کد خبر: ۶۷۶
تعداد بازدید: ۴۱۳
تاریخ انتشار: ۱۳ تير ۱۳۹۵ - ۱۷:۴۰
زنان برجسته اسلام/۴
رسول خدا(ص)، در دوران کودکی به جهت اکرام فاطمه و همسرش در میان فرزندان آنان احساس بیگانگی نداشتند و تلخی فقدان پدر و فقر را درنمی یافتند و چنان مراقبت و تلاشی در نگهداری شان از سوی آنها می‌دیدند که گویی فرزندِ پدر و مادری هستند که فقط همین یگانه فرزند را دارند.
فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین(ع)/ قسمت دوّم
پسر فاطمه بنت اسد، جانشین پیامبر(ص)

کلینی از امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که فرمودند: «پس از تولد پیامبر(ص)، فاطمه بنت اسد نزد همسرش ابوطالب آمد تا ولادت پیامبر(ص) را به‌ او بشارت دهد. ابوطالب گفت: روزگاری صبر کن، تو را به فرزندی مانند وی بشارت می‌دهم، جز آن که او پیامبر نیست». و در روایت دیگری نقل شده که گفت: تو نیز وصی و یاورِ وی را به دنیا خواهی آورد». (1) وقتی دوران شیرخوارگی امیرالمؤمنین(ع)، گذشت و ایشان کودکی سه چهار ساله شدند، ایشان را برای تربیت، به رسول خدا(ص) سپردند.(2) رسم دیرین عرب بر این بود که اشراف و بزرگان مکه فرزندشان کمی رشد می‌کرد، او را برای تربیت به شخص بزرگی از اشراف دودمان خود می‌سپردند تا او را به بهترین وجه تربیت کند.(3)

ابن مسکان از امام صادق(ع)، روایت کرده که آن حضرت فرمودند: «فاطمه در هنگام میلاد پیامبر(ص)، به نزد ابوطالب آمد تا تولد پیامبر(ص)، را به وی مژده د هد، ابوطالب به او گفت: تو نیز به مدت «سبت» صبر کن، تو را فرزندی همانند او مژده می‌دهم جز این که پیامبر نیست.» و راوی افزوده است که سبت، سی سال است و میان میلاد پیامبر(ص) و علی(ع)، سی سال فاصله بود. (4)

همچنین کلینی از امام صادق(ع) روایت می‌کند که فرمودند: «وقتی آمنه به درد زایمان مبتلا شد، فاطمه بنت اسد، همسر ابوطالب، نزد وی آمد و پیش او ماند تا آن که زایمان کرد و راحت شد. در این حال یکی از آنها به دیگری گفت: «آیا آنچه را که من می‌بینم، تو هم می‌بینی؟» دیگری پرسید: «چه می‌بینی؟» گفت: «این نوری را که بین مغرب و مشرق درخشیده است.» پس ابوطالب نزد آنها آمد و فاطمه برایش از نوری که دیده بود، تعریف کرد.(5) همچنین وقتی فاطمه دختر اسد مادر امیرالمؤمنین(ع)، خندان و شاداب نزد ابوطالب آمد و او را به‌آنچه آمنه گفته بود خبر داد، سپس ابوطالب به وی گفت: مگر از این امر در شگفتی؟ تو هم باردار می‌شوی و وصی و وزیر او را به‌دنیا می‌آوری.(6)

یار پیامبر(ص)

به نوشته‌ی مورخان، سرپرستی رسول خدا(ص) را بعد از عبدالمطلب، عموی ایشان ابوطالب بر عهده گرفت و در این باره بیشترین تلاش را انجام داد. ابوطالب، مردی بزرگوار و در کمال ناداری و فقر، با مهابت بود. از حضرت امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است که فرمودند: «پدرم در حالی که فقیر بود به سیادت رسید و هیچ فقیری قبل از او به سیادت و برتری نرسید.»

فـاطمه دختـر اسد که همسر ابوطالب و مادر همه‌ی فرزندان او بـود، رسول خـدا(ص) را در آن روزهـا همـانند فـرزند خود، بلکه بهتر از آنها پـرورش داد. (7)

رسول خدا(ص)، در دوران کودکی به جهت اکرام فاطمه و همسرش در میان فرزندان آنان احساس بیگانگی نداشتند و تلخی فقدان پدر و فقر را درنمی یافتند و چنان مراقبت و تلاشی در نگهداری شان از سوی آنها می‌دیدند که گویی فرزندِ پدر و مادری هستند که فقط همین یگانه فرزند را دارند. شدت علاقه ی فاطمه به ایشان به‌حدی بود که در سال های بی آبی و قحطی که مردم از گرسنگی و تشنگی می مُردند، فرزندان خود را از خوراک ضروری شان محروم ساخته، تنها ایشان را سیر می کرد و رفتارش تا آنگاه که آن حضرت بزرگ شده و به جوانی رسیدند، همین گونه بود. فاطمه و فرزندان او نیز به مانند شوهر، علاقه و توجه و ایمان و فداکاری خاصی در راه رسول خدا(ص) و رسالت او از خود نشان دادند و از رسالتشان، در همه ی مراحل و شرایط دفاع کردند. این خانواده از دیگر نزدیکان ایشان و همه کسانی که از نسل آنان بودند، در همه‌ مراحلی که رسول خدا(ص) و دعوتش از آن گذر کردند، متمایز بودند. (8)

فاطمه و نقل معجزات و کرامات دوران کودکی پیامبر(ص)

فاطمه بنت اسد کرامات و معجزات فراوانی را از دوران کودکی و نوجوانی پیامبر خدا(ص) نقل کرده است که به‌یک مورد اشاره می‌کنیم:

از ایشان روایت شده است که گفت: در صحن خانه ی ما درختی بود که سال ها خشک شده بود. روزی آن حضرت به نزد آن درخت آمده و دست مبارک خود را بر آن مالیدند، همان لحظه آن درخت، سبز شد، و خرمای تازه آورد. من هر روز برای آن حضرت خرما جمع می‌کردم و در ظرفی نگاه می‌داشتم و چون به نزد ما می‌آمدند خرماها را به ایشان می‌دادم و ایشان آن ها را بیرون می بردند و بین کودکان بنی هاشم قسمت می‌کردند، آنها چهل کودک هم سنّ آن حضرت بودند. هر روز می‌آمدند و رطب ها را که از درخت ریخته بود، جمع می کردند و آن ها را از دست یکدیگر می‌ربودند و هرگز ندیدم که آن حضرت از دست دیگری خرما بگیردند.

یکی از روزها وقتی که آن حضرت آمدند، من عذر خواستم که امروز درخت، خرما نیاورده است که من برای شما جمع کنم. به حق نور رویش سوگند می‌خورم که چون این سخن را از من شنیدند، به سوی درختان خـرمـا بـرگشتند و به‌گـونه ای با آنها سخن گفتند. ناگهان دیدم که یکی از آن درختان به قـدری خم شد که دست مبارک پیامبر(ص) برسردرخت می‌رسید و پیامبر(ص) آنچه می‌خـواستند از خرماها چیدند و باز درخت به جای خود برگشت. من در آن روز به درگاه خدا تضرّع کردم: ای پروردگار آسمان! مرا فرزندی روزی کن که برادر و شبیه او باشد. پس امیرالمؤمنین(ع) روزی من شد. (9)

نقل شده که از امام سجاد(ع) درباره‌ی ابوطالب و این که آیا او مؤمن بود یا کافر بود، پرسیده شد. ایشان فرمودند: «آری او مؤمن بود». گفتند: کسانی می‌پندارند که او کافر بوده است؟ امام(ع) فرمودند: «ابوطالب با دل آزردگی به‌خانه برمی گشت و با آن همسر نیکوکار روبرو می‌شد. چه بسیار جای شگفت است! آیا بر علی بی ابی‌طالب طعن می‌آورند یا بر رسول خدا؟ با آن که خداوند در آیاتی از قرآن، پیامبر(ص) را از این که زن مؤمنی را در همسری مردی کافر باقی بگذارد، نهی کرد و این در حالی است که هیچ کس تردید ندارد که فاطمه بنت اسد از مؤمنان نخستین بود و در همسری ابوطالب تا وفات او باقی ماند». (10)

در این روایت حضرت سجاد(ع)، استدلال به این مطلب نموده اند که اگر جناب ابوطالب کافر بودند، حتماً رسول خدا(ص)، مانع ادامه زندگی جناب ابوطالب و فاطمه بنت اسد می شدند، و حال آنکه این ممانعت از سوی حضرت رسول(ص)، صورت نگرفته است، پس نتیجتاً اینکه جناب ابوطالب ایمان به حضرتشان داشت و مؤمن بود.

اسلام آوردن فاطمه

زمـانی کـه فـرستاده الهی، مـردم را به پـرستش خـدای واحـد یگانه و سبک شمردن بت ها و تندیس هایی که مردم آنها را به جای خدا، پروردگار خـویش قرار داده بودند، دعوت کردند، فاطمه و شوهر و فرزندانش در پذیرفتن دعوت ایشان و ایمان به رسالتشان و اخلاص ورزیدن با ایشان در پنهان و آشکار پیشی گرفتند. (11)

ایمان فاطمه چنان برجسته است که به آن برای اثبات ایمان ابوطالب استدلال می‌شود( همچنان که حضرت سجاد(ع)، استدلال به همین مطلب نمودند). (12)

در مقاتل الطالبین از زبیر بن عوام نقل می کند که گفت : وقتی آیه:

«يا أَيُّهَا النَّبِىُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبَايِعْنَكَ عَلى أَن لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَينَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصِينَكَ فى مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَ استَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ؛ ای پیامبر، هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آمدند، تا با تو بیعت کنند، بر این که چیزی را شریک خدا نسازند و دزدی نکنند و زنا نکنند و اولادشان را نکُشند و فرزند افترایی را (بچه دیگران یا حرام زاده خود را) نیاورند که او را به شوهر خود نسبت بدهند به این ادعا که فرزند اوست که از میان دست ها و پاهایشان بیرون آمده، و تو را در هیچ کار نیکی نافرمانی نکنند، پس با آنها بیعت کن و برایشان از خداوند آمرزش بخواه، که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.» (13) نازل شد، فاطمه بنت اسد شنید که حضرت نبی اکرم(ص) زنان را به بیعت فرا می خوانند و او اولین زنی بود که بعد از نزول این آیه با آن حضرت(ص) بیعت کرد.(14)

نقل شده، روزی پیامبر(ص) و حضرت امیر(ع) در حال نماز خواندن بودند و حضرت امیر(ع) در سمت راست پیامبر(ص) ایستاده بودند. جناب ابوطالب به جعفر گفت: «صل جناح ابن عمّک و صلّ عن یساره؛ به پهلوی پسر عمویت بپیوند و در سمت چپ وی نماز گزار.» جعفر بدون درنگ در سمت چپ پیامبر(ع) به نماز ایستاد. ابوطالب از دیدن این بسیار مسرور شد و در حالی که از خانه‌ رسول خدا‌(ص) خارج می‌شد، اشعاری در تشویق فززندانش برای حمایت از پیامبر(ص) سرود.

از این نقل استفاده می‌شود که ابوطالب و جعفر نماز را می‌شناختند و می‌دانستند چیست. لذا از دیدن آن صحنه تعجب نکردند و نپرسیدند این چه کاری است. جعفر نیز بی درنگ به نماز ایستاد، بدون آن که بپرسد چگونه نماز بخوانم.

ابن عساکر(15) و شیخ صدوق(16) از رسول خدا(ص) نقل کرده‌اند که جعفر پیش از اسلام نیز موحّد بوده و هیچ گاه بت نپرسیده است. پس از جعفر، زید بن حارثه سومین مردی بود که به پیامبر(ص) ایمان آورد(به نقلی اول زید ایمان آورد بعد جعفر). فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین(ع) نیز دومین زنی بود که اسلام را پذیرفت.

هجرت فاطمه به مدینه

شیخ کلینی در کافی از امام صادق(ع) نقل می‌کند که فرمودند: فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین(ع)، اولین زنی بوده که پیاده از مکه به سوی مدینه هجرت کرد. علّامه امینی از سبط ابن جوزی نقل می‌کند که این بانوی گرانقدر نه تنها پیاده بلکه با پای برهنه هجرت فرموده است. (17)

ماجرای هجرت فواطم (فاطمه ها) به همراه حضرت امیر(ع) بنا به گزارش کتاب های تاریخ، چنین است که امیرالمؤمنین(ع) به‌دستور رسول خدا(ص) در مکه ماندند و اعلام کردند «هر کس نزد محمد(ص) امانتی دارد، بیاید بگیرد.» پس از سه شبانه روز توقف در مکه و سپردن امانت ها به صاحبان شان، همراه فاطمه زهرا(س) و مادرشان فاطمه بنت اسد و سایر فاطمه های هاشمی به همراه سایر زنان هاشمی و ایمن بن امّأیمن غلام رسول خدا(ص)، ابوواقد فرستاده‌ رسول خدا(ص)، سوده همسر رسول خدا(ص)، و امّکلثوم دختر آن حضرت و مسلمانانی که تا آن روز هجرت نکرده بودند، به سوی مدینه حرکت کردند.(18) و در دلشب از راه «ذی طوی» رهسپار یثرب شدند. به‌روایت شیخ طوسی جاسوسان قریش از هجرت دسته جمعی حضرت امیر(ع) آگاه شدند و به تعقیب آنان پرداختند و در منطقه‌ «ضجنان» به کاروان حضرت رسیدند و از ایشان خواستند تا کاروان را به مکه بازگردانند. سخنان زیادی میان آنان و حضرت امیر(ع) رد و بدل شد. در این حال شیون زنان به آسمان بلند بود. حضرت امیر وقتی دیدند که جز دفاع از حریم اسلام و مسلمانان چاره‌ دیگری ندارند؛ قهرمانانه به دفاع برخاسته و قریشیان را سخت تهدید کردند و فرمودند: «هرکس می‌خواهد بدنش قطعهقطعه و خونش ریخته شود نزدیک بیاید!» قریشیان وقتی با این پاسخ کوبنده‌ روبرو شدند از درگیری با حضرت خودداری کرده و به مکه بازگشتند. حضرت امیر(ع) که در آن زمان جوانی بیست و سه ساله بودند، زنان را سوار بر مرکب ها کرده و خود پیاده راه پیمودند و به سبب طولانی بودن مسافت، پاهای مبارک ایشان، به سختی مجروح و از آن ها خون جاری شد. ایشان همراه کاروان کوچک خود شب ها راه می‌رفتند و روزها پنهان می‌شدند تا سرانجام روز پانزدهم ربیع‌الاول به دهکده‌ قبا رسید. (19)

ابن اثیر(20) و ابن شاکر(21) نقل کرده‌اند: هنگامی که حضرت امیر(ع) با پاهای زخمی به قبا، وارد شدند، پیامبر(ص) فرمودند: «علی را بگویید نزد من بیاید». گفتند: «نمی‌تواند راه برود.» پس خود حضرت(ص) نزد حضرت امیر(ع) رفتند و ایشان را در آغوش گرفتند و چون ورم و زخم های پاهایشان را دیدند، گریه کردند. (22)

در برخی اخبار آمده است که پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین(ع) نامه‌ای نوشتند و چون نامه‌ پیامبر(ص) به آن حضرت رسید، برای زنان همراه خود، شترانی خریده و آماده بیرون رفتن از مکه شدند و به مستضعفانی که در مکه مانده بودند، فرمودند: «شبانه و پنهانی به کوه ذی‌طوی بروند» و خودشان به همراه فواطم (حضرت فاطمه(س)، فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت زبیر) و امّایمن، خدمتکار پیامبر(ص) و ابوواقد لیثی از مکه بیرون آمده و به سوی مدینه به راه افتادند. چون ابوواقد، شتران را با شتاب می‌برد، حضرت به او فرمودند: «ابوواقد، با زنان مدارا کن.» سپس خودشان زمام شتران را گرفته و به راه افتادند و این شعر را می‌خواندند:

و لیس الا الله فارفع ظنکا یکفیک رب الناس ما اهمکا

جز الله کسی نیست، پندارت را بالا ببر. پروردگار مردم، کارهای تو را کفایت می‌کند.(23)

سپس به مسیر خویش ادامه داده تا به ضجنان رسیدند و در آنجا یک شبانه روز توقف کردند و در این مدت، عده‌ای از مؤمنان ناتوان، به ایشان ملحق شدند. ایشان آن شب را به همراه فاطمه بنت اسد و حضرت فاطمه دختر رسول‌الله(ص) و فاطمه دختر زبیر شب زنده داری کرده و نماز خواندند و خدا را در قیام و قعود و در همه حال یاد کردند و همین کار را ادامه دادند تا فجر، طلوع کرد و حضرت امیر(ع) نماز را به جماعت برای آنها برگزار کردند و سپس حرکت کردند. ایشان حرکت خود را منزل به منزل ادامه دادند و هیچ گاه از یاد خدا غافل نشدند و فواطم و دیگر همراهان نیز همین گونه بودند تا به مدینه رسیدند. (24)

نزول آیاتی در شأن حضرت امیر(ع) و همراهان ایشان

نقل شده قبل از ورود ایشان به مدینه این آیات در شأن ایشان و همراهانشان نازل شد و پیامبر اکرم(ص) آنها را تلاوت فرمودند: (25)

« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ* الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ* رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ * رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ * رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ * فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ؛ مسلماً در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هاي (روشني) براي صاحبان خرد و عقل است. همانها كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه بر پهلو خوابيده اند، ياد مي‏كنند، و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مي انديشند، (و مي‏گويند) بار الها اين را بيهوده نيافريده اي، منزهي تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار. پروردگارا، هر كه را تو (به خاطر اعمالش) به آتش افكني، او را خوار و رسوا ساخته‏اي، و برای اين چنين افراد ستمگر هيچ ياوري نيست. پروردگارا، ما صداي منادي توحيد را شنيديم، كه دعوت مي‏كرد به پروردگار خود ايمان بياوريد و ما ايمان آورديم، (اكنون كه چنين است) پروردگارا، گناهان ما را ببخش، و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميران! پروردگارا، آنچه را به وسيله پيامبران، ما را وعده فرمودي، به ما مرحمت كن، و ما را در روز رستاخيز رسوا مگردان، زيرا تو هيچ گاه از وعده خود تخلف نمي‏كني. خداوند درخواست آنها (صاحبان خرد كه درخواستهاي آنها در آيات سابق گذشت) را پذيرفت (و فرمود) من عمل هيچ عمل كننده اي از شما را، خواه زن باشد يا مرد ضايع نخواهم كرد، شما همگي هم نوعيد و از جنس يكديگر، آنها كه در راه خدا هجرت كردند، و از خانه هاي خود بيرون رانده شدند، و در راه من آزار ديدند، و جنگ كردند و كشته شدند، سوگند ياد مي‏كنم، كه گناهان آنها را مي‏بخشم، و آنها را در بهشت هایي كه از زير درختان آن نهرها جاري است، وارد مي‏كنم، اين پاداشي است از طرف خداوند، و بهترين پاداش ها نزد پروردگار است.» (26)

{در این آیات، منظور از ذَکَر حضرت امیر(ع) است و منظور از انثی، فواطم هستند و حضرت امیر(ع)، از فواطم و آنها از ایشان هستند.}

پس رسول خدا(ص) به حضرت امیر(ع) فرمودند: «ای علی، تو اوّلین نفر از این امّت هستی که به خدا و رسولش ایمان آوردی و اولین کسی هستی که به سوی خدا و رسولش هجرت کردی و آخرین کسی هستی که از رسول خدا جدا می‌شوی. قسم به آن که جانم در دست اوست، هیچ مؤمنی تو را دوست ندارد، مگر کسی که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده باشد و کسی به جز منافق یا کافر با تو دشمنی نمی‌ورزد.» (27)

هدیه پیامبر گرامی اسلام(ص) به فاطمه بنت اسد

از جعدۀ بن هبیره مخزونی از حضرت امیر(ع) نقل شده که فرمودند: به رسول خدا(ص) پارچه‌ راهراه و ابریشمی هدیه شد و ایشان آن را برای من فرستادند. از ایشان پرسیدم: با آن چه کنم؟ آیا آن را بپوشم؟ پیامبر(ص) فرمودند: «آیا برای تو راضی می شوی به‌آنچه که برای خود نمی پسندم؟! آن را به روسری هایی تقسیم کن و به فاطمه (در برخی نقل‌ها فواطم)(28) هدیه کن»، لذا آن را به چهار قسمت تقسیم کردم و یک قسمت را به فاطمه دختر اسد، یک قسمت را به فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) و یک قسمت را به فاطمه دختر حمزه دادم. و فاطمه‌ دیگری را نام برد که من(جعدة بن هبیرة) نامش را فراموش کردم. (29)

حضور فاطمه بنت اسد در عروسی فاطمه(س) و تولد امام حسن مجتبی(ع)

از خبری که بلاذری درباره تقسیم کار در خانه میان فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) و فاطمه بنت اسد که حضرت امیر(ع) انجام دادند(که در شماره بعدی ذکر می شود) و مطلبی که ابن اثیر درباره‌ هدیه پیامبر اکرم(ص) به حضرت امیر(ع) (که بالاتر نقل شد) نقل کرده، فهمیده می‌شود که فاطمه بنت اسد هنگام ازوداج حضرت امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) زنده بوده و در مراسم حضور داشته است، اگرچه نامی از او در کتاب‌ها نیامده است. همچنین از تاریخ وفات فاطمه بنت اسد به دست می‌آید که او بعد از تولد امام حسن(ع) از دنیا رفته است؛ اما با این وجود از حضور وی در این مراسم مطلبی نقل نشده است. (30)

ادامه دارد....

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

* در این نوشتار با تغییراتی از کتاب ارزشمند دائرة المعارف صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، استفاده شده است.

پی نوشت ها:

1. اصول کافی، کلینی، ج 1ص452.

2. شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی، ج1 ص188.

3. شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی، ج1 ص188.

4. اصول کافی، کلینی، ج1 ص452 بحارالانوار، مجلسی، ج15 ص263.

5. الروضۀ من الکافی، کلینی، ج8 ص250.

6. اصول کافی، کلینی، ج1 ص454 - بحارالانوار، علامه مجلسی، ج15 ص297.

7. تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ج2 ص14.

8. سیرۀ المصطفی، هاشم معروف الحسنی (ترجمه: ترقی‌جاه)، ج1 ص56-57.

9. مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج1 ص64 - العدد القویة، علامه حلی، ص128؛ حیوۀ‌القلوب، علامه مجلسی، ج3 ص 177 و 450 و 520.

10. الغدیر، علامه امینی، ج7 ص 389.

11. سیرۀ المصطفی، هاشم معروف الحسنی (ترجمه: ترقی‌جاه)، ج1 ص 56و57.

12. سیرۀ المصطفی، هاشم معروف الحسنی (ترجمه: ترقی‌جاه)، ج1 ص 246.

13. سوره ممتحنه، آیه 12.

14. مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ج5 ص4و5 .

15. تاریخ مدینة الدمشق، ابن عساکر، ج72 ص126.

16. الامالی، شیخ صدوق، ص70.

17. الغدیر، علامه امینی، ج11 ص 44.

18. تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی، ج2 ص 174.

19. الامالی، شیخ طوسی، ص686-689.

20. الکامل، ابن اثیر، ج2 ص75.

21. عیون التواریخ، ابن شاکر، ج1 ص 102.

22. فروغ ابدیت، آیت الله سبحانی، ص 434.

23. سیرۀ المصطفی، هاشم معروف الحسنی (ترجمه: ترقی‌جاه)، ج1 ص 306.

24. سیرۀ المصطفی، هاشم معروف الحسنی (ترجمه: ترقی‌جاه)، ج1 ص 306.

25. الامالی، شیخ طوسی، ص686-689 - تفسیر نور الثقلین، حویزی، ج1 ص423و424.

26. سوره آل عمران، آیات 195-190آل.

27. الامالی، شیخ طوسی،ص686-689 - تفسیر نور الثقلین، حویزی، ج1 ص 423و424.

28. البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج3 ص 458.

29. اسدالغابة، ابن اثیر، ج5 ص 518 .

30. تاریخ تحقیقی اسلام، یوسفی غروی، ج1 ص 343.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

سعید بلوکی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: