کد مطلب: ۳۴۶
تعداد بازدید: ۱۱۱۷
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۸:۰۰
درسنامه شماره 7

بخش دوم سخنرانی حضرت فاطمه زهرا(س) در مسجد

PDF

بخش دیگری از فرمایشات حضرت صدیقه(س)

افشاگری حضرت از نفاقی که پس از رحلت پیامبر(ص)ظاهر شد.

فرمایشات قبلی حضرت، زمینه را برای شنیدن سخنان بعدی آماده ساخت، و آن‏گاه دختر پیامبر سخن را به حوادث پس از رسول ‌خدا(ص)کشانیده و فرمودند:

وقتی خدا برای پیامبرش منزل‏گاه انبیاء و مأوای أصفیاء خود را برگزید، خار نفاق که در دل‏ ها‏ خلیده بود آشکار گشت. لباس دین (که بر روی آن پوشیده بودند) مندرس شد گمراهانی که لب فرو بسته بودند زبان گشودند، فرومایگان گمنام قدر و منزلت یافتند، باطل ‏گرایان به صدا در آمدند و در قلمرو شما به تکافو پرداختند. شیطان از نهانگاه خود سر درآورد، شما را به سوی خود خواند، شما را به دعوت خود پذیرا و بر فریبش آماده یافت سپس شما را برانگیخت، شما را بسیار چالاک یافت و به هیجان آورد، دید که در راه او چه خشمناک هستید، در نتیجه هر کسی غیر از مرکب خودتان برایتان نشانه کردید و بر چشمه‏ آبی را ندید که شما را از آن نصیبی نخواهد بود، این شتاب زدگی‏ ها‏ انجام گرفت، هنوز زمانی از رحلت پیامبر(ص) نگذشته و جراحات درونی ما در فراق رسول اکرم(ص) التیام نپذیرفته و پیکر پاکش به خاک سپرده نشده بود، هدف از این شتاب‏زدگی دست یافتن به خلافت بود که به فتنه در نیفتید ولی در فتنه فرو رفتید و جهنّم فراگیرنده‏ کافران است، چه دور شدید! چه شد بر شما؟ چرا از راه خود منحرف شدید؟ در حالی که کتاب خدا فرا روی شماست، دستورهای آن روشن، احکامش واضح، نشانه‏ ها‏ی آن پیداست نهی‏ ها‏ و امرهای آن آشکار است، شما آن را پشت سر گذاشتید آیا رغبتی به آن ندارید یا جایگزینی به جز قرآن انتخاب کرده‏ اید؟ چه انتخاب بدی، هر کس جز اسلام دینی را برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیان‏کاران است پس از آن که در مرکب خلافت استقرار یافتید و افسارش در دستتان سهل شد، آتش فتنه‏ ها‏ را دامن زدید و شعله‏ ها‏ را برافروختید با جان و دل به نداهای گمراه‏ کننده‏ شیطان پاسخ دادید و با خاموش کردن انوار روشن دین و از بین ‏بردن سنّت پیامبر(ص) آهسته آهسته و در پرده، آثار دین را محو می ‏کنید و در پی فرصت هستید که کینه‏ ها‏ی خود را که از پیامبر(ص) بر سینه دارید نسبت به اهل بیت(ع) او عملی سازید این را بدانید بسان کسی که با کارد و نیزه پیکرش چاک چاک شود، در برابر شما استقامت و صبر می ‏کنیم.

(همان طوری که در گذشته اشاره کردیم چون مخاطب ما فارسی زبان است ما به جای متن سخنرانی که به زبان عربی است ترجمه آن را نوشتیم. از سوی دیگر چون فرمایشات آن حضرت بسیار زیبا و دارای نکته‏ ها‏ی ظریف ادبی و فرهنگی است ناگزیر پاره‏ ای از آن‏ ها‏ را با آوردن متن عربی شرح می ‏دهیم.)

«فَلَمّا اختارَ الله لِنَبیِّه(ص)دارَ أنبیائه»

چه کلمه سنگینی! و چه تعبیر زیبایی! فرمود: «وقتی خداوند برای پیامبرش خانه‏ انبیاء را برگزید»، مقصود از «خانه‏ انبیاء» مقامات بلند بهشتی است که پیامبران در آن جای دارند، آن جا پناهگاه گزیدگان حق است.

«ظَهَرَت فِیکُم حَسیکَةُ النِّفاقِ»

«خار نفاق که در دل‏ ها‏ خلیده بود آشکار گشت»، منظور از این خار، دشمنی و عداوتی است که بر اثر نفاق حاصل شده و همچنان موجب آزار و ایجاد جراحت است.

«وَ سَمَلَ جلبابَ الدّینِ، وَ نَطَقَ کاظِم‏الغاوین، وَ نَبَغَ خامل الأقلّین، وَ هَدَرَ فِنیق المُبطِلینَ، فَحَظَرَ فی عَرَصاتِکُم»

«و آثار کهنگی بر جامعه اسلام ظاهر شده پس از آن که اسلام در نهایت حسن و جمال و طراوت بود، و افراد پست و فرومایه ظاهر شدند و به نام رسیدند، و شتر نری که سوارش نمی ‏شدند صدایش را بلند کرد و متکبّرانه و با غرور شروع به راه رفتن کرد.»

عباراتی است بسیار زیبا، از نظر فصاحت و بلاغت و ادب عرب جالب و ... این عبارات کنایه‏ ها‏یی است از آشکار شدن نفاق پنهانی که در سینه‏ ها‏ بود و حرکت‏ ها‏ و جهت‏ گیری‏ ها‏یی که در زمان رسول خدا(ص)مخفی بود و همچنین تبدیل شدن ناتوانان به نیرومندان.

«وَ اطَّلَعَ الشَّیطان رَأسَهُ مِن مَغرَزِهِ فالفاکم لِدَعوَتِهِ مُستَجِبینَ»

«شیطان از نهان‏گاه خود سرش را بیرون اورد (همانند لاک‏ پشتی که به هنگام از بین رفتن خط سرش را از لاک خود برون آورد.) و شما را به سوی نقض پیمان غدیر و پایمال کردن حقوق صاحبان حق دعوت کرد، و شما را پاسخگویی مناسب برای دعوتش یافت و جایگاه خوبی برای پذیرش خدعه‏ ها‏یش یافت.» به شما دستور قیام داد و بدون کوچک‏ترین عذر و سهل انگاری در انجام وسوسه‏ ها‏یش سریع یافت، شما را به غصب واداشت و بر خشم تشویق و تحریکتان نمود، دید که شما به غضب او غضبناک و بر اساس مصلحت او به خشم می ‏گرایید و خلاصه شیطان شما را در هر حالتی مطیع و منقاد خود یافت.

«فَوَسَمْتُم غَیرَ إبِلِکُم وَ أورَدتُم غَیرَ شُربِکُم»

نتیجه آن شد، که شما آنچه نباید انجام دهید انتخاب کردید، کلیه کار‏ها را به غیر اهلش دادید، رهبری و زمامداری را به نا اهلش سپردید همانند ساربانی که شترش را کنار چشمه‏ ای که از او نیست فرود آورد.

«هذا وَالعَهدُ الغَریب،وَ الکَلِمُ رَحیب وَالجَرحُ لِما یَنْدَمِلُ...وَالرَّسُولُ لِما یُقْبَر»

تمام این حوادث زمانی به وجود آمد که از دوره رسول خدا(ص)مدّت طولانی نگذشته بود، درست هنگامی که جراحت دل‏ ها‏ بر مصیبت از دست دادن پیامبر(ص)رو به گسترش بود، زخم مصیبت رحلت او هنوز التیام نیافته بود نه اصلا هنوز رسول ‌خدا(ص)دفن نشده بود، در همان ساعتی که حضرت علی(ع)پیامبر گرامی(ص)را غسل می ‏داد و کفن می ‏کرد جمع شدید و آنچه خواستید انجام دادید.

«زَعِمتُم خَوفَ الفِتنَةِ، إلّا فِی الفِتنَۀ سَقَطوا وَ إنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَۀٌ بِالکافِرینَ»

«به سرعت و با عجله به این کار پرداختید و پنداشتید که آنچه کردید برای جلوگیری از فتنه است.»

«زعمتم» به کسی گفته می ‏شود که مطلبی را ادّعا می ‏کند در حالی که دروغ بودنش را می ‏داند، یعنی پنداشتید که این کارها را انجام می ‏دهید به بهانه‏ ای که فتنه‏ ای واقع نشود و خود شما می ‏دانستید که در این ادّعای خود دروغ می ‏گویید، نه اصلا فتنه شما بودید و عمل شما آن فتنه تباه کننده بود، حق را از صاحب آن به زور گرفتید تا به ادّعای واهی خود از فتنه جلوگیری کنید. کدام فتنه بالاتر و بزرگ‏تر از تغییر مسیر اسلام و تبدیل احکام و غصب حقوق اهل‌ بیت(ع) و به کار بردن خشونت و پایمال کردن و لگدکوب کردن جسم و جان آنان نیست؟ ولی بدانید که لهیب آتش خشم الهی و جهنّم همچنان کافران را در احاطه کامل خود قرار خواهد داد.

«فَهَیهاتَ مِنکُم وَ أنّی بِکُم وَ أنّی تُؤفَکُونَ»

«هیهات» به معنی دوری آن چه که کاملاً غریب و امری که هیچگونه انتظار وقوعش نمی ‏رود می ‏باشد، همراه با تعجّب، آنان چگونه توانستند به آن کارها اقدام کنند و کدام انسان منصفی وقوع این گونه کارهای زشت و ناپسند را که منجر به آن جرائم بزرگ در مورد خاندان پیامبر(ص)آن هم بر خلاف نصّ صریح قرآن و سفارش‏ ها‏ی رسول خدا(ص)روا می ‏دارد، و شیطان شما را چگونه منحرف کرد و به این کارهای زشت وا داشت؟

«وَ کِتاب الله بَینَ أظْهَرَکُم وَ اُمُورَه ظاهِرَة وَ أحکام زاهِرَة...»

در حالی که قرآن در میان شما هنوز موجود است و شما را در پناه خود گرفته، امور آن آشکار و احکامش متلائی و درخشان و نشانه‏ ها‏ئی را که به آن استدلال می ‏نماید از نورانیت خاص خود برخوردار است و اوامر و نواهی آن کاملاً واضح و روشن است ولی متأسّفانه چنین قرآنی را با این اوصاف روشن به پشت سر افکندید، نه از آن چیزی یاد می ‏گیرید نه به آن عمل می ‏کنید، آیا واقعا از آن روی گردانید؟ پس قرآن برای شما خوشایند نیست و احکام آن مزاحم هوی و هوس و اهداف شماست؟ یا قرآن را صالح نمی ‏دانید تا بدان عمل کنید و به قوانینی غیر از آن رو آوردید، و یا چه بدقانونی است آنچه که جای قرآن نشاندید و آن را در الگو قرار دادن و دستورالعمل زندگی دانستن بدل قرآن قرار دادید.

«ثُمَّ لَم تُلبِثُوا إلّا رَیثَ أنْ تَسْکُنَ نَفَرَتُها و یَسْلَسَ قیادُها»

در اینجا، فتنه واقع شده را به شتر مادّه یا حیوان رمیده‏ ای تشبیه کرده که رَم کردنش بسیار سخت و سوار شدنش مشکل است می ‏فرماید: بعد از آن که بر این تمام بلند مرتبه‏ عالی «خلافت» مسلّط شدید آن قدر درنگ نکردید که کارها تمام شود و اضطراب‏ ها‏ آرام گردد و به اعمال خراب کارانه پرداختید.

«ثُمَّ أخَذتُم تورُونَ وَقْدَتَها وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها»

به فتنه‏ انگیزی پرداختید مانند کسی که در آتش می ‏دمد تا شعله‌‏ور شود و آتشش کاملاً آشکار شود و خشک و تر را بسوزاند، منظور حضرت کارهای تأسّف ‏باری بود که این افراد بر حضرت امیرالمؤمنین(ع)وارد آوردند از قبیل مصادره‏ «فدک» و هجوم به خانه و آنچه که بر سر حضرت صدّیقه(س) و همسر و فرزندانش آوردند، کارهایی که هر کدام از دیگری فجیع ‏تر و زشت ‏تر بود.

«وَ تَستَجیبُونَ لِهُتافِ الشَّیطانِ الغَویِّ»

همچنان فریاد شیطان بزه‏کار را می ‏پذیرید در جهت خاموش کردن انوار مشعشع دین و فرونشاندن سنّت‏ ها‏ و راه و رسم پیامبر(ص).

«تُسِرّونَ حَصْواً فِی ارْتِغاءٍ»

مثل معروفی است بدین صورت که فردی مشغول دوشیدن شیر بود، روی شیر کف جمع شده بود فردی از راه رسید و به عنوان تشنه و گرسنه از صاحب شیر خواست تا اجازه دهد فقط کف جمع شده روی شیر را بنوشد ولی آهسته آهسته به گونه‏ ای که صاحب شیر نفهمد شیر را هم نوشید. این مثل را در جایی به کار می ‏برند که فردی ادّعایی دارد ولی در پوشش آن ادّعای ظاهری کار اساسی خود را انجام می ‏دهد. اشاره به این که شما چنین ادّعایی کردید که می ‏خواهید جلو فتنه را بگیرید ولی هدفتان را که بستن در خانه اهل‌ بیت(ع) بود انجام دادید و خانواده پیامبر را با خدعه و به طور ناپیدا آزردید و تلاش کردید تا راه روزی را بر آن‏ ها‏ ببندید و آنان را فقیر و ناتوان کنید تا کسی به سوی آنان نیاید. امّا!

«وَ نَصْبِرُ مِنکُم عَلی مِثلِ حَزِّ المُدَی»

ما بر این آزارها و دشواری‏ ها‏ صبر می ‏کنیم همانند صبر کسی که با چاقو اعضای بدن او را قطع می ‏کنند ولی چاره‏ ای ندارد و باید تحمّل کند، صبر می ‏کنیم مانند کسی که او را هدف نیزه قرار داده و نیزه را در شکمش فرو برده باشند، مقصود این است که این موضوع بی‏‌اهمیّت نیست که بتوان به سادگی از آن چشم پوشید یا فراموش کرد بلکه فاجعه‏ ای است بزرگ و گناهی است نابخشودنی.

از اینجا به بعد مستقیماً رئیس حکومت را به چالش می ‏کشد:

اکنون شما چنین می ‏پندارید که از پدر ارث نمی ‏بریم، آیا در پی حکم جاهلیّت هستید؟ چه کسی حکمش از حکم خدا بهتر است برای کسانی که اهل یقین و باورند؟ آیا می ‏دانید که من دختر پیامبر شما هستم؟ آری مانند آفتاب تابان برای شما روشن است که من دختر او هستم ای مسلمان! آیا این رواست که من در ارث بردن از پدرم مغلوب (شما) باشم، ای فرزند أبوقحافه (منظورِ حضرت، أبوبکر است چون او پسر فردی به نام أبوقحافه است) آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری ولی من از پدرم ارث نبرم؟ عجب بُهتان بزرگی است! آیا از روی عمد کتاب خدا را ترک کردید و در پشت سر انداختید، (زیرا این قرآن است) که می ‏گوید: سلیمان از داوود ارث برد؟(1) در حکایتی که از سرگذشت یحیی فرزند زکریا نقل فرموده که گفت: خدایا از جانب خود فرزندی به من ببخش که از من و آل یعقوب ارث ببرد.(2) و باز در کتاب خداوند بود: خویشاوندان در ارث از یکدیگر سزاوارتر هستند.(3) و فرمود: اگر شخصی مالی را پس از خود باقی گذاشت برای پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک به طور شایسته وصیت کند این برای همه‏ پرهیزکاران حق است.(4) و شما چنین می ‏پندارید مرا بهره‏ ای و ارثی از پدرم نیست؟ آیا خداوند بر شما آیه‏ ای نازل کرده و در آن آیه پدرم را (از حکم ارث) خارج ساخته است؟

یا می ‏گویند من و پدرم اهل یک دین نیستیم؟ آیا شما به خاص قرآن و عامش از پدرم و پسر عمویم داناتر هستید. پس بگیر ارث مرا با خلافت که هم چون مرکب آماده و مهار شده آماده بهره‏برداری است، امّا بدان در روز محشر با تو روبه‏رو خواهد شد در دادگاهی شایسته و به سرپرستی محمّد(ص)و به هنگام قیامت که داور آن خداست و در آن روز است که باطل‏گرایان در زیان خواهند بود، آن وقت پشیمانی سودی ندارد برای هر خبری قرارگاهی است و به زودی می ‏دانید.

پیش از آن که به شرح عبارت فوق بپردازیم توجّه به یک نکته ضروری است و آن این که بر اساس منابع مورد اعتماد خبری ما، «فدک» چیزی بود که رسول ‌خدا(ص)در زمان حیاط خود به دستور خداوند به حضرت زهرا(س) بخشیده بودند بنابراین، حضرت زهرا(س) مالک فدک بود، و مالکیّت آن حضرت ربطی به ارث بردن از پیامبر(ص)نداشت، زیرا در زمان خود پیامبر(ص)بعد از بخشیدن، مالک آن شدند، و جالب است که بر اساس فقه ما اگر کسی چیزی را به یکی از ارحام خود ببخشد نمی ‏توانند از او پس بگیرند، بدین ترتیب حضرت زهرا(س) مالک و صاحب اختیار فدک بودند، ولی در این گفتار سخن از ارث به میان آمده، و ممکن است که ابتدا به ذهن انسان بیاید که حضرت زهرا(س) مالک فدک نبودند و پس از پیامبر(ص)چون وارث رسول خدا بودند به عنوان ارث ادّعای مالکیّت کردند. پاسخ این نکته آن است که طرف مقابل یعنی حکومت وقت به جهت این که مجوّزی درست کند برای غصب فدک، ادّعای مالکیّت حضرت فاطمه(س) را به استناد وارث بودنش از پیامبر(ص)مطرح کرد تا بتواند روی این جهت مانور بدهد و بگوید که شما ادّعای ارث دارید و به طوری که در همین خطبه و سخنرانی أبوبکر در پاسخ حضرت زهرا(س) گفت پیامبر(ص)فرموده‏ اند ما پیامبران ارث نمی ‏گذاریم و این مجوّزی باشد برای غصب فدک، و این کار با هوشمندی انجام شد و در ظاهر هم موفق شدند و با جعل یک حدیث از پیامبر(ص)که غیر از أبوبکر راوی دیگری نداشت از نظر مسلمانان ساده و عوام مجوّزی برای غصب فدک درست کردند، غافل از این که اگر ادّعای مالکیّت حضرت زهرا(س) مستند بر ارث بردن از پیامبر(ص)هم باشد درست است و سخن آنان بر خلاف منطق و قرآن است. بدین جهت حضرت زهرا(س) در این سخنرانی، سخن را بر مبنای ادّعای طرف به میان آوردند، حکومت وقت می ‏خواست بگوید ادّعای مالکیّت حضرت زهرا(س) بر اساس ارث از پیامبر(ص)است، حضرت زهرا(س) روی همین ادّعای آنان تکیه فرموده، یعنی گفتند، بر فرض ادّعای شما درست باشد که من خود را به عنوان وارث پیامبر(ص)مالک می ‏دانم در این صورت هم شما نمی ‏توانید ملک موروثی مرا غصب کنید زیرا آن چه که شما ادّعا می ‏کنید که پدرم فرموده ما پیامبران ارثی نمی ‏گذاریم بر خلاف نصّ صریح قرآن است و این مطلب در ضمن فرمایشات حضرت به صراحت بیان شده است.

اینک شرح مختصری بر این قسمت از سخنرانی

«وَ أنتُم تَزعُمُون ألّا إرثَ لَنا»

و اکنون بعد از همه‏ این مطالب برای تبرئه خودتان از روی دشمنی و موضع خصمانه‏تان نسبت به ما و پوشش نهادن برای اعمال ننگین خود گمان می ‏کنید یا به دروغ ادّعا می ‏نمایید که ما از رسول خدا(ص)ارث نمی ‏بریم، یعنی مهم‏ترین و واضح‏ترین قانون اسلام را به عنوان ارث که در قرآن و سنّت موجود است انکار می ‏کنید.آیا دنبال قانون جاهلیّت هستید؟و به دنبال آن به این آیه تمسّک فرمودند:

وَ مَنْ أحْسَنُ مِن الله حُکماً لِقَومٍ یُوقِنونَ

« چه کسی زیباتر از خدا می ‏تواند حکم کند برای آنان که یقین دارند.»(5) فرمودند: آیا شما حکم و قانونی غیر از احکامی که از سوی خدای متعال صادر شده است سراغ دارید، آن هم برای کسانی که به خدای حکیم ایمان دارند و به اسلام معتقدند؟ آیا قانون اسلام قوانین جاهلیّت را از بین نبرد و آن را منسوخ نساخت؟ آیا اسلام ارث را برای دختر و پسر هر دو قرار نداده است؟

آری مسئله نزد شما از آفتاب روشن‏تر است و به خوبی می ‏دانید که من دختر پیامبرم و در آن شکّی نیست.

«أفَلا تَعلَمُونَ؟»

آیا این حقایق را نمی ‏دانید یا نمی ‏دانید که من دختر پیامبرم؟

«أیُّها المُسلِمُون»

ای حاضران، ای مسلمانان که اکنون شنوندگان خطاب من هستید و ای کسانی که أبوبکر را برای خلافت برگزیدید، ای امّت محمّد(ص)من دختر محمّد و دخت رسول اسلامم.

«أ اُغلَبُ عَلی إرثَیهِ»

آیا در گرفتن ارث من، بر من غلبه می ‏جویید؟ این ارث من و حق من است آیا حقم را از من می ‏ستانید؟

«یا ابْنَ أبی قُحافَةَ» 

ای پسر أبوقحافه

خطاب به رئیس حکومت است ولی او را به عنوان خلیفه رسول‏الله مخاطب قرار نداد، چون رسول خدا(ص)او را خلیفه‏ خود قرار نداده بودند. همچنین او را با کُنیه نخواند و نفرمود ای «أبوبکر»(6) زیرا فردی را با کنیه مورد خطاب قرار دادن در میان اعراب، نشانه تعظیم و بزرگ دانستن اوست.

«أ فِی کِتابِ الله أن تَرِثَ أباک وَ لا أرِثَ أبی»

«آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری ولی من از پدرم نباید ارث ببرم؟» و آیا با استناد به کتاب خدا مرا از ارث ممنوع ساختی؟ دروغ بزرگی گفتی و به خدا افترا بستی، چه مطلب نادرستی را به قرآن نسبت داده‏ ای، آیا عمداً و با چشم و گوش باز فرمان قرآن را نادیده گرفتی و صریحاً آن را پشت سر قرار داده‏ اید؟

مگر این قرآن نیست که می ‏فرماید وَ وَرِثَ سُلَیمان داوُد یعنی سلیمان که خود از انبیاء است از پدرش داود که او نیز پیامبر است ارث برد، آیا این آیه به قانون وراثت فرزندان انبیاء از پدرانشان صراحت ندارد؟

آنچه را که حضرت صدّیقه(س) از این آیه فهمیده بودند «ارث اموال» است و خود أبوبکر و مسلمانان دیگر همین مطلب را از آیه می ‏دانستند، آری آن‌ ها‏ئی که به سخنان حضرت فاطمه(س) گوش می ‏دادند هم فهمیدند که منظور از ارث در این آیه ارث مال است و معنی آیه این می ‏شود «سلیمان اموال پدر خویش را به ارث برد» نظیر این آیه، آیه دیگری است که خدای متعال از قول زکریا نقل می ‏کند که فرمود: فَهَب لی مِن لَدُنکَ وَلیاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِن آل یَعقوبَ و زکریا از خدای متعال در خواست می ‏کند که به او فرزندی عطا کند تا از مال او ارث ببرد.

عجیب این‏جاست که بعد از گذشت قرن‏ ها‏، مدافعانی که از زور و حاکمیّت دفاع می ‏کردند در تفسیر این دو آیه گفتند که سلیمان از داود علم را به ارث برد نه مال او. در مورد آیه دوم هم از خود معنی جدیدی تراشیدند که زکریا فرزندی از خدا می ‏خواهد که از او علم را به ارث ببرد نه مال را، نظر این گونه مفسّران آن است که کار آن روز حاکمان زور را توجیه کنند، اگر چه با این کار قرآن را به غلط تفسیر کرده و نظر نادرست خود را به کتاب خدا تحمیل کرده‏ اند.

ما برای روشن شدن ذهن خوانندگان عزیز مختصری در پیرامون دو آیه‏ مذکور بحث می ‏کنیم.

اولاً: لفظ ارث در شرع و عرف و لغت در مورد مال استعمال می ‏شود مثلاً اگر ما گفتیم فلان کس وارث فلانی است ظاهر عبارت این است که وارث مال اوست نه وارث علم یا معرفت او، مگر این که از نظرمان چیز دیگری غیر از مال باشد باید نشانه‏ ای از مقصود و منظور خود را برسانیم، همان طوری که خداوند متعال می ‏فرماید: وَ أوْرَثنَا بَنی إسرائیلَ الکِتابَ(7) « ما کتاب را به بنی‏اسرائیل به ارث داده‏ ایم» و در جای دیگر می ‏فرماید: ثُمَّ أوْرَثنَا الکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَینا مِن عِبادِنا(8) «سپس ما کتاب را به بندگان برگزیده‏ خود به ارث دادیم.»

امّا در این آیه مورد نظر وَ وَرِثَ سُلَیمان داوُد چون قرینه‏ ای و نشانه‏ ای از ارث غیر از مال در سخن نیست معنای متفاهم عرفی از آن استفاده می ‏شود یعنی ارث مال، و جالب است که توجّه داشته باشید حضرت سلیمان در زمان پدرش پیامبر بود و همان علم و معرفت را که پدرش داشت او نیز داشت. چنانچه قرآن کریم در آیه‏ دیگر می ‏فرماید: فَفَهَّمناها سُلَیمانَ وَ کُلّاً ءاتَینا حُکماً وَ عِلماً...(9)

«ما آن مطلب را (در مورد زراعتی که گوسفندان در آن می ‏چریدند) و به سلیمان فهماندیم و به هر یک قضاوت و علم را عنایت نمودیم» بنابراین وقتی پدر و پسر هر دو پیامبر و هر دو دارای علم و فهم هستند و نشانه‏ ای هم در آیه وَ وَرِثَ سُلَیمان داوُد برای ارث علم وجود ندارد چگونه می ‏توانیم بگوییم منظور قرآن از ارث در این آیه ارث علم است نه مال.

علاوه بر آن برخی از مفسّران مال زیادی را برای حضرت داود گفته‏ اند که بعد از او به پسرش سلیمان به ارث رسید.

زمخشری در جلد 4 تفسیر خود در ذیل آیه 31 سوره ص که می ‏فرماید:

إذ عُرِضَ عَلَیه بِالعَشیِّ الصّافِناتُ الجِیادُ

می ‌گوید روایت شده که سلیمان(ع) با اهل دمشق و نصیبین جنگید و به او هزار اسب رسید و گفتهاند که آن‌ ها‏ را از پدر خود به ارث برده و پدرش آن اسب ها‏ را از «عمالقه» به دست آورده بود.

«بیضاوی» نیز در تفسیر خود می گوید پدر وی اسب ها‏ را از عمالقه به دست آورده بود و سلیمان آن ها‏ را از پدر به ارث ببرد و به نمایش گذاشت.

پس می توان دریافت که سلیمان(ع) آن اسب ها‏ را از پدر خویش به ارث برده است و علاوه بر اسب، اموالی را که داود(ع) از خود باقی گذاشته بود نیز به ارث برد طبق این دو قول ثابت می شود که سلیمان(ع) علم و نبوّت را از پدر خویش داود(ع) به ارث نبرد چون سلیمان در زمان پدرش نیز پیامبر بود همانگونه که هارون(ع) برادر حضرت موسی(ع) در زمان برادرش جناب موسی پیامبر بود بدین ترتیب روشن شد که جناب سلیمان از پدر اموالش را به ارث برد.

و امّا آنچه در مورد آیات 5 و 6 از سوره مریم:

فَهَب لی مِن لَدُنکَ وَلیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِن آلِ یَعقوبَ «پروردگار از سوی خود فرزندی به من عنایت کن که از من و از آل یعقوب ارث ببرد...» باید گفت این است که می گویند حضرت زکریا از خداوند تقاضا فرموده که به او فرزندی عنایت کند که نبوّت را از او به ارث ببرد و بدینوسیله می خواهند ارث مالی را از انبیاء نفی کنند پاسخ آنان این است که اگر در آیه دقّت کنید بعد از کلمه‌‏ آل یعقوب می فرماید وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضیّاً خوب ملاحظه بفرمائید در این قسمت از آیه تقاضای حضرت زکریا آن است که فرزندش را خداوند از دو جهت مورد رضایت خویش قرار دهد.

حالا اگر قسمت اول آیه این باشد که خداوندا به من فرزندی بده که نبوّت مرا به ارث ببرد، دیگر قسمت دوم آیه لغو و بیمعنی خواهد بود زیرا معنی آیه این می شود خداوندا به من فرزندی بده که وارث نبوّتم باشد و همچنین اخلاقش را نیز مورد رضایت قرار ده، پس تقاضای اول حضرت نبوّت است و تقاضای دوم هم دارد که فرزندش از نظر اخلاقی بالا باشد، این دو خواسته از یک پیامبر نسبت به فرزندش صحیح نیست زیرا وقتی تقاضای نبوّت دارد، نبوّت به مراتب بالاتر از فضائل اخلاقی یک انسان است، و فضائل اخلاقی در درون نبوّت نهفته است، بدین ترتیب مجبوریم قسمت اول آیه را به همان معنی متعارف در نزد عرف که ارث مالی باشد معنی کنیم تا تقاضای دوم صحیح و مناسب با خواست یک پیامبر باشد.

فخر رازی در تفسیرش می گوید که مراد از ارث در این دو آیه ارث در مال است و به دنبال آن استدلال افرادی را قائل به ارث مالی هستند نقل می کند.(10)

برخی از مفسّران همچون مرحوم طبرسی نکته جالبی دارند و آن اینکه آیه چهارم سوره مریم را مطالعه کنید کاملاً مقصود را (که همان ارث مالی است) مشخّص می ‏فرماید زیرا می ‏گوید؛ وَ إنّی خِفتُ المَوالیَ مِن وَرائی وَ کانَتِ امرَأتی عاقِراً

«خدایا من از بستگانم می ‏ترسم و از طرفی همسر من «یائسه» است و فرزنددار نمی ‏شود.» و سپس به دنبال آن عرض می ‌کند به من فرزندی عنایت کن که از من ارث ببرد.

توجّه کنید حضرت زکریا از بستگانش از چه چیز می ‏ترسید آنان علم و نبوّت او را پایمال کنند؟و بدان جهت از خداوند فرزندی خواست که نبوّت او را به ارث ببرد؟ آیا علم و نبوّت آن حضرت چیزی بود که بستگانش بتوانند از بین ببرند؟

حضرت زکریا آن‌قدر نسبت به خداوند شناخت نداشت که بعد از او فردی را که شایستگی نبوّت نیست سرکار بیاورد و نبوّت زکریا را ضایع کند؟ هرگز عقل و منطق و شرع چنین حکمی نمی ‏کند. بنابراین ناگزیر باید بگوئیم با توجّه به ترس آن حضرت از بستگانش منظور از این ارث، ارث اموال است که می ‏ترسید آن‌ ها‏ اموالش را ضایع کنند.

خلاصهی آنچه گذشت این است که مقصود از وراثت در آیهی حضرت سلیمان(ع) و حضرت زکریا(ع) وراثت در مال است بدین ترتیب ارث اموال در میان انبیاء نیز جریان دارد.

به دنبال این آیات که در مورد ارث پیامبران است، حضرت زهرا(س) آیاتی را در قرآن کریم در مورد ارث آمده است و به صورت کلّی بیان می ‏فرمایند و اشاره می ‏کند که در آن ها‏ هیچ استثنائی برای پیامبران نیست.

«وَ زَعَمتُم ألّا حُظوَۀَ لی و لا أرِثُ مِن أبی»

آیا ادّعا می ‌کنید در حالی که دروغ می ‏گوئید که مرا از آن بهره و نصیبی نیست؟ و من از رسول خدا(ص)ارث نمی ‏برم؟ و چنین می ‏پندارید که بین من و رسول خدا‌‌(ص)هیچ قرابت و خویشاوندی نیست؟ آیا خداوند آیه‏ ای به شما نازل کرده در مورد ارث و پدرم را از شمول قانون ارث بیرون آورده؟ وای! وای!

«أم هَل تَقُولونَ أهلُ مِلَّتَینِ لایَتَوارَثان؟»

یا اینکه می ‏گوید کافر از مسلمان ارث نمی ‏برد و من و پدرم از دو ملّت و دو کیش هستیم؟ آیا من و پدرم اهل یک ملّت و هر دو مسلمان نیستیم؟ و در اینکه من مسلمان هستم شک دارید؟ به راستی که مصیبت بزرگ و جان‏فرساست، کار حبیبه‏ خدا و دخت گرامی پیامبر(ص)به این جا برسد که اینگونه سخن بگوید. واقعاً إنّا لله وَ إنّا إلَیه راجِعُون.

«أم أنتُم أعلَمُ بِخُصُوصِ القُرآنِ وَ عُمُومِهِ مِن أبی وَ ابنِ عَمّی»

اصلاً شاید چنین می ‏پندارید که شما به ریزه‏کاری‏ ها‏ی آیات قرآن و عام و خاص آن از پدرم و پسرعمویم داناتر هستید؟ آیات ارث در قرآن عمومیت دارید و شامل تمامی مسلمانان می ‏شود و شما که پیامبر(ص)را از آن مستثنی می ‏دانید حتماً می ‏گویید آیات عمومی قرآن در مورد پیامبر تخصیص خورده، اگر چنین بود حتماً پیامبر(ص)خبر داشتند و به دخترشان هم می ‏فرمودند، در حالی که می ‏دانیم که پیامبر(ص)نه به دخترشان و نه به هیچ کس دیگر از تخصیص احکام ارث چیزی نفرمودند آیا این مطلب عقلانی است که بگوئیم پیامبر(ص)با وجود کثرت علاقه و محبّت به دخترشان این مطلب را به ایشان نفرمودند و از تخصیص خوردن آیات ارث در مورد خودشان به او خبر نداده‏ اند؟ آیا پیامبر نمی ‏دانستند که بعد از خودشان دخترشان طلب ارث خواهند کرد و حتماً نیازمند است که بداند پیامبر(ص)از این حکم عمومی ارث مستثنی هستند.

و از سوی دیگر همسرشان حضرت علی بن أبی‏طالب(ع) که شب و روز با رسول خدا(ص)بوده و می ‏فرماید هیچ آیه‏ ای نازل نشد مگر اینکه من می ‏دانم شب نازل شد یا روز و در چه مورد نازل شد. چنین کسی ممکن است از تخصیص آیه ارث خبر نداشته باشد و آیا اگر خبر می ‏داشت به همسرشان اجازه می ‏دادند برخلاف سخن و قول خداوند به مسجد بیاید.

تمام آنچه که درباره‌‏ خواسته‏ حضرت زهرا(س) از نظر کتاب و سنّت، مطرح است بیان شده و با این سئوالات پی‏درپی که پاسخ تمام آن‌ ها‏ منفی است. حضرت راه را برای ادّعای طرف مقابل بستند و بدین ترتیب ثابت کردند که این برنامه یک معامله‏ سیاسی است و توطئه‏ ای است از سوی یک عدّه برای خانه‌نشین کردن خاندان پیامبر(ص)و تضعیف آنان از نظر اقتصادی.

«فَدونَکُما مَخطُومَةً مَرحُولَةً»

تا به حال خطاب حضرت به مسلمانان حاضر در مسجد بود ولی در این سخنان خطاب را متوجّه شخص رئیس حکومت فرمودند: تعبیر «فَدونَکُما» یعنی بگیر این را، فدک را برای خود بردار، آن حضرت فدک را تشبیه به شتر ماده‏ ای می ‏نماید که «رحل» و «خطام» او برآن افکنده شده است.

«رحل» برای شتر مانند زین است برای اسب و «خطام» یعنی مهار و زمام، مقصود حضرت آن است که فدک آماده همچون اسب زین شده، مهارش را بگیر، سخنی تهدیدآمیز است مانند آن است که به فردی بگویند: آنچه می ‏خواهی بکن و هرچه می ‏خواهی غارت کن گوارایت باد.به همین علّت به‌دنبال آن سخن فرمودند:

«تِلقاکَ یَومَ حَشرِکَ»

یقیناً براساس آنچه قرآن می ‏فرماید، علّت را روز قیامت خواهی دید.

«فَنِعمَ الحَکَمُ اللهُ و الزَّعیمُ مُحَمَّدٌ وَ المَوعِدُ القیامَةُ»

آن روز حاکم و قاضی خداوند واحد قهّار خواهد بود، خدائی که جور و ستم نمی ‏کند و خدائی که هیچ ظلم و ستمی که کارهای ظالمانه بندگانش بر او پوشیده و مخفی نیست، و از سوی دیگر آن فردی که حامی من است و با تو مخاصمه خواهد کرد، شخص رسول خدا محمّد(ص)است که آن شخص پدر من است، و او حقّ دخترش فاطمه(س) را از تو خواهد گرفت، وعده‏گاه قیامت است چنانچه قرآن می ‏فرماید:

إنَّ یَومَ الفَصلِ کانَ میقاتاً

«روزی که نیک و بد از هم جدا شوند آن روز قرارگاه و وقت ملاقات است.» و در آن روز کسانی که در این دنیا با یکدیگر نزاع و درگیری دارند در محضر الهی جمع خواهند شد.

وَ عِندَ السّاعَۀِ یَخسَرُ المُبطِلُونَ

«آرزوی کسانی که در این دنیا ادّعاهای باطل داشتند و آنچه از آنِ آنان نبود مطالبه می ‏نمودند یقیناً زیان خواهد کرد.»

«و لایَنفَعُکُم إذ تَندُمُونَ»

در آن روز پشیمانی سودی نبخشد، زیرا اگر انسان در دنیا از عمل خویش، پشیمان شد می ‏تواند جبران کند و در پیشگاه خداوند توبه نماید و تصمیم بگیرد آن عمل زشت را تکرار نکند، پشیمانی و ندامت سودی دارد ولی در قیامت پشیمانی سودی ندارد، چون آن روز فرصت عمل نیست، چرا که آن روز فقط روز حساب است. سپس این قسمت از سخن را با این آیه قرآن پایان بردند.

«وَ سَوفَ تَعلَمُونَ مَن یَأتیهِ عَذابٌ یُخزیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیهِ عَذابٌ مُقیمٌ»(11)

و این تهدیدی است به عذاب آخرت، عذاب دائمی و همیشگی.

از اینجا به بعد روی سخن حضرت با «انصار» است یعنی در واقع با کسانی که برخلاف لقبی که بعد از اسلام و آمدن رسول خدا(ص)به «مدینه» دریافت کردند،چون انصار یعنی یاران ولی درمورد حضرت فاطمه(س) او را یاری نکردند.

سپس رو به کردند به انصار و فرمودند:

ای بزرگ مردان و ای بازوان ملّت و نگهبانان اسلام، این کوتاه‏بینی و سستی در حقّ من چرا؟ و این خواب‏آلودگی در باب ستمی که به من می ‏رود چرا؟ آیا رسول خدا(ص)، نمی ‏فرمود حرمت مرد را باید با احترام گذاشتن به فرزندانش نگاه دارید؟ چه زود گرفتار حادثه شدید؟ و چه با شتاب بی‏واهمه رفتید، با اینکه شما توانائی انجام خواسته‏ مرا دارید، نیروی کافی برای دستیابی به هدف را دارید آیا می ‏گویید محمّد در کام مرگ فرو رفت و همه چیز تمام شد؟ و خاندان نبوّت گم شد؟ آری مرگ او حادثه‏ بزرگی بود، اثر آن همه جا را گرفت، پیچیدگی آن فراگیر شد، با غائب شده او روی زمین تیره گشت، ستارگان در مصیبتش گرفته شدند، آرزوها به آخر رسید، کوه‏ ها‏ خاشع شدند، حریم‏ ها‏ در شکست و حرمت‏ ها‏ به هنگام مرگش در هم ریخت، فقدان پیامبر(ص)به خدا فاجعه‏ بزرگ و مصیبتی بس عظیم است که مصیبتی بدین سختی و گرفتاری بزرگی مانند آن نیامده است. این همه کتاب خدای عزّوجل در خانه‏ ها‏ی شماست که در صبح و شام بلند و آهسته و به صورت عادی و با لحن مطبوع می ‏خوانید که می ‏گوید قبل از پیامبر(ص)هم بر پیامبران حادثه‏ حتمی و قطعی «مرگ» جاری شد! آیا غیر از این است که محمّد پیامبر است و پیش از او پیامبرانی آمده‏ اند و رفته‏ اند، پس اگر او بمیرد یا کشته شود شما به پیشینه‌‏ خود (جاهلیّت) خواهید برگشت شما مطمئن باشید اگر کسی برگردد زیانی به خدا نمی ‏رسد و خداوند سپاس گزاران را پاداش خواهد داد.

هان ای فرزندان «قَیلَه» (یعنی مادر و مادر بزرگ انصار) آیا در حضور شما مرا از ارث پدر محروم می ‏سازند؟ و در مجلس و مجتمعی که من شما را می ‏خوانم می ‏بینید و می ‏شنوید و از ظلمی که به من می ‏رود آگاه هستید، شما افراد زیادی دارید و سازوبرگ و نیروی دفاع از مرا دارید. به ندای من پاسخ نمی ‏دهید؟ و به فریاد من نمی ‏رسید؟ شما مردان جنگی هستید و به خیر و صلاح معروف و شناخته شده‏ اید. شما برگزیدگان و صالحان بودید که به جنگ با عرب انتخاب شدید و در این راه متحمّل زحمت شدید و با آفت‏ ها‏ شاخ به شاخ شده و رودرروی شجاعان ایستادید، پیوسته به شما فرمان می ‏دادم و شما فرمان می ‏بردید تا اینکه در اثر فداکاری‏ ها‏ی شما اسلام به راه افتاد و خیر و برکت روزگار جاری شد، نعره‏ شکست فرو نشست، دروغ از جوشش افتاد، آتش کفر خاموش شد، صدای ازهم‏پاشیدگی فرونشست‌و نظام‌دین به ترتیب افتاد،پس چرا اینگونه بعد از بیان و اعلان،سرشکستگی و پنهان‏کاری می ‏کنید و پس از راندن رسول ‌خدا(ص)و آغازگر جنگ در روزهای نخستین بودید جنگ نمی ‏کنید؟ آیا از آنان می ‏ترسید؟ خدا شایسته‏ این است که از او بترسیم، اگر ایمان داشته باشید، هوشیار باشید، می ‏بینیم به خوش‏گذرانی و راحت‏طلبی رو آورده‏ اید، کسی که شایسته‏ دخل و تصرّف در کارهاست کنار زدید، به تن‏پروری در گوشه‏ ای آرام تن دادید، از فشارها و سختی‏ ها‏ی مسئولیت، به فضای باز بی‏احساس روی آوردید، آنچه را که از فرمایشات «پیامبر» برگرفته بودید به بیرون افکندید، آنچه به گوارائی فرو برده بودید بالا آوردید، بدانید اگر شما و تمام افراد روی زمین کافر شوند، از ملک خدا چیزی نمی ‏کاهد چون خدا بی‏نیاز و ستوده است، من آنچه گفتم از روی آگاهی گفتم، به سبب عدم یاوری که در خمیره‏ شماست و نیرنگ و فریبی که در تصمیم دل‏ ها‏ی شماست موجب شد که غصّه‏ ها‏ی دل لبریز شده و خشم‏ ها‏ بیرون ریزد، در نتیجه استقامت شما در مقابل شداید کم شد و آنچه در دل داشتید ظاهر شد، آنچه گفتم اتمام حجّت بود، حال این مرکب خلافت را بگیرید و آنچه از زر و وبال است بر آن حمل کنید. امّا این مرکب پشتش زخم و پایش مجروح و ننگ آن ابدی است و نشان غضب الهی که شعله‏ آن سر از سینه‏ ها‏ در می ‏آورد خواهد بود، همه‏ آنچه انجام می ‏دهید خدا می ‏بیند چه زود ستمگران خواهند فهمید که در چه بازگشت سختی قرار خواهند گرفت. من دختر ترساننده‏ از عذاب شدید که در پیش دارید هستم، شایسته است که ما و شما در انجام وظیفه‏ خود فروگذار نباشیم و در انتظار نتیجه‏ اعمال خود باشیم.

این قسمت از فرمایشات حضرت که روی سخن با «انصار» است چون جنبه‏ خطابی دارد، تقریباً ترجمه‏ عبارت گویای فرمایشات حضرتش بوده و به جهت رعایت اختصار از شرح پاره‏ ای از جملات صرف‏نظر می ‏کنم.

بخش بعدی، پاسخی است که رئیس حکومت، خلیفه (به اصطلاح) به فرمایشات حضرت می ‏دهد. روشن است که بسیار زیرکانه و با رعایت ادب سخن می ‏گوید، چون بالاخره فرمایشات حضرت روی مستمع اثر به سزائی داشته و چه‏بسا افرادی بودند که به اصطلاح خون می ‏خوردند و نمی ‏توانستند سخنی بگویند یا به خاطر ترس که عمده‏ علّت سکوت همین بوده یا بدان جهت که خیال می ‏کردند وقتی با خلیفه‏ ادّعائی بیعت کردند دیگر نباید در مقابل او حرفی بزنند. در هرحال، مجلس سکوت معنی‏داری پیدا کرده و همه منتظر عکس‏العمل خلیفه هستند.

پس از سکوت مختصری بالأخره أبوبکر به سخن آمد و پاسخ حضرت را این‌گونه گفت:

دختر رسول خدا همانا پدر گرامی شما با مؤمنان رؤف و مهربان و کریم بود و برای کافران عذاب دردناک و شکنجه‏ ای بزرگ، اگر در پی نسبت خانوادگی باشیم آن بزرگوار پدر شما، نه زنان دیگر است و برادر شوهر شما نه دیگر دوستان. می ‏بینیم که نبیّ اکرم(ص)شوهر شما را بر هر دوستی ترجیح داد و او هم در هر کار بزرگی پیامبر‌(ص)را مساعدت نمود، شما را دوست نمی ‏دارد مگر خوشبخت و دشمن نمی ‏دارد مگر بدبخت، پس شما خاندان پاک رسول‏الله هستید و برگزیده‌‏ نجیبان، راهنمائی کننده هر چیز و راهنمایی راه بهشت، شما به خصوص برگزیده‌‏ زنان و دختر بهترین پیامبران هستید. در گفتار راستگو و در عقل و درایت بر دیگران برتر، هرگز در حق شما کوتاهی و در راه راستی که در پیش دارید مانعی ایجاد نخواهد شد، به خدا سوگند من از رأی رسول خدا تجاوز نمی ‏کنم و هرگز عملی بدون اذنش انجام نخواهم داد، زیر پیش رو و قافله‏سالار به اهل قافله دروغ نمی ‏گوید، خدا را در این مسئله شاهد می ‏گیرم و شهادت او کافی است که از رسول خدا شنیدم که می ‏فرمود ما طایفه‏ انبیا طلا و نقره را و خانه و مزرعه را به ارث نمی ‏گذاریم، آن‏چه از ما به ارث باقی می ‏ماند، کتاب و حکمت و دانش و نبوّت است. آن‏چه از اموال از ما باقی مانده باشد اختیار آن در دست ولی امر بعد از ماست که هرچه صلاح بداند در باره‏ آن حکم کند، آن‏چه شما در باره‏ فدک مطالبه می ‏کنید ما آن را برای تهیّه‏ اسب و اصلحه رزمندگان اسلام قرار دادیم که به وسیله‏ آن با کافران و بدکاران تبهکار بجنگند، این مسئله چیزی نیست که من به تنهائی درباره‏ آن تصمیم گرفته باشم، بلکه به اجماع تمام مسلمانان انجام داده‏ ام، این است حال من، آن‏چه در اختیار من است از آنِ شما و در اختیار شماست. از شما دریغ نمی ‏ورزم و برای غیر شما ذخیره نمی ‏کنم. شما سرور بانوان، دخت پدر گرامی ‏تان و درخت پاک و ریشه‏ فرزندانتان هستید و هرگز فضیلت و برتری شما قابل انکار نیست و در حقوق شما کوتاهی نخواهد شد. فرمان شما در اموال شخصی من نافذ است، آیا بدین سان صلاح می ‏دانید که در این مورد با فرمان پدر گرامی شما مخالفت کنم؟

اعتراف خلیفه به فضائل حضرت علی(ع)

توجّه دارید چقدر زیرکانه و با تدبیر در جواب فرمایشات حضرت صدّیقه(س) سخن می ‏گوید، قهراً هم این مطالب پیش‏بینی شده بود، و قبلاً به یکدیگر دیکته می ‏کردند که اگر دختر پیامبر(ص)روزی به سراغ اموالش بیاید چگونه با او سخن بگویند که هم جوّ داغ به وجود آمده‏ علیه حکومت را آرام کنند و هم از سوی دیگر توده‏ مردم را با خود همراه کنند، ابتداءً برخی از فضائل حضرت علی(ع) را برشمرده و این‌ ها‏ تمام از نظر مردم جالب بود، احساسات داغ به وجود آمده مسلمانان را آرام کرد تا آنجا که آن کار را اعتراف کند.

«لایُحَبُّکُم إلّاَ کُلُّ سَعیدٍ وَ لایُبغِضُکُم إلّاَ کُلُّ شَقیٍّ»

«شما را دوست نمی ‏دارد مگر خوشبخت و دشمن نمی ‏دارد مگر بدبخت»و این اعتراف عجیبی است از او ولی برای آرام کردن مسلمانان لازم می ‏دانست و گفت.

از این بخش که بگذریم، بخش دوم، حدیثی است که از پیامبر(ص)نقل می ‏کند و تنها راوی این حدیث خود اوست و مسلمانان تا به حال چنین حدیثی را از رسول خدا(ص)نشنیده بودند، به قدری ماهرانه حدیث را جا انداخت که هیچ کس سخنی نگفت زیرا این مردم خود پیامبر(ص)و زندگی ساده‏ او را دیده بودند که گاهی از شدّت گرسنگی سنگ به شکم مبارک می ‏بست و هرگز به دنبال جمع اموال و ذخیره‏ مادی نبود و همین باعث شد که انتظار مردم از رهبر جامعه‏شان آن گونه باشد که پیامبر(ص)بود و بعدها حضرت امیرالمؤمنین(ع) در دوران خلافت ظاهری نشان دادند و توجّه داشتند که رهبر معنوی و روحانی را با اموال دنیا رابطه‏ ای نیست، این گونه بود که حُسن انتخاب خلیفه در دروغ‏پردازی کاملاً جا افتاد و آن گونه جوّ را آماده کرد که دیگر جای تفکّر برای آنان باقی نماند تا فکر کنند خاندان پیامبر(ص)که همچون خود پیامبر با ساده‏زیستی خو کرده‏ اند و حضرت صدّیقه(س) را مکرّر دیده‏ اند که با چادری وصله‏دار از خانه‏ اش به خانه‏ پیامبر برود و روزها می ‏گذرد که در خانه‏ اش حتی نانی طبخ نمی ‏شود، و حتی در مدّت کوتاهی که مزرعه‏ «فدک» در اختیار آن حضرت بود از عوائدش برای خود کاخی نساخت و یا زر و زیوری برای خود تهیّه نکرد، و تمام عوائد آن صرف فقراء و مساکین جامعه بود، بنابراین، این اصرار حضرت زهرا(س) به مالکیّت فدک به عنوان یک سرمایه‏ مناسب که می ‏تواند در اختیار ولیّ امر منصوب از سوی پیامبر(ص)یعنی حضرت امیرالمؤمنین(ع) باشد تا آن حضرت بتواند از این ابزار در جهت تمشیت امور مسلمین استفاده کنند و همین نکته وسیله‏ ای باشد تا شاید یادشان بیاید فرمایشات مکرّر پیامبر در مورد نصب حضرت امیرالمؤمنین(ع) به عنوان رهبر مسلمانان، و حتی از حادثه‏ ای که شاید کمتر از سه ماه قبل ار صحرای تفتیده «جحفه» و جریان غدیر خمّ یادشان بیاید و بیندیشند که «فدک» و امثال آن از سوی پیامبر(ص)و بخشیدن آن به حضرت زهرا(س) مقدّمه‏ ای بود برای بهره‏برداری آن در حکومت و رهبری صحیح منصوب از سوی پیامبر، حدیث مجعول، و فرمایش ساختگی که از زبان رسول ‌خدا(ص)نقل کرد خیلی ماهرانه بود که مردم را در یک وادی دیگر فرو برد که کاملاً از اصل قضیه و اینکه این روزها چه بلائی به سر جامعه اسلامی آمده کاملاً بیگانه شدند.

آری أبوبکر با بیان چنین مطلبی خواست که قلب‏ ها‏ی مسلمانان را جلب و به سوی خود متوجّه کند تا کسی با او مخالفتی ننماید و الّا مسلّم بود که تنها مدّعی این حدیث دروغین «نَحنُ مَعاشِرَ الأنبیاءِ لانُورَثُ» «ما طایفه‏ پیامبران از خودمان ارث مالی باقی نمی ‏گذاریم» که در آن محفل از رسول خدا نقل شد، شخص خلیفه بود، مسلمانان به هیچ وجه با چنین حدیثی که با کتاب خدا مخالفت صریح داشته باشد موافق و هم‏رأی نبودند.

در کتاب «کشف‏الغمّة» آمده است: زمانی که عثمان به خلافت رسید عایشه به او گفت، آن‏چه أبوبکر و عمر ماهیانه می ‏دادند تو هم باید بدهی. عثمان گفت من برای پرداختن چنین مقرّراتی و مستمری به تو جایگاهی در کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص)نمی ‏یابم، أبوبکر و عمر از سهم خود به تو می ‏بخشیدند و من این کار را نمی ‏کنم. عایشه اظهار داشت پس میراثی که از پیامبر به من تعلّق می ‏گیرد به من بده. عثمان به او گفت: آیا تو نبودی که آمدی و با «مالک بن اوس نضری» دو نفری شهادت دادید به راستگوئی پدرت در مورد حدیثی که از پیامبر(ص)نقل کرده و گفتید که پیامبر چیزی به ارث نمی ‏گذارد؟ و با شهادت خود حقّ فاطمه(س) را باطل کردی؟ اکنون آمده‏ ای و حقّ خود را مطالبه می ‏نمائی؟

جالب است توجّه کنید! شهادت عایشه در مورد آن حدیث مورد قبول قرار می ‏گیرد، شهادت «مالک بن اوس» که اصلاً شخصیّت شناخته شده‏ ای ندارد مورد قبول قرار می ‏گیرد ولی سخن حضرت زهرا(س) و استدلال به قرآن و آیات شریفه‏ کتاب‌الهی و همچنین شهادت حضرت علی(ع) مورد قبول واقع نمی ‏شود.

در اینجا خودتان قضاوت کنید و معنی این سخن أبوبکر کاملاً روشن می ‏شود که در بین سخنانش گفت:

«لَم أتَفَرّد بِهِ وَحدِی وَ لَم أستَبِدّ بِما کانَ الرَّایُ فیهِ عِندی»

«تنها دست به این کار نزدم و رأی و نظری که داشتم مستبدانه عمل نکردم»، آری او در این قضاوت و رأی تنها نبود زیرا که دختر عزیزش ام‌ّالمؤمنین عایشه نیز به‌نفع او شهادت داد. کسی که موضع خصمانه‌ ا‏ش نسبت به‌حضرت امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) بسیار واضح و روشن است.

«وَ هذِهِ حالی وَ مالی هیَ لَکِ وَ بَینَ یَدَیکِ و لانَزوِی عَنکِ وَ لاندَّخِرُ دونَکِ»

«اینک این حال من و این مال من است که در اختیار تو خواهد بود نه از تو دریغ و مضایقه شده نه برای کس دیگری ذخیره می ‌شود.»

تعارفاتی است که برخی حقیقت و واقعیت در آن‌ ها‏ وجود ندارد، از این گونه تعارف‌ ها‏ نزد مردان سیاستمدار فراوان یافت می ‌شود.

«أنتِ سَیِّدَةُ اُمَّةِ أبیکِ وَ الشَّجَرةُ الطَّیِّبَةُ لِبَنیکِ لایُدفَعُ مالَکِ مِن فَضلِکِ وَ لایُوضَعُ فِی فَرعِکِ وَ أصلِکِ حُکمُکِ نافِذٌ فِیما مَلَکَتْ یَدای»

«تو سرور بانوان امّت پدرت هستی و درخت و ریشه طیّب و پاک برای فرزندان خود، فضائلی که مجموع آن مخصوص به‌توست انکار نخواهد شد و شاخه و ساقه‌‏ تو را کس نمی ‌تواند فرو نهد، حکم تو درباره‌‏ آنچه من مالک آن هستم نافذ است.»، این کلمات هرچند دربردارنده‌‏ حقیقت است ولی روشن است که برای نیرنگ به کار برده شده است، با این سخنان هدف مهم آرام کردن امّت است که انجام خواهد شد. وقتی مردم این گونه سخنان را بشنوند چون نوعاً سطحی نگر هستند و توجّه به‌ حرم بزرگ او که همان غصب خلافت و حکومت است ندارند، خوشحال شده و آرام می ‌شوند، سیاست بازان در عرصه‌‏ سیاست از این گونه حقیقت‌گوئی‌ ها‏ در پاره‌ ا‏ی از موارد دارنده و از آن بهره می ‌برند منتهی در هنگام عمل هرگز به ‌این سخنان خودشان توجّهی ندارند و آن‌ ها‏ را نادیده می ‌گیرند.

«فَهَل تَرَیْنَ أن أخالِفَ فِی ذلِکِ أباکِ؟»

آنچه دردآور است این عبارت است: آیا می ‌پسندی که در این موضوع من برخلاف نظریه پدرت عمل کنم؟ خیلی جالب است امّا دردآور، أبوبکر از این که رسول خدا(ص)را مخالفت کند اجتناب می ‌ورزد ولی سرور زنان عالم پاره تن پیامبر(ص)یعنی آن کسی که «آیه تطهیر» در شأن او و در خانه او نازل شده و خداوند او را از هرگونه خلاف و پلیدی بریّ و بیگانه دانسته، با رسول خدا(ص)مخالفت می ‌کند، آیا عقل شما می ‌پذیرد؟ آیا وجدان شما به‌چنین سخنی راضی می ‌شود؟ چگونه می ‌توان مسلمانی که در برابر قرآن خاضع و تسلیم است و باطل در او راه ندارد چنین فردی را مخالف قرآن دانست آیا عمل به‌ آ‏یات قرآن که بیانگر ارث گذاردن و ارث بردن انبیاء است مخالف با رسول خدا(ص)است؟ آیا تصدیق کلام دختر معصوم پیامبر(ص)که عصمت او به‌نصّ قرآن تصریح گردیده است و تصدیق کلام همسر بزرگوارش حضرت علی(ع) که به‌منزله‌‏ جان پیامبر اکرم(ص)است باید به‌عنوان مخالف با رسول خدا(ص)تلقی گردد؟ زمانی که مفاهیم دگرگون گردد و حقایق واژگون و معیارها مبتذل و موازین متغیّر و منکر معروف شود چه می ‌توان گفت؟ او به‌پیامبر خدا(ص)دروغی نسبت می ‌دهد که خلاف قرآن است و متناقض با شریعت اسلام خانواده پیامبر و عترت طیّبه او این سخن را باور نمی ‌دارند و بلکه در پرتو آیات قرآن دروغ بودن این کلام را ثابت می ‌کنند، آنگاه او به‌گمان خود از مخالفت با کلام دروغی که خود ساخته و به‌ رسول اکرم(ص)نسبت داده اجتناب می ‌ورزد.

اکنون بشنوید و بخوانید که فاطمه زهرا(س) چگونه به‌ ا‏ین اعتراف‌ ها‏ و مطلب‌ ها‏ی دروغین پاسخ می ‌دهد:

سبحان الله! هرگز رسول خدا(ص)از کتاب خدا رو برنمی ‌گرداند و با احکام آن مخالفت نمی نمود بلکه پیوسته پیرو قرآن بود و از آنچه سوره‌ ها‏ی قرآن مشتمل بر آن بود تبعیّت می ‌کرد، آیا حال تصمیم بر مکر و نیرنگ دارید و با دروغ بستن به ‌او عذر می ‌آورید؟ این حیله‌‏ شما شبیه توطئه‌ ها‏ئی است که به‌هنگام زنده بودن پیامبر(ص)برای از بین بردن او انجام می ‌شد، اینک این کتاب خدا داور و گوینده‌‏ حق است و چنین می ‌گوید: «و فرزندی که از من و از فرزندان یعقوب ارث می ‌برد.» و نیز می ‌گوید «و سلیمان از داود ارث برد.» خدای بزرگ و قادر در تقسیم سهم هر یک از ورثه نصیب آنان را چه مرد و چه زن روشن فرمود به‌طوری که دیگر جائی برای بهانه‌‏ باطل‌گرایان و گمان و شبهه برای آیندگان باقی نماند، چنین نیست که عمل می ‌کنید، بلکه هواهای نفسانی و تسویلات شیطانی است، در این هنگام جز صبر جمیل چاره‌ ا‏ی نیست از خداوند در مقابل آنچه وصف می ‌کنید مدد می ‌جویم و این قسمت ترجمه آیه 18 سوره یوسف است از قول حضرت یعقوب که وقتی فرزندانش یوسف را بردند و نیاوردند و به‌دروغ گفتند گرگ او را خورده است فرمود:

بَل سَوَّلَت لَکُم أنفُسُکم أمراً فَصَبرٌ جَمیلٌ والله المُستَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ

اینک توضیح پاره‌ ا‏ی از آن فرمایشات؛

«فَقالَت سُبحانَ الله»

حضرت در حال تعجّب فرمود: سبحان الله، یعنی عجب افترای بزرگی به‌پیامبر می ‌بندید آن پیامبری که راست‌گو بود و خدا نیز او را تصدیق کرد که هیچگاه بر اساس هوای نفس سخن نمی ‌گوید و بلکه آنچه بر زبانش جاری می ‌شود به‌وی وحی می ‌شود.

«ما کانَ رَسُولُ الله(ص)عَن کِتابِ الله...»

آری پیامبر گرامی اسلام(ص)از قرآن مجید روی‌گردان نبود که مطلبی مخالف قرآن بگوید یعنی حدیث جعلی (سخن معاشر الانبیاء لانورث ـ ما طایفه‌‏ پیامبران ارث مالی از خود باقی نمی ‌گذاریم) با آیات صریح قرآن مخالفت دارد همان آیاتی که به ‌ارث نهادن و ارث بردن انبیاء تصریح دارد محال است که پیامبر‌خدا(ص)با کلام خدا مخالفت نماید بلکه برعکس حضرتش قرآن و در پرتو روشنایی قرآن و زیرسایه‌‏ قرآن حرکت می ‌فرمود و آنچه خداوند در سوره‌های قرآن فرموده پیروی می ‌نمود و بدان عمل می ‌فرمود پس چگونه ممکن است مطلبی مخالف با کلام خدا و متناقض با احکام خدا بگوید؟

«أ فَتَجمَعُونَ إلی الغَدرِ إعتِلالاً عَلَیهِ بِالزّورِ؟»

آیا با یگدیگر همدست شدید به‌نیرنگ و فریب در مورد غصب فدک و با دروغ بستن به‌پیامبر(ص)عذر می ‌آورید؟ در این قسمت حضرت می ‌فرماید شما دو جرم را باهم مرتکب شده‌ ا‏ید:

1. جرم بزرگ عذر، مکر و حیله که عبارت است از غصب فدک.

2. دروغ بستن به‌رسول خدا(ص).

آیا به‌عنوان معذرت خواهی از این جرم و پرده‌پوشی این گناه که ظلم و خیانت است، دروغ بستن به‌پیامبر(ص)را نیز به ‌آن می ‌افزیید.

«وَ هذا بَعدَ وِفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغیَ لَهُ مِن الغَوائلِ فِی حَیاتِه»

می ‌فرماید: این مطلب کار تازه‌ ا‏ی نیست، چرا که قیام علیه خاندان نبوّت بعد از رحلت او به‌فعالیّت‌ ها‏ و توطئه‌ ها‏ی خطرناکی که در زمان حیات آن حضرت بر ضدّش انجام داده شده شبیه است، منافقان می ‌خواستند رسول ‌خدا(ص)را در شب «عقبه» به ‌قتل برسانند، به‌همین قصد شتر حضرت را در بالای درّه رَم دادند تا به‌عمق درّه فرو افتد و پیامبر(ص)را نابود سازد، جریان «لَیلَة‌العَقَبة» در تفسیر سوره مبارکه توبه در ذیل آیه شماره 74 در تفاسیر بزرگان ما بیان شده است و ما مختصری از آن را در تفسیر صافی نقل می ‌کنیم:

آیه شریفه می ‌فرماید:

یَحلِفُونَ بِالله ما قالوا وَ لَقَد قالوا کلمةَ الکُفرِ وَ کَفَروا بَعدَ إسلامِهِم وَ هَمّوا بِما لَم یَنالوا

«به‌خدا سوگند می ‌خورند که نگفتند (آنچه را که بعداً پیامبر از طریق وحی با خبر شده بود) ولی حتما سخن کفر را به زبان آوردند و بعد از مسلمان شدن کافر شدند و همّت گماردند، کاری را انجام بدهند که به‌مقصود خود نرسیدند.»

در تفسیر می ‌فرماید: این آیه نازل شده درباره‌‏ کسانی که در کعبه با یکدیگر هم قسم شدند که نگذارند بنی‌هاشم بعد از پیامبر(ص)حکومت را به دست بگیرند و این همان کلمه‌‏ کفر است (چون هم سوگند شدند تا با فرمان خدا و رسول خدا(ص)مخالفت کنند) سپس در شب عقبه (بعد از جریان غدیر خم و این که پیامبر خدا رسماً و به طور علنی حضرت علی(ع) را جانشین خود معرّفی فرمودند) تصمیم گرفتند وقتی پیامبر(ص)از محلّی به‌نام «عقبه» عبور می ‌فرماید که ظاهراً درّه‌‏ عمیقی در آنجا قرار داشته مخفیانه ریسمان‌ ها‏ی پالان شتر را قطع کنند، و کاری کنند که شتر رَم کند و پیامبر(ص)را به‌عمق درّه پرتاب کند ولی خداوند حضرتش را از این توطئه باخبر ساخت و به‌گفته‌‏ صاحب تفسیر مجمع‌البیان، این مطلب خود از معجزات پیامبر است زیرا پیامبر به هیچ وسیله نمی ‌توانستند این جریان را کشف کنند جز آن که خداوند به‌ حضرتش وحی بفرماید، و وقتی رسول خدا(ص)جریان را به ‌آن‌ ها‏ که هم‌پیمان شده بودند فرمودند آنان سوگند یاد کردند که این سخن کفرآمیز را نگفتند ولی قرآن می ‌فرماید آنان حتماً این سخن را به‌ زبان آوردند و پس از مسلمان شدن کافر گشتند و تصمیم گرفتند به‌کارب که به‌هدف خود نرسیدند.

«هذا کتابُ الله حَکَماً عَدلاً وَ ناطِقاً فَصلاً»

این قرآن است که حکم‌کننده‌ ا‏ی عادل و سخنگوئی است قاطع و ما در این مخاصمه و اختلاف نظری که داریم او را به‌عنوان مرجع (حَکم) قرار می ‌دهیم تا آنچه حکم کند بپذیریم:

می ‌فرماید: در داستان حضرت زکریا، خواسته‌‏ زکریا آن بود که فرزندی خداوند به‌ ا‏و عنایت کند که از او و از آل‌یعقوب ارث ببرد و در جریان حضرت سلیمان هم می ‌فرماید سلیمان که خود پیامبر است از پدرش داود که او نیز پیامبر است ارث برد و... خداوند متعال در قرآن و شرع، مسائل وراثت را آن‌چنان روشن فرموده و آن‌چنان کافی به‌بیان امور پرداخته است که برای احدی از نسل‌ ها‏ی کنونی و آینده جائی برای شک و شبهه باقی نگذاشته است.

«کلّاً» مطلب نه چنان است که شما می ‌گوئید و ادّعا می ‌کنید و نیز چنین نیست که حقیقت مطلب بر شما پوشیده باشد. بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً برگرفته از قرآن کریم در پاسخ حضرت یعقوب به‌فرزندانش در ردّ ادّعای آنان که گفتند یوسف را گرگ خورده، این چنین نیست که شما می ‌گوئید و می ‌خواهید مرا قانع سازید نه بلکه هوای نفسانی شما ریاست، حکومت، و منصی قدرت را برایتان زینت داده است، تا آنجا که به ‌پیامبر خدا(ص)دروغ ببندید و این حدیث دروغین را به‌ ا‏و نسبت دهید تا هدفتان تحقق یابد و به‌مرادتان برسید.

فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُون و ما هم در برابر صبر می ‌کنیم، امّا «صبر جمیل» در تفسیر صافی در ذیل این آیه حدیثی را از پیامبر(ص)نقل می ‌کنند که فرمودند: صبر جمیل آن صبری است که شکایت از گرفتاری‌ ها‏یش را به‌خلق خدا نکند، بنابراین در این جمله‌‏ «صبر جمیل» نکته‌‏ جالبی است و آن این که گاهی افرادی که مبتلای به‌ظلم می ‌شوند تلاش می ‌کنند ستمی که به‌ آن‌ ها‏ روا داشته شده برای انسان‌ ها‏ بازگو کند تا هم عقده‌‏ دل بگشایند و هم شاید در بین مستمعین کسی باشد که بتواند به ‌آن‌ ها‏ کمک کند، ولی حضرت یعقوب فرمود صبر جمیل می ‌کنم و مشکل خود را به‌کسی نمی ‌گویم چون نزدیک‌ترین افراد به ‌من فرزندان من هستند که همان‌ ها‏ باعث این گرفتاری من شدند و در این مورد هم حضرت زهرا(س) گویا می ‌خواهند بفرمایند «صبر جمیل» می ‌کنم شکایت به‌خلق خدا ندارم زیرا اگر بخواهم عقده‌‏ دل خالی کنم در پیشگاه خداوند تهی می ‌کنم که تمام دقایق و ریزه‌کاری‌ ها‏ و انگیزه‌ ها‏ و تبعات این ظلم را آگاه است و خلق خدا چنین آگاهی گسترده‌ ا‏ی ندارند و ثانیاً هرگز انتظار کمک از خلق خدا ندارم چون مردمی که با آن‌ ها‏ روز و شب را می ‌گذارانم یک عدّه از آنان خودشان باعث این ظلم و ستم هستند آن‌ ها‏ چگونه و چه وقت برای من دلسوزی دارند؟ و جمع کثیری از آنان بی‌مسئولیت و بی‌تفاوت هستند و چون شناخت کافی به‌عمق ظلم و تبعات آن ندارند احساس درد نمی ‌کنند و اگر معدودی هم می ‌فهمند و کاملاً به‌تمام ریزه‌کاری‌ ها‏ی این ستم بزرگ و پی‌آمدهای آن آگاهند به‌خاطر آن که اندک هستند اگر بخواهند حرکتی داشته باشند آن‌چنان از صحنه خارج می ‌شوند که نه جانی از آن‌ ها‏ باقی می ‌ماند نه اسمی و دشمن هم کاملاً جری شده و کار را یکسره می ‌کند به گونه‌ ا‏ی که دیگر از خدا و قرآن و اسلام نامی هم باقی نمی ‌گذارند. بدین‌ترتیب «صبر جمیل» می ‌کنم و بر آنچه که شما به‌ دروغ وصف می ‌کنید از خداوند متعال کمک می ‌جویم.

أبوبکر دوباره به‌سخن آمد و در مقام پاسخ‌گویی حضرت گفت:

خداوند و رسولش راست گفتند شما نیز ای دختر پیامبر راست گفتی شما معدن حمکت، مرکز هدایت، رحمت، رکن دین و سرچشمه‌‏ حجّت هستید، درستی فرمایش شما را بعید نمی ‌دانم و خطابه‌‏ شما را انکار نمی ‌کنم ولی این مسلمانان بین من و شما داورند آنان خلافت را برگردن من انداختند، آنچه گرفته‌ ا‏م به‌ ا‏تفاق و تصمیم آنان گرفته‌ ا‏م، بدون هیچگونه زور و استبداد و خودپرستی و آنان به‌ ا‏ین امر گواه هستید.

وقتی حضرت زهرا(س) حدیثی را که أبوبکر ساخته و به‌پیامبر(ص)نسبت داده بود نادرست معرّفی کردند و این ادّعا را با دلائل قاطع ردّ کردند أبوبکر از این که بتواند دلایل و براهین حضرت فاطمه زهرا(س) را ردّ کند و پاسخگوی آن‌ ها‏ باشد عاجز شد لذا از در دیگر وارد شد تا شاید بتواند از این که خود به ‌تنهائی مسئولیت را به ‌دوش گیرد خلاص شود و دیگران را نیز در این مسئولیّت همراه خود نماید و چنان وانمود سازد که در این عمل مسلمانان نیز موافق و همراه وی بوده‌ ا‏ند لذا می ‌گوید: «صَدَقَ الله وَ صَدَقَ رَسولُه وَ صَدَقَت إبنته» «خداوند راست گفته و پیامبرش و دختر پیامبرش نیز راست گفته‌ ا‏ند»، این سخن گواه است که وی آیات قرآنی دلالت‌کننده بر ارث انبیاء را تصدیق می ‌کند همچنین می ‌پذیرد که پیامبر خدا سخنی مخالف قرآن بر زبان جاری نفرموده و البته لازمه‌‏ این تصدیق آن است که از حدیث دروغین و نسبت مجعولی که به ‌پیامبر(ص)داده صریحاً و آزادانه انصراف دهد، و مخصوصاً با اعتقادی که از خود نسبت به‌حضرت زهرا(س) اظهار می ‌دارد که:

«أنتِ مَعدِنُ الحِکمَةِ وَ مَوطِنُ الهُدی وَ الرَّحمَة وَ رُکنُ الدّینِ وَ عَینُ الحُجَّة» «تو معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت و رکن دین و... هستی» و این‌ ها‏ اعترافات عجیبی است که بر فرود آمدن و زمین خوردن گوینده آن دلالت می ‌کند می ‌گوید سخن تو را بعید نمی ‌دانم و منکر خطابه‌ ا‏ت نیستم، او اقرار می ‌کند که سخن آن حضرت درست است و خطاب و کلام صدّیقه طاهره(س) راست است ولی تمام این امور و اعتراف‌ ها‏ صوری و ظاهری است یعنی فقط به‌زبان است نه به‌عمل، فاطمه زهرا(س) در ادّعای خود نسبت به‌ فدک راست می ‌گوید و هیچ کس در این مطلب تردیدی ندارد، ولی حکومت و قدرت در عین حال که به‌ صدق کلام و سخن آن حضرت معترف است حاضر نیست حق او را برگرداند، برای چه؟ و چگونه؟

«وَ هؤلاء المُسلِمونَ بَینی وَ بَینَک قَلِّدونی ما تَقَلّدتِ» أبوبکر می ‌گوید به ‌مسلمانان حاضر در مجلس زمام خلافت را بر گردن من انداختند و این اعتراف صریحی است از او بر این که بر اساس نصب و تعیین پیامبر(ص)به ‌این منصب برگزیده نشده است و رسول خدا(ص)او را خلیفه نکرده بلکه برخی از مردم او را به‌ این سمت منصوب داشته‌ ا‏ند.

«وَ بِاتِّفاقِ مِنهُم أخَذَت ما أخَذَت» دقیقاً به تغییر لحن و منطق کلام توجّه کنید او در ابتدا می ‌گوید که استیلای بر فدک به فرموده‏ رسول خداست که می ‏فرماید: ما پیامبران چیزی به ارث نمی ‏گذاریم، وقتی حضرت زهرا(س) سخن او را باطل کردند، وسیله‏ دیگری را دست‌‏آویز قرار می ‏دهد و آن عبارت است از هم‏فکری مسلمانان بر غصب فدک، آن مسلمانانی که در گرفتن فدک با أبوبکر وحدت نظر داشتند چه کسانی بودند؟ بنی‏ هاشم، اهل بیت پیامبر خدا؟ رؤسای صحابه مانند سلمان و أبوذر و مقداد و عمّار و امثال آن؟ این جمله‏«وَ بِاتِّفاقِ مِنهُم أخَذَت ما أخَذَت» تعبیر عجیبی است و باید روشن شود که به اتفاق چه کسانی این کار انجام شده و با رأی و صوابدید چه افرادی بوده؟ و چه سیاستمداران دلسوزی بوده‏ اند که رعایت حال امّت اسلامی را کرده و برخلاف فرمایش قرآن و با مخالفت علنی با پیامبر(ص)، فدک را غصب کرده و...

و گفت من با استبداد شخصی این کار را نکردم و این مسلمانان شاهد هستند.

ملاحظه فرمودید، شگرد بسیار جالبی بود و ماهرانه از پاسخ‏گوئی به حضرت زهرا(س) خود را بیرون کشید و توپ را در زمین حاضران در مجلس افکند و آن‌ ها‏ را شاهد بر کار خود گرفت و از نظر روانی با شریک کردن آن‌ ها‏ در کار خود در جهت امکانات و اقناع مردم و حاضران بسیار مؤثر افتاد.

خودآزمایی:

1. در فراز «فَلَمّا اختارَ الله لِنَبیِّه(ص)دارَ أنبیائه» مقصود از خانه‌‏ انبیاء چیست؟

2. منظور از جمله «ظَهَرَت فیکُم حَسیکَة النِّفاقِ» چیست؟

3. در جمله «زَعِمتُم خَوفَ الفِتنَةِ» ؛ منظور از «زَعِمتُم» چیست؟

4. احتجاج حضرت زهرا(س) با مردم درباره‌‏ ارث بردن از پدر چگونه بود؟

5. نمونه‌ ا‏ی از اعترافات أبوبکر به فضائل حضرت علی(ع) را توضیح دهید؟

6. جواب عثمان درباره‌‏ مطالبه‌‏ مقرّری توسط عایشه چه بود؟

7. چگونه حضرت زهرا(س) بر مطالب دروغین و اعترافات أبوبکر پاسخ دادند؟

8. دو مورد ازآیاتی که دلالت بر ارث بردن از انبیاء دارد را ذکر کنید؟

9. دو جرمی که حضرت برای غاصبین حق‌شان شمردند، چه بود؟

10. آیه 74 سوره توبه درباره چه کسانی نازل شده است؟

پی نوشتها:

[1]. سوره نمل آیه 16

[2]. سوره مریم آیه 5 و 6

[3]. سوره انفال آیه 75

[4]. سوره نساء آیه 11

[5]. سوره مائده آیه 50

[6]. توجّه دارید در میان اعراب غیر از نام و لقب که در سایر اقوام برای افراد می‏گذارند، نشانه‏ی دیگری به نام «کنیه» یعنی چیزی که از اول آب «أب» یا «أم» است برای افراد دارند.

.[7] سوره غافر آیه 53

.[8] سوره فاطر آیه 32

.[9] سوره انبیاء آیه 79

[10]. تفسیر فخر رازی ج 21 ذیل آیه 5 و 6 سوره مبارکه مریم

[11]. سوره هود 39

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

علی ریخته گرزاده تهرانی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: