bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۳۲ : ۱۹ - چهارشنبه ۰۹ فروردين ۱۳۹۶ - 29 March 2017 -۲ رجب ۱۴۳۸
کد خبر: ۵۸۸
تعداد بازدید: ۴۰۴
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۳:۵۴
درسنامه شماره ۱۵

شرح خطبه همام

نزد خدا عاقل، نزد اهل دنیا دیوانه

پیش تر درباره مقام خوف اهل تقوا صحبت شد ولی به جهت پرهیز از اطاله کلام و به دنبال فرصتی مناسب برای طرح مباحثی بیشتر پیرامون خوف الهی، ادامه بحث را به این نوشتار واگذار نمودیم. لذا پس از طرح باقیمانده مباحث خوف، به ادامه کلام حضرت در خطبه متّقین می پردازیم.

ثمرات خوف

در روایات معصومین علیهم السّلام نتایج و ثمراتی برای ترس از خدا بیان گردیده است که برخی از آن ها عبارتند از:

بازدارندگی از گناه

ترسی که پیش از این از آن سخن گفتیم، هر گاه محقّق شد انسان را در موقعیّتی قرار می دهد که از ارتکاب گناه و نافرمانی خدای متعال واهمه داشته و پرهیز می کند. مولا امیر المؤمنین علیه السّلام در این رابطه می فرمایند: «نِعْمَ‏ الْحَاجِزُ عَنْ الْمَعَاصِي الْخَوْفُ». ترس بازدارنده خوبی از گناهان است.[1]‏ و از امام صادق علیه السّلام نیز روایت است که فرمودند: «مَنْ عَرَفَ اللّهَ خافَهُ وَ مَنْ‏ خافَ‏ اللّهَ‏ حَثَّهُ الْخَوفُ مِنَ اللّهِ عَلَى الْعَمَلِ بِطاعَتِهِ وَ الْاَخْذِ بِتَاديبِهِ».هرکس خدا را شناخت از او می ترسد و هر کس از خدا ترسید این ترس او را بر عمل به طاعت خدا و اتّخاذ تأدیب الهی بر می انگیزد.[2]

شجاعت در برابر غیر خدا

از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمودند: «مَنْ‏ خَافَ‏ اللَّهَ‏ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ». هر کس از خدا بترسد، خداوند همه چیز را از او ترسان خواهد ساخت و هر آن کس که از خدا نترسد، خداوند او را از همه چیز ترسان خواهد ساخت.[3]

آری این است سرِّ شجاعتِ خدا ترسان عالم در برابر غیر خدا، چنان چه از علمائی همچون امام خمینی(ره) نقل می کنند که قسم یاد می کرد در طول عمر خویش از چیزی نترسیده به طوری که در جریان دستگیری او توسّط ساواک در دوران طاغوت ستم شاهی، نقل می کنند مأمور ساواک از امام ترسیده بود و مرحوم امام او را دلداری داده و آرام می کرد.

ایمنی در برابر هر چیز

مولای متّقیان علی علیه السّلام فرمودند: «مَنْ خَافَ اللَّهَ آمَنَهُ‏ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ‏ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ». هر کس از خدا بترسد خدای سبحان او را از همه چیز در امان می دارد.[4] و یا درجای دیگر می فرمایند: «ثَمَرَةُ الْخَوْفِ‏ الْأَمْنُ». ثمره ترس امنیّت است.[5]

آری مقام خوف جایگاه رفیعی است که هر که بدان راه یابد خدای متعال چنان به قلبش آرامش می دهد که جز خداوند را مؤثّر در عالم نمی داند و همیشه در پناه پروردگار خویش زندگی خواهد نمود.

علم خالص و ناب

یکی از ثمرات ترس از خدا علمی است که از هر گونه جهل و نادانی خالی و دور است و این خود یعنی دانشی که از مبدأ فیض پروردگار متعال سرچشمه می گیرد که از هرگونه خطا و جهلی به دور است. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در این باره می فرمایند: «لَوْ خِفْتُمُ اللَّهَ تَعالى حَقَّ خيفَتِهِ لَعَلِمْتُمُ الْعلْمَ‏ الَّذي‏ لا جَهْلَ‏ مَعَهُ‏، وَ لَوْ عَرَفْتُمُ اللَّهَ تَعالى حَقَّ مَعْرِفَتِهِ لَزالَتْ لِدُعائِكُمُ الجِبالُ». اگر از خدا چنان چه شايسته ترسيدن از اوست ترس داشتيد علمى كه به جهل آميخته نيست نصيبتان مي شد و اگر خدا را چنان كه شايسته شناختن اوست مي شناختيد به دعاى شما كوه ها جابجا مي شد.[6]

ز بیم هجر جانان خسته جانند/ به درد عشقْ زار و ناتوانند

ز اندوه فراقش لاغر اندام/ هراسان تا چه پیش آید سرانجام[7]

عاقلانِ مجنون نما

در ادامه خطبه همّام، امیر کلام علی علیه السّلام می فرمایند:

«يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيم».‏ ناظران، آن ها را بيمار مى ‏پندارند امّا هيچ بيمارى در وجودشان نيست، بي خبران مى ‏پندارند آن ها ديوانه ‏اند در حالى كه انديشه ‏اى بس بزرك آنان را به اين وضع در آورده.

لاغریِ جسم و رنگ پریده و چشمانی که بر اثر گریه های طولانی در دل شب دگرگون گشته، منجر به آن شده است که بی خبران، اهل تقوا را به خاطر این حالت مریض دانسته و یا دیوانه پندارند و حال آن که ایشان بیمار و دیوانه نبوده بلکه امری خطیر و بزرگ حال ایشان را این گونه ساخته است. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خود در تفسیر این امر عظیم می گوید: «وَ لَقَدْ خالَطَهُمْ أمرٌ عظيمٌ أيْ مازَجَهُمْ خَوفٌ عظيمٌ» امری بزرگ ایشان را به این وضع در آورده یعنی ترسی بزرگ با جان ایشان ممزوج گشته است[8]، و جالب این است که این حالت بر خلاف تصوّر اهل دنیا، نشانه سلامت جان و روح ایشان است. برای درک بهتر این فراز از خطبه امام علیه السّلام خوب است گوشه ای از گریه ها و مناجات های امیر المؤمنین علیه السّلام از خوف خدا را مطالعه کنیم تا با اثر ترس از پروردگار در وجود مقدّس مولا و عبادت های او آشنا شویم.

مناجات و گریه های علی علیه السّلام

مرحوم صدوق علیه الرحمة در کتاب امالی خود ذیل مجلس هجدهم روایتی از مناجات های امیر المؤمنین علی علیه السّلام نقل می کند که خود شاهد گویائی از مقام خوف امام العارفین علی بن ابی طالب علیه الصّلاة و السّلام است. همو که زین العابدین علیه السّلام با شهرتی که در مقام عبادت داشت و از سوی پروردگار زینت عبادت کنندگان نامیده شد، هر گاه کتاب عبادات علی علیه السّلام را ملاحظه می فرمود با اشک و حسرت می فرمود: چه کسی قدرت عبادت های علی را دارد؟!

حدیث مذکور از این قرار است: عروة بن زبیر می گوید: در مجلسی که در مسجد رسول خدا صلّی الله علیه و آله برقرار بود نشسته بودیم پس یادی از اعمال اهل بدر و بیعت رضوان نمودیم. ابودرداء گفت: ای قوم! آیا به شما خبر دهم از کسی که از حیث مال کم ترین (به خاطر زهد و انفاق فراوان) و از جهت ورع و پرهیزگاری بیشترین و به جهت عبادت شدیدترین قوم است؟ گفتند: او کیست؟ او گفت: علی بن ابی طالب علیه السّلام است. ابودرداء می گوید: قسم به خدا همه اهل مجلس از او روی گرداندند و مردی از انصار در آن میان گفت: کلمه ای گفتی که کسی با تو موافق نیست!! (امان از غفلت مردم و مظلومیّت حجّت خدا و وصیّ بر حق رسول، امیر المؤمنین علی علیه السّلام). ابودرداء گفت: ای قوم من چیزی را می گویم که خود دیده ام و باید هر یک از شما آن چه را دیده بگوید. من علی بن ابی طالب علیه السّلام را در (منطقه) شُوَيْحِطَاتِ النَّجَّار دیدم در حالی که او از کارگرانش کناره گرفته بود و از اطرافیانش مخفی شده و در میان نخلستان پنهان شده بود. من او را گم كرده بودم و از من دور شده بود، گفتم به منزل خود رفته است، ناگهان صدائی حزين و آهنگى دل گداز شنيدم كه مي گفت: «إِلَهِي كَمْ مِنْ مُوبِقَةٍ حَمَلْتَ عَنِّي فَقَابَلْتَهَا بِنِعْمَتِكَ وَ كَمْ مِنْ جَرِيرَةٍ تَكَرَّمْتَ عَنْ كَشْفِهَا بِكَرَمِكَ إِلَهِي إِنْ طَالَ فِي عِصْيَانِكَ عُمُرِي وَ عَظُمَ فِي الصُّحُفِ ذَنْبِي فَمَا أَنَا مُؤَمِّلٌ غَيْرَ غُفْرَانِكَ وَ لَا أَنَا بِرَاجٍ غَيْرَ رِضْوَانِكَ». 

(ترجمه:) «خدای من! چه بسيار جرم بزرگى كه از من برخوردى و در برابرش به من نعمت دادى و چه بسيار جنايتى كه به كرم خود از آشکار کردن آن بزرگوارى نمودى، خدای من! اگر چه عمر من در نافرمانیت به درازا کشید و در دفتر اعمالم گناهم بزرگ است ولی من جز آمرزشت آرزوئى و جز رضايتت اميدی ندارم». اين صدا مرا به خود جلب كرد و دنبالش رفتم، ناگاه ديدم خود على بن ابى طالب است، خود را از او پنهان كردم و آرام حركت نمودم. در آن نيمه شب تار چند ركعتى بجا آورد سپس به درگاه خدا مشغول گريه و زارى و دعا و شكوه شد و در ضمن مناجاتش مي گفت: «إِلَهِي أُفَكِّرُ فِي عَفْوِكَ فَتَهُونُ عَلَيَّ خَطِيئَتِي ثُمَّ أَذْكُرُ الْعَظِيمَ مِنْ أَخْذِكَ فَتَعْظُمُ عَلَيَّ بَلِيَّتِي، سپس فرمود: آهِ إِنْ أَنَا قَرَأْتُ فِي الصُّحُفِ سَيِّئَةً أَنَا نَاسِيهَا وَ أَنْتَ مُحْصِيهَا فَتَقُولُ خُذُوهُ فَيَا لَهُ مِنْ مَأْخُوذٍ لَا تُنْجِيهِ عَشِيرَتُهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ قَبِيلَتُهُ يَرْحَمُهُ الْمَلَأُ إِذَا أُذِّنَ فِيهِ بِالنِّدَاءِ، سپس فرمود: آهِ مِنْ نَارٍ تُنْضِجُ الْأَكْبَادَ وَ الْكُلَى آهِ مِنْ نَارٍ نَزَّاعَةٍ لِلشَّوَى آهِ مِنْ غَمْرَةٍ مِنْ مُلْهَبَاتِ لَظَى». 

(ترجمه:) «خدای من! در عفو و بخششت فکر می کنم و خطايم بر من آسان می شود و به ياد سخت گيرى تو می افتم و گرفتاريم بر من بزرگ می شود، سپس فرمود: آه اگر من در نامه عملم گناهى بخوانم كه از ياد برده ام در حالی که تو آن را بر شمردى و بگوئى او را بگيريد، واى از گرفتارى كه عشيره ‏اش نتوانند نجاتش دهند و قبيله ‏اش به او سودى نرسانند، همه مردم به حال او رقّت كنند زمانی كه او را صدا زده و احضار نمايند، سپس فرمود: آه از آن آتشى كه جگرها و كليه ‏ها را كباب كند، آه از آتشی که دست و پا و پوست سر را می کند و می برد، آه از فرو رفتن در لجه شراره ‏هاى سوزان»، آن قدر گریه کرد تا از نفس افتاد و ديگر حسّ و حركتى از او نديدم. گفتم به خاطر شب زنده داری طولانیش خوابش برده، براى نماز صبح بيدارش كنم. نزد او رفتم و ديدم چون چوبه خشكى افتاده، تکانش دادم امّا حركت نكرد و او را نشاندم ولی قدرت نشستن نداشت، گفتم:‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ به خدا على بن ابى طالب از دنيا رفته، دوان دوان به منزلش رفتم كه خبر مرگ او را برسانم، فاطمه سلام الله علیها فرمود: چه شده و داستان علی چيست؟ به او جریان را تعریف کردم، فرمود: اى ابو درداء! به خدا قسم اين همان غشى است كه از ترس خدا به او دست مي دهد و آب آوردند و بر چهره او پاشيدند، به هوش آمد و به من نگاه كرد در حالی که من مي گريستم، فرمود: اى ابو درداء! براى چه گريه مي كنى؟ گفتم از اين آسيبى كه به خود مي زنى، فرمود: اى ابو درداء! اگر مرا ببینی که براى حساب و کتاب مرا خوانده اند، و ببینی که اهل گناه به عذابشان یقین پیدا کرده اند و فرشتگان سخت گير و دوزخيانان تندخو دور مرا فرا گرفته اند و من در برابر مَلِك جبار ايستاده ‏ام، دوستان از من دست كشيده و اهل دنيا به حال من ترحّم می كنند، اين جا تو بايد بيشتر به حالم رقّت كنى در برابر كسى كه چيزى بر او پوشيده نيست. ابو درداء گفت: به خدا قسم این حالت را در هیچ یک از اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه و آله نديدم.[9]

حالات علی علیه السّلام در نگاه اهل دنیا

حال تصوّر کنید که اهل دنیا که هدف از زندگی را تنها خوش گذرانی و تمتّعات دنیوی می دانند، نسبت به رفتار حضرت امیر علیه السّلام چه عکس العملی خواهند داشت؟ از نگاه ایشان علی علیه السّلام شخصی است که (نعوذ بالله) عمر خود را تباه کرده و دچار مشکلات روحی و روانی و افسردگی شده است. نظیر عدّه ای ساده لوح و یا مُغرِض که پیوسته به مجالس توسّل به خاندان عترت و طهارت علیهم السّلام و یا مراسم دعا و نیایش به درگاه خدا، به چشم مجالس ماتم و افسردگی نگاه کرده و شرکت کنندگان در این مراسم را افرادی بیچاره و بیمار می پندارند. غافل از این که خوف از پروردگار ایشان را به این حال انداخته و در عین حال در طول روز ایشان شیران بیشه کار و جهاد هستند و از لحاظ سلامتِ روح و امید به تلاشِ بیشتر، گوی سبقت را از دیگران ربوده اند. در دلْ ترسان و خائفند ولی در ظاهر خوش رو و خندان به طوری که دیگران از ایشان انرژی و قدرت می گیرند و همیشه تکیه گاه مردم در سختی ها و مشکلات می باشند. چنان که رسول خدا صلّی الله علیه و آله در روایتی طولانی دربیان صفات مؤمن می فرمایند: علی جان! از صفات مؤمن آن است که: «... كَثِيرَ الْعَطَاءِ، قَلِيلَ الْأَذَى، عَوْناً لِلْغَرِيبِ، وَ أَباً لِلْيَتِيمِ، بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ، وَ حُزْنُهُ‏ فِي‏ قَلْبِهِ‏، مُتَبَشِّراً بِفَقْرِهِ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ، وَ أَصْلَدَ مِنَ الصَّلْد ...». جود و بخشش او بسيار؛ آزارش اندك و ناچيز؛ كمك دهنده درماندگان؛ پدر يتيمان؛ چهره ‏اش شاداب؛ غم و اندوهش در درون؛ و نسبت به فقر خویش شادمان مى ‏باشد. (مؤمن براى دوستان) از عسل شيرين و گواراتر؛ و (در ايمان و اعتقادات) سخت و محكم است ... .[10]‏ آری علی علیه السّلام به وقت رسیدگی به نیازمندان و ایتام، یگانه روزگار بود و در میدان های نبرد اسد الله الغالب، در خانه همسری مهربان و همراه و پدری دلسوز و بی نظیر، با دوستان نرم و خوش رو و اهل مزاح های حکیمانه و با دشمنان خدا با صلابت و هیبت، به قدری فصاحت و بلاغت و حکمت در سخنانش موج می زد که شنیدن کلام ملکوتیش هر انسان پاک نهادی را شیدای او می ساخت. امّا به هنگام خلوت و مناجات به درگاه معبود، به قدری می گریست که از حال می رفت و دیگران گمان می بردند علی از دنیا رفته است. آه از حالات علی علیه السّلام و از شخصیّتی که مجموعه اضداد بود. عقل حیران مقام اوست و تا خدا خدایی می کند مقام او بر بشر مکشوف نخواهد شد چون همه از درک مقامش عاجزند.

این حالِ اهل تقواست که به خاطر نشانه های خوف از خدا و روز جزا در منظر اهل دنیا بیمار و یا دیوانه خوانده می شوند در صورتی که خود این دنیاطلبان بیمارند که از عواقب سوء اعمال خود غافلند و آخرت خویش را به دست فراموشی سپرده اند.

یکی دیوانه ای را گفت: چونی؟/ که خندان زیر زنجیر جنونی

جوابش داد: کای با عقل و هشیار/ به زنجیرم فکنده زلف دلدار

تو را گر زین جنون تقدیر بودی/ چو من خندان در این زنجیر بودی

ز شادیِ جنون جانی شد آگاه/ که شد زنجیریِ گیسویِ آن ماه

اهل تقوا خودپسند نیستند

«لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ».‏ از اعمال اندك خويش خشنود نيستند و اعمال فراوان خود را زياد نمى ‏بينند.

اهل تقوا خوب می دانند ثواب و اجری که نزد خدای متعال و در گرو اطاعت پروردگار است آن قدر زیاد است که اعمال ایشان هر قدر هم که باشد در برابر آن همه اجر و ثواب چیزی به حساب نمی آید. گوشه کوچکی از حقّ ستایش پروردگار با اعمال خرد و کوچک ما اداء نمی شود و به همین جهت است که این اعمال اهل تقوا را راضی ننموده و هیچ گاه آن را به درگاه خداوند متعال کثیر نمی شمارند، لذا رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله فرمودند که خدای عزّ و جلّ می فرماید: «... فَلَا يَتَّكِلِ الْعَامِلُونَ عَلَى أَعْمَالِهِمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِي فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَفْنَوْا أَعْمَارَهُمْ فِي عِبَادَتِي كَانُوا مُقَصِّرِينَ‏ غَيْرَ بَالِغِينَ‏ فِي عِبَادَتِهِمْ كُنْهَ عِبَادَتِي فِيمَا يَطْلُبُونَ عِنْدِي مِنْ كَرَامَتِي وَ النَّعِيمِ فِي جَنَّاتِي وَ رَفِيعِ دَرَجَاتِيَ الْعُلَى فِي جِوَارِي ...».‏ عمل کنندگان بر اعمالی که به خاطر ثواب من انجام می دهند اتّکا نکنند، به درستی که اگر ایشان تلاش کنند و خود را به زحمت بیاندازند و عمر خویش را در راه عبادت من تمام کنند، باز هم در عبادت من کوتاهی نموده و به کُنْه عبادتم دست نیافته اند در آن چه از نزد من می طلبند مانند کرامت و نعمت های بهشتی و ترفیع درجات والا در جوار من ... .[11]

متأسّفانه دیده می شود که برخی از اهل ایمان به این بلیّه گرفتارند که از اعمال خود راضی هستند و این خرده عبادات در مقابل چشمشان زیاد جلوه می کند. در پی این حالت، انسان دچار خودپسندی و پرتوقّعی می شود که خود از امراض نفس به حساب آمده و از انسان موجودی ناپسند می سازد که مراتب سقوط از قرب پروردگار را به سرعت طی می نماید. به همین جهت حضرات اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین به شدّت مردم را از اعتماد به اعمال خویش و رضایت نفس پرهیز می دادند. به عنوان مثال حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام خطاب به فرزند خویش می فرمایند: «يَا بُنَيَّ عَلَيْكَ بِالْجِدِّ لَا تُخْرِجَنَّ نَفْسَكَ‏ مِنْ حَدِّ التَّقْصِيرِ فِي عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ طَاعَتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُعْبَدُ حَقَّ عِبَادَتِهِ». پسرکم! بر تو باد به تلاش (در عبادت و طاعت حق تعالی) نفس خود را از کوتاهی و تقصیر در عبادت خدای عزّ و جلّ مبرّا مدان که همانا خداوند آن گونه که سزاوار عبادت است عبادت نمی شود.[12]

در بسیاری از موارد انسان از ابتلاء به مرض خودپسندی و عجب غافل است و پروردگار متعال او را به شکلی خاصّ امداد رسانی می کند که شاید باعث تعجّب بسیاری از ما شود. در روایتی قدسی پروردگار متعال می فرماید: «إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ يَجْتَهِدُ فِي عِبَادَتِي فَيَقُومُ مِنْ رُقَادِهِ‏ ...». (خلاصه ای از ترجمه روایت:) به درستی که برخی از بندگان مؤمن من هستند که در عبادت من بسی تلاش می نمایند پس از خواب خود بلند شده، رختخواب گرم و نرم خویش را رها می کنند. شب های متعدّدی را به تهجّد (شب زنده داری) پرداخته و در مسیر عبادت من خود را به سختی و زحمت می اندازند. امّا من خواب را یک شب یا دو شب بر ایشان غالب می سازم به طوری که وقتی از خواب بیدار می شوند ملاحظه می کنند که صبح شده است و ایشان از فیض تهجّد محروم مانده اند، پس بسیار خود را سرزنش نموده و از خویش غضبناک می گردند. اگر من ایشان را به حال خود وا می گذاردم و آن ها آن گونه که اراده کرده بودند به عبادت خود ادامه می دادند، هر آینه عُجب و خودپسندی در ایشان راه پیدا می کرد و منجر می شد تا خیال کنند که از عبادت کنندگان هستند و این اعمال مایه تقرّب ایشان به من شده است و حال آن که عُجب و خودپسندی به واسطه نابودی اعمالشان ایشان را به هلاکت کشانده و از من دور می ساخت.[13]

آری ملاحظه می شود که نزد پروردگار عالَم، خواب بهتر از عبادت و تهجّدی است که آلوده به عُجب و خودپسندی شده باشد. به همین جهت است که اهل تقوا زمینه های خودپسندی را در خود از بین برده و لذا به اعمال اندک خود راضی نمی شوند و حتّی اگرچه در ظاهر کثیر به نظر برسد ولی ایشان آن را بسیار خرد و اندک می دانند.

درباره این که عجب مایه هلاکت انسان است، پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: «أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ‏ قَالَ كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَ أُنْذِر الصِّدِّيقِينَ قَالَ يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ بِأَنِّي أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ أَنْ لَا يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ يَتَعَجَّبُ بِالْحَسَنَاتِ إِلَّا هَلَكَ». خداوند بلند مرتبه به داود وحی فرمود: ای داود! به گناهکاران بشارت بده و صدّیقین را انذار کن و بترسان. داود پرسید: چگونه به گناهکاران بشارت دهم و صدّیقین را انذار کنم؟ پروردگار فرمود: ای داود! به گناهکاران بشارت بده که من توبه را قبول می کنم و گناه را می آمرزم و صدّیقین را بترسان و انذار کن از این که مبادا به واسطه اعمالشان دچار عُجب شوند که همانا بنده ای به سبب حسنات مبتلا به عُجب نشد مگر این که هلاک گردید.[14]

از طرفی تنها انجام عمل حتّی با فرض کثرت آن ملاک تقرّب به پروردگار نیست بلکه باید دید آیا این عمل مقبول درگاه احدیّت قرار گرفته یا این که مردود و منفور حضرت حق واقع شده است. آیا با اعمالی که پروردگار متعال از آن ها کراهت دارد می توان رضای او و در نتیجه نزدیکی و قرب به ساحت مقدّسش را به دست آورد؟! مسلَّم است که این طور نیست و بالعکس این عمل انسان را از خدای تعالی دور خواهد ساخت. لذا هرگز اهل تقوا را آلوده به خودپسندی نخواهی دید و پیوسته در مقام مناجات با ربّ العالمین، زبان حالشان کلامِ ملکوتی زینت عبادت کنندگان حضرت علیّ بن الحسین علیهما السّلام است که در دعای اباحمزه ثمالی فرمود: «وَ مَا قَدْرُ أَعْمَالِنَا فِي جَنْبِ‏ نِعَمِكَ وَ كَيْفَ نَسْتَكْثِرُ أَعْمَالًا نُقَابِلُ‏ بِهَا كَرَمَكَ». و ارزش اعمال ما در کنار نعمت های تو چیست؟! و چگونه زیاد بشماریم اعمالی را که با آن ها با کَرَم تو مقابله می کنیم.[15]

در این فراز زیبا از دعای اباحمزه ثمالی، امام زین العابدین علیه السّلام دو نکته مهمّ را یادآور شده و به ما می آموزند: 1- یک نکته این که با کمی تأمّل در نعمت های خداوند عالم که به ما ارزانی داشته، در می یابیم هر قدر هم که شکر نعمت های خداوند را به جا آورده و به درگاهش با اعمال صالح تقرّب جوئیم، نمی توانیم حتّی شکر یک نعمت او را به جا آوریم چه برسد به نعماتی که قادر به شمارش آن ها نیستیم. قرآن کریم می فرماید: «إنْ تَعُدُّوا نعمتَ اللهِ لا تُحْصُوها». اگر نعمت های خداوند را بخواهید بشمارید موفّق به شمارش آن نخواهید شد.[16] حتّی قدرت و زبان و توفیقِ شکر نعمتی از نعمت های بی پایان خدای کریم هم با اراده و عنایت او حاصل می شود و انسان در این مسیر مشمول الطاف بی حدّ پروردگار می گردد. لذا امام سجّاد علیه السّلام می فرمایند: «أَ فَبِلِسَانِي هَذَا الْكَالِّ أَشْكُرُكَ أَمْ‏ بِغَايَةِ جُهْدِي‏ فِي عَمَلِي أُرْضِيكَ وَ مَا قَدْرُ لِسَانِي يَا رَبِّ فِي جَنْبِ شُكْرِكَ وَ مَا قَدْرُ عَمَلِي فِي جَنْبِ نِعَمِكَ وَ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ‏». (خداوندا!) آیا با این زبان قاصر شکر تو را به جای آورم؟! یا با نهایت تلاشم در عمل نمودن بر طبق فرامین تو راضیت کنم؟!‏ مگر در کنار شکر تو زبان من چه ارزشی دارد؟ و در برابر نعمت ها و احسان تو بر من، عمل ناچیزم چه قدر و قیمتی دارد؟![17]

2- نکته دیگر آن که انسان در هر جایگاه و درجه ای هم که باشد این رحمت و کَرَم بی انتهای خداست که مایه نجات او از عذاب می گردد. یعنی در برابر کَرَم و بزرگواری تو اعمالِ خُرد و کوچک ما چه جایگاهی دارد تا بتواند مایه نجات از هلاکت و شقاوتمان گردد، که پروردگار متعال در قرآن کریم می فرماید: «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِك ...». ‏آن چه از نيكي ها به تو مى ‏رسد، از طرف خداست؛ و آن چه از بدى به تو مى‏ رسد، از سوى خود توست ... .[18]

چه خدای کریمی که خود اعمال نیک را روزیمان می کند و به پاس آن، ما را از ورطه هلاکت و شقاوت رهانده و به دریای رحمت بی کران خویش وارد می سازد. البته این بدان معنا نیست که انسان های صالح در خوب بودن و اصلاح نفس خویش مجبورند و در نتیجه افراد ناشایست و ظالم هم در بدی خویش بی تقصیر، بلکه پروردگار متعال با توجّه به نیّات و تلاش انسان ها در هر عرصه، توفیق را شامل حال ایشان می سازد. لذا در قرآن کریم می فرماید: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى». ‏ و اين كه براى انسان بهره‏ اى جز سعى و كوشش او نيست * و اين كه تلاش او به زودى ديده مى ‏شود.[19]

کسی که با سوء اختیار خود و به دنبال خواسته های دنیوی خویش، ارزش های انسانی را به زیر پا می گذارد، خود را از عنایات الهی محروم کرده و گرفتار نتیجه عمل خویش ساخته است و بالعکس آن دیگری که با تمام وجود مقام قرب خدا را می طلبد و در این مسیر خود را در میدان طاعت و عمل داخل کرده، مشمول الطاف و کرامات حضرت حق شده و به مقامات رفیع دست پیدا می کند. و خلاصه آن که با وجود اختیار و تلاش بنده، این کرامت و بنده پروری مولاست که او را اهل نجات می سازد و این جاست که کلام سیّد السّاجدین علیه السّلام به جان تشنه یمان می نشیند که «وَ كَيْفَ نَسْتَكْثِرُ أَعْمَالًا نُقَابِلُ‏ بِهَا كَرَمَكَ». و چگونه زیاد بشماریم اعمالی را که در مقابلش کرم بی پایان توست.

متّهم ساختن خویش و خوف از اعمال

امام امیرالمؤمنین علیه السّلام در ادامه خطبه و در تکمیل سخنان گهربار خود می فرمایند: «فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ».‏ آنان خويش را متّهم مى ‏سازند، و از كردار خود خوفناكند».

ابن میثم شارح نهج البلاغه در شرح این قسمت از کلام امام علیه السّلام می نویسد: «اين كه پرهيزگاران نفس خويش را به قصور متّهم مى ‏كنند، و از اعمال خود بيمناكند به سبب شكّ و بدبينى است كه نسبت به توهّمات و تلقين هاى نفس خويش دارند، زيرا نفس اين توهّم را در آن ها پديد مى ‏آورد كه عبادت هاى آن ها نيكو و مقبول است و بر وجه مطلوبی كه موجب تقرّب به درگاه الهى است، انجام شده است، و اين توهّم باعث خودپسندى و مغرور شدن به عبادت، و كوتاهى در افزايش‏ عمل است، در صورتى كه اگر در اين باور شكّ كند و انديشه خود را متّهم سازد به اين كه در اين حكم از نفس امّاره پيروى مى ‏كند اين بيم در او پديد مى‏ آيد كه اعمال او مطابق دستور انجام نشده، و در نتيجه اين شكّ و بدبينى او را بر عمل بيشتر وادار، و خودپسندى و فريفتگى او را به عبادت هايى كه انجام داده از ميان مى ‏برد، و مى ‏دانيم كه عجب و خودپسندى از چيزهايى است كه موجب هلاكت انسان است، چنان كه امير مؤمنان علی علیه السّلام فرموده اند: سه چيز هلاك كننده است: حرصى كه دنبال شود و هوسى كه پيروى گردد و خودپسندى».[20]

اهل تقوا خوب می دانند از دسیسه های شیطان و هوای نفس این است که کاری کند که انسان از خود و اعمالش خشنود باشد، همیشه نفس خود را مبرّای از خطا دانسته و دیگران را خطاکار و مقصّر ببیند. به همین جهت همیشه نفس خود را متّهم به کوتاهی و میل به دنیا ساخته و برای علاج آن تلاش می کنند زیرا پروردگار متعال به انسان ها تذکّر داده است که تنها عمل را از اهل تقوا می پذیرد: «... إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ».[21] آری هر عملی موجب ارتقاء انسان و ترفیع درجات او نسبت به حق تعالی نمی شود بلکه صاحب عمل باید از متّقین باشد و به فرموده قرآن کریم خود عمل هم باید عمل صالح باشد تا به درگاه احدیّت بالا رود، «...إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه‏...». سخنان پاكيزه به سوى او (خداوند) صعود مى‏ كند، و (خدا) عمل صالح را بالا مى‏ برد.[22] از کجا معلوم که عمل ما تمام شرایط قبولی را احراز کرده باشد و از کجا مطمئن باشیم که بر فرض قبولی عمل آن را با اعمال ناشایست فراوانی که از بسیاری از انسان ها سر می زند حبط و نابود نکرده باشیم مثل این آیه شریفه که قرآن کریم می فرماید: «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى». صدقات خود را با منّت گزاردن و اذیّت کردن باطل نسازید.[23]‏ و حضرت باقر علیه السّلام ذیل این آیه شریفه فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا قَالَ: لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ وَ لَمْ يَقُلْ لَا تُبْطِلُوا بِالْمَنِّ عَلَى مَنْ تَتَصَدَّقُونَ عَلَيْهِ، وَ هُوَ كُلُّ أَذًى‏». خدای عزّ و جلّ فقط فرمود: صدقاتتان را با منّت و اذیّت باطل نسازید، ولی نفرمود منّت بر کسانی که به ایشان صدقه داده اید بلکه تمام اذیّت ها (موجب ابطال صدقات می گردد).[24]

این فکر از سوی متّقین موجب می شود که پیوسته نسبت به کرده های خویش حتّی اعمال صالح، خائف و ترسان باشند که نکند عمل صالح نبوده یا این که ایشان نزد خدای تعالی از متّقین به شمار نیایند. پیوسته در این فکر هستند و در جهت اعتلای اعمال خویش سعی و تلاش نموده و به درگاه معبود، از خوب و بدِ اعمال خویش استغفار می نمایند. لذا در مناجات روز عرفه حضرت سیّدالشّهدا علیه السّلام می خوانیم: «يَا مَنْ أَلْبَسَ أَوْلِيَاءَهُ مَلَابِسَ‏ هَيْبَتِهِ‏ فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرِينَ». ای کسی که بر اندام دوستان خود لباس های هیبت خود را پوشاندی پس نزد تو به استغفار قیام کردند.[25]

در حقیقت ایشان مصداق این آیه شریفه از قرآن هستند که می فرماید: «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُونَ». و آن ها كه نهايت كوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏ دهند و با اين حال، دل هايشان هراسناك است از اين كه سرانجام به سوى پروردگارشان باز مى ‏گردند.[26]

و چقدر مطلوب است که ما انسان ها نه تنها در رابطه ای که با پروردگار خود داریم، نفس خویش را متّهم ساخته و از اعمال خود ترسان باشیم بلکه در برخورد با دیگران نیز این اصل اساسی را رعایت نمائیم. مثلاً در مخاصمه ها و جدال ها ابتدا خود را متّهم کنیم، شاید منشأ نزاع خود ما باشیم و این خود پسندی ما باشد که قبل از آن که بر روی رفتار خود دقّت بیشتری کنیم، دیگران را متّهم نموده و مقصّر بدانیم. اگر چنین باشد هیچ گاه از امراض نفس خود با خبر نمی شویم و آن ها در درونمان ریشه دوانده و ماندگار می شوند. آن وقت کار به جائی می رسد که در تربیت نفس خود عاجز می گردیم و بیماری های نفسانی که می توانستیم در همان ابتدا به راحتی مقابلشان ایستادگی نموده و آن ها را ریشه کن کنیم، حالا پس از سپری شدن مدّت زمان طولانی تبدیل به غدّه های سرطانی شده اند که رهایی از آن ها به ندرت برای کسی حاصل می شود. اکثر مردم با این آلودگی ها از دنیا می روند در حالتی که نه در دنیا از مراتب قرب خدا لذّت برده و طعم ایمان حقیقی را چشیده اند و نه در آخرت مقام رضوان پروردگار را درک خواهند کرد بلکه تمام این بیماری ها وزر و وبالی خواهد شد برای یوم حساب و در واقع: «خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ». هم دنيا را از دست داده‏ اند، و هم آخرت را؛ و اين همان خسران و زيان آشكار است‏.[27]

در هراس از تعریف و تمجید دیگران

«إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ». هر گاه يكى از آن ها به پاکی نفس ستایش شود از آن چه در باره ‏اش گفته شده ترسان می شود و مى‏ گويد: من از ديگران نسبت به خود آگاه ترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه‏ تر است. (مى‏ گويد) خدایا! مرا درباره آنچه به من نسبت مى‏ دهند مؤاخذه مفرما و از آن چه در باره من گمان می کنند مرا بالاتر قرار ده و گناهانی را که از من خبر ندارند ببخش و بیامرز.

این فراز خطبه نیز مکمّل بحث قبل است و نکته مهمّی از حالات اهل تقوا در آن بیان شده که به انسان کمک می کند بهتر خود را شناخته و در تشخیص اهل تقوا نیز بهتر عمل نماید. آن نکته از این قرار است: اهل تقوا کسانی هستند که از مدح و ستایش دیگران در باره خود نه تنها خوشحال و شادمان نمی شوند بلکه به ترس و اضطراب افتاده فوراً به دامن پروردگار پناهنده می شوند و با او به مناجات می پردازند.

در میان متدیّنین گاهی پیش می آید که برخی احساس می کنند از زمره اهل تقوا شده اند و خطبه متّقینِ مولا امیر المؤمنین علیه السّلام شرح حالی از حالات ایشان است، امّا غافل از آنند که بیشتر اوقات ما بین آن چه که ما تصوّر می کنیم و واقعیّت خیلی فاصله است. یکی از بزنگاه های تشخیص این که ما هم در زمره متّقین به حساب می آییم یا نه، همین صفت اهل تقواست. باید ببینیم از مدح و ثنای مادحینی که از ما تعریف و تمجید می کنند چه حالی به ما دست می دهد؟ اگر خوش حال می شویم و در دلمان به قول معروف قند آب می کنند، قطعاً از توصیف شدگان در خطبه همّام نیستیم. حتّی گاهی به ظاهر اظهار ناراحتی می کنیم و کسی را که مشغول تعریف از ماست منع نموده و او را توبیخ می نمائیم ولی با تمام این اوصاف اگر در دل از این تعریفات راضی و خشنود باشیم باز هم از این دسته محسوب نمی شویم. از این بالاتر اگر از این تعریفات شادمان نمی شویم ولی ترس و واهمه ای هم در وجودمان احساس نمی شود باز هم باید بدانیم که موصوف توصیفات علیّ بن ابی طالب در خطبه متّقین نیستیم.

سعدی در گلستان خود حکایت می کند:

«یاد دارم که در ایّام طفولیّت متعبّد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی دارد که دوگانه ای (دو رکعت نماز) بگذارد. چنان خواب غفلت برده اند که گوئی مرده اند. گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی بِه که در پوستین خلق افتی».

نبیند مدّعی جز خویشتن را/ که دارد پرده پندار در پیش

گرت چشم خدابینی ببخشند/ نبینی هیچ ‏کس عاجزتر از خویش

آری اهل تقوا در کلام مولایمان علی علیه السّلام کسانی هستند که از شنیدن تعریف خود شاد که نمی شوند هیچ، بلکه وجودشان را ترسی فرا می گیرد که ریشه در پرهیز ایشان از خود پسندی و عدم اعتمادشان به اعمال و کرده های خویش دارد. در واقع اینان هر آن چه می بینند لطف و کَرَم خداست و در این میان خودِ ایشان چیزی برای دل خوشی جز عنایت پروردگار ندارند تا خود را مستحقّ تعریف و تمجید ببینند لذا با شنیدن تعریفات دیگران می ترسند که در دام شیطان افتاده و در خان کَرَم خدای متعال نمک نشناسی کنند و از چشم مولای خویش ساقط شوند. لذا فوراً با شنیدن تمجید و ستایش دیگران می گویند: «أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي». من از ديگران نسبت به خود آگاه ترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه‏ تر است. یعنی تعریف شما باعث نمی شود که من از خود غافل شوم و به ورطه خودپسندی سقوط کنم چرا که من از احوال خود آگاهم و خدای متعال از من آگاه تر، پس تعریف دیگران باعث ترفیع درجه من نزد پروردگار نخواهد شد. چنان که حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام به هشام فرمودند: «يَا هِشَامُ لَوْ كَانَ فِي يَدِكَ جَوْزَةٌ وَ قَالَ النَّاسُ فِي يَدِكَ لُؤْلُؤَةٌ مَا كَانَ يَنْفَعُكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا جَوْزَةٌ وَ لَوْ كَانَ فِي يَدِكَ لُؤْلُؤَةٌ وَ قَالَ النَّاسُ إِنَّهَا جَوْزَةٌ مَا ضَرَّكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا لُؤْلُؤَة». ای هشام! اگر در دست تو گردویی باشد و مردم بگویند در دستت مروارید است، هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت (گردو به خاطر کلام مردم مروارید نمی شود) واگر در دستت مرواریدی باشد و مردم بگویند آن گردو است، به تو ضرری نمی رسد در حالی که خودت می دانی مروارید است.[28] (۲۸)

شخصم بچشم عالميان خوب منظر است/ و از خبث باطنم سر خجلت فكنده پيش‏

طاوس را بنقش و نگارى كه هست خلق/‏ تحسين كنند و او خجل از پاى زشت خويش[29](۲۹)

امّا از مکر شیطان هرگز نمی توان ایمن شد مگر آن که بنده به خداوند رحمان پناه ببرد و در برابر دسیسه های شیاطین جنّ و انس از او یاری بخواهد و به همین جهت است که متّقین با خدا این گونه مناجات می کنند: «اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ». خدایا! مرا درباره آنچه به من نسبت مى‏ دهند مؤاخذه مفرما و از آن چه در باره من گمان می کنند مرا بالاتر قرار ده و گناهانی را که از من خبر ندارند ببخش و بیامرز.

چه دعای جامعی! ابتدا از خداوند امان می خواهیم در برابر عقوبت از مدحی که شایسته و سزاوارش نبودیم و پس از آن از خدا درخواست می کنیم که ما را برتر از همان تعریفات قرار دهد و در آخر از او می خواهیم تا از گناهان ما که مردم از آن اطّلاع ندارند و اگر مردم از آن ها با خبر می شدند، از ما مأیوس گشته و طردمان می نمودند- بگذرد و بیامرزد. بدین ترتیب اهل تقوا از یک تهدید، فرصت مناسبی برای رشد و ارتقاء به مقام قرب پروردگار می سازند و با التجاء به درگاه باری تعالی شیطان رجیم را مغلوب خود ساخته و بینیش را به خاک ذلّت می مالند. مرحوم الهی قمشه ای این فراز از خطبه متّقین را به زیبائی به نظم آورده است که ابیاتی از آن را به عنوان حسن ختام این جزوه تقدیم می کنیم:

چو آنان را به نیکوئی ستایند/ بیندیشند و بر نیکی فزایند

همی گویند در پاسخ که ما را/ سریرت هست بر خویش آشکارا

به خود مائیم داناتر ز اغیار/ ز ما بِه داند آن دانای اسرار

پس آن گه با نیاز عشق دمساز/ همی گویند کای دانای هر راز

تو با گفتارشان بر ما مپیچی/ که هیچی را ستایش کرده هیچی

همی گوید به دل کای پاک یزدان/ مرا برتر ز هر پندار گردان

نکوتر ساز ما را زین گمان ها/ الا ای از تو نیکو جسم و جان ها

ببخشا آن چه مستور است از ایشان/ ز کار زشت و افکار پریشان

پی‌نوشت‌ها:

[1] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص 494.

[2] الأصول الستة عشر (ط - دار الشبستري) ص 50.

[3] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 68.

[4] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 191.

[5] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص 207.

[6] نهج الفصاحة ص 647.

[7] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج 2 ص 95.

[8] شرح ‏نهج ‏البلاغة (ابن ‏أبي ‏الحديد) ج 10 ص 147.

[9] الأمالي ( للصدوق) ص 77.

[10] تكامل و طهارت روح / ترجمه التمحيص ص 174.

[11] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 61.

[12] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 72.

[13] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 60.

[14] عدّة الدّاعي و نجاح السّاعي ص 236.

[15] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد ج ‏2 ص 585.

[16] سوره نحل /آیه 18.

[17] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد ج ‏2 ص 591.

[18] سوره نساء /آیه 79 (ترجمه مکارم).

[19] سوره نجم /آیه 39 و 40 (ترجمه مکارم).

[20] ترجمه ‏شرح ‏نهج ‏البلاغه (ابن‏ميثم) ج 3 ص 760.

[21] سوره مائده /آیه 27.

[22] سوره فاطر /آیه 10 (ترجمه مکارم).

[23] سوره بقره /آیه 264.

[24] التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السّلام ص 315.

[25] إقبال الأعمال (ط - القديمة) ج ‏1 ص 349.

[26] سوره مؤمنون /آیه 60 (ترجمه مکارم).

[27] سوره حج /آیه 11 (ترجمه مکارم).

[28] . تحف العقول ص 386.

[29] . شرح‏ نهج ‏البلاغه (مدرس ‏وحيد) ج 12 ص 49.


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده



نام:
ایمیل:
* نظر: