bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۱۷ : ۰۴ - سه‌شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ - 28 February 2017 -۲ جمادی الثانی ۱۴۳۸
کد خبر: ۴۲۰
تعداد بازدید: ۲۰۷
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۱
درسنامه شماره 6

PDF

شماره ششم سلسله مباحث «اهل تقوا چگونه اند؟» را در حالی آغاز می کنم که به درگاه خداوند کریم شکر گذارم از این که رخصت داد تا به این جا از چشمه سار بی بدیل معرفت و نورانیّت مولایمان امیرالمؤمنین(ع) بهره گیریم و با مرور سطر هایی از علوم بی کران آن ولیّ خدا و حجّت راستین حق تعالی، بر شدّت علاقه و ولایتمان نسبت به آن بزرگوار بیافزائیم إن شاءالله. در مباحث گذشته از چشم پوشی از گناه و وقف قوه شنوائی انسان برای علم نافع و مقام رضا سخن به میان آمد. حال به فراز دیگری از خطابه شیوای مولای متّقیان(ع) می رسیم. امام(ع) می فرمایند:

«وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ». و اگر نبود اجل و سر آمد معيّنى كه خداوند براى آن‏ ها مقرّر داشت، روح هاى آنان حتّى يك چشم برهم زدن از شوق پاداش و از ترس كيفر در جسمشان قرار نمى‏ گرفت.

از کلام حضرت امیر(ع) در این فراز از خطبه استفاده می شود که اهل تقوا هیچ وابستگی ای نسبت به دنیا ندارند و آن چنان به حساب اعمال خود رسیدگی می کنند و سبک بار هستند که هر آینه آماده کوچ از این دنیا می باشند و ترسی از مرگ ندارند. به علاوه این که شوق زیارت حضرت حق و اولیاء خدا آن چنان ایشان را مشتاق نموده که اگر اجلی را که خداوند برای هر کسی مقدّر نموده است نمی بود، لحظه ای برای عبور از دنیا و انتقال به آخرت توقّف نمی کردند. حضرت صادق(ع) می فرمایند: «إِنَّ الْقَلْبَ إِذَا صَفَا ضَاقَتْ بِهِ الْأَرْضُ حَتَّى يَسْمُوَ». زمانى كه دل صفا پيدا كند، زمين برايش تنگ می شود، تا آنجا كه پرواز می كند.[1] و از طرفی هرگز به خود غرّه نیستند و ترس از این دارند که در صورت توقّف در دنیا، مبادا مبتلای به معصیت خدای کریم شده و از درگاه احدیّت دور شوند. پس در واقع امام(ع) به دو مطلب اساسی اشاره می فرمایند: 1-بی رغبتی نسبت به دنیا و اشتیاق به آخرت 2-خوف و رجاء. برای روشن تر شدن این عبارت خطبه، به جهت استفاده بیشتر از کلام حضرت امیر(ع)، لازم است به شرح این دو نکته بپردازیم.

بی رغبتی نسبت به دنیا، اشتیاق به آخرت

دنیا به خودی خود حقیقتی دارد که چون مخلوق خداوند متعال است خیر است و نشانه ای بر وجود خداست. امّا رابطه انسان ها با دنیا می تواند به گونه های مختلفی باشد. آن چه برای همه درباره دنیا مشترک است، همان کلام رسول خدا(ص) است که فرمودند: «الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة». دنیا مزرعه آخرت است.[2] هر آن چه در دنیا بکاریم، نتیجه و ثمره آن را در آخرت برداشت خواهیم کرد. مرحوم ملّا مهدی نراقی در جامع السّعادات درباره حقیقت دنیا این گونه می نویسد: «ماهيّت و حقيقت دنيا در حقّ بندگان عبارت است از: آن چه پيش از مرگ براى آدمى در آن بهره و وسيله شهوت و حظّ و غرض و لذّتی هست، و لذّتى كه در حال كنونى خود، پيش از وفات دارد، نسبت به او دنياست. و براى بنده دو علاقه و ارتباط در آن ها هست، يكى ارتباط قلبى كه دوست داشتن آن هاست و ديگرى ارتباط به بدن كه اشتغال به اصلاح و پرورش آن است تا از آن بهره‏ بردارى كند. امّا همه آن چه انسان به آن ميل و رغبت دارد، مذموم نيست، زيرا آن چه آدمى در دنيا به آن ميل دارد اگر ثمره و نتيجه آن بعد از مرگ برايش بماند- يعنى علم نافع و عمل صالح- در حقيقت متعلّق به آخرت است، و آن را به اين اعتبار دنيا می نامند كه نزديك است و در دسترس، و هر يك از عالِم و عابد از علم و عبادت خود لذّت مى ‏برد و حتّى براى ایشان لذّت بخش ‏ترين چيزهاست، اگر چه حظّ و بهره‏ اى زودرس در دنياست، ليكن از دنيای مذموم محسوب نمی شود، بلكه در حقيقت از آخرت به شمار مى ‏رود، هر چند از حيث اين كه محسوس و مشهود است از دنيا محسوب مى‏شود. زيرا هر چه در قلمرو حس و مشاهده است از عالم شهادت (محسوس)- يعنى دنيا- است و از اين رو پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم نماز را از دنيا شمرده و فرمودند: «حُبِّبَ إِلَيَّ مِنْ‏ دُنْيَاكُمْ‏ ثَلَاثٌ‏ الطِّيبُ وَ النِّسَاءُ وَ قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ». سه چيز از دنياى شما نزد من محبوب است: بوى خوش، و زنان، و روشنى چشم من در نماز است.[3] با اين كه نماز از اعمال آخرت است. پس دنياى مذموم عبارت است از: حظّ و بهره عاجل و زودرس كه نه از اعمال آخرت است و نه وسيله ‏اى براى آن، و آن جز لذّت بردن از گناهان و بهره بردن از چيزهاى مباحى كه زائد بر مقدار ضرورت است نيست».‏[4] البته ناگفته نماند که کار و تلاش در طلب رزق و روزی بسیار با فضیلت است و روایات زیادی بر این حقیقت دلالت می کند، حتّی کسب درآمدی بیش از اندازه ضرورت و نیاز انسان، به انگیزه توسعه دادن در زندگی خانواده و دست گیری از بندگان گرفتار خدا، بسیار ممدوح و پسندیده است، چنان چه امام باقر(ع) فرمودند: «مَنْ طَلَبَ الدُّنْيَا اسْتِعْفَافاً عَنِ‏ النَّاسِ‏ وَ سَعْياً عَلَى أَهْلِهِ وَ تَعَطُّفاً عَلَى جَارِهِ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ». هر كس كه براى بى‏ نيازى از مردم، و در رفاه قرار دادن خانواده خود، و نيكى كردن به همسايه، به كسب روزى بپردازد، روز قيامت در حالى خداى عزّ و جلّ را ملاقات مى ‏كند كه صورتش هم چون ماه شب چهاردهم می درخشد.[5] پیرامون حبّ دنیا و به تبع آن دوری از آخرت و یا بغض دنیا و به دنبال آن اشتیاق به آخرت آیات و روایات زیادی در قرآن کریم و منابع حدیثی وجود دارد که با مطالعه آن ها ارزش این صفت اهل تقوا بسیار بهتر درک می شود و عمق کلام حضرت امیرالمؤمنین(ع) بیشتر نمایان می گردد.

حبّ دنیا در آئینه آیات قرآن

1-«أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ». اين ها همان كسانند كه آخرت را به زندگى دنيا فروخته ‏اند؛ از اين رو عذاب آن ها تخفيف داده نمى ‏شود؛ و كسى آن ها را يارى نخواهد كرد.[6] ‏

2-«زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ». ‏زندگى دنيا براى كافران زينت داده شده است، از اين رو افراد باايمان را (كه گاهى دستشان تهى است)، مسخره مى ‏كنند؛ در حالى كه پرهيزگاران در قيامت، بالاتر از آنان هستند؛ (چرا كه ارزش هاى حقيقى در آن جا آشكار مى ‏گردد، و صورت عينى به خود مى ‏گيرد؛) و خداوند، هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏ دهد.[7]

3-«زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ*قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ». محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند؛ ولى) اين ها (در صورتى كه هدف نهايى آدمى را تشكيل دهند،) سرمايه زندگى پست (مادى) است؛ و سرانجام نيك (و زندگىِ والا و جاويدان)، نزد خداست.* بگو: «آيا شما را از چيزى آگاه كنم كه از اين (سرمايه‏هاى مادى)، بهتر است؟» براى كسانى كه پرهيزگارى پيشه كرده ‏اند، (و از اين سرمايه ‏ها، در راه مشروع و حقّ و عدالت، استفاده مى ‏كنند،) در نزد پروردگارشان (در جهان ديگر)، باغ هايى است كه نهرها از پاىِ درختانش مى ‏گذرد؛ هميشه در آن خواهند بود؛ و همسرانى پاكيزه، و خشنودى خداوند (نصيب آن هاست). و خدا به (امورِ) بندگان، بيناست.[8]

4-«...مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ...». بعضی از شما خواهان دنیا هستید و برخی دیگر طالب آخرت.[9]

5-«...وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ». و زندگى دنيا، چيزى جز سرمايه فريب نيست.‏[10]

6-«وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ‏ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ». ‏زندگى دنيا، چيزى جز بازى و سرگرمى نيست! و سراى آخرت، براى آن ها كه پرهيزگارند، بهتر است! آيا نمى ‏انديشيد؟[11]

7-«وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُون‏». و رها كن كسانى را كه آيين (فطرى) خود را به بازى و سرگرمى گرفتند، و زندگى دنيا، آن ها را مغرور ساخته، و با اين (قرآن)، به آن ها يادآورى نما، تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خود نشوند! (و در قيامت) جز خدا، نه ياورى دارند، و نه شفاعت ‏كننده ‏اى! و (چنين كسى) هر گونه عوضى بپردازد، از او پذيرفته نخواهد شد؛ آن ها كسانى هستند كه گرفتار اعمالى شده ‏اند كه خود انجام داده ‏اند؛ نوشابه ‏اى از آب سوزان براى آن هاست؛ و عذاب دردناكى به خاطر اين كه كفر مى ‏ورزيدند (و آيات الهى را انكار) مى‏كردند.[12]

8-«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيل‏». اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! چرا هنگامى كه به شما گفته مى ‏شود: «به سوى جهاد در راه خدا حركت كنيد!» بر زمين سنگينى مى‏ كنيد (و سستى به خرج مى‏ دهيد)؟! آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى شده ‏ايد؟! با اين كه متاع زندگى دنيا، در برابر آخرت، جز اندكى نيست![13]

9-«فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ‏». و (کثرت) اموال و اولاد آن ها، تو را در شگفتى فرو نبرد؛ خدا مى‏ خواهد آنان را به وسيله آن، در زندگى دنيا عذاب كند، و در حال كفر بميرند.[14]

10-«إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ* أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏». آن ها كه ايمان به ملاقات ما (و روز رستاخيز) ندارند، و به زندگى دنيا خشنود شدند و بر آن تكيه كردند، و آن ها كه از آيات ما غافلند* (همه) آن ها جايگاهشان آتش است، به خاطر كارهايى كه انجام مى‏ دادند.[15]

11-«اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاع‏». خدا روزى را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) وسيع، براى هر كس بخواهد (و مصلحت بداند،) تنگ قرار مى‏ دهد؛ ولى آن ها [كافران‏] به زندگى دنيا، شاد (و خوشحال) شدند؛ در حالى كه زندگى دنيا در برابر آخرت، متاع ناچيزى است‏.‏[16]

12-«الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ». همان ها كه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى ‏دهند؛ و (مردم را) از راه خدا باز مى ‏دارند؛ و مى ‏خواهند راه حق را منحرف سازند؛ آن ها در گمراهى دورى هستند.[17]

13-«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ». اين به خاطر آن است كه زندگى دنيا (و پست را) بر آخرت ترجيح دادند؛ و خداوند افراد بى ‏ايمان (لجوج) را هدايت نمى‏ كند.[18]

14-«مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ».‏ كسى كه زراعت آخرت را بخواهد، به كشت او بركت و افزايش مى ‏دهيم و بر محصولش مى ‏افزاييم؛ و كسى كه فقط كشت دنيا را بطلبد، كمى از آن به او مى‏ دهيم امّا در آخرت هيچ بهره‏ اى ندارد.[19]

15-«وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى». ‏ و هرگز چشمان خود را به نعمت هاى مادّى، كه به گروه‏ هايى از آنان داده‏ ايم، ميفكن! اين ها شكوفه‏ هاى زندگى دنياست؛ تا آنان را در آن بيازماييم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است‏.[20]

16-«وَ ما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زِينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ* أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ». آن چه به شما داده شده، متاع زندگى دنيا و زينت آن است؛ و آن چه نزد خداست بهتر و پايدارتر است؛ آيا انديشه نمى‏ كنيد؟!* آيا كسى كه به او وعده نيكو داده ‏ايم و به آن خواهد رسيد، همانند كسى است كه متاع زندگى دنيا به او داده ‏ايم، سپس روز قيامت (براى حساب و جزا) از احضارشدگان خواهد بود؟[21]

17-«ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ». اين زندگى دنيا چيزى جز سرگرمى و بازى نيست؛ و زندگى واقعى سراى آخرت است، اگر مى ‏دانستند.‏[22]

18-«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ». اى مردم! وعده خداوند حقّ است؛ مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد، و مبادا شيطان شما را فريب دهد و به (كَرَم) خدا مغرور سازد.[23]

19-«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ‏». اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند! و كسانى كه چنين كنند، زيانكارانند.[24]

20-«إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏». اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش شما هستند؛ و خداست كه پاداش عظيم نزد اوست‏.[25]

این ها تنها گوشه ای از آیاتی است که در قرآن کریم درباره دلبستگی و محبّت دنیا و به عبارت قرآنی آن: ترجیح دنیا بر آخرت، مطرح گردیده است، که به خاطر رعایت اختصار کلام، از طرح مابقی آن خودداری شد. امّا همین تعداد آیاتی که مذکور شد، حاوی اطّلاعات گسترده ای است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

مطابق آیات کریمه ای که بیان شد، مردم در برخورد با دنیا به دوگروه تقسیم می شوند: 1-گروهی که خواهان دنیا هستند و 2-گروهی که طالب آخرت می باشند. امّا دسته ای که خواهان دنیا هستند، کسانی می باشند که آخرت خویش را با زندگی دنیا معامله می کنند و آخرت را در ازای تحصیل دنیا می فروشند. امّا چرا آخرتی را که دار القرار است و زندگی در آن جاودانه و حقیقی می باشد، در مقابل زندگی دنیا که موقّت و زودگذر است و تنها به منزله محل آزمایش و یا ابزار آزمایش است، معامله می کنند؟! آیا این معامله منطقی و عقلائی است؟! پاسخ این است که این نوع معامله (معامله سرای جاودانه با متاع اندک و زودگذر) به هیچ وجه عاقلانه نیست امّا زندگی دنیا برای دنیازدگان زینت داده شده و باعث فریب ظاهر بینان می شود و ایشان را مانند کودکانِ بازی گوش، مشغول به بازی و سرگرمی می نماید و این چنین می شود که آن ها از یاد خدا غافل می گردند و حجاب های ظلمت روی عقل و بصیرتشان را می پوشاند و فراموش می کنند که زندگی دنیا عمری هم چون عمر یک شکوفه دارد و کوتاه است و این سرای آخرت است که برای آن ها می ماند و زندگی واقعی و همیشگی بشر در آن جا بر پا خواهد شد. لذا به فرموده قرآن کریم دچار گمراهی خاصّی می شوند که اگر در این مسیر ادامه دهند هرگز هدایتی نخواهند یافت و در آخرت در عذابشان تخفیف داده نشده، یاوری نخواهند داشت. و نتیجه آن این است که هیچ نصیب و بهره ای از آخرت نخواهند داشت.

اینک زمان آن فرا رسیده تا با مراجعه به جملات نورانی اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، ثقلین (قرآن و عترت) را کامل نموده و از هر دو میراث پیغمبر اکرم(ص) کسب معرفت و علم نمائیم.

حبّ دنیا در روایات اهل بیت(ع)

1-«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) مَرَّ عَلَى شَاةٍ مَيْتَةٍ فَقَالَ أَ تَرَوْنَ هَذِهِ الشَّاةَ هَيِّنَةً عَلَى صَاحِبِهَا قَالُوا نَعَمْ قَالَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ الدُّنْيَا أَهْوَنُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ هَذِهِ عَلَى صَاحِبِهَا وَ لَوْ كَانَتِ الدُّنْيَا تَزِنُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا سَقَى كَافِراً مِنْهَا شَرْبَةَ مَاءٍ». رسول خدا(ص) به مردار گوسفندى برخوردند، فرمودند: آيا مى ‏بينيد كه اين گوسفند چقدر براى صاحبش بى ‏ارزش است؟ گفتند: آرى يا رسول الله، فرمودند: به خدايى كه جان من به دست قدرت اوست، اين دنيا در پيشگاه خدا از اين لاشه گوسفند براى صاحبش كم ارزش تر است، و اگر دنيا به قدر پر پشه ‏اى در پيشگاه خدا ارزش داشت، به هيچ كافرى جرعه آبى از آن نمى نوشاند.[26]

2-قَالَ رسول الله(ص):‏ «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِر». رسول خدا(ص) فرمودند: دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر.[27]

3-قَالَ رسول الله(ص):‏ «مَنْ أَحَبَّ دُنْيَاهُ أَضَرَّ بِآخِرَتِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ آخِرَتَهُ أَضَرَّ بِدُنْيَاهُ فَآثِرُوا مَا يَبْقَى عَلَى مَا يَفْنَى‏». رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس دنیایش را دوست بدارد به آخرتش ضرر زده است و هر کس آخرتش را دوست داشته باشد به دنیایش ضرر زده است (دنیائی که او را از خدا غافل کند)، پس آن چه را که باقی است بر فانی مقدّم کنید.[28]

4-قَالَ رسول الله(ص):‏ «حُبُ‏ الدُّنْيَا رَأْسُ‏ كُلِ‏ خَطِيئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلِّ سَيِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَةٍ». رسول خدا(ص) فرمودند: محبّت دنیا سرآمد تمام گناهان است و كليد همه بدي ها و سبب نابودی هر خوبى است‏.[29]

5-قَالَ بَعْضُهُمْ:‏ «كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَرَأَيْتُهُ يَدْفَعُ عَنْ نَفْسِهِ شَيْئاً فَقُلْتُ يَا رَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ آلِكَ مَا الَّذِي تَدْفَعُ عَنْ نَفْسِكَ قَالَ هَذِهِ الدُّنْيَا مُثِّلَتْ لِي فَقُلْتُ لَهَا إِلَيْكِ عَنِّي فَرَجَعَتْ فَقَالَتْ إِنَّكَ إِنْ فَلَتَ‏ مِنِّي لَمْ يُفْلِتْ عَنِّي مَنْ بَعْدَك». یکی از اصحاب می گوید: ‏در خدمت رسول خدا(ص) بودم، ديدم چيزى را از خودش دور مى ‏سازد، عرض كردم: يا رسول الله- درود خدا بر تو و خاندان تو باد- چه چيز را از خود دور مى ‏كنيد؟ فرمودند: اين دنيا برای من مجسّم شد، گفتم: از من دور شو! برگشت. گفت: اگر چه تو از دست من نجات يافتى، امّا پس از تو ديگران از دست من خلاص نخواهند شد.[30]

6-قَالَ رسول الله(ص):‏«الدُّنْيَا دَارُ مَنْ لَا دَارَ لَهُ وَ مَالُ مَنْ لَا مَالَ لَهُ لَهَا يَجْمَعُ مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ وَ عَلَيْهَا يُعَادِي مَنْ لَا عِلْمَ لَهُ وَ عَلَيْهَا يَحْسُدُ مَنْ لَا ثِقَةَ لَهُ‏ وَ لَهَا يَسْعَى مَنْ لَا يَقِينَ لَه‏». رسول خدا فرمودند: دنيا خانه كسى است كه خانه ندارد، و ثروت كسى است كه مالى ندارد، كسى كه مال دنيا را جمع مى ‏كند نادان است، و كسى كه ناآگاه است به خاطر دنيا دشمنی مى ‏ورزد، و آن كه اطمينان قلب ندارد، به خاطر دنيا حسد مى ‏ورزد، و هر كه یقین ندارد، برای دنيا تلاش (بیش از حدّ) می کند (و حرص می زند).[31]

7-قَالَ رسول الله(ص):‏ «مَنْ أَصْبَحَ وَ الدُّنْيَا أَكْبَرُ هَمِّهِ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ وَ أَلْزَمَ قَلْبَهُ أَرْبَعَ خِصَالٍ هَمّاً لَا يَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً وَ شُغُلًا لَا يَنْفَرِجُ مِنْهُ أَبَداً وَ فَقْراً لَا يَبْلُغُ غِنَاهُ أَبَداً وَ أَمَلًا لَا يَبْلُغُ مُنْتَهَاهُ أَبَداً». هر كه شبى را بگذراند و بيش از هر چيز به فكر دنيا باشد، از رحمت خدا بهره‏ اى ندارد، و دلش را چهار خصلت فرا می گيرد: غمى كه هرگز جدايى نپذيرد، و آن گرفتارى كه هرگز برطرف نشود و آن تنگدستى كه هرگز به بى ‏نيازى نرسد، و آرزويى كه هرگز به سامان نرسد.[32]

8-قِيلَ‏ مَكْتُوبٌ فِي صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ(ع): «يَا دُنْيَا مَا أَهْوَنَكِ عَلَى الْأَبْرَارِ الَّذِينَ‏ تَزَيَّنْتِ وَ تَصَنَّعْتِ لَهُمْ إِنِّي قَذَفْتُ فِي قُلُوبِهِمْ بُغْضَكِ وَ الصُّدُودَ عَنْكِ‏ وَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْكِ كُلُّ شَأْنِكِ صَغِيرٌ وَ إِلَى الْفَنَاءِ تَصِيرِينَ قَضَيْتُ عَلَيْكِ يَوْمَ خَلَقْتُكِ أَنْ لَا تَدُومِي لِأَحَدٍ وَ لَا يَدُومُ أَحَدٌ لَكِ وَ إِنْ بَخِلَ بِكِ صَاحِبُكِ وَ شَحَّ عَلَيْك».‏ آورده‏ اند كه در صحف حضرت ابراهيم نوشته شده است: اى دنيا، با اين كه خود را ساخته و آرايش كرده ‏اى، چه قدر، در نظر نيكان پست و خوارى! من كينه تو را بر دل آنان افكنده، و از تو بر حذر داشته ‏ام، و هيچ مخلوقى را پست‏تر از تو- در نزد خود- نيافريده ‏ام، تمام جنبه ‏هاى تو ناچيز و در معرض فناست، روزى كه تو را آفريدم، چنان قرار دادم كه بر كسى پايدار نمانى و كسى هم در تو پايدار نماند، و اگر كسى در مورد تو بخل ورزد، با تو باشد و حريص تر شود.[33]

9- قَالَ عِيسَى علی نبیّنا وآله و(ع):‏ «لَا يَسْتَقِيمُ حُبُّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فِي قَلْبِ مُؤْمِنٍ كَمَا لَا يَسْتَقِيمُ الْمَاءُ وَ النَّارُ فِي إِنَاءٍ وَاحِد». حضرت عيسى علی نبیّنا و آله و(ع) مى‏ فرمایند: دوستى دنيا و آخرت يك جا در دل مؤمن استوار نمى‏شود، همان طورى كه آب و آتش در يك ظرف جمع نمی شوند.[34]

10-«مَرَّ عِيسَى ع بِقَرْيَةٍ فَإِذَا أَهْلُهَا مَوْتَى فِي الْأَفْنِيَةِ وَ الطُّرُقِ فَقَالَ لَهُمْ يَا مَعْشَرَ الْحَوَارِيِّينَ إِنَّ هَؤُلَاءِ مَاتُوا عَنْ سَخْطَةٍ وَ لَوْ مَاتُوا عَنْ غَيْرِ ذَلِكَ لَتَدَافَنُوا فَقَالُوا يَا رُوحَ اللَّهِ وَدِدْنَا لَوْ عَلِمْنَا خَبَرَهُمْ فَسَأَلَ رَبَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ إِذَا كَانَ اللَّيْلُ فَنَادِهِمْ يُجِيبُوكَ فَلَمَّا كَانَ اللَّيْلُ أَشْرَفَ عَلَى نَشَزٍ ثُمَّ نَادَى يَا أَهْلَ الْقَرْيَةِ فَأَجَابَهُ مُجِيبٌ لَبَّيْكَ يَا رُوحَ اللَّهِ فَقَالَ مَا حَالُكُمْ وَ مَا قِصَّتُكُمْ قَالَ بِتْنَا فِي عَافِيَةٍ وَ أَصْبَحْنَا فِي الْهَاوِيَةِ قَالَ وَ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ لِحُبِّنَا الدُّنْيَا وَ طَاعَتِنَا أَهْلَ الْمَعَاصِي قَالَ وَ كَيْفَ كَانَ حُبُّكُمُ الدُّنْيَا قَالَ حُبُّ الصَّبِيِّ لِأُمِّهِ إِذَا أَقْبَلَتْ فَرِحْنَا وَ إِذَا أَدْبَرَتْ حَزِنَّا وَ بَكَيْنَا...». حضرت عيسى(ع) به روستايى گذر كردند، ديدند، تمام مردم آن جا ميان حياط منزل و كوچه ‏ها مرده ‏اند، رو به حواريون كرده و فرمودند:‏ اين مردم به دليل خشم خدا مرده ‏اند و اگر به دليل ديگرى مرده بودند، يك ديگر را دفن مى‏ كردند. عرض كردند: يا روح الله! دوست داشتيم كه از جريان اينان آگاه مى ‏شديم. حضرت عيسى از خداوند درخواست نمودند، و خداوند به او وحى فرمود: به هنگام شب آنان را صدا بزن، تو را پاسخ خواهند داد، وقتى كه آخر شب شد، حضرت عيسى(ع) صدا زدند: اى مردم روستا! صدايى آمد: بله يا روح الله! عيسى(ع) پرسيدند: حال شما و داستان شما چيست؟ عرض كرد: ما شب تندرست و خوش خوابيديم، و صبح خود را در هلاكت ديديم، فرمودند: چطور این گونه شد؟ گفت: به خاطر علاقه ما به دنيا و پيروى از گنهكاران بود. فرمودند: علاقه شما به دنيا چگونه بود؟ گفت: مانند علاقه كودك به مادرش، هر گاه دنيا به ما رو مى‏ كرد خوشحال، و هر گاه پشت مى ‏كرد محزون و گريان بوديم.[35]

11-قال مولانا امیرالمؤمنین علی(ع): «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَأَخْرِجُوا حُبَ‏ الدُّنْيَا مِنْ قُلُوبِكُم‏». مولای ما امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: اگر خدا را دوست می دارید پس محبّت دنیا را از دلتان بیرون کنید.[36]

12- قال امیرالمؤمنین علی(ع): «حُبُ‏ الدُّنْيَا يُفْسِدُ الْعَقْلَ وَ يُصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سَمَاعِ الْحِكْمَةِ وَ يُوجِبُ أَلِيمَ الْعِقَابِ». امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: محبّت دنیا عقل را فاسد می کند و گوش دل را از شنیدن حکمت کَر می نماید و منجر به عقابی دردناک می گردد.[37]

13-قال علیّ بن ابی طالب(ع): «كَما أَنَّ الشَّمسَ وَ اللَّيلَ لا يَجتَمِعانِ كَذلِكَ ‏حُبُّ اللّهِ وَ حُبُّ‏ الدُّنيا لا يَجتَمِعانِ». حضرت امیر(ع) فرمودند: همان طور که خورشید و شب با هم جمع نمی شوند همچنین محبّت خدا و حبّ دنیا نیز با یک دیگر اجتماع نمی کنند.[38]

14- قَالَ رسول الله(ص): «يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ نَاسٌ مِنْ أُمَّتِي يَأْتُونَ الْمَسَاجِدَ يَقْعُدُونَ فِيهَا حَلَقاً ذِكْرُهُمُ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا لَا تُجَالِسُوهُمْ فَلَيْسَ لِلَّهِ بِهِمْ حَاجَةٌ». رسول خدا(ص) فرمودند: در آخر الزّمان مردمی از امّت من می آیند که به مساجد آمده دور هم می نشینند. ذکرشان دنیا و محبّت دنیاست. با ایشان هم نشین نشوید که خداوند نیازی به این افراد ندارد.[39]

15-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «جُعِلَ الشَّرُّ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ حُبَّ‏ الدُّنْيَا وَ جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا». از امام صادق(ع) روایت است که فرمودند: تمام شرّ در خانه ای قرار دارد و کلیدش حبّ دنیا است و تمام خیر (نیز) در خانه ای جمع شده که کلیدش زهد در دنیا می باشد.[40]

16-قال امیرالمؤمنین(ع): «إِذَا شَرِبَ الْقَلْبُ حُبَّ الدُّنْيَا لَمْ تَنْجَعْ فِيهِ كَثْرَةُ الْمَوَاعِظِ كَالْجَسَدِ الَّذِي إِذَا اسْتَحْكَمَ فِيهِ الدَّاءُ لَمْ يَنْجَعْ فِيهِ كَثْرَةُ الدَّواءِ». هرگاه قلب حبّ دنیا را بنوشد دیگر مواعظ زیاد (هم) در او کارگر نیست مانند بدنی که بیماری در او نهادینه شده و استحکام یافته که دیگر کثرت دوا هم مداوایش نمی کند.[41]

17-قال الله تعالی: «يَا أَحْمَدُ لَوْ صَلَّى الْعَبْدُ صَلَاةَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ صَامَ صِيَامَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ طَوَى مِنَ الطَّعَامِ مِثْلَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَبِسَ لِبَاسَ الْعَارِي ثُمَّ أَرَى فِي قَلْبِهِ مِنْ حُبِ‏ الدُّنْيَا ذَرَّةً أَوْ سُمْعَتِهَا أَوْ رِئَاسَتِهَا أَوْ حُلْيَتِهَا أَوْ زِينَتِهَا لَا يُجَاوِرُنِي فِي دَارِي وَ لَأَنْزِعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتِي وَ عَلَيْكَ سَلَامِي وَ مَحَبَّتِي». خدای متعال به رسول گرامیش(ص) فرمود: يا احمد! اگر بنده به اندازه‏ ى اهل آسمان و زمين نماز بخواند و روزه بگيرد و مانند فرشتگان غذا نخورد و مانند افراد برهنه‏ بى‏لباس باشد، بعد در دل او ذرّه ‏اى دوستى دنيا را يا شهرت بين مردم يا حبّ‏ رياست يا زينت دنيا را ببينم، او را وارد بهشت نخواهم كرد و دوستى خود را از دل او جدا خواهم ساخت و بر تو اى محمّد سلام و رحمت من باد. [42]

18-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «مَنْ كَثُرَ اشْتِبَاكُهُ بِالدُّنْيَا كَانَ أَشَدَّ لِحَسْرَتِهِ عِنْدَ فِرَاقِهَا». از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: هر کس اتّصالش به دنیا زیاد باشد (به دنیا وابستگی پیدا کند)، به هنگام مرگ و جدا شدن از دنیا بیشتر حسرت خواهد خورد.[43]

19-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «مَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ بَاباً مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنَ الْحِرْصِ مِثْلَه‏». از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: خدای متعال بر بنده ای دری از امور دنیوی باز نمی کند مگر این که به همراه آن دری از حرص نیز مانند آن می گشاید.[44]

20-سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السّلام: «أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ قَالَ مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ(ص) أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيَا فَإِنَّ...». از امام سجّاد(ع) سؤال شد: کدام عمل نزد خداوند برتر است؟ حضرت فرمودند: بعد از معرفت خدای عزّ و جلّ و معرفت رسول او(ص) هیچ چیز افضل از بغض دنیا نیست.[45]

زهد طریق اشتیاق به آخرت

در آیات و روایات بر این مبنا تأکید شده است که راه جلوگیری از دلبستگی به دنیا و یا حتّی مداوای آن و نتیجتاً تمایل به جهان آخرت و لقای پرودگار، پیش گرفتن طریق زهد در زندگی دنیا می باشد. امّا تعاریف و تفاسیر متفاوت و مختلفی درباره زهد از گوشه و کنار به گوش می رسد که بسیاری از آن ها ریشه در نظرات شخصی و ذوقی افرادی است که کارشناس فن نیستند. واقعیّت آن است که باید برای آشنائی و شناخت زهد در دنیا، مثل همیشه به قرآن و عترت مراجعه کنیم تا با حقیقت آن آشنا شویم. قرآن کریم آیاتی دارد که اگر چه لفظ زهد در آن ها به صراحت نیامده امّا مضمون آیه اشاره مستقیم به معنای زهد دارد. از همین دسته است آیه22و23 سوره حدید که خدای متعال می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ* لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور». هيچ مصيبتى (ناخواسته) در زمين و نه در وجود شما روى نمى ‏دهد مگر اين كه همه آن ها قبل از آن كه زمين را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است؛ و اين امر براى خدا آسان است* اين به خاطر آن است كه براى آن چه از دست داده ‏ايد تأسّف نخوريد، و به آن چه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد؛ و خداوند هيچ متكبّر فخرفروشى را دوست ندارد.

زهد در دنیا به معنای بی رغبتی به امور دنیوی و رفع وابستگی های زمینی است به گونه ای که اثر آن در انسان طبق فرموده قرآن کریم این است که برای آن چه از امور دنیوی از دست داده محزون نمی شود و نسبت به چیزی که از دنیا تحصیل کرده شادمان نمی گردد. به خلاف خیال و زعم بعضی ها که زهد را ژنده پوشی و نامرتّب زندگی کردن و فقط نان خالی خوردن تعریف می کنند. برای این که بیشتر با حقیقت زهد آشنا شویم باید روایات این باب را مطالعه کنیم.

زهد در روایات ائمّه اطهار(ع)

اهمیّت و جایگاه زهد

حفص بن غیث از امام صادق(ع) روایت می کند که حضرت فرمودند: «جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَا يَجِدُ الرَّجُلُ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ فِي قَلْبِهِ حَتَّى لَا يُبَالِيَ مَنْ أَكَلَ الدُّنْيَا ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي الدُّنْيَا». همه خير در خانه‏ ای نهاده شده و كليدش زهد و بى ‏رغبتى به دنيا قرار داده‏ شده است. سپس فرمودند که: رسول خدا(ص) فرمودند: مرد شيرينى ايمان را در قلبش نمي يابد، تا آن كه باکی نداشته باشد از این که چه کسی دنیا را می خورد (چرا که تفکّر و دل مشغولی نسبت به این امور انسان را از فراغت دل برای تمرکز در امور دینی و اخروی، باز می دارد) آن گاه امام صادق عليه السّلام فرمودند: درک شیرینی ایمان بر قلب های شما حرام است تا زمانی که در دنیا زاهد شوید.[46]

همان طور که ملاحظه می شود در این روایت اهمّیّت و جایگاه زهد به خوبی تبیین شده است. زهد کلید گشایش تمام خیرات است، یعنی اگر انسان بهره ای از زهد نداشته باشد قادر نخواهد بود به دیگر خیرات دسترسی پیدا کند. و از طرفی برای وابسته نشدن به لذّات دنیا و فریفته و مسحور آن ها نشدن، باید انسان لذّتی برتر از آن را (ضدّ این لذّات که همان لذّت ایمان و امور اخروی است) درک کرده باشد. امام صادق(ع) در این روایت می فرمایند برای درک شیرینی ایمان، راهی به جز تحصیل زهد در دنیا وجود ندارد. پس دل بریدن از دنیا و اشتیاق به آخرت و لقاء پروردگار طریقی است که جز با مرکب زهد طی نخواهد شد. 

تعریف زهد

حضرت صادق(ع) در تعریف زهد فرمودند: «الزُّهْدُ مِفْتَاحُ بَابِ الْآخِرَةِ وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ النَّارِ وَ هُوَ تَرْكُكَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ يَشْغَلُكَ‏ عَنِ‏ اللَّهِ‏ مِنْ غَيْرِ تَأَسُّفٍ عَلَى فَوْتِهَا وَ لَا إِعْجَابٍ فِي تَرْكِهَا وَ لَا انْتِظَارِ فَرَجٍ مِنْهَا وَ لَا طَلَبِ مَحْمَدَةٍ عَلَيْهَا وَ لَا عِوَضٍ مِنْهَا بَلْ تَرَى فَوْتَهَا رَاحَةً وَ كَوْنَهَا آفَةً وَ تَكُونُ أَبَداً هَارِباً مِنَ الْآفَةِ مُعْتَصِماً بِالرَّاحَةِ وَ الزَّاهِدُ الَّذِي يَخْتَارُ الْآخِرَةَ عَلَى الدُّنْيَا وَ الذُّلَّ عَلَى الْعِزِّ وَ الْجَهْدَ عَلَى الرَّاحَةِ وَ الْجُوعَ عَلَى الشِّبَعِ وَ عَاقِبَةَ الْآجِلِ عَلَى مَحَبَّةِ الْعَاجِلِ وَ الذِّكْرَ عَلَى الْغَفْلَةِ وَ يَكُونُ نَفْسُهُ فِي الدُّنْيَا وَ قَلْبُهُ فِي الْآخِرَة»ِ. زهد كليد درب جهان آخرت و خلاص شدن از آتش است. زهد آن است كه: هر آن چيزى را كه تو را از ياد پروردگار متعال مشغول كند، ترك كنى، و براى اين ترك كردن تأسّف نخورى، و در اين عمل دچار عُجب و خود بينى نشوی، و بدین واسطه انتظار گشایشی نداشته باشی (چراکه برخی به واسطه انجام کار خیر و ثواب، توقّع گشایش و فرج در امور خود دارند و به قول معروف از خدای متعال طلبکار می شوند که طبق این روایت این توقّع با مقام زهد سنخیّت ندارد)، و توقّع مدح و ستایشی برای کار خود نداشته باشی و عوض و جایگزینی برای آن نخواهی، بلكه ترك دنيا را وسيله آسايش و خوشى خود ديده و دنیا را آفت برای خویش بدانی و برای همیشه از این آفت فراری باشی در حالی که به آسایش (ترک دنیا) چنگ می زنی. پس زاهد آن كسى است كه آخرت را بر عيش دنيوى مقدّم کند، و بى ‏اسمى و كم عنوانى را بر مقام و عزّت ظاهرى ترجيح دهد، و مجاهده و كوشش و مخالفت نفس را بر راحتى و عيش اختيار كند، و حالت گرسنگى را به جای پر خورى و سيرى بر گزیند، و عافيت و خوشى آينده (آخرت) را مقدّم بشمارد بر محبّت دنیائی که نقد است و حاضر و یاد خدا را به جای غفلت از او اختیار کند و نفس و جسمش در دنیا باشد در حالی که قلب و دل او در آخرت است. [47]

تعریف حقیقی زهد و معیارهای واقعی آن، همان است که حضرت صادق(ع) در این روایت می فرمایند و با این تعریف، پوچ بودن و بی اساس بودن تعاریفی از زهد، که بعضاً مایه انزجار و دل زدگی انسان می شود، به خوبی آشکار می گردد.

فضیلت، آثار و نتایج زهد

1-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْيَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَامِ». از امام صادق(ع) روایت است که فرمودند: هر کس در دنیا زاهد باشد خداوند حکمت را در قلبش ثابت می کند و زبانش را به حکمت ناطق می سازد و او را نسبت به عیب های دنیا، دردها و دوایش بصیر می سازد و او را از دنیا به دار السّلام به سلامتی خارج می سازد.[48]

2-قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): «إِنَّ مِنْ أَعْوَنِ الْأَخْلَاقِ عَلَى الدِّينِ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا». حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: یاری کننده ترین اخلاق بر دین خدا، زهد در دنیا می باشد.[49]

3-قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع):‏ «إِنَّ عَلَامَةَ الرَّاغِبِ فِي ثَوَابِ الْآخِرَةِ زُهْدُهُ فِي عَاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنْيَا أَمَا إِنَّ زُهْدَ الزَّاهِدِ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَا يَنْقُصُهُ مِمَّا قَسَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِيهَا وَ إِنْ زَهِدَ وَ إِنَّ حِرْصَ الْحَرِيصِ عَلَى عَاجِلِ زَهْرَةِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لَا يَزِيدُهُ فِيهَا وَ إِنْ حَرَصَ فَالْمَغْبُونُ مَنْ حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الْآخِرَةِ».اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمودند: علامت مشتاق به ثواب آخرت بى‏ رغبتى نسبت به شكوفه (زیبا و بى ‏ثبات) دنياى نقد است، همانا بى‏رغبتى زاهد در این دنيا، از آن چه خداى عزّ و جلّ برايش در این دنيا قسمت كرده کم نمی کند، اگر چه زاهدانه رفتار نماید، و حرص شخص حريص بر شكوفه دنياى نقد، برايش کثرت و زیادی دارائی نياورد، اگر چه حرص زند، پس مغبون كسى است كه از بهره آخرت خود محروم ماند.[50]

مولای متّقیان امیر مؤمنان علی(ع) در روایت بالا به حقیقتی اشاره می فرمایند که علّت و ریشه حرص زدن در انباشتن مال دنیا و آلوده شدن به آن در بسیاری از انسان هاست که عبارت است از توهّم این که هر چه انسان در کسب درآمد و دارائی حریص تر باشد رزق و روزیش افزایش می یابد و در غیر این صورت دچار فقر و نقصان در زندگی می گردد. امّا طبق فرمایش حضرت این گونه نیست بلکه اگر انسان برای کسب روزی تلاش کند ولی حریص نباشد و برای ثروت اندوزی دست به هر کاری نزند و دلبسته ی دنیای زود گذر نگردد، این زهد او در دنیا از روزی مقدّری که خدای متعال برایش معیّن فرموده ذرّه ای کم نخواهد کرد و در طرف مقابل هم حرص زدن و زیاده خواهیِ غیر صواب، چیزی به روزی مقدّرِ او نخواهد افزود ولو شخص حریص از ساعت عبادت و کسب علم و زمان تفریح و استراحت خود در کنار خانواده کسر کند تا به جمع مال دنیا بپردازد.

4-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً زَهَّدَهُ فِي الدُّنْيَا وَ فَقَّهَهُ فِي الدِّينِ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَهَا وَ مَنْ أُوتِيَهُنَّ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَالَ لَمْ يَطْلُبْ أَحَدٌ الْحَقَّ بِبَابٍ أَفْضَلَ مِنَ الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ ضِدٌّ لِمَا طَلَبَ أَعْدَاءُ الْحَقِّ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مِمَّا ذَا قَالَ مِنَ الرَّغْبَةِ فِيهَا...». از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: هر گاه خداوند خیر بنده ای را بخواهد او را در دنیا زاهد و در دین فقیه و دانا قرار می دهد و عیوب دنیا را به او می نمایاند و به هر کس که این امور داده شود، خیر دنیا و آخرت داده شده است و فرمودند: احدی حقیقتی را در طریقی که برتر از زهد در دنیا باشد طلب نکرد و زهد ضدّ آن چیزی است که دشمنان حقیقت خواهان آن هستند. عرض کردم: فدایت شوم از چه طریقی دشمنان حق به دنبال مطلوبشان می روند؟ حضرت فرمودند: از رغبت و اشتیاق در دنیا... .[51]

5- قَالَ (عبد الله بن قاسم) وَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع): «يَقُولُ‏ إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللَّهِ وَ كَانَ عِنْدَ أَهْلِ الدُّنْيَا كَأَنَّهُ قَدْ خُولِطَ وَ إِنَّمَا خَالَطَ الْقَوْمَ حَلَاوَةُ حُبِّ اللَّهِ فَلَمْ يَشْتَغِلُوا بِغَيْرِهِ». عبد الله بن قاسم می گوید: شنيدم امام صادق عليه السلام مي فرمودند: چون مؤمن از دنيا كناره گیری کند، رفعت پيدا می كند و شيرينى محبت خدا را در خود می یابد، و نزد اهل دنيا گویا دیوانه است (دنیا پرستان دیوانه اش می شمارند)، در صورتى كه شيرينى محبّت خدا با ایشان آميخته شده است که در نتیجه آن به چيز ديگری مشغول نمی شوند.[52]

6-عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع): «حَدِّثْنِي بِمَا أَنْتَفِعُ بِهِ فَقَالَ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ أَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ لَمْ يُكْثِرْ إِنْسَانٌ ذِكْرَ الْمَوْتِ إِلَّا زَهِدَ فِي الدُّنْيَا». از ابی عبیده حذّاء روایت شده که گفت: به امام باقر(ع) عرض کردم: حدیثی برایم بفرمائید تا از آن سود برم، پس امام(ع) فرمودند: ای ابا عبیده زیاد یاد مرگ کن، پس به درستی که انسانی زیاد یاد مرگ نمی کند مگر آن که در دنیا اهل زهد خواهد شد.[53]

بنا به فرموده حضرت باقر(ع) یکی از طرق تحصیل زهد در دنیا که بسیار هم مأثّر است، یاد مرگ می باشد. یاد مرگ اثر مطلوبی در رفع غفلت و رسیدگی انسان به احوالات خود دارد و به همین جهت است که در آموزه های دینی ما سفارش به شرکت در تشییع جنازه مؤمنین و مجالس ترحیمشان شده است و زیارت اهل قبور نیز به لسان اهل بیت(ع) از فضیلت بسییاری برخوردار است.

7-عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ مَاءِ الْبَحْرِ كُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى يَقْتُلَهُ». از امام صادق(ع) روایت است که فرمودند: مَثَل دنیا مانند آب دریاست، هر قدر شخص تشنه از آن بیاشامد عطشش بیشتر می شود تا جائی که عطش او را می کشد.[54]

8-عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا(ع) يَقُولُ:‏ «قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ صلوات الله علیه لِلْحَوَارِيِّينَ: يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ مِنَ الدُّنْيَا كَمَا لَا يَأْسَى‏ أَهْلُ الدُّنْيَا عَلَى مَا فَاتَهُمْ مِنْ دِينِهِمْ إِذَا أَصَابُوا دُنْيَاهُمْ». از وشّاء روایت شده که گفت از امام رضا(ع) شنیدم که می فرمودند: عیسی بن مریم که درود خدا بر او باد به حواریّون فرمود: ای بنی اسرائیل! برای آن چه از دست دادید غمگین نشوید و غصّه نخورید هم چنان که اهل دنیا زمانی که به دنیایشان می رسند برای آن چه از دینشان از دست می دهند محزون نمی گردند.[55]

که این روایت شریفه مؤیّد همان آیه کریمه ای است که پیش تر بیان شد: «...لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ...». تا برای آن چه از دست داده اید تأسّف نخورید... .

خوف و رجاء

«وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ». و اگر نبود اجل و سر آمد معيّنى كه خداوند براى آن‏ ها مقرّر داشت، روح هاى آنان حتّى يك چشم برهم زدن از شوق پاداش و از ترس كيفر در جسمشان قرار نمى‏ گرفت.

نکته بعدی که در این فراز از کلام امام(ع) وجود دارد، اشاره به وجود خوف و رجاء در اهل تقوا می باشد. اهل تقوا در دنیا همیشه در حال ترس و امید هستند. امّا ترس و امید نسبت به چه چیز؟

«خوف و رجاء» فصل مهمّی را در مباحث اخلاقی به خود اختصاص داده و در پیمودن مسیر بندگی به درگاه معبود یکتا، خوف و رجاء بسیار کار گشا و با اهمّیّت است. آیات و روایات مهمّ و متعدّدی در این باب از حضرات ائمّه اطهار(ع) وارد شده که خود شاهدی بر این مدّعی است.

برخی خوف و ترس از خدای متعال را به دو قسم تقسیم نموده اند: 1- خوف بنده از عظمت و جلال کبریائی حضرت حق که به این نوع از ترس «خشیت» و یا «رهبت» نیز گفته می شود. 2-خوف بنده از گناهانی که مرتکب شده. که هر دوی این ها در انسان متّقی وجود دارد. به هر اندازه که معرفت انسان به جلال و جبروت خدای متعال بیشتر گردد، خود را در محضر او کوچک تر و خطاکارتر می بیند و به جائی می رسد که نزد او گناه، صغیره و کبیره ندارد، بلکه تمامی گناهان را کبیره می داند، به جهت این که در مقابل خالق یکتا و عظمت بی انتهای مالک قهّار گناهی کوچک به حساب نمی آید بلکه هر گناهی ولو به ظاهر اندک در برابر او جسارتی عظیم محسوب می گردد. بدین جهت است که پروردگار متعال مقام خوف و خشیت را منحصر در علماء می داند و می فرماید: «إنّما یَخشَی اللهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ». تنها علمائند که نسبت به خدای متعال خشوع دارند و در هراسند.[56] در سیره ائمّه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین مقام خوف و خشیت الهی به وضوح قابل مشاهده است و سراسر تاریخ به این مطلب گواهی می دهد. ایشان که آیه تطهیر در شأنشان نازل گردیده و از هر عیب و پلیدی پاک و معصومند، امّا به هنگام خلوت با خدای متعال و در مقام نیایش چنان با سوز و گداز اشک می ریزند و عباراتی بس ذلیلانه در برابر خداوند متعال به کار می برند، که گوئی از ایشان خطاکار تر در محضر حضرت حق جلّ جلاله وجود ندارد. امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام در مناجات های شبانه خود مثل مادری که داغ فرزند دیده گریه می کردند و ناله می زدند به گونه ای که بارها از حال می رفتند. این دعای کمیل حضرت است که گواه زنده ایست بر گوشه ای از احوالات آن امام همام. مناجات های حضرت زین العابدین(ع) در صحیفه سجّادیه عقل بشر را حیران و سرگردان می کند. دعای اباحمزه ثمالی که در این راستا مناجات با خداوند را به اوج می رساند، یادگار همین امام عزیز است. در فرازی از این مناجات امام سجّاد(ع) می فرمایند: «...سَيِّدِي أَنَا الصَّغِيرُ الَّذِي رَبَّيْتَهُ وَ أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِي عَلَّمْتَهُ وَ أَنَا الضَّالُّ الَّذِي هَدَيَتْهَ وَ الْوَضِيعُ‏ الَّذِي رَفَعْتَهُ وَ أَنَا الْخَائِفُ الَّذِي آمَنْتَهُ وَ الْجَائِعُ الَّذِي أَشْبَعْتَهُ وَ الْعَطْشَانُ الَّذِي أَرْوَيْتَهُ وَ الْعَارِي الَّذِي كَسَوْتَهُ وَ الْفَقِيرُ الَّذِي أَغْنَيْتَهُ وَ الضَّعِيفُ الَّذِي قَوَّيْتَهُ وَ الذَّلِيلُ الَّذِي أَعْزَزْتَهُ وَ السَّقِيمُ الَّذِي شَفَيْتَهُ وَ السَّائِلُ الَّذِي أَعْطَيْتَهُ وَ الْمُذْنِبُ الَّذِي سَتَرْتَهُ وَ الْخَاطِئُ الَّذِي أَقَلْتَهُ وَ أَنَا الْقَلِيلُ‏ الَّذِي كَثَّرْتَهُ وَ الْمُسْتَضْعَفُ الَّذِي نَصَرْتَهُ وَ أَنَا الطَّرِيدُ الَّذِي آوَيْتَهُ أَنَا يَا رَبِّ الَّذِي لَمْ أَسْتَحْيِكَ فِي الْخَلَاءِ وَ لَمْ أُرَاقِبْكَ فِي الْمَلَإِ أَنَا صَاحِبُ الدَّوَاهِي الْعُظْمَى أَنَا الَّذِي عَلَى‏ سَيِّدِهِ‏ اجْتَرَى‏ أَنَا الَّذِي عَصَيْتُ جَبَّارَ السَّمَاء...». آقای من! من کوچکی هستم که تو مرا پروراندی و من جاهلی هستم که تو مرا علم بخشیدی و من گمراهی هستم که مرا هدایت نمودی و منم همان زمین خورده ای که تو مرا بلند کردی و منم آن ترسانی که تو مرا امان دادی و من همان گشنه ای هستم که مرا سیر نمودی و همان تشنه ای هستم که مرا سیراب کردی و من عریانی هستم که مرا پوشاندی و من همان فقیرم که تو مرا بی نیازم کردی و همان ضعیفی هستم که مرا قوی نمودی و من ذلیلی هستم که مرا عزیزم کردی و من بیماری هستم که من را شفا بخشیدی و من سائلی هستم که مرا عطا نمودی و من همان گناه کاری هستم که گناهم را پوشاندی و همان خطاکاری هستم که از من گذشتی و من کمی هستم که تو زیادم کردی و من مستضعفی هستم که تو یاری ام نمودی و من رانده شده و آواره ای هستم که تو پناهم دادی، من ای پرودگارم! همان کسی هستم که در خلوت از تو حیاء نکردم و در ملأ عام اهل مراقبه نبودم. منم صاحب ماجراهای بزرگ. منم آن کسی که بر آقای خود جرأت کرد و جسارت نمود. منم آن کسی که جبّار آسمان ها را عصیان و نافرمانی کرد ... . [57]

لذا رسول مکرّم اسلام حضرت محمّد مصطفی(ص) که در مقام بندگی و معرفت نسبت به ساحت قدس ربوبی أفضل و سیّد اولیاء هستند، فرمودند: «أنا أخوَفُکُم للهِ». ترس من از همه شما نسبت به خداوند بیشتر است.[58] خوف از خدا ثمرات زیادی دارد، مِن جمله این که انسانی که جبروت حضرت حق و زشتی گناهانش او را خائف گردانیده، تا زمانی که این حالت در او پایدار است، متواضع است و غبار عُجب و غرور بر چهره ی ترسان او نمی نشیند و حالت بُکاء و انابه به درگاه خدای کریم را از دست نخواهد داد. مراقبه ی او نسبت به اعمال و رفتارش بیشتر می شود و زمینه نزول رحمت خدا به واسطه این حالتی که در او جریان دارد بیش از پیش خواهد بود. امّا اگر در وجود آدمی تنها خوف باشد و بس، انسان گرفتار بیماری مهلکی می شود که او را به ورطه عذاب خواهد کشید و آن چیزی نیست جز «ناامیدی». خوف محض، بدون وجود امید به رحمت و گذشت و نصرت الهی، منجرّ به یأس می گردد و انسان را از تلاش برای قرب به سوی معبود خویش باز می دارد و در طرف دیگر نیز امید بدون خوف، باعث تسامح در عمل و کوتاهی انسان در طریق بندگی می گردد. به همین جهت است که در قرآن و منابع روائی ما خوف و رجاء (ترس و امید) هر دو در کنار هم سفارش شده است و هیچ کدام به تنهائی برای صلاح انسان سفارش نمی شود. به فرموده مولای متّقیان علی(ع)، اهل تقوا مشتاق ثواب هایی هستند که خداوند متعال برای عباد صالحش معیّن فرموده و این اشتیاق نتیجه امیدی است که به فضل خدا دارند؛ و از طرفی دیگر ترس از عِقاب خدای جبّار و منتقم دارند که این حالت همان خوفی است که انبیاء و اولیاء را به گریه و انابه به درگاه حضرت حق وا داشته است. این خوف و رجاء در اهل تقوا به اندازه ای تقویت شده که اگر اجل و مرگ مقدَّر از ناحیه حق تعالی نمی بود، ایشان هر آینه جان به جان آفرین تسلیم می نمودند. در پایان این شماره از سلسله مباحثمان توجّه شما خواننده گرامی را به گزیده ای از آیات و روایات حول محور «خوف و رجاء» جلب می نمائیم.

خوف و رجاء در قرآن

1-«يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونَ». اى فرزندان اسرائيل! نعمت هايى را كه به شما ارزانى داشتم به ياد آوريد! و به پيمانى كه با من بسته‏ ايد وفا كنيد، تا من نيز به پيمان شما وفا كنم. (و در راه انجام وظيفه، و عمل به پيمان ها) تنها از من بترسيد.[59]

2-«...يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ». خداوند شما را از (نافرمانى) خود، بر حذر مى‏ دارد و بازگشت (شما) به سوى خداست.[60]

3-«...فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ...». از مردم نترسید و از (نافرمانی) من بترسید.[61]

4-«عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ حَصِيراً». ‏اميد است پروردگارتان به شما رحم كند! هر گاه برگرديد، ما هم باز مى ‏گرديم و جهنّم را براى كافران، زندان سختى قرار داديم.[62]

5-«إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ». ما اميدواريم كه پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد، چرا كه ما نخستين ايمان‏ آورندگان بوديم.[63]

خوف و رجاء در روایات

1-عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ أَوْ أَبِيه‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: «قُلْتُ لَهُ مَا كَانَ فِي وَصِيَّةِ لُقْمَانَ قَالَ كَانَ فِيهَا الْأَعَاجِيبُ وَ كَانَ أَعْجَبَ مَا كَانَ فِيهَا أَنْ قَالَ لِابْنِهِ خَفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خِيفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَيْنِ لَعَذَّبَكَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ لَرَحِمَكَ‏ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) كَانَ أَبِي يَقُولُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا [وَ] فِي قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا». حارث يا پدرش مغيره به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: وصيت لقمان به پسرش چه بود؟ حضرت فرمودند: در آن وصيت مطالب شگفتى بود و شگفت ‏تر از همه اين بود كه به پسرش فرمود: از خداى عزّ و جلّ چنان بترس كه اگر نيكى جنّ و انس را بياورى تو را عذاب كند، و به خدا چنان اميدوار باش كه اگر گناه جنّ و انس را بياورى به تو رحم كند. سپس امام صادق عليه السّلام فرمودند: پدرم مي فرمود: هيچ بنده مؤمنى نيست، جز آن كه در دلش دو نور است: نور خوف و نور رجاء كه اگر اين وزن شود از آن بيش تر نباشد و اگر آن وزن شود، از اين بيش تر نباشد.[64]

2-عن اسحاق بن عمّار قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):‏ «يَا إِسْحَاقُ خَفِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ وَ إِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ‏ فَإِنْ كُنْتَ تَرَى أَنَّهُ لَا يَرَاكَ فَقَدْ كَفَرْتَ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ يَرَاكَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالْمَعْصِيَةِ فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِنْ أَهْوَنِ النَّاظِرِينَ عَلَيْكَ». اسحاق بن عمار گويد: امام صادق عليه السّلام فرمودند: اى اسحاق! چنان از خدا بترس كه گويا تو را مي بيند، و اگر تو او را نبينى، او تو را مي بيند، و اگر معتقد باشى او تو را نمى ‏بيند، كافر شده ای و اگر بدانى او تو را مي بيند و سپس عصیان و نافرمانى او را آشكار كنى او را پست ترين بينندگان خود دانسته‏ اى.[65]

3-عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ:‏ «مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ». از هیثم بن واقد روایت است که می گوید از امام صادق(ع) شنیدم که می فرمودند: هر کس از خدا بترسد، خداوند همه چیز را از او می ترساند و هر آن کس که از خدا نترسد، خداوند او را از همه چیز می ترساند.[66]

4-قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):‏ «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خَافَ اللَّهَ وَ مَنْ خَافَ اللَّهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْيَا». امام صادق(ع) فرمودند: هر کس خدا را شناخت از خدا ترسید و هر کس از خدا ترسید دلش از دنیا کنده می شود.[67]

حسن ختام این شماره از سلسله مباحث «اهل تقوا چگونه اند؟» را با داستانی آموزنده از وجود نازنین حضرت زین العابدین(ع) به پایان می بریم و از درگاه این امام همام خواهانیم تا شفاعتمان را به درگاه حق تعالی بنماید به این امید که ما هم در زمره اهل تقوا قرار بگیریم.

5-على بن الحسين صلوات اللَّه عليهما فرمودند: مردى با خانواده‏ اش مسافرت دريا كرد، كشتى آن ها شكست و از كسانى كه در كشتى بودند، جز زن آن مرد نجات نيافت، او بر تخته پاره‏ اى از الواح كشتى نشست تا به يكى از جزيره‏ هاى آن دريا پناهنده شد، در آن جزيره، مردى راهزن بود كه همه پرده‏ هاى‏ حرمت خدا را دريده بود، ناگاه ديد آن زن بالاى سرش ايستاده است، سر به سوى او بلند كرد و گفت: تو انسانى يا جنّى؟ گفت: انسانم، بى‏ آنكه با او سخنى گويد، با او چنان نشست كه مرد با همسرش مي نشيند، چون آماده نزديكى با او شد، زن لرزان و پريشان گشت، به او گفت: چرا پريشان گشتى؟ زن گفت: از اين مي ترسم- و با دست اشاره به آسمان كرد- مرد گفت: مگر چنين كارى كرده‏ اى؟ (زنا داده‏ اى؟) زن گفت: نه، به عزّت خدا سوگند. مرد گفت: تو از خدا چنين مي ترسى، در صورتى كه چنين كارى نكرده‏ اى و من تو را مجبور مي كنم؟! به خدا كه من به پريشانى و ترس از تو سزاوارترم، سپس كارى نكرده برخاست و به سوى خانواده ‏اش رفت و همواره به فكر توبه و بازگشت بود. روزى در اثناء راه به راهبى برخورد و آفتاب داغ بر سر آن ها مي تابيد، راهب به جوان گفت: دعا كن تا خدا ابرى بر سر ما آرد كه آفتاب ما را مي سوزاند، جوان گفت: من براى خود نزد خدا كار نيكى نمى ‏بينم تا جرأت كنم چيزى از او بخواهم. راهب گفت: پس من دعا مي كنم و تو آمين بگو. گفت: آرى خوب است، راهب دعا مي كرد و جوان آمين مي گفت. به زودى ابرى بر سر آن ها سايه انداخت. هر دو پاره‏ اى از روز را زيرش راه رفتند تا سر دو راهى رسيدند. جوان از يك راه و راهب از راه ديگر رفت، و ابر همراه جوان شد. راهب گفت: تو بهتر از منى. دعا به خاطر تو مستجاب شد نه به خاطر من، گزارش خود را به من بگو، جوان داستان آن زن را بيان كرد. راهب گفت چون ترس از خدا تو را گرفت، گناهان گذشته‏ ات‏ آمرزيده شد، اكنون مواظب باش كه در آينده چگونه باشى.[68]

ان شاء الله در مبحث بعدی به بررسی ادامه کلام حضرت امیر(ع) در خطبه شیوای همّام می پردازیم به حول و قوه الهی.

پی نوشتها:

[1] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 130.

[2] عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية ج‏1 ص 267.

[3] معدن الجواهر و رياضة الخواطر ص 31.

[4] برگرفته از کتاب: علم اخلاق اسلامى(ترجمه جامع السعادات) ج‏2 ص 25.

[5] ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار ج‏10 ص 260.

[6] سوره بقرة/آیه86.

[7] سوره بقرة/آیه212.

[8] سوره آل عمران/آیه14و15.

[9] سوره آل عمران/آیه152.

[10] سوره آل عمران/آیه185.

[11] سوره أنعام/آیه32.

[12] سوره أنعام/70.

[13] سوره توبه/آیه38.

[14] سوره توبه/آیه55.

[15] سوره يونس/ آیه7و8.

[16] سوره رعد/آیه26.

[17] سوره ابراهیم/آیه3.

[18] سوره نحل/آیه107.

[19] سوره شورى/آیه20.

[20] سوره طه/آیه131.

[21] سوره قصص/آیه60و61.

[22] سوره عنكبوت/آیه64.

[23] سوره فاطر/آیه5.

[24] سوره منافقون/آیه9.

[25] سوره تغابن/آیه 15.

[26] مجموعة ورام ج ‏1 ص 128.

[27] مجموعة ورام ج ‏1 ص 128.

[28] مجموعة ورام ج ‏1 ص 128.

[29] إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ج ‏1 ص 21.

[30] مجموعة ورام ج ‏1 ص 128.

[31] مجموعة ورام ج ‏1 ص 130.

[32] مجموعة ورام ج ‏1 ص 130.

[33] مجموعة ورام ج ‏1 ص 130.

[34] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏14 ص 327.

[35] مجموعة ورام ج ‏1 ص 133.

[36] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص 163.

[37] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص 231.

[38] غرر الحكم و درر الكلم ص 536.

[39] جامع الأخبار(للشعيري) ص 70.

[40] مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ص 264.

[41] مجموعة ورام ج‏2 ص 248.

[42] إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ج ‏1 ص 206.

[43] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏70 ص 19.

[44] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏70 ص 16.

[45] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏70 ص 19.

[46] الكافي (ط - الإسلامية) ج‏ 2 ص 128.

[47] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏67 ص 315.

[48] الكافي (ط - الإسلامية) ج‏ 2 ص 128.

[49] الكافي (ط - الإسلامية) ج‏ 2 ص 128.

[50] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 129.

[51] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 130.

[52] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 130.

[53] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 131.

[54] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 136.

[55] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 137.

[56] سوره فاطر/آیه28.

[57] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد ج‏ 2 ص 589.

[58] منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج ‏9 ص 364.

[59] سوره بقره/آیه40.

[60] سوره آل عمران/آیه28.

[61] سوره مائده/آیه44.

[62] سوره اسراء/آیه8.

[63] سوره شعراء/آیه51.

[64] الكافي (ط - الإسلامية) ج‏ 2 ص 67.

[65] الكافي (ط - الإسلامية) ج‏ 2 ص 68.

[66] الكافي (ط - الإسلامية) ج‏ 2 ص 68.

[67] الكافي (ط - الإسلامية) ج‏ 2 ص 68.

[68] أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ج ‏3 ص 111.


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

نام:
ایمیل:
* نظر: