کد مطلب: ۴۰
تعداد بازدید: ۱۰۰۶
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۶:۲۰
به مناسبت شهادت حضرت امام موسی کاظم(ع)/1
حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام در روز یکشنبه 7 صفر سال 128 قمری در سرزمین ابواء (روستائی بین مکّه و مدینه) به دنیا آمدند. نام مبارکشان، موسی و لقبشان، کاظم (عبد صالح و باب الحوائج) و کنیه آن حضرت، ابو الحسن است.

مختصری از زندگی نامه امام علیه السّلام

حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام در روز یکشنبه 7 صفر سال 128 قمری در سرزمین ابواء (روستائی بین مکّه و مدینه) به دنیا آمدند. نام مبارکشان، موسی و لقبشان، کاظم (عبد صالح و باب الحوائج) و کنیه آن حضرت، ابو الحسن است. پدر بزگوارشان پیشوای ششم حضرت صادق علیه السّلام و مادر گرامیشان بانوئی با فضیلت به نام حمیده بود. امام کاظم علیه السّلام در 25 رجب سال 183 قمری در زندان سندی بن شاهک لعنة الله علیه و به دستور هارون الرشید ملعون، مسموم و سپس به شهادت رسیدند و در کاظمین نزدیک بغداد به خاک سپرده شدند.(1)

دوران زندگی امام علیه السّلام

مدّت عمر شریف حضرت 55 سال بود که می توان این مدّت را به دو بخش کلّی تقسیم کرد: 1-دوران قبل از امامت، از سال 128 قمری تا 148 قمری (20 سال). 2-دوران بعد از امامت، از سال 148 تا 183 (35 سال) که در عصر طاغوت هائی به نام های: منصور دوانیقی، مهدی عبّاسی، هادی عبّاسی و هارون الرّشید بود و بیشتر دوران امامت آن حضرت (23 سال و دو ماه و 17 روز) در عصر خلافت هارون (پنجمین خلیفه عبّاسی) بود و آن حضرت در این عصر، سال ها در زندان های متعدّد به سر می بردند. در زیارت آن امام غریب در بیان حالات آن حضرت می خوانیم: الْمُعَذَّبِ‏ فِي‏ قَعْرِ السُّجُون. (خدایا درود بفرست بر امامی که)در قعر سیاه چال ها مورد اذیّت و آزار بود.(2)‏

برخورد امام علیه السّلام با مخالف هتّاک

يكى از بازماندگان عمر بن خطاب در مدينه حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام را اذيت مي كرد. هر وقت ايشان را مي ديد دشنام مي داد و ناسزا به على عليه السّلام مي گفت. روزى يكى از اطرافيان امام عليه السّلام عرض كرد: اجازه مي دهید اين تبهكار را بكشم؟ امام عليه السّلام او را به شدّت از اين كار بازداشتند.(امام علیه السّلام) از كار آن مرد جويا شدند، (خدمت امام علیه السّلام) عرض کردند: در اطراف مدينه زراعت مي كند. حضرت به جانب او رفتند و او را در مزرعه‏ اش يافتند، با الاغ خود وارد زراعت او شدند، مرد عمرى فرياد زد: زراعت مرا لگد مال مكن، ولى امام همان طور سواره روى زراعت مي رفتند تا به او رسيدند، از مركب پياده شده نشستند، با صورتى گشاده و خنده رو به او فرمودند: چقدر خرج اين زراعت كرده‏ اى؟ گفت: صد دينار. فرمودند: چقدر اميد دارى حاصل بردارى؟ گفت: خبر از غيب ندارم، فرمودند: از تو پرسيدم چقدر اميدوارى حاصل بدهد؟ گفت: اميدوارم دويست دينار حاصل بردارم. امام عليه السّلام كيسه ‏اى كه محتوى سيصد دينار طلا بود در اختيار او گذاشتند. فرمودند: زراعت تو نيز به جاى خود هست، خداوند آن چه اميدوارى، حاصل به تو خواهد داد. عمرى از جاى خود حركت كرده سر امام علیه السّلام را بوسيد و خواهش كرد تا امام علیه السّلام از خطايش چشم بپوشند. امام عليه السّلام لبخندى زده برگشتند. وقتى حضرت به مسجد رهسپار شدند، در آن جا ديدند عمرى نشسته است. همين كه چشم او به موسى بن جعفر عليه السّلام افتاد، گفت: خدا مي داند مقام امامت را به كه بسپارد. اصحاب امام دور او جمع شده گفتند: تو قبلاً بر خلاف اين رفتار مي كردى. گفت: اكنون شنيديد چه گفتم، و شروع به دعا براى موسى بن جعفر علیه السّلام نمود. با او دعوا كردند او نيز با آن ها نزاع كرد. وقتى موسى بن جعفر عليه السّلام به منزل برگشتند، به اطرافيان خود فرمودند: كدام كار بهتر بود، آن چه شما تصميم داشتيد يا آن چه من انجام دادم؟ من او را به راه آوردم با همان مبلغى كه مي دانيد و جلو شرّ او را گرفتم (شما ميخواستيد او را بكشيد).(3)

هم نشینی امام علیه السّلام با کوخ نشینان

روايت شده كه امام از کنار مرد دهاتى بد قيافه‏ اى گذشتند. به او سلام كردند و پائين آمده با او مدّتى به صحبت پرداختند، سپس فرمودند: اگر كارى داشته باشى من در انجام نياز و حاجت تو آماده هستم. (گروهی به امام علیه السّلام) عرض كردند: آقا پيش اين مرد مي روى و مى ‏نشينى، بعد تازه خود را براى انجام حاجات و نيازهايش آماده نشان ميدهى؟! او به شما بسيار نيازمندتر از اين حرف ها است. حضرت فرمودند: او بنده‏ اى از بندگان خدا و برادر دینی من طبق کتاب خدا (قرآن) و هم سایه ام در شهر های خدا می باشد. در بهترين پدرها با او شريكيم كه آدم است و بهترين دين ‏ها كه اسلام است. ممكن است روزگار يك وقت ما را به او نيازمند كند، بعد مشاهده خواهد كرد، پس از كبر و بلند پروازى بر او، حالا در برابرش متواضع و خوار شده ‏ايم. سپس اين شعر را خواندند:

نواصل من لا يستحق وصالنا

مخافة أن نبقى بغير صديق

ما ارتباط برقرار مي كنيم با كسى كه استحقاق ارتباط ما را ندارد، مبادا بدون دوست بمانيم.(4)

حالات امام علیه السّلام در زندان

احمد بن عبد اللَّه از پدر خود نقل كرد كه گفت: رفتم پيش فضل بن ربيع، آن وقت روى پشت بامى نشسته بود. به من گفت: از اين پنجره داخل خانه را نگاه كن ببين چه مى ‏بينى. نگاه كرده گفتم: جامه ‏اى روى زمين افتاده است.

گفت: خوب دقّت كن. با دقّت نگاه كردم، گفتم: شخصى در سجده است. گفت: او را مي شناسى؟ آن آقا موسى بن جعفر عليه السّلام است كه در تمام شبانه ‏روز من متوجّه ايشان هستم، پيوسته در همين حالت است. نماز صبح را كه مي خواند تعقيب مي كند تا آفتاب طلوع كند، بعد به سجده مي رود. در سجده هست تا زوال ظهر. يك نفر مأمور است كه وقت نماز را به اطلاع ايشان برساند. وقتى اطلاع مي دهد از جا حركت مي كند و بدون اين كه وضو را تجديد كند به نماز مي ايستد. اين عادت اوست. پس از نماز مغرب افطار مي كند و بعد وضوى خود را تجديد مي نمايد، سپس به سجده مي رود. در دل شب پيوسته نماز مي خواند تا سپيده دم.(5)

حدیثی از امام علیه السّلام

قَالَ الکاظم علیه السّلام:‏ «إِيَّاكَ أَنْ تَمْنَعَ فِي طَاعَةِ اللَّهِ فَتُنْفِقُ‏ مِثْلَيْهِ‏ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ». مبادا در راه اطاعت خدا از مصرف کردن مال خودداری کنی، زیرا دو برابر آن را در نافرمانی خداوند خرج خواهی کرد.(6)

پی نوشت ها:

1-احادیث الطّلاب ص894/سیره پیشوایان ص413.

2-داستان های شنیدنی از چهارده معصوم ص132/بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏99 ص17.

3-إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - الحديثة) ج‏2 ص26.

4-مواعظ امامان عليهم السّلام ( ترجمه جلد 75 بحار الأنوار) ص279.

5-زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام ص92.

6-تحف العقول ص408.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

نویسنده: مسلم زکی زاده

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: