bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۵۹ : ۰۷ - شنبه ۰۳ تير ۱۳۹۶ - 24 June 2017 -۳۰ رمضان ۱۴۳۸
کد خبر: ۴۲۲
تعداد بازدید: ۷۹۰
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۳
درسنامه شماره 8

PDF

جهل در یک تقسیم بندی به دو قسم تقسیم می شود: 1-جهل بسیط 2-جهل مرکّب. جهل بسیط جهلی است که صاحب آن می داند که نسبت به چیزی علم ندارد، امّا در جهل مرکّب، صاحب جهل از نادانی خود خبر ندارد و همین امر منجر به پیچیدگی نادانی او می شود. چون تصوّر او این است که عالم است و از اطّلاع کافی برخوردار است. در این صورت تازه باید تلاش نمود تا او را از حالت جهل مرکّب خارج ساخته و به مرحله جهل بسیط وارد نمود، آن گاه اقدام به برطرف نمودن جهل بسیط کرد. بسیاری از ما در این تصوّر هستیم که پلّه های تقوا را یکی پس از دیگری طی نموده ایم و همچنان در حال سلوک الی الله هستیم. غافل از آن که تقوا منحصر در چند رکعت نماز و روزه و قدری تلاوت قرآن نیست و گستره آن خیلی وسیع تر و ظریف تر از آن است که بشر معمولی بخواهد بدان پی ببرد. خطبه متّقین حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام، انسان آزاده و طالب حقیقت را از خواب غفلت بیرون آورده و پرده های حجاب جهل مرکّب را از مقابل چشمان او کنار می زند. مطالعه این جملات آسمانی از لسان مبارک حجّت خدا و امام المتّقین امیرالمؤمنین علیه السّلام، دقایق و لطائف مهمّی را در مورد تقوای حضرت حق می آموزد که تازه انسان درمی یابد آن چه او در باره تقوا می پنداشته، در مقابل آنچه امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند، هیچ است. این جاست که با خروج از جهل مرکّب خویش، جان خود را در جریان علم امام قرار می دهد تا جهل بسیط خود را هم به نور علم مبدّل سازد. تاکنون با فرازهائی از خطبه متّقین آشنا شدیم و از دریای علوم الهی امیرالمؤمنین علیه السّلام بهره بردیم. حال به ویژگی دیگری از اهل تقوا می رسیم.

خلایق از ناحیه ایشان در امنیّتند

امام علیه السّلام می فرمایند: «وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ». همه از آزار و اذیّت ایشان در امانند.[1]

در واقع اهل تقوا شرّ و اذیّتی ندارند تا بخواهد آزار ایشان دیگران را برنجاند. و این بدان جهت است که انگیزه و زمینه شرارت را در وجود خود ریشه کن نموده اند.

انگیزه شرارت

حال این سؤال پیش می آید که زمینه و انگیزه شرارت ها چیست؟ در روایتی از وجود نازنین حضرت صادق علیه السّلام این گونه می خوانیم: «حُبُ‏ الدُّنْيَا رَأْسُ‏ كُلِّ خَطِيئَةٍ». دوست داشتن دنیا، سرآمد تمام گناهان است.[2] آری تمام خطاها و گرفتاری های بشر، ریشه در یک حقیقت دارد و آن چیزی نیست جز محبّت و دل بستگی به دنیای زود گذر فانی. تمام جنایاتی که در عالم اتّفاق می افتاد از جنگ ها و خون ریزی ها گرفته تا دل آزردگی ها و اتلاف آبروی دیگران، یا به جهت تحصیل مال و ثروت است و یا کسب شهرت و مقام و قدرت و یا شهوت رانی های حیوانی که حتّی انسان ها در این جهت گوی سبقت را از حیوانات ربوده اند. و تمامی این ها از شئونات و فروعات حبّ دنیا و دوری از پروردگار نشأت می گیرد. صفحات تاریخ پر است از جنایت های مستکبران حریصی که به دنبال مال و مقام و خواسته هایشان، تمام ارزش های انسانی را زیر پا گذارده و لکه ننگی بر دامن بشریّت گذاردند که هرگز پاک نخواهد شد. امثال هیتلرها و استکبارهای جهانی که به طمع کشورگشائی و دست یابی به منابع قدرت و ثروت، باعث ریخته شدن خون میلیون ها انسان بی پناه شدند و جمعیّت کثیری فقیر، یتیم، معلول و آواره را به جای گذاردند.

اهل تقوا بی رغبت نسبت به دنیا، مشتاق به لقاء الله

در جزوه ششم از همین مجموعه، ذیل عبارت: «وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ...»، به تفصیل در مورد مضرّات حبّ دنیا و ثمرات دل نبستن به دنیا صحبت شد و بیان گردید که اهل تقوا شیفته و دلداده دنیا نیستند و اشتیاق به پاداش های الهی که در رأس آن رضای پروردگار متعال است و هم چنین خوف از عقاب و ناخشنودی خدای تعالی، سراسر مملکت جانشان را فرا گرفته و ایشان را از توجّه به دنیای دنیّ و زودگذر بازداشته است. پس ریشه شرارت و آزار در وجودشان خشکیده است و در حقیقت انگیزه و زمینه ای برای آزردن دیگران ندارند. به همین دلیل دیگران از آزار و اذیّت ایشان در امانند. در شرح نهج البلاغه ابن میثم آمده است: «كونُهُمْ مأمونى الشَرّ وَ ذلكَ أَنَّ مَبدَءَ الشُّرُورِ محبّةُ الدُّنيا وَ أباطيلِها وَ الْعارِفُونَ بِمعزَلٍ عَنْ ذلِكَ» این که از شرّ ایشان ایمنی وجود دارد بدان جهت است که ریشه و مبدأ شرور، محبّت دنیا و چیزهای باطلش می باشد و اهل معرفت از این محبّت به دورند.[3] مرحوم آیت الله خوئی هم در منهاج البراعة به همین مطلب تصریح می کند و می گوید: «مبدأ شرور و مفاسد، همه اش حبّ دنیاست و حب دنیا رأس تمام خطاهاست و اهل تقوا در دنیا اهل زهد هستند و از دنیا روی گردانند، (و بدین وسیله) از شرّ و فساد آن کناره می گیرند».[4] سیّد عبّاس موسوی در شرح این فراز از خطبه امام علیه السّلام می گوید: «در وجودشان شرّی نیست به جهت آن که تقوا قلب هایشان را طاهر و پاکیزه ساخته است به صورتی که مانند زمان تولّدشان صاحب قلبی مطهّر و پاک گشته اند که دیگران را نمی آزارد».[5]

نکته ای که ذکر آن شایسته است این که وجود مقدّس امیرالمؤمنین علیه السّلام، ایمن بودن از اهل تقوا را مختصّ به انسان ها نفرموده بلکه به طور مطلق بیان می فرمایند که اهل تقوا برای دیگران آزاری ندارند. یعنی حتّی دیگر مخلوقات خدا مثل حیوانات و نباتات نیز از آزار ایشان در امانند. جوامع غربی که در آتش فقر معنویّت می سوزند و فریاد حمایت از محیط زیستشان گوش فلک را کر نموده است باید بیایند و پای منبر و کلاس درس حجّت خدا علیّ بن ابیطالب علیه السّلام زانوی ادب بزنند، و در سایه توحید و معنویّت از هر دری از علوم الهی بیاموزند. تربیت یافتگان دانشگاه قرآن و عترت که همان اهل تقوایند، آموخته اند که بدون ناظر و جریمه و با اتّکاء بر نظارت حضرت حق و شاهدان قیامت، نه تنها انسان آزاری نکنند، بلکه از آزردن دیگر موجودات نیز برحذر باشند. وقتی اهل تقوا برای موجوداتی غیر انسان آزار و زیانی ندارند، چگونه خواهد بود رفتار ایشان نسبت به انسان ها؟! سلیمان بن خالد از امام باقر علیه السّلام نقل می کند که فرمودند:‏ «يَا سُلَيْمَانُ أَ تَدْرِي مَنِ الْمُسْلِمُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ الْمُسْلِمُ‏ مَنْ‏ سَلِمَ‏ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ ثُمَّ قَالَ وَ تَدْرِي مَنِ الْمُؤْمِنُ قَالَ قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَنِ ائْتَمَنَهُ الْمُسْلِمُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ الْمُسْلِمُ حَرَامٌ عَلَى الْمُسْلِمِ أَنْ يَظْلِمَهُ أَوْ يَخْذُلَهُ أَوْ يَدْفَعَهُ دَفْعَةً تُعَنِّتُهُ‏». اى سليمان! مي دانى مسلمان كيست؟ عرض كردم: فدایتان شوم شما بهتر مي دانید، فرمودند: مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او سالم باشند و سپس فرمودند: مي دانى مؤمن كيست؟ عرض كردم: شما داناتريد. فرمودند: مؤمن كسى است كه مسلمانان او را امین بر مال و جان خویش می دانند، و بر مسلمان حرام است كه به مسلمان ديگر ستم كند يا او را رها کند و یاری نرساند يا او را براند، راندنی كه او را به رنج و سختی اندازد.[6] به فرموده امام باقر علیه السّلام، شرط مسلمان بودن آن است که مسلمانان از او در امنیّت باشند و مؤمن در مرتبه بالاتر از آن، کسی است که نه تنها مردم از شرّ او در امانند بلکه امین مردم در جان و مالشان نیز می باشد. حال حساب مؤمن متّقی چگونه خواهد بود؟! به طریق أولی در این راستا باید برتر از دیگران باشد. امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «يَنْبَغِي‏ لِلْمُؤْمِنِ‏ أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَمَانُ خِصَالٍ: وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزَاهِز، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلَاءِ، شَكُورٌ عَنْدَ الرَّخَاءِ، قَانِعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ، لَا يَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ، وَ لَايَتَحَامَلُ الْأَصْدِقَاءَ، بَدَنُهُ مِنْهُ فِي تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ». سزاوار است كه مؤمن داراى هشت خصلت باشد: هنگام فتنه و آشوب ‏ها با وقار و سنگين، هنگام بلا و مصيبت شكيبا و هنگام رفاه و خوشى، شاكر و سپاس گو باشد، به آن چه خداوند روزيش گردانده قانع باشد، بر دشمنان خود ظلم نكند، خود را بر دوستان تحميل نكند، بدنش در سختى باشد ولى مردم از او در آسايش باشند. [7]اهل ایمان حتّی نسبت به دشمنان خود ظلم و آزار ندارند و هیچ گاه باری بر دوش دوستان خود نمی شوند و به طور کلّی مردم از سوی ایشان در آسایشند. پس اهل تقوا در میان مؤمنین باید صاحب این رویه باشند، چراکه ایشان در میان مؤمنین، علاوه بر فضیلت ایمان، به زیور تقوا نیز آراسته شده اند. خلاصه کلام آن که از جانب متّقین فقط خیر صادر می شود و برای هیچ کس و هیچ چیز شرّی ندارند. امام صادق علیه السّلام فرمودند:«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَلْقُ‏ عِيَالِي‏ فَأَحَبُّهُمْ إِلَيَّ أَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ أَسْعَاهُمْ فِي حَوَائِجِهِمْ». خدای عزّ و جلّ می فرماید: مردم نانخور و خانواده من هستند، پس محبوب ترین ایشان نزد من، مهربان ‌ترین آن ها نسبت به مردم و کوشاترینشان در برآوردن حاجات مردم است.[8] آری اهل تقوا طوری در مکتب قرآن و عترت تربیت یافته اند که آزارشان به کسی نمی رسد و بالاتر این که در راه خدمت به خلقِ خدا از همه کوشاترند. مرحوم الهی قمشه ای در این باره خوش سروده است:

نبیند هیچ کس زآنان جفائی جز این نبْوَد طریق پارسائی

نکو مردان تقوی پیشه در کار کنند اندیشه ناخوب، زِنهار

ز پاکان مِیْ نبیند هیچ کس شرّّ شر انگیزد رخ ناپاکْ گوهر[9]

بدن های لاغر

«وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ». و بدن هایشان لاغر است.

در ادامه امیرالمؤمنین علیه السّلام به خصوصیّتی ظاهری از اهل تقوا اشاره می فرمایند که ریشه در حالات معنوی و روحانی ایشان دارد. بدن هایشان لاغر است امّا نه به خاطر بیماری، بلکه ریشه آن را باید در عشق و محبّت به خدای متعال جستجو کرد. در شروحی که بر نهج البلاغه و خطبه همّام نوشته شده است، به طور کلّی چند عامل برای لاغر و نحیف بودن اهل تقوا برشمرده اند که به آن ها اشاره می کنیم:

1-کثرت تفکّر[10]: تفکّر در آیات حضرت حق جلّ جلاله و نشانه های قدرت و جمال و جلال الهی به گونه ای ایشان را به خود مشغول ساخته که از غوطه ور شدن در لذّات دنیوی غافل گشته اند و تمام حواس ایشان اختصاص به ذات و صفات پروردگار یافته است. زمخشرى مى ‏گويد: زمانى على بن الحسين عليه السّلام به قصد وضو گرفتن دستشان را در آب فرو بردند، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ وَ القَمَرِ وَ الكَواكِبِ، ثُمَّ جَعَلَ يُفَكِّرُ فِى خَلقِها حَتّى أَصبَحَ وَ أَذَّنَ المُؤذِّنُ وَ يَدُهُ فِى الماءِ، امام سرشان را به سمت آسمان و ماه و ستارگان بلند كرده و در آن ها به تفكّر پرداختند، تا آن كه صبح شده و در حالى كه مؤذن اذان مى ‏گفت، هنوز دست امام در آب بود.[11]

2-مقام خوف[12]: در جزوه ششم در رابطه با مقام خوف بحث کردیم. یکی از آثار وضعی خوف بر جسم و جان انسان این است که مؤمن متّقی به خاطر ترسی که از مقام کبریائی حضرت حق دارد و عدم اعتماد به اعمالی که انجام داده و یا به خاطر ترس از معاصی و گناهانی که از او سر زده، قسمتی از گوشت بدنش آب شده و به مرور زمان لاغر می گردد.

3-ریاضت های شرعی[13]: اهل تقوا به جهت تربیت نفس و عدم وابستگی به لذایذ دنیوی، با تکیه به برنامه دین و سیره اهل بیت علیهم السّلام، به ریاضت های شرعی بیش از دیگران توجّه نشان می دهند. مِن جمله از روزه های مستحبّی غافل نمی شوند و در خوراک و پوشاک خود بر مبنای قناعت به قدر کفاف و سادگی طی طریق می نمایند و حاصل آن که از ابدانی لاغر و نحیف برخوردار خواهند بود که ثمره همین ریاضت های شرعی است. امام امیرالمؤمنین علیه السّلام در نامه ای به عثمان بن حنیف فرماندار بصره این چنین می فرمایند:

«فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَة». من آفريده نشدم كه خوردن خوراكي هاى پاكيزه مرا به خود مشغول دارد، همچون حيوان پروارى كه تمام همّش، علف است، و يا همچون حيوان رها شده ‏اى كه شغلش چريدن و خوردن و پركردن شكم مي باشد. و از سرنوشتى كه در انتظار او است بى خبر است، آيا بيهوده يا مهمل و عبث آفريده شده‏ ام آيا بايد سررشته‏ دار ريسمان گمراهى باشم و يا در طريق سرگردانى قدم گذارم.[14]

4- کثرت عمل در راستای رضای خدا و قیام به واجبات الهی[15]: رسیدگی به ایتام و مستمندان و باز کردن گره از زندگانی مردم و خدمت به خلق خدا، این ها همه قسمتی از وظایف و اعمال مؤمن است که در قبال دیگران باید انجام دهد، جدای از وظایف و واجبات شخصی و انفرادی، به هر حال اهتمام به تمام آن ها برای انجام هر چه بهتر تکالیف الهی، منجر به کاهیده شدن جسم و نحیف گردیدن بدن می گردد.

5- بیداری و کثرت تهجّد در شب[16]: شبِ مردان خدا بهترین زمان است برای خلوت با محبوب. زمانی که فارغ است از معاشرت هر کسی غیر از خالق منّان. همه در خواب اند و ایشان تازه زمان پر کشیدنشان فرا رسیده. با شور و شوق وصف ناپذیر به استقبال راز و نیاز با حضرت دوست می روند و به هنگامه روز در انتظار این ساعت اند تا به دور از هیاهو و ترس از خود نمائی به مناجات با معبود بپردازند. ساعاتی از نیمه شب و سحر را به تلاوت قرآن و نماز و دعا و تفکّر می پردازند و به جهت قیام به عبادت در دل شب و قناعت در خواب و استراحت، اندامشان رو به نحیف بودن می گذارد. به عنوان مثال شرح حال جوانی از انصار (حارثة بن مالک) در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله در جزوه هفتم بیان گردید که اهل یقین بود و بیداری او در دل شب و روزه های او در ساعات روز، بدن او را لاغر و نحیف گردانیده و رنگ رخسارش را زرد نموده بود.

تذکّر

البته لاغر بودن بودن اهل تقوا حکم عامّی است که موارد خاصّ و استثنائی هم دارد. یعنی این بدان معنا نیست که هر انسانی که لاغر نیست لزوماً از اهل تقوا محسوب نمی شود و در مقابل هر فردی که لاغر و نحیف است حتماً جزء متّقین خواهد بود. چنان چه در شمایل برخی از ائمّه اطهار علیهم السّلام و یا اولیاء خدا نقل است که انسان های لاغری نبودند و یا بالعکس در میان ظالمین و افراد گمراه و مُفسِد، چهره هایی به چشم می خورند که لاغر و نحیف هستند. در واقع کلام امام علیه السّلام به علامتی از اهل تقوا اشاره دارد که معمولاً در میان ایشان هست ولی حکم کلّی نمی باشد تا در مورد همه ایشان صدق کند. چه بسا افرادی که به جهاتی همچون بیماری و یا استعداد چاقی و غیره، بدون آن که مبتلای به پرخوری و اسراف در خوراک باشند، دائم در حال افزایش وزن و چاقی بوده و امکان لاغر شدن برایشان فراهم نباشد. از سوی دیگر این فراز از خطبه امام علیه السّلام، همچنین می تواند اِشعار به این مطلب داشته باشد که همّ و غمّ اهل تقوا خلاصه در شکم نشده و اصولاً ایشان انسان های تن پرور و شکم باره نیستند. اگر از طیّبات و حلال خدا نوش جان می کنند نه به خاطر هوس رانی است بلکه به جهت نیرو گرفتن از نعم الهی در راستای اطاعت از پروردگار متعال است، و در همین طریق البته اهل قناعتند و از هر گونه افراط و تفریط دوری می کنند، که خدای متعال می فرماید: «يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ».‏ اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه بخوريد، و عمل صالح انجام دهيد، كه من به آن چه انجام مى ‏دهيد آگاهم‏.[17]

مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه در مدح و توصیف یکی از دوستان خود این گونه می فرمایند: «كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَانَ يُعَظِّمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ». در گذشته يك برادر خدايى (و دينى) داشتم (كه توصيفش چنين بود): آن چه او را در نظرم بزرگ جلوه مى ‏داد، كوچكى دنيا در نظر او بود. او از تحت حكومت شكمش خارج شده بود، آن چه نمى‏ يافت اشتهايش نداشت. و از آن چه مى ‏يافت زياد مصرف نمى ‏كرد.[18]

تو سنگ تن مزن بر گوهر جان غبار جسم از آن گوهر بیفشان

تن آسائی روانت تار سازد فروزان شمع جان، تن گر گذارد[19]

اهل تقوا، سبک بار در زندگی

«وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَة». و نيازمندى ‏هايشان اندك‏ است.

این کلام امام علیه السّلام حکایت از گوهر با ارزشی به نام «قناعت» در وجود متّقین دارد. اگر انسان با صفت قناعت خو گرفته باشد، به آن چه دارد و یا تحصیل آن برایش مقدور است، راضی می باشد و به همین دلیل است که همیشه احساس غنا و بی نیازی می کند. مرحوم علّامه مجلسی در شرح این فراز از کلام حضرت امیر علیه السّلام می نویسد: «و خفّةُ حاجاتِهِم لِقلَِّةِ الرغبةِ في الدُّنيا وَ تركِ اتّباعِ الهوى وَ قصرِ الأملِ وَ قناعتِهِم بِما رَزَقَهُمُ اللَّهُ». و سبک بودن نیازهای اهل تقوا به جهت کم رغبتی به دنیا، ترک تبعیّتشان از هوای نفس، کوتاه کردن آرزوها و قناعت نسبت به آن چه خدا به ایشان روزی کرده است، می باشد.[20] در شرح نهج البلاغه نوّاب لاهیجی نیز آمده است: «درخواست ايشان به مردم بسيار سبك باشد زيرا كه قانع باشند و محتاج نباشند به كسى مگر به اندك».[21]

قناعت

قناعت در لغت و اصطلاح، به معنای: به اندك اكتفا كردن و راضى بودن‏ به داده های خدای متعال است.[22] در روایتی از امام باقر علیه السّلام می خوانیم: «إِيَّاكَ أَنْ تُطْمِحَ بَصَرَكَ‏ إِلَى مَنْ فَوْقَك‏». بپرهیز از این که (در امور دنیوی) چشمت را به بالادست خود بدوزی.[23] نگاه به مرفّهین و مقایسه زندگی خود با افرادی که در امور دنیوی از انسان بالاتر هستند و از آسایش و رفاه بیشتری برخوردارند، روح قناعت را در انسان می میراند و به عکس نگاه به افرادی که در معیشت از ما پائین تر بوده و از رفاه کم تری برخوردارند و حتّی در سختی و فشار به سر می برند، باعث آن می گردد تا انسان به داشته های خود قانع بوده و آرزوهای دراز را از سر خویش به در کند. و نتیجه این مرام و مسلک آن است که نیازهای ایشان سبک، ساده و کم است و برای تأمین آن ها دست به هر کاری نزده و مایه آزار و اذیّت دیگران نمی شوند. بسیاری به خاطر فقدان روحیه قناعت در وجودشان، همیشه احساس نیاز می کنند و در راستای تأمین نیاز و دست یابی به آرزوهایشان مبتلای به گناهان عدیده ای همچون دزدی و حسادت و ... می گردند. عدّه ای آلوده به گناه نمی شوند ولی از حقوق دیگری باز می مانند. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: «اجْتَهِدُوا فِي أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ‏ سَاعَاتٍ‏ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يُخْلِصُونَ لَكُمْ فِي الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَاتٍ». تلاش کنید تا ساعات روزانه شما چهار قسمت شود، یک قسمت برای مناجات خدای متعال و قسمت دیگری برای امرار معاش و قسمت سوّم برای معاشرت با برادران و افراد مورد وثوق که به شما عیوبتان را تذکّر داده و نسبت به آن ها به شما آگاهی می دهند و در باطن با شما خلوص نیّت دارند (دو روئی ندارند) و چهارم قسمتی را برای لذّات حلال خود خالی کنید که به خاطر همین ساعت چهارم بر سه ساعت دیگر قدرت پیدا خواهید کرد.[24] حال گروهی از مردم برای رسیدن به آرزوها و آمال خود به مال مردم دست درازی نمی کنند امّا تقریباً تمام ساعات روزانه خود را به امر معاش اختصاص داده و از سه ساعت دیگری که امام کاظم علیه السّلام فرموده اند، باز می مانند و این خود ظلم و اجحاف در حقّ خدا و خانواده و خود انسان است که انسان را از نیل به کمالات معنوی باز می دارد. پیشوای ششم حضرت امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ ابْنَ آدَمَ كُنْ كَيْفَ شِئْتَ كَمَا تَدِينُ تُدَانُ مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِالْقَلِيلِ مِنَ الرِّزْقِ قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ الْيَسِيرَ مِنَ الْعَمَلِ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْحَلَالِ خَفَّتْ مَئُونَتُهُ وَ زَكَتْ مَكْسَبَتُهُ وَ خَرَجَ مِنْ حَدِّ الْفُجُورِ». در تورات (نسخه اصلی نه تحریف شده) نوشته شده است: ای فرزند آدم! هر طور که می خواهی باش، (امّا بدان) هر گونه که باشی با تو برخورد خواهد شد (مورد جزا قرار خواهی گرفت)؛ هر کس به روزی کم از خدا راضی شود، خدا عمل کم او را می پذیرد و هر کس به کمی از حلال رضایت دهد، مخارج و هزینه اش سبک و کسبش پاکیزه می گردد و از مرز عصیان و فسق و فجور خارج خواهد شد (نجات خواهد یافت).[25] در روایتی دیگر از حضرت صادق علیه السّلام می خوانیم: «مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ». هر کس به آن چه خدای متعال روزیش کرده قناعت کند، پس او از بی نیاز ترین مردم است.[26] طبق فرمایشات حضرات ائمّه اطهار علیهم السّلام انسان قانع در وجود خود احساس غنا و بی نیازی می کند و بدین جهت، جز در موارد اندکی که نوعاً همان ضروریّات زندگیست، نیازی ندارد و لذا همچون کسی خفیف المؤونه است و برای رسیدن به احتیاجات دنیوی حرص نمی زند و حقوق مختلف را پامال نمی کند. همیشه آرام است و خاطر خویش را از غم دنیا مکدّر نمی سازد. با چنین دل آرامی می توان لذّت مناجات حضرت حق جلّ جلاله را احساس کرد. رسول دو سرا افضل انبیاء محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله فرمودند که خدای عزّ و جلّ فرمود: «إِنَّ مِنْ أَغْبَطِ أَوْلِيَائِي عِنْدِي رَجُلًا خَفِيفَ الْحَالِ‏ ذَا حَظٍّ مِنْ صَلَاةٍ أَحْسَنَ عِبَادَةَ رَبِّهِ بِالْغَيْبِ وَ كَانَ غَامِضاً فِي النَّاسِ‏ جُعِلَ رِزْقُهُ كَفَافاً فَصَبَرَ عَلَيْه‏ ...». همانا یکی از دوستان من که سزاور ترین است نزد من برای این که به حال او غبطه خورند، مردی است که خفیف الحال (کسی که حظّ و بهره مادّی او از دنیا کم است) است؛ (در عوض) از نماز حظّ و بهره ای دارد، بسیار نیکو و زیبا در خفا به عبادت پروردگارش می پردازد و در میان مردم گم نام است؛ رزق و روزی او به اندازه کفافش قرار داده شده و او بر آن صبر می کند ... .[27] (روزی) امام صادق علیه السّلام وارد حمّام شدند. صاحب حمّام به آن حضرت عرض کرد: اجازه می دهید برای شما حمّام را قُرُق کنیم؟ فرمودند: «لا إنَّ المُؤمنَ خَفیفُ المَؤونةِ»، نه، مؤمن خفیف المؤونة است (و زندگی ساده و بی تکلّفی دارد).[28]

لذا در شرح این عبارت مولا علیه السّلام شارحین نهج البلاغه به همین نکته اشاره می کنند. از جمله در شرح نهج البلاغه ابن میثم آمده است: «نيازهاى آنان اندك است زيرا پرهيزگاران از خوراك و پوشاك و ديگر لوازم زندگى دنيا به اندازه‏ اى كه ضرورت دارد بسنده كرده ‏اند، و اين حدّ اقلّ نياز است».[29] کتاب توضیح نهج البلاغه می نویسد: «(و حاجاتهم خفيفة) اذ المؤمنُ لا يرغب فى كثيرٍ مِنَ الدُّنيا حتّى تكونَ حاجتُهُ اليها كثيرةً». حاجات اهل تقوا سبک است چون مؤمن در بسیاری از امور دنیوی رغبت و میلی ندارد تا نیازش به دنیا زیاد باشد.[30] سیّد عبّاس موسوی در شرح نهج البلاغه اش و مرحوم آیت الله خوئی در منهاج البراعة می گویند: «حاجات ایشان خفیف است چون بر ضروریّات دنیا اکتفاء نموده اند ...».[31]

خدا را ندانست و طاعت نکرد که بر بخت و روزی قناعت نکرد

قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را

سُکونی بدست آور ای بی ثبات که بر سنگ گردان نروید نبات

مپرور تن اَر مرد رأی و هُشی که او را چو می ‌پروری می ‌کشی

اهل تقوا و عفّت نفس

«وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ». و ارواحشان عفيف و پاك است‏.

عفّت نفس در لغت به معنای: باز داشتن نَفْس از هر آن چیزی است که حلال نیست.[32] در کتاب «مفردات الفاظ قرآن» در توضیح عفّت آمده است: « العِفَّة: حاصل شدن حالتى براى نفس و جان آدمى كه به وسيله آن از غلبه و تسلّط شهوت جلوگيرى مى ‏شود».[33] چنان که خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...».‏ و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏ يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏ نياز گرداند ... .[34] همچنین در شرح ملکه عفّت برخی گفته اند: «ملكه عفّت جنبه فضيلت نيروى شهوانى است و عبارت از حدّ وسط ميان خاموشى شعله شهوت، و بر افروختگى آن است كه فجور گفته مى ‏شود و هر دو زشت و از رذائل به شمار می روند».[35] توضیح آن که: این گونه نیست که قوّه شهوت چیز زشت و پلیدی باشد و که بر انسان لازم باشد تمام عزم خود را جزم کند تا آن را سرکوب نماید، چراکه نیروی شهوت مخلوق خداست و خدای متعال آن را در نهاد تمام انسان ها حتّی انبیاء و اولیاء الهی به ودیعت نهاده است، و از آن جائی که آن چه خدا بیافریند، شرّ نیست و بی حکمت نمی باشد، پس حتماً وجود آن در انسان خیر است و او را در انجام بندگیش به درگاه خدا یاری خواهد نمود. اگر انسان شهوت را در مسیر بندگی پروردگار متعال و با برنامه او مدیریّت نماید، این شهوت برای او فضیلت بوده و مایه ترقّی او به مدارج قرب پروردگار خواهد شد و در غیر این صورت او را به گرداب معاصی و رذیلت ها کشانده و مایه انحطاطش خواهد بود. شهوت هنگامی فضیلت است که در حدّ میانه کنترل و بهره برداری شود. در حالتی ما بین خاموشی کامل و سرکوبی تمام- که دیگر انسان از آن بهره ای نگیرد و به کلّ مطرود گردد- و برافروختگی و افسار گسیختگی که هیچ حدّ و مرزی را نشناسد و حرمتی را نگه ندارد. این اندازه از شهوت که اسلام عزیز برای آن برنامه جامع و کاملی را ارائه داده است، همان حدِّ فضیلتِ شهوت است که «عفّت» نامیده می شود.

اهل تقوا صاحب نفسی عفیف هستند. عفّتی که ایشان را وادار به چشم پوشی از هوا و هوس و ارتکاب گناه می کند تا به جائی که معصیت با تمام زرق و برق ظاهری و پوشالیش، نه تنها در کام ایشان شیرین نیست و بلکه از هر تلخی تلخ تر و ناخوشایندتر است. و این نیست جز نتیجه استقامت ایشان در راه اطاعت از خدای متعال و استقامت در راه دین، چنان که خدای رحمان در قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ».‏ به يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مى ‏شوند كه: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است‏».[36]

فضیلت عفّت نفس

مولای متّقیان امیر مؤمنان علی علیه السّلام در حکمت ها و کلمات قصار نهج البلاغه، پیرامون اهمّیّت و فضیلتِ عفّت و پاکیزگی نفس می فرمایند: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ». آن كه در راه خدا پيكار مي كند و كشته مي شود اجرش بيشتر از كسى نيست كه بر عفّت و پاك دامنى توانا است و آن را به كار مي برد، شخص عفيف و پاك دامن نزديك است فرشته ‏اى از فرشتگان باشد.[37] چراکه جهاد در میدان نبرد و قتال با دشمنان دین خدا، با وجود سختی ها و زحمات فراوان، جراحات و نقص عضو و یا حتّی شهادت در این راه، از لسان ائمه هدی صلوات الله علیهم اجمعین جهاد اصغر نام گذاری شده است و در طرف دیگر جهاد با نفس و شیطان رجیم که به ظاهر خرجی ندارد، توسّط اهل بیت علیهم السّلام به جهاد اکبر نامیده شده است. پس مجاهد در جهاد اصغر در اجر و فضیلت با کسی که در میدان جهاد اکبر مبارزه می کند برابر نیست. حضرت على عليه السّلام فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گروهى را به جبهه اعزام داشتند، وقتى آنان برگشتند، فرمودند: خوشا به حال گروهى كه «جهاد كوچك» را انجام دادند، و اكنون «جهاد بزرگ تر» آنان باقى مانده است! كسى سؤال كرد: اى رسول خدا ! جهاد بزرگ تر كدام است؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: جهاد با نفس (و تمايلات نفسانى).[38]

مرحوم علّامه مجلسی در توضیح عفّت نفسِ متّقین می گوید: «و العفّةُ كَفُّ النَّفسِ عَنِ المُحَرَّماتِ، بَلْ عَنِ الشُّبَهاتِ وَ المَكرُوهاتِ أيضاً». و عفّت باز داشتن نفس است از کارهای حرام، بلکه همچنین از شبهات و مکروهات.[39] یعنی مرحوم علّامه مجلسی ترک شبهات و مکروهات را نیز داخل در عفّت نفس می داند.

از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمودند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بارها می فرمودند:‏ «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعَفَافُ». با فضیلت ترین عبادت عفّت است.[40] آری اگر انسان اهل عفّت و پرهیز از محرّمات الهی نباشد، برترین طاعات و عبادات را هم اگر انجام دهد، به واسطه ارتکاب افعال حرام و ناپسند، اعمال خود را به باد فنا داده و خود را خسران زده و گرفتار خواهد نمود. مولای متّقیان علی علیه السّلام می فرمایند: «بِالْعَفَافِ‏ تَزْكُو الْأَعْمَالُ». به سبب عفّت است که اعمال آدمی پاک می گردد.[41] و عمل تا پاک نشود به درگاه حضرت حقّ جلّ جلاله راه نیافته و مقبول نمی افتد، همان طور که قرآن کریم می فرماید: «... إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ». حقايق پاك [چون عقايد و انديشه‏ هاى صحيح‏] به سوى او بالا مى ‏رود و عمل شايسته آن را بالا مى ‏برد. و كسانى كه حيله ‏هاى زشت به كار مى ‏گيرند براى آنان عذابى سخت خواهد بود، و بى ‏ترديد حيله آنان نابود مى ‏شود.[42] به قول مرحوم استاد آیت الله مجتهدی تهرانی: ثواب دان ما سوراخ است. از یک طرف اعمال واجب و مستحبّ انجام می دهیم، به زیارت مشاهد اهل بیت علیهم السّلام می رویم ولی از اثر این عبادات آن چنان که باید و شاید خبری نیست، چون از طرف دیگر با گناهانی هم چون غیبت و تهمت و ... همه را از کف می دهیم. پس عفّت نفس از درجه اهمیّت بالائی برخوردار است که بدون آن اعمال دیگر برای انسان ماندگار نخواهد بود.حضرت امیر علیه السّلام در روایتی می فرمایند: «مَنْ‏ عَفَّتْ‏ أَطْرَافُهُ حَسُنَتْ أَوْصَافُهُ». هر کس در کارها و شئون مختلف زندگیش بر مبنای عفاف باشد، اوصاف و خصلت های او زیبا خواهد بود.[43]‏ با اتّکا به این کلام عرشی امیر کلام علی علیه السّلام، می توان به نقش کلیدی و محوریّت عفاف در حسن و نکوئی اوصاف انسانی پی برد.

یوسفِ پیامبر، نمونه والای عفّت و پاکی

خدای متعال در گذر تاریخ همواره نمونه های فراوانی برای عبرت گرفتن انسان در جلوی چشم و گوشش نهاده است تا ثمرات اطاعت و یا تبعات عصیان و نافرمانی حضرت حق را دیده و به هوش باشد. یکی از نمونه های ممتاز در بحث عفّت و پاکی که در قرآن به تفصیل از او سخن به میان آمده و حتّی سوره ای درباره ایشان نازل شده است، جناب یوسف نبی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام است. او که در جمال و کمال، شهره آفاق بود و در عصر خود نظیر نداشت، ناخواسته از بسیاری از زنان مصر که دلشان از نور جمال خدای جمیل خالی بود و هوس و شهوت بر قلبشان فرمان روائی می نمود، دلبری می کرد و کانون جلب توجّه شهر شده بود. و از همه شیداتر زنی به نام زلیخا که یوسف ع در محل سکونت او مشغول کار بود و از کودکی تا به جوانیِ یوسف ع، او را رصد می کرد. عاقبت زلیخا که خود از زنان زیبا و اشراف مصر بود، عنان خود از کف داد و از او مطالبه گناه کرد، قرآن می فرماید: «وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ».‏ و آن [زنى‏] كه يوسف در خانه ‏اش بود، از يوسف با نرمى و مهربانى خواستار كام‏ جويى شد، و [در فرصتى مناسب‏] همه درهاى كاخ را بست و به او گفت: پيش بيا [كه من در اختيار توام‏] يوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جايگاهم را نيكو داشت، [من هرگز به پروردگارم خيانت نمى ‏كنم‏] به يقين ستمكاران رستگار نمى ‏شوند.[44] تحت شرایطی سخت عفّت به خرج داد و به خدای خویش پناهنده شد، «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ».‏ (يوسف) گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آن چه اين ها مرا به سوى آن مى ‏خوانند! و اگر مكر و نيرنگ آن ها را از من باز نگردانى، به سوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.[45] و در مقابل هم خدای متعال او را از گناه نجات بخشید، «فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ». پروردگارش دعاى او را اجابت كرد؛ و مكر آنان را از او بگردانيد؛ چرا كه او شنوا و داناست.‏ [46] استقامت یوسف ع تا به جائی بود که به خاطر این عفّت و پاکدامنی سال ها طعم تلخ زندان را تحمّل کرد و در حالی که بی گناه بود، سنواتی از عمر و جوانی خویش را در بند اسارت سپری نمود، «ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينَ». و بعد از آن كه نشانه ‏هاى (پاكى يوسف) را ديدند، تصميم گرفتند او را تا مدّتى زندانى كنند.[47]

امّا نتیجه این عفّت و پاکی علاوه بر ارتقاء درجات اخروی و مقام قرب خدا، این شد که در دنیا نیز عزّتی به او داد که همه در مقابلش خضوع می کردند، قرآن می فرماید: «وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ».‏و اين گونه ما به يوسف در سرزمين (مصر) قدرت داديم، كه هر جا مى ‏خواست در آن منزل مى ‏گزيد (و تصرّف مى ‏كرد)! ما رحمت خود را به هر كس بخواهيم (و شايسته بدانيم) مي بخشيم؛ و پاداش نيكوكاران را ضايع نمى ‏كنيم‏.[48]

بی عفّتی، دلیل سقوط برصیصای عابد

در تفاسیر مختلف ذیل آیه 16 سوره حشر [كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ-‏ كار آن ها همچون شيطان است كه به انسان گفت: كافر شو (تا مشكلات تو را حل كنم)!» امّا هنگامى كه كافر شد گفت: من از تو بيزارم، من از خداوندى كه پروردگار عالميان است بيم دارم]‏، جریان برصیصای عابد بیان شده است که بر خلاف حضرت یوسف ع به جهت لحظه ای بی عفّتی، از مقامات بالائی که داشت به چاه کفر و ذلّت سقوط کرد و به فرموده قرآن کریم از مخلّدین در آتش جهنّم شد. خلاصه جریان از این قرار است: برصیصا عابدی بود که طبق برخی از نقل ها[49] 70 سال یا 220 سال خدا را عبادت کرده بود و در این مدّت به قدر چشم بر هم زدنی از خدا نافرمانی نکرده بود. شاگردان زیادی تربیت نموده بود که صاحب مقامات معنوی و کرامت بودند. تا به جائی خدا را عبادت کرده بود که ملائکه از عبادت او متعجّب شده بودند. امّا خدای متعال به ملائکه فرمود: «لِما ذا تَتَعَجَّبُونَ مِنهُ إنّى لَأعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ فَفى عِلمى انَّهُ يَكفُرُ وَ يَدخُلُ النّارَ اَبَداً» برای چه از او تعجّب می کنید، همانا من چیزی می دانم که شما نمی دانید، در علم من او کافر خواهد شد و برای همیشه داخل آتش جهنّم می گردد. برصیصا بر اثر کثرت عبادت خدا مستجاب الدعوه شد. بيماران و ديوانگان را نزد او مي آوردند، پس به دست او شفا يافته و خوب مي شدند تا اين كه زنى از اشراف را كه ديوانه شده بود، برادرانش نزد او آوردند، پس نزد او گذارده و رفتند، شيطان مرتّب او را وسوسه كرده و زن را براى او آرايش و زينت مي داد، تا آن كه عابد با او آميزش كرد، پس زن حامله شد و چون حملش ظاهر شد او را كشت و دفن نمود و چون اين كار را كرد، شيطان پيش يكى از برادرانش رفت و جريان را كاملاً توضيح داد و گفت: كه او را در فلان جا دفن كرده، كم كم خبر به گوش سلطان رسيد. پس پادشاه و مردم آمدند و او را از صومعه و ديرش پائين آورده و بازپرسى كردند، او جنايتى را كه كرده بود نزد ايشان اقرار كرد. سلطان فرمان داد تا او را دار بزنند. چون بالاى چوبه دار رفت، شيطان براى او مجسّم شده و گفت: من بودم كه تو را به اين مهلكه و بدبختى و رسوايى انداختم، آيا مرا در آن چه كه به تو مي گويم اطاعت مي كنى تا تو را از هلاكت نجات دهم؟ گفت: آرى، شیطان گفت: مرا يك بار سجده كن، گفت: چگونه سجده كنم در حالی که بالاى چوبه دارم؟! شیطان گفت: من با اشاره‏ هم قبول دارم، پس برصیصا با ايماء و اشاره سجده كرد و به خدا كفر ورزيد و كشته شد، پس آن قول اوست: (كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ). (فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكَ) پس چون كفر ورزيد شيطان گفت: من از تو بيزارم.[50] و در آخر قرآن کریم پایان کار او و شیطان رجیم را این گونه اعلام می دارد: «فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ خالِدَيْنِ فِيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ». ‏ سرانجام كارشان اين شد كه هر دو در آتش دوزخ خواهند بود، جاودانه در آن مى ‏مانند؛ و اين است كيفر ستمكاران.[51]

غافل مشو كه مَركب مردان مرد را در سنگلاخ وسوسه پيها بريده اند[52]

مقام صبر

«صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ».‏ براى مدتى كوتاه در اين جهان صبر و استقامت ورزيدند و راحتى بس طولانى بدست آوردند، تجارتى است پرسود كه پروردگارشان بر ايشان فراهم ساخته‏.

امیر کلام و مولای متّقیان علی علیه السّلام، در بیان اوصاف متّقین، به صفت صبر رسیده و مؤمنینی را که در دنیا اهل شکیبائی بودند، تاجران برنده ای می دانند که در مقابل کسبِ سعادت اخروی و راحت ابدی، بر مشکلات کوتاه دنیا صبر نموده اند و برای آسایش ظاهری و زودگذر دنیا، از سعادت جاودانه آخرت صرف نظر نکرده اند. مقام صبر جایگاه والائی است که در قرآن و عترت به طور ویژه ای بدان پرداخته شده است، به طوری که امام علیه السّلام درباره صبر این گونه سفارش می کنند: «عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ‏ مِنَ‏ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا [خَيْرَ] فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ». بر شما باد به صبر، به درستی که صبر نسبت به ایمان همانند سر است نسبت به بدن و همان گونه که در بدن بدون سر خیری نیست، در ایمانی که در آن صبر و شکیبائی نباشد نیز خیری نیست.[53]‏ این که حضرت می فرمایند خیری در ایمان ِ بدون صبر نیست یعنی بدون صبر ایمانی باقی نمی ماند تا از آن خیری صادر شود کما این که حضرت صادق علیه السّلام می فرمایند: «إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِيمَان‏». هر گاه صبر برود ایمان هم از دست خواهد رفت.[54]

اقسام صبر

صبری که در دنیا اهل تقوا با آن مأنوس هستند، در لسان روایات به چند قسم تقسیم می شود. وجود نازنین امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در بیان اقسان صبر می فرمایند: «الصَّبْرُ عَلَى‏ ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ فَصَبْرٌ عَلَى الْمُصِيبَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ». صبر بر سه وجه است: 1-یک قسم آن صبر بر مصیبت است 2-قسم دیگر صبر در مقابل ارتکاب معصیت است 3- و (آخرین قسم آن) صبر بر اطاعت خدای متعال است.[55]

صبر بر مصیبت:

گاهی انسان مصائب و داغ عزیزانی را تجربه می کند که تحمّل آن برای او بسیار دشوار است. به فرموده قرآن کریم انسان در این موقعیّت مورد امتحان خداوند قرار گرفته است، «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ».‏ قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه‏ ها، آزمايش مى ‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت ‏كنندگان.[56] حال تنها راه خروج پیروزمندانه از این امتحان، صبر است. انسان ها در مواجهه با مصائب، برخوردهای متفاوتی دارند. عدّه ای لب به شکوه و ناشکری به درگاه خدا باز کرده و خود را از اجر صابران محروم می کنند. امّا در این میان این صابران هستند که در همه حال شاکر درگاه خدایند و به او توکّل می کنند، و خوب می دانند که دنیا دار بلاست و با دیدن مصائب، به ساحت مقدّس پروردگار خود بدبین نمی شوند. قرآن کریم می فرماید: «... وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ* الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ* أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ». ‏و بشارت ده به استقامت‏ كنندگان* آن ها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى ‏رسد، مى ‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او باز مى ‏گرديم* اين ها، همان ها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آن ها هستند هدايت ‏يافتگان.[57] امام صادق علیه السّلام در روایتی پاداش مؤمنینی را که در مصائب و بلایا صبر پیشه می کنند این گونه بیان می فرمایند: «مَنِ ابْتُلِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَيْهِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِيدٍ». هر کس از مؤمنین که به بلائی مبتلا گردیده، اگر بر آن بلا صبر کند، مانند اجر هزار شهید برایش خواهد بود.[58] با توجّه به این که خدای متعال اجر گران قدری برای شهدا در نظر گرفته و اهل بیت علیهم السّلام به دلیل مقام عصمتشان در گفتار خود هیچ گونه غلوّ و زیاده روی ندارند، می توان از این کلام امام صادق علیه السّلام تا حدودی با ارزش صبر و اهمّیّت آن آشنا شد.

صبر در مقابل ارتکاب معصیت: 

گروهی از مردم برای رسیدن به آمال و آرزوهایشان می خواهند راه چند ساله را یک شبه طی کنند. مثلاً ثروتی را که در حالت عادی با گذشت چند سال و زحمت فراوان به دست می آید، می خواهند از راهی غیر عادی و غیر شرعی، درمدّت زمانی بسیار کم تر و آسوده تر به دست آورند. چون در این مسیر، قادر به صبر و شکیبائی نیستند. در باره گناهان دیگر نیز چنین است. خدای متعال می فرماید: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه ...». ‏ و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏ يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏ نياز گرداند.[59] یعنی کسانی که امکان ازدواج ندارند باید در مقابل گناهان جنسی صبر نموده و عفّت به خرج دهند و دامان خود را آلوده ننمایند تا زمانی که خداوند کریم از فضل خود ایشان را بی نیاز کند. همان گونه که حضرت یوسف علی نبیّنا و آله و علیه السّلام در مقابل گناه آماده، شکیبائی کرد و خود را به عصیان پروردگار آلوده نساخت و پس از چندی خدای متعال او را در دنیا و آخرت صاحب مقام بزرگی کرد و زلیخا نیز به معجزه یوسف ع جوان گردید و به فرمان حضرت حقّ، به همسری یوسف در آمد.

صبر در اطاعت پروردگار:

ادنی درجه و پائین ترین مرحله اطاعت از خدای متعال، انجام واجبات و تکالیف شرعیّه و ترک محرّمات الهی است. گاهی اوقات انجام بعضی از تکالیف شرعی دارای رنج و مشقّت و حتّی بذل مال و جان و آبروست و انسان مؤمن متّقی کسی است در راستای انجام فرامین حضرت حق جلّ جلاله بر این مشکلات و سختی ها صبر کند و از انجام دستورات خدا سر باز نزند. یکی از تکالیف الهی جهاد فی سبیل الله است. در میدان نبرد احتمال نقص عضو و شهادت و اسارت و دیگر مشکلات هست امّا این ها دلیل نمی شود که جهاد را از گردن انسان ساقط کند. و یا روزه داری در روزهای داغ و طولانی تابستان، مخصوصاً برای افرادی که دارای مشاغلی هستند که روزه گرفتن را برایشان سخت تر از دیگران می کند، که جز با صبر و شکیبائی نمی توان از عهده این تکلیف برآمد و سخت بودن روزه گرفتن در این شرایط توجیحی برای روزه خواری نیست. نمونه دیگر صبر در اطاعت، پرداخت خمس و وجوهات شرعی است که عدّه ای از پرداخت آن کوتاهی می کنند. این که انسان با دست رنج خود و زحمت فراوان، سرمایه ای به دست آورد و پس از گذشت یکسال بخواهد یک پنجم آن را به عنوان خمس بپردازد، و همچنین زکات غلّات و دام و... و یا ادای کفّراتی که بر انسان واجب شده است، اگر چه برای عدّه ای سخت و طاقت فرساست، ولی چون دستور خدای حکیم است، باید در برابر آن صبوری نمود و به این تکلیف شرعی عمل کرد. اگر قرار بود همه تکالیف الهی ساده و آسان و موافق خواسته های انسان باشد، دیگر انجام آن فضیلتی به شمار نمی آمد و افراد شایسته و نالایق از هم متمایز نمی گردیدند. چه بزرگانی که در دل زمستان از بستر گرم و نرم خویش بیرون آمده و برای گرفتن وضو، یخ حوض را می شکستند و با آبی که به درجه انجماد رسیده بود وضو می ساختند و ساعاتی از شب را که همه در خواب به سر می بردند، به مناجات با خدای عزیز می پرداختند. خدای تعالی در کتاب آسمانیش قرآن می فرماید: «وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ* جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ* سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّار». و آن ها كه به خاطر ذات (پاك) پروردگارشان شكيبايى مى‏ كنند؛ و نماز را بر پا مى‏ دارند؛ و از آن چه به آن ها روزى داده ‏ايم، در پنهان و آشكار، انفاق مى ‏كنند؛ و با حسنات، سيئات را از ميان مى ‏برند؛ پايان نيك سراى ديگر، از آنِ آن هاست* (همان) باغ هاى جاويدان بهشتى كه وارد آن مى ‏شوند؛ و هم چنين پدران و همسران و فرزندان صالح آن ها؛ و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى‏ گردند* (و به آنان مى ‏گويند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نيكوست سرانجام آن سرا (ى جاويدان).[60] امام باقر علیه السّلام در باره اهمّیّت صبر و رابطه مستقیم آن با سعادتِ آخرت و ورود به بهشت، می فرمایند: «الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكَارِهِ‏ وَ الصَّبِرِ مَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَكَارِهِ فِي الدُّنْيَا دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ فَمَنْ أَعْطَى نَفْسَهُ لَذَّتَهَا أَوْ شَهْوَتَهَا دَخَلَ النَّارَ». بهشت با سختی ها و صبر آمیخته شده است، هر کس بر سختی های دنیا صبر کند داخل بهشت خواهد شد و جهنّم با لذّات و شهوات آمیخته است، هر کس لذّات و خواسته های نفسش را به او بدهد (به قیمت گناه و نافرمانی پروردگار) داخل جهنّم خواهد شد.[61]

با توجّه به آن چه ذکر شد، اهل تقوا کسانی هستند که در مقابل مصائب و سختی ها صبر نموده و زبان به ناشکری و کلام ناروا نمی گشایند و ذرّه ای نسبت به مقام ربوبی خدای متعال بدبین نمی شوند و از سوی دیگر در مقابل ارتکاب معصیت شکیبا هستند و دامان خود را به گناه آلوده نمی کنند و از طرفی در اطاعت پرودگار حتّی در دشوارترین لحظات صبور هستند و لحظه ای از بندگی خدا خسته نشده و از اطاعتش غافل نمی گردند. و این به فرموده امیرالمؤمنین علیه السّلام تجارتی است پر سود که خدایشان برای ایشان فراهم نموده چرا که: وَ مِنَ اللهِ التَوفیقُ. تجارتی که خدای کریم در قرآن بدان تصریح فرموده، آن جا که می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ* تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ* يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ* وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ».اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مى ‏بخشد؟!* به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جان هايتان در راه خدا جهاد كنيد؛ اين براى شما (از هر چيز) بهتر است اگر بدانيد!* (اگر چنين كنيد) گناهانتان را مى ‏بخشد و شما را در باغ هايى از بهشت داخل مى ‏كند كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكن هاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى ‏دهد؛ و اين پيروزى عظيم است* و (نعمت) ديگرى كه آن را دوست داريد به شما مى ‏بخشد، و آن يارى خداوند و پيروزى نزديك است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به اين پيروزى بزرگ).[62]

در پایان هشتمین شماره از سلسله مباحث خطبه همّام، خدا را شاکریم که توفیق را یارمان کرد تا به مطالعه جمالات نورانی حضرت امیر علیه السّلام در خطبه شیوای همّام بپردازیم و از او مدد می خواهیم تا اتمام خطبه ما را از این افتخار بزرگ محروم ننماید، ان شاءالله تعالی.

پی نوشتها:

[1] در ترجمه فرازهای خطبه متّقین، عمدتاً از ترجمه شیوای جناب استاد آیت الله مکارم شیرازی استفاده شده است.

[2] الخصال ج ‏1 ص 25.

[3] شرح‏ نهج ‏البلاغة (ابن ‏ميثم) ج 3 ص 416.

[4] منهاج ‏البراعة في ‏شرح ‏نهج ‏البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 121.

[5] شرح ‏نهج ‏البلاغة (السيد عباس‏ الموسوي) ج 3 ص 358.

[6] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 234.

[7] تكامل و طهارت روح / ترجمه التمحيص ص 148و149.

[8] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 199.

[9] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج 1 ص 298.

[10] توضيح ‏نهج ‏البلاغة ج 3 ص 234/ شرح نهج البلاغه (عبده) ج 2 ص 186.

[11] حيات فكرى و سياسى ائمه جعفريان ص 262.

[12] شرح ‏نهج ‏البلاغة (المجلسي) ج 2 ص 351/ شرح ‏نهج ‏البلاغه (نواب‏ لاهيجى) ص 177.

[13] شرح ‏نهج ‏البلاغة (المجلسي) ج 2 ص 351/ شرح ‏نهج ‏البلاغه (نواب‏ لاهيجى) ص 177/ شرح ‏نهج ‏البلاغة (السيد عباس ‏الموسوي) ج 3 ص 358/ منهاج ‏البراعة في ‏شرح‏ نهج ‏البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 121/ شرح ‏نهج ‏البلاغة (ابن ‏ميثم) ج 3 ص 416/ توضيح ‏نهج ‏البلاغة ج 3 ص 234.

[14] ترجمه‏ گويا و شرح‏ فشرده ‏اى ‏بر نهج ‏البلاغه ج 3 ص 112.

[15] توضيح ‏نهج ‏البلاغة ج 3 ص 234/ في‏ ظلال ‏نهج‏ البلاغة ج 3 ص 165/ شرح نهج البلاغه (عبده) ج 2 ص 186.

[16] شرح ‏نهج ‏البلاغة (المجلسي) ج 2 ص 351/ شرح ‏نهج ‏البلاغة (السيد عباس ‏الموسوي) ج 3 ص 358/ منهاج ‏البراعة في ‏شرح‏ نهج ‏البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 121/ شرح ‏نهج ‏البلاغة (ابن ‏ميثم) ج 3 ص 416/ في‏ ظلال ‏نهج‏ البلاغة ج 3 ص 165.

[17] سوره مؤمنون/آیه51 (ترجمه مکارم).

[18] ترجمه ‏گويا و شرح ‏فشرده ‏اى ‏بر نهج‏ البلاغه ج 3 ص 322.

[19] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج 1 ص 315.

[20] شرح ‏نهج ‏البلاغة (المجلسي) ج 2 ص 351.

[21] شرح ‏نهج ‏البلاغه (نواب ‏لاهيجى) ص 177.

[22] ترجمه و تحقیق مفردات قرآن ج 4 ص 252/کتاب العین ج 1 ص 170.

[23] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 137.

[24] تحف العقول ص 410.

[25] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 138.

[26] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 139.

[27] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 140.

[28] پیام امام امیرالمؤمنین ع ج 7 ص 545.

[29] ترجمه‏ شرح‏ نهج ‏البلاغه (ابن‏ ميثم) ج 3 ص 756.

[30] توضيح ‏نهج ‏البلاغة ج 3 ص 234.

[31] شرح ‏نهج ‏البلاغة (السيد عبّاس ‏الموسوي) ج 3 ص 358/منهاج ‏البراعة في ‏شرح ‏نهج ‏البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 121.

[32] كتاب العين ج ‏1 ص 92/لسان العرب ج ‏9 ص 253.

[33] ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن ج ‏2 ص 618.

[34] سوره نور/آیه33 (ترجمه مکارم).

[35] ترجمه ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه (ابن‏ ميثم) ج 3 ص 756.

[36] سوره فصّلت/آیه30 (ترجمه مکارم).

[37] ترجمه ‏نهج ‏البلاغه (انصارى) ص 1216.

[38] النوادر( للراوندي )- ترجمه صادقى اردستانى ص 213.

[39] شرح ‏نهج ‏البلاغة (المجلسي) ج 2 ص 351.

[40] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 79.

[41] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص 187.

[42] سوره فاطر/آیه10 (ترجمه انصاریان).

[43] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 256.

[44] سوره یوسف/آیه23 (ترجمه انصاریان).

[45] سوره یوسف/آیه33 (ترجمه مکارم).

[46] سوره یوسف/آیه34 (ترجمه مکارم).

[47] سوره یوسف/آیه35 (ترجمه مکارم).

[48] سوره یوسف/آیه56 (ترجمه مکارم).

[49] تفسير روح البيان ج ‏9 ص 445/ روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن ج ‏19 ص 132.

[50] ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن ج ‏24 ص 341.

[51] سوره حشر/آیه17 (ترجمه مکارم).

[52] تفسير روح البيان ج ‏9 ص 445.

[53] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص 482.

[54] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 87.

[55] الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ج ‏1 ص 302.

[56] سوره بقره/آیه 155 (ترجمه مکارم).

[57] سوره بقره/آیه 155تا 157 (ترجمه مکارم).

[58] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 92.

[59] سوره نور/آیه33 (ترجمه مکارم).

[60] سوره رعد/آیه 22تا 24 (ترجمه مکارم).

[61] مسكن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد ص 46.

[62] سوره صف/آیه10 تا 13 (ترجمه مکارم).


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

نام:
ایمیل:
* نظر: