کد مطلب: ۱۱۲۳
تعداد بازدید: ۵۴۱۶
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۰
درسنامه شماره ۲۴
در حدیثی نورانی از مولای متّقیان علی علیه السّلام آمده است: هر گاه عقل به کمال برسد، شهوت نقصان یافته و کم می شود.همچنین فرمودند: با وجود شهوت، عقلی وجود نخواهد داشت.

شرح خطبه همّام

مهار شهوت، کظم غیظ

در ادامه خطبه حضرت امیر علیه السّلام در توصیف اهل تقوا می فرمایند:

«تَرَاهُ ... مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ‏». شهوتش را مرده و خشمش را فرو خورده می بینی.

مهار شهوت

«مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ». شهوتش را مرده می بینی.

شهوت در لغت به معنای: «اشْتِيَاقُ النَّفْسِ إِلَى الشَّى‏ءِ». اشتیاق داشتن نفس به چیزی، می باشد.[1] در نتیجه معنای لغوی شهوت، مفهوم عامی است که شامل تمام اشتیاقات و خواسته های نفس می شود، امّا شهوت، علاوه بر مفهوم عامّش، در خصوص معنای: «تمایلات جنسی» نیز به کار رفته است.

تمايل و اشتیاق نفس در دنيا دو گونه است: 1- تمايل كاذب 2- تمايل صادق. ميل و خواهش صادق چيزى است كه اگر برآورده نشود كار بدن بدون آن مختلّ مى ‏شود، مثل تمايل به غذا در موقع گرسنگى. و امّا تمايل و شهوت دروغ يا كاذب چيزيست كه بدون آن، كار بدن مختلّ نمى‏ شود بلکه به عکس سلامت روح و بدن انسان در پرهیز از آن است. (مثل پُرخوری مخصوصاً در غذاهای لذیذ و متنوّع و یا ارضای میل جنسی از طریق حرام و غیر شرعی).[2]

تمایلات صادق که نظام بدن به آن بستگی دارد باید طبق موازین و دستورات شرع مقدّس و به میزان لازم پاسخ داده شده و ارضاء شود. مثلاً تمایل و اشتیاق نفس به خوردن غذا و آشامیدن آب و یا ازدواج و ... باید از طریق خوردن آب و غذای حلال و به میزانی که قبلاً بیان شد (منزوراً أکله) و همچنین تمایلات جنسی نیز از راه ازدواج و تشکیل خانواده، تأمین گردد. اصل وجود این تمایلات در انسان موهبتی است که پروردگار متعال برای تداوم زندگی و سلامت بشر به او عنایت نموده است. فرض کنید اگر از درون انسان میل و اشتیاقی به خوردن غذا نبود، چه بسیار انسان تنبل و رفاه طلبی که دچار سوء تغذیه می شدند ولی همین تمایل از درونشان ایشان را به تلاش برای تهیه غذا وا می دارد، و یا این که تصوّر کنید اگر انسان هیچ تمایلی به ازدواج نداشت، آن وقت با توجّه به گرانی، مشکلات کار و مسکن و ...، میزان ازدواج و تولید مثل تا حدّ زیادی فرو کش می کرد و بقاء نسل انسان پس از مدّتی با مشکل جدّی رو به رو می شد چنان که سال ها است جوامع غربی به خاطر آلودگی و ولنگاری های جنسی با مشکل کمی ازدواج و تولید مثل دست به گریبان هستند و میانگین سنّ جمعیت ایشان به پیری رسیده که همین موضوع منجر به رکود نیروی جوان در عرصه های علم و کار و ... شده است. 

پس اصل وجود شهوت و تمایلاتِ صادق، نعمت است و خدای متعال برای تأمین و ارضای آن راه های حلالی قرار داده که انسان مؤمن موظّف به انجام آن هاست، پس این که امیر المؤمنین علیه السّلام در بیان صفات انسان متّقی می فرمایند: «شهوتش را مرده می بینی» بدان معنا نیست که ایشان به طور کلّی تمایلات نفس اعمّ از تمایلات طبیعی و صادق را در درون خودشان سرکوب نموده اند چراکه تأمین نیازها و تمایلات صادق و طبیعی، جزء وظایف شرعی و عقلی انسان با تقواست و ترک کردن و سرکوب آن موجب آسیب های جدّی و اضرار به نفس است که از نظر شرع مقدّس معصیت و گناه محسوب می شود و با مقام متّقین سازگار نیست. امّا در مورد شهوات و تمایلات کاذب که بدون آن ها سلامتی و نظام بدن انسان مختلّ نمی شود بلکه ارتکاب آن ها منجر به بروز بیماری های روحی و معنوی فراوان است، اهل تقوا در برابر این تمایلات نفسانی مقابله نموده و دامن عدالت و تقوای خود را به کثافت این شهوات نیالوده اند. پس در واقع مرده بودن شهوت به این نوع از تمایلات نفس اشاره دارد و کنایه از آن است که متّقین جلوی طغیان و سرکشی نفس را گرفته و اسیر خواسته های غیر شرعی آن نگردیده اند، یعنی همان طور که از انسان مرده کاری بر نمی آید، متّقین نیز چنان مهار نفس را به دست گرفته اند که در برابر قدرت تقوای ایشان، از نفس و شهواتش کاری بر نمی آید.

رابطه کمال عقل و حکمت با نقصان شهوت

در روایات اسلامی بین کمال عقل و کم شدن شهوت رابطه مستقیمی وجود دارد. در حدیثی نورانی از مولای متّقیان علی علیه السّلام آمده است: «إِذَا كَمُلَ الْعَقْلُ نَقَصَتِ الشَّهْوَةُ». هر گاه عقل به کمال برسد، شهوت نقصان یافته و کم می شود.[3] همچنین فرمودند: «لا عقلَ معَ شَهوَةٍ». با وجود شهوت، عقلی وجود نخواهد داشت.[4] هر قدر نور عقل در دل انسان بیشتر شود، او به حقیقت پوچ بودن و مفاسد شهوت رانی بیشتر دست پیدا می کند و در نتیجه نسبت به آن منزجر می گردد و از سوی دیگر طغیان شهوت از نقص نیروی تعقّل و بیماری نفس خبر می دهد، علی علیه السّلام می فرمایند: «قَرِينُ‏ الشَّهْوَةِ مَرِيضُ النَّفْسِ مَعْلُولُ الْعَقْلِ». کسی که قرین و همراه شهوت است صاحب نفسی مریض و عقلی بیمار و دردمند است.[5]

از مضرّاتی که در روایات برای شهوت رانی شمرده شده است خاموش شدن نور حکمت در درون انسان است. امیر المؤمنین علی علیه السّلام می فرمایند: «حَرَامٌ عَلَى كُلِّ عَقْلٍ مَغْلُولٍ بِالشَّهْوَةِ أَنْ يَنْتَفِعَ بِالْحِكْمَةِ». بر هر عقلی که به وسیله شهوت به غل و زنجیر کشیده شده حرام است که با حکمت سودمند گردد.[6] و باز فرمودند: «لَا تَجْتَمِعُ الشَّهْوَةُ وَ الْحِكْمَةُ». شهوت و حکمت با هم جمع نمی شوند.[7]

ضدّ شهوت و تمایلات نفسانی کاذب، ملکه عفّت نفس است که قبلاً ذیل عبارت: «وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ» بدان پرداختیم.

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم/ خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست/ روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم/ دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس/ که در سراچه ترکیب تخته بند تنم

فرو خوردن خشم

«مَكْظُوماً غَيْظُهُ‏». خشمش را فرو خورده می بینی.

كلمه «كظم» در اصل به معناى بستن سر مشك بعد از پركردن آن بوده ولى بعدها به عنوان استعاره در مورد انسانى استعمال شد كه پر از اندوه و خشم باشد ليكن مصمّم است كه خشم خود را ابراز ننمايد.[8] با وجود قدرت و توانائى به انتقام، خشم خويش را به وسیله حِلم حبس مي كند و بردبار مي باشد.[9] «غيظ» نیز به معنى شدّت غضب و حالت برافروختگى و هيجان طبع براى انتقام است، كه بعد از مشاهده ناملايمات به انسان دست مى‏ دهد. قرآن کریم می فرماید: «ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ». شما كسانى هستيد كه آن ها (منافقین از اهل کتاب) را دوست مى ‏داريد امّا آن ها شما را دوست ندارند! در حالى كه شما به همه كتاب هاى آسمانى ايمان داريد (و آن ها به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند). هنگامى كه شما را ملاقات مى ‏كنند، (به دروغ) مى ‏گويند: «ايمان آورده‏ ايم!» امّا هنگامى كه تنها مى‏ شوند، از شدّت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان مى‏ گزند! بگو: «با همين خشمى كه داريد بميريد! خدا از (اسرار) درون سينه‏ ها آگاه است.[10] حالت خشم و غضب از خطرناك ترين حالات است و اگر رها شود، به شكل نوعی جنون و ديوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خود نمايى مى ‏كند، و بسيارى از جنايات و تصميم هاى خطرناكى كه انسان يك عمر بايد كفاره و جريمه آن را بپردازد در چنين حالى انجام مى ‏شود.[11]

ملّا احمد نراقی در کتاب شریف معراج السّعاده پس از آن که در باره غضب صحبت می کند، به صفات فاضله ای که ضدّ صفت غضب است می پردازد و در آن جا در باره ملکه حِلم (که پیش از این ذیل فرازهای: «أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ» و «وَ عِلْماً فِي حِلْمٍ» و «يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ»‏ در باره آن توضیح داده شد) و کظم غیظ به عنوان دو ضدّ برای صفت غضب سخن گفته و می نویسد: «بدان كه: ضد غضب، «حِلم» است كه عبارت است از: اطمينان نفس، به حيثى كه قوّه‏ غضب به آسانى او را حركت ندهد و مكاره روزگار او را به زودى مضطرب نگرداند. و «كظم غيظ» كه عبارت است از: فرو بردن خشم، و خود را در حالت غضب نگاه داشتن، اگر چه حلم نيست و ليكن آن نيز ضديّت با غضب دارد كه نمى گذارد آثار غضب ظهور نمايد. پس اين دو صفت شريفه، ضد غضب‏ اند. و هر دو از اخلاق حسنه و صفات فاضله ‏اند».[12] حال که روشن شد کظم غیظ هم مانند حِلم در مقابل غضب قرار دارد، این سؤال ذهن انسان را درگیر می کند که تفاوت کظم غیظ با صفت حِلم چیست؟ ملّا محسن فیض کاشانی در کتاب شریف المحجّة البیضاء در این باره می نویسد: «إعلم أنَّ الحِلمَ أفضلُ من کظمِ الغیظِ، لِأنَّ کظمَ الغیظِ عبارةٌ عنِ التَّحَلُّمِ أی تکلّفِ الحِلمِ ...». (یعنی:) بدان که حلم برتر از کظم غیظ است چراکه کظم غیظ عبارت است از تحلُّم یعنی تمرین حلم و خود را به حلم زدن، (سپس در ادامه و توضیح آن چه گفته شد می نویسد:) احتیاج به کظم غیض پیدا نمی کند مگر کسی که غیظ و غضبش هیجان و شدّت پیدا می کند که در این صورت باید برای کظم (فرو خوردن) آتش غضب خود بسیار مجاهدت و تلاش نماید. اگر به این کار ادامه دهد پس از مدّتی به آن عادت پیدا کرده و یا دچار هیجان غضب نمی شود و یا اگر بدان دچار شد برای فرو خوردن آن دچار سختی و مشقّت نمی گردد (و به راحتی آن را کنترل می کند) و این حالت همان ملکه فاضله حِلم است که دلالت می کند بر کمال عقل و شکستن نیروی غضب و خضوع و سرسپردگی غضب در برابر عقل».[13]

معلوم می شود برای رسیدن به مقام حِلم باید از تحلّم یا کظم غیض آغاز کرد تا بدان دست یافت. رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «إنّما العلمُ‏ بِالتَّعَلُّمِ‏ وَ إنّما الحِلمُ بِالتَّحَلُّمِ وَ مَن يَتَحَرَّ الخيرَ يُعطهُ وَ مَن يَتَّقِ الشَّرَّ يُوقَهُ». علم از تعلُّم (آموختن) و حلم از تظاهر به حلم (تمرین حِلم و خود را به حلم زدن) حاصل مى ‏شود و هر كه جوياى خير باشد به او داده خواهد شد و هر كه از شر بگريزد از آن بر كنار خواهد ماند.[14] پس کظم غیظ صفت پسندیده ای است که از طریق مداومت بر آن می توان به مقام حِلم نائل شد. این صفت به قدری نزد خدای متعال عزیز و برای رشد و ترفیع درجه بندگان به مقامات متّقین راه گشاست که خدای بلند مرتبه در قرآن کریم در شمارش صفات اهل تقوا از آن یاد نموده و می فرماید: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ». و شتاب كنيد براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه وسعت آن، آسمان ها و زمين است و براى پرهيزگاران آماده شده است * همان ها كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى ‏كنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از خطاى مردم درمى‏ گذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد.[15]

ثمرات کظم غیظ

در روایات اهل بیت علیهم السّلام برای فرو خوردن خشم ثمرات و فضائل متعدّدی ذکر شده است که برخی از آن ها را برای درک بیشتر اهمّیّت کظم غیظ نقل می کنیم.

عزّت دنیا و آخرت

امام صادق علیه السّلام فرمودند: «مَا مِنْ عَبْدٍ كَظَمَ غَيْظاً إِلَّا زَادَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِزّاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ‏ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‏ وَ أَثَابَهُ اللَّهُ مَكَانَ غَيْظِهِ ذَلِكَ». هیچ بنده ای نیست که خشم خود را فرو بَرَد مگر آن که خدای عزّ و جلّ عزّت دنیا و آخرتش را زیاد می کند و همانا خداوند عزّ و جلّ فرموده است: و خشم خود را فرو مى ‏برند و از خطاى مردم درمى‏ گذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد. و خداوند به جای این خشم و غضب به او آن عزّت را پاداش خواهد داد.[16]

بر خلاف تصوّر برخی که فکر می کنند جوابِ «های» را باید با «هوی» داد و اگر مورد بی ادبی و برخورد ناشایستی قرار گرفتند حتماً باید مقابله به مثل کنند وگرنه مورد مذمّت دیگران قرار گرفته و خوار و کوچک می شوند، از کلام امام صادق علیه السّلام می آموزیم که فرو خوردن خشم و پرهیز از عکس العمل نا به جا، نه تنها شخصیت انسان را کوچک نمی کند بلکه نشان از بزرگ منشی و فرهنگ بالای کسی دارد که خود را تحت این شرایط از ارتکاب اعمال ناپسند، حفظ می کند. تازه این عزّت نزد اهل دنیا است، عزّتی که نزد ملکوتیان و آسمانی هاست آن قدر بیش از دنیاست که باید رفت و دید و تنها با شنیدن قابل درک نیست.

رضایت در قیامت

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که حضرت فرمودند: «مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ لَوْ شَاءَ أَنْ يُمْضِيَهُ أَمْضَاهُ أَمْلَأَ اللَّهُ قَلْبَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رِضَاهُ». هر کس خشمش را فرو برد در حالی که می توانست آن را عملی سازد، خداوند در روز قیامت قلبش را از خشنودی و رضایت سرشار خواهد کرد.[17]

همان طور که قبلاً هم گفته ایم مقام رضا در بهشت جزء بالاترین نعمت های اخروی است که شامل هر فردی نمی شود و کاظمین و فروخورندگان خشم در دنیا، از این نعمت بزرگِ پروردگار در آخرت بهره مند شده و مصداق این آیه شریفه قرآن کریم خواهند بود: «... لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ». ... براى آن ها باغ هايى از بهشت است كه نهرها از زير (درختان) آن مى‏ گذرد، و تا ابد، جاودانه در آن مى ‏مانند هم خداوند از آن ها خشنود است، و هم آن ها از خدا خشنودند، اين رستگارى بزرگ است.[18]

ایمان و امنیت در قیامت

امام باقر علیه السّلام می فرمایند: «مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِيمَاناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ». هر کس خشمش را فرو برد در حالی که می توانست آن را عملی سازد، خداوند در روز قیامت قلبش را از امنیت و ایمان پُر خواهد کرد.[19]

یکی از سختی ها و گرفتاری های روز قیامت و محشر کبری، ترس و واهمه ایست که انسان در دادگاه عدل الهی به آن مبتلا می شود. در آن روز همه اعمال خود را حاضر می بینند، قرآن کریم می فرماید: «وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً». و كتاب [كتابى كه نامه اعمال همه انسان هاست‏] در آن جا گذارده مى ‏شود، پس گنهكاران را مى ‏بينى كه از آن چه در آن است، ترسان و هراسانند و مى ‏گويند: «اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته مگر اين كه آن را به شمار آورده است؟! و (اين در حالى است كه) همه اعمال خود را حاضر مى ‏بينند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى‏ كند».[20] راه فرار و کتمان و انکار به روی همگان بسته می شود. کوچک ترین عمل و نیّتی از قلم قدرت خدا مغفول واقع نخواهد شد، چنان که باری تعالی می فرماید: «وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى‏ بِنا حاسِبِينَ». ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت برپا مى ‏كنيم، پس به هيچ كس كم ترين ستمى نمى‏ شود و اگر به مقدار سنگينى يك دانه خردل (كار نيك و بدى) باشد، ما آن را حاضر مى ‏كنيم و كافى است كه ما حساب ‏كننده باشيم.[21] و همین دادگاه دقیق و با شکوه پروردگار به علاوه یِ هیبت و هیمنه آن روز و عذاب خداوند، باعث می گردد که همگان از شدّت ترس همچون دیوانگان دچار حیرت و سردرگمی شوند، «يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏ وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ». روزى كه آن را مى ‏بينيد، (آن چنان وحشت سراپاى همه را فرا مى‏ گيرد كه) هر مادر شيردهى، كودك شيرخوارش را فراموش مى ‏كند و هر باردارى جنين خود را بر زمين مى ‏نهد و مردم را مست مى ‏بينى، در حالى كه مست نيستند ولى عذاب خدا شديد است.[22]

آری همه سرگردان، وحشت زده و در اضطراب اند که سرنوشتشان چه خواهد شد؟ و صدای زفیر آتش جهنّم که هر لحظه در پاسخ این سؤال: «يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ». [ياد كن‏] روزى را كه به دوزخ مى‏گوييم: آيا پر شدى؟ اعلام می دارد: «وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ». مى‏گويد: آيا زيادتر از اين هم هست؟[23] در گوششان بانگ می زند و مقامات اهل بهشت و حسرت و اندوه فراق آن وجودشان را می آزارد. امّا در این هنگامه گروهی امن و ایمن اند و با ایمان سرشارشان غمی به دل راه نداده و با عزّت و احترام به سوی درجات بهشت در حرکت اند. آن ها که در بازیکده دنیا فریفته نشدند و برای روز جزا با کظم غیظ و فرو خوردن خشم خود مهیّا گشتند از این گروه اند که خدا ایشان را با نعمت امنیت و ایمان به سمت بهشت خود بدرقه می کند.

عکس العمل ائمّه علیهم السّلام در برابر اهانت های دیگران

متّقین به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و امامان خود، که اسوه و الگوی بشریّت اند، اقتدا نموده و در برابر ناملایمات و بدی های دیگران نه تنها مقابله به مثل نمی کنند بلکه تا جائی که مأثّر باشد از رفتار پسندیده و نیکی کردن به ایشان مضایقه نمی نمایند. اساس تبلیغ نبی مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله آن هم در جامعه ی پست و بی فرهنگ عرب جاهلی آن روزگار، همین نرمش و مهربانی رسول خدا صلّی الله علیه و آله در مقابل رفتارهای جسورانه و جاهلانه مردم دوره جاهلیّت بود که این چنین در میان اعراب بادیه نشین و جاهلی، انقلابی به پا کرد که تا مدّت ها فرهنگ متعالی اسلام را به رخ سرزمین های غیر مسلمان می کشید. و اعرابی که در این مکتب تربیت یافته بودند، خود مبلّغی برای دین مبین اسلام در اقصی نقاط سرزمین های غیر اسلامی شدند. آری این ها ثمرات حلم و کظم غیظ رسول مهربانی و امام الرحمّة محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله بود که قرآن کریم ایشان را چنین می ستاید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ...». به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى ‏شدند ... .[24]

در تاریخ زندگانی حضرت مجتبی علیه السّلام مشاهده می کنیم که آن بزرگوار دورانی را پشت سر گذاردند که از سوی معاویه و ایادیش و همچنین افراد سست ایمان و منافقینی که در قالب دوست و پیرو وسرباز، اطراف امام علیه السّلام را احاطه نموده بودند، به شدّت در فشار و غربت قرار گرفتند. چه زخم زبان ها و خیانت هایی که امام علیه السّلام از دوستان به ظاهر دوست و از دشمنان سرسخت تحمّل نمودند ولی حتّی برای یک بار هم در تاریخ، حرکت و عکس العملی شتاب زده و از روی خشم و غضب که در شأن مقام عصمت و امامت نباشد، در برابر این همه هجمه های ناجوانمردانه، از آن امام همام ثبت و ضبط نگردیده است. روزی مردی شامی امام حسن علیه السّلام را در حالی که سواره بودند مشاهده کرد، شروع کرد به لعن و نفرین امام علیه السّلام ولی حضرت پاسخ او را ندادند. پس از ساکت شدن او، امام علیه السّلام با چهره ای خندان رو به او کرده سلام نمودند و فرمودند: «ای پیرمرد! به گمانم در این شهر غریب هستی و شاید سوء تفاهمی شده و اشتباهی رخ داده، اگر از ما رضایت بخواهی رضایت می دهیم، اگر از ما درخواستی بنمایی به تو عطا خواهیم کرد، اگر از ما راهنمائی بخواهی راهنمائیت می کنیم، اگر از ما مرکب بخواهی به تو مرکب می دهیم، اگر گرسنه ای غذایت می دهیم، اگر برهنه باشی به تو لباس می دهیم، اگر نیازمندی بی نیازت می کنیم، اگر رانده شده ای پناهت می دهیم و اگر از برای تو حاجتی باشد روایش می نمائیم. اگر مرکب خود را به سوی ما حرکت دهی و مهمان ما باشی تا زمانی که برگردی، برایت بهتر و سودمندتر خواهد بود، زیرا که ما مهمان خانه ای وسیع، مقام و منزلتی رفیع و اموالی فراوان داریم». زمانی که آن مرد شامی سخنان امام علیه السّلام را شنید، گریست و عرض کرد: شهادت می دهم که خلیفه خدا در زمین تو هستی و خدا بهتر می داند که رسالت خویش را در کجا قرار دهد. تا به حال نزد من، تو و پدرت دشمن ترین خلق خدا بودید، امّا الآن محبوب ترین آفریده خدا هستید. مرد شامی این را گفت و مرکبش را به سوی خانه امام مجتبی علیه السّلام حرکت داد و تا زمانی که در مدینه بود مهمان امام حسن علیه السّلام بود و از معتقدان به محبّت خاندان عصمت علیهم السّلام گردید.[25]

كمال الدّين محمّد بن طلحه شافعى (از دانشمندان بزرگ اهل سنّت) در باره امام کاظم علیه السّلام می گوید: او است امام كبير القدر، عظيم الشأن، كثير التّهجد، مُجِدّ (کوشا) در اجتهاد، مشهور به عبادات، ... به سبب بسيارى حلمش و گذشتش از جرم تقصير كنندگانِ در حقّش، «كاظم» خوانده شد. كسى را كه بدى كرده بود به او، با احسان و نیکی به او جزا مى‏ داد، و كسى را كه جنايتى بر او وارد آورده بود، مورد عفو و بخشش خود قرار می داد.[26]

چگونه بر خشم خود غالب شویم؟

برای غلبه بر خشم، باید صفت مخالفِ کظم غیظ یعنی غضب را درمان نمود. امّا ابتدا باید کمی با غضب آشنا شویم تا پس از آن به معالجه این صفت پرداخته و بدین وسیله راه را برای کاظم شدن و تلبّس به لباس حِلم هموار سازیم.

راغب در مفردات می گوید: «الْغَضَبُ: ثورانُ دمِ القلبِ إرادةَ الانتقامِ، ...». غضب (در لغت): هيجان و جوشش خون قلب براى انتقام‏ است و به همین خاطر حضرت (رسول اکرم صلّی الله علیه و آله) فرمودند: از غضب بپرهیزید که همانا آن آتشی است که در قلب فرزند آدم افروخته می شود، آیا ورم کردن رگ های گردن و سرخی چشمانش را ندیده اید؟[27]

اصل وجود غضب در وجود تمام انسان ها هست ولی بنا به تحقیق علمای علم اخلاق، انسان ها در رابطه با غضب به سه دسته تقسیم می شوند. 1-کسانی که اهل افراط هستند. این گروه در جائی که شایسته خشم و غضب نیست، غضبناک می شوند و به هنگام غضب موازین عقل و شرع را زیر پا گذارده و حدود الهی را رعایت نمی کنند. 2-کسانی که مبتلا به تفریط و کوتاهی می باشند، یعنی گوئی نیروی غضب را در وجود خود سرکوب نموده اند و همین امر باعث شده تا نسبت به اموری که باید غضبناک شده و غیرتمند باشند، کاملاً بی تفاوت و سرد برخورد می کنند. این حالت (تضعیف یا خاموشی قوّه غضب) زائیده ترس و ضعفی است که در نفوس ایشان ثبات پیدا کرده است و صفت ناپسندی است که منجر می شود ایشان هم حدود عقل و شرع را مراعات نکنند، مثل این که جائی که تکلیف شرعی به اقامه امر به معروف یا نهی از منکر است، به خاطر ضعف نفس و ترسی که دارند از انجام آن خودداری می کنند و یا از اقامه شهادت برای نجات نفس محترم و یا حفظ آبروئی به همین دلیل امتناع می ورزند. از میدان های نبرد حقّ علیه باطل می گریزند و نسبت به هتک حرمت به دین و ناموس خود کاملاً سرد و بی غیرت هستند. 3-و افرادی که جنبه اعتدال را رعایت می کنند. این دسته به موقع، غضبناک می شوند و به اندازه و به شکل صحیح، آن را بروز می دهند. یعنی جائی که از ناحیه شرع مقدّس دستور به غضب دارند، غضبناک می شوند و در حال غضب حدود شرعی را رعایت نموده، نه دچار افراط می شوند و نه کوتاهی می کنند. به این حالت نفس، شجاعت یا قوّت نفس می گویند، مثل این که برای جهاد در راه خدا سر از پا نمی شناسند و در میدان نبرد با شجاعت و دلاوری خویش دشمنان خدا را از پای در می آورند و یا در اقامه حدود الهی کوتاهی ننموده و از ملامت ملامت گران نمی هراسند. برای احیاء دین چون سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السّلام، حتّی اگر لازم باشد از جان خود و عزیزان خویش می گذرند و در این راه کم ترین سستی و کوتاهی به خود راه نمی دهند. چنان که قرآن کریم در وصف ایشان فرموده است: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم ...». محمّد (ص) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند.[28] از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روایت شده است كه فرمودند: «حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله براى دنيا هرگز به غضب نمى ‏آمد، امّا هرگاه براى حق، غضبناك مى‏ شد احدى را نمى‏ شناخت، و تا يارى حق را نمى ‏نمود غضب او تسكين نمى‏ يافت».[29]

غضبی که در روایات مورد نکوهش واقع شده و از صفات مُهلکه نفس شمرده شده است، همان غضبی است که در حالت افراط و زیاده روی واقع می شود. زیرا حالت تفریطِ غضب، در واقع غضب نیست و همان ترس، ضعف و خواری نفس محسوب می شود و حالت اعتدالِ آن، که مورد پسند و سفارش عقل و شرع مقدّس است، همان صفت وارسته شجاعت و دلیری است و به آن غضب نمی گویند. ملّا مهدی نراقی در مورد اشتباهی که در میان برخی از مردم رواج دارد می نویسد: «عجب است از كسانى كه مى ‏پندارند كه شدّت (افراط و زیاده روی) غضب از مردانگى (و شجاعت) است، با اين كه حركاتى كه از انسان خشمگين سر مى ‏زند، كارهاى كودكان و ديوانگان است نه كردار عاقلان و مردان، چنان كه از غضبناك حركات نامنظّم و زشت و ناشايسته سر مى ‏زند، از قبيل دشنام و هرزه گوئى و سخن هاى ركيك به ماه و خورشيد و ابر و باد و باران و درخت و حيوان و جماد. و چه بسيار كه كاسه و كوزه خود را بر زمين مى ‏زند و حيوان و جماد را چنان كه گوئى با عقلا سخن مى ‏گويد مخاطب قرار مى‏ دهد، و اگر تشفّى نيابد (آرام نشود)، جامه خويش مى ‏درد و به صورت خود سيلى مى ‏زند، و گاهى چون مستان مدهوش و متحيّر به هر سو مى‏ دود و بسا كه بيهوش مى‏ شود و به زمين مى ‏افتد و نمى‏ تواند برخيزد. و چگونه چنين كارهاى زشتى نشانه مردى است و حال آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است: «الشّجاعُ مَن يَملِكُ نَفسَهُ عِندَ غَضَبِهِ». شجاع كسى است كه به هنگام غضب خود را نگاه می دارد (و کنترل می کند).[30]

قبح و نکوهش غضب در روایات

از امام باقر علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: «إِنَّ هَذَا الْغَضَبَ‏ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ‏ تُوقَدُ فِي قَلْبِ ابْنِ آدَمَ‏ وَ إِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا غَضِبَ احْمَرَّتْ عَيْنَاهُ وَ انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ وَ دَخَلَ الشَّيْطَانُ فِيهِ ...». همانا اين خشم يك شراره ای از شيطان است كه در دل فرزند آدم شعله ور می شود، و به راستى وقتى يكى از شماها غضب می كند، چشمانش سرخ می شود و رگ هاي گردنش باد می كند و شيطان در او داخل می گردد.[31]

یعنی غضب دروازه ای است برای ورود شیطان به بدن انسان، لذا اگر کسی کنترل و عنان نفس خود را به هنگام غضب در دست نگیرد، شیطان وارد مملکت وجودش می شود و عقل و روح او را به اسارت خود در می آورد. لذا در ادوار مختلف تاریخ بشر مشاهده می کنیم که بر اثر خشم و غضب چه رفتارهای غیر دینی و مخالف عقل و فطرت انسانی از افراد بشر سر می زند و چه جنایاتی تحقّق می یابد که هر وجدان بیداری را به حیرت و تعجّب وا می دارد. این ها همه اثر نفوذ شیطان در کالبد انسان و شکست لشکر عقل در وجود اوست. لذا امام صادق علیه السّلام فرمودند: «الْغَضَبُ مَمْحَقَةٌ لِقَلْبِ الْحَكِيمِ‏ وَ قَالَ مَنْ لَمْ يَمْلِكْ غَضَبَهُ لَمْ يَمْلِكْ عَقْلَهُ». غضب، قلبِ مردِ حكيم را از بین می برد، و فرمودند: هر كه مالك خشمِ خود نيست، مالك عقل خود نيست.[32]

رسول گرامی اسلام حضرت مصطفی صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ‏». غضب ایمان را فاسد می کند همچنان که سرکه عسل را از بین می برد.[33] آری غضب ایمان را از بین می برد چراکه مفاسد و رذائل فراوانی را در پی خواهد داشت، در جامع السّعادات ملّای نراقی می نویسد: «علاوه بر اين كه غضب يكى از مهلكات بزرگ است، لوازم و آثار زشت و زيان ‏آورى نيز دارد مانند رها شدن زبان به فحش و دشنام و آشكار ساختن بدى مسلمين و شماتت ايشان و فاش كردن اسرار و پرده درى و استهزاء آنان و غير اين ‏ها از سخنان زشتى كه عقلا از آن ها شرم دارند. و نيز پريدن به مردم و كتك زدن‏ و مجروح ساختن و دريدن و كشتن، و ناراحتى و رنج دل به واسطه كينه و حسد و دشمنى و نفرت‏».[34]

و طبیعی است که با حضور شیطان در وجود انسان، روحِ ایمان از کالبد جان او پَر خواهد کشید همان طور که اگر در جائی ظلمت و تاریکی حکم فرما باشد، اثری از نور نخواهد بود. اگر روح ایمان از وجود انسان مفارقت کرد، در فقدان او و در مجاورت و هم نشینیِ شیطان رجیم، هر عمل فاسد و خلافی از او سر خواهد زد، به همین جهت امام صادق علیه السّلام فرمودند: «الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرٍّ». غضب کلید هر بدی و شرّی است.[35]

معالجه غضب

امّا معالجه‏ غضب‏ متوقّف بر اموری است که با رعایت آن ها مهار غضب به دست صاحب آن می آید. علمای علم اخلاق با دقّت در آیات و روایات این عوامل را این گونه بر شمرده اند:

1- از بین بردن عواملى كه باعث هيجان و شدّت غضب مى ‏شود، زيرا معالجه هر بيمارى از نابود کردن عامل آن آغاز می شود. این عوامل عبارتند از: خود بينى، فخر، كبر، مكر، لج بازی و جدال، مزاح و شوخیِ خارج از معیار شرع و عقل، تمسخر، عيب ‏جوئى و سرزنش، مخاصمه و دشمنی و شدّت حرص نسبت به مال و مقام دنيا، و اين‏ها همه اخلاق رذیله ای است که با وجود آن ها رهائی از غضب امکان ندارد. پس ابتدا بايد آن ها را از میان برداشت تا درمان غضب آسان شود.

2- مطالعه و دقّت در آیات و روایاتی که در صدد بیان مفاسد و نتایج شوم غضب و ذمّ و نکوهش آن هستند و از سوی دیگر تأمّل در آیات و روایاتی که در مدح و ستایش حلم و کظم غیض و به طور کلّی در باره فضیلت و آثار مفید کنترل خشم وارد شده است. مثل این که پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: «مَنْ‏ كَفَّ‏ غَضَبَهُ‏ عَنِ النَّاسِ كَفَّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَنْهُ عَذَابَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ». هر كه غضب خود را از مردم باز دارد خداى تعالى در روز قيامت عذاب خود را از او باز مى ‏دارد.[36]

3- مدّتی تحلّم کند یعنی حلم و بردبارى را بر خود ببندد و خشم خود را ظاهر نسازد، و به عبارت دیگر حلم و کظم غیظ را تمرین کند گرچه نفس او به این صفت متّصف نشده باشد زیرا اگر مدّتى چنين كند به تدريج عادت نموده و کنترل خشم بر نفس او راحت و گوارا مى ‏شود چنان که رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «إنّما العلمُ‏ بِالتَّعَلُّمِ‏ وَ إنّما الحِلمُ بِالتَّحَلُّمِ وَ مَن يَتَحَرَّ الخيرَ يُعطهُ وَ مَن يَتَّقِ الشَّرَّ يُوقَهُ». علم از تعلُّم (آموختن) و حلم از تظاهر به حلم (تمرین حِلم و خود را به حلم زدن) حاصل مى ‏شود و هر كه جوياى خير باشد به او داده خواهد شد و هر كه از شرّ بگريزد از آن بر كنار خواهد ماند.[37]

4- پیش از تصمیم و انجام هر کاری، فکر کردن و تأمّل در آن کار و عاقبتش را مقدّم بدارد و خود را بر این رسم عادت دهد.

5- پرهیز از معاشرت با كسانى كه تحت فرمان غضب خود هستند و خشم ایشان بر عقلشان غالب شده است و اين حال را شجاعت مى ‏نامند، و بالعکس مجالست با اهل حِلم و كسانى كه خشم خود را فرو مى‏ خورند و عفو و گذشت را پیشه خود ساخته اند.

همنشین تو از تو به باید/ تا تو را عقل و دین بیفزاید

6- اين كه بداند كه هر چه واقع مى‏ شود به قضا و قدر خداوند است و همه چيز مسخّر قبضه قدرت اوست، و هر چه در عالم وجود هست يكسره از اوست. و خدا هر چه را براى بنده مقدّر كرده است خير و صلاح بنده در آن است. چه بسا كه مصلحت او در گرسنگى يا بيمارى يا فقر يا قتل يا امثال اين ‏ها باشد. و هر گاه اين را دانست، حقیقت توحيد بر وجودش غلبه مى‏ كند و نتیجه آن می شود که بر كسی خشم نگرفته و نسبت به آن چه برایش پیش می آید، غيظ و غضب نخواهد نمود.

7- توجّه کند به این که غضب محصول بيمارى دل، نقصان عقل و ضعف نفس است، نه شجاعت و قوّت نفس، و به همین خاطر ديوانه زودتر از عاقل و مريض زودتر از سالم و پير ناتوان زودتر از جوان و صاحب اخلاق بد و رذائل زشت زودتر از شخص با فضيلت خشمگين مى‏ شود. امّا نفس نيرومند و با فضيلت همچون كوهى بلند است كه طوفان ها تكانش نمى ‏دهد. لذا سيّد انبياء صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: «لَيْسَ‏ الشَّدِيدُ بِالصُّرَعَةِ إِنَّمَا الشَّدِيدُ الَّذِي يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ». نيرومند بودن به كشتى گرفتن نيست، نيرومند كسى است كه هنگام خشم خويشتن دار است.[38]

8- بداند که با غضب کردن نه از خود شرّی را دفع می کند و نه جلب منفعتی برای خویش می نماید و خشم، به جز رنج و ناخوشى دنيوى و عقوبت اخروى ثمرى در پی نخواهد داشت.

9- بداند كه خدا دوست دارد بنده اش خشم نكند، و حبيب آنچه را كه محبوبش مى ‏پسندد اختيار مى ‏كند، پس اگر بنده عاشقِ خداست شدّت محبّتش به خدا بايد آتش خشم او را فرو نشاند.

10- دیگر این که با توجّه در چهره و حركات ديگران به هنگام غضب، زشتى صورت و حركات خود را هنگام خشم به یاد آورد، تا همین کار، به او در ترک خشم و غضب یاری رساند.

11- از جمله معالجات غضب که در روایات به آن سفارش شده اين است كه هنگام هيجان غضب، از شرّ شيطان به خدا پناه ببرد، و اگر ايستاده است بنشيند، و اگر نشسته است بخوابد، و با آب سرد وضو بگيرد يا غسل نماید، و یا اگر کسی که نسبت به او خشمگین شده از بستگان و ارحام اوست خود را به او متّصل کند مثل این که دست خود را در دست او بگذارد که همین در فرو کش شدن خشمش مأثّر است.[39]

در پرهیز از غضب انسان ها با هم متفاوت اند، برخی به قدری موفّق هستند که اصلاً به مرحله خشم نمی رسند تا بخواهند آن را کنترل نموده و خشمشان را فرو برند امّا دسته ای دیگر به آن میزان قدرت ندارند تا خشگین نشوند ولی می توانند به هنگام خشم، آتش غضب خود را خاموش نموده و عملی بر خلاف عقل و شرع انجام ندهند که این همان کظم غیظ است و امام باقر علیه السّلام در توصیف شیعیان امیر المؤمنین علی علیه السّلام می فرمایند: «... الَّذِينَ‏ إِذَا غَضِبُوا لَمْ‏ يَظْلِمُوا وَ إِنْ رَضُوا لَمْ يُسْرِفُوا ...». (ایشان) کسانی هستند که هر گاه غضب کردند ظلم نمی کنند و اگر راضی شدند اسراف نمی نمایند.[40]

تیغ حِلم از تیغ آهن تیز تر/ بل ز صد لشکر ظفر انگیز تر

پی‌نوشت‌ها:

[1] المصباح المنير ج ‏2 ص 326.

[2] ترجمه مفردات راغب ج ‏2 ص 359.

[3] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 52.

[4] همان ص 65.

[5] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص 372.

[6] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 65.

[7] همان.

[8] ترجمه الميزان ج ‏4 ص 28.

[9] شرح ‏نهج ‏البلاغه (مدرّس ‏وحيد) ج 12 ص 69.

[10] سوره آل عمران/ آیه 119 (ترجمه مکارم).

[11] تفسير نمونه ج ‏3 ص 97/ ترجمه الميزان ج ‏4 ص 28.

[12] معراج السّعادة ص 242.

[13] المحجّة البیضاء ج 5 ص 310.

[14] نهج الفصاحة ص 344.

[15] سوره آل عمران/ آیه 133 و 134 (ترجمه مکارم)

[16] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 110.

[17] همان.

[18] سوره مائده/ آیه 119 (ترجمه مکارم).

[19] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 110.

[20] سوره کهف/ آیه 49 (ترجمه مکارم).

[21] سوره انبیاء/ آیه 47 (ترجمه مکارم).

[22] سوره حج/ آیه 2 (ترجمه مکارم).

[23] سوره ق/ آیه 30 (ترجمه انصاریان).

[24] سوره آل عمران/ آیه 159 (ترجمه مکارم).

[25] مناقب آل أبي طالب عليهم السّلام (لابن شهرآشوب) ج ‏۴ ص ۱۹.

[26] منتهى الآمال ج ‏۳ ص 1467 تا 1469.

[27] مفردات الفاظ القرآن ص 608.

[28] سوره فتح/ آیه 29 (ترجمه مکارم).

[29] معراج السّعادة ص 237.

[30] علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السّعادات) ج ‏1 ص 353.

[31] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 304.

[32] همان ص 305.

[33] همان ص 302.

[34] علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السّعادات) ج ‏1 ص 352.

[35] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 303.

[36] همان ص 305.

[37] نهج الفصاحة ص 344.

[38] تحف العقول ص 47.

[39] علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات) ج ‏1 ص 355 تا 360.

[40] مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ص 61.


دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
نرگس عبدیزدان
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۳۴ - ۱۳۹۸/۰۵/۱۱
0
0
بسیار عالی، انشاالله مؤید وپایدار باشید.
علی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۵۷ - ۱۴۰۰/۱۲/۰۷
0
0
خداوند خیرتان دهد عالی بود. امروز باید کار فرهنگی زیادی کرد با توجه به یورش فرهنگی غرب. مطالب ارزنده را به گروهای زیادی می فرستم.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: