bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۱۴ : ۱۶ - شنبه ۰۶ خرداد ۱۳۹۶ - 27 May 2017 -۲ رمضان ۱۴۳۸
کد خبر: ۹۴۹
تعداد بازدید: ۱۶۱۷
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۷
درسنامه شماره 20

شرح خطبه همام

تنبیه نفس سرکش

مولایمان علی علیه السّلام که خود امام المتّقین است در شمارش صفات اهل تقوا برای همّام که تشنه آشنایی با این اوصاف است به این فراز از خطبه رسیده و می فرمایند:

«يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبّ». روز را به شب می رساند در حالتی که (از امری ترسناک) دوری نموده و احتراز می جوید و شب را به صبح می رساند در حالی که شادمان است، دوری و پرهیزش از غفلت، و شادمانى او به خاطر فضل و رحمتى است كه به او رسيده، هرگاه نفس او در انجام وظائفى كه خوش ندارد سركشى كند او هم از آن چه دوست دارد محرومش مى‏ سازد.

احتراز از غفلت و شادمان از فضل و رحمت

«يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ». روز را به شب می رساند در حالتی که (از امری ترسناک) دوری نموده و احتراز می جوید و شب را به صبح می رساند در حالی که شادمان است، دوری و پرهیزش از غفلت و شادمانى او به خاطر فضل و رحمتى است كه به او رسيده.

«حذر» در لغت به معنای: دورى كردن و احتراز از چيز ترسناك و هراس آور است.[1] اهل تقوا ساعات روز و شب را به خاطر ترس از غفلت و عواقبی که به دنبال دارد در حالتی سپری می کنند که دائماً از هر چیزی که موجب غفلتشان شود پرهیز نموده و دوری می کنند و نتیجه این پارسائی و مراقبه همان توفیق انس و الفتی است که با حضرت معبود پیدا می کنند و بازتاب آن در دنیا ذکر مدام و مناجات و خلوت شبانه ای است که خدای متعال ایشان را بدان راه داده و حلاوت و شیرینیش را به کامشان نشانده و در آخرت رضوان پروردگار و مجاورت با اولیاء اوست. لذا صبح می نمایند در حالتی که از فضل و رحمت بی انتهای پروردگار شادمانند. و دوباره روز آغاز می شود و ایشان در هراس از غفلت و محرومیّت از اُنس معبود، از هر آن چه بوی نسیان و غفلت دهد دوری می گزینند.

در این فراز از خطبه، امام علیه السّلام اشاره غیر مستقیمی به مقام خوف و رجاء متّقین می کنند زیرا «حذر» و «فرح» محصول خوف و رجاء هستند و به عبارت دیگر این ترس است که موجب پرهیز از امر ترسناک می شود، مثل پرهیز از نزدیک شدن به پرتگاه به خاطر خوف از سقوط به قعر آن، و در مقابل شادمانی، محصول امید به رضوان پروردگار و سعادتمندی است که از فضل و رحمت خداوند در درون انسان پدیدار می گردد.[2] به گفته برخی از شارحین نهج البلاغه این پرهیز و شادمانی بنا به ظاهر عبارت امام علیه السّلام، اختصاص به زمان شب یا روز ندارد بلکه همان طور که پیش از این بیان شد چون حالت خوف و رجاء در اهل تقوا دائمی است به همین جهت پرهیز و شادمانی حاصل از آن دو نیز همیشگی می باشد[3]، گرچه ظاهر این فراز از کلام حضرت شاید بیان گر این معنا باشد که حالت شادمانیِ حاصل از رجاء، به هنگام صبح و حالت پرهیز و حذر نیز در ساعات دیگر شبانه روز، ظهور و بروز بیشتری دارد.

غفلت بیماری هولناک

امّا غفلت چیست که این چنین اهل تقوا از آن در هراس هستند و دائماً مراقب اند تا بدان مبتلا نشوند؟! نگاه کوتاهی به روایات اهل بیت علیهم السّلام در این باب، پاسخ این مسئله را روشن می سازد. وجود مقدّس امیر المؤمنین علی علیه السّلام می فرمایند: «الغفلةُ أضَرُّ الأعداءِ». غفلت بیش از هر دشمنی ضرر می رساند.[4] در روایت دیگری از آن حضرت می خوانیم: «الغفلةُ ضَلالُ النّفوسِ و عُنوانُ النُّحوسِ». غفلت گمراهی جان ها و سرلوحه تمامی شومی هاست.[5] همچنین می فرمایند: «ویلٌ لِمَن غَلَبَت عَلیهِ الغَفلَةُ فَنَسِیَ الرَّحلَةَ وَ لَم یَستَعِدَّ». وای بر کسی که غفلت بر او غالب شود و در نتیجه سفر (آخرت) را فراموش کند و خود را برای آن مهیّا نسازد.[6]

همین سه روایت برای ترس و هراس اهل تقوا و پرهیز ایشان از غفلت کفایت می کند. چگونه از غفلت نترسند و حال آن که امام المتّقین آن را از هر دشمنی زیان بارتر، مایه گمراهی و سرلوحه تمامی شومی ها می داند و فرجام و نتیجه غفلت را فراموشی آخرت و به تبع آن عدم آمادگی برای این سفر خطیر می داند. گاهی لحظه ی کوتاهی غفلت از پروردگار برای شقاوت ابدی انسان کفایت می کند. مثل بعضی تصمیم های عجولانه ای که خدای متعال در آن لحاظ نمی شود و تمام عمر موجب حسرت و اندوه و گرفتاری برای خود و دیگران می گردد. با این حساب افرادی که از غفلت و تبعات آن ترسان و گریزان نیستند، بلکه می کوشند تا اسباب غفلت و سرگرمی را برای خود و اطرافیانشان فراهم کنند، به سرعت در مسیر گمراهی قدم برداشته و از حقیقت فاصله می گیرند و این رویه کاملاً با عقل و فطرت انسان مخالفت دارد، لذا در روایتی از حضرت امیر علیه السّلام آمده است: «الغفلةُ شِیمَةُ النَّوکی». غفلت خصلت افراد احمق و نادان است.[7]

حضرت امیر علیه السّلام در عباراتی دل نشین و بیدار کننده افراد بشر را مورد خطاب خود قرار داده و با زبان استفهام، سعی در تشویق و بیداری ایشان از خواب غفلتی که در آن فرو رفته اند دارد. امام علیه السّلام می فرمایند:

ألا منتبهٌ‏ مِن رقدَتِهِ قَبلَ حينِ مَنِيَّتِهِ؟! آيا کسی نیست که از خوابش بیدار شود پيش از آن که زمان مرگش فرا رسد؟!

ألا مُستَيقِظٌ مِن غَفلَتِهِ قَبلَ نَفادِ مُدَّتِهِ؟! آيا کسی نیست که از غفلتش بیدار شود پيش از آن که مدّتش پایان یابد؟!

ألا عاملٌ لِنَفسِهِ قَبلَ يَومِ بُؤسِهِ؟! آيا کسی نیست که برای (موفّقیّت) خود کار کند پيش از آن که روز سختى و حاجتش فرا رسد؟!

ألا مُستَعِدٌّ لِلِقاءِ رَبِّهِ قَبلَ زُهُوقِ نَفسِهِ؟! آيا آماده شونده ای براى ملاقات پروردگارش نیست پيش از آن که جانش به در رود؟!

ألا مُتَزَوِّدٌ لِآخرتِهِ قَبلَ أُزُوفِ رِحلتِهِ؟! آيا توشه برگيرنده ای براى آخرت خود نیست پيش از آن که کوچ کردنش (از دنیا) نزدیک شود؟!

ألا تائِبٌ مِن خَطيئَتِهِ قَبلَ حُضُورِ مَنِيَّتِهِ؟! آيا توبه كننده ای از گناه خود نیست پيش از آن که مرگش حاضر شود؟![8]

رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «عَجَبٌ‏ لِغَافِلٍ‏ وَ لَيْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ وَ عَجَبٌ لِطَالِبِ الدُّنْيَا وَ الْمَوْتُ يَطْلُبُهُ وَ عَجَبٌ لِضَاحِكٍ مِلْ‏ءَ فِيهِ وَ هُوَ لَا يَدْرِي أَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَمْ سَخِطَ لَه». عجب از شخص غافل در حالی که مورد غفلت قرار نگرفته و تمام امورش تحت کنترل است و عجب از طالب دنیا و حال آن که مرگ به دنبال اوست و عجب از کسی که دهان خود را به خنده می گشاید و حال آن که نمی داند آیا خدا از او راضی است یا ناخشنود است.‏[9] آری اگرچه انسان از خدای متعال و گذر زمان و مرگ غافل است ولی باید بداند که خداوند شاهد و ناظر بر اعمال می باشد و زمان، خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته به سرعت می گذرد و هر نَفَسی که می کشیم یک گام به مرگ خود نزدیک و در آستانه سفر آخرت قرار می گیریم، قرآن کریم می فرماید: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ». حساب مردم به آنان نزديك شده، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند.[10]

از آن جائی که هر چیزی علامت و نشانه ای دارد پس غافلان هم دارای نشانه هایی هستند که برای تشخیصشان می توان از آن علائم بهره برد. مِن جمله در مواعظ لقمان به پسرش آمده است: «يَا بُنَيَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلَامَةٌ يُعْرَفُ بِهَا وَ يُشْهَدُ عَلَيْهَا ... لِلْغَافِلِ‏ ثَلَاثُ‏ عَلَامَاتٍ‏ السَّهْوُ وَ اللَّهْوُ وَ النِّسْيَانُ‏». ای پسرکم! برای هر چیزی نشانه ای است که با آن شناخته می شود و بر آن شهادت می دهد ... برای غافل سه علامت است: سهو (خطا از روی غفلت و نادانی) و لهو (سرگرمی و چیزی که انسان را از آنچه برایش لازم است باز می دارد) و فراموشی.[11]

و حال ببین دنیای اطراف خود را که چگونه شیطان و ایادی او اسباب سهو و لهو و فراموشی را برای بنی آدم گسترده اند تا ایشان را از یاد خدا و مرگ غافل کنند. غافل شوند از این که: که هستند، کجا آمده اند، برای چه آمده اند و به کجا خواهند رفت؟ کمی دقّت در ابزار و وسائل سرگرمی و غفلت، ما را به این حقیقت رهنمون می شود. آن چنان غافل می شوند که برای انجام عمل صالح و طاعت پروردگار وقتی ندارند زیرا تمام زمان ایشان را اعمال باطل و دلخوشی های زود گذر دنیا پر کرده است. به همین جهت مولا امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: «لا عَمَلَ لِغافِلٍ». هیچ عمل (صالحی) برای غافل نیست.[12] چه بسیار انسان هایی که شبکه های مجازی و ماهواره ای، سایت های اینترنتی و ... به طوری وقتشان را اشغال نموده که از صلاة و صیام باز مانده اند، مسلمانند امّا در رفتارشان اثری از آثار اسلام نیست، نه تلاوت قرآنی، نه مناجاتی با معبود، نه صله ارحامی و نه ... . چه خوب است بیداری انسان از خواب غفلت در این دنیا باشد که اگر بیدار نشد روز قیامت بیدارش می کنند ولی آن بیداری دیگر برایش سودی ندارد. به او از جانب ربّ العزّة خطاب می شود: «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ». تو از اين صحنه (قیامت و دادگاه بزرگ الهی) غافل بودى و ما پرده را از چشم تو كنار زديم، و امروز چشمت كاملًا تيزبين است![13]

تنبیه نفس سرکش

«إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبّ». هرگاه نفس او در انجام وظائفى كه خوش ندارد سركشى كند او هم از آن چه دوست دارد محرومش مى‏ سازد.

از آن جائی که شأن انسان متّقی چنان است که از گناه بدش می آید و در مقابل نسبت به حسنات عشق می ورزد، و از طرفی شأن نفس امّاره او خلاف این صورت بوده یعنی نسبت به حسنات مخالف است و گرایش به معاصی و گناه دارد لذا امام علیه السّلام می فرمایند اگر نفس متّقی در انجام عبادات و حسنات از او اطاعت نکند و در عوض تمایل به سیّئات داشته باشد، او خواسته نفس را اجابت ننموده و از او اطاعت نمی کند، بلکه او را وادار به خلاف خواسته اش می نماید و نتیجه آن است که متّقی با نفس خود به جهاد می پردازد زیرا می داند که نفسش دشمن اوست.[14]

جهاد با نفس

پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله لشکری برای جهاد اعزام کردند، وقتی بازگشتند حضرت به ایشان فرمودند: «مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ». آفرین به قومی که جهاد کوچک تر را تمام کردند و (اینک) جهاد بزرگ تر باقی مانده است. گفته شد: ای رسول خدا! جهاد بزرگ تر چیست؟ حضرت فرمودند: جهاد با نفس.[15]

سازش و تسلیم در برابر دشمن قسم خورده، از سستی هایی است که انسان را به ورطه هلاکت می کشاند. تنها راه نجات از دشمن مبارزه و مقابله با اوست. کنار آمدن با دشمن، خیال خامی است که توسّط شیطان در گوش انسان زمزمه می شود زیرا تا دشمن معاند به خواسته خود دست پیدا نکند از دشمنیش کوتاه نمی آید. قرآن کریم به رسول خدا می فرماید: «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لا النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ». هرگز يهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور كامل، تسليم خواسته ‏هاى آن ها شوى، و) از آيين (تحريف يافته) آنان، پيروى كنى. بگو: هدايت، تنها هدايت الهى است و اگر از هوى و هوس هاى آنان پيروى كنى، بعد از آن كه آگاه شده‏ اى، هيچ سرپرست و ياورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود.[16]

با این مقدّمه ای که بیان شد چگونه خواهد بود حالِ نفس امّاره ای که در روایت دشمن ترین دشمنان معرّفی شده است. رسول گرامی اسلام فرمودند: «أَعْدَى‏ عَدُوِّكَ‏ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْك». دشمن ترین دشمنانت نفسی است که بین دو پهلویت قرار گرفته است.‏[17]

مَثَلِ نفس انسان مَثَل اسب سرکشی است که اگر صاحبش مهار و عنان آن را محکم نگیرد، او را به ته درّه هلاکت پرتاب خواهد کرد. هر قدر با او کنار آیی، جری تر شده و در دشمنی خود کوتاهی نمی کند. امیر مؤمنان علی علیه السّلام می فرمایند: «لَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِكُمْ‏ فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَصُ مَذَاهِبَ الظَّلَمَةِ». نفس هایتان را آزاد و رها نسازید که این رها بودن نفوس، شما را به راه های ظالمین می کشاند.[18] امام صادق علیه السّلام در باره مجاهده با نفس می فرمایند: «اجْعَلْ‏ قَلْبَكَ‏ قَرِيناً تُزَاوِلُهُ‏ وَ اجْعَلْ عِلْمَكَ وَالِداً تَتَّبِعُهُ وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ عَدُوّاً تُجَاهِدُهُ وَ اجْعَلْ مَالَكَ كَعَارِيَّةٍ تَرُدُّهَا». قلبت را همراهی نیکو قرار ده که با او معاشرت می کنی و علمت را پدری قرار ده که از او تبعیّت می کنی و نفست را دشمنی قرار ده که با او جهاد می کنی و مالَت را مثل عاریه ای قرار ده که آن را (به صاحبش) باز می گردانی.[19]

اهل تقوا با نفس خود به مبارزه برخاسته و هر گاه سرکشی های او را شاهد باشند برای تأدیبش اقدام می کنند و در این راستا او را از خواسته هایش محروم می نمایند. این تأدیب نفس در واقع یکی از مراحل «مرابطه» است و علمای اخلاق آن را در جای خود به تفصیل بحث کرده اند. مرابطه معنای وسیعی دارد که یک معنای آن: آماده باش و مراقبت هميشگى در برابر حملات شيطان و هوس هاى نفس سركش است. برخی از علماء مثل ملّا مهدی و ملّا احمد نراقی برای مرابطه چهار مرحله و بعضی دیگر مانند فیض کاشانی تعداد مراحل را به شش مرحله رسانده اند که اصول این شش مرحله به همان چهار مرحله مرحوم نراقی باز گشت می کند.

مراحل مرابطه

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! (در برابر مشكلات و هوس ها) استقامت كنيد! و در برابر دشمنان (نيز)، پايدار باشيد و از مرزهاى خود، مراقبت كنيد و از خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد![20] خدای متعال در قرآن کریم دستور به مرابطه (دفاع از مرزهای ایمان و مرزهای جامعه اسلامی در برابر تهاجم شیاطین انس و جن) داده است و برای تحقّق مرابطه مؤمن باید به محاسبه نفس خویش بپردازد پیش از آن که در قیامت مأموران الهی به حساب و کتاب اعمال او مشغول شوند که امام صادق علیه السّلام فرمودند: «فَحَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تُحَاسَبُوا عَلَيْهَا فَإِنَّ لِلْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ ثُمَّ تَلَا: فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ». به محاسبه نفوس خود بپردازید پیش از آن که (در دادگاه الهی) به حساب آن ها رسیدگی شود پس به درستی که قیامت پنجاه توقّف گاه دارد که هر کدام هزار سال به طول می انجامد، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: در روزی که مقدارش هزار سال از سال هایی است که شما می شمارید.‏[21] آری اگر از محاسبه نفس در این دنیا کوتاهی کنیم آن وقت کسانی در قیامت پرونده اعمالِ رسیدگی نشده یمان را برّرسی می کنند که کوچک ترین گناهی را از قلم نمی اندازند و این کلام خداست آن جا که می فرماید: «وَ وُضِعَ الكِتابُ فَتَرَى المُجرِمينَ مُشفِقينَ مِمَّا فيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيلَتَنَا ما لِهذَا الكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً الاَّ أَحصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظلِمُ رَبُّكَ أحَداً». و كتاب [كتابى كه نامه اعمال همه انسان هاست‏] در آن جا گذارده مى‏ شود، پس گنه كاران را مى ‏بينى كه از آن چه در آن است، ترسان و هراسانند و مى‏ گويند: «اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته مگر اين كه آن را به شمار آورده است؟! و (اين در حالى است كه) همه اعمال خود را حاضر مى ‏بينند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى ‏كند.[22] همچنین می فرماید: «وَ نَضَعُ المَوازينَ القِسطَ لِيَومِ القِيامَةِ فَلا تُظلَمُ نَفسٌ شَيئاً وَ ان كانَ مِثقالَ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ أَتَينا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبينَ». ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت برپا مى‏ كنيم پس به هيچ كس كم ترين ستمى نمى‏ شود و اگر به مقدار سنگينى يك دانه خردل (كار نيك و بدى) باشد، ما آن را حاضر مى‏ كنيم و كافى است كه ما حساب كننده باشيم.[23]

محاسبه اعمال که اصل در مرابطه است احتیاج به مقدّماتی دارد که پیش از محاسبه به عنوان پیش نیاز آن باید اجراء شود و همچنین بعد از محاسبه نفس هم باید یک سری اعمالی و رسیدگی هایی انجام داد تا محاسبه نفس مفید واقع شده و به ثمر بنشیند. مجموعاً تعداد مراحل مرابطه به ترتیب از قرار زیر هستند:

1-مشارطه 2-مراقبه 3-محاسبه 4-معاتبه

1-مشارطه

دو شریک در معاملات پیش از آن که وارد معامله ای شوند با هم صحبت می کنند و شرط و شروط خود را بیان می نمایند، مَثَلِ عقل و نفس انسان نیز چنین است. نفس برای عقل مانند شریک یا غلامی است که برای عقل کار می کند. لذا در ابتدا باید عقل شرایط و دستورات کاری نفس را مشخّص نموده و به او القاء تکلیف کند. در واقع عقل در مسیر آخرت حُکم تاجری را دارد که سودش در تجارت اخروی خود تنها تزکیه نفس است. خدای متعال می فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها». كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار شده * و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است.[24]

هر لحظه از لحظات عمر انسان گوهر نفیسی است که هیچ عوض و جایگزینی ندارد که با آن می توان گنجی از خیزینه های بی انتهای معرفت، محبّت و رضوان پروردگار را به دست آورد، پس به پایان رسیدن این فرصت ها در حالی که از آن ها استفاده نشده و یا در مسیر هلاکت و گمراهی به کار گرفته شده باشد، خسران عظیمی است که دیگر قابل جبران نخواهد بود. پس هنگامی که صبح را آغاز می کنی، سزاوار است بعد از اداء فریضه صبح، ساعتی خلوت نموده تا با نفس خود به مشارطه بنشینی. پس به نفس خود بگو: من از حیث بضاعت جز این عمر کوتاه چیز دیگری ندارم و اگر این بضاعت از دستم برود دیگر سرمایه خود را از دست داده ام. این روز جدیدی است که خدای عزّ و جلّ به من مهلت داده و این نعمتی است که از جانب او روزیم شده. اگر مرده بودم الآن از خدا عاجزانه طلب می کردم که حتّی برای یک روز مرا باز گرداند تا عمل صالح انجام دهم. پس ای نفس! گمان کن از دنیا رفته ای و خدا دوباره به تو مهلت داده و بازگشته ای، پس بپرهیز از آن که این روز را ضایع و تباه سازی. سپس تمام وظایف اعضاء و جوارحت را برایش گوشزد کن و او را از سوء استفاده از این اعضاء در مسیر نافرمانی خدا بترسان و برحذر دار.

از رسول خدا صلّی الله علیه و آله روایت شده است که فرمودند: «روز قيامت براى بندگان خدا در برابر هر روز از ايّام عمر، بيست و چهار مخزن به تعداد ساعات شبانه روز گشوده مى ‏شود، مخزنى را باز مى ‏كنند، مى ‏بيند پر است از نور و سرور، صاحبش با ديدن چنين صحنه ‏اى، خوشحال و شادمان مى ‏شود به حدّى كه اگر شادى او را بين اهل جهنّم تقسيم كنند مات و مبهوت شده درد آتش را احساس نخواهند كرد، اين مخزن همان ساعتى است كه در آن‏ پروردگارش را اطاعت كرده بود. سپس مخزن ديگرى را مى‏ گشايند، مى‏ بيند تاريك است و گنديده و ترس ‏آور، صاحبش با ديدن اين صحنه آن قدر ترس و زارى او را فرا مى ‏گيرد كه اگر آن را بر اهل بهشت قسمت كنند، نعمت هايش بر آنان ناخوش مى‏ گردد، اين مخزن همان ساعتى است كه در آن معصيت و گناه مرتكب شده بود. سپس مخزن سوّمى را باز مى ‏كنند، مى ‏بيند خالى است، نه او را مسرور مى ‏كند و نه غمگين. و اين همان ساعتى است كه وى در آن ساعت خوابيده يا به امور مباح دنيايى مشغول بوده است، در اين جا او را تأسف و پشيمانى فرا مى‏ گيرد كه چرا چنين لحظاتى را از دست داد در حالى كه مى ‏توانست آن را پر از حسناتى كند كه به وصف نيايند و آيه شريفه قرآن نيز رساننده همين معناست، آنجا كه مى ‏فرمايد: «ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ‏»، آن روز، روز پشيمانى است.[25]

پس به نفس خود بگو: اى نفس! بكوش تا مخزن ‏هاى ساعات امروز را آباد ساخته و آن را از گنج هاى بى ‏پايان پروردگار خالى نگذارى و مبادا كسالت و بطالت، تو را از درجات عالى باز دارد و در قيامت گرفتار حسرت گردی حتّی اگر چه داخل بهشت شوى، زيرا درد حسرت در درجات پائين بهشت با وجود درجات عالى نامتناهى كه دیگران به آن دست مى‏ يابند بسیار سخت و طاقت فرساست.

2-مراقبه

پس از آن که بنده در ابتدای روز با نفس خود مشارطه کرد و وظائف بندگیش را به او گوشزد نمود اینک زمان مراقبت از نفس فرا رسیده است. نفس امّاره دائم دستور به نافرمانی معبود می دهد و اگر افسار طاعت از دهانش بیرون رود صاحب خود را به هلاکت می کشاند، لذا تنها مشارطه اوّلِ روز برای به راه آمدنِ نفس کافی نیست بلکه دائماً نیازمند مراقبت و محافظت است تا هر گاه خواست دست از پا خطا کند، افسارش را کشیده و او را به راه آورد. نفس اماره به طور کلّی از سه حال خارج نیست: 1- یا مشغول طاعت و عبادت است که در این حالت باید مراقب او بود تا با نیّت فاسد و غیر الهی موجب فساد آن عمل عبادی نگردد و یا به هر دلیلی باعث از بین رفتن حضور قلب در آن عبادت نشود، چنان که سیّد رُسُل صلّی الله علیه و آله به اباذر فرمودند: «یا أَبَا ذَرٍّ، اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ‏ تَرَاهُ‏، فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) يَرَاك».‏ ای اباذر! خدا را چنان عبادت کن که گویا او را می بینی، پس گرچه تو او را نمی بینی امّا همانا او تو را می بیند.[26]

2- یا گرایش به گناه و نافرمانی دارد که در این صورت سریع باید با یاد خدا و این که پروردگار متعال شاهد و ناظر بر تمامی اعمال انسان است (الَمْ يَعْلَمْ بِانَّ اللَّهَ يَرى/آيا انسان نمی داند که خدا (تمام اعمالش را) مى ‏بيند؟[27]- انَّ اللّهَ كانَ عَلَيكُم رَقيباً/ همانا خداوند مراقب شماست‏.[28]) و همچنین یادآوری تبعات گناه و ضررهای بی شمارش او را از ارتکاب گناه بازداشت و اگر بنده را به گناه آلوده ساخت، سریع او را مجبور به توبه و انابه و جبران خطا نمود، 3- و یا مشغول به امر مباحی می شود مثل غذا خوردن و یا خوابیدن، که در این مورد هم باید او را به انجام آدابی که در سنّت پیامبر اکرم و ائمّه هدی علیهم السّلام وارد شده است وادار نمود تا انجام مباح، مایه غفلت و حسرت روز قیامت و همچنین طمع نفس به ارتکاب گناه نگردد. به عنوان مثال پیش از شروع به خوردن غذا بسم الله بگوید و بعد از هر لقمه خدای متعال را با گفتن الحمدلله شکر گوید، دست ها را پیش از خوردن غذا و پس از آن بشوید، با نمک طعام را آغاز نموده و با آن غذا را تمام کند، تنها به غذای خود نگاه کند و از نگاه به غذاخوردن دیگران بپرهیزد و ... .

3-محاسبه

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ * وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ». اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از (مخالفت) خدا بپرهيزيد و هر كس بايد بنگرد تا براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده و از خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مى‏ دهيد آگاه است! * و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آن ها را به «خود فراموشى» گرفتار كرد، آن ها فاسقانند.[29]

کسانی که خدای خود را فراموش ننموده و دغدغه اطاعت از فرامین او را دارند، پیوسته به بررسی رفتار و کردار و اعتقادات خود می پردازند تا ببینند برای آخرت خود و حضور در دادگاه عدل الهی چه چیزی را پیش می فرستند و این یعنی محاسبه نفس.

همان طوری که در ابتدای روز با نفس خود تکالیفش را مشارطه می کنیم، باید در پایان روز یا پیش از خوابِ شبانه هم ساعتی را برای حساب و کتاب نفس اختصاص دهیم همچون تاجری که هر سال با شریک خود به حساب و کتاب سالش می پردازد تا سود و زیان معاملاتشان و سهم هر کدام را بررسی کنند. در حدیثی از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله می خوانیم: «يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ إِذَا كَانَ عَاقِلًا أَنْ‏ يَكُونَ‏ لَهُ‏ أَرْبَعُ‏ سَاعَاتٍ‏ مِنَ النَّهَارِ سَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ يُحَاسِبُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ يَأْتِي أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِينَ يُبَصِّرُونَهُ أَمْرَ دِينِهِ وَ يَنْصَحُونَهُ وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ». عاقل چون عاقل است سزاوار است که در طول روز چهار ساعت داشته باشد (یعنی ساعاتی از طول روز را به این چهار کار اختصاص دهد): ساعتی برای مناجات با پروردگار خود و ساعتی را برای محاسبه نفس و ساعت دیگری را نزد اهل علم برود، آن عالمی که بر بصیرتش نسبت به امور دینی بیفزاید و او را نصیحت کند و ساعت دیگری را برای لذّت های دنیائی در حلال و آنچه زیبا و زیبنده است قرار دهد.‏[30]

مرحوم ملّا احمد نراقی در شرح احوال بزرگان دین نسبت به محاسبه نفس می نویسد: «بزرگان دين، و سلف صالحين، در محاسبه نفسِ خود، نهايت سعى و اهتمام را داشته ‏اند، به نحوى كه اين را از جمله أمور واجبه خود مى ‏شمرده ‏اند و در محاسبه با نفس خود از پادشاهِ خشمناك شديدتر، و از شريك لئيم بخيل‏ تر و دقيق ‏تر بوده‏ اند. و چنين مى ‏دانستند كه كسى كه محاسبه نفس خود را دقيق ‏تر از محاسبه شريك و عامل خود نكند از اهل تقوى و ورع نيست بلكه يا اعتقاد به روز حساب ندارد و يا احمق است، زيرا عاقلى كه اعتقاد به شدايد عذاب آن روز و رسوايى و فضيحت و حيا و خجلت آن داشته باشد و بداند كه محاسبه نفس در دنيا آن را ساقط مى ‏كند يا سبك تر مى ‏سازد، چگونه آن را ترك مى ‏نمايد!».[31]

امام صادق علیه السّلام در باره ضرورت محاسبه نفس می فرمایند: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ‏ لَمْ‏ يُحَاسِبْ‏ نَفْسَهُ‏ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ خَيْراً [حَسَناً] اسْتَزَادَ اللَّهَ مِنْهُ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَلَيْهِ وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْهِ».‏ از ما نیست کسی که در هر روز به محاسبه نفسش نپردازد پس اگر کار خیر (نیکی) انجام داده از خداوند طلب زیادی کند و شکر او را به جای آورد و اگر عمل شرّی انجام داده از آن استغفار نموده و به سوی خدا توبه کند.[32]

پس مؤمن متّقی در پایان هر روز باید دادگاهی برای نفس خود اقامه کرده و در آن دادگاه پرونده اعمال روزانه نفسش را بررسی نماید. باید به دقّت بنگرد آیا وظائف و شروطی را که در ابتدای روز با او طی کرده بود به درستی انجام داده یا افسار گسیخته و نافرمانی نموده است؟ زیرا نفس بسیار اهل خدعه و نیرنگ است و بسیار باید مراقب بود که فریب حیله های او را نخورد. اگر مطیع بوده او را به ادامه این راه تشویق کند و به او نتیجه روشنی را که در پی خواهد داشت مژده دهد و اگر نافرمانی و عصیان کرده نباید این طغیان مورد سهل انگاری و بی توجّهی قرار بگیرد بلکه باید برای این نافرمانی مورد تنبیه واقع شود تا در ارتکاب معصیت و عصیان دریده نشده و جری نگردد که این مطلب آخرین مرحله از مراحل مرابطه است که بیان آن خواهد آمد.

4-معاتبه

معاتبه در لغت یعنی خشم کردن و کسی را مورد سرزنش قرار دادن، معاتبه نفس یعنی پس از آن که در محاسبه نفس پی به خیانت نفس و نافرمانیش بردیم از در مسالمت و سهل انگاری با او در نیامده و او را مورد سرزنش و خشم خود قرار دهیم.

مرحوم فیض کاشانی در باب معاتبه توضیحاتی دارند که خلاصه و چکیده اش از این قرار است: « بدان دشمن ترین دشمنانت نفسی است که بین دو پهلو داری. نفس طبیعتاً امر کننده به بدی، متمایل به شرّ و فراری از خیر، خَلق شده است و تو از جانب پروردگار مأموری تا او را تزکیه نموده و به راه آوری و با زنجیر های فشار و اجبار او را در برابر عبادت پروردگارش تسلیم سازی و از لذّات و شهواتش (که حرام هستند) منع کنی و اگر در این مسیر با او از درِ اهمال و مسامحه وارد شوی هرگز بر او پیروزی نخواهی یافت. لازمه این سرسختی آن است که هر گاه او را در مقام طاعت، سست و نافرمان یافتی، او را مورد توبیخ و عتاب و سرزنش خویش قرار دهی تا با این روش امید آن رود که نفس امّاره منقاد گشته و مورد خطابِ [يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً/ اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته! * به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد] پروردگار قرار گیرد».[33]

بنا به گفته علماء اخلاق معاتبه نفس دو مرتبه دارد:

(مرتبه اوّل): سرزنش نفس است. این که او را مورد خطاب قرار دهد و به خاطر این نافرمانی ملامت کند. مرحوم ملّا احمد نراقی در ملامت نفس جملات تأثیر گذاری دارد که فرازی از آن را من باب نمونه و ارشاد نفس بیان می کنیم: «اُف بر تو ای خبیث!

به غفلت تا به کی عمری چنین تنگ به منزل کی رسی پائی چنین لنگ

آخر اى دشمن خود و من! مرا هلاك ساختى و به ورطه شقاوت انداختى، عن قريب است كه در دركات جحيم با شيطان رجيم معذّب به عذاب اليم خواهى بود. اى نفس امّاره خبيثه! بى ‏شرمى تا كى! و بى‏ حيايى تا چند! جهل و غفلت تا كجا! حمق و سفاهت تا چه حد! پيش روى تو بهشت و دوزخ آماده است و ناچار يكى از اين‏ ها منزل تو خواهد بود و نمى ‏دانى كدام است. نمى‏ بينى كه ناگاه مرگ، بى ‏خبر مى‏ رسد و تا مى ‏نگرى فرصت از دست رفته است. مى ‏دانى كه خداوند عليم بر امور تو مطّلع و آگاه است و با وجود اين، در حضور او جرأت بر عصيان او مى ‏كنى؟! گرفتم كه از عذاب او انديشه ندارى و به رحم او اميدوارى، آخر حيا و شرم تو چه شد كسى را كه اميدگاه توست هر روز در حضور او عصيان مى ‏كنى. اگر طعام لذيذى حاضر باشد كه تو بسيار راغب به آن باشى و يك يهودى تو را خبر دهد كه: زهر در آن طعام است ترك آن مى‏ كنى پس چگونه شد كه قول خدا و پيغمبران مرسل او و گفته اوليا و حكما و علما در نزد تو از قول يهودى يا فاسقى يا طفلى كمتر است؟!».[34]

(مرتبه دوّم): امّا مرتبه بعد از سرزنش، تنبیه نفس است که مولای متّقیان علی علیه السّلام به این مرتبه در این فراز از خطبه همّام که در شرح آن مشغول بحث هستیم اشاره فرمودند. برای نفس خدعه گر، میّال به شرّ و فرّار از خیر تنها ملامت کفایت نمی کند بلکه باید بعد از آن طعم تنبیه را به ذائقه اش چشاند تا در ارتکاب معصیت جرأت پیدا نکند. تنبیه نفس مخالفت کردن با خواسته اش و عکس آن عمل نمودن و جبران آنچه که به سبب نافرمانی اش از دست رفته است می باشد. اگر در انجام عبادات کوتاهی کرده باید او را به انجام عبادات بیشتر و قضای آن چه از او فوت شده مجبور کرد. اگر شکم از حرام و شبهه سیر کرده باید او را به رنج روزه تأدیب نمود و اگر در زکات مال و حق النّاس و رسیدگی به فقراء نافرمانی نموده باید در پرداخت حقوق مالی دیگران حتّی بیش از آن چه واجب است او را تنبیه نمود و همین طور است در باقی معصیت هایی که از او سر می زند. در واقع باید با جبر و تنبیه اسبِ چموشِ نفس، او را سر جای خود نشاند و کم کم رام کرد و الّا صاحب خود را به قعر عذاب خواهد کشاند.

دو عمل برای تشویق به مجاهده با نفس

امّا اگر جهاد با نفس امّاره مهمّ و ضروری است و بدون آن نمی توان راه سعادت ابدی و رضوان پروردگار را پیمود پس چرا بسیاری از مردم از این امر مهمّ غافل اند و به آن اهمیّتی نمی دهند؟! پاسخ این سؤال راحت طلبی نفس و سختی جهاد است. اساساً نفس انسان به دنبال خوشی ها و شهوات است و از سختی ها فراری می باشد. مجاهده با نفس زحمت دارد و به همین راحتی ها نمی توان وارد این عرصه و میدان شد. پس باید چه کار کنیم تا برای قدم گذاشتن در این مسیر تشویق شویم.

سه راه می تواند در این مسیر انگیزه و مشوّقی برای مجاهده با نفس باشد: 1-خوف از تبعات و نتیجه شومی که رها کردن نفس در پی خواهد داشت. سستی در تأدیب نفس تبعات فراوانی در دنیا دارد که ثمرات فاسد آن را در جوامعی که از دین و معنویّت فاصله گرفته اند مشاهده می کنیم و به تبع کردار دنیوی، تبعات اُخرویِ به مراتب بدتری هم خواهد داشت که در آیات و روایات اسلامی، زیاد از آن ها سخن به میان آمده است. ترس از ابتلاء به این مفاسد و مصائب خود می تواند نیروی محرّکی برای جهاد با نفس باشد. 2- امید به ثمرات و فضائل جهاد با نفس. مرور و یادآوری آیات و روایاتی که در مدح جهاد نفس و بیان نتیجه روشن آن در قرآن کریم و روایات اسلامی آمده است می تواند چراغ امید را در دل روشن کرده و انگیزه ای برای اقدام به این فریضه مهم باشد. 3-مجالست با علماء و افرادی که بر اثر مجاهدت با نفس به مقامات عالیه الهی دست یافته اند و مواعظ ایشان و نشست و برخاست با آن ها می تواند بسیار در این مسیر مشوِّق، راهنما و قوّت قلبی برای انسان باشد. در این رابطه مطالعه احوال بزرگان دین و اولیاء خدا که پرچمداران جهاد نفس هستند و همچنین افراد متّقی و شهدائی که در عرصه جهاد نفس از ایشان درس های فراوان به جا مانده می تواند تا اندازه زیادی مأثّر باشد، چنان چه فیض کاشانی در این باره می نویسد: «فَعَلَیکَ إن کُنتَ مِنَ المُرابطینَ المُراقبینَ لِنَفسِکَ أن تُطالِعَ اَحوالَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ مِنَ المُجتَهِدینَ ... (یعنی:) اگر از اهل مرابطه و مراقبه هستی بر تو باد به مطالعه احوال مردان و زنانی که در جهاد با نفس تلاش کرده اند تا برای تو در این راه نشاط حاصل شود و بر حرص تو برای جهاد نفس افزوده گردد و بر حذر باش از این که به مردم زمان خود بنگری که «وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ...». اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى كنند[35] ... ».[36]

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

-------------------------------------------------------

پی‌نوشت‌ها:

 [1]ترجمه مفردات راغب ج 1 ص 460.[1]

[2] منهاج ‏البراعة في‏ شرح ‏نهج‏ البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 142. [2]

[3] شرح ‏نهج ‏البلاغة (المجلسي) ج 2 ص 367. [3]

[4] غرر الحکم و درر الکلم ص 35.[4]

[5] همان ص 75.[5]

[6] همان ص 727.[6]

[7] همان ص 51.[7]

[8] شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم ج ‏2 ص 328.

[9] الأمالي (للمفيد) ص 75.

[10] سوره انبیاء /آیه 1 (ترجمه مکارم).[10]

[11] الخصال ج ‏1 ص 121.

[12] غرر الحکم و درر الکلم ص 767.

[13] سوره ق /آیه 22 (ترجمه مکارم).[13]

[14] منهاج ‏البراعة في‏ شرح‏ نهج‏ البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 143.[14]

[15] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏5 ص 12.

[16] سوره بقره /آیه 120 (ترجمه مکارم).[16]

[17] مجموعة ورام ج ‏1 ص 59.

[18] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص 117.

[19] من لا يحضره الفقيه ج‏ 4 ص410.

[20] سوره آل عمران /آیه 200 (ترجمه مکارم).

[21] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏8 ص 143.

[22] سوره کهف /آیه 49 (ترجمه مکارم).

[23] سوره انبیاء /آیه 47 (ترجمه مکارم).

[24] سوره شمس /آیه 9و10 (ترجمه مکارم).

[25] آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعي) ص 188.

[26] الأمالي (للطوسي) ص 526.

[27] سوره علق /آیه 14.

[28] سوره نساء /آیه 1.

[29] سوره حشر /آیه 18 و 19 (ترجمه مکارم).

[30] روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة) ج ‏1 ص 4.

[31] معراج السّعادة ص 701.

[32] الزهد ص 76.

[33] المهجّة البیضاء ج 8 ص 180.

[34] معراج السّعادة ص 702.

[35] سوره انعام /آیه 116 (ترجمه مکارم).

[36] المهجّة البیضاء ج 8 ص 179.

نام:
ایمیل:
* نظر: