bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۲۰ : ۲۳ - سه‌شنبه ۰۳ مرداد ۱۳۹۶ - 25 July 2017 -۲ ذی القعده ۱۴۳۸
کد خبر: ۴۱۹
تعداد بازدید: ۵۶۱
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۹
درسنامه شماره 5

PDF

در جزوه قبل، مباحث مربوط به تواضع را به اندازه وسع و مجالی که داشتیم به پایان رساندیم و اینک وقت آن فرا رسیده تا گوش جانمان را به ادامه کلام مولایمان بسپاریم و از اقیانوس بی کران علم الهی که در سینه ولیّ خدا، امام حق، امیرالمؤمنین علی(ع) موج می زند، بهره ها گیریم. حال که سفره ای بدین وسعت و این گونه پرنعمت و پر بار، پهن است و ظرف های وجود ما در برابرش بسیار کوچک و ناچیز، دست های گدائی خود را به آستان ولیّمان بلند کرده و برای کسب توشه ی بیشتر از این آستان مقدّس، عاجزانه از او می خواهیم: يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِين‏. «اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع كمى با خود آورده ‏ايم؛ پيمانه را براى ما كامل كن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، كه خداوند بخشندگان را پاداش مى ‏دهد».[1]

چشم و گوشی مبرّای از گناه

پس از بحث تواضع، حضرت(ع) به دو صفت دیگر از اوصاف اهل تقوا اشاره می فرمایند: «غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِم‏ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُم». چشمان خويش را از آن چه خداوند بر آن ها تحريم نموده، پوشيده ‏اند و گوش‏هاى خود را وقف شنيدن علم و دانش سودمند ساخته ‏اند.

«غَضُّوا» از ریشه «غضّ» در اصل به معنای کم کردن است و هنگامی که در مورد چشم به کار می رود، معنای فرو افکندن می دهد، یعنی سر را به زیر اندازد و نگاه نکند که ما در تعبیرات فارسی به جای آن چشم پوشی به کار می بریم. خداوند در قرآن کریم می فرماید: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ * وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُن‏.... به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزه ‏تر است؛ خداوند از آن چه انجام مى‏ دهيد آگاه است‏ * و به زنان با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس‏ آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند... .[2]

«وَقَفُوا» از ریشه «وقف» در لغت به معنای متوقّف ساختن است ؛ ولی گاه به معنای اصطلاحی فقهی یعنی چیزی را برای چیزی وقف کردن یا از آن گسترده تر، چیزی را اختصاص به چیزی دادن، به کار می رود. بنا براین هر گاه در دو جمله بالا معانی حقیقی کلمه را در نظر بگیریم مفهومش آن است که آن ها نگاه به صحنه های حرام نمی کنند و پیوسته گوش به علم نافع می دهند و اگر معنای وسیع و کنایی آن ها را در نظر بگیریم، مفهوم جمله اوّل این است که آن ها از همه محرّمات چشم پوشی و صرف نظر می کنند و گوش های آن ها وقف بر علم نافع و سودمند است (گویا در تمام عمر گوش هایشان را تنها برای دریافت این گونه علوم به کار گرفته اند).[3]

نعمت چشم و گوش

انسان موجودی اجتماعی است و به اقتضاء این صفت ذاتی، نیاز دارد تا با جهان اطراف خود ارتباط برقرار کند و اساساً خدای متعال آفرینش را به گونه ای خلق کرده که تمام موجودات و بالأخصّ انسان برای رفع نیازمندی های خود و رسیدن به کمال، باید به دیگر مخلوقات خداوند مراجعه نمایند و با ایجاد ارتباط مناسب با آن ها به رفع نیازهای خود بپردازند. و امّا این نیازها هم شامل امور مادی می شود و هم معنوی. در امور معیشتی و دنیوی شاهد این مطلب هستیم که در هر امری به متخصّص و به قول معروف کاربلد آن امر مراجعه می کنیم تا نیازمان را برطرف سازد؛ مثل این که برای تهیه نان به نانوا، برای معالجه به دکتر و اطبّا و ... مراجعه می نمائیم. در امور معنوی نیز در ابتدای امر نیاز به یک راهنما و معلّم داریم تا معارف دینمان را به ما بیاموزد و پس از آن با به کار بستن آموخته ها و عمل به آن ها مدارج قرب حضرت حق را بپیمائیم و در مسیر سلوک إلی الله به فرموده بزرگان، باز هم به استاد راه و معلّم اخلاق نیازمندیم تا راه را از چاه به ما بنماید و در این مسیر راهنمایمان باشد. در انجام بسیاری از مناسک و اعمال دینی سفارش به جماعت شده و اجر و پاداش آن در حال جماعت، بی حدّ و حصر بیش از حالت انفرادی انجام آن عمل می باشد. مثل نماز های واجب که فضیلت به جا آوردنشان به صورت جماعت، قابل شمارش نیست. کما این که روزی جبرئیل به محضر رسول خدا(ص) شرفیاب شد و به ایشان عرض کرد که اگر امّت تو نماز خود را به جماعت بخوانند چه ثواب ها که برایشان ثبت می گردد، و پس از آن به بیان ثواب نماز جماعت پرداخت و در ابتدا از جماعت دو نفره شروع نمود تا به جائی که به جماعت بیش از ده نفر رسید، آن گاه عرض کرد: «...و إِذَا زَادَ عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَ بِحَارُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتِ كُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ وَ الْمَلَائِكَةُ كُتَّاباً لَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةٍ وَاحِدَة...». ...و هرگاه بیش از ده نفر شوند، اگر دریاهای زمین و آسمان ها جوهر می گردید و درختان قلم می شدند و جنّ و انس و ملائکه نویسنده بودند، نمی توانستند حتّی ثواب یک رکعت از این نماز جماعت را بنویسند... .[4]

حال با قدری تأمّل در می یابیم که برای ارتباط با دیگران و کسب مایحتاج روحی و جسمیان، پرکاربرد ترین و اساسی ترین وسیله، همین دو موهبت الهی یعنی «چشم و گوش» هستند. اگر این دو نعمت از انسان گرفته شود دیگر چیزی برایش باقی نمی ماند، چراکه بیشترین داده ها و معلومات بشر از طریق همین دو ابزار کاربردی حاصل می شود و به عبارت دقیق تر، این دو در رشد عقل و علم انسان، دارای نقشی کلیدی و حیاتی هستند و به همین جهت است که افراد کر و کور همیشه لال نیز می باشند هر چند زبانشان سالم و بی عیب باشد. آری از آن جائی که ایشان نسبت به دنیای اطرافشان تقریباً تصوّر درستی ندارند و از دانستن دامنه گسترده کلمات و حروف بی نصیبند، باوجود این که حتّی شاید زبان سالمی داشته باشند، امّا نمی توانند از آن بهره ای ببرند و از سخن گفتن به زبان ما محرومند. این جاست که انسان تا حدّی به اهمّیّت این موهبت الهی پی می برد و به تبع آن باید شکرگذار خداوند متعال باشد.

شکرانه نعمت چشم وگوش

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏. و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حالى كه هيچ چيز نمى ‏دانستيد؛ و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شكر نعمت او را به جا آوريد![5]

امّا شکر نعمت چگونه به جا آورده می شود؟ امام صادق(ع) در این باره می فرمایند: «شُكْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنَابُ‏ الْمَحَارِمِ‏ وَ تَمَامُ الشُّكْرِ قَوْلُ الرَّجُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين‏». شکر نعمت اجتناب از محرّمات الهی است و تمام شکر، این کلام مرد است که بگوید: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين.[6] مولای ما امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: « لَيْسَ فِي الْبَدَنِ شَيْ‏ءٌ أَقَلَّ شُكْراً مِنَ الْعَيْنِ فَلَا تُعْطُوهَا سُؤْلَهَا فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل...». در بدن چیزی کم شکرتر از چشم نیست، پس هرآن چه خواست به او ندهید که در غیر این صورت شما را از یاد خدای مشغول ساخته و باز می دارد.[7]‏ امام مجتبی(ع) در حدیث زیبائی می فرمایند: «إِنَّ أَبْصَرَ الْأَبْصَارِ مَا نَفَذَ فِي الْخَيْرِ مَذْهَبُهُ وَ أَسْمَعَ الْأَسْمَاعِ مَا وَعَى التَّذْكِيرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ أَسْلَمُ الْقُلُوبِ مَا طَهُرَ مِنَ الشُّبُهَاتِ». همانا بیناترین دیده ها، دیده ای است که نظر و دید آن در مسیر خیر باشد و شنواترین گوش ها، گوشی است که تذکّرات و پندها را بگیرد و از آن ها نفع ببرد و سالم ترین قلب ها، قلبی است که از شبهات پاکیزه باشد.[8] از حضرت باقر العلوم(ع) روایت شده است که فرمودند: «كُلُ‏ عَيْنٍ‏ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ غَيْرَ ثَلَاثٍ عَيْنٍ سَهِرَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ‏ وَ عَيْنٍ غُضَّتْ‏ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ». تمام چشم ها روز قیامت گریانند غیر از سه چشم: 1-چشمی که در راه خدا بیدار بماند 2-و چشمی که از ترس خدا اشک بریزد 3-و چشمی که از محرّمات الهی پوشیده شود.[9]

آری شکرانه نعمت چشم و گوش و تمامی نعمت های خدای متعال آن است که آن ها را همان جایی که مورد رضای اوست استفاده کنیم و در مسیر معصیت خداوند تعالی آن ها را فرسوده نسازیم که اگر خدای نکرده آن ها را مبتلای به گناه کردیم در واقع چشم حقیقت بین و گوش حق شنوی خود را از بین برده ایم و کور و کر شده ایم اگرچه به خیال خود و در نظر اهل دنیا بینا و شنوا باشیم. به این حقیقت در قرآن کریم به صراحت اشاره شده است. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِيلا. امّا كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا و گمراه تر است![10] ودر جای دیگری می فرماید: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏. به يقين، گروه بسيارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفريديم؛ آن ها دل هایی [عقل هایی] دارند كه با آن (انديشه نمى ‏كنند، و) نمى ‏فهمند؛ و چشمانى كه با آن نمى ‏بينند؛ و گوش هايى كه با آن نمى‏ شنوند؛ آن ها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراه تر! اينان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه ‏گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند).[11]

و امّا برعکس اگر در مقابل نعمت ها، اهل شکر و سپاس باشیم، خدای متعال وعده داده است که در ازای شکر بنده، بر نعمت های او می افزاید: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ *وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ. و (همچنين به خاطر بياوريد) هنگامى را كه پروردگارتان اعلام داشت: اگر شكرگزارى كنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسى كنيد، مجازاتم شديد است!*و موسى (به بنى اسرائيل) گفت: اگر شما و همه مردم روى زمين كافر شويد، (به خدا زيانى نمى ‏رسد؛ چرا كه) خداوند، بى ‏نياز و شايسته ستايش است![12]

آلودگی چشم و گوش، بیماری دل

قرآن کریم نسبت به یکی از شگردهای ابلیس ملعون در گمراهی انسان، به اهل ایمان هشدار داده و می فرماید: يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالاً طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِين‏. اى مردم! از آن چه در زمين است، حلال و پاكيزه بخوريد! و از گام هاى شيطان، پيروى نكنيد! چه اين كه او، دشمن آشكار شماست‏.[13] و در جای دیگر می فرماید: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ... . اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از گام هاى شيطان پيروى نكنيد! هر كس پيرو شيطان شود (گمراهش مى‏ سازد، زيرا) او به فحشا و منكر فرمان مى ‏دهد... .[14]

غفلت و دست و پا زدن در گناه، بیماری و مصیبتی است که جامعه بشری از دیرباز به آن مبتلا بوده و امروزه بیش از پیش بدان گرفتار است. و این بدان جهت است که ما انسان ها به آموزه ها و سفارشات قرآن کریم گوش فرا نمی دهیم. قرآن کریم می فرماید شیطان دشمن آشکار شماست و در طریق گمراهی شما دفعی عمل نمی کند، بلکه بسیار آرام و شمرده گام بر می دارد، تا ما دچار غفلت و فراموشی از این دشمن آشکار شویم و وقتی چشم باز کنیم که دیگر کار از کار گذشته و خنده های مستانه او ما را عذاب می دهد. امروزه که امکانات و ابزار ارتباط جمعی از قبیل شبکه های مجازی و ماهواره ای، به راحتی قابل دسترسی است و به عنوان ابزاری شناخته می شود که در بعضی موارد گریزی از استعمال آن ها نمی باشد، فضا برای فعّالیّت شیاطین انس و جنّ بسیار گسترده شده است و به نسبت آن هوشیاری و توجّه انسان مؤمن نیز باید بالا برود. اگر در مراقبت از چشم و گوش خود ذرّه ای کوتاهی کنیم، در دام گام های شیطان گرفتار خواهیم شد و آن خبیث، به قدری آرام ما را به سمت ضلالت می کشاند که تا مدّت ها متوجّه انحراف خود نخواهیم شد و وقتی می فهمیم که دیگر گناه صفحه دلمان را سخت و تاریک ساخته و احتمال بازگشت را به حدّاقلّ رسانده است. عادی شدن و کوچک وانمود کردن بسیاری از گناهانِ چشم و گوش، نتیجه تبعیّت از خطوات و گام های شیطان لعین است و ثمره آن دوری از علماء و اهل تقوا و بی میلی نسبت به عبادات و امور معنوی است و در مقابل تمایل به شهوات و گناهان را بسیار زیاد می کند. حال هر چه در این راستا پیش برویم، زمینه فعّالیّت شیطان و گمراهی ما بیشتر می شود و به تبع آن از لذّت مناجات با معبود و توسّل و ارتباط با اولیاء خدا باز می مانیم و از معارف و اسرار الهی محروم می گردیم و هر لحظه در جستجوی گمشده خویش به اشتباه رفته، در دام ابلیسی خبیث گرفتار می آییم. نگاه ها و شنیده های آلوده و شیطانی، آئینه جانمان را تاریک ساخته و قلبی را که جایگاه خدای بی کران است، مبدّل به خانه شیاطین می سازد و بدین ترتیب وجودمان سراسر بیماری و ظلمت می گردد. از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: «النَّظَرُ سَهْمٌ‏ مِنْ‏ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَة». نگاه حرام تیری از تیرهای ابلیس است؛ مسموم است و چه بسیار نگاهی که حسرتی طولانی از خود به جای خواهد گذاشت.[15] همچنین آن امام همام فرمودند: «إِيَّاكُمْ وَ النَّظِرَةَ فَإِنَّهَا تَزْرَعُ‏ فِي‏ الْقَلْبِ‏ الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَةً». از نگاه حرام برحذر باشید که در قلب شهوت می رویاند و از جهت فتنه بودن، برای صاحبش کافی است.[16] برای هر فردی معمولاً در طول زندگانیش پیش می آید که به جهت ابتلاء به برخی بیماری ها، از چشیدن طعم غذاها محروم می شود و حتّی تمایلی به خوردن بهترین و لذیذترین غذاها نیز ندارد. این بدان معنا نیست که تمام غذاها نامطلوب و بد مزه هستند، بلکه این بی میلی به غذا یکی از آثار سوء آن بیماری است که که بدان مبتلا شده است. در امور معنوی نیز قضیه از همین قرار است. چه می شود که انسان نسبت به مناجات با خالق و معبود خود، کسی که هر چه دارد از لطف و مهربانی او دارد و از جهت زیبایی و کمال و مهربانی تنها موجودی است که مافوقی ندارد و تمام فضیلت ها از وجود او سرچشمه می گیرد، این چنین بی توجّه است و در مقام ستایش و سخن گفتن با او، این گونه کسالت می ورزد و سستی دارد؟! چرا دلمان برای خواندن نماز و ارتباط با حضرت حق تنگ نمی شود و چرا با اشتیاق و رغبت به استقبال نماز و مناجات نمی رویم؟! در حالی که اولیاء خدا همچون حضرت سیّد الشّهدا اباعبدالله الحسین(ع) به نماز عشق می ورزیدند و حتّی در اوج جنگ و پیکار و جهاد فی سبیل الله در روز عاشورا نیز نمازشان از وقت فضیلت آن به تأخیر نیفتاد. چشم و گوش انسان ورودی های وجود انسانند و اگر از طریق آن ها آلودگی و گناه وارد وجود انسان شود، او را بیمار می کند و وقتی که بیمار شد، آن گاه طعم و لذّت عبادت را نخواهد چشید. به قول شاعر:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد/ که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد/ زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

پس اگر خواهان قلبی پاک و ضمیری مصفّا هستیم و اگر طالب انوار خدای متعال و ارتباط با اولیاء خدا می باشیم، گام نخست این است که از طریق چشم و گوش و سایر اعضا و جوارحمان، به جای ظلمتِ گناه و نافرمانی، نور اطاعت و بندگی را به قلبمان رسوخ دهیم و در این راستا سهم چشمان ما، به فرموده علمای دین این است که از نگاه حرام و یا حتّی نگاهی که خوف و ترس گناه در آن برود پرهیز کنیم.

فقط علم نافع

امیر کلام مولا علی بن ابی طالب(ع) در ادامه سخنان شیوای خود و در بیان اوصاف پرهیزکاران به مطلبی اشاره می فرمایند که بسیار مهمّ و اساسی است. برای انسانی که طالب خروج از زندگی حیوانی و ورود به حیات طیّبه و انسانی است، لازم است که گوش خود را وقف علم کند و از استماع هر آن چیزی که بر دانسته های او نمی افزاید پرهیز نماید. تازه همین هم کفایت نمی کند؛ چرا که هر علم و دانشی با مقام تقوا و پرهیزکاری سنخیّت و تناسب ندارد. چه بسیار دانسته هایی که صاحب خود را به ورطه هلاکت می کشاند و یا این که نه تنها هیچ سودی برای او ندارد بلکه باعث تضییع عمر او و از دست دادن فرصت ها نیز می شود. و از آن جائی که به فرموده مولا امیر المؤمنین(ع) : «الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب». فرصت مانند حرکت ابرها می گذرد.[17] ‏[18] و مؤمن زرنگ و باهوش است و از فرصت ها به بهترین وجه استفاده می کند قال علیٌّ(ع) : «الْمُؤْمِنُ‏ كَيِّسٌ‏ عَاقِلٌ»، مؤمن زیرک و عاقل است.[19]- لذا حضرت می فرمایند: اهل تقوا گوش خود را تنها به شنیدن علم نافع اختصاص داده اند.

علم نافع و ضرورت انتخاب علوم نافع بر حسب اولویّت

علم نافع دارای معنای وسیع و گسترده ای است و به طور کلّی به هر دانشی اطلاق می شود که به نحوی در منفعت فرد و یا جامعه دخیل باشد و به عبارت ساده تر هر علمی که رافع نیاز مردم باشد و برای فرد و جامعه مفید باشد، تحت عنوان علم نافع قرار می گیرد.[20] جناب آیت الله سیّد محمّد ضیاءآبادی (حفظه الله) در کتاب: «در جستجوی علم دین» می فرمایند: «هر انسان عاقل منصفی می داند که با این عمرهای کوتاه و محدود بودن امکانات لازم همچون آمادگی نیروهای جسمی و روحی برای تحصیل علم و تنگی وقت و زمان تحصیل و عدم دست یابی به اساتید فنون مختلف و پیش آمدن انواع حوادث و موانع بسیار و ... هیچ گاه یک بشر عادی نمی تواند تمام علوم و فنون را به دست آورده و جامع جمیع فضائل گردد و لذا ناگزیر باید در مقام انتخاب و ترجیح برخی از علوم بر آید و آن علمی را که به حال او نافع تر و تحصیل آن لازم تر است، در رتبه اوّل اولویّت قرار دهد و خود را صرفاً به تحصیل و تکمیل آن مشغول سازد و تا به قدر کافی از آن علم برخوردار نشده است، به غیر آن نپردازد و بدیهی است که در بین علوم، آن چه مربوط به حیات ابدی انسان و تأمین کننده سعادت جاودانه ی آدمی است، دارای اهمیّت و اولویّت قطعی است و تحصیل آن نسبت به سایر علوم، أوجب و ألزم است ...».[21]

امام موسی بن جعفر(ع) درباره لازم ترین و سزاوار ترین علم این گونه می فرمایند: «أَوْلَى الْعِلْمِ بِكَ مَا لَا يَصْلُحُ لَكَ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَ أَوْجَبُ الْعِلْمِ عَلَيْكَ مَا أَنْتَ مَسْئُولٌ عَنِ الْعَمَلِ بِهِ وَ أَلْزَمُ‏ الْعِلْمِ‏ لَكَ‏ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ وَ أَظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ وَ أَحْمَدُ الْعِلْمِ عَاقِبَةً مَا زَادَكَ فِي عَمَلِكَ الْعَاجِلِ فَلَا تَشْغَلَنَّ بِعِلْمِ مَا لَا يَضُرُّكَ جَهْلُهُ وَ لَا تَغْفُلَنَّ عَنْ عِلْمِ مَا يَزِيدُ فِي جَهْلِكَ تَرْكُهُ». سزاوارترين علمى كه بايد به دنبالش باشى آن علمى است كه بدون آن عملت خراب مى ‏شود و واجب ‏ترين علم آن است كه فرداى قيامت در مورد عمل بدان از تو سؤال خواهند كرد و لازم ترين علم آن است كه صلاح و فساد قلب و جانت را به تو بنماياند و پسنديده‏ ترين عاقبت و سرانجام را علمى دارد كه موجب ازدياد اعمال نيك دنياى تو شود، پس مبادا وقت و عمر خود را صرف آموختن چيزى كنى كه اگر ندانى ضررى به حال تو ندارد و مبادا از علمى كه تركش موجب ازدياد جهلت مى ‏گردد غافل بمانى.‏[22]

البته این بدان معنا نیست که از امور معیشتی خود غافل شویم، چراکه در مذهب حقّه شیعه، علماء بر این مطلب اتّفاق نظر دارند که اشتغال به کلّیه صنوفی که نظام جامعه مسلمین برای امرار معاش خود به آن ها نیازمند است، واجب کفائی است و باید عدّه ای برای رفع نیاز مردم به آن ها اقدام بورزند ولی با حفظ این نکته که از علوم الهی که سعادت دنیا و آخرتشان در گرو آن است، غافل نشوند. امّا متأسّفانه امروز شاهد خلاف این مبنا هستیم. اصل را رها کرده ایم و خود را تمام وقت در خدمت دنیا نهاده ایم. حضرت زین العابدین(ع) در دعای مکارم الاخلاق (دعای بیستم) از صحیفه سجّادیّه به این مصیبت اشاره کرده و از آن به خدای متعال پناه می برند و طلب توفیق نموده، به درگاه الهی عرضه می دارند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ‏ أَيَّامِي‏ فِيمَا خَلَقْتَنِي لَه‏ ...». خدایا بر محمّد و آلش درود فرست و از [پرداختن به] کاری که کوشش در انجام دادن آن مرا [از کار اصلیم] باز می دارد، بی نیازم کن و مرا به کاری وادار که فردا [روز قیامت] درباره آن از من سؤال خواهی کرد و روزهای [عمرم] را برای [به دست آوردن] آن چه که برای آن خلقم کردی، فارغ ساز [تا به آن مشغول گردم و به غیر آن نپردازم].

یکسان در بلا و آسایش

«نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ».در بلا و آسايش حالشان يكسان است (و تحوّلات آن ها را دگرگون نمى ‏سازد).

حضرت امیر(ع) در بیان ویژگی بعدی اهل تقوا، دریچه دیگری از علم و حقایق عالم را به روی طالبان حقیقت و نور باز می نمایند؛ و آن این است که متّقین در بلا و آسایش تغییر نمی کنند و همواره آرام هستند.

آزمایش سنّت الهی

خداوند در مواضع متعدّدی از قرآن کریم به این حقیقت تصریح می فرمایند که: دنیا محلّ آزمایش انسان هاست و در این آزمایشات، علاوه بر جنبه اختبار و امتحان، ثمرات فراوان دیگری نیز نهفته است؛ مِن جمله این که در سختی ها و آزمایش هاست که استعدادها و ظرفیّت ها، خود را نمایان می سازند و یا این واقعیّت که: امتحان خود یکی از مراحل یادگیری و آموختن است. برای خیلی از ما اتّفاق افتاده که برخی از مطالبی را که در ایّام تحصیل نفهمیده ایم، در ایّام امتحانات و یا حتّی سر جلسه امتحان متوجّه شده و آموخته ایم و به طور کلّی تکرار و مروری که به جهت آماده شدنِ برای امتحان حاصل می شود، خود مرحله ای از آموختن محسوب می گردد. وجه دیگر فوائد آزمایش و بلا این است که در اوج سختیِ امتحانات خدای متعال گاهی پیش می آید که دیگر از دست هیچ کس حتّی نزدیک ترین افراد هم کاری ساخته نیست، و در این هنگام است که حالت انقطاع از خلق و اتّصال به خالق برای انسان پیش می آید که این حالت شاید بالاترین ثمرات امتحان و بلایا باشد. او در آن شرایط درک می کند که جز الله کسی قادر بر کلّ شیء نیست و تمام قدرت به دست کریمانه اوست. همچنین می فهمد که همیشه این خداست که برای او می ماند و در تمامی حالات و اوقات می تواند به او تکیه کند. در اوج بلاست که دستان خداوند مهربان به روی بندگان فراموش کار و گریز پا، باز می شود و در حالتی که بنده ی بیچاره، از همه کس و همه چیز قطع امید کرده است، بارقه ای از نورِ خدا در دلش سو سو می زند و او را به بازگشت به آغوشی گرم و مهربان و همیشگی می خواند؛ و آن جاست که خدای متعال بنده عاصی خود را در آغوش می گیرد، و او با استقبال خالق خویش، آرام می شود. قرآن کریم به این نکته اشاره نموده است، آن جا که می فرماید: فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ‏ هنگامى كه سوار بر كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى ‏خوانند (و غير او را فراموش مى ‏كنند)؛ امّا هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز مشرك مى ‏شوند.[23] و یا در جای دیگر می فرماید: وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ و هنگامى كه (در سفر دريا) موجى همچون ابرها آنان را بپوشاند (و بالا رود و بالاى سرشان قرار گيرد)، خدا را با اخلاص مى‏ خوانند؛ امّا وقتى آن ها را به خشكى رساند و نجات داد، بعضى راه اعتدال را پيش مى‏ گيرند (و به ايمان خود وفادار مى ‏مانند، در حالى كه بعضى ديگر فراموش كرده راه كفر پيش مى ‏گيرند)؛ ولى آيات ما را هيچ كس جز پيمان ‏شكنان ناسپاس انكار نمى ‏كنند.[24] از این آیات استفاده می شود که در بلاها، فطرت خدا جوی بشر-فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه‏... ...اين فطرتى است كه خداوند، انسان ها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست‏... .[25]- ، متوجّه خالق خود می شود و از اعماق وجود خود، او را می خواند. امّا پس از آن و در ایّام رفاهِ بعد از سختی، عدّه ای در مسیر خدا خواهند ماند و عدّه ای باز هم خدای مهربان و منجی خویش را فراموش خواهند کرد.

خدای متعال درسوره عنکبوت می فرماید: أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ *وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ‏ آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها مى ‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟!* ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اين ها را نيز امتحان مى ‏كنيم)؛ بايد علم خدا درباره كسانى كه راست مى‏ گويند و كسانى كه دروغ مى‏ گويند تحقّق يابد.[26] و در جای دیگر می فرماید: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ‏ها، آزمايش مى ‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت ‏كنندگان.[27]‏ همچنین می فرماید: وَ قَطَّعْناهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِكَ وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ‏و آن ها را در زمين به صورت گروه‏ هايى، پراكنده ساختيم؛ گروهى از آن ها صالح، و گروهى ناصالحند. و آن ها را با نيكى ‏ها و بدى ‏ها آزموديم، شايد بازگردند.[28]

پس با توجّه به آیاتی که ذکر شد و همچنین آیات متعدّد و فراوان دیگری که در این زمینه در قرآن کریم موجود است، حقیقت امتحان و آزمایش برای همه انسان ها ثابت و حتمی است و این سنّت خداوند است و سنّت او هیچ گاه تغییر نمی کند، ... فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً هرگز براى سنّت خدا تبديل نخواهى يافت، و هرگز براى سنّت الهى تغييرى نمى ‏يابى.[29]‏ امّا بشر در مقابل این سنّت تخلّف ناپذیر الهی، واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهد. بسیاری از ما انسان ها دهان به گلایه و شکوه گشوده، به زمین و زمان ناسزا می گوئیم، حالت اضطراب و پریشانی از درون به وجودمان فشار می آورد، عصبی می شویم، دیگران را مقصّر می دانیم، گرفتاری های خود و اشتباهاتمان را به پای شانس و اقبال می گذاریم، حتّی در این راستا ممکن است مبتلای به گناهان عدیده و بزرگی همچون: دروغ، تهمت، یأس و ناامیدی، غیبت، فحّاشی، سوء ظنّ، کفران نعمت و ناشکری و ... شویم و در تمام این حالات، نعمت های خدای متعال را در حقّ خودمان فراموش کرده و در نهایت انگشت اتّهام را به سمت حضرت حقّ بلند می نمائیم و جسارت را به جائی می رسانیم که معبود خویش را مورد انتقاد قرار داده و به ساحت مقدّسش جسارت ها می کنیم. امّا به فرموده حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) عکس العمل اهل تقوا در مقابل شدائد و سختی ها به گونه ای دیگر است. حالت ایشان در بلایا و سختی ها، با حالتشان در گشایش و رفاه، هیچ تفاوتی ندارد. در امتحانات خدای و حتّی در اوج سختی و مشقّت، لحظه ای از یاد خدا غافل نمی شوند و در تمامی لحظات به خداوند متعال پناه می برند و از او مدد می خواهند، در عین این که خود نیز از تلاش و تکاپو خسته نشده و دست نمی کشند. و از طرف دیگر گاهی رفاه و آسایش نیز وسیله امتحان خدای متعال است، چنانچه قرآن کریم در این باره می فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ و بدانيد اموال و اولاد شما، وسيله آزمايش است؛ و (براى كسانى كه از عهده امتحان برآيند،) پاداش عظيمى نزد خداست‏.[30] و چه بسیارند متموّلین، ثروتمندان و اهل پست و مقامات، که اموال و قدرتشان، ایشان را از خدای تعالی غافل نموده است و مستی دنیا زدگی با ایشان کاری نموده که خود را بی نیاز از خدا می بینند؛ به همین دلیل در حال ثروت و رفاه دنیائی خود، نسبت به حضرت حق، حالت التجاء و نیازی ندارند و خود را از ارتباط با خداوند محروم نموده اند. برای تمام آن چه که ذکر شد در قرآن و روایات و تاریخ، نمونه های فراوانی موجود است. مانند پیغمبر خدا حضرت ایّوب علی نبیّنا و آله و علیه السّلام که دارای مال و فرزندان بسیار بود و به جهت امتحان الهی، همه را از دست داد و حتّی به شدّت بیمار شد، ولی لحظه ای از ذکر و یاد ولی نعمت خود، خدای متعال غافل نگشت و لب به گلایه و شکایت نگشود و همیشه شاکر درگاه الهی بود؛ و در مقابل چه بسیار افراد ضعیف النّفسی که به جهت فقر و مریضی و یا سختی های دیگر، دست به گناهان بزرگ می زنند و از آن جائی که موارد آن بسیار زیاد است، دیگر نیازی به ذکر مصداق و نمونه نیست. و در جهت عکس آن، قارون ها و فرعون ها و امثال ایشان هستند، که صاحب قدرت و اموال وسیع و بی نظیری بودند. قرآن کریم می فرماید: إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ‏ قارون از قوم موسى بود، امّا بر آنان ستم كرد؛ ما آن قدر از گنج ها به او داده بوديم كه حمل كليد هاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود! (به خاطر آوريد) هنگامى را كه قومش به او گفتند: «اين همه شادى مغرورانه مكن، كه خداوند شادى‏ كنندگان مغرور را دوست نمى‏ دارد.[31] ولی مال و مقام آن ها موجب طغیانشان در برابر خداوند شد، چنانچه قرآن کریم می فرماید: وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‏ بِالْبَيِّناتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ما كانُوا سابِقِينَ‏ و «قارون» و «فرعون» و «هامان» را نيز هلاك كرديم؛ موسى با دلايل روشن به سراغشان آمد، امّا آنان در زمين برترى جويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند.[32] در مقابل این طایفه، شایسته است شخصیّت امّ المؤمنین حضرت خدیجه کبری(س) را مِن باب نمونه نام برد. همان بزرگواری که صاحب تجارتی عظیم و دارائی بسیاری بود که همه را در راه خدا و رسول او(ص)، انفاق کرد و در عین حال تا حدّی به پیغمبر خدا(ص) عشق می ورزید، که بعد از رحلت جانگدازش، هر گاه نزد پیغمبر اکرم(ص) از او یاد می شد، اشک از دیدگان رسول دو سرا(ص) بر گونه های مبارکشان جاری می گردید. ام سلمه می گوید: نزد رسول خدا(ص) نامی از خدیجه بردیم، آن حضرت گریستند و فرمودند: «خَدِيجَةُ وَ أَيْنَ مِثْلُ‏ خَدِيجَةَ؟» خدیجه و کجاست مثل خدیجه؟! او مرا تصديق كرد در زمانی كه همه مردم مرا تكذيب مي كردند، مرا بر اظهار دين مبين امداد کرد و با مال و دارائی خود اعانت نمود، و حق تعالى امر فرموده بود كه من او را بشارت دهم به خانه ای در بهشت، كه قصب آن از زمرد باشد، كه در او نه سختی و تعب باشد و نه چيزى زشت.[33]

آرامش در بلا

حال این سؤال به ذهن مبادرت می کند که: چرا اهل تقوا در اوج شدائد و سختی ها، باز هم مثل زمان گشایش و رفاه که با یاد خدای تعالی آرام و دل خوشند، به راه خویش ادامه می دهند؟! سرّ این همه آرامش و اطمینان چیست؟!

پاسخ این سؤال در دو کلمه خلاصه می شود: مقام «تسلیم و رضا». اهل تقوا در برابر مقدّرات الهی، نه تنها سر تسلیم فرو می آورند بلکه راضی به رضای حق تعالی نیز می باشند. جناب آیت الله مکارم شیرازی حفظه الله در کتاب شریف پیام امام امیرالمؤمنین(ع) در این رابطه می فرمایند: « (اهل تقوا) در حال نعمت مست و مغرور نمی شوند و در بلا و مشکلات بی تابی و جزع ندارند؛ در همه حال راضی به رضای خدا و تسلیم در برابر اراده او هستند. به یقین از تلاش و کوشش برای مبارزه با مشکلات و فراهم کردن اسباب نعمت ها فرو گذار نمی کنند؛ ولی آن جا که از تحت اراده آن ها بیرون است، جز تسلیم و رضا عکس العملی نشان نمی دهند؛ زیرا از یک سو می دانند خداوند حکیم است و مهربان؛ از هر کس حتّی از مادر مهربان تر و جز آن چه که مصلحت بنده با ایمان اوست، مقدّر نمی فرماید. از سوی دیگر می دانند بی تابی در برابر بلا و حوادث ناگوار نه تنها مشکلی را حل نمی کند، بلکه اجر و پاداش آن ها را بر باد می دهد و گاه بر مشکلات نیز می افزاید و سبب یأس و نومیدی و انفعال در برابر هر حادثه ای می شود».[34]

مقام رضا

حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: «رضا آن است كه انسان از چيزى راضى باشد خواه آن چيز مطلوب او باشد و يا نامطلوب، و رضا شعاعى است از نور معرفت و شخص راضى كسى است كه از خواسته ‏ها و تمايلات خود دست بردارد و در مقابل خواسته خدا إعمال نظر نكند و تسليم خواسته خدا باشد، شخص راضى در حقيقت كسى است كه خدا از او راضى باشد، و رضا اسمى است كه جميع مراتب عبوديّت و بندگى در او جمع است، و معنى رضا سرور قلب است. از پدرم امام محمد باقر شنيدم كه فرمود: تعلّق و وابستگى به چيزى كه موجود و حاضر است شرك مى ‏باشد و دل بستن به آنچه كه مفقود است كفر مى‏ باشد و اين دو (يعنى‏ تعلّق به چيز موجود و مفقود) از روش و طريق رضا بيرون است و تعجّب مى‏ كنم از كسى كه ادّعاى بندگى مى‏ كند با اين وصف به مقدّرات خدا نيز اعتراض مى ‏كند. چگونه بندگى با اعتراض سازگار است. اشخاص راضى و با معرفت، از اعتراض به كار خداوند حكيم منزه ‏اند و هيچ گاه از حكيم ايراد نمى ‏گيرند.»[35]

مرحوم ملّا مهدی نراقی1 در کتاب گران قدر جامع السّعادات درباره مقام «رضا» می فرمایند: «ضدّ سخط (نا خشنودى) رضاست، و آن ترك اعتراض و ناخشنودى باطنى و ظاهرى در گفتار و كردار است، و اين صفت از ثمرات محبّت و لوازم آن است، زيرا محبّ هر چه را كه از محبوب وى صادر شود نيكو مى ‏شمارد، و نزد صاحب مرتبه رضا، فقر و غنا، و رنج و راحت، و بقاء و فنا، و عزّت و ذلّت، و تندرستى و بيمارى، و مرگ و زندگانى يكسان است، و يكى را بر ديگرى ترجيح نمى‏ دهد، و هيچ كدام بر دل او گران نيست، زيرا همه را صادر از خداى سبحان مى ‏داند، و دوستى او در دلش استوار شده به گونه ‏اى كه افعال او را دوست دارد، و خواست او را بر خواهش خود ترجيح مى ‏دهد، و به آن چه از او مى ‏رسد راضى است. روايت است كه: «سنّ يكى از صاحبان مرتبه رضا به هفتاد رسيد، و در اين مدّت نگفت كه كاش فلان چيز چنين نبود و فلان چيز چنان بود». و به يكى از ايشان گفتند: «از آثار رضا در خويش چه يافتى؟ گفت: در من بوئى از رضا نيست، و با وجود اين اگر خدا مرا پلى سازد بر جهنّم، و همه خلايق از آن بگذرند و به بهشت درآيند، و سپس مرا به دوزخ افكند، و جهنّم را از من پر كند، اين حكم او را دوست دارم، و به قسمت او خشنودم، و هرگز به خاطرم نمى‏ گذرد كه چرا چنين است و كاش چنين نبود، چرا بهره من اين شد و نصيب ديگران آن». صاحب مرتبه رضا همواره در آرامش و راحت و سرور و بهجت است، زيرا هر چيزى را به چشم رضا مى ‏نگرد، و در هر چيز به نور رحمت الهى و سرّ حكمت ازلى نظر مى‏ كند، گوئى هر چيزى بر وفق مراد و خواهش او روى مى‏ دهد، و فايده رضا در دنيا آسايش خاطر براى عبادت و راحت از غم و اندوه است، و در آخرت رضوان خدا و نجات از خشم اوست. رضا به قضاى الهى برترين مقامات دين و شريف ترين مراتب مقرّبان و عظيم ترين درهاى رحمت خداست، و هر كه از آن درب داخل شود به بهشت درآيد. خداى سبحان مى ‏فرمايد: رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ خدا از ايشان خشنود است و ايشان از خدا خشنودند.[36]» [37] مرحوم ملّا احمد نراقی (فرزند ملّا مهدی نراقی) در کتاب گران قدرشان «معراج السّعاده» می فرمایند: «و همچنان که از بعضی از اخبار مذکوره مستفاد می شود، معلوم می شود که از ثمرات مرتبه رضا آن است که موجب رضای خدای -تعالی- از بنده می شود، و آن اعظم سعادت دو جهانی است و هیچ نعمتی در بهشت از آن بالاتر نیست. چنان که خدای تعالی- می فرماید: وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر [و مسكن‏ هاى پاكيزه ‏اى در بهشت هاى جاودان (نصيب آن ها ساخته) و (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اين ها) برتر است].[38] و در بعضی از احادیث وارد است که: «خدای تعالی- در بهشت بر مؤمنین تجلّی می کند و می فرماید: سؤال کنید از من آن چه می خواهید. می گویند: پروردگارا رضای تو را می طلبیم». و از این که در بهشت بعد از تجلّی نور الهی که ما فوق جمیع مراتب است رضای الهی را طلبیده اند معلوم می شود مرتبه رضا افضل جمیع مراتب است». ذیل این روایت مرحوم ملّا محسن فیض کاشانی می فرمایند: «فَسؤالُهُم الرّضا بعدَ النَّظَرِ نهایةُ التَّفضیلِ... این که مؤمنین در بهشت بعد از نگاه به تجلّی خداوند از او رضایتش را درخواست می کنند، نهایت برتری است، چراکه بالاتر از نگاه به تجلّی خدای متعال رتبه ای نداریم و مؤمنین رضای حضرت حق را تنها به این جهت درخواست کردند که چون رضا سبب دوام و استمرار نگاه به تجلّی خدای متعال است، گویا این دوام نظر غایت الغایات (نهایت آرزوی) ایشان است و رضا، سبب دوام پیدا کردنِ رفع حجاب. و خدای تعالی می فرماید: لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيد هر چه بخواهند در آن جا براى آن ها هست، و نزد ما نعمت هاى بيشترى است (كه به فكر هيچ كس نمى‏ رسد).[39] بعضی از مفسّرین در باره این آیه گفته اند: در زمان «مزید» از جانب خدای متعال سه تحفه برای اهل بهشت می آورند که شبیه آن در بهشت وجود ندارد، اوّلین آن ها: هدیه خداوند است که نزد بهشتیان شبیه آن در بهشت موجود نیست و این همان کلام خداوند تعالی است: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ... هيچ كس نمى ‏داند چه پاداش هاى مهمّى كه مايه روشنى چشم هاست براى آن ها نهفته شده است ... .[40] دوّم: سلام بر ایشان از جانب پروردگارشان که بالاتر از هدیه خداوند است و این همان قول خدای تعالی است: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيم بر آن ها سلام (و درود الهى) است اين سخنى است از سوى پروردگارى مهربان.[41] و سوّم: خدای تعالی می فرماید: إنّی عَنکُم راضٍ، من از شما راضیم. پس آن برتر از سلام و هدیه پروردگار متعال است و این همان کلام خداوند است که می فرماید: وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر و (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اين ها) برتر است.[42] و این فضیلت رضای خدای تعالی است که ثمره (مرتبه) رضای بنده می باشد.[43]

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ/ بو العجب من عاشق این هر دو ضدّ

ناخوش او خوش بود بر جان من/ جان فدای یار دل رنجان من[44]

اهمیّت و فضیلت «رضای به مقدّرات الهی» در آئینه روایات

1-عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: «بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي بَعْضِ أَسْفَارِهِ إِذَا لَقِيَهُ رَكْبٌ فَقَالُوا السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) فَقَالَ مَا أَنْتُمْ قَالُوا نَحْنُ مُؤْمِنُونَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَا حَقِيقَةُ إِيمَانِكُمْ قَالُوا الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِيضُ إِلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عُلَمَاءُ حُكَمَاءُ كَادُوا أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْحِكْمَةِ أَنْبِيَاءَ فَإِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَلَا تَبْنُوا مَا لَا تَسْكُنُونَ وَ لَا تَجْمَعُوا مَا لَا تَأْكُلُونَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ». از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمودند: رسول خدا(ص) در سفری با قافله ای ملاقات کردند. ایشان به حضرت سلام کردند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: شما کیستید؟ عرض کردند: ما مؤمن هستیم ای رسول خدا(ص). حضرت فرمودند: حقیقت ایمان شما چیست؟ عرض کردند: رضایت به قضا و حکم الهی، واگذار کردن امور به خدا و تسلیم امر خدا شدن. رسول خدا(ص) فرمودند: اینان از علماء و حکماء هستند. نزدیک است که از (شدّت) حکمت از انبیاء الهی گردند. پس اگر در آن چه که می گوئید صادق هستید، نسازید آن چه را که در آن ساکن نمی شوید و آن چه را که نمی خورید جمع نسازید و بپرهیزید از خدائی که به سوی او باز می گردید.[45]

2-قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ‏: «الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ». مولانا امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: برای ایمان ارکان چهارگانه ای وجود دارد: 1- توکّل بر خدا 2- واگذاردن امور به او 3- راضی بودن به قضا و حکم خدا 4-و تسلیم امر خدای بودن.[46]

3- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ كَرِهَ وَ لَا يَرْضَى عَبْدٌ عَنِ اللَّهِ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ». از حضرت صادق(ع) روایت است که: برترین مرتبه اطاعت خداوند صبر و رضا در همه چیزهائی است که بنده دوست دارد یا دوست ندارد و هیچ بنده ای در همه این امور از خدا راضی نمی شود مگر این که خیر او در آن است.[47]

4- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «إِنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ». از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: همانا داناترین مردم به خدای متعال، راضی ترین ایشان است به قضاء خدای.[48]

5- قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):‏ «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ لَا أَصْرِفُهُ فِي شَيْ‏ءٍ إِلَّا جَعَلْتُهُ خَيْراً لَهُ فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَى بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي‏». حضرت صادق(ع) فرمودند که: خدای فرمودند: بنده مؤمنم را به هيچ چيزى مصرف نكنم جز آن كه آن را خير او سازم، بايد به قضايم راضى باشد و بر بلايم صبر كند و نعمت هايم را شكر كند تا بنويسم او را اى محمّد از صديقان در نزد خودم.[49]

6- عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: «أَحَقُّ خَلْقِ اللَّهِ أَنْ يُسَلِّمَ لِمَا قَضَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْقَضَاءِ أَتَى عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ عَظَّمَ اللَّهُ أَجْرَهُ وَ مَنْ سَخِطَ الْقَضَاءَ مَضَى عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ أَحْبَطَ اللَّهُ أَجْرَهُ». از امام باقر(ع) روایت است که فرمودند: سزاوارترين خلق خدا كه تسليم شود به آن چه خدا مقدّر كرده است، كسى است كه خدای را شناخته، هر كه راضى به قضاء است، قضاء بر سر او بيايد و خدا اجر او را بزرگ می گرداند و هر كه بد خواه قضاء است، قضاء بر او می گذرد و خدا اجر او را نابود خواهد ساخت.[50]

7- أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْن(ع) عَنِ الزُّهْدِ فَقَالَ: «عَشَرَةُ أَشْيَاءَ فَأَعْلَى دَرَجَةِ الزُّهْدِ الْوَرَعُ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ وَ أَعْلَى‏ دَرَجَةِ الْيَقِينِ أَدْنَى‏ دَرَجَةِ الرِّضَا أَلَا فَإِنَّ الزُّهْدَ فِي آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم‏». مردی از امام زین العابدین(ع) درباره زهد پرسید. پس امام(ع) فرمودند: زهد داراى ده جزء است. بالاترين درجه زهد، ورع و پرهيزگارى است، و بالاترين درجه ورع و پرهيزگارى پايين‏ترين درجه يقين است، و بالاترين درجه يقين پايين‏ترين درجه رضا است‏؛ آگاه باشید که زهد در آیه ای از کتاب خدای بیان گردیده (که بیان باشد از): اين به خاطر آن است كه براى آن چه از دست داده‏ ايد تأسّف نخوريد، و به آن چه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد.[51]

8- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «لَقِيَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ فَقَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ كَيْفَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً وَ هُوَ يَسْخَطُ قِسْمَهُ‏ وَ يُحَقِّرُ مَنْزِلَتَهُ وَ الْحَاكِمُ عَلَيْهِ اللَّهُ وَ أَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَمْ يَهْجُسْ فِي قَلْبِهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ يَدْعُوَ اللَّهَ فَيُسْتَجَابَ لَهُ». از امام صادق(ع) روایت شده است که آن حضرت فرمودند: حسن بن على(ع) به عبد الله بن جعفر برخوردند و به او فرمودند: اى عبد الله، چگونه مؤمن مؤمن باشد با اين كه از قسمتی که برایش مقدّر شده خشمگين است و جایگاه و منزلت خود را کوچک می شمارد، با اين كه خدا بر او چنين حكمى‏ كرده است و من ضامنم كه هر كس در دلش جز رضا نباشد، به درگاه خدا دعا كند مستجاب شود.[52]

9- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «عَجِبْتُ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ‏ لَا يَقْضِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ قَضَاءً إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ وَ إِنْ قُرِضَ بِالْمَقَارِيضِ كَانَ خَيْراً لَهُ وَ إِنْ مَلَكَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا كَانَ خَيْراً لَهُ». از امام صادق علیه السّلام منقول است که فرمودند: تعجّب می کنم از انسان مسلمان، خدای برای او قضائی مقدّر نمی کند مگر این که خیر او باشد و اگر او را با قیچی ها تکّه تکّه کنند برای او خیر است و اگر مالک مشرق ها و مغرب های زمین شود (باز هم) خیر اوست.[53]

10-‏عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقُولُ لِشَيْ‏ءٍ قَدْ مَضَى لَوْ كَانَ غَيْرُهُ». از امام صادق(ع) روایت است که فرمودند: رسول خدا(ص) براى هر چه واقع مى ‏شد و می گذشت، نمى‏فرمودند: ای كاش غیر آن واقع شده بود.[54]

مقام رضا ثمره محبّت

علماء علم اخلاق به تفصیل بیان کرده اند که مرتبه رضا از ثمرات محبّت و نتیجه آن است، چراکه وقتی انسان واقعاً (نه به صِرف ادّعا و توهّم) نسبت به کسی محبّت داشته باشد، به افعالی که از او صادر می شود رضایت کامل دارد و حتّی از آن لذّت می برد. ولی لذّت از افعال محبوب به دو گونه محقّق می شود که بستگی به شدّت محبّت دارد: اوّل: آن که محبّت به درجه ای می رسد که اگر بلائی از سوی محبوب به مُحبّ اصابت کرد، با وجود آن که درد آن را احساس می کند ولی به آن درد و ألم راضی و راغب باشد. همانند بیماری که به خاطر نجات از بیماری و مداوای آن، با اشتیاق و رغبت حاضر به خوردن داروی تلخ و یا حتّی عمل جرّاحی می شود.

عاشقم بر رنج خویش و درد خویش/ بهر خشنودی شاه فرد خویش

دوّم: آن که شدّت علاقه و محبّت آن چنان زیاد باشد که مُحبّ را در دریای محبّت محبوب خود غرق نماید و در واقع محبوب، مُحبّ را شیدای خود سازد به گونه ای که اگر از سوی محبوب بلائی به او رسد، مطلقاً دردی از آن احساس نمی کند کما اینکه نظیر آن اتّفاق افتاده و از نمونه های قرآنی و روائی آن می توان جریان کشیدن تیر از پای مبارک امیرالمؤمنین علی(ع) به هنگام نماز را نام برد که حضرت آن چنان غرق در مناجات خدای متعال بودند که متوجّه خروج تیر از پای مبارکشان نشدند و یا اصحاب حضرت سیّدالشّهدا(ع) که در کارزار روز عاشورا، به گونه ای عشق و محبّت اباعبدالله الحسین علیه السّلام در وجودشان شعله می کشید که روایت شده است درد جراحات وارده بر بدنشان را احساس نمی کردند. و یا جریان زنان اشراف مصر که دستانشان را به هنگام مشاهده حضرت یوسف(ع) بریدند، در حالی که چنان محو جمال آن حضرت بودند که از بریدن دستشان غافل گردیدند.

در بلا هم می چشم لذّات او/ مات اویم مات اویم مات او

چگونه به مقام رضا برسیم؟

از آن چه گفته شد پر واضح است که راه رسیدن به مرتبه رضای به قضاءِ الهی، تحصیل عشق و محبّت خدای متعال می باشد. و طریقه تحصیل محبّت خداوند جز از طریق اطاعت و بندگی او نیست، چنان چه قرآن کریم می فرماید: قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيم بگو: اگر خدا را دوست مى ‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.[55] البته آن چه در رابطه با تحصیل مقام رضا بیان شد، ابتدائی ترین و اصلی ترین راهکار آن بود ولی در این باره علماء اخلاق از باب تکمیل مباحث، سخنان دیگری هم دارند که می توان به کتاب های اخلاقی در این رابطه مراجعه نمود.

کلام آخر

پایان بخشِ این فراز از خطبه شیوای مولا امیرالمؤمنین(ع) را، حدیث زیبائی از رسول خدا محمّد مصطفی(ص) و قطعه ای از زیارت شریف امین الله قرار می دهیم به امید این که خدای متعال ما را از اهل رضا قرار داده و توفیقمان دهد تا در جزوات بعدی به بررسی و استفاده بیشتر از جملات گران بهای مولایمان بپردازیم.

قَالَ رسول الله(ص):‏ «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَنْبَتَ اللَّهُ تَعَالَى لِطَائِفَةٍ مِنْ أُمَّتِي أَجْنِحَةً فَيَطِيرُونَ مِنْ قُبُورِهِمْ إِلَى الْجِنَانِ يُسْرِعُونَ فِيهَا وَ يَتَنَعَّمُونَ كَيْفَ شَاءُوا فَتَقُولُ لَهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَلْ رَأَيْتُمُ الْحِسَابَ فَيَقُولُونَ مَا رَأَيْنَا حِسَاباً فَيَقُولُونَ هَلْ جُزْتُمُ الصِّرَاطَ فَيَقُولُونَ مَا رَأَيْنَا صِرَاطاً فَيَقُولُونَ هَلْ رَأَيْتُمْ جَهَنَّمَ فَيَقُولُونَ مَا رَأَيْنَا شَيْئاً فَيَقُولُ الْمَلَائِكَةُ مِنْ أُمَّةِ مَنْ أَنْتُمْ فَيَقُولُونَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص فَيَقُولُونَ نَشَدْنَاكُمُ اللَّهَ حَدِّثُونَا مَا كَانَتْ أَعْمَالُكُمْ فِي الدُّنْيَا فَيَقُولُونَ خَصْلَتَانِ كَانَتَا فِينَا فَبَلَّغَنَا اللَّهُ تَعَالَى هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ فَيَقُولُونَ وَ مَا هُمَا فَيَقُولُونَ كُنَّا إِذَا خَلَوْنَا نَسْتَحْيِي‏ أَنْ نَعْصِيَهُ وَ نَرْضَى بِالْيَسِيرِ مِمَّا قَسَمَ لَنَا فَيَقُولُ الْمَلَائِكَةُ حَقٌّ لَكُمْ هَذَا». پيغمبر(ص) فرمودند: چون روز قيامت شود خداوند متعال به طايفه ‏اى از امّتم بال هايى عطا مى‏ كند كه از قبرهايشان با سرعت به سوى بهشت پرواز مى ‏كنند و آن چه دلشان بخواهد از نعمت ‏هاى الهى متنعّم و بهره‏ مند مى‏ گردند، ملائكه به آن ها مى‏ گويند: آيا موقف حساب و بازجويى را ديديد؟ (يعنى بازجويى شديد؟). آن ها در جواب ملائكه مى گويند: از ما حسابى نخواستند، (يعنى بدون حساب و بازجويى آمديم) ملائكه مى‏گويند: آيا از صراط گذشتيد و جهنّم را ملاحظه نموديد؟ مى‏گويند: ما هيچ چيز نديديم ملائكه گويند: شما چه طايفه ‏ايد و از امّت كدام پيغمبريد؟ گويند: ما از امّت محمد(ص) هستيم. ملائكه مى‏ پرسند كه: عمل شما در دنيا چه بوده است؟ گويند: در ما دو خصلت بود كه خدا به فضل و رحمت خود ما را به اين مرتبه رسانيد؛ يكى آن كه چون در خلوت بوديم از خدا شرم داشتيم كه معصيت او را مرتكب شويم و ديگر آن كه به هر چه از براى ما قسمت كرده بود راضى بوديم. ملائكه گويند: پس سزاوار اين مرتبه هستيد.»[56]

فرازی از زیارت امین الله:

«اللَّهُمَ‏ فَاجْعَلْ‏ نَفْسِي‏ مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ‏ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلَائِكَ شَاكِرَةً لِفَوَاضِلِ نَعْمَائِكَ ذَاكِرَةً لِسَوَابِغِ آلَائِكَ مُشْتَاقَةً إِلَى فَرْحَةِ لِقَائِكَ مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِيَوْمِ جَزَائِكَ مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِيَائِكَ [أَنْبِيَائِكَ‏] مُفَارِقَةً لِأَخْلَاقِ أَعْدَائِكَ مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك‏». خدايا! نفس مرا به تقديرات خود مطمئن و به قضائت راضى و خشنود و به ياد و خواندنت مشتاق و نسبت به برگزيد‏گان از دوستانت علاقه ‏مند و در زمين و آسمانت محبوبِ ديگران و بر نزول بلایت صابر و در برابر‏ نعمت هاى بزرگت شاكر و نسبت به نعمت های گذشته ات متوجّه و به سرور و شادى ملاقاتت مشتاق گردان. خدایا! تقوى و پرهيزكارى را زاد و توشه‏ام قرار بده براى روز جزايت، و مؤدّبم كن به آداب دوستانت [انبیائت] و از اخلاق دشمنانت جدایم بنما، و مرا از دنیا به سوی حمد و ثنایت مشغول ساز (تا با اشتغال به دنیا از تو غافل نگردم).[57]

یا علی

پی نوشتها:

[1] سوره یوسف/آیه88. (در ترجمه آیات قرآن و عبارات نهج البلاغه، معمولاً از ترجمه شیوای استاد آیت الله مکارم شیرازی حفظه الله استفاده شده است.)

[2] سوره نور/آیه30و31.

[3] پیام امام امیرالمؤمنین? ج 7 ص 537.

[4] جامع الأخبار(للشعيري) ص 77.

[5] سوره نحل/آیه78.

[6] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 95.

[7] بحارالانوار ج ‏101 ص 35.

[8] تحف العقول ص 235.

[9] الكافي (ط - الإسلامية) ج‏ 2 ص 80.

[10] سوره أسراء/آیه72.

[11] سوره اعراف/آیه179.

[12] سوره ابراهیم/آیه7و8.

[13] سوره بقره/آیه168.

[14] سوره نور/آیه21.

[15] المحاسن ج ‏1 ص 109.

[16] تحف العقول ص 305.

[17] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص 471.

[18] نکته ای که در حرکت ابرها وجود دارد این است که ابرها در عین سرعتی که در جابجائی خود دارند ولی حرکتشان در ظاهر بسیار آهسته و آرام است، به همین جهت انسان ها معمولاً از عبور آن ها غافل هستند.

[19] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص 30.

[20] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج1 ص 161.

[21] در جستجوی علم دین ص 95.

[22] عدة الداعي و نجاح الساعي ص 77.

[23] سوره عنکبوت/آیه65.

[24] سوره لقمان/آیه32.

[25] سوره روم/آیه30.

[26] سوره عنکبوت/آیه2و3.

[27] سوره بقره/آیه155.

[28] سوره اعراف/آیه168.

[29] سوره فاطر/آیه43.

[30] سوره انفال/آیه28.

[31] سوره قصص/آیه76.

[32] سوره عنکبوت/آیه39.

[33] كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة) ج ‏1 ص 360.

[34] پیام امام امیرالمؤمنین? ج 7 ص 539.

[35] آرام بخش دل داغديدگان ( ترجمه مسكن الفؤاد) ص 204.

[36] سوره مائده/آیه119.

[37] علم اخلاق اسلامى(ترجمه جامع السعادات) ج ‏3 ص 253.

[38] سوره توبه/آیه72.

[39] سوره ق/آیه35.

[40] سوره سجده/آیه17.

[41] سوره یس/آیه58.

[42] سوره توبه/آیه72.

[43] المحجّة البیضاء ج 8 ص 87.

[44] معراج السعاده ص 767.

[45] المحاسن ج ‏1 ص 226.

[46] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 47.

[47] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 60.

[48] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 60.

[49] أصول الكافي / ترجمه كمره‏ اى ج ‏4 ص 195.

[50] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 62.

[51] مجموعة ورام ج ‏2 ص 191.

[52] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 62.

[53] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 62.

[54] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 63.

[55] سوره آل عمران/آیه31.

[56] آرام بخش دل داغديدگان ( ترجمه مسكن الفؤاد) ص 196.

[57] كامل الزيارات ص 40.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده
نام:
ایمیل:
* نظر: