bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۴۸ : ۰۲ - چهارشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۵ - 25 January 2017 -۲۷ ربیع الثانی ۱۴۳۸
کد خبر: ۶۰۲
تعداد بازدید: ۳۸۸
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۲:۳۹
شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه/ درسنامه شماره 9
تفقّه در دین

PDF

در ادامه تفسیر نامه 31 نهجالبلاغه حضرت امیر(ع) به فرزندش امام مجتبی(ع) مینویسد: «وَتَفَقَّهْ فِیالدِّینِ» یعنی در دین تفقّه کن البته مقصود این است که در دین خدا تفقّه کن. تفّقه از ماده فقه است و فقه به معنای فهم است، البته فهم عمیق و بصیرت کامل و دین به معنای شریعت و قانون الهی است که این شریعت و قانون، شامل اصول و فروع دین میشود. معنای فهم دین این است که واجب است بر همه‎ی مردم نسبت به آنچه در دین است عالِم بشوند تفقّه یعنی انسان دنبال فهم دین برود و این ظاهراً امری است واجب و لازم.

قال رسول الله(ص): طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسْلِمَۀٍ.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: طلب علم دین بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. در زمینه تفقّه در دین، باید موضوعات مختلفی را بحث کنیم مهمترین علمی که در دین باید تفقّه بشود و انسان آن را بداند سه علم است.

«آیَةٌ مُحْکَمَۀَ، سَنَّۀٌ قائِمَۀ، فَریضَۀٌ عادِلَۀ.»

آیت محکمه مقصود اصول اعتقادات است؛ توحید، نبوت، عدل، امامت، معاد و هر چه مسئله و بحث پیرامون مسائل عقیدتی مطرح است که به آنها اصول دین میگویند.

سنۀ قائمه یک سلسله مسائل و دستورات اخلاقی است که برای تزکیه و تطهیر روح از صفات رذیله و زشت، برای ما صادر شده است که به آنها علم اخلاق میگویند.

فریضۀ عادله یک دوره احکام فقهی شرعی که مایحتاج یک مسلمان است مسائل شرعی که انسان به آنها احتیاج دارد که به آنها فروع دین میگویند.

حدیثی داریم رسول خدا فرمود: طَلَبُ الْعِلْمِ فَریضَۀٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ اَلا اِنّ اللهَ یُحِّبُ بُغاۀَ الْعِلْمِ. (اصول کافی ج 1 ص 30)

پیامبر فرمود: بر هر مسلمانی طلب علم واجب است و خداوند طالبین علم را دوست میدارد.

امام صادق(ع) میفرماید: مقصود از علمی که رسول خدا فرمود بر هر مسلمانی طلب آن واجب است «هُوَ عِلْمُ التَّقْوَی وَالْیَقِینِ» (بحار ج 2 ص 32)

علم تقوی و علم یقین است. مرحوم مجلسی در ضمن تفسیر امام صادق(ع) میفرماید: علم تقوی همان علم به اوامر و دستورات و نواهی و محرمّات و تکلیفهایی که انسان اگر آنها را انجام بدهد از عذاب خداوند نجات پیدا میکند و علم یقین به آن علمی میگویند که مربوط به معارف و شناختهای مربوط به اصول دین و معتقدات قلبی است.

علی علیه‎‎السّلام فرمودند: علم 2 قسم است: 1ـ علمی که مردم مجاز نیستند به ترک یاد گرفتن آن و باید تمام مسلمانان از مرد و زن آن را بیاموزند و آن علمی است که رنگ اسلام و مسلمانی به انسان میبخشد و آدمی با نداشتن آن علم مسلمان نخواهد بود و آن هم بسیار روشن است که علم عقاید و علم به احکام و علم اخلاق است.

2ـ علمی است که آموختن آن بر همه کس واجب نیست و آن علم، علم به خواص و اسرار مخلوقات و پی بردن به عظمت خداوند و قدرت حق است.

(خصال شیخ صدوق باب 2 تاییها حدیث 30)

خلاصه مولا علی(ع) میفرماید:

لازمترین علم برای تو آن علمی است که قلبت را اصلاح کند و فساد قلبت را بر تو آشکار سازد. (مجموعه ورّام ج 2 ص 154)

همچنین علی علیهالسّلام فرمود: هیچگاه خودت را سرگرم علمی نکن که ندانستن آن علم برای تو ضرری ندارد. نه ضرر دنیوی نه ضرر آخرتی و هیچگاه از فراگرفتن علمی که اگر آن علم را ندانی جهل تو اضافه میشود. غفلت نکن.

مثلاً راجع به علم اخلاق: حضرت امیر(ع) فرمود: همانطوری که زراعت احتیاج به باران دارد عقلاء هم نیاز به اصلاح و تربیت خود دارند و انسان در پرتو اخلاق اصلاح و تربیت میشود.

حضرت امیر فرمود: بر فرض اینکه اگر امیدی به بهشت و ترسی از جهنم هم نداشتیم و بر فرض اینکه پاداش و کیفری هم در کار نباشد باز بر ما لازم است که مکارم اخلاق را به دست بیاوریم چرا چون مکارم اخلاق از عوامل رسیدن به سعادت و رستگاری است. (مستدرک الوسائل ج 2 ص 283)

مطلب بعدی: آنقدر مسئله تفقّه در دین مهم است که در روایت آمده است هنگامی که رسول اکرم(ص) علی(ع) را برای مأموریتی به یمن اعزام کرد درباره‎ی علی(ع) اینگونه دعا کرد.

«اللُّهمَ فَقِّههُ فِی الدِّینِ» خدایا علی را در دین فقیه کن.

مطلب بعدی: روایاتی در ارزش تفقّه در دین آمده است.

علی(ع): اِذا اَرادَ الله بِعَبْدٍ خیراً فَقَّهَهُ فِیالدِّینِ. هرگاه خدای متعال بخواهد به بندهای خیر برساند او را در دین فقیه میکند. (غررالحکم)

رسول خدا(ص) فرمود: هیچ عبادتی بالاتر از تفقّه در دین نیست.

(کتاب ترغیب ج 1 ص 93)

در روایت کسانی را که تفقّه در دین ندارند را مذمّت کردند. رسول اکرم(ص) فرمود: «اُفٍّ لِکُلِّ مُسْلِمٍ لایَجْعَلُ فِی کُلِّ جُمْعَۀٍ یَوماً یَتَّفَقَهُ اَمْرَ دِینِه وَ یَسأَلَ عن دِینِه» پیامبر اکرم فرمود: افّ بر هر مسلمانی که یک روز را در هفته به تفقّه در دین اختصاص ندهد که در آن روز از امر دین خود سؤال کند. (بحار ج 1 ص 176)

یک نکته مهم: قرآن میفرماید: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَۀَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیراً کَثیراً» (بقره 269) قرآن میفرماید: ما به هر کس حکمت دادیم به آن خیر کثیر دادهایم و یا در آیه دیگر قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ اتَینَا لُقْمانَ الْحِکْمَۀِ» ما به حضرت لقمان حکمت دادیم. (سوره لقمان آیه 13)

از امام صادق(ع) پرسیدند: مراد و مقصود از حکمت در این 2 آیه چیست؟ امام فرمود: «اِنَّ الْحِکْمَۀَ اَلْمَعْرِفَۀُ وَالتَّفَقُّهُ فِیالدِّینِ» فرمود: مقصود از حکمت معرفت و تفقّه در دین است. (بحار ج 1 ص 215)

در پایان این بحث یک حدیث در فضیلت تفقّه در دین میخوانیم. امام کاظم علیهالسّلام فرمود: در دین تفقّه کنید زیرا تفقّه کلید بصیرت است و عبادت تام است و تفقّه باعث میشود انسان به منازل بالا برسد و رتبههای جلیل، چه در دین و چه در دنیا و اگر کسی تفقّه در دین نکند خداوند از هیچیک از عمل او راضی نیست و در حدیث دیگر آمده است:

هر کس تفقّه در دین نکند خداوند هیچ عملی از اعمال او را پاک نمیکند.

(بحار ج 10 ص 247، ج 78 ص 346)

در حدیث دیگر آمده است هر کس تفقّه در دین نکند خداوند در روز قیامت به او نظر رحمت نمیکند. (بحار ج 7 ص 223)

روایت اینطور آمده اگر کسی در دین تفقّه کند این تفقّه بر شیطان سنگینتر از عبادت هزار عابد است. (بحار ج 1 ص 209)

و یک تهدید هم در روایت آمده است:

حضرت فرمودند: لَوْ وَجَدْتُ شابّاً من شُبّانِ الشّیعۀ لایَتَفَقَّهُ لَضَرَبْتُهُ ضَرْبَۀً بِالسَّیْف.

اگر جوانی از جوانان شیعه را نزد من بیاورند که در دین تفقّه نمیکند من یک ضربت شمشیر به او میزنم تا ادب شود و تفقّه کند. (بحار ج 78 ص 346)

و نکته بسیار مهم این است که:

تفقّه باید به خاطر دین باشد و تعلّم به خاطر اینکه عمل کنیم به آنچه را یاد گرفتیم.

عَنِ النَّبِی اَوْحَی الله عَزَّ وَ جَلَّ اِلی بَعْضِ انبیائه قُلْ للّذین یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ الدِّینِ وَ یَتَعَلَّمُونَ لِغَیرِالعَمَلِ وَ یَطلُبُونَ الدُّنیا لِغَیرِ الاخِرَۀِ ...

خداوند وحی کرد به یکی از پیامبرانش و به او فرمود: بگو به کسانی که برای غیر دین تفقّه میکنند و علوم را یاد میگیرند نه برای عملکردن و دنیا را برای آخرت نمیخواهند این‎ها لباس میش پوشیدند ولی دل آنها دل گرگ است زبان آنها از عسل شیرینتر است ولی اعمال آنها از زقّوم تلختر است اینها با من مکر و حیله میکنند و مرا مسخره میکنند. (بحار ج 1 ص 224)

امام علیهالسّلام در ادامه نامه به فرزندش مینویسد:

«عَوِّدْ نَفْسَکَ التَّصَبُّر عَلَی المَکْروهَ و نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّر فِی الْحَق.»

عَوِّدْ از ماده عادت است، تصبّر از ماده صبر است یعنی خود را به شکیبایی و تحمّل و خویشتنداری، وادارکردن تفاوت تصبّر با صبر این است که شخص صبور واقعاً اهل صبر است اما تصبّر در مورد کسی است که هنوز اهل صبر نشده و خود را به صبر وادار میکند.

مکروه: یعنی ناملایمات. معنای این جمله این است که در مقابل ناملایمات و سختیهای زندگی و روزگار خود را وادار به صبر کن. معلوم میشود که صبر و استقامت در مقابل مشکلات چیزی است که با تمرین به دست میآید باید آنقدر تمرین کنی و خود را عادت بدهی تا خلق و خوی تو گردد. ابوالاسود دوئلی که از شعرا بوده در شعر خود میگوید.

تَعَوَّدْتُ مَسَّ الضُّر حَتُّی اَلَفْتُهُ وَ اَسْلَمَنی طول البلاءِ اِلَی الصّبر

یعنی من خودم را به درد و رنجها عادت دادم تا با آن انس گرفتم و ادامه مشکلات مرا به صبر عادت داد.

این جمله مولا علی(ع) اشاره به یک اصل مهم اسلامی است اصل اخلاقی و آن اینکه انسانهایی که تربیت اخلاقی ندارند و نشدهاند در آغاز کار پذیرش اصول اخلاقی برای آنها آسان نیست و باید آن را بر نفس خود تحمیل کنند و پیوسته تکرار نمایند این فعل در اثر تکرار سبب میشود که به صورت ملکه‎ی نفسانی ظاهر گردد یعنی تدریجاً در درون عمق جان انسان نفوذ کند و روح را به رنگ خود درآورد و حضرت امیر(ع) میفرماید: «العادَۀُ طَبعٌ ثان» عادت برای انسان طبیعت ثانوی درست میکند.

اصولاً بسیاری از فضائل اخلاقی است که فقط با ریاضت نفس و عادت دادن خویش حاصل میشود و از آنجا که صبر و استقامت در برابر مشکلات خمیرمایه‎ی همه پیروزیهاست و طبق بعضی از روایات صبر نسبت به ایمان همچون سر است نسبت به تن، باید به هر قیمتی که هست آن را به دست آورد.

«نِعمَ الخَلقُ التَّصَبُّرُ فِیالحَقِّ» یعنی چه زیباست خصلت شکیبایی و تحمّل در کاری که منطبق بر حق است پایداری و ثبات رأی و عزم در حق به هر شکل و در هر جا باید پیوسته و مستمر باشد و با برخورد با ناملایمات نباید ضعف و سستی در عزم و اهتمام انسان پدید بیاید البته در بعضی روایات آمده که انسان باید این سختیها را پیک رحمت و مغفرت الهی بداند و خود را با مشیّت و تقدیر الهی موافق گرداند و از روبروشدن با این ناملایمات ترسی به خود راه ندهد و از آن استقبال نماید.

هر کار مثبتی با مشکلات و موانعی روبهروست، هرگاه انسان صبر و استقامت بر حق نداشته باشد هرگز نمیتواند به آن دست یابد. چیدن یک گل بدون تحمّل نیش خار امکانپذیر نیست و برداشتن اندکی عسل از کندو غالباً با نیش زنبور همراه است، اگر استقامت در برابر مشکلات نباشد هیچ هدف مقدّسی به انجام نمیرسد.

حضرت در ادامه نامه مینویسد:

وَ ألْجِیء نَفْسَکَ فِی اُمُورِک کَلِّها اِلی اِلهِکَ فَاِنَّکَ تُلْجِئُها اِلَی کَهْفٍ حَریزٍ وَ مانِعٍ عَزیزٍ.

معنای این جمله این است که در تمام کارهایت خود را به خدا بسپار که اگر چنین کنی خود را به پناهگاهی مطمئن و نیرومند سپردهای و این همان معنای توکل به خداست که میفرماید در تمام کارهایت خود را به خدا بسپار که اگر چنین کنی خود را به پناهگاهی مطمئن و نیرومند سپردهای، توکل زائیده ایمان به توحید افعالی است، هنگامی که انسان سرچشمه‎ی همه‎ی امور جهان را به دست خدا بداند و او را مسبّبالاسباب بشمرد طبعاً در همه مشکلات به او پناه ببرد و او را پناهگاه مطمئن خود بداند.

قرآن میفرماید: «وَ مَنْ یَتَوکَّلْ عَلَی الله فَهُوَ حَسْبُه» هر کس بر خدا توکل کند خداوند برای او کافی است.

«إنّ الله یُحِبُّ المُتَوَکِّلینَ» خداوند توکلکنندگان را دوست دارد. در قرآن میخوانیم که دستور این است «اُفَوِّضُ اَمْرِی اِلَی الله اِنَّ الله بَصیرٌ بِالعِبادِ» من تمام امور خود را به خدا واگذار کردم و به دست او سپردم، خداوند به بندگان خود بصیر و بینا و آگاه است البته توکل به این معنا نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و تنها به امیر لطف خدا بنشیند بلکه توکل به این معناست که تمام توان خود را به کار گیرد و در آنجا که به موانع و مشکلاتی برخورد میکند که حلّ آن بیرون از توان اوست دست به دامان لطف خدا میزند و با توکل بر او، بر مشکلات چیره میشود حتی خداوند در قرآن به رسولش دستور میدهد «فَاِذا عَزِمتَ مُتَوَکِّلٌ عَلَی الله». یعنی هرگاه تصمیم بر انجام کاری گرفتی توکل بر خدا کن.

اما لغات و کلمات این جمله را هم معنا کنیم.

اَلْجِیء از ریشه الجاء به معنای پناه بردن گرفته شده است. و الجاءِ به معنای به پناه فرستادن است.

کهف: به معنای غار وسیع و به هر پناهگاهی گفته میشود.

حریز: به معنای حفظ کننده از ریشه حَرز به معنای حفظ کردن گرفته شده است.

خوشا به حال کسی که در مشکلات خود را نمیبازد و مثل شیشه خُرد نمیشود و مثل طلای سرخ میماند که هر چه او را در کوره‎ی آتش ببری صفا و روشنی و جلاء او زیاد میشود و خوشا به حال کسی که هنگام بروز ناملایمات توجه به خدا پیدا میکند چون میداند کمککننده اوست «اِنَّه خَیْرُ ناصِرٍ و مُعین» خداوند بهترین یاریکنندهها میباشد روی این حساب است که هر نمازی که ما میخوانیم در هر رکعت میخوانیم «ایّاکَ نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَستَعِینُ» فقط تو را میپرستیم و فقط از تو کمک و مدد میخواهیم. خوشا به حال کسی که در زندگی چنان توجه به خدا دارد که تمام امور زندگی خود را واگذار به خدا میکند و در مقابل تقدیرات الهی سر تسلیم فرود میآورد و میداند تمام بروز این سختیها از طرف خداست و هر چه هست مصلحت و خیر در آن است اگرچه ما نمیدانیم مثلاً امتحان الهی بر این جاری شده است. این آیه را ملاحظه کنید.

«وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ والجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اْلاَمْوالِ و اْلاَنْفُسِ وَالثَّمَراتِ(سوره بقره 155)

ما شما را امتحان میکنیم به بعضی از حوادث ناگوار مثل گرسنگی و ناامنی و از بین رفتن اموال (یعنی سرقت اموال بشود) و یا لطمهای به جان انسان بخورد فوت و یا جراحت و از بین رفتن محصول کشاورزی و باغات و یا مقصود اولاد باشد که اولاد ما میوه زندگی ما هستند که اولاد انسان لطمه ببیند. تمام این حوادث امتحان الهی است و سنّت پروردگار است.

بعد امام دستور دیگری به فرزندش امام مجتبی(ع) مینویسد که: وَاَخْلِصْ فِی المَسألۀِ لِرَبّک فَاِنَّ بِیَدِهِ العَطاءِ وَالحِرْمان معنای این جمله: پسرم وقتی دعا میکنی و چیزی از خدا میخواهی سعی کن اخلاص در سؤال کردن داشته باشی البته در همه موارد باید انسان کار را از روی اخلاص انجام بدهد و از ریاء و خودنمایی دوری کند. امام صادق(ع) فرمود: «کُلُّ ریاءٍ شِرْکٌ اِنّه مَن عَمِلَ لِلنّاسِ کانَ ثَوابُه عَلَی النّاس وَ مَن عَمِلَ لله کان ثَوابُه عَلَی الله (اصول کافی ج 2 ص 293)

هر عملی که ریا باشد این در حدّ شرک است افراد ریاکار مشرک هستند چون در انجام عمل توجّه به غیر خدا دارند. (مردم) آگاه باشید هر کس کار را برای مردم انجام دهد اجر و پاداش او هم بر مردم است و هر کس کار را برای خدا انجام دهد اجر و پاداش او بر خداست. در مقام درخواست از خدا اخلاص داشته باش یعنی فقط از او درخواست کن و تنها دست به دامن لطف او بزن. «فَاِنّ بِیَدِه العَطاءَ وَالْحِرمان» این مطلب را بدان که عطا کردن حاجت و محروم کردن بنده از آنچه را که میخواهد، به دست خداست.

اخلاص هم از ثمرات ایمان به توحید افعالی است زیرا هنگامی که انسان بداند «لامُؤثِّرَ فِی الوُجُودِ اِلاّ الله» یعنی هیچ مؤثری در عالم وجود نیست مگر ذات پاک خداوند.

نتیجه این دانستن این میشود که یقین پیدا میکند عطا و محروم کردن به دست اوست به هنگامی که به این امر ایمان پیدا کرد تنها در خانه‎ی او میرود و با خلوص نیّت هر چه تمامتر، هر چه که میخواهد، از خدا طلب میکند این جمله مولا علی(ع) اشاره دارد به این حقیقت که انسان خواستههای خود را باید فقط از خدا بخواهد نه از غیر خدا و اگر طبق عالم اسباب به سراغ غیرخدا میرود باز هم مؤثر واقعی را خدا میداند که ارادهاش گاهی به دست بندگانش تحقق مییابد.

و این مسئله آنقدر مهم است که بعضی از انبیاء هم نسبت به این مسئله بیتوجّه بودند و گاهی مجازات هم شدند در زندان وقتی آن 2 نفر خواب دیدند و حضرت یوسف خواب آن 2 نفر را تعبیر کرد به یکی از آن دو گفت تو از زندان آزاد میشوی ولی هرگاه از زندان آزاد شدی «اُذْکُرنی عند ربّک» وقتی نزد عزیز مصر رفتی یک یادی از من کن و به عزیز مصر بگو که شخص بیگناهی سالهاست در زندان به سر میبرد برای آزادی او فکری کن یوسف به جای اینکه آزادی از زندان، را از خدا بخواهد از بنده‎ی خدا خواست، خداوند او را مجازات کرد آن شخص وقتی آزاد شد خدا از یاد او بُرد که پیش عزیز مصر، صحبت از یوسف را به میان بیاورد لذا جبرئیل نازل شد در زندان و به یوسف گفت چون برای آزادی خودت متوسل به بنده ما شدی و توجّه به خدا نکردی مجازات تو این است که چند سال دیگر در زندان میمانی 7 سال دیگر یوسف در زندان باقی ماند.

والسّلام

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

عباس ابوالحسنی

نام:
ایمیل:
* نظر: