bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۱۷ : ۱۶ - شنبه ۰۶ خرداد ۱۳۹۶ - 27 May 2017 -۲ رمضان ۱۴۳۸
کد خبر: ۵۳۶
تعداد بازدید: ۲۵۷
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۷:۴۳
به مناسبت ولادت حضرت امام مهدی(عج)/2
بقیّة الله
مختصری از زندگانی امام علیه السّلام

دوازدهمین پیشوای معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدی امام زمان عجّل الله تعالی فرجه در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری در شهر سامرّاء دیده به جهان گشودند. ایشان هم نام پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله (م ح م د) و هم کنیه آن حضرت (ابوالقاسم) هستند. امّا پیشوایان معصوم علیهم السّلام از ذکر نام اصلی ایشان نهی فرموده اند. ولی در این که نهی ائمه علیهم السّلام از ذکر نام مخصوص آن حضرت، مقطعی و مربوط به دوران غیبت صغری بوده و یا این که حرمت ذکر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قیامشان باقی است، در میان علمای شیعه مورد اختلاف است.

از جمله القاب آن حضرت، حجّت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان، بقیّة الله است و مشهورترین آن ها «مهدی» می باشد. پدر آن حضرت پیشوای یازدهم حضرت امام حسن عسگری علیه السّلام و مادرشان بانوی گرامی «نرجس» است که به نام «ریحانه»، «سوسن» و «صقیل» نیز از او یاد شده است. میزان فضیلت و معنویّت نرجس خاتون تا آن حد والا بود که «حکیمه» خواهر امام هادی علیه السّلام که خود از بانوان عالی قدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خویش و خود را خدمت گذار او می نامید.(۱)

دوران زندگانی حضرت مهدی علیه السّلام را به چهار بخش عمده می توان تقسیم نمود: (اوّل) دوران کودکی حدود پنج سال تحت سرپرستی پدر و در پشت پرده خفاء، تا از گزند دشمنان محفوظ بمانند و هنگامی که در سال ۲۶۰ هجری پدر بزرگوارشان شهید شدند، مقام امامت به ایشان محوّل گردید. (دوّم) غیبت صغری: که از سال ۲۶۰ هجری شروع شد و در سال ۳۲۹ هجری که قریب هفتاد سال می شود، به پایان رسید. (سوّم) غیبت کبری: که از سال ۳۲۹ هجری شروع شد و تا وقتی که خدا بخواهد و آن بزرگوار ظهور کند، ادامه خواهد یافت. (چهارم) دوران درخشان ظهور آن حضرت و حکومت جهانی ایشان.(۲)

امام مهدی علیه السّلام در منابع اهل سنّت

بر خلاف تبلیغات سوء دشمنان مکتب تشیّع که به واسطه اعتقاد به مهدویّت ارکان نظام شیطانی خود را متزلزل می بینند و به همین جهت در تلاش اند تا با سیاست الغاء شبهه و زیر سؤال بردن اصل وجود امام عصر علیه السّلام، به این اصل اعتقادی خدشه وارد سازند، ولادت آن بزرگوار و بشارت انقلاب جهانیش آن چنان مسلّم و روشن است که جای هیچ گونه تردیدی را باقی نخواهد گذاشت. علی رغم سوء استفاده هایی که دشمنان خدا از گفتار برخی از مذاهب اسلامی داشته اند آن قدر دلائل و روایات از ولادت و انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السّلام در منابع معتبر اهل سنّت در دست هست که ناخواسته پوزه بدخواهان حضرتش را به خاک ذلّت می مالد، به عنوان نمونه: سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی از مشاهیر علماء اهل سنّت، او در کتاب معروف و معتبر خود «ینابیع المودّة» اقوال برخی از بزرگان اهل سنّت را در باره حضرت مهدی علیه السّلام بدین شرح آورده است:

- أبو سالم محمّد بن طلحة شافعي در کتاب خود «مطالب السئول في مناقب آل الرسول» می نویسد: «مهدی فرزند ابا محمّد حسن عسکری است و محلّ ولادتش سامرا می باشد».

- صلاح الدّين صفدي در «شرح الدائرة» می گوید: «مهدی موعود همان امام دوازدهم از ائمّه است که اوّلینشان آقای ما علی و آخرینشان مهدی است».

- محمّد بن يوسف گنجي شافعي در کتاب خود «البيان في أخبار صاحب الزمان» در آخر باب بیست و پنجم که آخرین باب کتاب اوست، می گوید: «همانا مهدی فرزند حسن عسکری است و او از زمان غیبتش تا کنون زنده و موجود است و هیچ امتناع عقلی برای وجود او (پس از این همه سال) نیست به دلیل زنده بودن عیسی، خضر و الیاس علیهم السّلام (که عمرشان از حضرت مهدی علیه السّلام هم بیشتر است و هنوز در قید حیات هستند).

- نور الدّين علي بن محمّد مالكي در کتابش «الفصول المهمة» می نویسد: مهدی موعود پسر حسن عسکری فرزند علی النقی است.

- محمّد بن إبراهيم جويني حمويني شافعي در کتاب خود «فرائد السمطين» از دعبل خزائی از علی بن موسی الرضا روایت می کند که فرمودند: «همانا امام بعد از من پسرم جواد الائمّه است، پس از آن فرزندش هادی النقی سپس پسرش حسن عسکری پس از آن امام بعدی پسر او محمّد، حجّت، مهدی که در زمان غیبتش انتظارش را می کشند و در زمان ظهورش از او اطاعت می شود، می باشد».

و امّا شعرائی همچون جامی، عطار نیشابوری، شمس تبریزی، جلال الدین بلخی، سید نعمت الله ولی و سید نسیمی و غیر ایشان در مدح اهل بیت طیّبین اشعاری سروده و مهدی را در آخر و متّصل به ایشان مدح کرده اند که همه این ها تماماً در مرتبه نخست دلالت بر ولادت او می کند و هر کس در آثار ایشان کنکاش کند این حقیقت را به وضوح و روشنی در می یابد.

صاحب کتاب «كفاية الطّالب» محمّد بن يوسف شافعى- كه از علماى عامّه است- كتابى در باب ظهور مهدى عليه السّلام و صفات و علامات او مشتمل بر بيست و پنج باب نوشته است و گفته كه من همه را از غير طريق شيعه روايت كرده‏ ام‏.(3)

منم بقیّة الله

احمد بن اسحاق می گوید: خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام رفتم و مى‏ خواستم از آن حضرت سؤال كنم كه امام بعد از او چه كسى خواهد بود، حضرت پيش از آن كه سؤال كنم فرمودند: اى احمد! خداى عزّ و جلّ از روزى كه آدم را خلق كرده است تا به حال زمين را از حجّت خالی نگردانيده و تا روز قيامت از كسى كه حجّت خدا بر خلق باشد خالى نخواهد گذاشت و به بركت او بلاها را از اهل زمين دفع می كند، و به سبب او باران از آسمان بفرستد و بركت‏ هاى زمين را بروياند. گفتم: يا بن رسول اللّه! پس امام و خليفه بعد از شما چه كسى خواهد بود؟ حضرت برخاسته و داخل خانه شدند و بيرون آمدند و كودكى بر دوششان مانند ماه شب چهارده بود که حدوداً سه ‏سال داشت. حضرت فرمودند: اى احمد! اين است امام بعد از من و اگر نه اين بود كه تو نزد خدا و حجّت‏ هاى او گرامى هستى، او را به تو نشان نمی داد، اين فرزند نام و كنيه اش موافق نام و كنيه حضرت رسول صلّی الله علیه و آله است و زمين را پر از عدل خواهد كرد بعد از آن كه پر از جور و ستم شده باشد، اى احمد! مَثَل او در اين امّت مَثَل خضر و مَثَل ذو القرنين است. به خدا سوگند كه غايب خواهد شد، غايب شدنى كه نجات نيابد از هلاك شدن و گمراه گرديدن به جهت غيبت او، مگر كسى كه خدا او را بر قول به امامت او ثابت بدارد و توفيق دهد كه براى تعجيل فرج او دعا كند. گفتم: آيا معجزه ‏اى و علامتى مى‏ شود ظاهر شود كه خاطر من مطمئن گردد؟ پس آن كودك به سخن آمد و به لغت فصيح عربى فرمود: منم بقيّة اللّه در زمين و انتقام‏ گیرنده از دشمنان خدا، و بعد از ديدن ديگر طلب اثر مكن! احمد گفت: شاد و خوشحال از خدمت آن حضرت بيرون آمدم. روز ديگر به خدمت آن حضرت رفتم و گفتم: يا بن رسول اللّه! سرور من آن چه به من عنایت کردی (فهمش) بر من سنگین شد، بيان كنید كه سنّت خضر و ذو القرنين كه در آن حجّت خواهد بود چيست؟ حضرت فرمودند: اى احمد! آن سنّت، طول غيبت است، گفتم: يا بن رسول اللّه! غيبت او به طول خواهد انجاميد؟ فرمودند: بله، به حقّ پروردگار من آن قدر به طول خواهد انجاميد كه اكثر آن ‏ها كه قائل به امامت او باشند از دين برگردند و باقى نماند بر دينِ حقّ مگر كسى كه حقّ تعالى عهد و ولايت ما را در روز ميثاق از او گرفته باشد و در دل او به قلم صنع ايمان را نوشته باشد و او را مؤيّد به روح ايمان گردانيده باشد. اى احمد! اين از امور غريبه خدا است و رازى است از رازهاى پنهان او و غيبى است از غيب ‏هاى او پس بگير آنچه كه به تو عطا كردم و پنهان دار و از جمله شكر كنندگان باش تا روز قيامت‏ در علّيّين رفيق ما باشى.(4)

نصب ‏كننده حجر الأسود

ابو القاسم جعفر بن محمّد مى‏ گويد: در سال 339 هجرى، به قصد حجّ، بيرون آمدم و به بغداد رسيدم. و اين همان سالى بود كه قرمطى‏ها «حجر الاسود» را به جايش برگردانده بودند (در سال ۳۱۷فتنه قرامطه که فرقه ای انحرافی، خشن و تندرو بودند، به فرماندهیابوطاهر قرمطی متوفی ۳۳۲ در مکّهروی داد و قرمطیانبه خانه خدا حمله بردند و حجرالاسود را به همراه بسیاری از وسایل قیمتی خانه خدا به سرقت برده و عدّه زیادی از مردم و زائران بیت الله را به قتل رساندند. ابوطاهر این سنگ را به سرزمین خود، هَجَر -احساء کنونی مرکز بحرین قدیم- برد و تا سال ۳۳۹ که حجرالاسود به کعبه بازگردانده شد،مردم به جایگاه خالی آن تبرّک می‌جستند) و من قصد داشتم كسى را كه حجر الاسود را در جايش نصب مى ‏كند، ببينم؛ چون در كتاب ها خوانده بودم كه فقط امام هر عصرى، مى ‏تواند آن را در جايش بگذارد. چنان چه در زمان حجّاج بن يوسف، امام زين العابدين- عليه السّلام- آن را در جاى خود گذارد و استقرار پيدا كرد. ولى در بغداد، سخت مريض شدم و نتوانستم بروم. و از آن مرض براى خودم ترسيدم. و شخصى معروف به ابن هشام را نايب گرفتم و نامه مهردارى هم به او دادم. و در آن نامه از آن حضرت، از مدّت عمرم پرسيده بودم و اين كه آيا اين مرض، مرض مرگ من است يا نه؟ به او گفتم كه: تمام همّ و غمّ من اين است كه تو اين نامه را به گذارنده حجر الاسود بر جاى خود، برسانى و جوابش را بگيرى. و به خاطر همين تو را مى‏ فرستم. ابن هشام مى‏ گويد: هنگامى كه به مكّه رسيدم، تصميم گرفته شد كه حجر الاسود را نصب كنند. و من به خادمان كعبه پول دادم تا در جايى كه امكان دارد گذارنده حجر الاسود را در جاى خود، ببينم، بايستم. چند نفر از خادمان نيز اطراف من ايستادند و از ازدحام جمعيّت، جلوگيرى كردند. من مى‏ ديدم كه هر كس مى‏ رفت تا آن را در جايش نصب كند، حجر الاسود مى‏ لرزيد و نمى ‏ايستاد. تا اين كه جوانى زيبا روى و گندم گون آمد و حجر الاسود را گرفت و در جايش گذاشت و سنگ ايستاد. مثل اين كه اصلاً از جاى خود، برداشته نشده است.

در اين هنگام غريو شادى از مردم برخاست. و آن جوان به سوى درب رفت و من دنبال او رفتم و چشمم را از او بر نمى‏ داشتم. و مردم را اين طرف و آن طرف مى‏ زدم و مردم خيال مى ‏كردند عقل من عيب پيدا كرده و به من مى ‏خنديدند. تا اين كه از مردم جدا شد. و با حالت تأنّى و به آرامى راه مى ‏رفت ولى من به او نمى‏ رسيدم. تا به جايى رسيد كه جز من كسى ديگر او را نمى ‏ديد. ايستاد و متوجّه من شد و فرمود: آن چه با خود دارى بياور. پس نامه را به او دادم. بدون اين كه به نامه‏ نگاه كند فرمود: «به او بگو: از اين مرض خوفى براى تو نيست. و آن چيزى كه از او فرارى نيست، بعد از سى سال مى ‏باشد». راوى مى‏ گويد: چنان حیرت و تعجّبی مرا فرا گرفته بود كه نمى‏ توانستم هيچ گونه حركتى بكنم. تا اين كه مرا ترك كرد و رفت.

ابو القاسم، اين جمله را فهميد. و هنگامى كه سال 369 هجرى (سی سال بعد) رسيد، مريض شد و كارهايش را جور كرد و به فكر تجهيز و قبر خود افتاد. و وصيّت خود را نوشت و در اين مورد، زياد كوشش مى‏ كرد. به او گفتند: از چه مى ‏ترسى؟ اميدواريم كه خدا سلامتى را به تو مرحمت فرمايد. پس براى تو خوفى نيست. ابو القاسم گفت: اين همان سالى است كه مرا از آن ترسانده ‏اند. و در همان مرض هم از دنیا رفت.(5)

مؤمنین به غیب

يَحْيَى بْن أَبي الْقَاسم می گوید از حضرت صادق علیه السّلام در باره قول خدای عزّ و جلّ پرسیدم: «الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ‏ يُؤْمِنُونَ‏ بِالْغَيْبِ‏». (ترجمه:) الم، هیچ شکّی در این کتاب نیست، برای اهل تقوا هدایت است همان ها که به غیب ایمان می آورند، پس امام صادق علیه السّلام فرمودند: «الْمُتَّقُونَ شِيعَةُ عَلِيٍّ علیه السّلام وَ الْغَيْبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِبُ ..». متّقین شیعیان علی علیه السّلام هستند و غیب همان حجّت غائب پرردگار است.(6)

پی نوشت ها

بر گرفته از کتاب:

۱-سیره پیشوایان ص۶۶۵.

۲-داستان های شنیدنی از چهارده معصوم علیهم السّلام ص۲۱۶.

3-ینابیع المودّة ج3 ص347/ منتهی الآمال ج3 ص1999.

4-منتهی الآمال ج3 ص2001.

5-جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السّلام ص362 (به نقل از بحارالانوار ج52 ص58).

6-كمال الدين و تمام النعمة ج ‏1 ص 18.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

نام:
ایمیل:
* نظر: