bolet_marque
اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.       
۵۱ : ۰۳ - دوشنبه ۰۴ بهمن ۱۳۹۵ - 23 January 2017 -۲۵ ربیع الثانی ۱۴۳۸
کد خبر: ۹۹۸
تعداد بازدید: ۱۱۶۱
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۵ - ۰۲:۰۴
به مناسبت ولادت حضرت محمّد(ص)/2

خیر البشر

مختصری از زندگانی آن حضرت

عموم سيره نويسان اتّفاق دارند كه تولّد پيامبر گرامى اسلام صلّی الله علیه و آله در عام الفيل، در سال ۵۷۰ ميلادى بوده است، زيرا آن حضرت به طور قطع، در سال ۶۳۲ ميلادى در گذشته اند و سنّ مبارك ایشان ۶۲ تا ۶۳ سال بوده است. بنابراين، ولادت آن حضرت در حدود ۵۷۰ ميلادى خواهد بود. اكثر محدّثان و مورّخان بر اين قول اتّفاق دارند كه تولّد پيامبر اکرم صلّی الله علیه و آله، در ماه «ربيع الاوّل» بوده، ولى در روز تولّد حضرت اختلاف دارند. معروف ميان محدّثان شيعه اين است كه آن حضرت، در هفدهم ماه ربيع الاوّل روز جمعه، در مکّه مکرّمه پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشودند و مشهور ميان اهل تسنّن اين است كه ولادت آن حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است.(۱) رسول خدا صلّی الله علیه و آله دارای نام های متعدّدی بودند. مشهورترین نام های ایشان، محمّد، احمد، محمود، مصطفی و ... می باشد. نام های آن بزرگوار در کتب آسمانی انبیاء سلف نیز بسیار است چراکه تمام آن ها آمدن و ظهور پیغمبر خاتم را مژده می دادند، از جمله نام های آن حضرت است: «مؤذمؤذ» به زبان عِبرانى در تورات و «فاروق» در زبور.(۲) تاریخ نویسان برای آن بزرگوار کنیه های متعدّدی را نام برده اند که مشهورترین آن ها «ابوالقاسم» است.(۳) حبیب خدا رسول اکرم صلّی الله علیه و آله دارای القاب بسیاری بودند. بیش از ۵۰ لقب و صفت برای آن بزرگوار در تاریخ ثبت و ضبط شده است، مِن باب نمونه می توان این القاب را نام برد: امین، حبیب الله، خاتم النّبیّین، سیّد المرسلین، خیر البشر، ابن الذّبیحین، رحمة للعالمین، صفیّ الله، شمس، نذیر، نجم، ماحی و ... . پدر بزرگوار آن حضرت، جناب «عبد الله بن عبد المطلب» است که در بيست و پنج سالگى، در مدينه نزد دائى ‏هاى پدرش از طايفه «بنى النجّار» در خانه ‏اى معروف به «دار النابغه» به سبب بیماری از دنیا رفت. به قول مشهور، وفات ایشان پيش از ميلاد رسول خدا صلّی الله علیه و آله روى داد. مادر بزرگوار حبیب خدا، جناب «آمنه» دختر وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب كه ده سال و به قولى ده سال و اندى پس از واقعه حفر زمزم، به ازدواج «عبد اللّه» درآمد، و شش سال و سه ماه پس از ولادت رسول خدا صلّی الله علیه و آله، در سفرى كه فرزند خويش را به مدينه برده بود تا خويشان مادرى وى (از طرف مادر عبد المطّلب) يعنى «بنى عدىّ بن النجّار» او را ببينند، هنگام بازگشتن به مكّه در سى سالگى در «أبواء» وفات كرد و همان جا دفن شد.(۴)

ولادت پیامبر اکرم(ص)

آمنه عليها السّلام مادر بزرگوار رسول خدا صلّی الله علیه و آله درباره ولادت آن بزرگوار می فرماید: و اللّه كه چون پسرم (به دنیا آمد و) به زمين رسيد، دست ها را بر زمين گذاشت، سر به سوى آسمان بلند كرد و به اطراف آسمان نظر كرد، پس از او نورى ساطع شد كه همه چيز را روشن كرد، به سبب آن نور قصرهاى شام را ديدم، در ميان آن روشنى صدائى شنيدم كه گوینده ای مى گفت: به دنیا آوردی بهترين مردم را، پس او را محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) نام كن. چون آن حضرت را نزد عبد المطّلب آوردند، او را در دامن گذاشت گفت: حمد مى ‏گويم و شكر مى ‏كنم خداوندى را كه عطا كرد به من اين پسر خوشبو را كه در گهواره بر همه اطفال سيادت و بزرگوارى دارد ...، در آن وقت شيطان در ميان اولاد خود فرياد كرد تا همه نزد او جمع شدند، گفتند: چه چيز تو را از جا برآورده است اى سيّد ما؟ گفت: واى بر شما، از اوّل شب تا الآن، احوال آسمان و زمين را متغيّر مى‏ يابم، ‏بايد حادثه عظيمى در زمين واقع شده باشد كه از زمانی که عيسى به آسمان رفته است، مثل اين واقع نشده است، پس برويد بگرديد و تفحّص كنيد كه چه امر غريبی اتّفاق افتاده است؟ پس متفرّق شدند و گرديدند و برگشتند و گفتند: چيزى نيافتيم. آن ملعون گفت: خبر گرفتن از واقعه، كار خود من است، پس تمام دنیا را گشت تا به حرم (حریم امن الهی در شهر مکّه مکرّمه) رسيد، ديد كه ملائكه اطراف حرم را فرا گرفته ‏اند، چون خواست كه داخل شود ملائكه بر او فریاد زدند، پس برگشت و مانند گنجشكى كوچك شد، از سمت كوه حرا داخل شد، جبرئيل گفت: برگرد اى ملعون! گفت: اى جبرئيل يك حرف از تو سؤال مى ‏كنم، بگو امشب در زمين چه اتّفاقی افتاده است؟ جبرئيل گفت: محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه بهترين پيغمبران است امشب متولّد شده است ... .

صبح روزی كه آن حضرت متولّد شدند، هر بتى كه در هر جاى عالم بود به رو در افتاده بود، و ايوان كسرى يعنى پادشاه عجم لرزيد، و چهارده كنگره آن افتاد، و درياچه ساوه كه آن را مى ‏پرستيدند، فرو رفت و خشك شد- همان دریاچه ای كه نمك شده و نزديك كاشان است- و وادى سماوه كه سال ها بود كسى آب در آن نديده بود، در آن آب جارى شد، و آتشكده فارس كه هزار سال خاموش نشده بود، در آن شب خاموش شد، ... و نورى در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گرديد، پرواز كرد تا به مشرق رسيد، تخت هر پادشاهى در آن صبح سرنگون شده بود، جميع پادشاهان در آن روز لال بودند و نمى‏توانستند سخن بگویند، علم كاهنان برطرف شد و سحر ساحران باطل شد، و قريش در ميان عرب بزرگ شدند، ايشان را آل اللّه مى ‏گفتند زيرا كه ايشان در خانه خدا بودند.(5)

اطاعت نخل از رسول خدا(ص) در کودکی

فاطمه بنت اسد (مادر حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام) مى ‏گويد: هنگامى كه عبد المطلب (پدر بزرگ و سرپرست رسول خدا صلّی الله علیه و آله) وفات كرد، ابو طالب (پدر حضرت امیر علیه السّلام و عموی پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله) آن حضرت را در حمايت خود گرفت و من هم ایشان را خدمت مى ‏كردم و مرا مادر صدا مى‏ كرد. در باغ خانه ما تعدادى درخت خرما وجود داشت. وقتى كه خرماها مى ‏رسيدند، چهل بچّه از همسالان محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- به آن جا مى ‏آمدند و هر چه خرما به زمين ريخته مى ‏شد، بر مى‏ داشتند و مى‏ خوردند. يك بار هم نديدم كه محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- خرمايى را از دست بچّه‏ اى بگيرد. ولى بچّه ‏هاى ديگر از دست همديگر خرما را مى ‏ربودند. من و كنيزم هر روز براى او خرما جمع مى‏ كرديم. روزى من و كنيزم فراموش كرديم كه براى او خرما جمع كنيم. محمّد - صلّی الله علیه و آله- هم خوابيده بود. بچّه ‏ها آمدند و هر چه خرما ريخته بود، برداشتند و رفتند. من هم خوابيدم و به خاطر شرم از محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- آستين خود را بر صورتم كشيدم. محمّد بيدار شد و به باغ رفت ولى خرمايى نيافت و برگشت. كنيز گفت: فراموش كرديم خرما جمع كنيم و بچّه‏ ها آمدند و همه را خوردند. محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- به باغ برگشت و به نخلى اشاره كرد و فرمود: اى‏ درخت! من گرسنه هستم. در اين هنگام درخت، شاخه ‏هايش را پايين آورد تا اين كه محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- از آن خرما چيد و خورد و سير شد. بعد از آن، شاخه ‏هاى نخل به جاى خود برگشتند. فاطمه بنت اسد مى‏ گويد: تعجّب كردم، ابو طالب در خانه نبود، هميشه وقتى مى‏ آمد و در را مى ‏زد، كنيز را مى ‏فرستادم و در را باز مى ‏كرد ولى آن روز وقتى صداى در را شنيدم، خودم دويدم و در را باز كردم و قضيه را به او گفتم. ابو طالب گفت: او به زودى به پيامبرى مبعوث مى ‏شود و تو فرزندى به دنيا مى ‏آورى كه وزير او خواهد شد. سال ها بعد از آن ماجرا، على- عليه السّلام- متولّد شد.(6)

شناخت دقیق اهل کتاب نسبت به پيامبر اکرم(ص)

«الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ». كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده ‏ايم، او [پيامبر] را همچون فرزندان خود مى ‏شناسند (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏ كنند. [سوره بقره/آیه146]

از امام صادق عليهم السّلام نقل شده است كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله در خانه ابو طالب رشد كرد و به حدّ نوجوانى رسيد. روزى بين صفا و مروه بود كه مردى از اهل كتاب گفت: اسمت چيست؟ جواب داد: «محمّد». پرسيد: نام پدرت چيست؟ جواب داد: «عبد اللَّه». پرسيد: او فرزند كيست؟ جواب داد: «عبد المطلب». آن مرد به آسمان اشاره كرد و گفت: نام آن چيست؟ جواب داد: «آسمان». اشاره كرد به زمين و پرسيد: نام اين چيست؟ جواب داد: «زمين». پرسيد: خداى اين دو كيست؟ فرمود: «اللَّه». پرسيد: آيا پروردگارى غير از اللَّه دارند؟ فرمود: «نه»، (مدّتی گذشت و) ابو طالب پيامبر را به همراه خود براى تجارت به شام برد. در محلّى به نام «بُصرى» راهبى زندگى مى ‏كرد كه اسمش «بُحَيرا» بود و هيچ وقت به كاروان هاى قريش اعتنا نمى ‏كرد و با آن ها سخن نمى ‏گفت. يك روز كاروانى كه پيامبر در آن بود به آن جا رسيد. نشانه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را در آن کاروان ديد، چون ابرى را مشاهده كرد كه بالاى سر پيامبر بود و مانع تابش آفتاب مى ‏شد. و هنگامى كه زير درخت نشست، بوته‏ هاى درخت به آن حضرت احترام كردند و ابرى هم بالاى سر ایشان بود. بحيرا غذايى تهيه و آن ها را دعوت كرد. آنان پيامبر را نزد كالاهاى خود گذاشتند و خود براى صرف غذا آمدند. راهب كسى (پيامبر) را كه مى ‏خواست، در ميان آن ها نديد و از آن ها پرسيد: آيا كسى از شما جا مانده؟ گفتند: نه جز يك پسر بچّه! راهب گفت: او را نيز بياوريد. وقتى كه حضرت آمد، بحيرا به دقّت او را نگريست و يقين كرد كه او رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خواهد بود. وقتى همه رفتند حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را نگه داشت و به آن حضرت گفت: اگر از تو سؤال كنم جواب مى‏ دهى؟ حضرت فرمود: «هر چه مى ‏خواهى بپرس». بحيرا گفت: تو را به لات و عزّى قسم مى ‏دهم به پرسش هاى من پاسخ مناسب بده؛ چون او از عرب ها شنيده بود كه به آن دو بت قسم مى‏ خوردند. حضرت فرمود: «مرا به آن دو بت قسم نده، چون چيزى مبغوض ‏تر از آن دو، نزد من نيست». آن گاه راهب شروع كرد به سؤال كردن در باره بيدارى و خواب و كارهاى ديگر آن حضرت؛ و ايشان نيز جواب مى ‏دادند. راهب تمام جواب هاى پيامبر را مطابق سخنانى يافت كه در كتاب ها خوانده بود. بعد به حضرت گفت: شانه ‏هايت را به من نشان بده. پيامبر شانه ‏هاى مبارك خود را به او نشان داد. مهر نبوّت را بين شانه‏ هاى آن حضرت مشاهده كرد، در اين موقع رعد و برق، صومعه را لرزاند. راهب از ابو طالب پرسيد: پدر اين نوجوان كيست؟ ابو طالب گفت: من. راهب گفت: نه، به خدا قسم بايد پدر اين بچّه در حال حيات نباشد. ابو طالب گفت: او پسر برادر من است. راهب پرسيد: پدرش كجاست؟ جواب داد: او دو ماهه بود كه پدرش از دنيا رفت. راهب گفت: الآن راست گفتى. بعد راهب گفت: اين پسر را به شهر خودت برگردان؛ چون اگر يهودي ها او را بشناسند، به او آسيب مى ‏رسانند. ابو طالب نيز بنا به توصيه راهب، حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را به مكّه بر گردانيد.(7)

رسول مهربان

حسين بن زيد گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض کردم: فدايت شوم، آيا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هرگز با كسى شوخى مى ‏كردند؟ حضرت فرمودند: خداوند ایشان را به داشتن خلقى بزرگ ستوده است، ... خداوند محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را با مهر و رأفت مبعوث نمود و یکی از مهربانی های آن حضرت به امّتشان اين بود كه با آن ها شوخى مى ‏كردند تا مبادا عظمتشان چندان در آنان تأثير كند كه نتوانند به او نگاه كنند! جدّم على عليه السّلام فرمودند: هر گاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله يكى از يارانشان را غمگين مى ‏ديدند با شوخى كردن دل او را شاد مى ‏ساختند. آن حضرت مى ‏فرمودند: خداوند كسى را كه با ترشرويى با برادرانش ديدار كند دشمن مى‏ دارد.(8)

حدیثی از رسول خدا(ص)

از امام صادق علیه السّلام روایت شده که رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِأَشْبَهِكُمْ‏ بِي‏ قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ‏ قَالَ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ أَلْيَنُكُمْ كَنَفاً وَ أَبَرُّكُمْ بِقَرَابَتِهِ وَ أَشَدُّكُمْ حُبّاً لِإِخْوَانِهِ فِي دِينِهِ وَ أَصْبَرُكُمْ عَلَى الْحَقِّ وَ أَكْظَمُكُمْ لِلْغَيْظِ وَ أَحْسَنُكُمْ عَفْواً وَ أَشَدُّكُمْ مِنْ نَفْسِهِ إِنْصَافاً فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ». آيا به شما خبر ندهم كه كدامتان بيشتر به من شباهت داريد؟ عرض کردند: بله ای رسول خدا. حضرت فرمودند: كسى كه خُلقش نيكوتر، و برخوردش با مردم ملايم ‏تر، و با خويشاوندانش نيكوكارتر باشد، و برادران دينيش را بيش از همه دوست داشته، و بر حق صبورتر باشد، و خشم خود را بیش از همه فرو بَرَد، و گذشتش از همه نیکوتر، و در حال رضایت و خشم از همه با انصاف ‏تر باشد.(9)

پی‌نوشت‌ها

برگرفته از کتاب های:

۱-فروغ ابدیّت ص۱۴۸/ منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ج‏۱ ص۴۹. ۲-زندگانى چهارده معصوم عليهم السّلام ص۶. ۳-إعلام الورى بأعلام الهدى ج‏۱ص۴۳. ۴-تاريخ پيامبر اسلام ص۵۱ و۵۲. 5-جلاء العیون ص69 و۷۰. 6-جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائح) ص110. 7-همان ص52. 8-آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام (ترجمه سنن النبی) ص42. 9-الكافي (ط - الإسلامية) ج‏2 ص240.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده


نام:
ایمیل:
* نظر: