bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۵۱ : ۰۹ - چهارشنبه ۰۹ فروردين ۱۳۹۶ - 29 March 2017 -۲ رجب ۱۴۳۸
کد خبر: ۹۰۶
تعداد بازدید: ۹۱۶
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۵ - ۰۶:۰۰
به مناسبت شهادت حضرت امام سجاد(ع)/۲

ذو الثّفنات

مختصری از زندگانی امام علیه السّلام

چهارمین امام حقّ و حجّت خدا، امام على بن الحسين زين العابدين علیه السّلام در مدينه، پنجم شعبان سال سى و هشتم هجرت، عالم را از نور پر فروغ خود نورانی کردند. نام مبارکشان علی و كنيه آن حضرت، ابو الحسن و القاب گرامیشان که به جهت عظمت شأن آن بزرگوار بسیار است از قرار زیر است:

زَيْنُ الْعَابِدِين، سَيِّدُ الْعَابِدِين، زَيْنُ الصَّالِحِين، وَارِثُ عِلْمِ النَّبِيِّين، وَصِيُّ الْوَصِيِّين، خَازِنُ وَصَايَا الْمُرْسَلِين، إِمَامُ الْمُؤْمِنِين، مَنَارُ الْقَانِتِينَ وَ الْخَاشِعِين (علامت و نشانِ اهل طاعت و خشوع)، الْمُتَهَجِّد، الزَّاهِد، الْعَابِدُ، الْعَدْل، الْبُكَاء، السَّجَّاد، ذُو الثَّفِنَاتِ‏ (یعنی صاحب پینه ها، به جهت آن که مواضع سجود آن بزرگوار به خاطر سجده های طولانی بسیار پینه می بست و امام علیه السّلام در سال دو بار این پینه ها را با قیچی می چیدند)، إِمَامُ الْأُمَّة و أَبُو الْأَئِمَّة؛ که مشهورترین لقب مبارکشان زین العابدین و سجّاد مي باشد. پدر بزرگوارشان مولانا سیّدالشّهداء حضرت اباعبدالله الحسین علیه السّلام و مادرشان، شاه زنان دختر يزدگرد سوّم شاهنشاه ايران است كه او را شهربانو هم مى‏ خواندند.

نقل شده است: امير المؤمنين على علیه السّلام، حريث بن جابر حنفى را به حكومت يكى از نواحى مشرق برگماردند و او در زمان حكومت خود دو دختر يزدگرد را به حضور على علیه السّلام فرستاده آن حضرت هم شاه زنان را به فرزندشان حسين علیه السّلام بخشيدند. از آن مخدره حضرت سجاد علیه السّلام متولّد شد و ديگرى را به محمّد بن ابوبكر بخشيدند و قاسم بن محمّد از او به دنیا آمد. حضرت على بن الحسين علیه السّلام دو سال با جدّشان امیرالمؤمنین علیه السّلام و دوازده سال با عمويشان امام حسن علیه السّلام و بيست و سه سال با پدرشان امام حسين علیه السّلام بسر برده و پس از شهادت پدر بزرگوارشان، سى و چهار سال زندگى نمودند و سال نود و پنجم (یا نود و چهار) هجرت در سنّ پنجاه و هفت سالگى به شهادت رسیدند. مدّت امامت آن حضرت سى و چهار سال بود و در بقيع، در جوار مرقد عموى بزرگوارشان امام حسن مجتبى علیه السّلام مدفون گرديدند.(۱)

پناه همه

روزى حضرت امام زين العابدين عليه السّلام با اصحاب خود نشسته بودند كه ناگهان ماده آهويى از بيابان نمايان شد و آمد و ‏آمد تا به حضور مبارك امام عليه السّلام رسید. مرتّب دم و دست خود را بر زمين می زد و همهمه و صدا می نمود. بعضى از آن حاضرین عرض كردند: يا بن رسول اللّه! اين ماده آهو چه مى ‏گويد؟ حضرت فرمودند مى‏گويد: فلان بن فلان قرشى بچّه او را روز گذشته در فلان وقت گرفته و از ديروز تاكنون شير نخورده است. از اين سخن امام علیه السّلام در دل مردى از آن جماعت چيزى خطور كرد. (يعنى حالت انكارى پديد آمد) و امام عليه السّلام به علم خود از خطور دل مرد آگاه شدند، پس به فرموده حضرت آن مرد قرشى را حاضر كردند و امام به او فرمودند: چه شده که اين آهو از تو شكايت مى‏ كند؟ عرض كرد: چه مى ‏گويد؟ حضرت فرمودند: مى‏ گويد تو بچّه او را روز گذشته در فلان وقت گرفته ‏اى و از آن هنگام كه او را نگه داشته ‏اى به او شير نداده ای، و از من می خواهد كه از تو بخواهم اين بچّه آهو را بياورى تا شير بدهد و دوباره به تو بازگرداند. آن مرد گفت: سوگند به آن كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به رسالت مبعوث داشته است راست فرمودى. امام فرمودند: اين بچّه آهو را نزد من بفرست، چون مادرش بچّه خود را ديد، همهمه نموده، دم و دست خود را بر زمين زد و بچه ‏اش را شير داد. امام عليه السّلام به او فرمودند: اى فلانی! به حقّی که من بر تو دارم قسمت می دهم که اين بچّه آهو را به من ببخش، صیّاد بچّه آهو را به آن حضرت بخشيد. امام عليه السّلام نيز او را به ماده آهو بخشيد و با زبان آهو با او سخنی گفت، آهو همهمه كرد و دم به زمين ماليد و با بچّه ‏اش رفت. عرض كردند، يابن رسول اللّه! ماده آهو چه مى‏ گفت؟ حضرت فرمودند: براى شما دعا كرد و به شما جزاى خير گفت.(2)

نمی از دریای عبادات و مناجات امام علیه السّلام

طاووس فقيه (يمانى) می گوید: حضرت زين العابدين عليه السّلام را ديدم كه پس از نماز عشاء تا سحر مشغول طواف و عبادت بود همين كه مشاهده كرد خلوت شده و كسى نيست، چشم به آسمان دوخته و فرمود: «إِلَهِي غَارَتْ نُجُومُ سَمَاوَاتِكَ وَ هَجَعَتْ عُيُونُ أَنَامِكَ وَ أَبْوَابُكَ مُفَتَّحَاتٌ لِلسَّائِلِينَ جِئْتُكَ لِتَغْفِرَ لِي وَ تَرْحَمَنِي وَ تُرِيَنِي وَجْهَ جَدِّي مُحَمَّدٍ ص فِي عَرَصَاتِ الْقِيَامَة». الهى! ستارگان غروب كردند و چشم مردمان به خواب رفت و درِ خانه تو باز است براى نيازمندان، به نزد تو آمدم كه مرا ببخشى و به من رحم کنی و چهره جدّم محمّد صلى الله عليه و آله را در قيامت نشانم دهى. در اين موقع سيلاب اشگ از ديده فرو ريخت و به درگاه خداوند عرضه داشت: «وَ عِزَّتِكَ وَ جَلَالِكَ مَا أَرَدْتُ بِمَعْصِيَتِي مُخَالَفَتَكَ وَ مَا عَصَيْتُكَ إِذْ عَصَيْتُكَ وَ أَنَا بِكَ شَاكٌّ وَ ...». به عزّت و جلالت قسم با معصيت خود نمي خواستم با تو مخالفت كنم و نه در هنگام معصيت در وجود تو شك داشتم و نه جاهل به كيفر سخت تو بودم و نه مي خواستم خود را در معرض شكنجه تو قرار دهم ولى نفس مرا به این کار واداشت و پرده پوشى (آبروداری) تو نيز به آن كمك نمود، اكنون چه كسى مرا از عذاب تو نجات می دهد؟ و به دامن چه کسی چنگ بزنم اگر دست مرا از دامن خویش جدا سازی؟ اى واى! فردا چگونه در مقابل تو بايستم وقتى به سبك باران اجازه دهند ولى سنگين باران را در جهنم اندازند؟ آيا فردای قیامت با سبك باران خواهم بود يا با سنگين باران؟ اى واى بر من! هر چه عمرم طولانى مى ‏شود گناهم زيادتر مي گردد و توبه نمي كنم، آیا وقت آن فرا نرسیده که از خدای خود حیا کنم؟! سپس گریه کرد و اين شعر را خواند:

أَ تُحْرِقُنِي‏ بِالنَّارِ يَا غَايَةَ الْمُنَى‏/ فَأَيْنَ رَجَائِي ثُمَّ أَيْنَ مَحَبَّتِي‏

أَتَيْتُ بِأَعْمَالٍ قِبَاحٍ رَدِيَّةٍ/ وَ مَا فِي الْوَرَى خَلْقٌ جَنَى كَجِنَايَتِي‏


آیا مرا به آتش می سوزانی ای نهایت آرزوی من! پس کجاست امید من؟ کجاست محبّت من؟

با اعمالی زشت و پست به درگاهت آمدم و هیچ خلقی مثل جنایت و خطائی که من کردم جنایت نکرده است.

باز اشگ ريخته و فرمودند: «سُبْحَانَكَ تُعْصَى كَأَنَّكَ لَا تُرَى وَ تَحْلُمُ كَأَنَّكَ لَمْ تُعْصَ تَتَوَدَّدُ إِلَى خَلْقِكَ بِحُسْنِ الصَّنِيعِ كَأَنَّ بِكَ الْحَاجَةَ إِلَيْهِمْ وَ أَنْتَ يَا سَيِّدِي الْغَنِيُّ عَنْهُمْ». منزهى خدايا، چنان نافرمانی می شوی گویا دیده نمی شوی و چنان حلم می ورزی که انگار از تو نافرمانی و عصیان نشده است، آن چنان با خلق مهربانى مي كنى مثل كسى كه احتياج به آن ها دارد با وجود آن كه تو ای آقای من از همه آن ها بى نيازى. در اين موقع به روى زمين به حالت سجده افتاد. طاووس گفت من نزديك او شدم، سرش را برداشته روى زانوانم گذاشتم، چنان به گريه افتادم كه اشگم بر روى صورت آن حضرت ريخت. امام از جاى خود حركت نموده نشستند و فرمودند: چه كسى مرا از مناجات با پروردگارم باز داشته؟ عرض كردم: من طاووسم يا بن رسول الله اين ناله و فغان چيست؟! ما بايد اين طور زارى و اندوه داشته باشيم كه گنه كار و جنايت كاريم. شما پدرت حسين بن على و مادرت فاطمه زهرا و جدّت پيغمبر اكرم است. رو به من نموده و فرمودند: هيهات هيهات، طاووس! اسم پدر و مادر و جدّم را نبر، «خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَهُ وَ أَحْسَنَ وَ لَوْ كَانَ عَبْداً حَبَشِيّاً وَ خَلَقَ النَّارَ لِمَنْ عَصَاهُ وَ لَوْ كَانَ قُرَشِيّاً». خدا بهشت را براى بنده مطيع و نيكوكار آفريده گر چه غلامى سياه باشد و جهنّم را براى هر كه معصيت كند آفريده گرچه از اولاد قريش باشد، نشنيده‏ اى خداوند مي فرمايد: «فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ‏». هنگامى كه در «صور» دميده شود، هيچ يك از پيوندهاى خويشاوندى ميان آن ها در آن روز نخواهد بود و از يكديگر تقاضاى كمك نمى‏ كنند (چون كارى از كسى ساخته نيست). به خدا سوگند فردا هيچ چيز برايت سودى نمي بخشد مگر عمل صالحى كه‏ قبلاً بفرستی.(3)

ناگفته نماند عباراتی از این دست که انبیاء و اولیاء در مناجات های خود با خدای متعال اقرار به گناه و نافرمانی می کنند و این چنین با سوز و گداز طلب عفو و مغفرت می نمایند با مقام عصمت ایشان از خطا و گناه مغایرتی ندارد، زیرا میزان معرفت و شناخت ایشان از خدای متعال تا اندازه ای بالاست که از حدّ تصوّر امثال ما خارج است. ایشان در برابر مقام کبریائی پروردگار آن چنان خود را خوار و کوچک می بینند که لوازم عادی زندگی دنیا همچون معاشرت با دیگران و خواب و خوراک و... را برای خود نوعی غفلت از پروردگار دانسته و عبادات خود را به هر میزان و کیفیّتی هم که باشد سزاوار مقام و عظمت پروردگار نمی بینند، لذا همیشه خود را به درگاه خداوند عاصی و مجرم قلمداد نموده و این گونه از سوز دل با خدای خود مناجات می کنند.

علم امام علیه السّلام

صاحب کتاب اعیان الشّیعه می نویسد: «شیخ مفید (در باره علم حضرت زین العابدین علیه السّلام) می گوید: فقهاء از علوم مختلف به قدری از امام سجّاد علیه السّلام نقل نموده اند که قابل شمارش نیست و از آن حضرت مواعظ، ادعیه، فضائل قرآن، حلال و حرام و ... آن قدر به جای مانده و حفظ شده که میان علماء مشهور است و اگر بخواهیم آن را به رشته تحریر در آوریم هم کتابی طولانی می شود و هم زمان گنجایش آن را ندارد.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقبش می نویسد: کم تر کتابی در زهد و موعظه یافت می شود که در آن ذکر نشده باشد: "علی بن الحسین فرمود" یا "زین العابدین فرمود". شیخ مفید در ارشاد از عبد الله بن حسين بن حسن روایت می کند که می گفت: مادرم فاطمه دختر حضرت حسین علیه السّلام مرا مأمور کرده بود تا با دائیم حضرت علی بن الحسین علیه السّلام مجالست داشته باشم. هیچ گاه نزد او ننشستم مگر آن که به خیر از نزد او برخاستم به طوری که یا ترسی از خدا در قلبم ایجاد شده بود به جهت خشیتی که از او نسبت به خدا می دیدم، یا علمی که از ایشان استفاده می کردم».(4)

پروردگار متعال در قرآن از آشنائی سلیمان با زبان پرندگان سخن گفته و فرموده: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِين‏». و سليمان وارث داوود شد، و گفت: اى مردم! زبان پرندگان به ما تعليم داده شده، و از هر چيز به ما عطا گرديده؛ اين فضيلت آشكارى است‏.(5) یکی از جلوه های علم امامان معصوم علیهم السّلام که وارثین انبیاء و اولیاء هستند آشنائی به زبان حیوانات است. امیر المؤمنین علی علیه السّلام به ابن عبّاس فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ كَمَا عَلَّمَهُ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ وَ مَنْطِقَ كُلِّ دَابَّةٍ فِي بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ». همانا خداوند کلام پرندگان را به ما آموخته همان طور که به سلیمان بن داود یاد داده بود و کلام تمام جنبندگان خشکی و دریا را نیز به ما یاد داده است.(6) عبد العزيز می گوید: همراه حضرت سجّاد عليه السّلام به مكّه مى ‏رفتيم. وقتى به «أبواء» مشرّف شديم، حضرت سواره بودند و من پياده، به گلّه گوسفندى برخورديم. ميش مادّه ‏اى از گلّه عقب مانده بود و بر سر برّه ‏اش سر و صدا مى ‏كرد، وقتى برّه ‏اش برمى‏ خاست، ميش هم صدا مى ‏كرد تا برّه به دنبال او بيايد. حضرت فرمودند: اى عبد العزيز! آيا مى‏ دانى اين ميش مادّه به برّه اش چه مى‏ گويد؟ گفتم: نه به خدا! فرمودند: آن ميش مى‏ گويد: به گلّه ملحق شو؛ چرا كه خواهرت وقتى يك ساله بود همين جا از گله جا ماند و گرگ او را خورد.(7)

زندانیِ آزاد

ابن شهاب زهرى می گوید: وقتى عبد الملك دستور داده بود على بن الحسين را از مدينه به شام آورند، من بودم كه آن جناب را با زنجيرى گران بسته و گروهى را براى نگهبانى گماشته بودند. از آن ها اجازه خواستم كه با امام ملاقات نموده وداع نمايم. اجازه دادند، وقتى خدمتش رسيدم مشاهده كردم پاها و دست هايش را در غل و زنجير بسته ‏اند، گريه ‏ام گرفت، گفتم: كاش من به جاى شما بودم و شما از اين رنج آسوده بودى، فرمود: زهرى خيال مي كنى اين غل و زنجير آويخته به گردنم مرا مى ‏آزارد، اگر بخواهم مي توانم اين بار گران را از دست و پاى خود بگشايم. گرچه تو و ساير علاقمندان به ما خانواده از ديدن اين منظره غمگين مي شويد كه در چنين غل و زنجيرى مرا بسته ‏اند ولى اين غل و زنجير مرا به ياد عذاب خدا مي اندازد، به همين جهت آن را دوست دارم. در اين هنگام دست و پاى خود را از زنجير گشوده فرمود: زهرى من بيشتر از دو منزل ديگر با اين ها نخواهم بود. زهرى گفت چهار شب بعد نگهبانان به مدينه برگشتند و جستجوى زين العابدين را مي نمودند. از آن جناب خبرى نبود، من نيز از آن ها پرسيدم كه آن آقا چه شد؟ يكى از آن ها گفت: ما خيال مي كنيم او اجنّه ای همراه داشت که از او اطاعت مي كردند! هر وقت پياده مي شديم همه ما اطرافش را مي گرفتيم و كاملاً مراقبش بوديم، يك روز صبح از او جز مشتى غل و زنجير نديديم. بعد از اين جريان من پيش عبد الملك رفتم، حال على بن الحسين را از من پرسيد جريان را برايش نقل كردم، گفت: همان روزى كه نگهبانان او را از دست دادند پيش من آمد، گفت مرا با تو چه كار؟! گفتم پيش من بمان، گفت: علاقه ای به اين كار ندارم و از پيش من رفت. به خدا سوگند از ديدن او پيكرم را وحشت فرا گرفته بود. زهرى گفت: به عبد الملك گفتم: على بن الحسين آن طورى كه تو خيال مي كنى نيست (يعنى در فكر به دست آوردن خلافت نيست) او به كار خويش مشغول است. عبد الملك گفت: به به ،به كارى كه او مشغول است، چقدر كار خوبى است.(8)

شهادت امام علیه السّلام

ایادی حکومت طاغوت که انوار تابنده و انفاس قدسی امام زین العابدین علیه السّلام را تهدیدی برای تاج و تخت خود می دانستند و به جهت حسادت و خواری خود، وجود مقدّسش را بر نمی تافتند، آن امام همام را در سن 57 سالگی با زهری که ولید بن عبدالملک یا هشام به آن حضرت دادند، به شهادت رساندند و این در حالی بود که که آن بزرگوار 34 یا 35 سال پس از واقعه عاشورا در غم جانسوز کربلا و مصائب پدر بزرگوارش اباعبدالله الحسین علیه السّلام می گریستند به طوری که یکی از اندک افراد بکّاء (بسیار گریه کننده) عالَم شناخته شدند. امام باقر علیه السّلام آن حضرت را تجهیز نموده و در قبرستان بقیع در کنار مضجع نورانی عموی مظلومشان حضرت مجتبی علیه السّلام به خاک سپردند. سال شهادت آن حضرت به جهت کثرت وفات عالمان و فقیهان، «سنة الفقهاء» نام گرفت.(9)

حدیثی از امام علیه السّلام

«الشَّرَفُ فِي التَّوَاضُعِ وَ الْعِزُّ فِي‏ التَّقْوَى‏ وَ الْغِنَى فِي الْقَنَاعَةِ». شرف در تواضع و عزّت در تقوا و بی نیازی در قناعت کردن است.(10)

پی نوشت

برگرفته از کتاب های:

۱- الارشاد (ترجمه ساعدى خراسانى) ص۴۹۳/ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ج‏4 ص175.

2- منتهى الآمال ج‏2 ص1157.

3- مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ج‏4 ص151/ زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار) ص58.

4- أعيان الشيعة ج‏1 ص631.

5- سوره نمل/ آیه16 (ترجمه مکارم).

6- بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلى الله عليهم ج‏1 ص344.

7- جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السّلام ص570 (به نقل از بحار الانوار: 46/ 24، ح 2 و دلائل الامامة: 88).

8- زندگانى امام سجاد(ع)و امام محمد باقر(ع)، [ترجمه بحار الأنوار] ص85.

9- تقویم شیعه ص42.

10- نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ص92.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

برچسب ها: امام سجاد ، ماه محرم
نام:
ایمیل:
* نظر: