bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۴۹ : ۰۲ - چهارشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۵ - 25 January 2017 -۲۷ ربیع الثانی ۱۴۳۸
کد خبر: ۸۱۴
تعداد بازدید: ۳۷۴
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۳۹۵ - ۰۰:۵۷
شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه/ درسنامه شماره ۱۳
علم نافع و تقوا
در ادامه تفسیر نامه 31) حضرت امیر
(ع) به فرزندش می‎فرماید:

«وَ شَرائعِ اْلاِسْلامِ اَحْکامِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ» یعنی منِ پدر به تو فرزند هم کتاب خدا را و تفسیر آن را یاد دادم و هم شرایع اسلام را تعلیم تو کردم. شرایع جمع لغت شریعت است. شریعت در اصل به معنای محلّی است که از آنجا به کنار نهر آب میرسند زیرا معمولاً سطح نهرها پائینتر از سطح زمین است لذا برای دسترسی به آب، کناره نهر را می‎شکافند و به صورت شیبدار یا پلّه درست میکنند تا مردم به راحتی بتوانند دسترسی به آب پیدا کنند. سپس این کلمه‌ی شریعت را به کار میبرند در آنچه که از طرف خداوند مقرّر شده است و آنها را بیان کرده است خواه عقاید باشد و خواه احکام و خواه اخلاق، و ارتباط و تناسب این معنا از شریعت با معنای اصلی هم روشن است چون ایمان و تقوا و عقیده مثل آب حیات است که راه وصول به آن آب، شریعت الهی است.

البته شرایع و شریعت به اصول دین و فروع دین اطلاق میشود یعنی هم به اصول دین و هم به فروع دین میتوان شریعت گفت ولی در این عبارت مورد بحث مقصود از شرایعالاسلام یعنی عقاید اسلامی (عقاید صحیح) به دلیل اینکه بعد از این کلمه، واژه‌ی احکام آمده پس معلوم میشود مقصود از شرایع، اعتقادات اسلامی و دینی است و کلمه حَلالِهِ وَ حَرامِهِ در نامه توضیحی است برای احکام، یعنی حلال خدا و حرام خدا که احکام دین توست، به تو یاد دادم اگر چه در دین اسلام، ما احکام فراوانی داریم چه در باب عبادات چه در باب معاملات و عقود و چه در باب ایقاعات لکن عمده‌ی احکام، مربوط به حلال و حرام الهی میباشد.

در تأیید این مطلب در روایت آمده است که شریعت حضرت رسول اکرم(ص) 10 بخش است: بخش اول را اینطور فرمود: «شَهادَۀُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ الله اِلَی آخِرِه.»

«لا اِلهَ اِلاّ الله» همان سلسله بحثهای توحیدی است که اصل و ریشه تمام عقاید اسلامی است.[1]

البته روایات دیگری هم در تعیین مصداق شرایع دین و شرایع اسلام آمده است به عنوان نمونه به یکی از آن‌ها اشاره میکنیم.

از امام حسن مجتبی(ع) پرسیدند جمیع شرایع دین چیست امام(ع) فرمود: در سه چیز است: قَوْلُ الْحَقِّوَالْحُکْمُ بِالْعَدلِوَالْوَفاءُ بِاْلعَهْدِ

قول حق که مهمترین مصداق آن عقاید اسلامی است و قضاوت عادلانه و وفاء به عهد و پیمانی که انسان با دیگری بسته است. [2]

آنطوری که در احادیث آمده است این است که تمام شریعتهای پیامبران یکی بوده و شریعت اسلامی هم همان شرایع میباشد با مقداری احکام اضافه شده. مثلاً در روایت آمده است؛ «کانَت شَرِیعَۀ نُوح اَنْ یُعْبُدَ الله بِالتَّوْحِیدِ وَ الاِخْلاصِ وَ خَلْعِ الانْدادِ وَ لایُشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ اَمَرَ بِالصَّلاةِ وَ الاَمْر وَ النَّهی وَ الحَرام وَ الحَلال...» شریعت نوح این گونه بوده است که باید فقط خدا را عبادت میکردند و باید اخلاص در عبادت هم داشتند و شریک و همتا برای خداوند قائل نشوند و مشرک نباشند و نماز بخوانند و در شریعت آن پیامبر امر و نهی بوده است و همچنین حلال و حرام وجود داشته است.... [3]

از کلمات مولا علی(ع) در این نامه استفاده میکنیم که برترین علوم و دانشها که یک پدر باید به فرزند خودش یاد بدهد این است: 1ـ تعلیم قرآن و تفسیر آن 2ـ اعتقادات اسلامی و دینی صحیح 3ـ احکام حلال و حرام در رتبه اول و بقیه احکام در رتبه دوم.

توجّه به این حدیث هم خالی از فائده نیست.

روزی رسول خدا(ص) وارد مسجد شدند مشاهده کردند جماعتی از مردم دور شخصی را گرفتند و از او طلب علم میکنند و مطالبی را یاد میگیرند پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مَا هَذَا» یعنی این شخص کیست؟ «فَقِیلَ: عَلّامَۀ» گفتند: یا رسولالله این شخص علّامه است. حضرت پرسید «وَ مَا الْعَلّامَۀ» علّامه کیست؟ یعنی این شخص چه می‎داند که شما از او کسب علم می‎کنید؟ در جواب رسول خدا(ص) عرض کردند علم انساب و علم تاریخ عرب و حوادث مربوط به آن و تاریخ زمان جاهلیّت و علم عربی و علم و فنون شعر و شاعری... حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: این‌ها علومی است که اگر کسی بداند برای او نفعی ندارد یعنی در آخرت نفعی عاید او نمیشود و اگر کسی این علوم را نداند در آخرت ضرری متوجّه او نمیشود بعد رسول خدا(ص) فرمود: علم واقعی و حقیقی که اگر بدانی به حال تو نافع است و اگر ندانی در قیامت ضرر میکنی، سه علم است:

«ایَۀٌ مُحْکَمَۀٌ» آیات محکم مقصود اعتقادات است.

«فَرِیضَۀٌ عادِلَۀٌ» واجباتی که انسان را تعدیل میکند که مقصود احکام اسلامی است.

«سُنَّةٌ قائمَةٌ» سنّت قائمه که مقصود روش و منش اسلامی است که همان اخلاقیات دینی است یعنی مُزیَّن شدن به صفات حمیده و دوری جستن از صفات رذیله و زشت.[4]

همانطوری که در این حدیث نورانی که ذکر شد رسول اکرم(ص) علم عقاید و علم اخلاق و علم احکام را علم واقعی میداند که انسان باید آنها را یاد بگیرد و الّا در قیامت ضرر میکند و این حدیث هم همان علومی است که امام(ع) در نامه به فرزندش یاد داده و متذکّر این معنا شده است. در اهمیّت علم عقاید که همان شرایع دین است همین اندازه بس که آنها را اصول دین شمردهاند یعنی اصل دین هستند و اگر اعتقادات نباشد اخلاق و احکام معنا نمیدهد. اشارهای کوتاه به اهمیّت علم حلال و حرام هم داشته باشیم نظر به اینکه در نامه امام اشاره شده به علم حلال و حرام الهی. امام صادق(ع) فرمود:

«حدیثٌ فی حَلالٍ وَ حَرامٍ تَأخُذُهُ مِنْ صادِقٍٍ خَیْرٌ مِنَ الدّنیا وَ ما فیها مِنْ ذَهَبٍ وَ فِضَّۀٍ[5]»

امام صادق(ع) فرمود: یک روایت در بیان احکام حلال و حرام را اگر یاد بگیری، از شخص راستگو و مورد اعتماد، برای تو ارزشش بیشتر است از دنیا و هر چه طلا و نقره در آن است.

امام صادق(ع) فرمود: «لَیْتَ السِّیاطَ عَلی رُؤُوسِ اَصْحابِی حَتَّی یَتَفَقَّهُوا فِی ‎الحَلالِ وَ الحَرامِ.»

امام صادق(ع) فرمود: من دوست داشتم که به سر اصحاب خودم تازیانه می‎زدم که این‌ها بروند و علم حلال و حرام را یاد بگیرند.[6]

در روایات دیگری که در این موضوع وارد شده است فراوان است.

با همه تأکید و توصیه و سفارشی که در میان احادیث مبنی بر یاد گرفتن این علوم نافعه شده است با کمال تأسف مشاهده می‎شود اغلب مسلمانان در یادگیری این علوم دلسوزی نکردند و گاهی مشاهده میشود که متن عربی قرآن را هم نمیتواند بخواند چه رسد به تفسیر و معارف آن با اینکه 50 یا60 سال هم از عمرش گذشته است و ظاهراً فرصت عمر خود را ضایع کرده است و بهرهبرداری نکرده است و همچنین نسبت به احکام حلال و حرام، محرم و نامحرم، نجاست و طهارت، صحت و بطلان و واجب و حرام و غیرذلک چیزی نمیداند و گاهی حمد و سورهاش را هم بَلَد نیست یک وضو و یا یک غسل و یا یک تیمم نمیتواند به طور صحیح انجام دهد. وا أسفا، شاعر می‎گوید:

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم/ جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم

لکن این نکته را باید توجّه داشت که تمام علم عقاید و علم اخلاق و علم احکام را از اهل آن باید آموخت نه از هر کس، در رتبه اول ذوات مقدّس معصومین هستند که باید معلّم معارف و احکام الهی باشند قرآن و تفسیرش را برای ما بیان کنند چون عالِم واقعی به این علوم، آن‎ها هستند.

و فرمودند: «مَنْ عَرفَهَم و اَخَذَ عَنْهُم فَهُوَ مِنْهُم» هر کس آل محمّد را شناخت و علوم خود را از آن‎ها گرفت از شیعیان آن‌ها محسوب می‎شود مولا علی(ع) به کمیل فرمود: «خُذْ عَنّا تَکُنْ مِنّا» تمام علوم را از ما یاد بگیر تا از شیعیان ما محسوب شوی. امام باقر(ع) فرمودند: مشرق و مغرب عالم بروید علم صحیحی را نمی‎توانید پیدا کنید اگر آنچه را که ما اهل بیت(ع) گفته باشیم و از سینه ما خارج شده باشد و در رتبه دوم علوم را باید از علماء صالح و با تقوا و مخالف هوی و هوس و علمایی که در خط اهل بیت(ع) هستند و علوم خود را از طریق آن‌ها فرا گرفتهاند، آنها هم میتوانند معلّم خوبی برای ما باشند.

ادامه نامه؛ «لا اُجاوِزُ ذلِکَ بِکَ اِلَی غَیْرِهِ» یعنی ای فرزندم من تمام حقایق دین را خالی از هر گونه خطا و اشتباه، فقط در قرآن می‎بینم روی این جهت است که فقط تو را به سراغ راه‎های مشکوک در عقاید و احکام نمیفرستم زیرا میدانیم که در صدر اسلام بر اثر نفوذ افکار التقاطی، بسیاری از مسلمانان جذب مذاهب باطل در اصول و فروع شدند، افکار التقاطی را چسبیدند و آیات قرآنی را مطابق با خواستههای خود تفسیر به رأی کردند و در احکام اسلامی هم به سراغ راههای ظنّی که هیچکدام پایه محکمی نداشت رفتند و در مسائل فرعی گرفتار اشتباهات و بدعتهایی شدند، بعد امام میفرماید من از این موضوع ترسیدم که آنچه بر اثر پیروی هوا و هوس و عقاید باطله بر مردم مشتبه شده بر تو مشتبه شود هر چند مایل نبودم آن شبهات را آشکارا بیان کنم ولی ذکر آن شبهات در نزد من محبوبتر بود از اینکه تو را تسلیم امری کنم که از هلاکت تو در آن مسیر ایمن نباشم. چکیده کلام امام این است که من در این وصیّتنامه خود به نفی آراء و عقاید باطله با دلیل و برهان پرداختم گرچه طرح عقاید باطله و شبهات منحرفین خوشایند نیست ولی ضرورت ایجاب میکند که آن‌ها را طرح کنم و پاسخ آن‌ها را روشن سازم زیرا این کار بهتر از آن است که آن شبهات را پرده‎پوشی کنم و روزی تو گرفتار آن عقاید باطله بشوی و پاسخ آن را ندانی یعنی من از قرآن دلایل بطلان این عقاید فاسد را به تو تعلیم میدهم تا گرفتار شبهات فاسدان و مُفسدان نشوی.

البته این دغدغهای است که همه معلّمان و مربّیان دارند البته معلمان آگاه که اگر شبهات گمراهان را مطرح نکنند ترس آن میرود که شخص مورد تربیت روزی گرفتار آن شود بنابراین سعی میکنند آن شبهات را به صورت حداقل عنوان کنند و پاسخ قاطع آن را بگویند امام(ع) در پایان این قسمت از نامه میفرماید: امیدوارم وصیتهای من در تو کاملاً مؤثر واقع بشود و میفرماید امیدوارم خداوند تو را در طریق رشد و صلاح توفیق دهد و به راه راستی که در خود توست هدایت کند به همین دلیل این وصیتم را برای تو بیان کردم و انسان اینگونه استنباط میکند. تمام این مطالب وصیّتنامه تا به اینجا جنبه مقدّماتی داشته و هدف این بوده که فرزند خودش را کاملاً برای پذیرش وصایای اصلی که بعداً میآید آماده سازد که بدون آمادهسازی نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.

یک نکته مهم در تأیید فرمایش گهربار علی(ع) به فرزندش این است: در رابطه با این مطلب که فرمود من از میان قرآن آنچه را که حق بود از نظر معارف برای تو بیان کردم باید اینطور گفت که: قرآن تنها نسخه اصل و میزان صحیح در بیان حقایق وجود دارد و سایر افکار و آراء علمی و فلسفی از هر قبیل که باشد باید عرضه‌ی به قرآن شود تا ملاک صحت و بطلان آن عقیده روشن شود و در صورت مخالفت یک یا چند نظریه علمی مثلاً با آیات قرآن بدیهی است که باید حکم به بطلان آن نظریه داده شود که یا دانشمندان در سیر علمی خود دچار اشتباه شدهاند و به خطا رفتهاند و یا آنکه هنوز نیروی درک آن حقیقت در فکر بشر کنونی پیدا نشده ممکن است در آینده و تدریجاً در مسیر تکامل فکری پیش رفته و قادر بر درک آن بشوند.

روی این حساب است که به جوانان محترم لازم است این نصیحت را بکنیم که در زندگی مواظب افراد مغرض اغواگر باشند مبادا مقصد انحرافی و عقیده فاسد خود را در مغز شما القا کنند و موجبات ضلالت و گمراهی و انحراف فکری شما را فراهم کنند و برای نجات از این ماجرا به کلمات رسول اکرم(ص) و ائمّه هدی(ع) و علماء ربّانی پناه ببرید که کلمات ذوات مقدّس معصومین همه نور است و انسان را نورانی میکند و از ظلمت‎ها نجات می‎دهد کلمات این خانواده قلبهای مُرده را زنده میکند و سبب حیات معنوی انسانها میشود.

اینجاست که باید عرض کنیم فرمایشات پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت معصوم او برطرفکننده اختلاف مردم در عقاید و احکام و سایر شئون دینی معرفی شده است و مردم را در فهم مطالب اعتقادی و اتّخاذ برنامههای عملی روشن و مطمئن میگرداند. باید توجّه داشت قرآن منهای بیان معصوم چه پیامبر و چه امام، در رفع اختلاف از عقاید و اعمال مردم کافی نیست و انحراف فکری آدمیان را به آن‌ها نشان نمیدهد چون ممکن است هر فرقه و جمعیّتی در باب اعتقادات و تشخیص برنامه‎های عملی به راهی بروند و مسلک و مذهب نوظهوری از پیش خود بسازند و باطل را در قالب حق به خورد مردم بدهند همانطوری که امروز امّت اسلامی پیرو قرآن به همین درد اسفبار مبتلا شده است لذا کلام حجت خدا که معصوم از خطاست باید ضمیمه قرآن بشود تا موارد اختلافی از پرده ابهام بیرون بیاید و بر همه روشن گردد. البته پرواضح است که مردم بعد از روشن شدن حقیقت دو دسته میشوند دستهای مؤمن و مطیع میشوند و در مسیر حق رو به سعادت میروند و مشمول رحمت میشوند و دسته دیگر راه لجاج و عناد پیش گرفته و در مبارزه با حق و حقیقت اصرار میورزند و هلاک می‎شوند. والسّلام

اما ادامه نامه: حضرت میفرماید: «وَاْعلَمْ یا بُنیَّ اِنَّ اَحَبَّ ما اَنْتَ آخِذٌ بِهِ اِلَیَّ مِنْ وَصِیَّتِی تَقْوَی الله» یعنی ای پسرم در این وصیت‎نامه دستورالعملهای فراوانی برای تو نوشتم ولی در میان همه دستوراتم آنچه را که محبوبترین آن‌ها در نزد من است و تو باید به آن اهمیّت بدهی و اخذ کنی، تقوای الهی است یعنی خیلی دوست دارم در زندگی باتقوا باشی. ظاهراً به عقیده شارحان نهجالبلاغه مطالب مهم و اصیل این وصیّتنامه از اینجا به بعد شروع میشود و تا به حال هر چه مطلب گفتیم همه جنبه مقدّمه داشت و اولین و مهمترین سفارش این پدر به پسرش رعایت تقوای الهی است. عجب موعظه‎ای عجب وصیّتی، توجّه کنیم نه تنها در این وصیت‎نامه امام، فرزندش را وصیّت به تقوا میکند بلکه در زیارت جامعه کبیره میخوانیم که «وَصِیَّتُکُم التَّقوَی» یعنی وصیت تمام شما اهل‌بیت(ع) این بوده که مردم تقوا داشته باشند قبل از آنکه تقوا را معنا کنیم در عظمت و ارزش تقوا بیان این جمله خالی از لطف نیست یکی از بزرگان پس از بررسی آیات و روایات در زمینه تقوا میفرماید: «اِعْلَمْ اَنَّ جَمِیعَ خَیْراتِ الدُّنیا وَ الآخِرَۀ جُمِعَتْ فِی کَلِمَۀٍ واحِدَۀ وَ هِیَ التَّقْوَی» یعنی بدان تمام خیرات دنیا و آخرت در یک کلمه جمع شده است و آن کلمه تقواست، از همه مهم‎تر اینکه باید بحث کنیم تقوا یعنی چه؟

معنای تقوا: تقوا یک ملکه‌ی نفسانیّه است که مانع از گناه و معصیت انسان میشود و این ملکه تدریجاً با مداومت در مراقبت در انسان پیدا میشود و آدمی را در هنگام مقابله و روبروشدن با گناه و معصیت، از آن بازمیدارد.

تقوا فقط خودداری از گناه در هنگام عمل نیست زیرا ممکن است انسان گاهی در مقام عمل، گناه را ترک بکند ولی تقوا آن است که از ملکه نفسانیه مانعه سرچشمه می‎گیرد و از درون انسان بجوشد مانند ترمزی که در ماشین هست ماشین در حال حرکت وقتی به پرتگاهی میرسد ترمز میکند و میایستد بعضی ترمز بریدهاند و بیپروا زندگی میکنند از هر حالی بهره میبرند، هر نگاهی میکنند، هر حرفی را میزنند، هر کسب و کاری را انجام میدهند، این معنای بیتقوایی است و انسان اگر به این حال زندگی کند و به همین حال بمیرد چه بدبختیها در عالم پس از مرگ خواهد داشت.

تحقیق دیگری در معنای تقوا، کلمه تقوا در فارسی به معنای پرهیزکاری است و متّقی را پرهیزکار میگویند ولی این معنای حقیقی تقوا نیست بلکه لازمه معنای تقواست یعنی از لوازم و آثار تقوا پرهیزکاری است و دوری کردن از گناه، اما حقیقت تقوا دوری کردن و کنار رفتن نیست و لذا بعضی از بزرگان تقوا را به معنای پارسایی گرفته‎اند که به معنای نگهبانی است و میگویند انسان متّقی یعنی آدم خود نگهبان و خود نگهدار که در محافظت روح و جان خویش از آلودگی به گناه و معصیت کوشاست. گاهی انسان از یک منطقه بلا کنار میرود تا بلا دامنش را نگیرد و گاهی در همان منطقه بلا میماند ولی چنان قوی است که آن بلا نمیتواند به دامن او برسد مثلاً در یک منطقهی بیماری واگیر میآید بعضی از آن منطقه کنار میروند تا به آن بیماری مبتلا نشوند و بعضی کنار نمیروند اما واکسن ضدّ آن بیماری را به خود تزریق می‎کنند و مصون میمانند و مبتلایان را هم نجات می‎دهند. اولی از محیط مرض دور می‎شود تا خودش را حفظ کند و دومی علاوه بر حفظ خود دیگران را هم از بلا می‎رهاند.

کار اولی حکایت از ضعف میکند و کار دومی نشانه قوت است، کسی میخواهد زمین نخورد اصلاً با کسی کشتی نمیگیرد. دیگری کشتی میگیرد و حریف را هم زمین میزند در نتیجه هر 2 زمین نخوردهاند اما یکی از ناتوانی کشتی نگرفته و زمین نخورده و دیگری با یک قهرمان کشتی گرفته و زمین نخورده است، میان این 2 زمین نخوردن خیلی فرق است.

سؤال: پرهیزکار حقیقی کیست؟ حال اگر تقوا به پرهیزکاری یعنی کنار رفتن و دورشدن از صحنه گناه تفسیر شود، البته کمال است اما کمال فوقالعادهای نیست و غالباً تقوای ما چنین است یعنی اگر بخواهیم متّقی باشیم باید از محیط معصیت دور شویم چون آن قوّت و نیرو در ما نیست که در میان آلودگان زندگی کنیم و خود آلوده نشویم، ما اگر میان معصیتکاران بمانیم نه تنها نمیتوانیم مردم آلوده به گناه را نجات دهیم بلکه خود نیز آلوده به گناه میشویم و لذا وظیفه ما همان پرهیز و کنار رفتن و دور شدن از محیط گنهکاران است.

سعدی میگوید:

بدیدم عابدی در کوهساری/چرا گفتم به شهر اندر نیایی

بگفت آنجا پری رویان نغزند/قناعت کرده از دنیا به غاری

که باری، بند از دل برگشایی/چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند

در شهر زیبارویان، دلربا فراوانند و من از آن میترسم که با دیدن آنها دل و دین از دست بدهم چرا که در زمین پر از گِل فیلها هم نیز بلغزند، ما غالباً از گروه همان عابد هستیم که اگر بخواهیم خود را نگه داریم باید از جلوهگاه دنیا و دنیاداران کنار برویم و اگر بمانیم آلوده میشویم، البته هستند کسانی که آن چنان قوی و نیرومندند و واکسن ضدّ معصیت به خود تزریق کرده و قهرمان تقوا شدهاند که از ماندن در میان گنهکاران نه تنها آلوده نمیشوند بلکه آلودگان را نیز از لجنزارهای گناه و معصیت بیرون میکشند و این افراد در میان ما نعمتهای بزرگ خدا هستند و جدّاً از مواهب عظیم الهی میباشند و ما هم به آبروی آنها زندگی میکنیم اگر خدا آب و نانی به ما میدهد و دفع بلایی میکند از برکت وجود آنها و به آبروی آنهاست که در رأس همه آنها وجود اقدس ولیّ زمان امام حجّۀ بن الحسن عجّل الله فرجه قرار گرفته است و لذا فرمودهاند: چه بسا خداوند قریهای را به خاطر یک بنده صالح از بلا حفظ میکند و ما باید دعا کنیم که از این افراد متّقی واقعی در میان ما زیاد باشند تا به برکت وجود آن‎ها از ما دفع بلا بشود. خلاصه: تقوا همان نیرو و قوّت و صلابت روحی است که از آن تعبیر به ملکه مانعه نفسانیه میشود و آدمی را از نفوذ وسوسههای شیطان به حومه‌ی وجودی خود در امان میدارد.

در یک روایتی مولا علی(ع) میفرماید: «اِنَّ تَقْوَی اللهِ حَمَتْ اَوْلیاءِ الله مَحارِمَه» یعنی تقوا دوستان خدا را در حمایت خود قرار داده. [7]

و آنها را از تجاوز به حریم محرّمات الهی بازداشته است چنانچه میبینیم تقوا در این جمله نیروی حامی و بازدارنده از گناه معرّفی شده است که مانند حصاری در دور جان، مانع از ورود به گناه و نفوذ گناه به حومه جان میشود و لازمهاش پرهیز از گناه است و پیدایش حالت ترس از خدا در دل، در کلام نورانی دیگری حضرت امیر(ع) فرمود:

«وَ اَلْزَمَتْ قُلُوبَهَم مَخافَتَه» یعنی تقوا حالت ترس از خدا را ملازم دل‎های آنها کرد. با توجّه به آیات و روایات میگوئیم باید از خدا ترسید و ترس از خدا از فضائل روحی است باید بدانیم که خداوند یک موجود موحش و ترسآور نیست بلکه او جمال و کمال مطلق است و نسبت به بندگان خود درنهایت درجه رأفت و رحمت است آنچه از آن باید ترسید مقام عدل خداوند است یعنی چون او عادل است و انسانهای مطیع و متخلّف را پاداش و کیفر مناسب و از روی حساب میدهد و هرگز مطیع را کیفر نمیدهد و متخلّف از قانون را هم بیحساب مورد لطف و پاداش قرار نمیدهد، بنابراین جا دارد که انسان از مقام عدل او در حال ترس و هراس باشد تازه عدل هم ترسآور نیست بلکه آنچه ترسآور است گناهان خود انسان است که او را مستحقّ کیفر میسازد و گرنه انسان سالم و متّقی که از مقام عدل خدا ترس و هراسی نخواهد داشت.

این جمله نورانی امام امیرالمؤمنین(ع) را دقّت کنید فرمود: «لایَرْجُونَ اَحَدٌ مِنکُم اِلّا رَبَّه وَلا یَخافَنَّ الّا ذَنْبَه»[8]

احدی جز به خدا نباید امیدوار باشد و از چیزی جز گناهش نباید بترسد تنها کسی که انسان باید به او امیدوار باشد خدای انسان است و تنها چیزی که انسان باید از آن بترسد گناه خود انسان است این جمله را هم در دعای ابوحمزه ثمالی میخوانیم: «مَوْلایَ اِذا رَأیْتُ ذُنُوبِی فَزِعْتُ وَ اِذا رأیْتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ» مولای من، وقتی به گناهانم نگاه می‎کنم وحشت می‎کنم و وقتی به کرم و لطف تو نگاه میکنم طمع میکنم و امیدوار میشوم. منظور اصلی این بود که وقتی گفته میشود «اتّقوا الله» یعنی از خدا بترسید و پرهیز از گناه و ترس از خدا از لوازم و آثار تقواست.

به این چند روایت هم توجّه کنید. «فَاِنَّ التَّقْوَی فِی الْیَوْمِ الحِرْزُ وَالْجُنّۀُ وَ فِی غَدٍ الطَّرِیقُ اِلَی الْجَنَّۀ.»[9]

تقوا در دنیا برای انسان حصار است و سپر و در فردای آخرت راه به سوی بهشت است. قرآن مجید می‎فرماید: «وَ لِباسُ التَّقوَی ذَلِکَ خَیْرٌ»[10]

جامه‌ی تقوا نیکوترین لباسهاست یعنی همانگونه که لباس ساتر عورت و زشتیهاست تقوا نیز ساتر عورت و زشتی‎های روح انسان است، ما هرگز برای این که مردم از عورت و زشتی‎های بدن ما آگاه نشوند از میان مردم فرار نمی‎کنیم بلکه لباس می‎پوشیم همچنین برای اینکه زشتی‎های وحی از ما بروز نکند باید لباس تقوا بر اندام روح خود بپوشانیم تا همچون لباس بدن هم ساتر عورت باشد هم مایه‌ی زینت انسان بشود.

قرآن می‎فرماید: «وَ العاقِبَۀُ لِلْمُتَّقِینَ» عاقبت سعادتمندانه از آن کسانی است که با تقوا هستند.[11]

«اِنّ للمتقّین مَفازاً» به یقین رستگاری از آن کسی است که تقوا دارد.[12]

«تَزَوَّدُا فَاِنَّ خَیْرَ الزّاد التَّقوَی» یعنی تهیه توشه و زاد و راحله کنید برای سفر مرگ خود و بهترین توشه برای این مسافرت تقواست. [13]

روی همین جهت است که به ائمّه جمعه دستور داده شده است در نماز جمعه در هر 2 خطبه خودش و مردم نمازگزار را دعوت و توصیه به تقوا کند. قرآن مجید در آیات متعدّدی و خطبه نهج‎البلاغه مولاعلی(ع) و صحیفه سجادیه امام سجاد(ع) و کلمات امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و بقیه ذوات معصومین انصافاً مملو است از توصیه و سفارش و وصیت مردم به رعایت کردن اصول تقوا، مراجعه بفرمائید تا تصدیق کنید.

والسّلام

پی‌نوشت‌ها:

[1]ـ (بحار، ج 6، ص 109)

[2]ـ (خصال صدوق ص 113)

[3]ـ (امام باقر (ع) بحار ج 11 ص 331)

[4]ـ (اصول کافی، ج 1 ص 32)

[5]ـ (بحار، ج 1 ص 214)

[6]ـ (بحار، ج 1، ص 213)

[7]ـ (نهج‎البلاغه خطبه 113)

[8]ـ (نهجالبلاغه کلمات قصار شماره 79)

[9]ـ (نهجالبلاغه، خطبه 233)

[10] (سوره اعراف آیه 26)

[11]ـ (سوره طه آیه 132)

[12] سوره نبأ آیه 31

[13]ـ (سوره بقره آیه 197)

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

عباس ابوالحسنی

نام:
ایمیل:
* نظر: