کد خبر: ۶۰۵
تعداد بازدید: ۴۵۷
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۰
یاران معصومین(ع)/۱۶
همین که خبر شهادت مالک اشتر منتشر شد، و این خبر به مردم عراق و امیرالمؤمنین علیه السلام رسید همه را در ماتم و اندوه فرو برد و در این میان امیرالمؤمنین علیه السلام، از همه‎کس در مرگ مالک بیشتر سوختند؛ به طوری که با صدای بلند در غم شهادت او گریستند.
مالک اشتر نخعی (مالک بن حارث)/۲

مخالفت با نمایندگی مالک در حَکَمیّت

پس از پایان جنگ صفّین که با توطئه قرآن سرنیزه کردن معاویه پایان یافت. مقرّر شد هر گروه یک نفر را به عنوان حَکَم و داور تعیین کند. معاویه، عمروعاص را تعیین کرد، و أشعث بن قیس و قاریان قرآن فریاد برآوردند که ما ابوموسی اشعری را تعیین می‎کنیم.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: من ابوموسی را برای این امر مهمّ شایسته نمیدانم. از این رو ابن عباس را معرفی نمودند. امّا أشعث و همراهان او نپذیرفتند. این بار امام علیه السلام، مالک اشتر را معرفی کردند، ولی باز هم آنان نپذیرفتند، از این رو امام علیه السلام به ناچار حکمیت ابوموسی اشعری را پذیرفتند و جمع زیادی از اصحاب و یاران طرفین پیمان حکمیت را امضاء کردند. بدین ترتیب جنگ صفّین که نزدیک به پیروزی سپاهیان حضرت امیر علیه السلام بود با امضاء حکمیت به پایان رسید و هر دو سپاه به مرکز امارت خود بازگشتند، عراقیان به کوفه و شامیان به دمشق، افسوس که ابوموسی هم در حکمیت خود، با جهالت و بِلاهتی که داشت، فریب عمروعاص را خورد و شکستی دیگر بر ولایت به حق امیرالمؤمنین علیه السلام وارد آورد.

مالک، حاکم نصیبین و موصل

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، پس از جنگ جمل و ورود به کوفه، افرادی را به امارت بعضی مناطق منصوب نمودند. از جمله مالک اشتر را به حکومت منطقه جزیره(منطقه وسیعی از سرزمین‎های بین رود دجله و فرات است و از آن تعبیر به «بین‎النهرین» شده است که مالک اشتر این منطقه را در برابر طرفداران معاویه محافظت می‎کرده است.) که مشتمل بر شهرهای نصیبین، موصل، دارا، سنجار، هیت و عانات بود، برگزیدند.

استانداری مصر

پس از جنگ صفّین و تحمیل حکمیت بر امام علیه السلام و خروج معاویـۀ بن حدیج بر ضد محمد بن ابوبکر(والی مصر از سوی امام علیه السلام)، اوضاع مصر در معرض خطر بود و نیازمند حاکمی شجاع و کارآزموده بود و این اوصاف تنها در مالک وجود داشت، لذا امام طی نامه‎ای او را از نصیبین و بلاد آن فراخواندند تا به مصر اعزام نمایند، نامه امام علیه السلام به مالک چنین بود: «اما بعد، من تو را از معدود کسانی می‎دانم که برای برپایی دین از او کمک می‎جویم تا ریشه‎های نُخُوّت و خودکامگی خودکامگان را بخشکانم و این شکاف عمیق و خطرناک( مصر) را مسدود نمایم. من محمد بن ابی‎بکر را به ولایت مصر منصوب نمودم، اما گروهی بر ضد او خروج کرده‎اند و او به دلیل جوانی و عدم برخورداری از تجارب و فنون جنگی نمی‎تواند از عهده برآید، پس نزد من بیا، در مورد آنچه لازم است بیندیشیم و یکی از یاران خیرخواه و قابل اعتماد خود را برای اداره امور محل، انتخاب کن و به سوی ما حرکت نما، والسّلام».

در پی فرمان امام علیه السلام، مالک اشتر نیز، شبیب بن عامر را برای جانشینی خود انتخاب کرد و خود به محضر امام علیه السلام شرفیاب شد.(1)

حضرت اوضاع مصر را برای مالک شرح دادند و سفارش‎ های لازم را به او گوشزد نمودند و مالک با توصیههای امام علیه السلام عازم مصر شد.(2)

نامه امام علیه السلام به مالک اشتر

امام علیه السلام برحسب روش متداول خود، نامه‎ای به عنوان دستورالعمل برای مالک نوشتند و نامه‎ای هم برای مردم مصر نوشتند و از انتصاب و شخصیت مالک اشتر خبر دادند. امام علیه السلام در این نامه، مالک را شخصیتی نستوه و قاطع و خداترس خوانده و مردم را به پیروی از او در جنگ و صلح دعوت کرده و در پایان (مانند آغاز آن) بر مردم درود و سلام فرستاده بودند.(3) این نامه که اشاره شد غیر از عهدنامه معروف است.

شهادت مالک در راه مصر

مالک اشتر پس از دریافت دستورات امام علیه السلام به طرف مصر حرکت کرد، اما جاسوسان معاویه خبر دادند که مالک عازم مصر شده، معاویه سخت نگران و ناراحت شد، زیرا او چشم طمع به آن دیار را داشت و می‎دانست با حضور مالک در مصر، هرگز نمیتواند بر آن جا تسلط پیدا کند، لذا به فکر افتاد که نگذارد مالک وارد مصر شود تا به اوضاع نابسامان آن جا سامان ببخشد، از این رو برنامه قتل مالک را طراحی کرد. او برای اجرای طرح خود یکی از بردگانِ آزاد شده خانواده عمر را برای مسموم‎کردن مالک اشتر گمارد. آن مرد در نیمه‎های راه به مالک و عائله‎اش ملحق شد و به خدمتش کمر همت بست و منافقانه در خدمت گزاری به مالک و احترام به حضرت امیر علیه السلام و خاندان بنیهاشم نهایت سعی و تلاش را از خود نشان داد، از همین رو مالک به او اعتماد و اطمینان کرد تا این که به قُلزم(در نزدیکی رود نیل) رسید، مالک آب طلب کرد، همان مرد خائن گفت: آیا شربت آمیخته به آرد سرخ کرده می‎خوری؟ او در این محل شربت سویق (و به قولی عسل) را به سمی کشنده آلوده کرده بود به مالک اشتر داد و مالک ساعاتی پس از نوشیدن آب جان سپرد، و بدین گونه شمشیر برنده اسلام در غلاف فرو رفت. سپس همراهان مالک هر کجا آن مأمور را تعقیب کردند، وی را نیافتند.(4)

معاویه مَکر دیگری هم به کار بست و آن این که از مردم شام خواست تا برای خلاصی از شرّ مالک اشتر دعا کنند، در حالی که قبلاً نقشه قتل او را کشیده و به شهادت رسانده بود.(5) که وقتی خبر مرگ مالک اشتر منتشر شود بگوید شما مردم مستجابالدعوة هستید و در ضمن، توطئه و نیرنگ قتل مالک را نیز خنثی کند.

امام علیه السلام در سوگ مالک

همین که خبر شهادت مالک اشتر منتشر شد، و این خبر به مردم عراق و امیرالمؤمنین علیه السلام رسید همه را در ماتم و اندوه فرو برد و در این میان امیرالمؤمنین علیه السلام، از همه‎کس در مرگ مالک بیشتر سوختند؛ به طوری که با صدای بلند در غم شهادت او گریستند و در غم فراق او چنین فرمودند: «انّا لله و انّا الیه راجعون و الحمد لله ربّ العالمین اللّهم انی أحتسبُهُ عندک، فإنّ موته من مصائب الدَّهر، فرَحمَ الله مالکاً فقد وَفَی بعهده و قضی نحبه و لقی ربَّه...؛ ما از خداییم و به سوی او بازمی‎گردیم. و ستایش و حمد برای خداوندی است که پروردگار جهانیان است. خدایا! من مصیبت مالک را در راه تو به حساب می‎آورم، زیرا مرگ او از مصیبت‎های روزگار است. رحمت خدا بر مالک باد، که او به پیمان خود وفا کرد و عمر خود را به پایان رساند و پروردگار خود را ملاقات کرد، با این که ما با خود عهد بستیم که پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، بر هر مصیبتی شکیبا باشیم، با این حال میگویم که این مصیبت ما را غمگین و ناراحت کرده.(6)

راوی در ادامه میگوید: حضرت امیرعلیه السلام، روزهای زیادی در فراق مالک گریستند و ایام مدیدی هم‎چنان محزون بودند و سوگوار ماندند و میفرمودند: «به خدا سوگند که دیگر نظیر مالک را نخواهم یافت و احدی برایم مثل او نخواهد شد».(7)

کَشّی می‎گوید: نقل است که وقتی خبر مرگ مالک به سمع امیرالمؤمنینعلیه السلام رسید، آن حضرت از شدت حزن فریاد زده و فرمودند: «خداوند او را رحمت کند و شما چه می‎دانید که مالک که بود،...، او اگر صخره بود در استحکام و صلابت، سرآمد صخره‎های جهان و اگر کوه بود سرآمد کوهها و سلسله جبال عالم می‎شد و گویی که نیمه تن او بافته شده از تار و پود من بود.»(8)

این گونه تأثر و اندوه امام علیه السلام در فراق مالک، حکایت از عمق ایمان و اعتقاد مالک به اسلام و امامت حضرت امیر علیه السلام دارد. اما در شام وقتی معاویه از شهادت مالک آگاه شد بسیار شادمانی نمود و مردم شام را گرد آورد و گفت: علی، دو دست داشت: یکی عمّار یاسر بود که در صفّین قطع شد و دست دیگرش مالک اشتر بود که امروز قطع شد و مردم بیخبر شام از مرگ مالک خوشحال شده و به یکدیگر تبریک گفتند.(9)

عهدنامه مالک

امیرمؤمنان علیه السلام در عهدنامه‎ای که برای کشورداری برای مالک اشتر تنظیم نمودند(10) و در اختیار او قرار دادند، نکته‎ها و دستورهای بسیار ارزنده و جالبی را گوشزد کرده اند که ابن ابی الحدید معتزلی شرح آن را در صد صفحه آورده است که به بیان 3 نکته از آن اکتفا می‎کنیم:

حضرت به مالک فرمودند: به خاطر داری که خودت اخبار حاکمان را گوش می‎دادی! گروهی را می‎ستودی و برخی را نکوهش می‎کردی؟ اینک به زودی مردم درباره چگونگی حکمرانی تو سخن خواهند گفت، برحذر باش که بر تو خرده گرفته نشود و نکوهیده نشوی، آن‎چنان که خودت کسانی را که سزاوار نکوهش بودند، عیب می‎گرفتی و نکوهش میکردی. نیکوکاران را با خوش نامی می‎توان شناخت و در مورد تبهکاران نیز همین‎گونه است. زبان‎های مردم قلم‎های خداوند سبحان درباره پادشاهان است.

هرگاه عظمت ریاست و امارت در نظرت جلوه‎گر می‎شود، مرگ و قیامت و حشر و نشر را به یادآور که تذکر این موضوع، جوشش غرور و تکبر را فرو مینشاند و با چنین تذکری به فروتنی میگراید.

قانون امیری، کوشش در جلب رضایت عامه مردم است که اگر عامه مردم از امیر راضی باشند، نارضایتی خواص برای او زیانی ندارد و حال آن که اگر عامه ناراضی شوند، رضایت خواص برای او سودی نخواهد داشت. وانگهی برای خواص مردم میتوان بدل و جایگزین فراهم کرد و حال آن که برای عامه مردم جایگزین و بَدل نیست واگر عامه مردم بر او بشورند همچون دریا خواهند بود که هیچکس را یارای ایستادگی در قبال آن نیست و حال آن که خواص چنین نیستند.(11)

آخرین سخن

در خاتمه باید گفت که مالک اشتر، قهرمان قهرمانان و بازوی توانمند و دست راست امیر مؤمنان علیه السلام و پیش مرگِ آن حضرت علیه السلام بود، او برای حضرت امیر علیه السلام همان‎گونه بود، که حضرت برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، بود، معاویه مالک را بازوی راست حضرت می‎خواند و با مسموم شدن او راه برای تسخیر مصر، حجاز، عراق و یمن توسط شامیان هموار شد. زندگی او ذلّت شام بود و مرگش ذلّت عراق، نفوذ او در میان ملت عراق به حدی بود که پس از شهادت او، لشگر عراق هرگز نتوانست موضع محکم و روشنی اتخاذ نماید، خود مردم بارها می‎گفتند: اگر ما در اطاعت از امیرالمؤمنین علیه السلام اینگونه ضعیف و ناتوانیم، تنها به این دلیل است که دیگر مالک اشتر نیست که در برابر تنگ ‎نظری و سست عنصری این جمع پراکنده بایستد و مردم را به دور امیرمؤمنان مجتمع سازد و در همین خصوص امیرمؤمنان علیه السلام آنان را نکوهش میکردند و میفرمودند: «وای بر شما، مگر حق من بر شما از حق مالک کمتر است، آیا مگر او حقی فراتر از حق جوار و حق مسلمانی بر گردن شما داشت و حال آن که من ولیّ و امیر شما هستم و با این وجود سخنم را نمیشنوید؟! خدایش او را رحمت کند». ما هم در ادامه دعای امام علیه السلام میگوییم: خدایا! مالک را رحمت کن و در جوار مولایش امیرالمؤمنین علیه السلام قرار ده، آمین یا رب العالمین.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

* در این نوشتار با کمی تغییر از کتاب ارزشمند اصحاب امام علی علیه السلام نوشته استاد سید اصغر ناظم زاده قمی بهره گرفته شده است.

پی نوشت ها

1. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6 ص 73 - امالی مفید، ص 80 .

2. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6 ص 73 - امالی مفید، ص 80 .

3. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6 ص 75 - امالی مفید ص 81 -( با کمی تفاوت) نهج‎البلاغه، نامه 38 - الاختصاص، ص 79.

4. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6 ص 76 - تاریخ یعقوبی، ج 5 ص 95 و ج 2 ص 194.

5. امالی میفد، ص 81 .

6. اعیان الشیعه، ج 9 ص 39.

7. اعیان الشیعه، ج 9 ص 39.

8. رجال کَشّی، ص 66 ح 118 - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6 ص 77 (با کمی تفاوت) امالی مفید، ص 81 - (به اختصار) الکامل فی‎التاریخ، ج 2 ص 410.

9. الاختصاص، ص 81 - الامالی مفید، ص 83 .

10. نهج البلاغه، نامه 53.

11. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 17 ص 31 به بعد.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

سعید بلوکی

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۳۴ - ۱۳۹۵/۰۳/۳۰
0
0
سلام
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: