کد مطلب: ۱۳۷۱
تعداد بازدید: ۲۸۳۵
تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۶ - ۰۳:۵۷
درسنامه شماره ۳۰
انسان متّقی هر گونه تذکّر خیری که هدایت و رستگاری را به دنبال دارد فراموش نمی کند. اشتغالات روزانه و ابتلا به مشکلات و مصائب، باعث غفلت او از تذکّرات الهی نمی شود. او همواره در مسیر خدا حرکت می کند.

فراموش نکردن تذکّرات، لقب بد ندادن

امیر کلام علی علیه السّلام در ادامه بیان صفات متّقین می فرمایند:

«وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ وَ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ». و آن چه را به او تذكّر داده ‏اند به فراموشى نمى‏ سپارد، و مردم را با نام هاى زشت نمى خواند.

پیش از آن که به ادامه ی شرح خطبه بپردازیم، پایان بخش مباحث امانت داری را که از جزوه پیشین به جا مانده بود مطرح خواهیم کرد و بعد از آن به موضوع جدید می پردازیم.

امانت داری نشانه ی تدیّن

قرآن کریم یکی از نشانه های مؤمنان را امانت داری ایشان می داند و می فرماید: « قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُون * ... وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ». مؤمنان رستگار شدند * آن ها كه در نمازشان خشوع دارند * ... و آن ها كه امانت ها و عهد خود را رعايت مى ‏كنند.[1]

در روایات مشاهده می کنیم که ائمّه علیهم السّلام ملاک ایمان و تدیّن افراد را نماز و روزه آن ها نمی دانند بلکه امانت داریشان را نشانه ی دین داری آن ها بر می شمرند. امام صادق علیه السّلام فرمودند: «لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِيَامِهِمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ حَتَّى لَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ وَ لَكِنِ اخْتَبِرُوهُمْ عِنْدَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ». به سبب نماز و روزه ایشان فریب نخورید چراکه چه بسا به نماز و روزه حریص است (عادت کرده) تا جائی که اگر ترکش کند به وحشت می افتد ولی ایشان را به صدق در گفتار و اداء امانت بیازمائید.[2] به همین دلیل در حدیثی از رسول مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله می خوانیم: «لَا إِيمَانَ لِمَنْ‏ لَا أَمَانَةَ لَهُ». ذرّه ای ایمان ندارد کسی که هیچ امانت دار نیست.‏[3] همچنین می فرمایند: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَنْطَبِعُ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عَلَى‏ الْكَذِبِ‏ وَ الْخِيَانَةِ». همانا مؤمن به هر شکلی در می آید (یعنی ممکن است هر خطائی از او سر بزند) مگر دروغ و خیانت.[4]

آری چه بسیار افرادی که به جهت عادت یا اغراضی شیطانی مثل عوام فریبی، برای مدّتی در مقابل چشم مردم به تلاوت قرآن و عبادت های آن چنانی می پردازند ولی باطنی خراب و آلوده دارند. اساساً شیوه منافقین در به ثمر نشاندن اهدافشان همین است. در دل دین و ایمان ندارند ولی تظاهر به دین داری می کنند. و چه بسیار منافقینی که با شعار دین داری و تظاهر به ایمان، به جنگ دین رفتند و صفحات تاریخ پُر است از چنین افرادی. اهل بیت علیهم السّلام برای آن که جلوی این سوء استفاده ها را گرفته و از گمراهی مردم جلوگیری کنند، صفاتی را به عنوان دین داری اشخاص معرّفی نموده اند که خواه ناخواه حقیقت آن ها را آشکار می سازد؛ یکی از این صفات امانت داری است. قرآن کریم در باره گروهی از صحابه که اطراف رسول خدا صلّی الله علیه و آله بودند و حتّی گاهی جاهلان از ایشان به نیکی یاد می کردند، می فرماید: «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظِيمٍ». و از (ميان) اعراب باديه ‏نشين كه اطراف شما هستند، جمعى منافقند و از اهل مدينه (نيز)، گروهى سخت به نفاق پاى بندند. تو آن ها را نمى ‏شناسى، ولى ما آن ها را مى شناسيم. به زودى آن ها را دو بار مجازات مى ‏كنيم (مجازاتى با رسوايى در دنيا، و مجازاتى به هنگام مرگ) سپس به سوى مجازات بزرگى (در قيامت) فرستاده مى ‏شوند.[5] خداوند متعال پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله را از وجود این افراد مطّلع ساخته بود و لذا آن بزرگوار می فرمود: «لَا تَنْظُرُوا إِلَى‏ كَثْرَةِ صَلَاتِهِمْ‏ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ‏ بِاللَّيْلِ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ». به کثرت نماز و روزه و زیادی حجّ و کارهای (به ظاهر) خوبشان و سر و صدایشان در دل شب (عبادت شبانه) ننگرید، بلکه به صدق گفتار و اداء امانت نگاه کنید.[6] و پس از او همان منافقانی که قرآن از وجودشان خبر می داد، برای تصرّف غاصبانه ی جانشینی امیر المؤمنین علی علیه السّلام، در پوشش ایمان و تظاهر به دل سوزی برای اسلام و مسلمین، دست به انواع دروغ و حیله و جنایت زدند و به بزرگ ترین امانت خدا، قرآن و عترت خیانت نمودند.

امانت داری موجب برکت و توانگری

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: «الْأَمَانَةُ تَجْلِبُ‏ الْغِنَاءَ وَ الْخِيَانَةُ تَجْلِبُ الْفَقْرَ». امانت داری غناء و ثروت را جلب می کند و خیانت، فقر و تنگدستی را به ارمغان می آورد.[7] در حدیثی امام صادق علیه السّلام به فرزندشان فرمودند: «يَا بُنَيَّ أَدِّ الْأَمَانَةَ يَسْلَمْ لَكَ دُنْيَاكَ وَ آخِرَتُكَ وَ كُنْ أَمِيناً تَكُنْ غَنِيّاً». ای پسرکم! امانت را به صاحبش باز گردان، (که اگر چنین کنی) دنیا و آخرتت برای تو سالم می ماند و امین باش (که در این صورت) بی نیاز خواهی شد.[8]

عبد الرحمن بن سیابه یکی از اصحاب امام صادق علیه السّلام می گوید: هنگامی که پدرم سیابه از دنیا رفت، مردی از دوستانش به نزد من آمد و درِ خانه را زد. چون نزد او رفتم مرا تسلیت داده و گفت: آیا پدرت چیزی از خود به جا گذاشته است؟ گفتم: نه. در این وقت کیسه ای به من داد که هزار درهم در آن بود و به من گفت: خوب از آن نگهداری کن و درآمد آن را مصرف کن. من به نزد مادرم رفته و خوشحالی خودم را از این ماجرا به او خبر دادم و چون شب شد به نزد دوستی از دوستان پدرم رفتم و او برای من مقداری قماش «سابری» خرید و من آن را بر در دکانی نهادم. خداوند در آن استفاده و برکت زیادی روزی من کرد. زمان حج فرا رسید و به دلم افتاد که به حج بروم. به نزد مادرم رفته و گفتم: به دلم افتاده که به حج بروم. مادرم گفت: پول های فلانی را بده. من آن پول را تهیه کرده و نزدش بردم. چنان بود که پول را به او بخشیدم (گویا انتظار پرداخت آن را نداشت) از این رو گفت: گویا این پول را اندک شمردی؟ اگر چنین است بیشتر به تو بدهم؟ گفتم: نه ولی به دلم افتاده است که به حج بروم و دلم می خواهد مال شما پیش خودتان باشد. بدین ترتیب به حج رفته و مناسک را انجام دادم و چون به مدینه بازگشته و به همراه مردم نزد امام صادق علیه السّلام که بار عام داده بودند- رفتم، پشت سر مردم نشستم در حالی که جوانی کم سنّ و سال بودم. مردم سؤال های خود را کرده و پاسخ شنیدند و چون قدری خلوت شد نزدیک رفتم. امام علیه السّلام به من فرمودند: کاری داری؟ عرض کردم: قربانت گردم! من عبد الرحمن بن سیابه هستم. فرمودند: پدرت چه شد؟ عرض کردم: از دنیا رفت. امام علیه السّلام متأثّر شدند و برای او طلب رحمت کرده و سپس فرمودند: چیزی به جا گذاشت؟ گفتم: نه. فرمودند: پس چگونه حج به جا آوردی؟ من داستان را شروع کرده و پولی را که مرد به ما داده بود باز گفتم. امام علیه السّلام مهلت ندادند من سخنم را تمام کنم و فرمودند: هزار درهم پول آن مرد را چه کردی؟ عرض کردم: به صاحبش برگرداندم. فرمودند: کار خوبی کردی. آن گاه فرمودند: می خواهی سفارش و وصیّتی به تو بکنم؟ عرض کردم: آری. فرمودند: «عَلَیکَ بِصِدقِ الحَدیثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ تَشرِکُ النّاسَ فِی اَموالِهِم هکَذا وَ جَمَعَ بَینَ اَصابِعِهِ-». بر تو باد به راست گوئی و پرداخت امانت، با مردم در اموال آن ها این گونه شریک خواهی شد، و در این هنگام میان انگشتان خود را جمع کردند. عبد الرحمن می گوید: من این وصیّت آن حضرت را حفظ نمودم و وضع من خوب شد به طوری که سیصد هزار درهم زکات دادم.[9]

امانات حق و خلق و دل و دين/ نگه دارد نكو آن پاك آئين‏

نگه دارد همه راز جهان را/ نسازد فاش اسرار نهان را

هر آن رازى كه محفوظيش بايست/ نمودن فاش آن را نيست شايست‏

تذکّرات را فراموش نمی کند

«وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ». و آن چه را به او تذكّر داده ‏اند به فراموشى نمى‏ سپارد.

انسان متّقی هر گونه تذکّر خیری که هدایت و رستگاری را به دنبال دارد فراموش نمی کند. اشتغالات روزانه و ابتلا به مشکلات و مصائب، باعث غفلت او از تذکّرات الهی نمی شود. او همواره در مسیر خدا حرکت می کند و همان طور که پیش از این در عبارات امام علیه السّلام بیان شد، متّقین اهل ذکر اند و همین دائم الذکر بودنشان مانع از فراموش کردن تذکّراتی است که در مسیر سعادت و قّرب پروردگار ایشان را یاری می کند. در قاموس ایشان آیات قرآن، سخنان و مواعظ انبیاء و اولیاء، گذر زمان، اوصاف قیامت و بهشت و جهنّم، عاقبت نیکان و ظالمان، مرگ، قبر و ... همه و همه پندها و تذکّراتی هستند که روزانه برای بیداری انسان ها از جلوی چشمانشان عبور می کنند و بر خلاف اهل دنیا که از کنار آن ها به راحتی می گذرند و عبرت نمی گیرند، متّقین به دقّت در آن ها اندیشیده و از آن ها درس می گیرند. اهل تقوا تذکّرات الهی را سر لوحه کار خویش قرار داده و چون همیشه بر مبنای آن عمل می کنند هرگز آن ها را به دست فراموشی نسپرده و از یاد نمی برند.

شنیدن موعظه

برای فراموش نکردند و به خاطر آوردن تذکّرات حضرت حق، مجالس وعظ و اندرز بسیار مفید و راه گشاست. امیر المؤمنین علی علیه السّلام می فرمایند: «الْمَوَاعِظُ حَيَاةُ الْقُلُوبِ‏». موعظه ها حیات و زندگی قلب ها هستند.[10] به طور کلّی واعظ را می توان به دو دسته تقسیم کرد: 1-واعظ درونی 2-واعظ بیرونی. در ابتدا انسان باید خودش واعظ خود باشد. جز خدای متعال و اولیاء خدا، هیچ کس مثل خود انسان از اعتقادات و امیال و اعمال او با خبر نیست، همچنین در هر لحظه و ساعتی می تواند خود را موعظه کند، لذا در روایتی از وجود نورانی امام صادق علیه السّلام آمده است: «مَنْ لَمْ يَجْعَلْ لِلَّهِ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظاً فَإِنَّ مَوَاعِظَ النَّاسِ لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُ شَيْئاً». هر کس به خاطر خدا از سوی نفسش برای خویش واعظی قرار ندهد، مواعظ مردم هرگز او را بی نیاز نخواهد کرد (در او اثر مثبتی نخواهد داشت).[11] مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی در مجالس وعظ و دروس اخلاق خود می گفتند: «گاهی جلوی آئینه بایست و به چهره ات نگاه کن؛ محاسن سفیدت را به دست بگیر و به خودت بگو، این محاسن تغییر کردند و سفید شدند پس تو چرا تغییر نمی کنی و اصلاح نمی شوی؟!». از امّ سلمه همسر گرامی رسول خدا صلّی الله علیه و آله روایت شده است که می گفت: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدِهِ خَيْراً جَعَلَ لَهُ وَاعِظاً مِنْ‏ نَفْسِهِ‏ يَأْمُرُهُ وَ يَنْهَاهُ». هر گاه خدای عزّ و جلّ برای بنده اش اراده خیر کند، برای او واعظی از درونش قرار می دهد که به او امر و نهی می کند.‏[12]

امّا دایره واعظ بیرونی بسیار وسیع است. از خدای متعال و انبیاء و اولیاء گرفته تا تمام جانداران و اشیاء هر کدام می توانند واعظی برای انسان باشند. علّامه مجلسی رحمة الله علیه در کتاب شریف بحار الانوار روایت می کند: «روزی حضرت سلیمان علیه السّلام گنجشک نری را دید که به گنجشک ماده می ‌گوید: چرا خودت را از من منع می ‌کنی و به من بی ‌اعتنا هستی در حالی که اگر من بخواهم تاج و تخت سلیمان را به منقارم می ‌گیرم و در دریا می‌ اندازم. حضرت سلیمان وقتی که این کلام را شنید تبسّم کرد و هر دو را خواست و به گنجشک نر گفت: آیا می‌ توانی چنین کاری کنی؟ گنجشک نر گفت: خیر ای پیامبر خدا، ولی خوب است مرد از قدرت خودش پیش همسرش تعریف کند و کاری کند که نزد همسرش بزرگ و با اقتدار جلوه کند، به همین خاطر من این جمله را گفتم و البته عاشق نسبت به آن چه می‌ گوید ملامت نمی ‌شود. سلیمان علیه السّلام به گنجشک ماده گفت: لِمَ تَمْنَعِینِهِ مِنْ نَفْسِکِ وَ هُوَ یُحِبُّکِ؟ چرا از او کناره گیری می کنی در حالی که او به تو علاقه دارد؟ گنجشک ماده گفت: یا نَبِیَّ اللهِ اِنَّهُ لَیْسَ مُحِبّاً وَ لکِنَّهُ مُدَّعٍ، لِأَنَّهُ یُحِبُّ مَعِیَ غَیْرِی. او به من علاقه ندارد و فقط ادّعای محبّت می‌ کند، زیرا با وجود من فرد دیگری را دوست دارد. (ناگهان) کلام گنجشک ماده در قلب حضرت سلیمان اثر کرد و به شدّت گریست و چهل روز خود را از مردم مخفی کرد. (در این مدّت) از خدا می خواست تا قلبش را برای محبّت خدا خالی کند و آن را با محبّت غیر خدا مخلوط نسازد.[13] ببینید چگونه کلام عادی یک گنجشک کوچک، موعظه ای برای سلیمان نبیّ علیه السّلام شد و این موعظه چه تأثیر شگفتی بر قلب مقدّسش گذاشت. آری اهل تقوا از هر چیز درس و موعظه گرفته و با این مواعظ، قلب خود را زنده می دارند و از غفلت و فراموشی تذکّرات پروردگار، پاکیزه می سازند.

تذكّرهاى قرآن را كند گوش/ نسازد ياد جانان را فراموش‏

به ياد دوست دل را زنده دارد/ به جان نقش جمالش برنگارد

پرهیز از خواندن دیگران با القاب زشت

«وَ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ». و مردم را با نام هاى زشت نمى خواند.

«نبز» در لغت یعنی لقب دادن، (نَبَزَهُ بِکَذا: لَقَّبَهُ بِهِ) امّا بیشتر استعمال این کلمه در القاب قبیح و زشت شایع است.محمّد عبده (در شرح این عبارت از خطبه) آن را صدا كردن با لقب بد گفته يعنى متّقى مردم را با لقب زشت نمي خواند.[14]

لقب زشت دادن به مؤمنین یکی از مصادیق فحش و ناسزا و تمسخر محسوب می شود. پیش از این در باره دوری اهل تقوا از به کار بردن الفاظ رکیک و ناسزا گفتن به دیگران سخن گفتیم. اهل تقوا منزّه از آن هستند که به بهانه ی شوخی و یا در مقام تمسخر، دیگران را با القاب زشت و ناپسند صدا بزنند. روزى صفيه، دختر حيى ابن اخطب (همان زن يهودى كه بعد از ماجراى فتح خيبر مسلمان شد و به همسرى پيغمبر اسلام در آمد) خدمت پيامبر اکرم صلّی الله علیه و آله آمد در حالى كه اشك مى‏ ريخت، پيامبر صلّی الله علیه و آله از ماجرا پرسيدند، گفت: عايشه مرا سرزنش مى ‏كند و مى ‏گويد: «اى يهودى ‏زاده!». حضرت فرمودند: چرا نگفتى پدرم هارون است، و عمويم موسى، و همسرم محمّد (صلّی الله علیه و آله)؟[15] و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ». اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آن ها از اين ها بهتر باشند و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيب جويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد و آن ها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند.[16] برخی از روایات نیز شأن نزول این آیه شریفه را متعلّق به امّ سلمه همسر گرامی رسول خدا صلّی الله علیه و آله می داند. برخی از همسران رسول خدا امّ سلمه را به خاطر قد کوتاه و یا لباسی که به تن داشت، مسخره کردند و در پی این عمل ناپسند آیه مذکور نازل شده و ایشان را از این کار بر حذر داشت.[17]

ذیل این آیه شریفه در تفسیر نمونه آمده است: «در اين جا مخاطب مؤمنانند، اعمّ از مردان و زنان، قرآن به همه هشدار مى‏ دهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند، چرا كه سرچشمه استهزاء و سخريه همان حس خود برتربينى و كبر و غرور است كه عامل بسيارى از جنگ هاى خونين در طول تاريخ بوده. و اين"خود برتربينى" بيشتر از ارزش هاى ظاهرى و مادى سرچشمه مى ‏گيرد، مثلاً فلان كس خود را از ديگرى ثروتمندتر، زيباتر، يا از قبيله‏ اى سرشناس تر مى ‏شمرد، و احياناً اين پندار كه از نظر علم و عبادت و معنويّات از فلان جمعيت برتر است او را وادار به سخريه مى ‏كند، در حالى كه معيار ارزش در پيشگاه خداوند تقوا است، و اين بستگى به پاكى قلب و نيّت و تواضع و اخلاق و ادب دارد. ... بسيارى از افراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند كه بر ديگران القاب زشتى بگذارند، و از اين طريق آن ها را تحقير كنند، شخصيتشان را بكوبند، و يا احياناً از آنان انتقام گيرند، و يا اگر كسى در سابق كار بدى داشته سپس توبه كرده و كاملاً پاك شده باز هم لقبى كه بازگو كننده وضع سابق باشد بر او بگذارند. اسلام صريحاً از اين عمل زشت نهى مى ‏كند، و هر اسم و لقبى را كه كوچك ترين مفهوم نامطلوبى دارد و مايه تحقير مسلمانى است ممنوع می شمرد».[18]

نکته ای که در باره لقب زشت دادن و تمسخر دیگران باعث شده تا قرآن صامت یعنی کلام الله مجید و قرآن ناطق یعنی امیر المؤمنین علی علیه السّلام مؤمنین را از این صفت زشت برحذر داشته و دوری از آن را از اوصاف متّقین برشمرند، آن است که تمسخر دیگران در قالب الفاظ و القاب زشت و یا به هر شکل دیگری، باعث ایجاد بغض و دشمنی در میان توده مسلمین و برافروختن شعله های فتنه در پیکره اجتماع می گردد که مفاسد بزرگ و بعضاً غیر قابل جبرانی را به جای خواهد گذاشت.[19]

مرحوم فیض کاشانی در باره مسخره کردن می نویسد: « امّا در مسخره كردن هدف شخص ريشخند كننده، رسوا ساختن ديگران در نزد مردم به وسيله رسوا ساختن خود در پيشگاه خدا و فرشتگان و پيامبران است و اگر انسان بينديشد كه در روز قيامت دچار حسرت و شرمندگى و رسوايى مى ‏شود و بايد بار گناهان كسى را كه مسخره كرده است بر دوش بكشد و به دوزخ رود، از رسوا ساختن ديگران به وحشت مى افتد و اگر حالت (رسوايى) خود را در قيامت درك كند، شايسته ‏تر آن است كه بر خود بخندد زيرا اگر او كسى را در ميان چند نفر ريشخند مى ‏كند موجبات رسوايى خود را در قيامت‏ فراهم مى ‏آورد تا در حضور مردم دست او را بگيرند و با گناهان شخص مورد مسخره همچون الاغى به طرف دوزخ برانند، در حالى كه او را مسخره مى ‏كنند و از خوارى و رسوايى او و يارى خداوند نسبت به شخص مسخره شده در دنيا و مسلّط ساختن او بر انتقام گرفتن از مسخره‏ كننده شادمان هستند».[20]

تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است/ می زند بر هم جهان را، هر که یک دل بشکند

پی‌نوشت‌ها:

[1] سوره مؤمنون/ آیه 1 و 2 و 8 (ترجمه مکارم).

[2] الكافي (ط - الإسلامية) ج ‏2 ص 104.

[3] الجعفريات (الأشعثيات) ص 36.

[4] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج ‏9 ص 88.

[5] سوره توبه/ آیه 1.1 (ترجمه مکارم).

[6] عيون أخبار الرضا عليه السلام ج ‏2 ص 51.

[7] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏72 ص 114.

[8] همان ص 117.

[9] چهل حدیث (سیّد هاشم رسولی محلّاتی) ج 1 ص 249 به نقل از بحار الانوار ج 47 ص 384.

[10] عيون الحكم و المواعظ (لليثي) ص 17.

[11] الأمالي (للمفيد) ص 28.

[12] أعلام الدين في صفات المؤمنين ص 217.

[13] بحار الأنوار (ط - بيروت) ج ‏14 ص 95.

[14] قاموس قرآن ج 7 ص 10 و 11.

[15] تفسير نمونه ج ‏22 ص 180.

[16] سوره حجرات/ آیه 11 (ترجمه مکارم).

[17] تفسير نمونه ج ‏22 ص 177.

[18] همان ص 179.

[19] منهاج ‏البراعة في ‏شرح ‏نهج البلاغة (الخوئي) ج 12 ص 153.

[20] راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء فى تهذيب الإحياء) ج ‏5 ص 363.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: