bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۱۷ : ۱۶ - شنبه ۰۶ خرداد ۱۳۹۶ - 27 May 2017 -۲ رمضان ۱۴۳۸
کد خبر: ۴۸۸
تعداد بازدید: ۳۰۸
تاریخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۱:۱۳
شرح نامه 31 نهج البلاغه/ درسنامه شماره 7

جهاد

PDF

حضرت امیر در ادامه نصایح و مواعظ دلسوزانه‌ی خود در نامه 31 خطاب به فرزندش میفرماید:

«وَ جاهِدْ فِی الله حَقَّ جِهادِه وَ لاتأخُذْکَ فِی اللهِ لَوْمَۀُ لائمٍ وَ خُضِ الْغَمَراتِ إلَی الْحَقِّ حَیثُ کانَ»

در راه خدا آن طوری که شایسته است و حق جهاد ادا می‎شود جهاد کن و هرگز سرزنشِ سرزنش‎کنندگان تو را از راه تلاش در راه خدا بازندارد و در دریای مشکلات برای رسیدن به حق، فرو رو هر جا که باشد همانطوری که از ظاهر عبارت معلوم است امام به فرزندش دستور جهاد میدهد و سرزنش ملامتگران مانع راه تو نشود. همین معنا در قرآن هم آمده است. در سوره حج آیه 78 میخوانیم «وَ جاهَدوا فِیلله حَقَّ جِهادِه» آنطوری که باید و شاید در راه خدا جهاد کنید و در سوره مائده آیه 54 میخوانیم: «یُجاهِدُونَ فِی سَبیلالله وَ لایَخافُونَ لَوْمَۀَ لائِم» و از سرزنش هیچکس ترس ندارند در دعای ندبه در فضائل مولا علی(ع) میخوانیم: «وَ لایأخُذُه فِیالله لَوْمَۀ لائم» حضرت در جهاد فی سبیل الله از ملامت و سرزنش هیچکس تحت تأثیر قرار نمیگرفت و هرگز سستی به خود راه نمیداد و به وظیفه الهی خود عمل میکرد قاطعانه.

در زیارت جامعه کبیره هم درباره‌ ائمّه هدی میخوانیم: «وَ جاهَدْتُمْ فِی اللهِ حَقَّ جِهادِه» تمام شما ائمه در راه خدا آنطوری که باید و شاید جهاد کردید.

جهاد: یعنی کوشش کردن در هر کاری چه دنیوی و چه اخروی و چه کوشش در راه حق یا باطل یکی در راه خدا کوشش میکند و یکی در راه باطل و شیطان. یکی در راه دین کوشش می‎کند و یکی در راه دنیا همه‌ی این کوششها جهاد است و معنای لغوی جهاد همین است اما جهاد در فرهنگ شرع و دین مقدّس اسلام عبارت است از جنگ با دشمنان دین چه جنگ با کفّار و چه جنگ با منافقین و مشرکین فرقی نمی‎کند.

جهاد 2 قسم است:

1ـ جهاد ابتدایی که در این جهاد هجوم از طرف مسلمین به سوی کفّار صورت میگیرد و آغاز میشود در این قسم از جهاد اجازه امام معصوم یا اجازه نایب خاص آن امام لازم است. بدون اذن، جهاد ابتدایی جایز نیست. نایب خاص به آن نایبی میگویند که امام معصوم آن شخص را با نام و مشخّصات فردی برای نیابت از طرف خودش تعیین کرده و آن را به مسلمانان معرّفی کرده باشد مثل مالک اشتر نخعی ـ مسلم بن عقیل ـ مثل 4 نایب خاص حضرت مهدی در دوران غیبت صغری حضرت و امثال این افراد.

2ـ قسم دوم جهاد، دفاعی نام دارد و آن وقتی است که کفّار و دشمنان دین برای از بین بردن اسلام به مسلمین حمله میکنند و هجوم میآورند در این صورت دفاع بر همه واجب است و اجازه هم لازم نیست.

بهترین بیان برای نشان دادن موقعیّت جهاد در جامعه‌ی اسلامی و ترغیب امّت به آن بیان نورانی حضرت امیر(ع) است که میفرماید:

«اَمّا بَعْدَ فَاِنَّ الْجَهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّۀ فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّۀِ اَوْلِیائِهِ وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوی وَ دِرْعُ اللهِ الْحَصینَۀَ وَ جُنَّتَهُ الْوَثیقَه» (نهجالبلاغه فیض خطبه 27)

حقیقت این است که جهاد دری است از درهای بهشت که خداوند آن را به روی دوستان خاص خود باز میکند (از این جمله استفاده میکنیم هر کسی توفیق جهاد کردن را ندارد و لایق این معنا نیست، هر کس جهاد میکند معلوم میشود از اولیاء الهی است) بعد حضرت امیر در ادامه کلام خود سه خصیصه مهم برای مجاهد فی سبیل الله ذکر می‎کند:

1ـ لباس 2ـ زره 3ـ سپر. لباس انسان را از سرما وگرما و رسوایی حفظ میکند. آدم برهنه از آسیب سرما و گرما در امان نیست و در میان مردم نیز آبرویی و احترامی نخواهد داشت، انسان متّقی و باتقوا هم از آسیب گناهان در امان است و هم در میان مردم محترم است، امّتی که برنامه جهاد دارد لباس مصونیّت از آسیب دشمنان دارد و به تن کرده است و در دنیا سربلند و عزیز است انسان مجاهد در میدان مبارزه دارای زره و سپر محکم خواهد بود که هیچگاه مورد طمع دشمنان قرار نخواهد گرفت و همیشه از هر خطری در امن و امان است.

«مَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَۀً عَنْهُ اَلْبَسَهُ الله ثَوْبَ الْذُّلِّ وَ شَمْلَۀَ الْبَلایا.» (نهجالبلاغه، فیض خطبه 27)

پس هر کس جهاد در راه خدا را از روی اعراض و تخلّف از فرمان خدا ترک کند خداوند لباس ذلّت و خواری را بر اندام او میپوشاند و از همه طرف بلا و گرفتاری او را احاطه می‎کند البته این بیان امام در صورتی است که از روی تخلّف و بیاعتنایی جهاد را ترک کند اما اگر از روی عذر ترک کند عذری که از نظر قرآن و خداوند پذیرفته باشد مثل اینکه قرآن میفرماید: «لَیْسَ عَلَی اْلاَعمَی حَرَجٌ» انسان نابینا تکلیف جهاد ندارد مثل جابر بن عبدالله انصاری که در واقعه کربلا نابینا بود و نتوانست در کاروان امام شرکت کند. در دل مولا علی و تأثر شدید حضرت از مردم زمان خود: امام گاهی آن‎چنان از دست مردم ناراحت میشد و به ستوه میآمد که با جملاتی تند و ملامت بار آنها را مورد خطاب قرار میداد و میفرمود ای نامردهای مرد نما که آثار مردانگی در شما نیست ای کسانی که عقلتان مانند عقل بچّهها و زنهای تازه به حجله رفته، میماند ای کاش من شما را نمیدیدم و ای کاش من شما را نمیشناختم خداوند شما را بکُشد که دلم را چرکین کردید و سینهام را از خشم آکندید.

شما به سبب نافرمانی و بیاعتنایی به گفتار من رأی و تدبیرم را فاسد و تباه کردید تا آنجا که قریش گفتند پسر ابیطالب مرد دلیری است ولی علم به فنون جنگ ندارد خدا پدرشان را بیامرزد (که چه بیفکر و تأمل سخن گفتهاند) آیا کدامیک از آنان ممارست و جدیّت مرا در جنگ داشته و پیش قدمی و ایستادگی او در تمام میدان‎های جنگ از من بیشتر بوده است، هنوز بیست سال نداشتم که قدم به میدان‎های جنگ نهادم و الآن سنّم از شصت گذشته است، آیا کسی که 40 سال در میدانهای جنگ با حریفان قوی‌پنجه درگیر بوده است، آگاه از اسرار جنگی نخواهد بود؟ ولی راز مطلب این است که کسی که فرمانش را نمیبرند چه رأی و تدبیری میتواند داشته باشد چه کند کسی که فرمان می‎دهد ولی سربازانش از فرمان او اطاعت نمی‎کنند و من می‎دانم از چه راهی شما را اصلاح کنم و کجی شما را راست گردانم و برای جنگ با دشمنان آماده سازم، یعنی «میتوانم مانند جبّاران ستمگر برای پیشرفت مقاصد خود بعضی از شما را بکُشم یا زندانی کنم تا عبرت بگیرید و از ترس، اطاعت از من کنید ولی به خدا سوگند من اصلاح شما را با فساد و تباهکردن خود جایز نمیبینم که خودم را به خاطر اصلاح شما جهنّمی کنم و کاری برخلاف رضای خدا انجام دهم.» (نهجالبلاغه، فیض خطبه 27)

درباره ائمّه هدی میخوانیم که شما خاندان عصمت در تمام شرایط در حال جهاد در راه خدا بودید آنگونه که حق جهاد و مورد رضای خدا بود، جهاد فقط کشتن و کوبیدن بر سر دشمن نیست بلکه در شرایطی دست روی دست گذاشتن و خود را تسلیم دشمن کردن جهاد است که دشوارترین مرحله جهاد نیز هم هست آنقدر سکوت که روباه صفتانی بریزند و طناب به گردن شیر بیفکنند و او را برای بیعت با یک جرثومه‌ی جهل و کفر و نفاق به مسجد ببرند. آیا این جهاد که دشوارترین مرحله جهاد هم هست، جهاد نیست؟ تمام امامان هر یک در چنین شرایطی مبتلا به چنین جهادی بودند و گرنه هیچکدام از آن بزرگواران جز امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) جهاد با شمشیر نکردند و در عین حال همه آن برگزیدگان خدا در راه حفظ اساس دین خدا و ارشاد و هدایت بندگان خدا حق جهاد را انجام دادهاند. به این داستان توجّه کنید؛ روزی عباس عموی پیامبر اکرم(ص) با شخصی به نام شیبه که از خویشاوندان بود در جایی نشسته بودند و با هم مخافره می‎کردند یعنی افتخارات خود را به رخ هم می‎کشیدند. عباس گفت: من امتیازی دارم که دیگران ندارند و آن این است که منصب سقایۀ الحاج و آبرسانی به حجّاج به عهده‌ی من است.

در آن زمان آب بسیار کمیاب بود و تصدّی آبرسانی به حجّاج اهمیّت شایانی داشت و عباس متصدّی این کار مهم بود. شیبه گفت: من امتیازی دارم که هیچ کس ندارد و آن این است که منصب عمارۀ المسجد الحرام (آباد کردن مسجدالحرام) و کلیدداری کعبه از آن من است، در همین حال امیرالمؤمنین علی(ع) که در سن جوانی بود کنار آن‎ها رسید آن‌ها خوشحال شدند و گفتند علی(ع) را به قضاوت و داوری میطلبیم پس از آنکه ماجرای مفاخره‌ی خود را نقل کردند علی علیهالسّلام فرمود: من اگرچه سنّم از شما کمتر است با کمال معذرت از عموی بزرگوارم میگویم افتخاری که من دارم هیچ کس ندارد گفتند: افتخار تو چیست یا علی، فرمود: افتخار من این است که به برکت شمشیر من هر دو شما به اسلام مشرف شُدید اگر شمشیر من نبود شما هم‎اکنون در ظلمت کفر به سر میبردید آیا این افتخار کم است برای کسی که به برکت جهاد و شمشیر او افراد و جمعیّتها از ظلمت کفر به نور ایمان و شرف اسلام منوّر و مشرّف شدهاند. عباس عموی پیامبر از شنیدن این سخن علی(ع) که برادرزادهاش بود سخت عصبانی شد و برآشفت به طوری که دیگر نتوانست بنشیند از جا برخاست و دامنکشان به حضور پیامبر اکرم(ص) آمد و بدون مقدّمه گفت: آیا نمیبینی علی(ع) با من چطور حرف میزند؟ رسول اکرم(ص) دید عموجان خیلی ناراحت است فرمود: علی را صدا بزنید، امیرالمؤمنین(ع) آمد رسول اکرم فرمود: علی به عمو چه گفتی که ناراحت است؟ امیرالمؤمنین(ع) عرض کرد: یا رسولالله من واقعیّتی را گفتهام عمو چرا باید از شنیدن حرف حق ناراحت بشود در این موقع جبرئیل نازل شد و ضمن آیاتی چند داوری خدا را درباره‌ی آن مفاخره نشان داد:

«اَجَعَلْتُمْ سِقایَۀَ الحّاج وَ عِمارَۀَ المسجدالحرام کَمَن امَن بالله و الیومِ الآخرِ وَ جاهَد فِی سَبیلِ الله لایَسْتَوُونَ عِندَالله» آیا سیراب کردن حجّاج و آباد ساختن مسجدالحرام را همانند عمل کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است این 2 هرگز نزد خدا مساوی نیستند.

«الَّذینَ امَنوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبیلِ اللهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرجَۀً عِندَالله وَ اولئکَ هُمُ الْفائِزون (سوره برائت آیه 19 و 20)

آن‌ها که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند در نزد خدا مقامشان برتر است و اینان رستگارند.

و امّا جمله «حَقَّ جِهادِه» یعنی چه؟ این جمله را 2 گونه معنا کردند:

1ـ نیّت خالص یعنی اگر در راه خدا جهاد میکنی برای خدا باشد خالصاً لوجه الله انجام بده، نه برای ریاء. از آنجا که جهاد عبادت بزرگی است و عبادت باید برای خاطر خدا انجام بشود والاّ هیچ ارزشی در نزد خداوند نخواهد داشت. حضرت میفرماید: جهاد کن آنطوری که باید و شاید.

2ـ دومین معنایی که برای حقّ جهاده شده است این است که توجّه به جهاد با نفس امّاره و خواسته‎های نامشروع خود هم داشته باش و از جهاد با نفس تعبیر شده است به جهاد اکبر: قسم دیگری از جهاد هست که از آن تعبیر به جهاد اکبر شده است و آن جهاد با نفس است. رسول خدا به سربازانی که از میدان جنگ با کفّار بازگشته بودند، فرمود: خوش آمدید ای کسانی که از جهاد اصغر (جهاد کوچک) بازگشتهاید ولی جهاد بزرگ‌تر بر گردن شما باقی مانده است.

«مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجَهادَ اْلاَصْغَرَ وَ بَقِیَ عَلَیْهِمُ الْجَهادَ اْلاَکْبَر.» (سفینۀ البحار ج 1 ص 195 ماده جهد)

یک تتّمهای را ذکر میکنیم: جهاد در راه خدا باید بر اساس بصیرت و بینش باشد و شخص مجاهد باید نسبت به شرایط زمان و شاخصهای این تکلیف الهی اطلاع کافی و خبرویّت وافی داشته باشد و به هیچوجه تحت تأثیر احساسات و شایعهها و سخنان غیرواقع و تحریک معاندین و تشویق دوستان بی بصیرت اقدامی ننماید و خود را در حفظ و حراست از جان و مال و عرض مردم مسئول بداند تا خدای نکرده به واسطه‌ی اقدام بر عمل ناشیانه و نپخته تبعات جبرانناپذیری و نابودکنندهای در جامعه و به مردم به دنبال نیاورد.

امام علی(ع) پس از پذیرش مسئولیّت حکومتی مردم را بر جهاد و دفع معاویه ترغیب و تشویق مینماید و 18 ماه جنگ صفین را برای اضمحلال و براندازی نظام کفر و شیطنت معاویه سپری مینماید ولی امام مجتبی(ع) در آن شرایط حسّاس و خطیر مسئولیّت پذیرش صلح با معاویه را به عهده می گیرد و مردم را از اقدام عجولانه بر ضدّ او برحذر می‎دارد.

در دوران خلافت معنوی و امامت سیّد و سالار دو عالم امام حسین(ع) به مدّت 10 سال بر ضدّ حکومت معاویه اقدامی نمینماید ولی پس از روی کار آمدن یزید به مقابله و جهاد با او برمیخیزد و آن فاجعه تاریخ در صحرای کربلا رخ میدهد امّا امام باقر(ع) نسبت به قیام زید بن علی(ع) هشدار میدهد و او را از اقدام بر ضدّ حکومت ظالمانه بنیمروان برحذر میدارد.

بسیار مناسب است که در پایان بحث جهاد اشارهای کنیم به مراتب جهاد، در روایت اینطور آمده است که جهاد مراتبی دارد: 1ـ جهاد با دست 2ـ جهاد با زبان 3ـ جهاد با قلب.

قال علی علیهالسّلام : جاهِدُوا فیِ سبیل الله بأیدِیکُم فَإن لَمْ تَقْدِرُوا فَجاهِدُوا بِاَلْسِنَتِکُم فَاِنْ لَمْ تَقدِرُوا فَجاهِدُوا بِقُلُوبِکُم. (بحار ج 100 ص 49)

حضرت امیر(ع) فرمود: با دستهایتان در راه خدا جهاد کنید یعنی در میادین جنگ اگر شرایط اجازه داد قیام به شمشیر کنید و دشمنان را نابود کنید و اگر نتوانستید قیام با شمشیر کنید با زبان خود جهاد کنید یعنی با زبان تبلیغ دین کنید از دین دفاع کنید. امر به معروف و نهی از منکر کنید مردم را موعظه کنید. زبان شما کار شمشیر را باید بکند با زبان خود با دشمنان اسلام بجنگید و اگر نتوانستید با زبان جهاد کنید. با قلب خود جهاد کنید شاید مقصود این باشد که قلباً از دشمنان دین متنفّر باشید و این شاید همان مسئله برائت و تبرّی از دشمنان باشد که جای او در قلب است. باید آن‌ها را نفرین کرد لعنت کرد و از خدا بخواهیم که آن‌ها را نابود کند.

در راستای جهاد با دشمنان گاهی انسان با وجود مانع برخورد میکند که این مانع سبب میشود انسان دست از انجام وظیفه الهی بردارد. یکی از مهمترین موانع سرزنش عدّهای از ملامتگران است گاهی بعضی از افراد انسان را در دینداری و بقیّه امور دینی سرزنش میکنند و این سرزنش گاهی در انسانهای ضعیف الایمان اثر میکند، عقبنشینی میکنند در حالی که روایت داریم مؤمن مثل کوه محکم میماند که وزش هیچ طوفانی نمیتواند او را تکان دهد نه تهدید نه ارعاب نه وعده نه طعنه نه زخم‌زبان نه سرزنش، هیچ یک مؤمن را دگرگون نمیکند. در روایت داریم مؤمن از تکّههای آهن محکم‎تر است چون تکّههای آهن را اگر در آتش ببریم و کمی نگهداریم سرخ میشود، یعنی همنشینی با آتش در آهن اثر میگذارد ولی مؤمن اگر کشته شود دوباره زنده شود و دوباره کشته شود قلب او هیچ تغییری نمیکند و ثابت قدم میماند. دعا کنیم که ایمان ما قوی بشود که در این دوره و زمان وانفسا اگر بخواهیم دینداری کنیم و دستورات دینی را عمل کنیم عدّهای ما را سرزنش میکنند و ما را مرتجع میدانند و ما را تحقیر می‎کنند و ما را عقب افتاده می‌پندارند. باید گوش ما توجه به این مطالب باطل و شیطانی نکند مبادا در ما این حرفها اثر کند. انشاءالله.

برای اینکه قلب ما نورانی بشود چند حدیث را به عنوان تیمّن و تبرّک در فضیلت جهاد می‎خوانیم. حضرت زهرا فرمود: «وَ الجَهادُ عِزّاً لِلإسلامِ» خداوند جهاد را واجب کرد تا سبب عزّت اسلام بشود. (خطبه فدکیّه)

قال الصادق(ع): اَلْجَهادُ اَفْضَلُ اْلاَشیاء بَعْدَ الْفَرائِض.

امام صادق(ع) فرمود: جهاد در راه خدا بالاترین اعمال است بعد از واجبات الهی. (وسائل الشیعه ج 11، ص 7)

رسول خدا(ص) فرمود: هر امّتی سیاحتی دارد و سیاحت امّت من جهاد در راه خداست. (کنزالعمال حدیث 10527)

قال علی علیهالسّلام: زکاۀ البدن الجهاد والصیام

علی علیه السّلام فرمود: زکات بدن جهاد و روزه گرفتن است. (غررالحکم)

شخصی خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: من خیلی به جهاد رغبت دارم، حال من چگونه است؟ حضرت به او فرمود: در راه خدا جهاد کن، اگر کشته شوی در نزد خدا زنده هستی و روزی میخوری و اگر در مسیر جهاد فوت کردی پاداش تو برعهده‌ی خداست و اگر از جهاد سالم مراجعت کردی از تمام گناهان خود پاک شدی. (نورالثقلین، ج 1 ص 409)

این شخص خدمت رسول خدا عرض کرد: من پدر و مادری دارم که پیر شدهاند و آن‌ها دوست دارند من در خدمت آن‌ها باشم و با آن‌ها انس بگیرم و به جهاد نروم رسول خدا(ص) به او فرمود: در خدمت پدر و مادر خود بمان و به جهاد نرو، قسم به آن خدایی که جان من در دست قدرت اوست اگر یک شبانهروز پیش پدر و مادرت بمانی از 1 سال جهاد در راه خدا بالاتر است. (وسائل الشیعه ج 11 ص 13)

و امّا عبارت «خُضِ الغَمَرات لِلْحَقّ حَیْثُ کانَ» یعنی چه؟

خُضْ صیغه امر است از ریشه خوض گرفته شده است، خَوْض به معنای این است که انسان کم‎کم و تدریجاً وارد آب بشود و در عبارات به ‎طور کنایه به معنای ورود یا شروع به کار استعمال می‎شود و به کار میرود اما غمرات یعنی چه؟ غمرات جمع کلمۀ غَمْرَۀ از ماده غمر گرفته شده است و غمر به معنای از بین بردن اثر چیزی است و بعد این کلمه، اطلاق میشود به آب زیادی که تمام چهره‌ی چیزی را میپوشاند و پیش می‎رود به چنین آبی غمرۀ و غامر میگویند و غمر به گرفتاریهای شدید و جهل و نادانی فراگیر که انسان را در خود فرو میبرد، اطلاق میشود و غمرات مرگ به معنای شدائد و سختیهای حالت مرگ است. حضرت میفرماید: سعی کن خودت را در دریای گرفتاری و شدائد فرو ببری تا در اثر آن به حق برسی، در هر کجا که هستی چون گرفتاری و شدائد انسان را میسازد و آدمی پخته میشود از بروز مشکلات هراس به خودت راه نده چون در جای دیگر مولا علی(ع) فرمود: دنیا خانهای است که پیچیده‌ی به بلا و گرفتاری است.


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

عباس ابوالحسنی
نام:
ایمیل:
* نظر: