bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۲۴ : ۱۹ - جمعه ۰۱ بهمن ۱۳۹۵ - 20 January 2017 -۲۲ ربیع الثانی ۱۴۳۸
کد خبر: ۴۴۳
تعداد بازدید: ۲۵۲
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۸:۴۸
درسنامه شماره 1

بحث امامت

PDF

پیشگفتار

جزوهای که هماکنون در دست شماست، خلاصهای از اعتقادات شیعه إثنی‌عشری، در مسأله امامت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) میباشد.

ممکن است این سؤال در ذهن شما پدید آید که باتوجه به ضرورت وحدت و هماهنگی سیاسی و اجتماعی بین مسلمانان، و این که میبایست دنیای اسلام هر چه بیشتر با اتحاد و همدلی، در برابر دشمنان اسلام، به صورت یک جبهه واحد بایستند و حقوق اجتماعی صدها میلیون مردم مسلمان را که به دست زورگویان و استعمارگران مورد تهاجم قرار گرفته بازستانند، آیا طرح مسائل اختلافانگیز درست است یا خیر؟

در پاسخ به شما عزیزان میگوییم:

اولاً: ما ضرورت اتحاد مسلمین در برابر بیگانگان را پذیرفتهایم. ولی باید توجه داشته باشید این وحدت، وحدت سیاسی است و در حدّ مسائل اعتقادی مشترکی که در بین ما و برادران اهل سنّت وجود دارد میباشد، چون همه مسلمین جهان معتقد به نبوت و پیامبری حضرت محمّد بن عبدالله(ص) پیامبر عظیمالشأن اسلام، و خاتمیّت آن حضرت بوده و دستورالعمل زندگی همه آنها قرآن کریم است و قبله آنها، کعبه است و بسیاری از اعمال عبادی مثل نماز، روزه، حج، زکات را یکسان اجرا میکنند، ولی پارهای از مسائل که برای شیعیان بُعد اعتقادی داشته و اگر ندانند و بدان معتقد نباشند، ایمان آنها ناقص بوده و مسلمان کامل نمیباشند نمیتوان این مسائل را بازگو نکرد، زیرا با بیان کردن این مسائل،اعتقاد‌شیعیان کامل میشود،لذاست که تبیین این‌مطالب،ضرورت پیدا‌میکند.

ثانیاً: ما مسئولیّت داریم آن چه را که بدان معتقد هستیم به نسل بعدی منتقل کرده و فرزندانمان نیز آن عقاید را بدانند و در صورت تمایل، با طیبخاطر و آزادی کامل، بپذیرند، و در این صورت اگر به خاطر بعضی از ملاحظات، این مباحث اعتقادی را مطرح نکنیم و فرزندان ما ندانستند و بدان معتقد نشدند، هرگز ما را نمیبخشند و در پیشگاه آنان و هم در پیشگاه خداوند متعال، مسئول خواهیم بود.

ثالثاً: باید توجه داشته باشید، همیشه منادی وحدت، شیعیان بودهاند و تنها پیروان مکتب مقدّس اهلبیت(ع) هستند که به خاطر حفظ وحدت، سکوت کرده و مسائل اختلافی را مطرح نکردهاند. ولی در مقابل، پیروان مذاهب دیگر، مخصوصاً وهابیها، با تمام شدّت و حدّت به دنبال تبلیغ از مکتب و مذهب خویش، سعی در تخریب افکار دیگران و نادرست دانستن سایر مذاهب، مخصوصاً مذهب شیعه بوده و به عناوین مختلف و اشکال گوناگون، اینگونه تبلیغ را در جوامع اسلامی، حتی در میان جوانهای شیعه ادامه میدهند. در این صورت اگر ما خاموش بنشینیم، و از حق خود و مکتب و مذهب خود دفاع نکنیم، نه ما میتوانیم خودمان را ببخشیم و نه خداوند ما را میبخشد.

رابعاً: اگر ما در نقل مطالب، رعایت امانت نموده و آن چه را عرضه میکنیم، درست و با آدرس و نشانی درست باشد و در ارائه و ردّ افکار دیگران، انصاف را رعایت نموده و آن چه را نادرست میدانیم، محترمانه و با رعایت ادب، بدان اشاره کنیم، به نظر میرسد کار نادرستی نبوده و طرف ما هم اگر عاقل و با انصاف باشد، اینگونه تبلیغ را مخالف با وحدت (در مسائلی که گفته شد) نخواهد دانست.

به این ترتیب باتوجه به نکاتی که در بالا آمد، قسمتی از آن چه را که به عنوان سند و مدرک اعتقاد شیعه در مسأله امامت مطرح شده و بخش مهم آن، از احادیث و نظراتی است که دانشمندان اهل سنّت در کتابهای خود نوشته و مورد قبول آنهاست، به صورت جزوه در اختیار علاقه‌مندان قرار داده و عقل و انصاف خواننده را نیز به یاری خود میطلبیم.

بدون تردید، اگر تعصّب را کنار گذاشته، و از دیده انصاف در این نکتهها تأمّل داشته باشیم بدیهی است راهی را که خدا و پیامبر(ص) برای ما برگزیدهاند، گزینش نموده، و در نتیجه در دنیا و آخرت خوشوقت و سعادتمند خواهیم بود.

درس اول

امامت مهمترین اصل جداگننده و تنها فرق اصلی و اساس شیعه امامیه با سایر فرقههای مسلمین است. البته فرقههای دیگری نیز بین مذهب شیعه و سایر مذاهب وجود دارد، که آنها نسبتاً فرعی بوده و از قبیل اختلافاتی است که ناشی از اجتهادات فقیهان میباشد.

شیعه معتقد است امامت اصلی از اصول اعتقادی دین بوده که ایمان، با اعتقاد به آن کامل میشود.[1]

شیعه معتقد است امامت استمرار و دنباله‌ی وظایف نبوت و پیامبری است و وظیفه پیشوایی دینی و علمی مردم و به صلاح و سعادت دنیا و آخرت است و روشنگری و پردهبرداری از احکام خدا و معارف کتاب الهی و سنّت و روش پیامبر(ص) برعهده امام میباشد، چنانکه ولایت بر عموم مسلمین و اداره شئون دنیایی و حکومتی و بر پا داشتن عدالت و از بین بردن ستم نیز بخشی دیگر از مسئولیّتهای امام است. بنابراین وظایف امام بسیار فراتر از یک حاکم و زمامدار معمولی بوده و وظیفه حکومت، تنها بخشی از وظایف اوست.[2]

شیعه معتقد است امامت منصبی الهی است[3] و دلیل آن همان قاعده لطف است که دلیل فرستادن پیامبر از سوی خداوند است.

توضیح مطلب آن است که: چون خداوند دارای رحمت بینهایت است و خلقت انسان نیز از روی لطف و رحمت بوده و هدف از آفرینش هم چیزی جز رحمت نیست، بنابراین، انسان را آفرید تا او را مشمول رحمت خود قرار دهد و برای این که انسان بیشتر بتواند از رحمت پروردگار بهرهمند شود، در دنیای دیگر برای او بهشت قرار داد (ولی به او گوشزد نمود که اگر مخالف فرمان خداوند قدم بردارد نه تنها به بهشت نمیرود، بلکه او را به دوزخ میفرستد) حالا چون خداوند میخواهد به انسان لطف کند باید فردی را به نام پیامبر یا امام به عنوان بفرستد تا انسان را راهنمایی فرموده و راه بهشتی شدن و رسیدن به رحمت پروردگار را به او نشان بدهد و اگر این عمل را انجام ندهد و انسان را راهنمایی نکند و انسان راه خلاف برود و خداوند بخواهد او را کیفر کند، این کار مناسب با لطف و رحمت پروردگار نیست، بلکه نوعی ستم در حق انسان انسان بنابراین، خداوند براساس لطف خود پیامبران را فرستاد تا مردم را راهنمایی نماید.[4]

به این ترتیب به همان دلیلی که آمدن پیامبر(ص) را از سوی خداوند لازم میدانیم، به همان دلیل، وجود امام و راهنما با همان مسئولیّت و تفصیلی که در بالا ذکر شد، بعد از پیامبر(ص) لازم خواهد بود، و خداوند از سر لطف، با نصب امام، از بروز رخنهها و شکافها در میان امّت، در زمینههای عقیده و شریعت، جلوگیری میکند.

شیعه معتقد است از آن جا مقام امامت، جایگاهی والا و پر اهمیّت بوده، و برای امام صلاحیّتهای بسیار برتر از یک حاکم معمولی لازم است و هر کسی نمیتواند به این مقام نائل شود، مگر آنگاه که برخوردار از عناوینی ویژه و موهبتی خداوندی باشد در نتیجه چنین کسی را فقط خداوند میتواند تعیین کند.

خلاصه آن که امامت، عهدی است از جانب خداوند و نصب امام از سوی او انجام شده و پیامبر واسطه در ابلاغ آن میباشد و سایر مردم در این زمینه هیچگونه صلاحیّت و اختیاری ندارند.

شیعه معتقد است پیامبر اکرم(ص) به فرمان خداوند و به دفعات و در مناسبتهای گوناگون و از جمله در واقعه غدیر خم، علی بن ابیطالب(ع) را به عنوان وصیّ و جانشین خود و امام مسلمین پس از خود نصب و معرّفی کرد.[5]

شیعه معتقد است زمین هیچگاه از امام و حجت، خالی نیست، خواه مردم در ظاهر، ولایت او را بپذیرند و او حکومت تشکیل دهد و یا از او اطاعت نکنند.[6]

این که، حکومت در دست دیگران باشد امام را از آن مقامی که دارد ساقط نمیکند، زیرا همانطور که گفتیم، حکومت، بخشی از شئون و وظایف امامت را تشکیل میدهد.

شیعه معتقد است امام همچون پیامبر، معصوم است و از تمامی رذائل و گناهان آشکار و پنهان و نیز از هرگونه خطا و اشتباه مصونیّت دارد. زیرا امامان حافظان شرع بوده و وظیفه اصلی ایشان، ارشاد مردم به حق و از بین بردن باطل است. بنابراین همان دلیلی که عصمت پیامبران را لازم میشمارد، عصمت امامان را هم لازم میداند.[7]

شیعه معتقد است امام از تمام مردم زمان خود، در جهات مختلف، (مثل علم و اخلاق و سایر فضیلتهای انسانی) برتر بوده و معتقد است مقدّم قراردادن و حاکم کردنِ مفضول (یعنی فردی که در علم و عقل پایین است) بر فاضل (یعنی کسی که در علم و عقل برتری دارد) درست نیست یعنی اگر در میان مردم انسانی فاضل و دانشمند وجود داشته باشد، دیگری را (که این فضل و دانش را ندارد) مقدّم داشتن و پیشوا قراردادن، به حکم عقل و به فرموده قرآن کریم، قبیح و ناروا است، زیرا همانطور که توجه دارید عقل هر انسان حکم میکند پیشوای انسانها باید فردی باشد آشنای به فنون رهبری و از نظر اخلاقی با فضیلت و حوصله و جود و کرم، و اگر فردی این چنین در میان جامعه موجود باشد و انسانی نالایق را بخواهیم بر او حاکم سازیم، این ظلم است، و عقل، چنین ظلمی را روا نمیدارد، از سوی دیگر قرآن کریم نیز میفرماید.

أ فَمَنْ یَهْدی إلَی الْحَقِّ أحَقُّ أنْ یُتَّبَعْ أمَّنْ لایَهْدی[8]

«آیا کسی که حقیقت را یافته و به سوی آن هدایت شده، شایسته پیشوایی است یا آن کسی که راه را نیافته و هدایت نشده است.»

همانطور که ملاحظه میفرمایید قرآن کریم، زشتی این عمل را، امری مسلّم و قطعی میداند و به صورت سؤال انکاری، از انسانها سؤال میکند تا انسان با مراجعه با عقل خود پاسخ دهد: نه، چنین چیزی شایسته نیست.

این خلاصهای از عقیده شیعه در مورد مسأله امامت بود. اگر دوستان و علاقه‌مندان مایل باشند در این چند نکتهای که به عنوان اعتقاد شیعه، ارائه شد، تحقیق بیشتری داشته باشند، میتوانند با ما مکاتبه کنند تا راهنمایی لازم در این زمینه عرضه شود.

امّا اعتقاد اهل سنّت:

آنان معتقدند که امامت، همان شأن زمامداری و حکومت بر مسلمین است و نه چیزی بیش از آن. بنابراین امامت، اصلی از اصول اعتقادی نبوده، بلکه در حدّ یکی از فروع و احکام میباشد.

آنها معتقدند، وظیفه امام مثل حاکمان و زمامداران دیگر، عبارت است از وظایف حکومتی از قبیل حفظ امنیّت راهها و شهرها، تلاش در توسعه درآمد مردم و وفور ارزاق، اجرای قوانین و حدود الهی و جهاد با دشمنان، و در انجام این امور کفایت و شایستگیهای نسبی برای تدبیر امور کشور کافی است.

آنها معتقدند، تعیین امام و پیشوای جامعه وظیفه مردم بوده و بستگی به انتخاب مردم دارد.

آنها هرگونه فرمایشی از سوی پیامبر اکرم(ص) درباره امامت حضرت علی(ع) را قولاً و عملاً انکار نموده و دلیلهایی را که از سوی شیعه در این زمینه مطرح شده که همه آنها از آیات قرآن و فرمایشات پیامبر(ص) میباشد یا ردّ کرده و یا به صورتی تأویل و توجیه میکنند.

آنها تقدیم مفضول بر فاضل و مقدّم داشتن و حاکم قراردادن انسان غیرلایق بر فرد لایق و شایسته را درست دانسته و میگویند میشود با وجود انسان فاضل و برتر، دیگری که برتری ندارد به امامت مسلمین برسد.

به عقیده اهل سنّت، امام به یکی از دو روش، تعیین میشود:

1. انتخاب و گزینش اهل حلّ و عقد

یعنی کسانی که دستاندرکار امور جامعه و مردم بوده و مثلاً نظر آنان در مسائل اجتماعی صائبتر از دیگران است.

2. نصب و تعیین امام پیشین

در روش نخست، بعضی از آنان، شرط میدانند که همه اهل حلّ و عقد، یعنی دستاندرکاران کارهای سیاسی و اجتماعی، در انتخاب امام شرکت داشته باشند ولی بیشتر آنان این اجماع را شرط ندانسته و حضور 5 تن و سه تن و یا دو تن و حتی تصمیم یک نفر از اهل حلّ و عقد را برای تعیین امام کافی میدانند، حتی بعضی از آنان معتقدند که امامت با زور و غلبه هم منعقد میشود، بنابراین اگر کسی شمشیر کشیده و ادّعای حکومت کند و دیگران را به اطاعت خود بخواند، امامت او مستقرّ شده و مردم موظف به اطاعت او میباشند.

پس از بیان تفاوتهای اساسی شیعه و اهل سنّت در موضوع امامت و رهبری بار دیگر اصول اندیشه شیعی را به طور خلاصه ذکر میکنیم:

1. منصب امامت، منصبی است آسمانی و امام باید از سوی خداوند متعال نصب گردد.

2. امامت، از نظر وظایف، در امتداد پیامبری و نبوت است.

3. حضرت علی(ع) از سوی خداوند جهت جانشینی پیامبر و امامت برگزیده شده است.

4. یازده امام دیگر از فرزندان حضرت علی(ع) و از نسل حضرت فاطمه(س) به عنوان امام از سوی خداوند متعال برگزیده شدند.

5. امامان مثل پیامبران، معصوم بوده و از همه خلق برتر میباشند.

در پایان بحث گذشته، تفاوتهای اساسی بین شیعه و سنّی را بیان کردیم و گفته شد که شیعیان معتقدند که:

1. منصب امامت در امتداد و دنباله منصب نبوت است و همانطور که پیامبر باید از سوی خداوند تعیین شود، امام و جانشین پیامبر نیز باید از آن جای برگزیده شود، و وظیفه امام، رهبری امّت بوده و در امتداد وظیفه پیامبر است.

2. حضرت علی(ع) و یازده فرزند معصوم آن حضرت یکی بعد از دیگری به عنوان امام، از سوی خداوند تعیین و به وسیله پیامبر اکرم(ص) به مردم ابلاغ شده است.[9]

3. امامان دارای مقام‌عصمت هستند و از همه مردم زمان خود برتر و بالاترند.

هماکنون در این جزوه به توضیح تشریح مطالب فوق پرداخته و آن چه را که به عنوان دلیل نصب حضرت علی(ع) از سوی پیامبر اکرم(ص) جهت امامت و پیشوایی امّت، بدان معتقدیم عرضه میداریم.

گفته شد که اولین جانشین پیامبر(ص) حضرت علی(ع) است، و پیامبر اکرم(ص) در موارد متعدّدی، آن حضرت را به مسلمانان معرّفی فرموده و جانشینی او را بعد از خود با صراحت بیان داشتهاند. یکی از مواردی که به عنوان مهمترین دلیل بر امامت آن حضرت بیان شده و بدان معتقد هستیم، جریان غدیر خم است.

پیش از این که وارد این جریان شویم، توجه خوانندگان عزیز را به این نکته جلب میکنیم که حادثه غدیر تنها در کتابهای شیعیان ذکر نشده بلکه بسیاری از دانشمندان اهل سنّت در کتابهای خود آن را بیان داشتهاند.

علّامه امینی در کتاب الغدیر، نام حدود 110 نفر از صحابه پیامبر(ص) را نقل میکند که دانشمندان اهل ‌سنّت، جریان آن روز را از قول آنان گزارش کردهاند.[10]

خلاصه جریان به این صورت است که:

در آخرین سفری که پیامبر(ص) در مراسم حج شرکت فرمودند، (که از آن مراسم به حجّۀالوداع یاد میکنند) پس از انجام مراسم، هنگام بازگشت به سوی مدینه، از جانب خداوند فرمانی برای پیامبر(ص) رسید که علی(ع) را، در همان نیمه راه، در جمع حاجیان و زائران از سفر بازگشته، به عنوان جانشین خود معرّفی فرماید. پیامبر(ص) با شناختی که از مردم داشتند، نگران بودند نکند مردم زیر بار این حکم الهی نروند. ولی آیه قرآن به این صورت نازل شد و با لحنی شدید پیامبر(ص) را به انجام مأموریت فرمان داد:

یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ... [11]

«ای پیامبر! پیام پروردگارت را به مردم برسان که اگر چنین نکنی رسالتش را به انجام نرساندهای و خداوند تو را از خطر برخی از مردم مصون میدارد...»

علّامه امینی در کتاب الغدیر نام سی نفر از مفسّران اهل سنّت را با نشانی کتاب آنها نقل کرده، افرادی نظیر فخر رازی، و ثعلبی و طبری و سیوطی و... که آنان در کتابهای خود نوشتهاند، آیه 67 سوره مائده، در غدیر خم هنگام بازگشت پیامبر(ص) از حجّۀالوداع نازل شده است.[12]

این آیه در هجدهم ذی الحجّة سال دهم هجری در سرزمین جحفه[13] فرود آمد. پیامبر(ص) به غدیر خم که محلّی است در منطقه جحفه که محل جداشدن راههای مدینه و مصر و شام بود، آمدند و مدّتی در آن جا درنگ نمودند تا آن ها که عقب ماندهاند از راه رسیده و آنان که پیشتر بودند برگردند.

خیل عظیمی از دهها هزار تن از حاجیان مسلمان، بر گرد وجودش حلقه زدند، در این هنگام بپا خاسته شروع به ایراد خطابه نمود بدینگونه که حمد و ثنای خدا را گفته و مردم را پند و اندرز داد و آنگاه فرمود:

نزدیک است دعوت پروردگار، مرا سر رسد و من ناگزیر آن را اجابت کنم، هر آینه من و شما همه مسئولیم حال شما چه میگویید؟

پاسخ گفتند: گواهی دهیم که تو پیامت را رسانده و اندرز دادی و خدا تو را پاداش نیکو بخشد.

سپس فرمود: آیا گواهی میدهید که خداوند یکتا است و محمّد بنده و پیامآور اوست و بهشت و دوزخ حق است؟

پاسخ گفتند:آری، این چنین گواهی میدهیم.سپس فرمود: خداوندا! گواه باش.

و ادامه داد:

بشنوید ای مردم! من از شما پیشی گرفته و از دنیا میروم و شما در کنار حوض بر من وارد میشوید و... در آن جا من از شما درباره ثِقْلَیْن (دو شیء گرانبها و با ارزش) میپرسم. بنگرید چگونه پاس میدارید حرمت آن دو را.

فریادی بلند شد: ای پیامبر خدا! چیست ثقلین؟

فرمود: یکی از آن دو، کتاب خدا است که یک سر آن به دست خدا و سر دیگرش در دستان شما است. بدان چنگ زنید تا گمراه نشوید و در آن تغییر ندهید، و دیگری عترتم یعنی اهل بیتم میباشند. خداوند لطیف و خبیر مرا باخبر کرده که این دو از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند و من از خدا درباره آن دو خواهم پرسید. هان ای مردم! بر آن دو، پیشی نگیرید که هلاک شوید و از آن دو عقب نمانید که تباه شوید و به ایشان نیاموزانید چه آن که از شما داناترند.

در اینجا دست علی بن ابی طالب(ع) را گرفته و چندان بلند کرد که سپیدی زیر بغل آن دو آشکار شد و فرمود:

«أیُّهَا النّاسُ مَنْ أوْلی بِالْمُؤْمِنین مِن أنْفُسِهِمْ؟»

«هان ای مردم! چه کسی بر مؤمنان از خودشان، اولویت دارد؟»

پاسخ گفتند: خدا و پیامبرش بهتر میدانند.

فرمود:

«إنَّ اللهَ مَوْلایَ وَ أنَا مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَ أنَا أوْلی بِهِمْ مِنْ أنْفُسِهِمْ، فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ.»

«همانا خداوند مولای من است و من، مولای مؤمنین هستم و من به مؤمنان از خود آن‌ها اولویت دارم، پس هر کس من مولای او بودم، علی مولای اوست.»

عبارت فوق را سه بار بیان فرمود، و حتی به فرموده‌ی علّامه‌ی امینی، از قول احمد حنبل، پیشوای حنبلیها، عبارت بالا را چهار بار فرمود.

سپس فرمود:

«أللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ أحِبّ مَنْ أحَبَّهُ وَ ابْغِضْ مَنْ أبغَْضَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ اَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارَ، ألا فَلْیُبَلِّغِ الشّاهِدَ الْغائِبَ.»

«خداوندا! هر کس او را ولی خود میداند ولایتش را بپذیر و هر کس او را دشمن میدارد با او دشمن باش و هر کس او را یاری کند یاورش باش و هر کس از او دست کشید، رهایش ساز، و گردش حق را با علی قرار ده، هر کجا که او بگردد. به هوش باشید، حتماً باید آنها که این منظره را میبینند و این سخنان را میشنوند، به دیگران که غایب هستند برسانند.»

سپس فرمود: خداوندا! گواه باش.

هنوز پیامبر و علی جدا نشده بودند که این آیه نازل شد:

ألْیَوْمُ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأتْمَمْتُ عَلَیْکُم نِعْمَتی وَرَضیتُ لَکُمُ الاسْلامَ دیناً[14]

«اکنون دینتان را کامل گردانده و نعمتم را بر شما تمام نموده و اسلام را به عنوان دینتان پسندیدم.»

آنگاه پیامبر(ص) خدا را تکبیر گفت به خاطر این که دین را کامل کرده و نعمت را تمام نموده و به رسالت او و ولایت علی خرسند گشته است.

سپس مردم جلو آمده و به علی(ع) تبریک گفتند.از میان آنها عمر رو به علی(ع) نموده و گفت:

گوارا باد بر تو ای فرزند أبی طالب! تو مولای من و همه ی مردان و زنان مؤمن گشتی.

درس دوم؛ استدلال به حدیث غدیر بر امامت حضرت علی(ع)

به عقیده شیعه دلالت حدیث غدیر بر امامت علی(ع) کاملاً شفاف و بیابهام میباشد زیرا به عقیده شیعه کلمه‌ی مولی به معنی اولویت و سرپرستی است.

توضیح مطلب آن که برخی از کلمات هستند که بیش از یک معنی دارند، مثل کلمه‌ی شیر در زبان فارسی، که همنام یکی از حیوانات درّنده است و هم به آنچه از پستان حیوانات ماده میآید میگویند. به قول شاعر:

آن دگر شیر است کآدم می ورد واندگر شیر است کآدم می درد

کلمه‌ی ولی و مولی نیز بنا به گفته‌ی لغتشناسان، چندین معنی برای آن شمرده شده مانند: نزدیک، دوست، یاور، آزاد شده، صاحب نعمت، داماد، و صاحب اختیار. ولی برخی از محقّقان تصریح نمودهاند که بازگشت تمام معنیها به اولی یعنی کسی که در تصرّف در انسان از خود انسان با قدرتتر و با اختیارتر است.

علّامه امینی در جلد اول کتاب الغدیر، بحث مفصّلی در این زمینه دارند و نظرات بسیاری از دانشمندان اهل سنّت را در این مورد نقل نمودهاند که تمامی آن‌‌ها گفتهاند معنی مولی همان صاحب اختیار است.[15]

و برخی از مفسّران نیز در ذیل آیه شریفه:

«فَالْیَوْمُ لایُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَۀٌ وَلاْ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مَأْویکُمُ النّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ.»[16]

در تفسیر کلمه‌ی مولی همین معنی را، یعنی اَوْلی و صاحب اختیار را برداشت کردهاند.

به فرموده‌ی علّامه امینی 27 نفر از مفسّران در ذیل آیه شریفه گفتهاند تنها معنی مورد نظر همان اولی است و 15 نفر دیگر احتمال دادهاند که معنی کلمه‌ی مولی در این آیه همان اولی باشد.[17]

خلاصه آنکه اگر بخواهیم بگوئیم فرمایش پیامبر(ص) در غدیر خم که فرمودند:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»

مراد از مولی امامت و رهبری است، همانطور که تمام شیعیان بدان معتقدند، یا باید بگوییم کلمه مولی فقط در اولی استعمال شده و منظور از مولی همان صاحب اختیار و ولیّ امر است یا این است که بگوییم حداقل یکی از معانی مولی همان اولی است، همانطور که لغتشناسان گفتهاند، که در این صورت باید مراجعه به قرینه کنیم تا ببینیم منظور صاحب سخن از این کلمه چه بوده است.

همانطور که اگر کسی از فارسی زبانان در سخن خود از کلمه شیر استفاده کند و ما بخواهیم ببینیم چه معنی را در نظر گرفته، به سراغ قرینه میرویم، و میبینیم قبل و بعد از کلمه شیر، چه کلمات دیگری است، مثلاً اگر بگوید امروز صبحانه تنها یک لیوان شیر خوردم، از کلمه صبحانه و لیوان و خوردن استفاده میکنیم منظورش از شیر، همان شیر گاو است. در اینجا کلمه صبحانه و لیوان و خوردن، هر سه یا هر کدام به تنهایی نشانه این است که منظور گوینده از کلمه شیر چیست. پس این سه کلمه قرینه بر مقصود گوینده هستند. و اگر بگوید امروز در باغوحش شیری را دیدم، پیر شده و دندانهایش ریخته بود، کلمات باغوحش، پیر، دندان، هر سه قرینه هستند بر این که منظور گوینده از کلمه شیر همان حیوان درّنده است.

در این جا هم کلمه مولی اگر نگوییم فقط در معنی اولی و صاحب اختیار استعمال شده، باید بگوییم چند معنی دارد که یکی از آنها صاحب اختیار است و یکی یاور و یکی آزاد شده و یکی پسر عمو و...

در این صورت وظیفه ما این است که به سراغ قرینه برویم و از پس و پیش سخن پیامبر(ص) به دست بیاوریم که کدامیک از معانی یاد شده را از لفظ مولی در نظر گرفتهاند.

به عقیده شیعیان، چند قرینه در سخن پیامبر(ص) موجود است که نشاندهنده این است که منظور آن حضرت از لفظ مولی همان اولی و صاحب اختیار است:

1. در مقدّمه حدیث، پیامبر(ص) رو به مردم نموده و فرمود:

«اَلَسْتُ اَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ؟»

«آیا من نسبت به مؤمنان از خود آنها اولی نیستم؟»

در این جا تمام جمعیّت گفتند: بلی و به این ترتیب اولویت پیامبر(ص) و صاحب اختیار بودن آن حضرت را بر خودشان شهادت دادند. بعد از آن سخن و این اقرار فرمودند:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»

به این صورت، کلمه مولی بعد از کلمه اولی، در کلامی که پیوسته در پی هم میآید و ارتباط و انسجام بین اجزای کلام پیامبر(ص)، گواه آن است که همان اولویتِ ثابت شده و اقرار شده از سوی مردم، برای پیامبر(ص) ، برای علی(ع) هم ثابت باشد، در غیر این صورت بلاغت کلام حضرت درهم خواهد ریخت ملاحظه بفرمایید اگر پیامبر(ص) بعد از آن که از مردم اقرار گرفتند که آن حضرت دارای ولایت هستند، بعد بفرمایند هر کس که من ولیّ امر او و اختیاردار او هستم، علی، پسر عموی اوست، یا این که بگوید علی، داماد اوست، یا علی دوست اوست، در این صورت فرمایش پیامبر، سخنی ناپیوسته، و احتمالاً بیمعنی خواهد بود.

2. در عبارت حدیث غدیر، به روایت برخی از صحابه آمده است که پیامبر(ص) در مقدّمه سخن، شهادت بر یکتایی خداوند و رسالت خویش را از مردم اقرار گرفته و بعد فرمود:

«اِنَّ اللهَ مَوْلایَ وَ اَنَا مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ ... فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ....»

بنابراین همین که مولویّت علی(ع) در سیاق شهادت به توحید و رسالت و در پی مولویّت مطلقه خدا و رسول آمده، مبیّن آن است که مولویّت علی(ع) در طول مولویّت خدا و رسول بوده و این امر با هیچ معنایی جز اولویت و سرپرستی و صاحب اختیار بودن سازگار نیست.

جالب آن است که بسیاری از دانشمندان اهل سنّت در کتابهایی نظیر مجمعالزوائد، تاریخ إبن کثیر، الفصول المهمّة، الصواعق المحرّقه، میزان الإعتدال و الریاض النظره، همین معنی را برای مولی از چند نفر از اصحاب همچون حذیفۀ بن اسید، زید بن أرقم، عامر بن أبی لیلی، أبوطفیل و دیگران نقل کردهاند.

3. به نقل بسیاری از مفسّران، پیش از جریان غدیر، این آیه نازل شد:

یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ.... [18]

که در آن خداوند متعال به پیامبر(ص) با لحنی شدید، امر میفرماید، آنچه را که از سوی پروردگارت نازل شده ابلاغ کن... و تقریباً خداوند پیامبرش را تهدید فرمود که اگر در ابلاغ آن امر کوتاهی کنی، بدین معنی است که رسالت خود را انجام ندادهای.

و باز جالب آن است که حدود سی نفر از مفسّران اهل سنّت از قبیل رازی، ثعلبی، طبری، أبونعیم، واحدی، سیوطی و دیگران، به نزول این آیه در غدیر خم تصریح کردهاند.[19]

و در پی واقعه غدیر آیه اَلْیَوْمُ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعمَتی[20] فرود آمد. یعنی در پی این ابلاغ بزرگ، آیین خداوند کامل گشته، نعمت حق تمام شده و اسلام به عنوان یک دین مورد رضایت پروردگار واقع شده است.

حال باید اندیشید، ابلاغ کدامین امر جز ولایت امر و امامت میتواند از این اهمیّت والا برخوردار باشد؟

ضمناً توجه داشته باشید که طبق عقیده بیش از پانزده تن از محقّقان و مفسّران اهل سنّت، فرود آمدن آیه الیوم (آیه 3 سوره مائده) در غدیر خم بوده است، افرادی نظیر سیوطی، طبری، خطیب بغدادی، حاکم حسکانی، إبن‌عساکر و غیره.[21]

4. چه حکمتی در کار بوده است که پیامبر(ص) ، آن خیل عظیم دهها هزار نفری مسلمانان را به هنگام ظهر در آن دشت سوزان و حرارت داغ آفتاب، یک جا جمع کرده و دست به این ابلاغ بزند؟ کدامین وجدان بیداری میپذیرد که مقصود پیامبر(ص)، خبر دادن از محبّت و صداقت و... حضرت علی(ع) بوده و حال آن که این معانی و نظیر آن اولاً: منحصر به فرد خاصّی نیست زیرا خداوند در قرآن میفرماید:

وَالْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتِ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ[22]

«مردان و زنان مؤمن و مؤمنه، برخی از آنها با برخی دیگر دوست هستند» و ثانیاً: آیا مردم از دوستی و یاری و خویشاوندی علی(ع) نسبت به پیامبر(ص) بیخبرند که در این وضعیت حسّاس دوباره گرد آیند و تأکید پیامبر را در این باره بشنوند؟ بدون شک، پیامبری با آن همه عظمت و عقل و درایت، در چنین وضعیّت استثنایی، در اوج گرما و حرارت، مردم را روی ریگهای داغ، به خاطر بیان یک امر بدیهی و روشن معطّل نخواهد کرد.

5. شواهد دیگری بیانگر آن است که خیل انسانهایی که در آن صحنه حاضر بوده و سخن پیامبر(ص) را شنیدند همین معنی را از آن فهمیدند. بنگرید: حسان بن ثابت، شاعر معروف آن روز را که همراه پیامبر(ص) بود و بلافاصله این جریان را به نظم آورده و در ضمن اشعارش از زبان پیامبر(ص) میگوید:

فَقالَ لَهُ قُمْ یا علی فَإنَّنی رضیتُکَ مِن بَعْدی إماماً وَ هادِیاً

پیامبر(ص) فرمود: یا علی برخیز زیرا من تو را به امامت و هدایتگری بعد از خود پسندیدم.

مرحوم علّامه امینی[23]، این شعر را از دوازده نفر از اهل سنّت نقل میکند و بنگرید شیخین(یعنی أبوبکر و عمر)را که نزد علی(ع) شتافته و به‌او تبریک گفتند:

«أمْسَیْتَ یَا ابْنَ اَبیطالِبٍ مَوْلی وَ مُؤْمِنَۀٍ» «ای فرزند ابوطالب روز را پشت سر گذاشتی، در حالی که مولای هر مؤمن و مؤمنة هستی.»

و جالب آن است که این تبریک و تهنیتِ شیخین را مرحوم علّامه امینی[24] از 60 مورد از منابع اهل سنّت نظیر مصنف إبن شیبه، مسند احمد حنبل، تمهید باقلانی، مناقب إبن مغازلی و إبن جوزی و صواعق إبن حجر و الفصول المهمّة إبن صباغ و دیگران نقل فرموده است.

6. پیامبر(ص) در مناسبتهای دیگر به دفعات از ولایت علی(ع) برای بعد از خود سخن گفت. همچون این حدیث:

«إنَّ عَلِیّاً مِنّی وَ أنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلیٌّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدی.»

«همانا علی از من است و من از او، و او ولیّ هر مؤمن است بعد از من.»

این حدیث را نیز دانشمندان اهل سنّت مثل احمد حنبل، پیشوای حنبلیها در کتاب مسند، و نسّائی در خصائص و حاکم در مستدرک و ترمذی در سنن و أسدالغابة و تاریخ بغداد و... از زبان پیامبر(ص) نقل کردهاند.

از آن چه تا به حال گفته شد روشن است که معنیهای دیگری مثل نصرت، محبّت، قرابت و غیره، همیشه در حال و گذشته و آینده و قبل و بعد از وفات پیامبر(ص) ثابت است و فقط معنای سرپرستی، اولی بالامر بودن و صاحب اختیاری است که بعد از رسول خدا(ص) برای علی(ع) ثابت میشود.

به نظر میرسد مجموعه قرائن فوق برای رساندن مقصود کافی باشد و عقلهای آزاداندیش و دلهای پیراسته را به حقیقت رهنمون کند.

خودآزمایی

1. آیا بیان اعتقادات شیعه با وحدت بین مسلمین در تعارض است؟

2. مهم‌ترین اصل جداکننده شیعه با سایر فرقه‌های مسلمین چیست؟

3.اعتقاد شیعه در مورد دنباله‌ی وظایف نبوت پس از پیامبر(ص) چیست؟

4. چگونه می‌توان از طریق قاعده لطف، امامت را ثابت کرد؟

5. بنابر اعتقاد شیعه امام از جانب چه کسی انتخاب می شود؟

6. آیا این مسئله که حکومت در دست دیگران باشد امام را از مقامش ساقط می‌کند؟چرا؟

7. اعتقاد شیعه در مورد عصمت امامان چیست؟

8. به عقیده اهل سنّت امام از چه روشی انتخاب می‌شود؟

9. در حدیث غدیر «مولی» به چه معنا می‌باشد؟توضیح دهید.

10. در کلام پیامبر(ص) چه قرائنی وجود دارد که «مولی» به معنای صاحب اختیار است؟

پی نوشتها:

1. عقائد الإمامیة، محمّدرضا مظفر ص 102

2. الإلهیات، جعفر سبحانى، ج4، ص 4526 / امامت و رهبرى، مرتضى مطهرى، ص 58

3. امامت منصبی الهی است که خداوند با توجه به علم خود درباره شرائط و نیازهای بندگان و همانند پیامبر،تعیین می کند...محمدحسین آل کاشف الغطاء، اصل الشیعه و اصولها،ص68

4. رساله امامت، خواجه نصیرطوسی،ص17تا19 / قواعد المرام، إبن میثم بحرانی، ص 117

5. بخش امامت ج3 ص371(ترجمه جلد23 تا27 بحارالانوار) / کتاب المواعظ،ترجمه عطاردی ص134

6. اصول کافی،ترجمه مصطفوی،ج 1، ص 251

7. الفین فى إمامة أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب‰، علّامه حلّى، ج 3، ص 148

8. سوره یونس، آیه 35

9. منابع اهل سنّت؛ صحیح بخارى، ج 8، ص 127/ مسند احمد، ج 5، ص94/ سنن ترمذى، ج 3، ص340

منابع تشیّع؛ من لا یحضره الفقیه، صدوق، ج 4، ص 180/ کلینی، کافى، ج 1، ص 8

10. الغدیر، ج 1 ص 14 تا 61

11. سوره مائده آیه 67

12. الغدیر ج 2 ص 216 تا 223

13. جحفه نام منطقهای است و حاجیان ایرانی که مدینه بعد هستند، برای رفتن به مکّه از این محل احرام میبندند.

14. سوره مائده آیه 3

15. الغدیر، ج 1، ص344 تا 385

16. سوره حدید آیه 15

17. الغدیر، ج 1، ص345 تا 348

18. سوره مائده، آیه 67

19. الغدیر، ج 1، ص 216 تا 223

20. سوره مائده آیه 3

21. الغدیر، ج 1 ص 230 تا 237

22. سوره توبه آیه 71

23. الغدیر ج 2 ص 34

24. الغدیر ج 1 ص 270 تا 283


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

علی ریخته گرزاده تهرانی


نام:
ایمیل:
* نظر: