bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۱۰ : ۱۶ - شنبه ۰۶ خرداد ۱۳۹۶ - 27 May 2017 -۲ رمضان ۱۴۳۸
کد خبر: ۴۴۴
تعداد بازدید: ۲۹۹
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۸:۵۲
درسنامه شماره 2

آیه ولایت و عصمت امام

PDF

درس سوم

در درس گذشته، به جریان غدیر خم و آیات شریفهای که در آن مورد از سوی پروردگار متعال نازل شده اشاره شد و در این زمینه توضیح مختصری داده شد. در این درس به یکی دیگر از آیات کریمه قرآن که در مورد ولایت نازل شده است اشاره میکنیم و از خوانندگان گرامی تقاضا میکنیم کاملاً دقّت فرموده و به دور از هرگونه تعصّب و پیشداوری به این آیه توجه نمایند و جریانی را که این آیه به دنبال آن نازل گردید در نظر داشته باشند تا بدون هیچ شبهه و شکّی معنی آیه شریفه روشن شود.

خداوند متعال در سوره مائده آیه 55 میفرماید:

إنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا یُقیمُونَ الصَّلوۀَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوۀَ وَ هُمْ راکِعُونَ

«همانا فقط ولیّ شما خداوند است و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده همانها که اقامه نماز میکنند و زکات را میپردازند در حالی که مشغول انجام رکوع هستند.»

این آیه شریفه یکی از آیاتی است که در مورد ولایت و رهبری امام علی(ع) نازل شده است.[1]

برای استدلال به این آیه، توجه به چند نکته لازم است:

الف: در اول آیه شریفه کلمه «إنَّما» ذکر شده که نزد اهل ادب و لغت، از قویترین و مهمترین ابزار حصر است یعنی مطلبی که بعد از کلمه «إنَّما» آمده منحصر میشود در افرادی که در آیه از آنها نام برده شده است[2]، و همانطور که ملاحظه میفرمایید افرادی که در آیه نامشان ذکر شده عبارتند از: خداوند و پیامبر و مؤمنانی که در رکوع نماز، زکات میدهند. بنابراین باتوجه به کلمه «إنَّما» معنی آیه اینطور میشود: منحصراً ولیّ شما خدا و رسول و مؤمنانی که در حال رکوع زکات میدهند، میباشند.

ب: کلمه ولیّ که در آیه ذکر شده به معنی سرپرست یا اولی الأمر میباشد، به دلیل آن که:

1. از نظر لغتشناسان، ثابت شده که کلمات مولی و ولیّ و اولی، دارای یک معنی هستند و معنای اصلی ولایت همان اولویت بوده و سایر معانی که دانشمندان لغت ذکر کردهاند، تابع و ناشی از همان معنی میباشد.[3]

2. اگر کلمه ولیّ در این آیه به معنی سرپرست نباشد و معانی دیگری مانند دوستدار و ناصر و امثال آن مورد نظر باشد با حصر آیه سازگاری ندارد، زیرا آن معانی دیگر منحصر در «مؤمنانی که در حال رکوع زکات میدهند» نمیباشد و بر همه مؤمنان صادق است و به این ترتیب اگر منظور از کلمه ولیّ معانی دیگر غیر از سرپرست باشد میبایست خداوند در این آیه در «الَّذین آمَنُوا» توقف میفرمود و قیدهای دیگری که بعد از آن آمده که عبارت است از «اقامه نماز» و «اعطای زکات» و «در حال رکوع» که هر کدام به نوبه خود دایره شمول آیه را تنگتر میکنند ذکر نشود، چرا که همه مردان و زنان مؤمن دوست و ناصر یکدیگرند نه دستهای خاص از ایشان.

3. در آیه شریفه لفظ «ولیّ»، بر سر «الله» و «رسول» و «مؤمنان» آمده و این سه بدون هیچگونه فاصلهای بر یکدیگر عطف شدهاند. از آن جا که نسبت به خدا و رسول معنای اولویت و سرپرستی بدون هیچگونه اعتراض و مناقشهای ثابت بوده و پذیرفته شده، لذا برای دسته سوم نیز باید این طور باشد.[4]

ج: باتوجه به این که در دستورات اسلامی حکمی برای استحباب صدقه و زکات در حال رکوع نیامده و هیچیک از فقهای مذاهب اسلامی، فتوا به مستحب بودن خصوصِ زکات و انفاق در حال رکوع نماز ندادهاند و باتوجه به انبوه روایاتی که مورد نزول آیه را بیان میکند، باید گفت که حکم این آیه از قبیل احکام کلّی شرع نیست (که بخواهد بفرماید: هر کس در رکوع نماز، انفاق کند، ولیّ شما خواهد بود) بلکه یک جریان خاصّی است که تنها یک بار اتفاق افتاده و خداوند متعال با اشاره به آن جریان میخواهد ولایت کسی که این جریان از او سر زده را به این وسیله ثابت نماید.

د: گروه زیادی از مفسّران و محدّثان و تاریخنگاران اهل سنّت به روایت جمعی از صحابه از قبیل إبن عباس، أبوذر، عتبۀ بن أبی حکیم، أنس بن مالک، عمّار یاسر و أمیرالمؤمنین(ع) نقل کردهاند که: مستمندی وارد مسجد شد و از مسلمین تقاضای کمک کرد ولی کسی به او اعتنا نکرد و او همچنان به درخواست خود ادامه میداد تا این که حضرت علی(ع) که در رکوع نماز بودند با دست خود به فقیر اشاره کردند و او جلو آمد و انگشتری را از دست آن حضرت بیرون آورد. در این وقت جبرئیل نازل شده و این آیه را با خود آورد.

برخی از منابع اهل سنّت که این واقعه را نقل کردهاند عبارتند از:

1. شواهد التنزیل حسکانی جلد 1 صفحه 161

2. مناقب إبن مغازلی صفحه 311

3. کفایۀ الطالب گنجی شافعی صفحه 228 و 250 و 251 چاپ حیدریه

4. ذخائر العقبی طبری صفحه 88 و 202

5. مناقب خوارزمی صفحه 187

6. تاریخ دمشق ترجمه امام جلد 2 صفحه 409

7. الفصول المهمّة إبن صباغ صفحه 123 و 108

8. تفسیر درّ المنثور سیوطی در ذیل آیه 55 از سوره مائده

9. فتح القدیر شوکانی صفحه 53

10. تفسیر کشّاف زمخشری در ذیل آیه 55 از سوره مائده

11. تفسیر طبری در ذیل آیه 55 از سوره مائده

12. تفسیر قرطبی در ذیل آیه 55 از سوره مائده

13. تفسیر رازی در ذیل آیه 55 از سوره مائده

14. تفسیر إبن کثیر در ذیل آیه 55 از سوره مائده

15. أسباب النزول واحدی صفحه 148

16. أحکام القرآن جصّاص ج 4 صفحه 102

17. الصواعق المحرّقة صفحه 24

علّامه امینی در کتاب الغدیر، نام شصت و شش نفر از علمای اهل سنّت اعم از مفسّران، محدّثان و مورّخان را یاد میکند که به صراحت بیان داشتهاند که این آیه درباره حضرت علی(ع) نازل شده است.[5]

باتوجه به کثرت راویان، دیگر جای شک و تردید نیست که این آیه در مورد آن حضرت نازل گردیده و باتوجه به چند نکتهای که یادآور شدیم کاملاً روشن است که خداوند متعال، به این وسیله، ولایت و سرپرستی حضرت علی(ع) را بیان فرموده است.

خوانندگان گرامی! ملاحظه فرمودید چگونه قرآن کریم در موارد متعدّد چه در داستان غدیر و چه در مورد بخشش انگشتری، به ضمیمه فرمایش پیامبر(ص) که دانشمندان زیادی از شیعه و سنّی آن را نقل فرمودهاند، مسأله ولایت و رهبری امّت و جانشینی پیامبر(ص) را بیان فرموده است. به گونهای که اگر انسان دور از تعصّب و فقط به خاطر دریافت حقیقت به این آیات و روایات بنگرد، حتماً میپذیرد که پس از پیامبر(ص) رهبری و سرپرستی امّت اسلامی به عهده حضرت علی(ع) خواهد بود.

در این جا سؤالی پیش میآید به این صورت چرا با وجود این همه آیات قرآن و فرمایشات پیامبر(ص) و تثبیت ولایت و سرپرستی حضرت علی(ع) از سوی خداوند و پیامبر(ص) ، امّا عملاً بعد از رحلت پیامبر(ص) مردم به سوی دیگری رفتند و سرانجام، اولین جانشین پیامبر(ص) أبوبکر و سپس عمر و بعد از او عثمان و در مرحله چهارم، به سراغ حضرت علی(ع) رفتند؟ و به طور خلاصه، چه شد که بعد از پیامبر(ص) علی(ع) کنار زده شد؟

پاسخ این سؤال در تاریخ کاملاً منعکس است ولی ما برای روشن شدن حقیقت از طرفی و حفظ وحدت اسلامی از سوی دیگر فقط به چند نکته مهم در این زمینه اشاره نموده و توضیح و تفصیل‌بحث را به عهده‌خوانندگان میگذاریم تا با مراجعه به منابع تاریخی،عوامل این ناجوانمردانگی تاریخ را به وضوح دریابند.

اینک نکات مورد توجه:

1. تعصّبات قومی و رقابتهای بین قبیلهای عرب که ریشه در اعماق دوران جاهلیّت داشته در این واقعه به صورت کریه و نامیمون رخ مینماید، در نخستین ساعات رحلت پیامبر(ص) جمعی از انصار و تنی چند از مهاجران کشمکش سختی را بر سر تعیین خلیفه آغاز کرده و در این درگیری هر یک سهمی از حکومت را برای خود تمنّا میکند، طوفان این احساس جاهلی فضیلت را قربانی کرده و وصایا و فرمایشات پیامبر(ص) را به فراموشی میسپرد.[6]

2. برخی از صحابه پیامبر گویا تمام فرمایشات پیامبر(ص) را در این زمینه نادیده گرفته و به عنوان بزرگان قوم به فکر ایجاد حکومت افتادند و سرانجام خلیفه اول را به عنوان جانشین پیامبر(ص) برگزیدند. البته توجه به این نکته لازم است که روش و سیره پارهای از اصحاب، گویای آن است که ایشان اگر در امور اخروی و عبادی محض، کمال تعبّد و پذیرش را در برابر دستورات پیامبر(ص) داشتند ولی در امور سیاسی، حکومتی و مصالح قومی و منافع مالی به طور کامل به دستورهای آن حضرت ملتزم نبوده، بلکه به سلیقه و خواسته خود اهمیّت میدادند تا جایی که هرگاه پای منفعت دنیوی و کسب قدرت در میان بود، از دستورات آن حضرت، اعراض میکردند. مواردی از این مخالفتها را در وقایع زیر میتوان مشاهده کرد:

الف: اختلاف بعضی از صحابه بر سر توزیع غنیمتهای جنگ بدر[7]

ب: مخالفت با دستور پیامبر(ص) در اُحُد و رها نمودن تنگه استراتژیک به قصد جمعآوری غنیمت.[8]

ج: مخالفت با پیامبر(ص) در ماجرای صلح حدیبیّه به خاطر کوتاه آمدن در برابر مشرکان و بازگشت به مدینه.[9]

د: خودداری جمعی از صحابه با نفوذ از پیوستن به ارتش اسامۀ بن زید در واپسین روزهای حیات پیامبر(ص) و معترض شدن آنان به فرماندهی اسامه، تا جایی که پیامبر(ص) به خشم آمده و در منبر مسجد، شایستگی این جوان را مورد تأکید قرار داده و دستور دادند که همه او را همراهی کنند.[10]

هـ : در روزهای آخر عمر پیامبر(ص) که آن حضرت در بستر بودند، دستور دادند برای ایشان قلم و دواتی بیاورند که آخرین وصایای مهم خود را بنویسند، برخی از آوردن، ممانعت کرده و کار به جایی رسید که فردی از حاضران سخن زشتی نیز به آن حضرت گفته و قلب مبارکش را جریحهدار نمودند.[11]

این چند مورد را به عنوان نمونه یادآور شدیم و خوشبختانه تمام این مطالب در تاریخ ثبت است وعلاقه‌مندان می‌توانند به کتب سیره نبویه و طبقات الکبری و صحیح بخاری و ... مراجعه نمایند.

بنابراین، این ادّعا که همه صحابه پیامبر(ص) در تمامی امور مطیع فرمان پیامبر(ص) بوده و به خود اجازه هیچگونه تخلّفی را نمیدادند به صورت کلّی ثابت نیست و چه بسا قضیه خلافت هم از آن جمله قضایایی باشد که برخی در آن، مصلحتاندیشی خود را بر مصالح خدا و رسول ترجیح داده باشند.

3. حسد، کینه و احساس خود کمبینی در گروهی از قریش، نسبت به فضائل و کمالات بیحدّ و حصر علی(ع) موج میزند لذا از این که خلافت او استقرار نیافته خرسند و شادمانند.

4. سازندگان سقیفه، گمان میکنند قبایل عرب تسلیم حکومت علی(ع) نشده و خلافت او را پذیرا نمیشوند، چرا که بقایای کینههای جاهلی هنوز در دلها باقی است و این علی(ع) در راه پیروزی و اعتلای اسلام و یاری حق بیشترین خونها را از سردمداران قبایل کفر به زمین ریخته و بیشترین قاطعیّت و صلابت را از خود نشان داده است و او از عشیره پیامبر(ص) و نزدیکترین اشخاص به ایشان است، بنابراین کینههای پنهانی ظاهر میگردد و یا گمان میکنند قاطعیّت، صلابت و سرسختی علی(ع) در اجرای حق و عدالت به گونهای است که بسیاری از مردم تحمّل آن را ندارند.[12]

البته این نکته بهانه‌ی خوبی است برای کسانی که دستاندرکار تغییر و تحول حکومت بودند، در برابر افراد وارد و فهمیدهای که گاهی سؤال میکردند یا حداقل در ذهن آنها این نکته بود که چرا اصحاب پیامبر سفارشات پیامبر(ص) را در این زمینه نادیده گرفتند. از جمله این که روزی إبنعباس با خلیفه دوم در حال گفتگو بودند، خلیفه میگوید: ای پسر عباس! صاحبتان (منظور از این کلمه، حضرت علی(ع) است) را برای خلافت اهل میدانی؟ إبنعباس میگوید: دور نیست با آن فضل و سابقه و خویشاوندی با پیامبر(ص) و دانشی که دارد. خلیفه میگوید: قسم به خدا ای پسر عباس! پسر عمّ تو علی، سزاوارترین مردم به خلافت است ولی قریش نمیتواند او را تحمّل کند و اگر علی روی کار آید قریش را به تلخی حق مؤاخذه کرده و آنان نزد علی راه خلاصی نمییابند. این است که بیعتش را شکسته و با او میجنگند.[13]

ولی توجه داشته باشید، این بهانهای بود و بهانهای است برای پارهای از افراد در برابر سؤالهای مختلف، ولی اگر همین کسانی که اینگونه سخن میگویند، تصمیم داشتند حق را یاری کنند و یک دهم از تلاشی که برای انحراف حق از خود نشان دادند، در جهت یاری حق نشان میدادند و محکم میایستادند، یقیناً کسی جرأت نداشت با آنان درافتد، همانطور که در صدر اسلام نسبت به اصل دین و پیامبری پیامبر(ص) ، مسلمانان با تلاش خود و مقاومتی که در این زمینه داشتند،تمام نقشههای دشمن را از بین برده و دین و پیامبر و خدا‌را حاکم نمودند.

5. نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که جریان تعیین خلیفه بعد از رحلت پیامبر(ص) نقشهای بود که با طراحی و مدیریت نفرات معدودی انجام شد و در این ماجرا مشورت و رایزنی و توجه به افکار و آراء تمام مهاجران و انصار انجام نشد تا با استناد به آن بتوان رضایت و خرسندی عمومی را از نتیجه کار به دست آورد و بلکه با کسانی که اعتراض میکردند با خشونت و تهدید و دشنام برخورد میشد.

بنابراین آن چه در این ماجرا صورت گرفته به یک کودتا شبیهتر است تا حرکت عمومی مردم و در این قضیه، اهل‌بیت پیامبر(ص) و گروهی از صحابه در اعتراض به نتیجه سقیفه دست به مقاومت زده و در خانه حضرت فاطمه(س) متحصّن شدند ولی آنگاه که خشونت هواداران خلیفه را مشاهده میکنند از ترس این که مبادا با ادامه این مقاومت، وحدت مسلمین از بین رفته و منافقان سوء استفاده کنند و پس از آن مشاهده میکنند با رحلت پیامبر(ص) جریانات منحرف سربرداشته و راه ارتداد پیش گرفتهاند برای حفظ وحدت و موجودیّت اسلام و مسلمین، دست از مقاومت کشیده و با وضع موجود سازش میکنند.[14]

و حضرت علی(ع) صاحب این حق عظیم چون میبیند اوضاع برای پذیرش او مهیّا نبوده از صحنه کنار رفته و به هدف حفظ مصالح برتر مسلمین از حاشیه حکومت مراقب اوضاع بودند که هرگاه خطری اسلام و مسلمین را تهدید کند در برابر آن ایستاده و از موجودیّت اسلام دفاع کنند.

6. آخرین نکتهای که در این زمینه باید توجه کرد این است که به برادران اهل‌سنّت بگوییم که رفتار برخی از اصحاب پیامبر(ص) را بعد از رحلت آن حضرت و همچنین دستاندرکاران حکومت و خلافت اسلامی را به دو صورت میتوان توجیه کرد:

الف: این که نیّات و مقاصد آنان را در جریان تعیین خلیفه صادقانه و خیرخواهانه و مصلحتجویانه فرض نموده و حمل بر صحّت کنیم.

ب: این که عمل آنان را در کنار زدن حضرت علی(ع) و تعیین خلیفه به دلخواه و سلیقه خود آنها حمل بر صحّت نموده و درستی آن را باور کنیم.

و ما اگر فرض اول را پذیرفتیم و آنها را متهم به غرضورزی نکرده و انگیزههای خیرخواهانه آنان را قبول کنیم و بگوییم نیّت آنان خیر بوده ولی فرض دوم را قطعاً نمیپذیریم و نمیتوانیم بگوییم عمل آنان هم درست بوده و تردیدی نداریم در این که این کنار زدن حضرت علی(ع) ، مخالفت با فرمایشات و وصایای پیامبر(ص) بوده و از قبیل اجتهاد و اظهارنظر و خیرخواهی در برابر نصّ فرمایش پیامبر(ص) و قانون الهی است و تن دادن به چنین اجتهادی حتماً نادرست بوده و مخالف با دستورات صریح الهی و کتاب آسمانی ماست.

امام باید از هر گونه گناه و اشتباه، به دور باشد

یکی از عقاید شیعه، در مورد امام و جانشین پیامبر(ص) ، این است که کسی که جای پیامبر(ص) مینشیند و دنباله راه او را پی میگیرد، میبایست همچون خود پیامبر(ص) ، دارای عصمت باشد.

عصمت، عبارت است از نیروی باطنی که دارنده آن را از هرگونه گناه، بازمیدارد، بدین ترتیب معصوم، یعنی کسی که هرگز گناه نمیکند و از نظر رفتار و کردار،مورد تأیید خاص خداوند است،بگونهای که حتی در یک‌مورد هم اشتباه ندارد، بنابراین معصوم یعنی کسی که نه گناه میکند نه مرتکب اشتباه میشود.

البته گناه نکردن امام، اجباری نیست یعنی این طور نیست که از طرف خداوند مجبور باشد گناه نکند. زیرا در این صورت، چنین حالتی برای امام فضیلتی نخواهد بود.[15]

برای بیشتر روشن شدن مطلب، توجه شما خواننده گرامی را به نکتهای جلب میکنیم و آن این که بسیاری از انسانها هستند که نسبت به پارهای از گناهان، این حالت را دارند، مثلاً وقتی صحبت از آدمکشی و قتل به میان آید میبینیم که بیشتر مردم از آن به گونهای انزجار و تنفر دارند که در هر شرایطی حاضر نیستند مرتکب این عمل زشت شوند. چرا؟ چون عاقبت زشت این گناه را به خوبی میدانند. گرفتاریهایی که در این دنیا به دنبال دارد از قبیل فشار وجدان و مشکلاتی که در دنیای دیگر و روز قیامت دارد. توجه و آگاهی به این عواقب زشت، انسان را از ارتکاب این عمل نادرست بازمیدارد، ولی در هر صورت با این که حاضر نیست به کشتن انسانی بیگناه اقدام کند، اما کاملاً در خود میبیند که اگر بخواهد این عمل را انجام دهد میتواند و قادر بر انجام آن هست، ولی به اختیار خود انجام نمیدهد، همین حالت در حدّی وسیع و نسبت به همه گناهان در مورد پیامبر و امام وجود دارد، زیرا پیامبر یا امام با داشتن آگاهی کامل به فرجام زشت گناهان و اطلاع گسترده از ابعاد مختلف اعمال زشت، چنان نفرت و انزجاری نسبت به کارهای زشت دارند که هر مقدار، افراد بیخبر، از پارهای گناهان، مثل دروغ و تهمت و ظلم و... لذّت میبرند، آن بزرگواران چندین برابرِ لذّت آنان، از انجام آن کارها نفرت دارند و به خاطر آن حالت انزجار، با این که توانایی بر انجام دارند، ولی با میل و اراده خود مرتکب چنان کارهایی نخواهد شد.

بنابراین امام باید معصوم باشد و هرگز مرتکب گناه نشود، زیرا اگر امام همچون دیگر افراد جامعه، احتمال گناه کردن داشته باشد، قهراً مورد اعتماد نخواهند بود و دیگران نمیتوانند سخن و رفتار و کردار آن بزرگوار را الگو قرار دهند و راهنمایی و ارشاد او را خالی از هرگونه لغزش و اشتباه بدانند.[16]

مسأله عصمت امام مانند پیامبر، از مسائلی است که قرآن کریم به صراحت بیان داشته و در چند مورد یاد فرموده است و ما در این نوشتار به پارهای از آن موارد اشاره میکنیم:

خداوند در سوره مبارکه احزاب آیه 33 میفرماید:

إنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً

«این است و جز این نیست که خداوند اراده فرموده هرگونه پلیدی و زشتی را از شما اهل‌بیت ببرد و شما را طاهر فرماید.»

استدلال به این آیه بر عصمت اهل‌بیت(ع) بر چند مقدّمه استوار است.

الف: در اول آیه، کلمه «اِنَّما» آورده شده که از قویترین ادوات حصر است و حاکی از آن است که اراده خداوند، فقط و منحصراً بر زدودن ناپاکی از اهل‌بیت و تطهیر آنان تعلق گرفته و خداوند این مقام را فقط برای آنان خواسته است.[17]

ب: در آیه شریفه، از اراده خداوند سخن به میان آمده، زیرا میفرماید «خداوند اراده فرموده...».

باید توجه داشت، اراده خداوند دوگونه است: اراده تشریعی و اراده تکوینی. اراده تشریعی مربوط به قانون الهی است و در ارتباط با افعال بندگان است، بنابراین اگر گفتیم خداوند اراده تشریعی فرموده، یعنی قانون وضع کرده، مثلاً خداوند وقتی میفرماید: نماز بخوانید، با فرمودن این جمله و با قراردادن قانون نماز، اراده تشریعی فرموده که همه بندگان نماز بخوانند.

ولی اراده تکوینی مربوط به افعال خداوند میباشد، نظیر اراده او در خلقت عالم، مثلاً خداوند اراده فرموده که انسان با این قیافه باشد و با دو پا راه برود، معنی این اراده همان آفرینش است، زیرا در اراده تکوینی، هرگاه خداوند چیزی را اراده کند بلافاصله محقق خواهد شد، اگر اراده کند چیزی هستی یابد، موجود میشود و اگر اراده کند چیزی نباشد، معدوم میشود. فرق بین اراده تکوینی خداوند با اراده تشریعی او همین است که در اراده تکوینی هیچگاه تخلّف وجود ندارد زیرا مربوط به افعال خداوند است و خداوند هرگاه چیزی را اراده کند بدون هیچ مانعی تحقق مییابد و شکل میگیرد ولی اراده تشریعی خداوند، چون متعلّق به افعال بندگان است، قوانینی است که خداوند برای بندگان خود قرار داده، اگر بندگان با اراده خداوند هماهنگ شوند و دستور الهی را انجام دهند، اراده خداوند تحقق یافته ولی اگر بندگان انجام ندهند، اراده خدا صورت نگرفته، مثلاً خداوند اراده فرموده که همه بندگان او نماز بخوانند، آن کسانی که به این دستور الهی عمل کنند، اراده خدا نسبت به آنها صورت گرفته و آن کسانی که نماز نخوانند اراده خدا نسبت به آنها صورت نگرفته است. وقتی معنی اراده تکوینی و اراده تشریعی را دانستید، حالا سؤال میکنیم آیا اراده خداوند در این آیه شریفه تطهیر که میفرماید: خداوند اراده فرموده هرگونه پلیدی را از شما اهل‌بیت(ع) دور سازد...آیا اراده تکوینی است یا اراده تشریعی؟ اگر بگویید اراده تشریعی است، یعنی خداوند دستور داده است که شما گناه نکنید، اگر چنین باشد، این دستور، اختصاص به اهل‌بیت(ع) ندارد، زیرا خداوند به همه انسانها چنین دستوری داده است، پس معلوم میشود باتوجه به کلمه «اِنَّما» در اول آیه که معنی آیه را اینطور میکند: همانا خداوند اراده فرموده هرگونه پلیدی را از شما اهل‌بیت(ع) دور سازد. بدین ترتیب اراده خداوند نمیتواند اراده تشریعی باشد، پس باید اراده او در این آیه اراده تکوینی بوده و چنانچه قبلاً اشاره کردیم، اراده تکوینی خداوند هیچگونه تخلّف ندارد، یعنی هر چه را اراده کند حتماً انجام خواهد داد.[18]

بنابراین خداوند متعال به اراده تکوینی خود که حتماً انجام شدنی است اراده فرموده هرگونه پلیدی و شک و تردید را از اهل‌بیت بزداید و آنان را پاک سازد.

ج: معنی رجس قذارت است، یعنی هر چیزی که طبع انسان از آن متنفر است و در فارسی آن را کثافت و آلودگی گویند. بنابراین مقصود آیه، پلیدی و آلودگی نهان و باطن است که بر اثر عمل و اعتقاد زشت در دل جای میگیرد.[19]

د : کلمه رجس با الف و لام آمده، یعنی الرّجس، و این کلمه وقتی با الف و لام میآید، یعنی جنس رجس و به این ترتیب معنی آیه این طور میشود: خداوند اراده فرموده هرگونه رجس و پلیدی را بزداید، نه این که یک مقداری را ببرد مثلاً یک نوع خاص از پلیدی را ببرد و بقیه را باقی بگذارد، زیرا آیه شریفه امتیازی را برای اهل‌بیت(ع) ثابت میکند که مخصوص آنهاست و از بین بردن یک نوع خاص از پلیدی و باقی گذاشتن پلیدیهای دیگر، امتیاز مخصوصی نیست که دیگران نداشته باشند، چون همه مؤمنان با اعتقاد به خدا و رسول و عمل به دستورات آنها از پلیدیهایی همچون شرک و نفاق و برخی از معاصی خلاصی مییابند، و این تنها اهل‌بیت(ع) هستند که خداوند متعال به حکم این آیه، همه پلیدیها و زشتیها را از آنها زدوده است.

هـ : مقصود از اهل بیت در آیه شریفه، منحصراً پنج نفر هستند که عبارتند از: حضرت پیامبر اکرم(ص) ، حضرت علی(ع) ، حضرت زهرا(س) ، حضرت امام حسن(ع) و حضرت امام حسین(ع) . برای اثبات این ادّعا، دهها روایت از طریق شیعه و اهل سنّت از بسیاری اصحاب پیامبر(ص) رسیده که از بررسی مجموع آنها یقین حاصل میشود که لفظ اهل البیت در عرف قرآنی و فرمایشات پیامبر و معصومین(ع) معنای خاصّی دارد و بر افراد معیّنی صدق میکند.

در روایات ما آمده است، پس از آن که این آیه نازل شد، رسول خدا(ص) به مدّت سه ماه (در برخی از روایات به مدّت شش ماه و همچنین در پارهای از روایات دیگر نقل کردهاند به مدّت نه ماه) هر روز هنگام نماز قبل از آن که به مسجد بروند، مقابل درب خانه حضرت زهرا(س) میایستادند و میفرمودند: «السَّلامُ عَلَیکُم یا أهل البَیت» «سلام بر شما ای اهل بیت» و به این ترتیب، مقصود خداوند را از کلمه اهل البیت،در آیه‌شریفه روشن نموده و تثبیت فرمودند.[20]

توجه فرمودید باعنایتی که از جهات گوناگون میبایست در آیه شریفه به عمل آید، خداوند به خاندان پیامبر(ص) خطاب فرموده و میفرماید: خداوند اراده فرموده (به اراده تکوینی) که هرگونه زشتی و پلیدی را از شما بزداید و شما را پاک سازد، بدون تردید لازمه این عنایت از سوی خداوند متعال، آن است که آن بزرگان در طول عمر خویش هرگز خطایی مرتکب نشده و اشتباهی از آنان سر نزند و این همان معنی عصمت است.

دلیل دیگر بر عصمت امامان، آیه شریفه 124 از سوره مبارکه بقره است:

خداوند در این آیه میفرماید:

وَ إذِ ابْتَلی إبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلَماتٍ فَأتَمَّهُنَّ قالَ إنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدی الظّالِمینَ

«آنگاه که خداوند، ابراهیم را به اموری آزمود و او از عهده آنها برآمد، خداوند فرمود: تو را پیشوای مردم قرار میدهم. او گفت: از فرزندانم هم به این مقام خواهند رسید؟ خداوند فرمود: عهد من به ستمکاران نمیرسد.»

در این آیه چند نکته بیان میشود:

1. خداوند، حضرت ابراهیم را در چند مورد امتحان میکند و او از عهده همه آنها به خوبی برمیآید.

2. پس از موفقیّت در آزمون، خداوند او را به مقام امامت و پیشوایی مردم نصب میکند.

3. ابراهیم، این مقام را برای فرزندان خود، نیز، درخواست میکند.

4. خداوند پاسخ میدهد: امامت که عهد من است به ستمکاران نمیرسد.

استدلال به این آیه شریفه بر عصمت امام بر چند مطلب توقف دارد:

الف: امامتی که در این آیه منظور است، منصبی غیر از نبوت و رسالت است، زیرا که نبوت یعنی گرفتن وحی از سوی خداوند و رسالت یعنی ابلاغ آن به مردم، و از آیات قرآن و همچنین موارد امتحان حضرت ابراهیم(ع) به دست میآید که آن بزرگوار در اواخر عمر خود و پس از آزموده شدن به امتحانات دشواری به مقام امامت نائل آمدند و در آن زمان قطعاً ایشان نبی و رسول بودهاند و پس از آن که مدّتی از پیامبری آن حضرت گذشته، از سوی خداوند به مقام امامت رسیدند. پس معلوم میشود امامت منصبی است الهی، غیر از مقام نبوت و رسالت (که آن مقام، نیز الهی است) و امامت عبارت است از رهبری حکیمانه و پیشوایی الهی بر مردم.

ب: در فرهنگ قرآن، ظلم عبارت است از هرگونه کجی و انحراف در عقیده و در رفتار فردی و اجتماعی و خروج از مسیر اعتدال و انصاف و مخالفت با دستورات الهی. بنابراین ظلم تنها در ستم به مردم و تعرض به حقوق دیگران محدود نمیشود.[21]

ج: وقتی حضرت ابراهیم(ع) منصب امامت را برای فرزندان و نسل خود خواست، جواب شنید که عهد من به ظالمان نمیرسد و این بدان جهت است که امام، یعنی پیشوا و رهبر، چون الگو و سرمشق در میان انسانهاست و در جان و مال مردم تصرّف میکند، باید همیشه راست و مستقیم حرکت کند و هرگز دچار لغزش و انحراف نشود. زیرا که انسان ستمکار و شکننده عهد و میثاق خداوندی قابل اعتماد نیست و نمیتواند سرمشق دیگران واقع شود.

د: آنچه که در استفاده از این آیه شریفه بسیار مهم است این است که: ما معنی ظلم را در قرآن و فرهنگ قرآنی فهمیدیم و معلوم شد اگر کسی عقیده نادرست داشته باشد و مثلاً به جای پرستیدن خداوند یگانه، بت بپرستد او نیز ظالم خواهد بود، اگر کسی دروغ بگوید و کارهای خلاف دیگری مرتکب شود او ار نظر قرآن ظالم است، حالا سؤال میکنیم اگر کسی در یک مدّتی از عمر خود بتپرست بوده یا مرتکب کارهای زشت میشده که در آن زمان حتماً ظالم بوده، ولی بعد از چندی، متنبّه شد و دیگر کارهای زشت گذشته را انجام نداد، آیا او همچنان به خاطر کارهای ناشایست گذشته، عنوان ظالم بر او صدق میکند و بدین ترتیب با این که در حال حاضر اهل گناه نیست، ولی همچنان عهد خداوند یعنی امامت شایسته او نیست؟

پاسخ این سؤال را مرحوم علّامه طباطبایی در ج1، ص277 تفسیر المیزان با لحنی بسیار جالب و لطیف بیان فرمودهاند: ایشان میفرمایند: رابطه انسانها با ظلم از چهار صورت بیرون نیست:

1. کسانی بودهاند و هستند که در طول‌عمر خود از اول تا به آخر ظالم هستند.

2. کسانی که به عکس دسته اول در طول عمر خود از اول تا به آخر پاک بوده و هیچگاه مرتکب ظلم نشدهاند.

3. کسانی که در ابتدای عمرشان ظالم بوده ولی بعدها توبه کرده و پاک گشتهاند.

4. کسانی که به عکس دسته سوم از اول عمر پاک بوده ولی بعدها ظالم گشته و مرتکب کارهای زشت شدهاند.

حالا از شما میپرسیم، حضرت ابراهیم(ع) که امامت را برای فرزندان خود تقاضا میکند کدامیک از این چهار دسته مورد نظر او بوده، به عبارت دیگر اگر فرزندان حضرت ابراهیم(ع) از همه این چهار گروه باشند برای کدام گروه از خداوند تقاضای مقام امامت میکند؟

بدون تردید محال است که حضرت ابراهیم(ع) پیامبر با عظمت خداوند برای گروه اول که در تمام عمر ظالم هستند و گروه چهارم که اول عمر پاک بوده ولی در قسمت آخر عمر ظالم شدهاند، چنین مقامی را تقاضا کند زیرا آن بزرگوار به خوبی میدانند که این دو دسته صلاحیّت ‌داراشدن امامت و پیشوایی بر مردم را ندارند.

باقی میماند دسته دوم یعنی کسانی که در تمام عمر پاک بودهاند و دسته سوم یعنی کسانی که اول عمر ظالم بوده ولی در قسمت آخر عمر پاک شدهاند، حتماً حضرت ابراهیم(ع) برای فرزندانش که از یکی از این دو گروه هستند، تقاضای مقام امامت فرموده و خداوند در پاسخ میفرمایند: لایَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ، «عهد من به ستمکاران نمیرسد.» یعنی با این پاسخ باید یکی از دو دسته دوم و سوم را نفی فرموده و شایستگی آنان را برای مقام امامت نپذیرد و به طور قطع میدانیم اگر دو نفر باشند که یکی در طول عمر خود هیچوقت کار زشت مرتکب نشده و همیشه پاک بوده ولی نفر دوم، کسی است که در مقداری از عمرش کار خلاف کرده و بعد پاک شده، یقیناً؛ نفر اول شایستگی بیشتری خواهد داشت. به این ترتیب وقتی حضرت ابراهیم(ع) برای فرزندانش که یا جزء گروه دوم هستند (همیشه پاک) یا از گروه سوم هستند (که اول ظالم و سپس پاک گشتهاند) از خداوند تقاضای مقام امامت میکند و خداوند در پاسخ میفرماید: عهد من به ستمگران نمیرسد، گروه سوم را ردّ میکند و باقی میماند گروه دوم، یعنی کسانی که همیشه پاک بوده و هرگز مرتکب کار زشت نشدهاند. به این ترتیب نتیجه میگیریم امامت، عهدی است از سوی خداوند و این مقام، فقط و فقط به کسانی میرسد که در طول عمر خود همیشه پاک باشند و چنین افرادی در اسلام، منحصر هستند به اهل بیت پیامبر(ص) .

خودآزمایی

1. در آیه 55 سوره مائده کلمه «ولیّ» به چه معناست؟چرا؟

2.بنا بر نظر مفسّران شأن نزول آیه‌‌ی مذکور چیست؟

3. چرا با وجود این همه آیات و روایات بعد از پیامبر(ص) علی(ع) کنار زده شد؟

4. چه‌مواردی از عدم‌التزام برخی اصحاب از دستورات پیامبر(ص) در تاریخ ضبط شده‌است؟

5. چرا سازندگان، گمان می کردند قبایل عرب تسلیم حکومت علی(ع) نمی‌شوند؟

6. رفتار برخی از صحابه را بعد از رحلت پیامبر(ص) به چند گونه می‌توان توجیه کرد؟

7. آیا گناه نکردن امام، اجباری است؟چرا؟

8. چرا امام باید معصوم باشد؟

9. اراده خداوند چند گونه می‌باشد؟

10. چند دلیل قرآنی بر عصمت امام وجود دارد؟

پی نوشتها:

1. ترجمه المیزان، ج۶، ص: ۴ و ۵/ الدرّالمنثور فی تفسیر المأثور،ج۲، ص ۲۹۳/تفسیر الطبری،ج6، ص165

2. لسان العرب - حرف الألف - أنن - ج 1 ،ص 179

3. مفردات راغب اصفهانی ،ص 570 / ترجمه الميزان، ج ‏6 ص 14

4. المراجعات، سیدعبدالحسین شرف الدین موسوی،ص165/ تلخیص الشافی،شیخ طوسی، ج 2، ص 1به بعد

5. الغدیر، علّامه امینی ، ج3، ص156 تا 162

6. تاریخ طبری ج 2 ص 456

7. مسند احمد، ج‌6‌، ص‌441 / المغازى، ج‌1، ص‌99،‌100، 102 . 103/ السيرة النبوية، ج‌2، ص‌296

8. تاريخ طبرى، ج‌2، ص‌62‌ / دلائل النبوه، ج‌3، ص‌210

9. المغازی، واقدی، ج2، ص606 تا 607/ السیرة النبویة، إبن هشام، ج3، ص 317/ الطبقات الکبری، إبن سعد، ج2، ص101

10. الطبقات الکبری، ج2، ص146 تا 147و ص191 تا 192 / تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۱۱۳ / الملل و النحل، ج‌۱، ص ‌۲۳

11. صحیح بخاری،کتاب العلم،باب کتابة العلم،ج1،ص22تا23/معالم المدرستین،علّامه عسکری،ج 1،ص 140

12. تفسیر الطبری، محمدبن جریر الطبری ،ج 14 ص 148

13. تاریخ یعقوبی ج 2 صفحه 36 و صفحه 113.

14. صحيح البخارى ، ج4 ، ص42، ح 2862/ ج8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين

15. تصحیح الاعتقاد، شیخ مفید، ص128/ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج7، ص7و8

16. کشف المراد، ص 492

17. الصواعق المحرّقه، إبن حجر هاشمی،ص144

18. مجمع البیان، طبرسی،ج8، ص157/ تفسیرالمیزان، ج16، ص3۱3

19. المفردات في غريب القرآن، ص 188

20. الدرّ المنثور، ج 6 ص606/ أمالی شیخ مفید، ص318

21. تفسیر الکشّاف، ج1 ص184/ تفسیر المیزان، ج1 ص273


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

علی ریخته گرزاده تهرانی

نام:
ایمیل:
* نظر: