bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۵۶ : ۱۸ - دوشنبه ۰۲ اسفند ۱۳۹۵ - 20 February 2017 -۲۴ جمادی الاول ۱۴۳۸
کد خبر: ۴۱۶
تعداد بازدید: ۹۰۵
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۵
درسنامه شماره 2

PDF

پیش از این در مقدّمه بیان شد که: آفرینش و نظام هستی بیهوده آفریده نشده و خالق متعال برای آن ها هدفی را ترسیم نموده است، و آن هدف بزرگ، با استناد به آیات و روایات متعدّد، رسیدن انسان به مقام عبودیّت است. همچنین بیان کردیم، برای نیل به این مقصود، بدون کسب تقوا نمی توان راه به جائی برد. امّا حال سخن این جاست که ویژگی های اهل تقوا چیست و اساساً متّقین چه صفاتی دارند؟

از این رهگذر رو به سوی دریای بی کران علم و تقوا، مولای متّقیان امیرمؤمنان علیّ بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه، آوردیم. همو که با وجود انفاس قدسیش و کلمات گهربارش که چون خورشید بر ناصیه عوالم هستی می درخشد، جائی برای ابراز وجود غیر او نخواهد بود. همو که با جملات ملکوتیش، اعجاز نموده و نفَس دانشمندان و علماء عالَم را در قفس سینه حبس نموده است. به گونه ای که همه با زبان حال و قال به این قضیه معترفند که: این جملات از جنس جملات دنیا نیست و تنها از انسانی می تواند صادر شود که با عالم غیب و ملکوت در ارتباط است و حقایقی را می بیند که دیگران حتّی از وجود آن ها بی اطّلاع هستند.

و چه خوش سروده است، استاد شعر مرحوم شهریار، در وصف مولای متّقین که:

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت    متحیّرم چه نامم شه ملک لا فتی را

امروزه همچون ادوار گذشته، دشمنان خدای متعال و یاران پر تلاش ابلیس می کوشند تا با انحراف مردم از مسیر حقیقت که به فرموده رسول خدا صلّی الله علیه و آله در حدیث ثقلین، همان قرآن و عترت می باشد، ایشان را از مقام عبودیّت خدای متعال دور نمایند تا به این واسطه آنها را بنده و عبد خود نموده و در راستای منافع پلیدشان از آن ها سوء استفاده کنند. امّا از آن جائی که فطرت خدا جوی بشر به راحتی رام شیاطین انس و جنّ نمی شود، به ناچار، بر افکار و رفتارهای شیطانیشان رنگ مذهب و دین زده اند و آموزه های آلوده خود را به شکل کلاس ها و مکتب های عرفانی و خداشناسی و گاهی به صورت درس اخلاق های خاص، به جوامع بشری عرضه می دارند.

ولی همان طور که آمارها نشان می دهد، سرانجام این مکتب ها و آموزه ها چیزی جز فسادهای اخلاقی و مالی، ناهنجاری های اجتماعی و بیماری های روحی و روانی نبوده است و نخواهد بود.

در زیارت جامعه کبیره که یادگار حضرت امام هادی علیه السّلام است و در واقع نه تنها زیارت نامه تمامی ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین، بلکه یک دوره امام شناسی می باشد، خطاب به حضرات معصومین علیهم السّلام این گونه می گوئیم:

«السّلامُ عَلی الدُّعاةِ إلی اللهِ و الأدلّاءِ عَلی مَرضاةِ اللهِ و المُستَقِرّینَ فی اَمرِ اللهِ و التّامّینَ فی مَحَبَّةِ اللهِ و المُخلِصینَ فی تَوحیدِ اللهِ و المُظهرینَ لِاَمرِ اللهِ و نَهیِهِ و عِبادِهِ المُکرَمینَ الَّذینَ لا یسبِقونَهُ بِالقولِ و هُم بِاَمرِهِ یَعمَلونَ و رَحمَةُ اللهِ و برکاتُهُ». سلام بر دعوت کنندگان به خدا و راهنمایان به سوی موجبات خوشنودی خدا و پابرجایان در کار و فرمان خدا و کاملان در محبّت خدا و مخلصان در توحید خدا و آشکار کنندگان امر و نهی خدا و بندگان گرامی او همانان که روی حرف خدا حرفی نمی زنند و فرمان او را به کار می بندند و رحمت و برکات خدا بر ایشان باد.

در فراز دیگری می خوانیم:

«مَن أتاکُم نَجا و مَن لَم یَأتِکُم هَلَکَ إلی اللهِ تَدعُونَ و عَلَیهِ تَدُلُّونَ». هر کس به آستان شما آمد نجات یافت و هر که نیامد به هلاکت افتاد، شما به سوی خدا دعوت می کنید و به او رهنمون می شوید.

و یا در جای دیگری از زیارت عرضه می داریم:

«سَعَدَ مَن والاکُم و هَلَکَ مَن عاداکُم و خابَ مَن جَحَدَکُم و ضَلَّ مَن فارَقَکُم و فازَ مَن تَمَسَّکَ بِکُم و اَمِنَ مَن لَجَأَ اِلَیکُم و سَلِمَ مَن صَدَّقَکُم و هُدِیَ مَنِ اعتَصَمَ بِکُم». خوشبخت شد کسی که ولایت شما را پذیرفت و نابود شد کسی که با شما به دشمنی برخاست و نا امید شد هر کس شما را انکار کرد و به گمراهی افتاد کسی که از شما جدا گشت و نجات یافت کسی که به شما متمسّک گشت و در امان ماند آن کس که به شما پناه آورد و سالم ماند هر کس که شما را تصدیق کرد و هدایت شد کسی که به دامن شما چنگ زد.

پس با استناد به قرآن و عترت، برای کسب تقوا و صفات متّقین، برای رسیدن به مقام عبودیّت، از بهترین کلام که همان خطبه غرّاءِ (خطبه همّام) امیرِ کلام علیّ بن ابی طالب علیه السّلام است، مدد گرفته و در طیّ این طریق به خود آن حضرت متوسّل می شویم که: «... یا أیّها العزیزُ مَسَّنا و أهلَنا الضُّرُّ و جِئنا بِبِضاعَةٍ مُزجاةٍ فَاَوفِ لَنا الکَیلَ و تَصَدَّق عَلَینا إنَّ اللهَ یَجزِی المُتَصَدِّقینَ». ... ای عزیز! از سختی به ما و خانواده ما آسیب رسیده و با بضاعت ناچیزی آمده ایم، پس پیمانه ما را کامل بده و بر ما صدقه بخش، زیرا که خدا صدقه بخشندگان را پاداش می دهد. (سوره یوسف/آیه88)

سند خطبه

خطبه همّام از معروف ترین خطب مولا علی علیه السّلام است که در کتب معتبر شیعه و سنة با کمی اختلاف، نقل شده و پیوسته علمای بزرگ حفظ آن را مانند حفظ قرآن لازم دانسته و به شاگردان خود سفارش می نموده اند. خطبه همّام در هر یک از قرون اسلامی، نزد اهل دانش، بزرگ ترین کتاب از نظر اخلاقی بشمار می رفته و حتّی بعضی همانند تلاوت قرآن، مقیّد به خواندن آن بوده اند. یکی از اساتید بزرگوار می فرمود استادی داشتم که وضو می گرفت و رو به قبله می نشست و به من می فرمود این خطبه را بخوان و در وقت خواندن می گریست و ناله می کرد. [1]

در کتاب «پیام امام امیرالمؤمنین علیه السّلام» این گونه آمده است: این خطبه از خطبه های بسیار معروف و معتبر است که با سند های مختلف (غیر از نهج البلاغه) نقل شده است. گروهی از راویان آن قبل از سیّد رضی و گروهی بعد از او می زیسته اند. صاحب کتاب مصادر نهج البلاغه می گوید: از کسانی که قبل از سیّد رضی این خطبه را نقل کرده اند مرحوم صدوق در امالی و ابن شعبه (معاصر شیخ صدوق) در تحف العقول و سلیم بن قیس در کتاب خود آورده است. ابن قتیبه (متوفّای قرن سوّم) نیز مقداری از این خطبه را در کتاب الزّهد از کتاب عیون الاخبار نقل کرده است. از جمله کسانی که بعد از سیّد رضی این خطبه را با اسناد دیگری نقل کرده اند و متن آن، نشان می دهد از منبعی غیر از نهج البلاغه گرفته شده است، سبط ابن جوزی در تذکره و ابن طلحه شافعی در مطالب السؤول و کراجکی در کنز الفوائد هستند که با تفاوت هایی آن را نقل کرده اند. [2]

مقدّمه خطبه

«و من خطبة له عليه السّلام يصف فيها المتّقين: رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السّلام يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَتَثَاقَلَ علیه السّلام عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَا الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلّی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَ علیه السّلام: ...»

ترجمه: از خطبه‏ هاى امام (علیه السّلام) كه در آن صفات و روحيات و اعمال پرهيزكاران را به وضوح شرح مى‏دهد. نقل شده: يكى از اصحاب امير مؤمنان (علیه السّلام) به نام «همّام» كه مردى عابد و پرهيزكار بود به آن حضرت عرض كرد: اى امير مؤمنان پرهيزكاران را برايم آن چنان توصيف كن كه گويا آنان را با چشم مى‏نگرم. امّا امام (علیه السّلام) در پاسخش درنگ نموده آن گاه فرمودند: اى همّام از خدا بترس و نيكى كن كه «خداوند با كسانى است كه تقوا پيشه كنند و با كسانى كه نيكو كارند». ولى همّام به اين مقدار قانع نشد (و در اين باره اصرار ورزيد) تا اين كه امام تصميم گرفتند صفات متّقين را مشروحاً برايش بازگو كنند. پس از آن خداى را ستايش و ثنا نموده و بر پيامبرش درود فرستادند. سپس فرمودند: ...

همّام کیست؟

درباره این که همّام کیست، میان شارحان نهج البلاغه اختلاف است. برخی مانند ابن ابی الحدید معتزلی معتقدند که او همّام بن شریح است، و برخی دیگر همچون علّامه مجلسی رحمة الله علیه بر آنند که او همّام بن عبادة بن خیثم می باشد که پسر برادر ربیع بن خیثم محسوب می شود[3]، (معروف است که ربیع بن خیثم همان خواجه ربیع است که نزدیک شهر مقدّس مشهد مدفون است). به هر حال او از شیعیان خاص امیرالمؤمنین علیه السّلام و از عارفان و عابدان و زاهدان بود. [4]

علّت درنگ امام علیه السّلام

همان طور که مشاهده شد، مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام در مقام پاسخ به درخواست همّام ابتدا به جمله ای کوتاه بسنده نموده و پس از اصرار همّام، خطبه را ایراد نمودند. درباره این که علّت درنگ مولا چه بوده، مفسّرین گمانه زنی هایی کرده اند که برخی از آن ها با شأن و جایگاه امامت سنخیّت ندارد. امّا برخی از احتمالات معقول تر به نظر می رسد که آن ها را بیان می نمائیم.

1-از آن جائی که امام علیه السّلام می دانستند همّام انسانی پاک و تأثیر پذیر است و شنیدن مواعظی بدان بلندی و عمیقی، منجر به پریدن مرغ جان او از قفس تن می شود، به همین جهت ابتدا امام علیه السّلام به پاسخ اجمالی اکتفا نمودند.

2-اساساً این درنگ و مختصر گوئی امام علیه السّلام، اشتیاق همّام را برای شنیدن پاسخ تفصیلی امام علیه السّلام بیشتر می کرد و به تبع آن تأثیر کلام حضرت علیه السّلام افزون می گردید.

3-ممکن است در آن مجلس افراد بیگانه و نامحرمی بوده باشند که امام علیه السّلام صلاح نمی دانستند پیام این خطبه به گوششان برسد، لذا تأمّلی فرموده و از بیان خطبه خودداری نمودند تا مجلس از حضور اغیار خالی شود.

4-ادب در مقام سؤال و جواب ایجاب می کند که پاسخ دهنده عجولانه به جواب نپردازد، بلکه با تأمّل و درنگ سخن را آغاز کند تا شنونده را به اهمیّت مطلب آشناتر سازد. در حدیثی می خوانیم که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در پاسخ سؤال پرسشگری، مقداری سکوت و تأمّل فرمودند. کسی عرض کرد آیا می خواستید درباره این مسأله فکر کنید؟ فرمودند: نه، سکوت و تأمّل من برای ارج نهادن به عمل و دانش بود. [5]

دستور به تقوا

پس از بیان علّت درنگ حضرت از پاسخ تفصیلی به همّام، سؤال دیگری به ذهن خطور می کند و آن این که: چرا امام علیه السّلام در جواب در خواست همّام مبنی بر توصیف دقیق صفات متّقین، دستور به تقوا داده و در نهایت ثمره تقوا را به طور مختصر بیان می فرمایند؟ ظاهراً منظور حضرت این است که آن چه بر تو واجب و ضروری است، تحصیل تقوا به اندازه معرفت و شناختی است که از طریق قرآن و سنّت (پیغمبر و ائمّه اطهار علیهم السّلام) به دست آورده ای و زائد بر آن بر تو واجب نیست و ضرورتی برای فحص از آن نمی باشد. [6] مرحوم علّامه مجلسی در شرح نهج البلاغه می فرمایند: از آن جائی که مراد از تقوا، اجتناب از هرآن چیزی است که خداوند از آن نهی فرموده و منظور از احسان، انجام اوامر الهی است، لذا همین کلام مختصر مولا علیه السّلام، جامع تمام صفات و فضائل متّقین می باشد. [7]

آغاز خطبه

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ- غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ- لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ- وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ- وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ- فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ- مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ- غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ- وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ- نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ- كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ- وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ- لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ- شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ- عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ- فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ- وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ».

ترجمه: اما بعد: خداوند سبحان مخلوق را آفريد در حالى كه از اطاعتشان بى ‏نياز و از معصيت آنان ايمن بود، زيرا نه نا فرمانی گناهكاران به او زيان مى ‏رساند و نه اطاعت مطيعان به او نفعى مى ‏بخشد. روزى و معيشت آنان را بينشان تقسيم كرد و هر كدام را در دنيا به جاى خويش قرار داد، امّا پرهيزكاران در دنيا داراى اين صفات برجسته‏ اند: گفتارشان راست، پوشش آنان ميانه روى، و راه رفتنشان تواضع و فروتنى است. چشمان خويش را از آن چه خداوند بر آن ها تحريم نموده، پوشيده‏ اند و گوش‏ هاى خود را وقف شنيدن علم و دانش سودمند ساخته‏اند. در بلا و آسايش حالشان يكسان است (و تحوّلات آن ها را دگرگون نمى ‏سازد) و اگر نبود اجل و سر آمد معيّنى كه خداوند براى آن‏ ها مقرّر داشت. روح هاى آنان حتّى يك چشم برهم زدن از شوق پاداش و از ترس كيفر در جسمشان قرار نمى‏ گرفت، خالق و آفريدگار در روح و جانشان بزرك جلوه كرده (به همين جهت) غير خداوند در نظرشان كوچك است. آن ها به كسى مى‏ مانند كه بهشت را با چشم ديده و در آن متنعّم است و همچون كسى هستند كه آتش دوزخ را مشاهده كرده، و در آن معذّب است.‏

خدای متعال بی نیاز از تقوای بندگان

(1)«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ. اما بعد: خداوند سبحان مخلوق را آفريد در حالى كه از اطاعتشان بى ‏نياز و از معصيت آنان ايمن بود، زيرا نه نا فرمانی گناهكاران به او زيان مى ‏رساند و نه اطاعت مطيعان به او نفعى مى ‏بخشد».

امام علیه السّلام در آغاز خطبه به بیان این نکته مهمّ می پردازند که خداوند از همگان بی نیاز است و اگر دستورات سنگین و متعدّدی درباره تقوا در این خطبه می آید، برای افزودن به جاه و جلال خدا نیست، بلکه برای پیمودن راه تکامل انسان است. دلیل آن روشن است، زیرا اوّلاً خداوند وجودی است بی نهایت از هر جهت و کامل مطلق و چنین وجودی کمبود و نقصانی ندارد که بخواهد از طریق ستایش و اطاعت بندگان کمالی بپذیرد و اگر همه کائنات هم کافر شوند بر دامن کبریاییش گردی نمی نشیند، زیرا مخلوقات ناتوان تر از آنند که بتوانند زیانی به ذات پاکش برسانند. ثانیاً مخلوقات هر چه دارند از اوست و از برکات فیض او و بازگرداندن فیض او به او معنا ندارد. همگی ریزه خوار خوان نعمت او، بلکه وابسته به وجود اویند که اگر لحظه ای رابطه آن ها با خدا قطع شود، نابود می شوند: (اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب ها).[8] خدای متعال در جای جای قرآن کریم به این مطلب تصریح می فرماید، از همین دسته است، آیه15 از سوره مبارکه طه، که می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيد». اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد تنها خداوند است كه بى ‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است.

تقسیم ارزاق

(2)« فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ. روزى و معيشت آنان را بينشان تقسيم كرد و هر كدام را در دنيا به جاى خويش قرار داد».

این کلام امام علیه السّلام در واقع به این آیه شریفه از قرآن کریم اشاره دارد: «أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّك نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون». آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مى‏كنند؟! ما معيشت آن ها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم تا يكديگر را مسخَّر كرده (و با هم تعاون نمايند) و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‏آورى مى‏ كنند بهتر است. (سوره زخرف/آیه32)

خدای متعال در قرآن کریم خود را متکفّل رزق و روزی خلائق می داند و می فرماید: «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِين». هيچ جنبنده‏ اى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‏ داند همه اين ها در كتاب آشكارى ثبت است! [در لوح محفوظ، در كتاب علم خدا]. (سوره هود/آیه6) و در آیه 32 سوره زخرف هم تصریح به این مطلب شد که تقسیم ارزاق هم با خدای متعال است (نحنُ قَسَمنا بینَهُم...). در بعضی دیگر از آیات آمده که وسعت و تنگی روزی نیز به خواست خداست: «قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ». بگو: پروردگار من روزى را براى هر كس بخواهد وسيع يا تنگ مى‏كند، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند. (سوره سبأ/آیه36) البته در این مضمون و قریب به همین کلمات، حدود 8 آیه دیگر در قرآن کریم موجود است که به جهت خودداری از اطاله کلام از بیان آن خودداری می نمائیم.

در این رابطه مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «وَ قَدَّرَ الْأَرْزَاقَ فَكَثَّرَهَا وَ قَلَّلَهَا وَ قَسَّمَهَا عَلَى الضِّيقِ وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فِيهَا لِيَبْتَلِيَ مَنْ أَرَادَ بِمَيْسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا وَ لِيَخْتَبِرَ بِذَلِكَ الشُّكْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِيِّهَا وَ فَقِيرِهَا ثُمَّ قَرَنَ بِسَعَتِهَا عَقَابِيلَ فَاقَتِهَا وَ بِسَلَامَتِهَا طَوَارِقَ آفَاتِهَا وَ بِفُرَجِ أَفْرَاحِهَا غُصَصَ أَتْرَاحِهَا وَ خَلَقَ الْآجَالَ فَأَطَالَهَا وَ قَصَّرَهَا وَ قَدَّمَهَا وَ أَخَّرَهَا وَ وَصَلَ بِالْمَوْتِ أَسْبَابَهَا وَ جَعَلَهُ خَالِجاً لِأَشْطَانِهَا وَ قَاطِعاً لِمَرَائِرِ أَقْرَانِهَا». (خدای متعال) روزي ها را مقدّر و اندازه‏ گيرى كرد: گاهى كم و گاهى زياد، و به تنگى و وسعت، به طور عادلانه، تقسيم فرمود، تا هر كه را بخواهد به وسعت روزى و يا تنگى آن بيازمايد و با آن «شكر» و «صبر» غنى و فقير را مورد آزمايش قرار دهد. سپس روزى وسيع را با فقر و بيچارگى در آميخت، و تندرستى را با حوادث دردناك توأم نمود، دوران شادى و سرور را با غصه و اندوه مقرون ساخت، سرآمد زندگى(مرگ) را آفريد و آن را گاهى طولانى و گاهى كوتاه قرار داد، آن را مقدّم و يا مؤخّر داشت، و براى مرگ اسبابى فراهم ساخت، و با مرگ رشته‏ هاى زندگى را در هم پيچيد، و پيوندهاى مختلف را از هم گسست (و همه اينها اسباب و عواملى است براى آزمون انسانها). [9]

حال این سوال مطرح است که با وجود این شرائط، در حالی که خود خدای متعال متکفّل رزق و روزی شده و حتّی تقسیم آن را نیز خود به عهده گرفته است، وظیفه بندگان برای تحصیل روزی چیست و آیا آن ها برای معاش خود مسئولیّتی به عهده ندارند؟ در پاسخ به این سؤال به طور خلاصه می گوئیم اگر آیات و روایات را در کنار یکدیگر مشاهده نموده و بررسی نمائیم، به این نکته خواهیم رسید که تضمین رزق و تقسیم آن از ناحیه خدای متعال، در واقع به معنای زمینه سازی آن می باشد. اساساً با کمی دقّت و توجّه می بینیم، در عالم خلقت خدای متعال، دادن روزی را متوقّف بر تحرّک و کار و کوشش مخلوقات نموده است. این حقیقت حتّی در عالَم نباتات به خوبی مشاهده می شود. گیاهان و درختان ریشه های خود را در اعماق زمین فرو می برند تا به آب و مواد مورد نیازشان از دل خاک، دسترسی پیدا کنند و برگ های خود را به سمت انوار گرم خورشید سوق می دهند تا از نور آفتاب برای تغذیه و رشد خود بهره مند گردند. در عالَم حیوانات نیز می بینیم، حیوانات برای دستیابی به غذا گاهی حتّی جان خود را به خطر می اندازند. دسته های پرندگانی را مشاهده می کنیم که برای کوچ به مناطق گرم و پر غذا، هزاران کیلومتر راه را پرواز می کنند و یا گلّه های چرندگانی که به دنبال چراگاه های سرسبز کیلومتر ها راه را با وجود خطر شکارچیان مختلف می پیمایند. در این زمینه مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام کلام شیوائی دارند، می فرمایند: «انْظُرُوا إِلَى النَّمْلَةِ فِي صِغَرِ جُثَّتِهَا وَ لَطَافَةِ هَيْئَتِهَا لَا تَكَادُ تُنَالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ وَ لَا بِمُسْتَدْرَكِ الْفِكَرِ كَيْفَ دَبَّتْ عَلَى أَرْضِهَا وَ صُبَّتْ عَلَى رِزْقِهَا تَنْقُلُ الْحَبَّةَ إِلَى جُحْرِهَا وَ تُعِدُّهَا فِي مُسْتَقَرِّهَا تَجْمَعُ فِي حَرِّهَا لِبَرْدِهَا وَ فِي وِرْدِهَا لِصَدَرِهَا مَكْفُولَةٌ بِرِزْقِهَا مَرْزُوقَةٌ بِوِفْقِهَا لَا يُغْفِلُهَا الْمَنَّانُ وَ لَا يَحْرِمُهَا الدَّيَّانُ وَ لَوْ فِي الصَّفَا الْيَابِسِ وَ الْحَجَرِ الْجَامِس».به همين مورچه با آن جثّه كوچك و اندام ظريفش بنگريد كه چگونه لطافت خلقتش با چشم و انديشه درك نمى‏گردد: نگاه كنيد چگونه روى زمين راه مى‏ رود و براى به دست آوردن روزيش تلاش مى‏ كند، دانه‏ ها را به لانه نقل مى ‏نمايد، و در جايگاه مخصوص نگهدارى مى‏ كند. در فصل گرما براى زمستان، و به هنگام امكان، براى زمانى كه جمع كردن برايش ممكن نيست، ذخيره مى ‏كند، روزيش تضمين گرديده، و خوراك لازم و موافق طبعش آفريده شده، خداوند منّان از او غفلت نمى ‏كند و پروردگار پاداش دِه، محرومش نمى ‏سازد، گو اين كه در دل سنگى سخت و صاف و يا در ميان صخره‏ اى خشك و بى ‏رطوبت باشد. [10]

در این راستا انسان نیز مستثنی نمی باشد. اصل وجود حیات و نعمات مختلف از الطاف خدای مهربان است، امّا برای اکتساب آن ها باید از قدرت فکری و جسمی که خدای متعال به انسان عنایت کرده بهره برد و تحصیل رزق و روزی نمود. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ أن لیسَ لِلانسانِ إلّا ما سَعی». و انسان بهره ای جز نتیجه تلاش و کوشش خود ندارد. (سوره نجم/آیه32) و یا در جای دیگر می فرماید: «وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجاً وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ». و هرآن کس که تقوا پیشه کند، خداوند گشایشی در کار او ایجاد می کند و از آن جا که انتظار ندارد روزیش می بخشد. (سوره طلاق/آیه2) آری یکی از علل اجتماعی گشایش کار و کسب روزی به جهت رعایت تقوا این است که، تقوا موجب حاکمیّت عدالت اجتماعی و عدالت اجتماعی سبب گسترش روزی هاست. به روایتی که در این موضوع بسیار راه گشاست توجّه فرمائید: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله: «مِنْ أَعْظَمِ النَّاسِ أَجْراً مَنْ‏ سَعَى‏ فِي حَاجَةِ أَهْلِه‏». در میان مردم از جمله افرادی که صاحب بزرگ ترین اجر و مزدند (نزد خداوند)، کسانی هستند که در راه برطرف نمودن حاجات و نیازهای خانواده خویش تلاش می نمایند.[11]همچنین مولا علی علیه السّلام درباره ارتباط تنبلی و سستی با فقر می فرمایند: «‏إِنَّ الْأَشْيَاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتْ ازْدَوَجَ‏ الْكَسَلُ‏ وَ الْعَجْزُ فَنُتِجَا بَيْنَهُمَا الْفَقْر». هنگامی که موجودات با هم ازدواج کردند، کسالت و ناتوانی هم باهم ازدواج کردند که نتیجه و ثمره این ازدواج، فقر شد.[12]

خلاصه امر آن که خدای متعال در درون وجود انسان و خارج از وجود او زمینه هائی آفریده که هرگاه دست به دست هم دهند، انسان سهم خود را از روزی دریافت می کند.

البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که خداوند برای این که مردم در عالَم اسباب گم نشوند و روزی را نتیجه منحصر به فرد تلاش و کوشش های خود به تنهائی ندانند، گاهی به اشخاصی روزی می رساند که تلاش چندانی نکرده اند، و گاه روزی را از کسانی می گیرد که تلاش فراوان داشته اند (که البته در پس همه این امور حکمت بالغه ای است که قسمتی از آن را می توان به عنوان آزمایش های خداوند نام برد، که طبق فرموده مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام خداوند حکیم، گاه با فقر و گاه با غنی بنده هایش را می آزماید) تا روشن سازد در پشت این دستگاه، قدرت دیگری حاکم است. ولی نباید فراموش کرد که این در حقیقت یک استثناء است، امّا اصل اساسی همان تلاش و کوشش است. و شاید به خاطر همین مطلب است که در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله آمده است: «إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِينَ جَبْرَئِيلَ أَخْبَرَنِي عَنْ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنَّهُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَكْمِلَ رِزْقَهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ وَ اعْلَمُوا أَنَ‏ الرِّزْقَ‏ رِزْقَانِ‏ فَرِزْقٌ تَطْلُبُونَهُ وَ رِزْقٌ يَطْلُبُكُمْ فَاطْلُبُوا أَرْزَاقَكُمْ مِنْ حَلَالٍ فَإِنَّكُمْ آكِلُوهَا حَلَالًا إِنْ طَلَبْتُمُوهَا مِنْ وُجُوهِهَا وَ إِنْ لَمْ تَطْلُبُوهَا مِنْ وُجُوهِهَا أَكَلْتُمُوهَا حَرَاماً وَ هِيَ أَرْزَاقُكُمْ لَا بُدَّ لَكُمْ مِنْ أَكْلِهَا». روح الامين جبرئيل از پروردگارم به من خبر داد كه هيچ كس نمي میرد تا همه روزى مقدَّر خود را بخورد، از خدا پرهيز كنيد و در طلب رزق آرام باشيد و بدانيد كه رزق و روزى به دو گونه است: يك رزقى كه شما به دنبال آنید و دیگری رزقی که آن به دنبال شماست، روزى خود را از حلال بجوئيد كه اگر از راه حلال بجوئيد آن را حلال خواهید خورد و اگر از راه حرام طلب کنید، آن را حرام می خوريد و همان‏ روزى شما می گردد و ناچاريد آن را بخوريد.[13] این دو گونگی روزی در واقع دلیل بر جمع میان آیات و روایاتی است که روزی را مقسوم و تضمین شده می شمرد، و آیات و روایاتی که نقطه مقابل آن، جدّ و جهد و تلاش را شرط بهره گیری از روزی معرّفی می کنند. بعلاوه آگاهی بر این دوگونگی رزق سبب می شود که: افراد حریص از حرص باز ایستند و مؤمنان خود را آلوده کارهای حرام برای طلب روزی نکنند و محرومان نیز به یأس و نومیدی کشیده نشوند.

صفات اهل تقوا

(3)«فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ. امّا پرهيزكاران در دنيا داراى اين صفات برجسته‏ اند: گفتارشان راست، پوشش آنان ميانه روى، و راه رفتنشان تواضع و فروتنى است».

از این جا به بعد وارد اصل خطبه می شویم و به وسیله کلمات نورانی حضرت امیر علیه السّلام، با حقایق صفات متّقین آشنا می شویم.

اهلیّتِ فضائل

در ابتدا مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام به نکته ای مهمّ و اساسی اشاره می کنند که اهل تقوا اهل فضائل هستند، نه اینکه گاهی فضیلتی از ایشان به دلایل مختلف صادر شود و زمان هائی هم بر ایشان بگذرد که فاقد فضیلت باشند. شاید این اهلیّتِ از برای فضائل که حضرت به آن متذکّر شدند، اشاره به این مطلب است که اهل تقوا صاحب فضائلی هستند که در وجود ایشان نهادینه شده و فضائلی که بعد از این برای متّقین بیان می شود، به قول معروف در وجودشان به صورت ملکه در آمده است. و إلّا بسیار پیش می آید که انسانی که اهل تقوا هم نیست، به طور اتّفاقی و یا به انگیزه های دیگر که منشأ آن وجود یک حالت روحانی و صفای نفس در وجود انسان نیست، عامل برخی از این فضائل باشد ولی این دلیل بر متّقی بودن او نمی شود. مِن باب نمونه برخی از انسان ها حلیم هستند و برخی دیگر متحلِّم. اگر به رفتار هر دو بنگرید، آثار صبر و حلم را در اعمال هر دویشان می بینید، ولی این دو با هم تفاوت اساسی دارند. شخصی که حلیم است، ملکه حلم در وجود او شکل گرفته و از او انسانی صبور ساخته که در مواقع حسّاس و در برابر بلایا و شدائد و ناهنجاری ها، به واسطه این ملکه عنان طاقت خویش را از کف نمی دهد و کاری نمی کند که دچار پریشانی و خسران شود. امّا دوّمی (متحلِّم)، فردی است که ملکه حلم و صبر در وجودش شکل نگرفته و تنها در مواضعی (بنا به انگیزه های خدائی مثل اینکه تمرین حلم کند به امید این که روزی انسان حلیمی شود و یا انگیزه های غیر خدائی مثل ریا و تظاهر) از خود ابراز حلم می کند و در بسیاری از موارد نیز عملی منافی حلم از او سر می زند. در عرف جامعه نیز از این تعبیر زیاد استفاده می شود که فلانی اهل فلان کار است، مثلاً به کسی که زیاد شوخی می کند و با مزاح مأنوس است، می گویند فلانی اهل شوخی و مزاح است و در مقابل به کسی که به ندرت شوخی می کند، هیچ گاه گفته نمی شود که او اهل شوخی و مزاح است. حال کلام حضرت نیز ناظر به همین مطلب است که فضیلت برای اهل تقوا اتّفاقی و دوره ای نیست بلکه ایشان اهل فضائل هستند و این ویژگی در ایشان استمرار دارد و در وجودشان رسوخ کرده است، والبتّه این امکان پذیر نیست مگر با مداومت و استمرار بر انجام فضائل.

راستگوئی

اوّلین توصیفی که امام علیه السّلام درباره اهل تقوا دارند این است: «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ. گفتارشان راست می باشد».

به راستی چه سرّی در صدق لسان و راست گفتاری نهفته است که امیرالمؤمنین علیه السّلام آن را به عنوان اوّلین صفت از اوصاف متّقین بیان می فرمایند. همین موضوع انگیزه مناسبی است تا به بررسی صدق لسان در گستره قرآن و عترت بپردازیم.

صدق و کذب در قرآن

خدای متعال در قرآن کریم در باب صدق و راستی و پرهیز از دروغ می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ». اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، و با صادقان باشيد.[14] و یا در جای دیگر از قرآن کریم می فرماید: «إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُون». تنها كسانى دروغ مى ‏بندند كه به آيات خدا ايمان ندارند (آرى،) دروغگويان واقعى آنها هستند.[15]

همان طور که می بینید نه تنها خدای تعالی بندگان را نهی از کذب و دروغ می نماید و به تبع آن دستور به صدق در گفتار می دهد، بلکه بالاتر از آن، امر می فرماید که با صادقان باشید. یعنی در انتخاب امام و پیشوا، دوست، استاد، هم سفر، همسر و ...، خلاصه در کلیّه شئون، دقّت کنید با افرادی مأنوس شوید که اهل صدق و راستی باشند. به تعبیر دیگر همین که انسان خود اهل صدق و راستی باشد کفایت نمی کند، بلکه باید مصاحبان او و کسانی که در دنیا همراه ایشان است -حال تحت هر عنوانی که باشند مثل امام، همسر، دوست و ...- نیز صادق باشند، لذا امام سجّاد علیه السّلام می فرمایند: «إِيَّاكَ‏ وَ مُصَاحَبَةَ الْكَذَّابِ‏ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ يُقَرِّبُ لَكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ لَكَ الْقَرِيب». از مجالست و همراهی انسان دروغ گو بپرهیز، همانا او مانند سرابی است که دور را برای تو نزدیک می کند و نزدیک را برایت دور جلوه می دهد.[16] البته جدای از تفاسیری که به طور عمومی برای این آیه شریفه بیان می شود، روایات متعدّدی در منابع اسلامی داریم که صادقین را اهل بیت عصمت و ائمه اطهار علیهم السّلام معرّفی می کند. آری به طور قطع و مسلّم مصداق واقعی و اکمل صادقین آن بزرگواران می باشند، به جهت آن که صاحب مقام عصمت کبری هستند. و در صدق و راستی ایشان الگوی بشریّت هستند تا روز قیامت، و اساساً یکی از آیات قرآن که شیعه برای اثبات امامت اهل بیت علیهم السّلام به آن استناد می کند، همین آیه شریفه است که توضیح آن در این مختصر نمی گنجد. امّا آیه دیگری که ذکر شد، حامل پیغامی بس سنگین و هشدار دهنده است و آن این که دروغ، نشان دهنده عدم ایمان به آیات الهی است. چه بسیار از ما انسان ها که خود را اوّل موحّد و مؤمن عالم می پنداریم و در عین حال و به قول معروف: اگر پایش بیافتد به راحتی دروغ هم می گوئیم، ولی غافل از آنیم که خدای کریم در کتاب آسمانیش، دروغ گویان را کسانی می داند که به آیات او ایمان ندارند. اگر پیرامون صدق گفتار و شومی کذب و دروغ، دلیلی جز این دو آیه شریفه هم نبود، کفایت می کرد که مولا علی علیه السّلام، صدق لسان را به عنوان اوّلین ویژگی از صفات متّقین برشمارند ولی درباره ارزش صدق و پلیدی دروغ و آثار زیان بار آن روایات کثیری وجود دارد که با مطالعه حتّی برخی از آن ها، بیش از پیش به انتخاب مولا علیه السّلام ایمان می آوریم.

و امّا صدق و کذب در روایات:

1- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً إِلَّا بِصِدْقِ‏ الْحَدِيثِ‏ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ». از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: خدای عزّ و جلّ پیامبری را مبعوث نکرد مگر با راستگوئی و برگرداندن امانت به نیکوکار و بدکار.[17]

2-قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام:‏ «لَا تَنْظُرُوا إِلَى‏ طُولِ‏ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِكَ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِهِ». امام صادق علیه السّلام فرمودند: به طول رکوع و سجود افراد (برای تشخیص دیانتشان) نگاه نکنید، چراکه (شاید) آن امری باشد که به آن عادت کرده و اگر ترکش کند به وحشت خواهد افتاد و لکن به راستگوئی و ادای امانت او بنگرید (که این دو مورد دیگر نمی تواند بر حسب عادت باشد، بلکه ناشی از تقوای الهی و ترس از حساب و کتاب قیامت است).[18]

به روایت دیگری که نزدیک به همین روایت پیشین است توجّه فرمائید:

عَنْ سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ مُحَمَّدٍ صلّی الله علیه و آله قَالَ: «لَا تَنْظُرُوا إِلَى كَثْرَةِ صَلَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ‏ بِاللَّيْلِ وَ لَكِنِ‏ انْظُرُوا إِلَى‏ صِدْقِ‏ الْحَدِيثِ‏ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ». از سیّد انبیاء محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله روایت شده است که حضرتش فرمودند: به زیادی نماز و روزه مردم و حجّ و احسان و تلاوت قرآن و اشتغال به عبادات ایشان در دل شب نگاه نکنید، بلکه به راستگوئی و ادای امانت ایشان بنگرید.[19]

3-قال مولانا امیرالمؤمنین علیه السّلام: «جانِبُوا الكَذِبَ فَإِنَّهُ مُجانِبٌ لِلإيمانِ، الصّادِقُ عَلى شَفا مَنجاةٍ وَ كَرامَةٍ، وَ الكاذِبُ عَلى شَرَفِ مَهواةٍ وَ مَهانَةٍ». حضرت امیر علیه السّلام فرمودند: از دروغ بر كنار باشيد كه از ايمان فاصله دارد (با ایمان سازش ندارد)، راستگو در مسير نجات و بزرگوارى است امّا دروغگو بر لب پرتگاه هلاكت و پستى قرار گرفته است. [20]

4-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام قَالَ: «مَنْ‏ صَدَقَ‏ لِسَانُهُ‏ زَكَى عَمَلُهُ». از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمودند: کسی که زبانش به صداقت و راستگوئی خو گرفت، عمل و کردارش نیز پاکیزه و بی غلّ و غش خواهد بود.[21]

5-قَالَ‏ علیُّ بنُ الحسینِ زینُ العابدینَ علیه السّلام: «خَيْرُ مَفَاتِيحِ‏ الْأُمُورِ الصِّدْقُ وَ خَيْرُ خَوَاتِيمِهَا الْوَفَاء». امام زین العابدین علیه السّلام فرمودند: بهترین کلید گشایش کارها صداقت و درستی است و برترین سرانجام آن عمل کردن و وفاء به آن می باشد.[22]

6-عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السّلام قَالَ‏: «إِنَّ الْكَذِبَ هُوَ خَرَابُ‏ الْإِيمَان». امام باقر علیه السّلام فرمودند: دروغ گفتن ویران کننده ایمان است.‏[23]

7-قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السّلام:‏ «لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ‏ الْإِيمَانِ‏ حَتَّى يَتْرُكَ الْكَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ». مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: بنده ای طعم ایمان را نخواهد چشید تا این که دروغ را ترک کند، چه شوخی باشد چه جدّی.[24]

8-قَالَ النَّبِيُّ صلّی الله علیه و آله:‏ «لَا يَكْذِبُ‏ الْكَاذِبُ‏ إِلَّا مِنْ مَهَانَةِ نَفْسِهِ وَ أَصْلُ السُّخْرِيَّةِ الطُّمَأْنِينَةُ إِلَى أَهْلِ الْكَذِبِ». نبیّ مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله فرمودند: انسان دروغ گو دروغ نمی گوید مگر به خاطر پستی نفس و عقده حقارتی که در درون خود احساس می کند و اصل مسخره بودن این است که انسان به افراد دروغ گو اعتماد کند.[25]

9-عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السّلام أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ:‏ «يَا فُلَانُ اتَّقِ‏ اللَّهَ‏ وَ قُلِ‏ الْحَقَ‏ وَ لَوْ كَانَ فِيهِ هَلَاكُكَ فَإِنَّ فِيهِ نَجَاتَكَ يَا فُلَانُ اتَّقِ اللَّهَ وَ دَعِ الْبَاطِلَ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ نَجَاتُكَ فَإِنَّ فِيهِ هَلَاكَك». از امام کاظم علیه السّلام روایت شده است که به مردی از اصحابشان فرمودند: ای فلانی از خدا بترس و حق را بگو هر چند که (در ظاهر) موجب نابودی تو شود، زیرا (در حقیقت) نجات تو در آن است. ای فلانی از خدا بترس و باطل را رها کن اگر چه (ظاهراً) نجات تو در آن است، چراکه (در واقع) هلاک تو در آن است.[26]

در این رابطه استاد ما مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی رحمة الله علیه خاطره ای شیرین بیان می فرمودند که مضمون آن از این قرار است: حدود بیست نفر در حجره ای نشسته بودیم و استاد درس می داد. جلوی حجره پرده ای آویزان بود، صدائی از پشت پرده به گوش می رسید. یکی پرسید چه کسی آن جاست؟ جواب آمد دزد هستم، آمده ام کفش هایتان را ببرم. ما فکر کردیم که شوخی می کنند، لذا اعتنائی نکردیم. بعد از درس دیدیم تمام کفش ها را برده اند.[27] مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «الصِّدْقُ‏ يُنْجِيكَ‏ وَ إِنْ‏ خِفْتَه». راستگوئی تو را نجات می دهد گرچه از آن در هراس باشی.‏[28]

10-سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله: «أَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً قَالَ نَعَمْ قِيلَ وَ يَكُونُ بَخِيلًا قَالَ نَعَمْ قِيلَ وَ يَكُونُ كَذَّاباً قَالَ لا». از رسول خدا صلّی الله علیه و آله سؤال شد: آیا می شود مؤمن ترسو باشد؟ حضرت فرمودند: بله، عرض شد: آیا می شود مؤمن بخیل باشد؟ حضرت فرمودند: بله، باز سؤال شد: آیا امکان دارد مؤمن دروغ گو باشد؟ حضرت فرمودند: نه (نمی شود).[29]

11-قَالَ الْإِمَامُ الزَّكِيُّ الْعَسْكَرِيُّ علیه السّلام: «جُعِلَتِ‏ الْخَبَائِثُ‏ كُلُّهَا فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا الْكَذِب». امام عسکری علیه السّلام فرمودند: تمام رذائل و ناپاکی ها در خانه ای جمع شده و کلید آن خانه دروغ گوئی است.[30]

12- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏ صلّی الله علیه و آله: «الْمُؤْمِنُ إِذَا كَذَبَ مِنْ غَيْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ خَرَجَ‏ مِنْ‏ قَلْبِهِ‏ نَتْنٌ‏ حَتَّى يَبْلُغَ الْعَرْشَ فَيَلْعَنُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِتِلْكَ الْكَذِبَةِ سَبْعِينَ زَنْيَةً أَهْوَنُهَا كَمَنْ يَزْنِي مَعَ أُمِّه». مؤمن اگر بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار ملک او را لعن می کنند و از قلب او بوی بد و متعفّنی خارج می شود، تا جائی که به عرش الهی می رسد، پس حاملین عرش خدا او را لعنت می کنند و خدای متعال به سبب آن دروغ برای او هفتاد زنا می نویسد که آسان ترین آن مانند کسی است که (نعوذ بالله) با مادرش مرتکب زنا می شود.[31]

13-قال مولانا علیّ علیه السّلام: «شَرُّ الْأَخْلَاقِ الْكَذِبُ وَ النِّفَاق‏». مولا علی علیه السّلام فرمودند: بدترین خلق ها دروغ و نفاق (دوروئی) است.[32]

14-قَالَ الْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا، وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ، وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ». امام باقر علیه السّلام فرمودند: خداوند برای شرّ قفل هایی قرار داده و کلید این قفل ها را شراب قرار داده است، و دروغ بدتر از شراب است.[33]

این دسته احادیث، روایاتی بود که از میان تعداد کثیری از روایاتِ باب صدق و کذب انتخاب شد، تا علّت این که مولا علیه السّلام صدق را به عنوان اوّلین صفتِ اهل تقوا بیان فرمودند، معلوم گردد و بیش از پیش در پرتو عنایات ائمّه اطهار علیهم السّلام ارزش صدق و قبح کذب برایمان روشن گردد. کلمات اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین در شرح حُسن و ضرورت صدق و زشتی و پیامد های نامطلوب کذب، به گونه ای آشکار است که در این مجال کوتاه، نیاز به هیچ توضیحی ندارد و خود به تنهائی حرف اوّل و آخر را برای صاحبان عقل و خرد تمام می کند.

اقتصاد و میانه روی

صفت دوّم از صفات اهل تقوا، اقتصاد و میانه روی است. حضرت در ادامه کلام مبارکشان می فرمایند: «وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ. پوشش آنان ميانه روى است». «ملبس» در اصطلاح ادبیات عرب، مصدر میمی از مادّه «لباس» و به معنای پوشش است. «اقتصاد» از ریشه «قصد» و به معنای میانه روی است و اعتدال در هر چیز را شامل می شود.

تعبیر به «ملبس» در جمله «وَ مَلبَسُهُمُ الاقتصادُ» که به عنوان دوّمین فضیلت مهمّ پرهیزکاران ذکر شده است اگر در معنای حقیقی به کار رود، اشاره به همان لباس ظاهری است که باید نه اسراف و تبذیر در آن باشد و نه سخت گیری و خساست. همان گونه که شارحان نهج البلاغه فهمیده اند. امّا اگر به قرینه آیاتی که لباس را در معنای کنایی وسیع به کار برده است،- مانند: [«يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُون». اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستاديم كه اندام شما را مى‏ پوشاند و مايه زينت شماست امّا لباس پرهيزگارى بهتر است! اين ها (همه) از آيات خداست، تا متذكّر (نعمتهاى او) شوند.[34] و «وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً». او كسى است كه شب را براى شما لباس قرار داد، و خواب را مايه استراحت، و روز را وسيله حركت و حيات. [35] و «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن ...». آميزش جنسى با همسرانتان، در شبِ روزهايى كه روزه مى‏گيريد، حلال است. آن ها لباس شما هستند و شما لباس آن ها (هر دو زينت هم و سبب حفظ يكديگريد)] -، معنای لباس را منحصر در پوشش ظاهری ندانیم، مفهوم گسترده ای پیدا می کند که همه زندگی انسان را شامل می شود، یعنی اعتدال و میانه روی تمام زندگی آنان را در بر گرفته و همچون لباسی است بر قامت آنان.[36]

و امّا میانه روی در قرآن کریم:

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدا ...». همان‏گونه (كه قبله شما، يك قبله ميانه است) شما را نيز، امّت ميانه ‏اى قرار داديم (در حدّ اعتدال، ميان افراط و تفريط) تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر هم بر شما گواه است.[37] این آیه شریفه به طور عمومی تصریح به این مطلب دارد که انسان باید طریق میانه روی را در تمامی شئون زندگیش اختیار کند و از هر گونه تندروی (افراط) و کندروی (تفریط) اجتناب نماید. در این باره به طور مفصّل در روایات ان شاءالله بحث خواهیم نمود. و امّا آیاتی که ظاهراً دلالت بر میانه روی در مواضع خاصّی دارند، مانند: «... لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً». نمازت را زياد بلند، يا خيلى آهسته نخوان و در ميان آن دو، راهى (معتدل) انتخاب كن.[38] همان طور که مشاهده می شود آیه شریفه دلالت بر میانه روی در قرائت نماز دارد. و امّا آیه دیگر: «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً». هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن، (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حدّ (نيز) دست خود را مگشاى، تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرو مانى.[39] بر خلاف تصوّر برخی مقدّسان تندرو و افراطی، قرآن کریم در انفاق کردن نیز دستور به میانه روی می دهد و می فرماید نه ترک انفاق کن و نه طوری انفاق کن که خودت نیازمند و محروم شوی. نمونه بارز این اشتباه برخی از مردم هستند که به قول معروف از نان شب زن و بچّه خود می زنند و ایشان را در محرومیّت های زیاد نگاه داشته و نفقه و حقّ شرعی ایشان را ادا نمی کنند تا موعد سال خمسیشان که فرا رسید، با شادمانی فراوان و احساس رضایت از انجام تکلیف الهی، خمس مال خود را پرداخت نمایند. غافل از این که خمس مال به مازادِ مخارج شرعی و عرفی سال تعلّق می گیرد، و هیچ گاه، نه در قرآن کریم و نه در روایات، نیامده است که فرد خانواده خود را از حقّ مشروعشان محروم سازد تا از حقّ ایشان یک پنجم آن را به عنوان خمس پرداخت کند. همچنین است (به طریق اولی) در صدقات و انفاق هائی که اگرچه ضروری هستند و دارای اجر زیاد، امّا وجوب شرعی ندارند. البته این منافاتی با ایثار ندارد، چراکه آن چه گفتیم حکم عام انفاق بود ولی گاهی برای برخی از مردم مشکلات ناگواری پیش می آید که رسیدگی به آن ها و در نتیجه کمی فشار به خانواده از اولویّت و رجحان بیشتری برخوردار است، که این ناگزیر حکم خاصّ است و مربوط به موارد معیّنی می شود. در جای دیگر از قرآن کریم آمده است: «وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِير».در راه‏ رفتن اعتدال را رعايت كن، از صداى خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشت‏ ترين صداها صداى خران است.[40] ظاهر این آیه شریفه بر میانه روی در راه رفتن دلالت دارد ولی احتمال دارد که منظوری بیش از این از آیه شریفه استفاده شود و آن اعتدال در خطّ مشی زندگی و شئون مختلف آن می باشد که ذیل بیان آیه اوّل بدان پرداختیم. خلاصه آن گاه که خدای متعال در کیفیّت راه رفتن سفارش به اعتدال دارد، چگونه خواهد بود حالِ امور دیگر زندگی انسان که به مراتب با اهمیّت تر از راه رفتن می باشد!

امّا بررسی اعتدال و میانه روی در روایات اهل بیت علیهم السّلام مجال وسیعی می طلبد که ان شاءالله در شماره بعدی بدان خواهیم پرداخت.

پی نوشتها:



[1] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج 1 ص 15.

[2] پیام امام امیرالمؤمنین ع ج 7 ص 527.

[3] منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه(الخوئی) ج 12 ص 114.

[4] پیام امام امیرالمؤمنین ع ج 7 ص 528.

[5] شرح نهج البلاغة (المجلسی) ج 2 ص 347/ شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید) ج 10 ص 134/ شرح نهج البلاغة (ابن میثم) ج 3 ص 413/ منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (الخوئی) ج 12 ص 114/ پیام امام امیرالمؤمنین ع ج 7 ص 530.

[6] منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (الخوئی) ج 12 ص 114.

[7] شرح نهج البلاغة (المجلسی) ج 2 ص 347.

[8] پیام امام امیرالمؤمنین ع ج 7 ص 533.

[9] ترجمه‏ گويا و شرح‏ فشرده‏ اى‏ بر نهج‏ البلاغه ج 1 ص 236.

[10] ترجمه‏ گويا و شرح‏ فشرده‏ اى‏ بر نهج‏ البلاغه ج 2 ص 258و259.

[11] ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص 289.

[12] الكافي (ط - الإسلامية) ج 5 ص 86.

[13] الأمالي (للصدوق) ص 293.

[14] سوره توبه/آیه 119.

[15] سوره نحل/آیه 105.

[16] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج ‏8 ص 335.

[17] الكافي (ط - الإسلامية) ج 2 ص 104.

[18] وسائل الشيعة ج 19 ص 68.

[19] عيون أخبار الرضا عليه السلام ج 2 ص 51.

[20] ترجمه‏ گويا و شرح‏ فشرده‏ اى‏ بر نهج ‏البلاغه ج 1 ص 202.

[21] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 104.

[22] أعلام الدين في صفات المؤمنين ص300.

[23] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ج ‏10 ص 329.

[24] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 340.

[25] الإختصاص ص 232.

[26] مجموعة ورام ج ‏1 ص 12.

[27] آداب الطّلاب ص 341.

[28] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 218.

[29] جامع الأخبار(للشعيري) ص 148.

[30] جامع الأخبار(للشعيري) ص 148.

[31] جامع الأخبار(للشعيري) ص 148.

[32] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 219.

[33] هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام ج 5 ص 177.

[34] سوره اعراف/آیه 26.

[35] سوره فرقان/آیه 47.

[36] برگرفته از پیام امام امیرالمؤمنین ع ج 7 ص 535.

[37] سوره بقره/آیه 143.

[38] سوره اسراء/آیه 110.

[39] سوره اسراء/آیه 29.

[40] سوره لقمان/آیه 19.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

نویسنده: مسلم زکی زاده

نام:
ایمیل:
* نظر: