bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۴۲ : ۱۹ - چهارشنبه ۰۹ فروردين ۱۳۹۶ - 29 March 2017 -۲ رجب ۱۴۳۸
کد خبر: ۴۲۳
تعداد بازدید: ۳۴۴
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۴
درسنامه شماره 9

PDF

هر روزه هزاران کودک به دنیا می آیند و هم زمان هزاران انسان با سنین مختلف و به اَشکال گوناگون از دنیا می روند و این روند در طول تاریخ مرتّب تکرار می شود. انسان ها می آیند و با پایان زمان حیاتشان که خدای متعال آن را معیّن نموده است، از دنیا می روند. این آمد و شد چه معنائی دارد؟ آیا پیام این تولّد ها و مرگ و میرها جز این است که دنیا جای ماندن نیست و تنها گذرگاهی است که باید از آن عبور کرد؟

مرگ استثنائی ندارد. با هر تحصیلات و دارائی و یا یا جایگاه اجتماعی هم که باشی، باید بار سفر بسته و از این جهان کوچ کنی و به دار باقی بشتابی. حال چه می شود که انسان، هر روز این همه مرگ و میر می بیند و باز دل به این دنیا می بندد و آن را سرای جاودانه می پندارد؟! انگار نه انگار که به زودی، مرگ درب خانه حیاتِ او را نیز خواهد زد و به ناچار، مجبور به کوچ از این سرا خواهد شد.

در فراز دیگری از کلام شیوای مولای متّقیان علی علیه السّلام در خطبه همّام، به مطالعه همین موضوع می پردازیم تا سرّ این جریان را از کلام نورانی امام علیه السّلام بیاموزیم و به مدد حضرت حق، در مسیر بندگی خویش به کار بندیم ان شاء الله.

دلْ بریده از دنیا، وابسته به خدا

«أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا». دنيا آن ها را خواست ولی ایشان دنیا را نخواستند و دنيا آن ها را به اسارت خود در آورد، ولى ایشان با دادن فدیه و عوض، جان خود را از اسارت دنیا رها نمودند.

با نگاهی سطحی به دنیا و تاریخ بشریّت، وقایع و فجایعی که صفحات تاریخ ثبت نموده و در حال حاضر نیز در حال ضبط آن هاست، می بینیم در تمام ادوار و اعصار گوناگون، اهل ظلم و ستم در تاخت و تاز و غارت مظلومین بوده اند و چه بسیار خون های به ناحق که در این راه ریخته شده است. سالیان سال است که استکبار جهانی به حق خویش قانع نبوده و مردم دنیا و دولت های خوار و زبون کره خاکی را تحت استعمار خود قرار داده و به تاراج اموال و ثروت های ایشان می پردازد. جنایات زشتی که تاریخ از بیان آن ها شرم می کند. سفید پوستانی که از قارّه ای به قارّه دیگر یورش برده و نه تنها ثروت سیاه پوستان افریقا و یا سرخ پوستان آمریکا را به سرقت بردند، بلکه به جرم دفاع ایشان از آب و خاک و نوامیسشان، خون میلیون ها نفر از ایشان را ریختند و به بهانه رنگین پوست بودنشان، همانند حیوانات آن ها را به بردگی گرفتند و و تا می توانستند در حقّ ایشان هر گونه ظلم و ستمی روا داشتند. به راستی چرا این همه ظلم و ستم؟! چرا انسان ها به حقّ خود راضی و قانع نیستند و برای ارضاء حسّ سیری ناپذیر خود و پاسخ دادن به طمع بی انتهای خویش، به حریم دیگران تجاوز می کنند و در این راستا حتّی حاضرند هزاران کیلومتر راه را در دریا و خشکی پیموده و از گوشه ای از دنیا به سمت دیگر آن حرکت کنند و سرزمین های زیادی را به قتل و غارت بکشند؟! و همه این ها در حالی اتّفاق می افتد که همه می دانیم دنیا زود گذر است و موقّت، و دل بستن به آن معقول نیست. گذشته از آن نعمت های آن هم توأم با سختی و زحمات فراوان است.

طبق فرمایش حضرت امیر علیه السّلام، دلیل آن این است که دنیا انسان را به سمت خود می خواند. دنیا نسبت به انسان ها بی تفاوت نیست. دنیا معرکه ایست برای جولان دادن شیاطین انس و جن تا انسان خداجو را به خود مشغول ساخته و او را از خدا و معبود حقیقی خویش غافل سازند. دنیا طالب انسان است، ولی انسان نیز به سلاح عقل و هدایت الهی (توسّط کتب آسمانی و انبیاء و اولیاء) مجهّز می باشد. پس باید دنیا کاری کند تا انسان را بفریبد و عقل او را در تسخیر خویش در آورده، رابطه او را با حجج پروردگار قطع نماید. صیّاد برای صید کردنِ شکار خود باید خود را استتار کند و دام خود را طوری پهن نموده و آذین بندی کند که علاوه بر این که معلوم نیست دامی این جا پهن شده است، صید را نیز به سوی خود جذب نماید. دنیا برای فریب انسان از ابزار زینت استفاده می کند. خود را به گونه ای می آراید که نه تنها ظاهر یک شکارچی را ندارد، بلکه باعث فریب و جذب انسان به سوی خود می شود. دلیل این مدّعا آیات شریفه قرآن کریم است. قرآن کریم در آیات فراوانی به این حقیقت تصریح نموده است، مثلاً در سوره بقره می فرماید: «زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ». زندگى [زودگذرِ] دنيا براى كافران آراسته شده، و [به اين سبب‏] مؤمنان را مسخره مى ‏كنند، در حالى كه پروا پيشگان در روز قيامت [از هر جهت‏] برتر از آنان هستند، و خدا هر كه را بخواهد، بى ‏حساب روزى مى دهد.[1]

آری حیات و زندگی دنیا تا به جائی برای کافران زینت داده می شود که حتّی اهل ایمان را که خود را فریفته دنیا نکرده اند، مورد تمسخر و استهزاء خویش قرار می دهند. در جای دیگر، خدای متعال به طور دقیق تر، مصادیق آراستگی دنیا را متذکّر می شود و می فرماید: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ». محبّت و عشق به خواستنى ‏ها [كه عبارت است‏] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپايان و كشت و زراعت، براى مردم آراسته شده است؛ اين ها كالاى زندگىِ [زودگذرِ] دنياست؛ و خداست كه بازگشت نيكو نزد اوست.[2]

و در آیات بسیاری نیز، درباره مزیّن شدن اعمال زشت و خطاهای کفّار ومشرکین در نظرشان صحبت به میان آمده است. قرآن کریم می فرماید: «... زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ». ‏براى كافران، اعمال (زشتى) كه انجام مى ‏دادند، تزيين شده (و زيبا جلوه كرده) است.[3] و یا مثلاً درباره عمل شنیع قربانی کردن کودکان برای بت ها، این عمل نزد مشرکین زیبا جلوه می نمود و کاری را که حیوانات در مورد فرزندان خود مرتکب نمی شوند، آن ها درباره کودکان خود انجام می دادند، قرآن کریم می فرماید: «وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُم‏ ...». همين گونه شركاى آن ها [بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند؛ (كودكان خود را قربانى بت ها مى ‏كردند، و افتخار مى ‏نمودند!). [4]

از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: «إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ص إِنَّمَا مَثَلُ‏ الدُّنْيَا كَمَثَلِ‏ الْحَيَّةِ مَا أَلْيَنَ مَسَّهَا وَ فِي جَوْفِهَا السَّمُّ النَّاقِعُ يَحْذَرُهَا الرَّجُلُ الْعَاقِلُ وَ يَهْوِي إِلَيْهَا الصَّبِيُّ الْجَاهِلُ». در کتاب (جدّم) علی صلوات الله علیه آمده است که مَثَل دنیا مَثَل مار است که ظاهری نرم (و زیبا) دارد ولی درونش آکنده از زهر کشنده است، انسان عاقل از آن پرهیز می نماید و کودک نادان به سمتش گرایش پیدا می کند.[5]

دنیا مغلوب علی علیه السّلام

دنیا دام مکر و فریب خود را برای همه پهن می کند تا شاید در این میان حتّی به قدر ذرّه ای هم که شده در گمراهی بنی آدم موفّق شود و در این راستا از خود نمائی وزینت خود، برای انبیاء و اولیاء نیز دریغ ننموده است. روزی معاویه، از یکی از اصحاب و محبّین امیر المؤمنین علی علیه السّلام به نام ضرار بن ضمره شیبانی، درباره امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کرد و از حالات آن حضرت پرسید، ضرار در پاسخ او گفت: مرا از این کار معاف کن. معاویه گفت: معافت نمی کنم. و ضرار شروع کرد به ذکر اوصاف مولایمان امیر المؤمنین علیه السّلام، که قسمت پایانی سخنان او به این جملات ختم شد: خدا را شاهد مى ‏گيرم كه او را در نيمه‏ هاى شب كه تاريكى همه جا را فرا گرفته و ستارگان پنهان گشته بودند، ديدم در حالى كه در محرابش ايستاده، محاسن مبارك را در دست گرفته، چون مار گزيده ‏اى به خود مى‏ پيچيد و صداى گريه و ناله جانسوزى از او بلند بود، گويا همين الآن مى شنوم كه مى ‏گويد: «يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ [لَا حَانَ حِينُكِ‏] غُرِّي‏ غَيْرِي‏ لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ [لِي فِيكِ‏] فِيهَا فَعُمُرُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ آهْ آهْ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ وَحْشَةِ الطَّرِيقِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِد، (یعنی:) اى دنيا! اى دنيا! آيا خودت را بر شخصى مانند من عرضه مى ‏دارى يا به من اظهار علاقه مى ‏كنى؟! هيهات! هيهات! الآن وقت تو نيست، غير مرا فريب بده، من نيازى به تو ندارم، تو را سه طلاقه کرده ام آن هم طلاقی که در آن رجوع و بازگشتی نیست، عمر تو كوتاه، جایگاه و مقامت بى ‏ارزش و اميد و آرزو داشتن به تو خوارى است. آه! آه! از كمى توشه و دورى سفر و وحشتناك بودن راه و عظمت آنچه بر ما وارد خواهد شد». سخن ضرار چون به اين جا رسيد، كم كم اشك هاى معاويه بر موى صورتش جارى گشت و با آستينش آن را خشك كرد، اطرافيان نيز گريه گلوگيرشان شد. آن گاه معاويه گفت: به خدا سوگند! كه ابو الحسن همين گونه كه مى‏ گويى بود، بگو ببينم او را چقدر دوست دارى؟ ضرار گفت: آن طور كه مادر موسى، موسى- عليه السّلام- را دوست مى ‏داشت و (البته مى ‏دانم كه حقّ آن حضرت بيش از آن است لذا) عذر تقصير به درگاه الهى مى ‏برم. معاويه گفت: اى ضرار! چگونه بر فراق او صبر مى‏كنى؟ ضرار پاسخ داد: همانند مادرى كه فرزندش را بر روى سينه‏ اش سر بريده باشند كه چنين مادرى هرگز اشكش خشك نخواهد شد و حرارتش آرام نخواهد گرفت. در اين هنگام ضرار برخاست و در حالى كه گريه مى ‏كرد از مجلس خارج شد. معاويه به اطرافيانش گفت: اگر شما مرا از دست بدهيد، يك نفر هم در ميانتان يافت نمى ‏شود كه مرا اين گونه ثنا گويد. يكى از حاضران پاسخ داد كه: شأن هر كسى به اندازه همراه و رفيق اوست‏ (يعنى اگر ضرار را مى ‏بينى كه اين گونه ثنا مى ‏كند، او همنشين كسى چون على بن ابى طالب- عليه السّلام- بود، امّا از ما كه همنشين كسى چون تو هستيم، نبايد چنين انتظارى داشت‏).[6]

در حالات حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام نیز در روایتی از امام صادق علیه السّلام این گونه می خوانیم: «تَمَثَّلَتِ‏ الدُّنْيَا لِعِيسَى ع فِي صُورَةِ امْرَأَةٍ زَرْقَاءَ فَقَالَ لَهَا كَمْ تَزَوَّجْتِ قَالَتْ كَثِيراً قَالَ فَكُلٌّ طَلَّقَكِ قَالَتْ بلى [بَلْ‏] كُلًّا قَتَلْتُ قَالَ فَوَيْحُ أَزْوَاجِكِ الْبَاقِينَ كَيْفَ لَا يَعْتَبِرُونَ بِالْمَاضِينَ قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْبَحْرِ الْمَالِحِ كُلَّمَا شَرِبَ الْعَطْشَانُ مِنْهُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى يَقْتُلَه‏». دنيا براى حضرت عيسى علیه السّلام به شكل زنى خوش اندام تجسّم يافت، حضرت عيسى به او فرمود: چه تعداد شوهر كرده ‏اى؟ گفت: بسيار، فرمود: پس تمام آن ها تو را طلاق داده ‏اند؟ عرض کرد: بلكه همه ايشان را به قتل رسانده ام. حضرت فرمود: واى بر شوهران آينده ‏ات، چگونه از گذشتگان عبرت نمى‏ گيرند؟! سپس امام صادق علیه السّلام فرمودند: مثل دنيا مثل درياى شورى است، كه انسان تشنه، هر چه از آب آن بنوشد، تشنگیش بیشتر می شود تا جائی که او را خواهد کشت.[7]

همان طور که ملاحظه می شود، دنیا به اولیاء خدا نیز طمع دارد، هر چند که قادر به گمراهی و فریب ایشان نیست، حال چگونه خواهد بود وضع ما بندگان ضعیف و ناچیز خدا؟! از شرور و فریب های دنیا به دامن خدای مهربان پناه می بریم و او را به اولیائش قسم می دهیم که لحظه ای ما را به حال خود رها نکند. پس چنان که می بینیم دنیا بندگان خدا را اراده می کند و می خواهد (ارادتهم الدنیا)، ولی بندگان مخلصی که در بند خدایند و اسیر محبّت او، دل از دنیا بریده اند و او را سه طلاقه کرده اند (فلم یریدوها).

زهد طریق نجات از اسارت دنیا

شیطان به خوبی می داند که: «حُبُّ الدُّنیا رأسُ کُلِّ خَطیئَةٍ»، محبّت دنیا سرآمد تمام خطاها و گناهان است. و لذا با تزئین دنیا، سعی دارد انسان را به محبّت دنیا مبتلا کند و این یعنی آغاز مصیبت و شروعی برای فساد و تباهی انسان. امّا در مقابل دسیسه و مکر شیطان، خدای متعال نیز راهی برای نجات از این همه نیرنگ نهاده است. و آن طریق زهد در دنیا است که در مباحث قبل مفصّلاً بدان پرداختیم.

مرحوم آیت الله خوئی در منهاج البراعة ذیل این فراز از خطبه متّقین امام علیه السّلام می گوید: « [ارادتهم الدّنیا فلم یریدوها] یعنی عجوزه دنیا اراده کرده تا اهل تقوا را فریب دهد و خود را به ازدواج ایشان در آورد، ولی متّقین از او اعراض می کنند و با شناختی که از او و حیله هایش در فریب اهل دنیا و وفا نکردن به زوج های گذشته اش دارند، در دنیا زهد می ورزند (و به ضروریّات زندگی اکتفا کرده و دل را به آخرت می بندند)».[8]

وقت خود را صرف تحصیل دنیا نمی کنند و تنها برای آخرت خود زمان می گذارند.[9] یعنی امور معیشتی خود را هم با یاد خدا و در جهت تحصیل رضای او انجام می دهند و هرگز به عشق دنیا و شوق رسیدن به آمال و آرزوهای دنیوی فعّالیّتی انجام نمی دهند. لذا اگر مشغول کار هم هستند و یا حتّی به هنگام خوردن غذا و یا استراحت و تفریح، لحظه ای از یاد خدا غافل نمی شوند و بدین ترتیب وقت خود را برای غیر خدا و غیر آخرتشان ضایع نمی کنند.

در ادامه امام علیه السّلام می فرمایند: (و اسرتهم) یعنی دنیا ایشان را به اسارت خود داشت. چراکه به اقتضاء حکمت الهی و بر مبنای طبیعت بشری، اهل تقوا نیز مانند سایرین از قوای شهویّه برخوردار هستند. نیاز به غذا، پوشاک، مسکن، ازدواج و ... دارند ولی این باعث نشده است تا نفوسشان در چنگال شهوات اسیر بماند و عقل ایشان مغلوب شهوتشان گردد. نیاز طبیعی بشری، ایشان را مجبور نساخته تا برای دستیابی و تأمین امیال نفسانی، پا را از حدود الهی فراتر نهاده و در چنگال دنیا و شیاطین گرفتار شوند. لذا با پیشه کردن زهد و اطاعت از پروردگار تعالی، پنجه های دنیا را در هم شکستند و مرغ جانشان از اسارت نفس آزاد شده، در آسمان رضا و محبّت خدا پر کشیده است.

در منهاج البراعة آمده است: «فالمراد بفداء أنفسهم منها هو الاعراض عن الزّخارف الدّنيويّة، فكأنّهم بذلوا تلك الزّخارف لها و خلصوا أنفسهم منها». مراد از عوض قرار دادن نفوس در مقابل (رهایی از) اسارت دنیا، همان روی برگرداندن از زخارف دنیوی است، گویا اهل تقوا با بذل کردن و اعتنا ننمودن به زخارف دنیوی، جان خود را از اسارت دنیا خلاص کرده اند. [10] ‏

خواری دنیا در برابر اهل تقوا

جالب آن جاست که بدانیم سنّت خدای متعال بر این امر استوار است که دنیا در خدمت کسانی باشد که از او دل بریده اند و برای آخرت و کسب رضای پروردگار تلاش می کنند و بالعکس کسانی که در صدد تحصیل دنیا هستند و از این رهگذر خدا را فراموش می کنند، دنیا از ایشان می گریزد و در فشارشان می گذارد.

امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ وَ الدُّنْيَا أَكْبَرُ هَمِّهِ‏ شَتَّتَ اللَّهُ عَلَيْهِ أَمْرَهُ وَ كَانَ فَقْرُهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ لَمْ يَأْتِهِ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا مَا قُدِّرَ لَهُ وَ مَنْ كَانَتِ الْآخِرَةُ أَكْبَرَ هَمِّهِ‏ كَشَفَ اللَّهُ عَنْهُ ضِيقَهُ وَ جَمَعَ لَهُ أَمْرَه‏ وَ أَتَتْهُ الدُّنْيَا وَ هِيَ رَاغِمَةٌ». هر كس كه صبح کند در حالی که مهم ترين تلاش و همّتش دنيا (و ماديّات) باشد، امور زندگيش پراكنده (و سر در گم) مى ‏گردد و هميشه احساس تنگدستى و بيچارگى مى ‏كند و از دنيا چيزى غير از مقدّراتی که برایش نوشته شده نصيبش نمى ‏گردد؛ ولى كسى كه مهم ترين همّتش آخرت باشد، خداوند تنگناهاى زندگيش را بگشايد و امورش را جمع و جور نمايد، و دنیا به نزد او بیاید در حالتی که خوار و پست باشد.[11]

رسول خدا صلّی الله علیه و آله در وصایایی که به مولا علی علیه السّلام فرمودند، راجع به دنیا و اهل آن این گونه می فرمایند: «يَا عَلِيُّ إِذَا مَاتَ الْعَبْدُ قَالَ النَّاسُ مَا خَلَّفَ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ مَا قَدَّمَ يَا عَلِيُّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ‏ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ يَا عَلِيُّ مَوْتُ الْفَجْأَةِ رَاحَةٌ لِلْمُؤْمِنِ وَ حَسْرَةٌ لِلْكَافِرِ يَا عَلِيُّ أَوْحَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى الدُّنْيَا اخْدُمِي مَنْ خَدَمَنِي وَ أَتْعِبِي‏ مَنْ‏ خَدَمَكِ‏ يَا عَلِيُّ إِنَّ الدُّنْيَا لَوْ عَدَلَتْ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَنَاحَ بَعُوضَةٍ لَمَا سَقَى الْكَافِرَ مِنْهَا شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ يَا عَلِيُّ مَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ إِلَّا وَ هُوَ يَتَمَنَّى يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنَّهُ لَمْ يُعْطَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا قُوتاً». ای علی! هر گاه بنده خدا بمیرد، مردم می گویند: از مال دنیا از خود چه به جای گذاشت؟ امّا ملائکه می گویند: برای آخرت خود چه پیش فرستاد؟ علی جان! دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر. علی جان! مرگ دفعی موجب آسایش مؤمن است و مایه حسرت کافر. علی جان! خدای تبارک و تعالی به دنیا وحی فرمود: در خدمت کسی باش که به من خدمت کند (از من اطاعت کند) و در منگنه و سختی بگذار کسی را که در خدمت تو باشد. علی جان! اگر دنیا به قدر بال مگسی نزد خدای تبارک و تعالی ارزش داشت، هرگز جرئه ای از آب دنیا به کافر نمی داد. علی جان! احدی از اوّلین و آخرین نیست مگر این که روز قیامت آرزو می کند که ای کاش نصیب و بهره اش از دنیا تنها به اندازه قدری غذا بود و بس.[12]

در واقع مَثَل دنیا، مَثَل سایه ایست که وقتی از آن می گریزی به دنبال تو می آید و هر گاه به سمت آن حرکت می کنی از تو دور می شود.

استفاده از فرصتِ کوتاهِ دنیا

بیان شد که اهل تقوا بر اثر زهد در دنیا، خود را از اسارات دنیا رهانیده اند و نسبت به آن دل بسته نیستند، و این بدان جهت است که محبّت و دل بستگی به دنیا سرآمد و ریشه تمام خطاهاست، حال نکته ای شایان ذکر است و آن این که اساساً اهل تقوا خوب به این مطلب واقفند که عمر انسان بسیار کوتاه و محدود است و لذا در خرج کردن این سرمایه جبران ناپذیر باید دقّت فراوان داشت و آن را به خوبی مدیریّت کرد. به همین جهت باید دید در مسیر بندگی و تکامل در این مهلت کوتاه، انسان به چه کاری مشغول باشد تا با اشتغال به آن و پرهیز از کارهای دیگر، نهایت استفاده را در این بازه زمانی محدود داشته باشد. پرداختن به دنیا با قطع نظر از اهداف خدائی و اخروی، قطعاً چیزی جز از دست دادن زمان و سوزاندن فرصت ها نیست. روایت شده است که روزی حضرت عیسی بالای کوهی رفت و فردی را دید که در آفتاب سوزان مشغول عبادت است، به او فرمود: چرا در سایه ای عبادت نمی کنی؟ گفت: از پیامبری شنیدم که می گفت 700 سال بیشتر زنده نخواهم بود و به همین جهت عقلم به من اجازه نداد تا بنائی بسازم (زمانم را صرف ساختن خانه کنم).حضرت عیسی فرمود: آیا به تو خبر بدهم از چیزی که مایه تعجّب تو شود؟ گفت: آری، عیسی فرمود: در آخر الزّمان قومی بیایند که عمرشان از 100 سال تجاوز نکند، خانه ها و قصر ها بسازند و باغ ها و بستان ها بر پا کنند و آرزوی آن ها به اندازه هزار سال است. آن شخص گفت: به خدا قسم اگر زمان آن ها را درک می کردم، تمام عمرم را در یک سجده می گذراندم، سپس به حضرت عیسی گفت: داخل این غار برو تا چیز عجیب تری ببینی. حضرت عیسی داخل غار شد و میّتی را بر روی تخته سنگی مشاهده کرد که بالای سرش لوحی از سنگ بود که بر آن نوشته بود: من فلان پادشاهم که هزار سال عمر کردم و هزار شهر بنا نمودم و با هزار دختر باکره ازدواج کردم و هزار لشکر را در مصاف با خود فراری داده و نابود نمودم و پایان کار من این است، پس عبرت بگیرید ای صاحبان خِرَد!».[13]

درباره فرصت کوتاه دنیا، امام صادق علیه السّلام فرمایشی را از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل می کنند که از این قرار است: «مَا أَنَا وَ الدُّنْيَا إِنَّمَا مَثَلِي وَ مَثَلُ‏ الدُّنْيَا كَمَثَلِ‏ رَجُلٍ رَاكِبٍ مَرَّ عَلَى شَجَرَةٍ لَهَا فَيْ‏ءٌ فَاسْتَظَلَّ تَحْتَهَا فَلَمَّا أَنْ مَالَ الظِّلُّ عَنْهَا ارْتَحَلَ وَ ذَهَبَ وَ تَرَكَهَا». مرا به دنیا چه کار! مَثَل من و مَثَل دنیا، تنها مانند مرد سواره ای است که از کنار درخت سرسبزِ سایه داری عبور می کند و در زیر آن فرود آمده و از سایه اش بهره می برد، و زمانی که سايه به سمت ديگری تمايل پیدا کند، برخيزد و درخت را با سايه ‏اش رها كند و برود.[14]

آری اهل تقوا از گذر زمان و سرعت باورنکردنیش غافل نیستند و بدین جهت در تلاش اند تا از آن استفاده بیشتری ببرند.

اهل تقوا و قیام لیل

از این جا تا چند فراز دیگر از خطبه، حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام به بیان برنامه متّقین در دل شب و کیفیّت ارتباط ایشان با خدای متعال پرداخته و می فرمایند:

«أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُم‏».و امّا شب (به خاطر عبادت پروردگار) پیوسته روی دو پای خویش ايستاده ‏اند.

آری اهل تقوا کسانی هستند که در دل شب و به هنگامی که خواب چشم ها را در آغوش خود می فشارد و سنگین می کند و دل کندن از بستر گرم، گوئی همانند نبرد در میدان جنگ، خود را سخت و دشوار می نمایاند، با شوقی زائد الوصف، پهلوی خود را از بستر گرم و نرم خویش جدا نموده و برای مناجات با معبود به پا می خیزند.

قرآن كريم درباره‏ ایشان فرموده است: «تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ* فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ». پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى‏ شود (و بپا مى ‏خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند) و پروردگار خود را با بيم و اميد مى‏ خوانند، و از آن چه به آنان روزى داده ‏ايم انفاق مى ‏كنند* هيچ كس نمى ‏داند چه پاداش هاى مهمّى كه مايه روشنى چشم هاست براى آن ها نهفته شده، اين پاداش كارهايى است كه انجام مى ‏دادند.[15]

در واقع پرهیزگاران با عبادت و نماز، آن هم زمانی که لذّت خوابِ شب به اوج خود می رسد، نفس امّاره خویش را رام و فرمان بردار خود می گردانند. لذّت زود گذر و فانی خواب را وا نهاده به لذّت ماندگار، غیر قابل توصیف و پر اثرِ عبادتِ پروردگار روی می آورند.

ایستادن بر روی پاها در دل شب اشاره به این معنا می کند که اهل تقوا اهل تهجّد و شب زنده داری هستند و پاسی از شب را برای اقامه نماز اختصاص می دهند، چراکه از فضیلت و اجر فراوان آن خبر دارند و خوب می دانند که خدای متعال در قرآن کریم قائمین در شب را ستوده و فرموده است: «سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ». نشانه آن ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است‏.[16] در تفسیر این آیه شریفه امام صادق علیه السّلام می فرمایند: هُوَ السَّهَرُ فِي الصَّلاةِ، (این اثر سجده) همان (اثر) شب زنده داری در نماز است.

قرآن کریم می فرماید: «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ». (آيا آن كافر اهل عذاب بهتر است) يا كسى كه ساعات شب را در حال سجود و قيام، طاعت و خضوع دارد، از (عذاب) آخرت مى ‏ترسد و رحمت پروردگار خود را اميدوار است؟[17] و در جای دیگر نیز می فرماید: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا». عبادتى كه در شب صورت مى‏ گيرد محكم تر و پابرجاتر و گفتار در آن درست‏ تر و استوارتر است.[18]

امام صادق علیه السّلام ذیل آیه اخیر، فرمودند: قيامُ الرَّجُلِ عَنْ فِراشِهِ يُرِيدُ بِهِ وَجْهَ اللّهِ تَعالى عَزَّ وَ جَلَّ لا يُرِيدُ بِهِ غَيرَهُ. مقصود از عبادت شب، بلند شدن مرد از بستر خوابش می باشد که تنها از آن، خدای متعال را اراده کرده باشد و غیر او را اراده نکند.[19]

قیام لیل به اندازه ای با ارزش است که پروردگار عالَم، انجام آن را بر رسول گرامیش صلّی الله علیه و آله واجب نموده است و در واقع وجوب نماز شب یکی از احکام اختصاصی پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله است که خدای متعال آن را در کتاب آسمانی خود قرآن این گونه بیان فرموده است: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً». و پاسى از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يك وظيفه اضافى براى توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد.[20]

همان طور که در آیه شریفه ملاحظه می شود، خدای تعالی نتیجه تهجّد در شب و قیام لیل را رسیدن به مقام محمود می داند. با این اوصاف، بیداری و اقامه نماز در دل شب، برای پیمودن مراتب تقوا و قرب پروردگار، ضروری به نظر می رسد. قائمین در شب آن چنان در مقام قرب حضرت حق شناخته شده هستند که امام صادق علیه السّلام درباره ایشان می فرماید: «إِنَّ الْبُيُوتَ الَّتِي يُصَلَّى فِيهَا بِاللَّيْلِ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ تُضِي‏ءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِي‏ءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ». خانه هائی که در آن ها به هنگام شب، همراه با تلاوت قرآن، نماز خوانده می شود، برای اهل آسمان می درخشد آن چنان که ستاره ها برای اهل زمین نور افشانی می کنند.[21]

فضیلت قیام لیل

مرحوم آیت الله خوئی در منهاج البراعة[22] حدیثی را در باب فضیلت نماز و تهجّد در شب نقل می کند و بیان می دارد که در فضیلت این مهمّ، همین روایت کافی است: امام صادق عليه السّلام از پدر بزرگوارشان عليه السّلام روايت نمودند كه مردى از امير مؤمنان على عليه السّلام در باره شب ‏زنده‏ دارى با قرآن پرسيد. امام عليه السّلام فرمودند: مژده ده آن كس را كه يك دهم شب را پاك دلانه و براى به دست آوردن پاداش الهى نماز بگزارد، خداى گرامى و بزرگ به فرشتگانش می فرمايد: براى اين بنده ‏ام به شماره دانه ‏ها و برگ ‏ها و درخت ‏هايى كه در اين شب روييده و به شماره تمام نى ‏ها و شاخه ‏هاى تازه روييده و چراگاه‏ ها، پاداش و حسنه بنويسيد؛ هر كه يك نهم شب را نماز بگزارد، خداوند ده خواسته برآورده شده را به او ارزانى فرمايد و در روز رستاخيز نامه كردارش را به دست راستش دهد؛ هر كه يك هشتم شب را نماز گزارد، خداى گرامى و بزرگ پاداش شهيد شكيباى راست نيّت را به او بدهد و شفاعت او درباره خانواده‏ اش پذيرفته شود؛ هر كه يك هفتم شب را نماز بگزارد، در روز برانگيخته شدن در حالى از گورش در آيد كه رخسارش هم چون ماه شب چهارده است تا سرانجام همراه امان يافتگان و آسودگان از پل صراط بگذرد، هر كه يك ششم شب را نماز گزارد، در زمره توبه ‏كاران نوشته شود و گناهان پيشين و پسين او بخشيده شود؛ هر كه يك پنجم شب را نماز گزارد، در بارگاه حضرت ابراهيم خليل عليه السّلام هم ‏نشين او گردد؛ هر كه يك چهارم شب را نماز گزارد، در صف نخستين رستگاران باشد تا آن گاه كه هم چون تندبادى از پل صراط بگذرد و بدون حسابرسى به بهشت در آيد؛ هر كه يك سوم شب را نماز بگزارد، هيچ فرشته‏ اى را ديدار نكند جز آن كه آن فرشته به جايگاه او در پيشگاه خداى گرامى و بزرگ حسرت می خورد و به او گفته شود كه از هر كدام از درهاى هشت گانه بهشت كه می خواهى به بهشت داخل شو؛ هر كه نيمى از شب را به نمازگزارى سپرى كند، پس اگر زمين هفتاد هزار بار لبريز از طلا گردد با پاداش او برابرى نكند و او را به خاطر اين كار پاداشى باشد كه برتر از آزاد كردن هفتاد بنده از نسل اسماعيل- عليه السّلام- است؛ هر كه دو سوّم شب را نماز گزارد، او را به اندازه انبوهى از شن، پاداش و حسنه است كه کم ترین پاداش آن، ده برابر سنگين ‏تر از كوه احد است؛ هر كه تمام شب را به نماز ايستد، در حالى كه كتاب خداى گرامى و بزرگ را تلاوت كند و ركوع‏ گزار و سجده‏ گزار و ذكرگو باشد، خداوند پاداشى به او ارزانى فرمايد كه کم ترينش آن است كه از گناهان بیرون آيد هم چون روزى كه از مادرش تولّد يافته بود و براى او به تعداد آن چه خدا آفريده پاداش و درجات نوشته شود و پيوسته در قبر او نورى باشد و گناه و حسد از دلش برگرفته شود و از عذاب قبر آسوده باشد و امان‏ نامه از آتش دوزخ به او داده شود و در زمره امان يافتگان برانگيخته شود و پروردگار پاك و منزّه به فرشتگانش می فرمايد: اى فرشتگان من! بنده ‏ام را بنگريد كه براى به دست آوردن خشنودى من شبى را زنده نگاه داشت. او را در فردوس جاى دهم و برای او در فردوس هزار شهر است كه در هر شهرى هر آنچه دل‏ ها خواهند و چشم‏ ها از آن لذّت ببرند، فراهم آمده و بزرگى و فزونى و تقرّبى كه براى او فراهم آورده ‏ام به هيچ ذهنى خطور نكند.[23]

آثار نماز شب

در روایات اسلامی پیرامون فضیلت شب زنده داری و قیام به نماز تأکید فراوان شده و حضرات معصومین علیهم السّلام، آثار مهمّی را برای آن بر شمرده اند. به عنوان مثال از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است: «صَلَاةُ اللَّيْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِي الدَّيْنَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَرَ». نماز شب چهره و اخلاق را نیکو نموده و بدن را خوش بو می کند، رزق و روزی را زیاد نموده و دیون انسان را ادا می نماید، همّ و غمّ را برطرف کرده و بینائی انسان را جلا می دهد.[24]

امام صادق علیه السّلام در باب تأثیر نماز شب و نقش بسزای آن در جلب رزق و روزی می فرمایند: «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ الْكَذِبَةَ فَيُحْرَمُ بِهَا رِزْقَهُ قُلْتُ وَ كَيْفَ يُحْرَمُ رِزْقَهُ فَقَالَ يُحْرَمُ بِهَا صَلَاةَ اللَّيْلِ فَإِذَا حُرِمَ صَلَاةَ اللَّيْلِ حُرِمَ الرِّزْقَ». مرد دروغ می گوید و به واسطه آن دروغ از رزق خود محروم می گردد، راوی روایت از حضرت سؤال می کند: چطور از رزق خود محروم می شود؟ حضرت در پاسخ می فرمایند: به خاطر دروغی که گفته است از نماز شب محروم می گردد و زمانی که از نماز شب محروم شد از رزق خود نیز محروم خواهد شد.[25]

در روایتی دیگر حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه شریفه «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ‏» می فرمایند: «صَلَاةُ الْمُؤْمِنِ بِاللَّيْلِ تَذْهَبُ بِمَا عَمِلَ مِنْ ذَنْبٍ بِالنَّهَارِ». نماز مؤمن در دل شب، گناهان روز او را از بین می برد.[26] پس یکی دیگر از آثار نماز شب این است که صلاة اللّیل راهی است برای خلاصی از سنگینی معاصی و پاک شدن از آلودگی گناهانی که همان روز انجام می شود.

اثر دیگری که برای نماز شب در روایات آمده، سلامت بدن است. از مولای متّقیان امیر مؤمنان علی علیه السّلام حدیثی درباره قیام لیل روایت شده است که ذیل آن پرده از آثار دیگری از نماز شب (که خود یکی از بهترین مصادیق قیام لیل است) برمی دارد. حضرت می فرمایند: «قِيَامُ اللَّيْلِ مَصَحَّةٌ لِلْبَدَنِ وَ رِضَاءُ الرَّبِّ وَ تَمَسُّكٌ بِأَخْلَاقِ النَّبِيِّينَ وَ تَعَرُّضٌ لِرَحْمَةِ اللَّهِ تَعَالَى». شب زنده داری مایه سلامت بدن و رضای پروردگار و چنگ زدن به اخلاق انبیاء و متعرّض شدن به رحمت پروردگار (مشمول رحمت خدا شدن) است.[27] همچنین امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «عَلَيْكُمْ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ فَإِنَّهَا سُنَّةُ نَبِيِّكُمْ وَ دَأْبُ الصَّالِحِينَ قَبْلَكُمْ وَ مَطْرَدَةُ الدَّاءِ عَنْ أَجْسَادِكُمْ». بر شما باد به نماز شب، همانا نماز شب سنّت نبیّ شما و شیوه صالحین قبل از شما و مایه دوری بیماری از بدن های شماست.[28]

‏مرور آن چه در فضیلت و آثار شب زنده داری و نماز شب بیان شد، ما را به این حقیقت رهنمون می شود که می بایست یکی از ویژگی های اهل تقوا که به فرموده مولایمان امیرالمؤمنین علیه السّلام اهل فضیلتند، شب زنده داری و نماز شب باشد. آری اگر اهل تقوا اهل نماز شب و قیام لیل نباشند، چه کسی غیر از ایشان اهلیّت نماز شب را خواهد داشت؟!

حضرت امیر علیه السّلام در نامه ای به عثمان بن حنیف انصاری می فرمایند: «طُوبَى لِنَفْسٍ أَدَّتْ إِلَى رَبِّهَا فَرْضَهَا وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا وَ هَجَرَتْ فِي اللَّيْلِ غُمْضَهَا حَتَّى إِذَا غَلَبَ الْكَرَى عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّهَا فِي مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْ بِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».‏ خوشا به حال آن كس كه وظيفه واجبش را نسبت به پروردگارش ادا كرده، سختى و مشكلات را تحمّل نموده، خواب را در شب كنار گذارده، تا آن گاه كه بر او غلبه كند روى زمين دراز بكشد و دست زير سر بگذارد و استراحت كند، در ميان گروهى باشد كه از خوف معاد، چشم‏ هايشان خواب ندارد، پهلوهايشان براى استراحت در خواب گاهشان قرار نگرفته، همواره لب هايشان به ذكر پروردگار در حركت است، گناهانشان بر اثر استغفار از بين رفته «آنها حزب اللّه‏ اند، آگاه باشيد كه حزب اللّه رستگارانند».[29]

و چه خوش سروده است شاعر شیرین سخن سعدی شیرازی:

ایها الناس! جهان جای تن آسائی نیست مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست

خفتگان را چه خبر زمزمه مرغ سحر حَیَوان را خبر از عالم انسانی نیست

تا به این بیت می رسد:

شب مردان خدا روز جهان افروز است روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست

آن چه بیان شد قسمتی از برنامه اهل تقوا بود در دل شب و برنامه ایشان تنها به نماز شب خاتمه نمی یابد. امّا این که در ادامه چگونه از خلوت انس با خدا بهره می برند، مطلبی است که ان شاء الله در شماره بعدی بدان می پردازیم.

پی نوشتها:



[1] سوره بقره/آیه212 (ترجمه انصاریان).

[2] سوره آل عمران/آیه14 (ترجمه انصاریان).

[3] سوره انعام/آیه122 (ترجمه مکارم).

[4] سوره انعام/آیه137 (ترجمه مکارم).

[5] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 136.

[6] آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعي) ص 342.

[7] الزهد ص 48.

[8] منهاج‏ البراعة في‏ شرح ‏نهج‏ البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 122.

[9] توضیح نهج البلاغة ج 3 ص 234.

[10] منهاج‏ البراعة في‏ شرح ‏نهج‏ البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 122.

[11] الزهد ص 49.

[12] من لا يحضره الفقيه ج ‏4 ص 363.

[13] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج 1 ص 420.

[14] مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ص 265.

[15] سوره سجده/آیه16و17 (ترجمه مکارم).

[16] سوره فتح/آیه29 (ترجمه مکارم).

[17] سوره زمر/آیه9 (ترجمه مشکینی).

[18] سوره مزمّل/آیه6 (ترجمه مشکینی).

[19] منهاج ‏البراعة في‏ شرح‏ نهج ‏البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 123.

[20] سوره اسراء/آیه79 (ترجمه مکارم).

[21] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص 42.

[22] منهاج ‏البراعة في‏ شرح‏ نهج ‏البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 123.

[23] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه حسن زاده ص 112و113.

[24] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص 41.

[25] همان.

[26] همان ص 42.

[27] همان ص41.

[28] وسائل الشيعة ج ‏8 ص 149.

[29] ترجمه‏ گويا و شرح‏ فشرده ‏اى ‏بر نهج ‏البلاغه ج 3 ص 116.


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

نام:
ایمیل:
* نظر: