داشت.

برای روشن شدن این مطلب، بهتر است به شأن نزول سوره‏ی مبارکه‏ی کوثر توجه کنید:

وقتی یکی از فرزندان پسر رسول خدا از دنیا رفت، یکی از کافران، پیامبر(ص) را سرزنش کرد و گفت: محمّد بدون نسل شد و زمانی که او از دنیا برود یاد و برنامه‏ی او از بین می‏رود. این نکته را بدان جهت گفت که فکر می‏کردند نسل هر انسانی از طریق فرزند پسر گسترش می‏یابد و اعتقاد مردم آن زمان همین بود، زیرا می‏گفتند فرزندان ما، فرزندان پسرهای ما هستند، ولی نوه‏های دختری ما فرزندان پدر پدرشان هستند نه فرزندان ما، وقتی آن کافر، پیامبر(ص) را سرزنش کرد و حضرت ناراحت شدند خداوند متعال این سوره را نازل فرمود تا به رسولش آرامش بخشد، گویی پروردگار به وی تسلّی می‏دهد که اگر امروز پسرت از دنیا رفت، ولی خداوند به جای آن، فاطمه را به تو بخشید، گرچه او فقط یک نفر است، ولی خداوند متعال، نسل آن یک نفر را زیاد می‏کند و در مقابل، نسل آن کافر و دیگر دشمنان تو را قطع خواهد کرد.

این مطلب را امروز به راحتی می‏توان باور کرد زیرا جهان امروز، مخصوصاً منطقه خاورمیانه و قارّه‏ی هند و آفریقا و... از فرزندان حضرت فاطمه‏ی زهرا(س)پُر است که آنان از طریق حضرت فاطمه(س)، فرزندان رسول خدا(ص) می‏باشند.

به طوری که آمارها نشان می‏دهد، در عراق یک میلیون و در ایران حدود سه میلیون و در مصر پنج میلیون و در الجزایر و تونس و لیبی تعداد بسیار زیادی و در اردن و سوریه و لبنان و سودان و جزایر خلیج فارس و عربستان میلیون‏ها و در یمن و هند و پاکستان و افغانستان و اندونزی حدود بیست میلیون سیّد از اولاد و نسل فاطمه‏ی زهرا(س)یعنی فرزندان رسول خدا(ص) زندگی می‏کنند، کمتر کشور اسلامی است که در آن از نسل صدّیقه‏ی طاهره(س) نباشد.

امروزه کلّ جمعیت سادات به 35 میلیون نفر می‏رسد که اگر آمارگیری صحیح انجام گیرد از این مقدار افزون‏تر خواهد بود، این تعداد فرزندان رسول خدا(ص)، از نسل حضرت علی و حضرت فاطمه‏ی زهرا(س) هستند و در میان آنان امرا و وزراء و علماء و نویسندگان و شخصیت‏های مبارز و افراد مطرح و مهمّ بسیار دیده می‏شوند و جالب آن است که مراجع بزرگ شیعه و پرچمداران مکتب اهل بیت(ع) بیشتر از این تیره و تبار هستند.

بعضی از این تبار سنگین به این انتساب افتخار می‏کنند و بدان می‏بالند و بعضی عنایتی به این شرافت ندارند. برخی به طریق اهل بیت(ع) عمل می‏کنند و برخی بر خلاف مذهب اهل بیت(ع).

جای تعجب است که پاره‏ای از مسلمانان از این که فرزندان علی(ع) و فاطمه(س) را به پیغمبر اکرم(ص) نسبت دهند و آنان را فرزندان رسول خدا بدانند، هراس دارند و این انتساب را دروغ می‏پندارند، آنان با این تفکر، جنگ بسیار سختی را آغاز کرده اند و با این طرز فکر و انکار این حقیقت که فرزندان فاطمه زهرا(س) و فرزندان رسول خدایند، خون افراد زیادی را ریختند.

چه بسیار خون‏های مردمان شریفی که به دست افراد ناپاکی چون حجّاج و منصور دوانیقی و هارون‏الرشید و کسانی که پا جای پای آن‏ها گذاشتند ریخته شد.

بد نیست به داستان زیر توجه نمایید:

در کتاب بحارالانوار ج 43 صفحه 229، از عامر شعبی نقل شده که می‏گوید: شبی حجّاج بن یوسف مرا احضار کرد ترسیدم، برخاستم وضو گرفتم و وصیّت‏های خود را به خانواده‏ام نمودم و نزد او رفتم، دیدم در برابرش سفره‏ای چرمین گسترده و شمشیری عریان در کنار آن نهاده است. سلام کردم پاسخ داد و گفت نترس که امشب و امروز در امان هستی، مرا پیش خود نشاند و فرمان داد مردی را که در غل و زنجیر بود آوردند، گفت این پیرمرد می‏گوید حسن و حسین پسران رسول خدایند باید بر این ادّعا برایم از قرآن دلیل بیاورد، اگر نه با شمشیر گردن او را می‏زنم، گفتم بهتر است که غل و زنجیر را بگشایید، اگر دلیل آورد آزاد خواهد شد و خواهد رفت والاّ این شمشیر نمی‏تواند آهن را ببرّد. بندها را گشودند وقتی به او نگریستم او را شناختم، دیدم سعید ابن حبیر است. اندوهگین شدم و با خود اندیشیدم که وی چگونه از قرآن دلیل خواهد آورد؟ حجّاج گفت بر آنچه ادّعا کرده‏ای از قرآن دلیل بیاور وگرنه تو را گردن خواهم زد، سعید گفت لختی مرا مهلت بده، مجدداً حجّاج از وی خواست وی مدّتی مهلت خواست و آن‏گاه شروع کرد.

سپس آیه 84 سور‏ی انعام را خواند وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسحَقَ وَ يَعْقُوب كلاًّ هَدَيْنَا وَ نُوحاً هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَ مِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ وَ سلَيْمَنَ وَ أَيُّوب وَ يُوسف وَ مُوسى وَ هَرُونَ وَ كَذَلِك نجْزِى الْمُحْسِنِينَ، و ما (به او) بخشیدیم اسحاق و یعقوب را همه را هدایت کردیم و همچنین نوح را قبل از او (یعنی پیش از ابراهیم) هدایت نمودیم و از فرزندان ابراهیم، داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون، و اینچنین، خوبان را پاداش می‏دهیم، سپس رو کرد به حجّاج و گفت، آیه‏ی بعد را تو بخوان، حجّاج خواند: زکریّا و یحیی و عیسی، سعید گفت بس است از تو می‏پرسم به چه مناسبت خداوند در ضمن شمردن فرزندان حضرت ابراهیم(ع) نام حضرت عیسی(ع) را آورد، حجّاج پاسخ داد زیرا عیسی از فرزندان حضرت ابراهیم است. سعید گفت چگونه عیسی می‏تواند از فرزندان حضرت ابراهیم(ع) باشد حال آنکه او پدر نداشته است و عیسی فرزند مریم است که مریم از فرزندان ابراهیم است. پس در حالی که می‏توان پسر دختر کسی را با چنین فاصله‏ی زمانی به او منسوب کرد، قطعاً حسن و حسین(ع) با وجود نزدیکی زمانی به پیامبر(ص) به علت اینکه پسران دختر رسول خدایند شایسته‏ ترند به پیامبر اکرم(ص) نسبت داده شوند.

حجّاج دستور داد تا به وی ده هزار دینار بدهند و فرمان داد تا او را به خانه‏اش برسانند. شعبی می‏گوید وقتی صبح شد با خود گفتم بر من واجب شد که به سراغ این پیرمرد دانشمند بروم و معانی قرآن را از او یاد بگیرم، زیرا تا به حال تصوّر می‏کردم معانی قرآن را می‏دانم، ولی حالا فهمیدم نمی‏دانم و او به مراتب از من آگاه‏تر است. رفتم و او را در مسجد دیدم، در حالی که آن دینارها را در پیش رویش گذاشته بود و تقسیم می‏کرد و به این و آن می‏داد و می‏گفت: این‏ها هم از برکت امام حسن و امام حسین(ع) است. اگر یک بار ما را دچار غم و غصه کنند، هزار بار ما را خوشحال می‏نمایند. به علاوه خدا و پیامبرش را هم از ما راضی می‏کنند.

ناگفته نماند که استدلال به قرآن برای اثبات اینکه امام حسن و امام حسین(ع) فرزندان پیامبرند، منحصر به آیه 84 سوره‏ی انعام نیست و در روایات ما مطالب زیادی در این زمینه گفته شده است، از جمله اینکه مرحوم مجلسی در کتاب بحارالانوار از امام باقر(ع) نقل می‏کند که به فردی از دوستانشان به نام ابوالجارود گفتند: اینان چه می‏گویند دربار‏ه امام حسن و امام حسین؟ گفتیم اینکه آنان فرزندان پیامبر(ص) باشند قبول ندارند و به دنبال آن، حضرت به آیه 84 سوره‏ی انعام استدلال کردند و اضافه کردند: آیه‏ی مباهله را که وقتی خداوند به پیامبر(ص) دستور داد با مسیحیان مباهله(یعنی بیان اعتقاد از هر طرف و نفرین و لعنت به طرف مقابل) کند آیه 61 سوره آل عمران، می‏فرماید: به آنان بگویید ما پسرانمان و شما پسران خود را و... بخوانید، در این آیه از پسران پیامبر(ص) نام برده شد و حال آنکه جز امام حسن(ع) و امام حسین(ع) کسی نبود که بتواند پسر پیامبر(ص) باشد و باز به دنبال آن فرمودند: ای اباجارود آیه‏ای از قرآن می‏آورم تا ثابت کنم که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از صُلب (پُشت) پیامبر(ص) هستند و کسی نمی‏تواند آن را رد کند، مگر کافر و فرمودند:

وقتی خداوند در سوره‏ی نساء آیه‏ی 23 زنهایی که با انسان محرم هستند بیان می‏کند، می‏فرمایند: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ و بناتُکم یعنی حرام است بر شما مادرانتان و دخترانتان و دنباله آیه را خواندند تا رسیدند به جمله‏ی «وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ» یعنی و زن‏های پسران شما که از پُشت شما هستند، بدین ترتیب زن‏های پسران هر مردی را بر او حرام کرده است، حالا تو از آنها بپرس آیا برای رسول خدا(ص) جایز است که با همسران امام حسن(ع) و امام حسین(ع)(بعد از طلاق یا فوت شوهر) ازدواج کنند؟ پس اگر بگویند بلی به خدا قسم دروغ گفته‏اند و فاجر شده‏اند و اگر گفتند نه، فهمیده‏اند که والله امام حسن و امام حسین(ع) از پشت پیامبر(ص) هستند و حرام نیست بر مرد مسلمان، ازدواج با همسر فرزندش، مگر فرزندی که از صُلب و پشت او باشد.

روایات ما از فرمایشات پیامبر اکرم(ص) در کتاب‏های شیعه و سنّی، پر است از اینکه نسل پیامبر(ص) از طریق حضرت فاطمه زهرا(س)است.

خودآزمایی

· رسول خدا(ص) درباره اموال حضرت خدیجه(س) چه فرمودند و اموال ایشان را در چه راهی استفاده کردند؟

· مراسم خواستگاری پیامبر گرامی اسلام(ص) از حضرت خدیجه(س)چگونه انجام شد؟

· کلام حضرت ابوطالب در پاسخ به انتقاد ابوجهل درباره نحوه تأمین مهریه حضرت خدیجه(س) چه بود؟

· نامهایی که امام صادق(ع) برای حضرت زهرا(س) برشمرده اند، کدام است؟

· با توجه به حدیث پیامبر اکرم(ص)، سه ویژگی که اختصاص به حضرت علی(ع) دارد کدام است؟

· کلام فخر رازی و طبرسی در تفسیر سوره کوثر و درباره آیه «انّا اعطیناک الکوثر» چیست؟

· استدلال سعید ابن حبیر در مقابل حجاج بن یوسف مبنی بر این که حسن(ع) و حسین(ع) فرزندان رسول خدایند،چه بود؟



پی نوشتها:

[1]ـ تاریخ خطیب بغدادی، ج 5/86.

[2]ـ استیعاب.

[3]ـ بحارالانوار، ج 10.

[4]ـ واقعه‏ی حرّه در زمان یزید رخ داد، بعد از جریان کربلا و کشته شدن امام حسین، یزید لشکر به مدینه فرستاد و مردم مدینه را قتل عام کرد.

[5]ـ جریان فخّ در زمان هادی عبّاسی در مکّه رخ داد که یکی از فرزندان امام حسن به نام حسین قیام کرد و با جمع زیادی به دست لشکر خلیفه کشته شد.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

علی ریخته‏ گرزاده تهرانی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: