bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۵۳ : ۰۹ - چهارشنبه ۰۹ فروردين ۱۳۹۶ - 29 March 2017 -۲ رجب ۱۴۳۸
کد خبر: ۸۲
تعداد بازدید: ۴۷۵
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۲۷
معرفی مفاخر شیعه/7
شهرت علمى شيخ بهائى در حدّى بود كه شيخ على منشار عاملى، شيخ ‏الاسلام دولت صفويه، دختر خود را به شيخ بهائى تزويج نمود و هم چنين شيخ بهائى را به ‏عنوان جانشين خود انتخاب كرد.

شيخ بهائى‏

محمّد بن حسين بن عبد الصّمد حارثى، معروف به شيخ بهايى، در سال 953 ق، در شهر بعلبك لبنان به دنيا آمد. لقب حارثى بدين خاطر بود كه نسبش به حارث همدانى مى ‏رسد. پدرش شيخ حسين بن عبد الصّمد ( 984- 918)، از علماى بزرگ جبل عامل، شاگرد خلف شهيد ثانى( 965- 911) و صاحب تصانيف روائى و اخلاقى بوده است. كودكى شيخ، مصادف بود با دو امر مهمّ: 1. خشونت سلاطين عثمانى نسبت به شيعيان جبل عامل؛ چون آن زمان، لبنان مستعمره حكومت عثمانى بود؛ 2. هجرت سلف صالح علماى جبل عامل، محقق كركى( 940- 865) از سال 916 به ايران با دعوت دولت صفويه. لذا شيخ حسين بن عبد الصّمد، در سال 960 از جبل عامل به اصفهان هجرت نمود. در همين حال شيخ على منشار عاملى، شاه طهماسب را از اقامت شيخ حسين در اصفهان باخبر مى ‏كند و شاه براى شيخ حسين خلعت فرستاده و او را به دار السّلطنه قزوين دعوت نموده و منصب شيخ‏الاسلامى قزوين را به او مى ‏دهد. شيخ حسين هفت سال در قزوين بود، سپس به مشهد مشرّف شد و پس از آن هشت سال در هرات به تبليغ مشغول بود؛ تا اين كه بالاخره به قزوين بازگشت و به حج مشرّف شد و در راه بازگشت از حج در بحرين ماند و در سال 984، رحلت نمود. شيخ بهائى هفت ساله بود كه از جبل عامل تا قزوين در اين سفر همراه پدر بود، امّا از قزوين به بعد همراه پدر نبود، بلكه در قزوين مشغول تحصيل علم شد و به مدارج عالى راه يافت، در حدّى كه شاه صفوى به او اذن همراهى پدر در سفر حج را نداد و از او خواست راه پدر را ادامه دهد و در قزوين به تدريس مشغول باشد.

منصب شيخ ‏الاسلامى:

شهرت علمى شيخ بهائى در حدّى بود كه شيخ على منشار عاملى، شيخ ‏الاسلام دولت صفويه، دختر خود را به شيخ بهائى تزويج نمود و هم چنين شيخ بهائى را به ‏عنوان جانشين خود انتخاب كرد. اين واقعه، در سال 996 اتّفاق افتاد، درحالى‏كه تنها 43 سال از عمر شيخ بهائى مى‏ گذشت.

هجرت به اصفهان:

در سال 1006، پايتخت دولت صفويه از قزوين به اصفهان منتقل شد، لذا شيخ بهائى وارد اصفهان شد.

تشرّف به مشهد با پاى پياده:

در سال 1008 كه شاه عباس صفوى با پاى پياده به زيارت امام رضا علیه السّلام تشرف پيدا كرد و مسير طولانى اصفهان به مشهد را پياده رفت، عده ‏اى از علماء همراه پادشاه بودند، مِن جمله شيخ بهائى و ميرداماد( متوفاى 1041) و ميرفندرسكى( متوفاى 1050).

مسافرت ‏هاى شيخ بهائى:

شيخ بهايى، حدود 30 سال از عمر خود را در سفر گذراند و به شهرها و كشورهاى گوناگون سفر نمود، امّا متأسّفانه جز چند يادداشت مختصر توسط بعضى اطرافيان و همراهان شيخ، سفرنامه‏ اى از اين سفر 30 ساله شيخ به دست ما نرسيده؛ درحالى‏كه اگر شيخ در طول سفرهاى خود سفرنامه‏ اى تهيه مى ‏نمود، يكى از گران ‏قدرترين و با ارزش‏ ترين اسناد تاريخى گشته و سفرنامه ‏اى منحصر به ‏فرد مى ‏شد. جالب اين كه شيخ در اين سفرها بيشتر با لباس سيّاحان و مردم عادى سفر مى‏ كرد و ناشناس بود. رواياتى چند از بزرگان حلب و شام و ... در دست است كه شيخ را در لباس سيّاحان ديده ‏اند و هنگامى كه شيخ در جلسه ‏اى لب به سخن گشوده و از فضائلش او را شناخته ‏اند، فوراً آن شهر را ترك گفته است تا نزد عموم مردم شناخته نشود. افزون بر سفرهايى كه شيخ، از بعلبك به اصفهان و از آن جا به قزوين و نيز از اصفهان به مشهد در معيّت شاه عباس داشته و ذكر آن گذشت، سفرهايى هم از اصفهان به عراق و حجاز براى زيارت عتبات عاليات و حجّ خانه خدا داشته و همچنين به كشور مصر، روم، شام و بيت ‏المقدّس سفر نموده است.

كمالات اخلاقى، جامعيّت و نوآورى ‏ها:

شيخ بهائى، هم اهل مراقبه و سلوک الهی (و بدون ادّعا)، هم فقيه، هم اصولى، هم مفسّر و هم دانا به علوم غريبه بود و از اين راه موّفق به نو آورى ‏ها و خدمات ارزنده ‏اى شد، از قبيل:

1. تقسيم آب زاينده‏ رود؛

2. ساخت مسجد چهار باغ بر روى لجن‏ زار؛

3. ساخت گرمابه معروف شيخ بهائى؛

4. ساخت و نصب شاخصى براى تعيين اوقات شبانه ‏روز از روى سايه آفتاب يا به اصطلاح فنّى، ساعت آفتاب يا صفحه آفتابى و يا ساعت ظلى در مغرب مسجد امام( مسجد شاه سابق) در اصفهان؛

5. طرح ‏ريزى كاريز نجف‏ آباد اصفهان، موسوم به قنات زرّين ‏كمر؛

6. تعيين سمت قبله مسجد امام به مقياس چهل درجه انحراف غربى از نقطه جنوب و خاتمه دادن به اختلافاتى كه مفتيان ابتداى عهد صفوى راجع به تشخيص قبله عراقين در مدت يك قرن و نيم داشتند؛

7. طرّاحى منار جنبان اصفهان

8. از كرامات و علوم غریبه شيخ بهايى نقل كرده‏اند كه روی سنگى شكلى حك كرده بود و آن را اطراف شيراز دفن نموده بود و بدان وسيله ناخوشى وبا از ايران رفت تا زمان فتحعلى شاه كه شاهزاده حسين على ميرزا آن سنگ را، دوازده هزار تومان به انگليسى ‏ها فروخت.

و ...

شیخ بهایی، معمار حرم علی بن موسی الرضا علیه السّلام

یکی از بزرگ ترین افتخارات مرحوم شیخ این است که حرم مطهّر امام رضاعلیه السّلام توسّط شیخ بهائی طرّاحی شده و خود او بر کلّیه امور نظارت داشته و تمام مراحل ساخت حرم، تحت نظارت و کنترل ایشان انجام می ‌شده است.

طلسم شیخ بهایی در حرم امام رضا علیه السلام

مشهور است که پیش از پایان ساخت حرم مطهّر، برای جناب شیخ مسافرتی ضروری پیش می آید. شیخ سفارش های لازم را به معماران و مسؤلان ساخت حرم کرده، بسیار سفارش می ‌کند که کار را متوقّف نکنند و ساخت حرم را پیش برده به اتمام برسانند؛ به جز سر در دروازه اصلی حرم(دروازه ورودی به حرم و ضریح مقدّس، نه دروازه صحن). چرا که شیخ در نظر داشته روی آن کتیبه ای را که از اشعار خودش بوده نصب نماید. به هر حال، سفر شیخ به درازا می‌ کشد و بیش از زمان پیش بینی شده در سفر می‌ ماند. هنگامی که از سفر باز می گردد و جهت سرکشی کارهای ساخت و ساز به حرم مطهّر می‌ رسد، با تعجّب بسیار می‌ بیند که ساخت حرم به پایان رسیده، سر در اصلی تمام شده و مردم در حال رفت و آمد به حرم مقدّس هستند. شیخ با دیدن این صحنه، بسیار ناراحت می ‌شود و به معماران اعتراض می ‌کند که «چرا منتظر آمدن من نماندید؟ چرا صبر نکردید؟» مسئول ساخت می گوید: «ما می‌ خواستیم صبر کنیم تا شما بیایید، امّا تولیت حرم نزد ما آمدند و بسیار تأکید کردند که باید ساخت حرم هر چه سریع تر به پایان برسد. هرچه به او گفتیم که باید شیخ بیاید و خود بر ساخت سر در دروازه نظارت مستقیم داشته باشد، قبول نکردند. وقتی زیاد اصرار کردیم، گفتند: کسی دستور اتمام کار را داده که از شیخ خیلی بالاتر و بزرگ ‌تر است. ما باز هم اصرار کردیم و خواستیم صبر کرده، منتظر شما بمانیم. در این زمان تولیت حرم گفتند: خود آقا علی بن موسی الرضا علیه السّلام دستور اتمام کار را داده‌اند. شیخ بهایی هم‌ راه مسؤل ساخت پروژه و معماران، نزد تولیت حرم می‌روند و از تولیت در این مورد توضیح می‌ خواهند. تولیت حرم نقل می‌ کند: چند شب پی در پی آقا امام رضاعلیه السّلام به خواب من آمده و فرمودند: «کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمی ‌شود و هر کس بخواهد می ‌تواند بیاید». شیخ با شنیدن این حرف، اشک از چشمانش جاری می‌ شود و به سمت ضریح می ‌رود و ذکر «یا ستّار العیوب» بر لبانش جاری می‌ گردد. سپس در کنار ضریح آن قدر گریه می‌ کند تا از هوش می رود. پس از به هوش آمدن خود چنین تعریف می ‌کند: من می‌ خواستم یکی از طلسم ها را به صورت کتیبه‌ای بر سر در ورودی حرم بزنم، با این اثر که افرادی که آمادگی لازم را ندارند (اهل معاصی و گناه)، ‌نتوانند وارد حرم مطهّر و حریم مقدّس حضرت علی بن موسی الرضا علیه السّلام شوند، امّا خود آقا نپذیرفتند و در خواب، به تولیت آستان از این اقدام ابراز نارضایتی فرمودند.

تأليفات:

مرحوم شیخ بهائی صاحب تألیفات زیادی در رشته های مختلف علمی است و کتاب های او از دیر باز محلّ مراجعه علما و دانشمندان علوم مختلف می باشد.برخی به بیش از 110 جلد از تألیفات شیخ بهائی اشاره نموده اند که به جهت اختصار برخی از آثار مکتوب ایشان را متذکّر می شویم:

1. الاثنا عشريات الخمس؛ 2. الأربعون حديثاً، معروف به اربعين شيخ بهائى؛ 3. الجامع العباسي؛ 4. جوابات الشاه عباس الصفوي؛ 5. جوابات المسائل الجزائرية( جوابات شيخ صالح جزائرى)؛ 6. حاشيه ‏اى بر الرجال نجاشى؛ 7. حاشيه شرح مختصر الأصول؛ 8. حاشيه ‏اى بر من‏لايحضره ‏الفقيه؛ 9. الحبل المتين في أحكام الدين؛ 10. الوجيزة؛ 11. رساله ‏اى در معرفت قبله؛ 12. الزبدة في أصول الفقه( اين همان كتاب اعجاز گونه ‏اى است كه شيخ در پديد آوردن آن با سعد الدين تفتازانى كه در تصنيف متن« تهذيب» به خود مى ‏باليد و مى‏ گفت:« هركس در آوردن متنى كوتاه ‏تر از اين توانا باشد، معادل هر كلمه ‏اى دويست درهم به وى جايزه مى ‏دهم»، به رقابت پرداخت و به تأليف« زبده» مبادرت نمود و فرمود: اگر تفتازانى هم ‏اكنون بود و از اين كتاب آگاه مى ‏شد، هزاران درهم به‏عنوان جايزه به من مى ‏پرداخت)؛ 13. مفتاح الفلاح؛ 14. الفوز و الأمان في مدح صاحب الزمان( عج)؛ 15. حاشيه ‏اى بر تفسير البيضاوي؛ 16. تفسير« عين الحياة»؛ 17. رساله ‏اى در حل اشكال عطارد و قمر؛ 18. رساله ‏اى در نسبة أعظم الجبال إلى قطر الأرض؛ 19. كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهائى؛ 20. پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش؛ 21. تهذيب البيان؛ 22. الفوائد الصمدية في علم العربية؛ و ...

شیخ بهائی از منظر دیگران

-عزّ الدين حسين بن سيّد حيدر كركي عاملي از شاگردان شیخ بهائی در مورد استاد خود این گونه می گوید: «شيخنا هذا- طاب ثراه- قد كان أفضل أهل زمانه ... استاد ما بافضیلت ترین فرد معاصر خود بود بلکه در شناخت و آگاهی از برخی علوم که احدی از علماء عامّه و خاصّه در زمان او، تا به آن روز به آن ها نپرداخته بود، و آرزویش را در سر نگذرانده بود، یگانه بود...».

-سيّد حسن الصدر در توصیف شیخ بهائی می گوید: «او شیخ الطائفه در عصر خود و شیخ الاسلام در شهر خویش بود. تمام فضائل به او نسبت داده می شود و او درتمامی علوم شیخ (استاد) علی الاطلاق بود».

-شيخ حرّ عاملي صاحب وسائل الشّیعه در توصیف شیخ می نویسد: «... و او ماهر، متبحّر، جامع، کامل، شاعر، ادیب، مبدء، مورد وثوق و بی نظیر در زمان خود در فقه و حدیث و معانی و بیان و ریاضی و غیر این ها بود».

وفات:

وفات شيخ بهايى در دوازدهم يا هيجدهم شوّال سال هزار و سى يا به نوشته نظام الدّين ساوجى كه از شاگردان شيخ است، در سال هزار و سى و يكم در اصفهان واقع شد. اعيان شهر جنازه‏ ى او را برداشتند و ازدحام مردم به اندازه‏ اى بود كه در ميدان نقش جهان جا نبود كه جنازه‏ ى او را حركت دهند، و در مسجد جامع عتيق با آب چاه غسل دادند و علماء بر او نماز گذاردند و در بقعه ‏ى منسوب به امام زين العابدين علیه السّلام كه مدفن دو امام زاده است گذاشتند و از آنجا به مشهد مقدّس بردند و به وصيّت خود او در پائين پای مولایش حضرت امام الرّئوف علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام، در جائى كه هنگام توقف در مشهد آن جا درس مى‏ گفت به خاک سپردند. مرحوم محمّد تقى مجلسى مى‏فرمايد:من تشرّف جستم به نماز خواندن بر جنازه او با جميع طلبه ها و فضلا و بسيارى از مردم كه قريب پنجاه هزار بودند.

پی نوشت ها:

برگرفته از: کتاب شریف الإثنی عشریّات الخمس (ترجمة الشیخ البهائی)، كشكول شیخ بهائی(ترجمه سنندجى) ج‏1، كلّيّات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى، مقدمه، ص20، نرم افزار مجموعه آثار شیخ بهائی2 (مؤسسه نور)و سایت خبر گزاری عتبات.


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

نویسنده: مسلم زکی زاده


نام:
ایمیل:
* نظر: