کد مطلب: ۱۹۰۶
تعداد بازدید: ۱۳۱۹
تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۷:۲۳
آموزه‌های اخلاقی و رفتاری امامان شیعه(ع)| ۴۴
از ویژگی‌های شیوه‌ی رفتاری امامان(ع) این بود که بدون استثنا، افرادی بزرگ‌منش و بلندنظر بودند، هرگز به ‌امور پست و جزئی اعتنا نداشتند و تنگ‌نظری و گداصفتی به‌ حریم آنان راه نیافت.
فصل سوم: بزرگ‌منشی و بلندنظری امامان(ع)
از ویژگی‌های شیوه‌ی رفتاری امامان(ع) این بود که بدون استثنا، افرادی بزرگ‌منش و بلندنظر بودند، هرگز به ‌امور پست و جزئی اعتنا نداشتند و تنگ‌نظری و گداصفتی به‌ حریم آنان راه نیافت. در تمام زندگی پرفروغ‌شان حتی به‌ عنوان نمونه، یک مورد پیدا نشد که خسّت و تنگ‌نظری نشان دهند، بلکه در برابر مشکلات با سرپنجه‌ی تدبیر و بلندنظری و طبعی والا به ‌حلّ مشکلات می‌پرداختند و در رفتارشان بوی گدایی استشمام نمی‌شد. به‌ نمونه‌های زیر توجه کنید:
نمونه‌ی اوّل
انس بن مالک می‌گوید:
کنیزی به‌ محضر امام حسن مجتبی(ع) آمد و گلی به‌ حضرت اهدا نمود. امام فرمود: «أنتِ حُرَّۀٌ لِوَجهِ اللهِ، تو در راه خدا آزاد هستی».
به ‌امام عرض کردم: به‌ خاطر یک گل، او را آزاد کردی؟!
فرمود: «أَدَّینَا الله تَعالی؛ خداوند ما را تأدیب فرمود و ما ادب شده‌ی قرآن هستیم که می‌فرماید:
 وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنِ مِنْها أَوْ رُدُّوها؛[1]
هنگامی که کسی به شما تحیّت می‌گوید [و احترام می‌کند] پاسخ او را بهتر بگویید، یا مانند آن تحیّت گویید.»
تحیّت بهتر، آزاد کردن او است.[2]
نمونه‌ی دوم
روزی امام حسن مجتبی(ع)، سواره عبور می‌کرد. پیرمردی از اهالی شام آنچه توانست به‌ آن بزرگوار ناسزا گفت. وقتی سخنش تمام شد، امام حسن(ع) با کمال محبّت در حالی که خنده بر لب داشت، به ‌او فرمود:
گمان می‌کنم مردی غریب هستی و گویی اموری بر تو مشتبه شده و ناآگاه هستی. اگر از ما رضایت بطلبی، از تو خشنود می‌شویم. اگر چیزی بخواهی، به ‌تو عطا می‌کنیم، اگر راه هدایت را از ما بجویی، آن را به ‌تو نشان می‌دهیم. اگر گرسنه باشی، تو را سیر می‌کنیم. اگر برهنه باشی، تو را می‌پوشانیم. اگر نیازمند باشی، تو را بی‌نیاز می‌سازیم. اگر رانده شده‌ای، به‌ تو پناه می‌دهیم، اگر بار سفر خود را به ‌خانه‌ی ما آوری، مهمان ما هستی تا با میل خود بروی. اکنون به ‌خانه‌ی ما بیا که خانه‌ی وسیع داریم و برای مهمان‌نوازی آماده هستیم.
پیرمرد در برابر سخنان بزرگوارانه‌ و مهرانگیز امام، تحت‌تأثیر قرار گرفت و شرمنده شد و گریه کرد و گفت:
گواهی می‌دهم تو خلیفه‌ی خدایی. خدا داناتر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد. تو و پدرت قبل از این نزد من مبغوض‌ترین انسان‌ها بودید، ولی اینک محبوب‌ترین انسان‌ها می‌باشید.
پیرمرد بار سفر خود را به ‌خانه‌ی امام حمل کرد و تا در مدینه بود، مهمان حضرت بود و از معتقدان به‌ خاندان رسالت و از محبّان استوار و با اخلاص آنان گردید.[3]
نمونه‌ی سوم
مردی تهی‌دست نزد عثمان که کنار درِ مسجدی نشسته بود، رفت و درخواست کمک نمود. او پنج درهم داد. مرد گفت: این مقدار دردی دوا نمی‌کند. مرا به ‌کسی راهنمایی کن تا بتوانم با کمک او زندگی خود را تأمین نمایم. عثمان به ‌گوشه‌ای از مسجد اشاره کرد و گفت: نزد آن چند جوان برو، تو را تأمین خواهند کرد. دید امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) و عبدالله بن جعفر (شوهر زینب) در آنجا نشسته‌اند. بر آنان سلام کرد و درخواست کمک نمود، امام حسن(ع) فرمود:
درخواست کمک روا نیست مگر در سه مورد: دیه‌ی خونی که ریخته شده یا وام سنگین و یا فقر شدید. تو به‌ جهت کدام یک کمک می‌خواهی؟
گفت: برای یکی از این سه مورد.
امام حسن(ع) دستور داد پنجاه دینار دادند و امام حسین(ع) چهل و نُه دینار داد و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار عطا کرد.
مرد فقیر شادمان از کنار عثمان عبور کرد، عثمان از او پرسید: چه کردی؟ او ماجرای کمک را بیان کرد.
عثمان که تحت‌تأثیر بلندنظری و بزرگ‌منشی آن شخصیت‌های بزرگ قرار گرفته بود، گفت:
کجا مثل این جوان‌مردان را پیدا می‌کنی؟! اینها کسانی هستند که علم را در انحصار خود درآورده و همه‌ی خیر و حکمت را در اختیار خود گرفته‌اند، در بلندنظری نظیر ندارند.[4]
نکته جالب در ماجرا این است که آنان با بینش والای خود، حریم و احترام همدیگر را حفظ کردند. امام حسین(ع) یک دینار کمتر از امام حسن(ع) داد و عبدالله بن جعفر یک دینار کمتر از امام حسین(ع) پرداخت. این شیوه برای آن بود که حریم بزرگ‌تر حفظ گردد. این درس دیگری از اخلاق ارزشمند اهل‌بیت(ع) است که آموزنده‌ی خصلت دیگری از ارزش‌های والای اسلامی می‌باشد.
نمونه‌ی چهارم
روزی امام صادق(ع) یکی از غلامان خود را برای انجام کاری فرستاد، او دیر کرد و باز نگشت. امام(ع) برای پیدا کردن او بیرون آمد و پس از جستجو، او را که خوابیده بود، بالین او نشست و بادش زد و او را نوازش کرد، تا غلام بیدار شد. آنگاه امام با بلندنظری فرمود:
برای تو روا نیست که هم شب و هم روز بخوابی. شب تو را آزاد می‌گذاریم، استراحت کن، ولی هنگام روز در اختیار ما باش.[5]
نمونه‌ی پنجم
امام شنید زید بن اسامه بیمار شده و بستری است. به‌ عیادت او رفت. دید گریه می‌کند، فرمود: «چرا گریه می‌کنی؟»
زید گفت: پانزده هزار دینار قرض دارم، گریه‌ام برای مبلغ کلان بدهکاری است که بر گردنم هست و چیزی از مال دنیا به ‌جا نگذاشته‌ام تا به ‌اندازه‌ی مبلغ باشد.
امام فرمود:
لاتَبکِ فَهِی عَلَیَّ وَ أنتَ بَریءٌ مِنها؛
گریه نکن، قرض‌هایت بر عهده‌ی من باشد و ذمّه‌ی تو از آن بری گردید، آنگاه قرض های او را ادا کرد.[6]
نمونه‌ی ششم
مُعَتِّب می‌گوید:
امام کاظم(ع) در نخلستان خود بود و شاخه می‌برید. دیدم یکی از غلامان حضرت، دسته‌ای از خوشه‌های خرما را برداشت و پشت دیوار انداخت. رفتم  و غلام را نزد حضرت آوردم و ماجرا را گفتم. امام(ع) به ‌غلام فرمود:
«گرسنه‌ای؟»
غلام: نه.
امام(ع): «برهنه‌ای؟»
غلام: نه.
امام(ع): «پس چرا خوشه‌های خرما را برداشتی؟»
غلام: دلم خواست.
امام(ع): خرماها مال خودت. غلام را رها کنید».[7]
فصل چهارم: رفق و مدارا در رفتار امامان(ع)
یکی از اصول اخلاق اسلامی که امامان(ع) در سرلوحه‌ی رفتار خود قرار داده بودند، رفق و مدارا بود. آنان در رفتار خود با مردم، نرمخو و ملایم و گشاده‌رو بودند و در برابر تندی‌ها و بی‌نزاکتی مردم تحمل داشتند. نرمش عظیم و تحمل بسیارشان موجب شد بسیاری از گمراهان به ‌راه راست هدایت شده، به ‌اسلام جذب شوند.
ملّا مهدی نراقی (متوفا: 1209 ه‍.ق) در جامع‌السعادۀ، در مورد فرق بین مدارا و رفق می‌گوید: مدارا یعنی نرم‌خویی و رفتار ملایم با مردم، ولی رفق یعنی تحمل و شکیبایی در برابر تندخویی طرف.[8]
امامان(ع) بر اساس رفق و مدارا با مردم رفتار می‌کردند و از جمله‌ی ابزار کارشان در برخورد با مردم همین اصل بود. اگر امامان‌(ع) این رفتار را نداشتند، حتی یک روز نمی‌توانستند با مردم زندگی کنند، زیرا مردم یکسان نیستند، بلکه دارای فرهنگ‌ها، ملیت‌ها، اخلاق‌ها و تربیت‌های گوناگون بودند؛ یکی زود عصبانی می‌شود، دیگری تندخو و عجول بود، سومی کم‌طاقت و بی‌حوصله... . اگر رهبران الهی و سایر مردم که با انسان‌ها سر و کار دارند، رفق و مدارا نداشته باشند، در زندگی شکست می‌خورند و هرگز نمی‌توانند در صحنه حضور داشته باشند.
انسانِ خشک و یکدنده و انعطاف‌ناپذیر نمی‌تواند در کنار مردم باشد و حتماً منزوی می‌شوند و تنها می‌ماند. انسان‌های منزوی نمی‌‌توانند برای جامعه، مفید و کارگشا باشند.
اگر رفق و مدارا رعایت گردد، بسیاری از عصبانیت‌ها، نزاع‌ها، ستیزها، اخم‌ها، کدورت‌ها، نازیبایی‌ها، تلخی‌ها و رنج‌ها به‌ گلستانی از صفا و زیبایی و آسایش و شادابی تبدیل می‌شود و مردم با اعصاب آرام، رفتار خوش و زندگی بی‌دغدغه به‌ کار خود ادامه می‌دهند و با کمال آسودگی و آسایش زندگی خواهند نمود.
امام باقر(ع) فرمود:
إنَّ لِکُلِّ شَیءٍ قُفلاً و قُفلُ الایمانِ الرِّفقُ؛[9]
هر چیزی قفلی دارد، حافظی دارد و قفل ایمان، نرمخویی است.
خداوند به‌ پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي اْلأَمْرِ؛[10]
از پرتو رحمت الهی در برابر مردم، نرم(مهربان) شدی. اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند. بنابراین، آنان را عفو کن و برای‌شان طلب آمرزش نما و در کارها با آنان مشورت کن.
نیز می‌فرماید:
 وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ؛[11]
بال و پر خود را برای مؤمنان فرود آر.
رفق و مدارا از نظر روایات
روایات بسیاری در ستایش و تمجید رفق و مدارا نقل شده است. رسول اکرم(ص) فرمود:
الرِّفقُ یُمنٌ وَ الخُرقُ شَومٌ؛ الرِّفقُ لَم یُوضَع عَلَی شَیءٍ إلّا زانَهُ، وَ لایَنزَعُ مِن شَیءٍ إلّا شأنَهُ؛[12]
رفق و نرمخویی، مایه‌ی برکت است، ولی خشونت و تندی مایه‌ی شومی و نامبارکی است. نرمخویی موجب زینت و آرایش است و ترک آن موجب زشتی و نازیبایی است.
نیز فرمود:
أعقَلُ النَّاسِ أشَدُّهُم مُداراۀً لِلنَّاسِ وَ أذَلُّ النَّاسِ مَن أهانَ النَّاسَ؛[13]
خردمندترین انسان، کسی است که مدارای او با مردم استوارتر و بیشتر است، و بیچاره‌ترین مردم کسی است که به‌ مردم اهانت کند.
مدارا کردن، نشانه‌ی عقل و قدرت تدبیر است، نه نشانه‌ی ضعف و ذلت و عقب‌نشینی. تندی و اهانت کردن، نشانه‌ی ضعف و ذلت است.
المُداراۀُ نِصفُ الإیمانِ؛[14]
مدارا کردن، نیمی از ایمان است.
مدارا و نرم‌خویی در زندگی امامان(ع)
برای آشنایی بیشتر به ‌اهمیّت رفق و مدارا به ‌چند نمونه‌ی عملی از زندگی امامان(ع) توجه کنید:
نمونه‌ی اول
امیرمؤمنان پس از رحلت رسول‌ خدا(ص)، حدود 25 سال از رهبری برکنار شد و ابوبکر، عمر و عثمان، مقام رهبری را غصب کردند، حضرت با این که حقّش را غصب کرده بودند، برای صلاح اسلام و مسلمانان، با دستگاه رهبری مدارا کرد. در مشورت‌ها و قضاوت‌ها و پاسخ به ‌پرسش‌ها و سایر مشکلات حضور فعال داشت و با این که مدارا با آنان بسیار سخت و تلخ بود، برای حفظ اسلام مدارا کرد.
حضرت، نخست با شدت عمل، حق خود را مطالبه نمود؛ ولی وقتی به ‌آن نرسید، چاره‌ای ندید جز این که در پرتو رفق و مدارا، به ‌اسلام خدمت کند. اگر رفق و مدارا را برنمی‌گزید، منزوی می‌شد. در نتیجه، جهان اسلام از وجود با برکت او محروم می‌گشت. رفق و مدارا بود که نگذاشت او از حضور در صحنه دور گردد و اسلام و مسلمانان از برکات وجودش بی‌بهره شوند.
نمونه‌ی دوم
یکی از خویشان امام سجاد(ع) نزد حضرت آمد و سخنان تند و ناسزا به ‌آن بزرگوار گفت. امام سکوت کرد، تا او رفت. در این هنگام، امام به ‌حاضران فرمود: شنیدید این مرد چگونه با من برخورد کرد. اکنون دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و پاسخ مرا بشنوید.
امام سجاد(ع) حرکت کرد و در راه این آیه را خواند:
 وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظِ وَ الْعَافِينَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛[15]
پرهیزکاران، خشم خود را فرو برند و نسبت به ‌مردم عفو و گذشت دارند. خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
همراهان که نخست گمان دیگری داشتند، از خواندن آیه فهمیدند امام برای انتقام نمی‌رود. امام به ‌خانه‌ی مرد ناسزاگو رسید و او را صدا زد.
او به ‌گمان آن که امام برای تلافی آمده، خود را آماده‌ی ستیز ساخت و بیرون آمد. امام فرمود:
برادرم! ساعتی قبل نزد من آمدی و آنچه خواستی گفتی. اگر آنچه گفتی، در من هست، از درگاه خدا طلب آمرزش می‌کنم، اگر نیست، خدا تو را بیامرزد!
مرد گستاخ چنان در برابر سخنان مهرانگیز امام تحت تأثیر قرار گرفت که بین چشمان حضرت را بوسید و گفت: آنچه گفتم، در شما نبود و اعتراف می‌کنم خودم به‌ آنچه گفتم سزاوارترم.[16]
نمونه‌ی سوم
روزی امام سجاد(ع) دو بار غلام خود را صدا زد، ولی غلام عمداً پاسخ نداد. حضرت برای بار سوم او را صدا زد، او پاسخ داد. امام فرمود: «صدای مرا نشنیدی؟»
غلام گفت: چرا شنیدم.
امام فرمود: «پس چرا پاسخ ندادی؟»
غلام گفت: خود را از گزند شما ایمن دانستم.
امام گفت: «حمد و سپاس خداوندی را که غلام مرا از من ایمن نمود.»[17]
اگر امام از خصلت ارزشمند رفق و مدارا بهره نمی‌گرفت، ناگزیر به‌ غلام تندی می‌کرد و او را رنجیده‌خاطر و عقده‌ای می‌نمود؛ اما نرمش و تحمل قهرمانانه‌ی امام، وجدان غلام را بیدار کرد و اثر به‌ سزایی در ذهن وی به ‌جا گذاشت.
نمونه‌ی چهارم
امام صادق(ع) در یکی از سفرها، از شهر حیره به ‌«سالحین» که در چهار فرسخی غربی بغداد قرار داشت، رهسپار شد. دو نفر از اصحابش به ‌نام‌های مُرازِم و مصادف، همراهش بودند. در آغاز شب به ‌کنار دروازه‌ی سالحین رسیدند. دروازه ‌بان مانع ورودشان به‌ شهر شد. امام اصرار کرد اجازه‌ی ورود بدهد، ولی اجازه نداد.
مصادف عصبانی شد و به ‌امام عرض کرد: این نگهبان سگی است که تو را رنجاند! ترس آن است که تو را از اینجا رد کند و مانع ورود شود. ما همراه و با تو هستیم و از ناحیه‌ی منصور دوانیقی خاطری آسوده داریم که به ‌ما آزار نرساند. آیا اجازه می‌دهی گردن نگهبان را بزنیم و جنازه‌اش را در رود بیاندازیم؟!
امام فرمود: «خویشتن‌داری کن!»
مصادف در تقاضای خود اصرار می‌کرد و مرازم نیز با او همراهی می‌نمود. بخش عظیمی از شب گذشت، آنگاه نگهبان اجازه داد آنان وارد شهر شدند. امام به ‌مُرازِم و مصادف فرمود:
هذا خَیرٌ أمِ الَّذی قُلتُماهُ؛
رفق و مدارا بهتر است، یا آنچه شما گفتید؟
مُرازِم گفت: این روش بهتر است. امام صادق(ع) فرمود:
إنَّ الرَّجُلَ یَخرُجُ مِنَ الذُّلِ الصَّغِیرِ، فَیُدخِلُهُ ذلِکَ فِی الذُّلِ الکَبیرِ؛[18]
انسان گاهی از ذلّت کوچک (مدارا کردن) خارج می‌گردد، ولی همین کار او را در ذلّت بزرگ وارد می‌سازد.
یعنی هر چند گاهی رفق و مدارا، موجب ذلّت ظاهری است، ولی آن را باید پذیرفت؛ چرا که ترک آن موجب ذلّت بزرگ‌تر خواهد شد.
نمونه‌ی پنجم
یکی از بستگان امام صادق(ع) به‌ جهت موضوعی، در غیاب حضرت نزد مردم از آن بزرگوار بدگویی کرد. امام از بدگویی او باخبر شد و بی‌آن که عکس‌العمل نشان دهد، با کمال آرامش برخاست و وضو گرفت و مشغول نماز شد. یکی از حاضران به ‌نام حمّاد لحّام می‌گوید:
گمان کردم حضرت می‌خواهد بر شخص ناسزاگو نفرین کند، ولی دیدم آن بزرگوار بعد از نماز دعا کرد:
خدایا! من حقّم را به‌ او بخشیدم. تو از من بزرگوارتر و سخی‌تر هستی. او را به‌ من ببخش و کیفرش نکن.
سپس دیدم حضرت چنان ترحّم و رقّت قلب نسبت به‌ او پیدا کرد که همچنان برای او دعا می‌کرد. از آن همه بزرگ‌منشی و صمیمت و صفای باطن و رفق و مدارا، شگفت زده شدم.[19]
فصل پنجم: صله‌ی رحم
یکی از اصول اخلاقی که در زندگی امامان در جایگاه بسیار ارجمند و رفیع است، صله‌ی رحم (رفت و آمد و پیوند نیک با خویشان) است. این اصل از واجبات مؤکّد و بسیار مهم است و ضد آن یعنی قطع رحم از گناهان کبیره‌ای است که مجازات اخروی بسیار سخت دارد و از گناهانی است که دارای کیفر زودرس است و در دنیا دامنگیر خواهد شد.
برای روشن شدن موضوع، این بحث را در سه بخش تجزیه و تحلیل می‌کنیم:
1. معنای رَحِم و اهمیّت صله‌ی رحم در مکتب امامان و حدود آن؛
2. شاخه‌های صله‌ی رحم.
3. گزارش‌هایی از شیوه‌ی امامان درباره‌ی قطع رحم.
1. معنای رحم و اهمیّت آن
رَحِم به‌ معنای خویشاوندی است و از نظر عرف و لغت، شامل همه‌ی خویشاوندان؛ زن و مرد، دور و نزدیک خواهد شد، گر چه در مورد آنان که نزدیک‌تر هستند، صله‌ی رحم به ‌آنان تأکید بیشتر شده است.
شهید اوّل (متوفا: 787 ه‍.ق) در کتاب قواعد همین معنای وسیع را برای رَحِم  انتخاب کرده، قول بعضی از علمای اهل تسنن که صله‌ی رحم را محدود به‌ خویشان محرم نموده‌اند رد می‌کند و می‌فرماید:
به ‌مقتضای معنای لغوی و عرف و روایات، واژه‌ی «رَحِمْ» معنای وسیعی دارد و شامل همه‌ی خویشان دور و نزدیک خواهد شد. به‌ عنوان شاهد، آیه‌ی 22 سوره محمّد (47) می‌فرماید:
 فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فى الأَرْضِ وَ تَقَطَّعُوا أَرْحَامَكُمْ أولئکَ الَّذین لَعَنَهُمُ اللهُ؛
اگر رویگردان شوید، آیا جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد کنید و قطع رحم نمایید. ایشان کسانی هستند که خداوند آنان را لعنت نموده است.
درباره‌ی وسعت معنای رَحِم، روایات دیگری نیز نقل شده است:
رسول اکرم(ص) فرمود:
در شب معراج هنگامی که مرا در آسمان سیر دادند، شخصی را دیدم که خود را به‌ عرش خدا آویخته بود و از یکی از رحم [خویش] خود شکایت می‌کرد. از او پرسیدم: بین تو و او از ناحیه‌ی پدر، چقدر فاصله است؟
گفت: به ‌اندازه‌ی واسطه شدن چهل پدر.[20]
در مورد اهمیّت صله‌ی رحم و کیفر قطع رَحِم، آیات و روایات بسیار نقل شده است:
رسول‌الله: أُوصی الشَّاهِدَ مِن أمَّتِی وَ الغائبَ مِنهُم وَ مَن فی أصلابِ الرِّجالِ وَ أرْحَامِ النِّساءِ إلَی یَومِ القیامَۀِ أن یَصِلَ الرَّحم وَ إن کانَت مِنهُ عَلَی مَسِیرَۀِ سَنَۀٍ فَإنَّ ذلِکَ مِنَ الدِّینِ؛[21]
وصیت می‌کنم به‌ حاضران و غائبان و آنان که در پشت مردان و رحم زنان تا روز قیامت هستند که صله‌ی رحم کنند؛ گرچه با پیمودن فاصله‌ی یک سال راه باشد، زیرا صله‌ی رحم، جزء دین است.
امام باقر(ع) فرمود:
صِلَۀُ الرَّحِم ِتُحَسِّنُ الخُلقَ وَ تُسَمِّحُ الکَفَّ و تُطَیَّبُ النِّفسَ، وَ تَزِیدُ فِی الرِّزقِ، و تُنسیءُ فِی الأجَل؛[22]
صله‌ی رَحِم، خوی انسان را نیکو، دست را باز، روح را پاکیزه، روزی را زیاد و مرگ را به‌ عقب می‌اندازد.
شخصی به ‌محضر رسول خدا(ص) آمد و گفت: بهترین چیز در اسلام چیست؟
پیامبر فرمود: «ایمان به ‌خدا».
عرض کرد: بعد از آن؟
فرمود: «صله‌ی رَحِم».[23]
نیز فرمود:
أعجَلُ الخَیرِ ثَواباً صِلَۀُ الرَّحِمِ؛[24]
صله‌ی رحم، صفتی است که ثواب آن از همه چیز زودتر به ‌انجام‌دهنده‌ی آن برسد.
امام صادق(ع) به‌ یکی از یاران به ‌نام مُیَسِّر فرمود:
قَد حَضَرَ أجَلُکَ غَیرُ مَرَّۀٍ، کُلُّ ذلِکَ یُؤَخِّرُکَ اللهُ بِصِلَتِکَ رَحمَکَ و بِرَّک قرابَتک؛[25]
وقت مرگ تو چندین بار فرا رسید، ولی در هر بار خداوند آن را به‌ سبب صله‌ی رحم و نیکی تو به‌ خویشانت، تأخیر انداخت.
رسول خدا(ص) فرمود:
الصَّدَقَۀُ بِعَشَرۀٍ وَ صِلَۀُ الإخوان بِعِشرِینَ، وَ صِلَۀُ الرَّحِمِ بأربعَۀَ وَ عِشرِینَ؛[26]
پاداش صدقه، ده برابر است. پاداش ارتباط نیک با برادران دینی، بیست برابر است. پاداش صله ی رحم، بیست و چهار برابر است.
2. حدود صله‌ی رَحِم
بر اساس روایات، حدود صله‌ی رحم بسیار وسیع و گسترده است و در همه‌ی حالات باید رعایت گردد، حتی در موردی که خویشان قطع رحم کنند یا گناهکار و منحرف باشند، وظیفه دارید. تنها موردی که استثنا شده، آن است که صله‌ی رحم موجب انحراف از راه حق گردد. به ‌روایت زیر توجه کنید:
مردی به ‌محضر رسول خدا(ص) آمد و گفت: همه‌ی خویشان با من قطع رابطه کرده، به ‌من ناسزا می‌گویند. آیا برای من روا است که مقابله به‌ مثل کرده، قطع رابطه کنم؟
پیامبر(ص) فرمود:
تَصِلُ مَن قَطَعَکَ، و تُعطی مَن حَرَّمَکَ، وَ تَعفُو عمَّن ظَلَمَکَ؛ فَإنَّک إذا فَعلتَ ذلِکَ کانَ لَکَ مِنَ اللهِ عَلَیهِم ظَهِیراً؛[27]
با کسی که از تو برید، پیوند برقرار کن. به‌ هر که محرومت کند، عطا کن. از آن که به ‌تو ستم کند بگذر. هرگاه چنین کردی، خدا تو را بر آنان یاری نماید.
3. شاخه‌های صله‌ی رحم
چگونگی صله‌ی رحم بستگی به ‌تناسبات عرفی دارد و دارای مراتب و شاخه‌های گوناگون در محیط‌های مختلف است. کمترین آن، دیدار و رفت و آمد و احوالپرسی است. قسمت‌های دیگر عبارت است از: آزار نرساندن به ‌خویشان، کمک کردن و دفاع از حقشان با زبان و عمل. به‌ چند فرمایش از امامان توجه کنید:
امام صادق(ع) فرمود:
صِل رَحِمَکَ و لَو بِشَریَۀٍ مِن ماءٍ، وَ أفضَلُ ما تُصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الأذی عَنها؛[28]
با خویشان ارتباط داشته باش؛ گر چه به ‌مقداری آب دادن باشد. بهترین صله‌ی رحم، آزار نرساندن به ‌خویشان است.
رسول خدا(ص) فرمود:
بَلُّوا أرحامَکُم بِالسَّلام؛[29]
پیوند با خویشان را گر چه با سلام کردن باشد، تر و تازه کنید.
شهید اوّل در قواعد می‌گوید:
صله‌ی رحم در مورد پدر و مادر فقیر، به‌ کمک کردن مالی، واجب است، ولی نسبت به ‌سایر بستگان فقیر، صله‌ی رحم با کمک مالی، مستحب باشد.
بالاترین مرتبه‌ی صله‌ی رحم، آن است که انسان ارتباط صمیمانه با خویشان داشته باشد و ضرر و زیانی را که متوجه آنان است، دفع نماید، منفعت برساند. پایین‌ترین مرتبه‌ی صله‌ی رحم، سلام کردن است، سپس به‌ دعا کردن در غیابشان و ستودن در حضور آنان.
صله‌ی رحم بر دو قسم است: واجب و مستحب. صله‌ی رحم واجب آن است که انسان را از حدّ قطع رحم بیرون آورد؛ زیرا قطع رحم از گناهان بزرگ است. پس ترک آن واجب می‌باشد. صله‌ی رحم مستحب، اضافه بر این حد می‌باشد. [30]
4. گناه قطع رحم
برای آن که با گناه بزرگ قطع رَحم بیشتر آشنا شویم، در میان ده‌ها روایت، به ‌ذکر یک روایت اکتفا می‌کنیم:
امام سجاد(ع) ضمن گفتاری به ‌فرزندش فرمود:
وَ إیّاکَ وَ مُصاحَبَۀَ القاطِعِ لِرَحِمِهِ؛ فَإنِّی وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِی کِتابِ اللهِ عزَّوَجلَّ فِی ثَلاثَۀِ مَواضِعَ...؛[31]
از همنشینی با کسی که قطع رحم کند دوری کن، زیرا در سه مورد از قرآن به ‌او لعن شده است. آیه‌ی 22 محمّد، 24 رعد و 27 بقره.
5. شیوه‌‌ی امامان در صله‌ی رحم
برای آنکه با رفتار امامان درباره‌ی صله‌ و قطع رحم آشنا گردیم، به ‌چند نمونه‌ی زیر توجه کنید:
نمونه‌ی اول
داود رقِّی از شاگردان امام صادق(ع) است. او پسر عمویی منحرف و بی‌دین و ناپاک داشت. داود، از او و افراد خانواده‌اش همواره در زحمت و آزار بود، ولی صله‌ی رحم می‌کرد، حتی در آستانه‌ی سفر به ‌مکه، حواله‌ای دست عمویش داد تا مخارج زندگی خویش را تأمین کند.
داود می‌گوید:
در سفر مکه، به ‌مدینه رفتم و به ‌محضر امام صادق(ع) رسیدم. حضرت بدون مقدمه و بی‌آن که چیزی بگوید، فرمود: روز پنجشنبه اعمال تو بر من عرضه شد، از جمله کارهای نیک تو که به‌ من گزارش گردید، این بود که نسبت به ‌پسر عمویت صله‌ی رحم کردی. این کار مرا خشنود کرد، من آگاهم که صله‌ی رحم تو با پسر عمویت، برای نابودی و فرا رسیدن مرگ او سریع‌تر از امور دیگر است.[32]
نمونه‌ی دوم
حسن بن علی اصغر بن علی بن الحسین، نوه‌ی امام سجاد(ع)، معروف به‌«حسن اَفطَس» و پسر عموی امام صادق(ع) بود. در ماجرای قیام محمد بن عبدالله بن حسن مُثنّی به ‌نفس زکیّه بر ضد منصور دوانیقی، از پرچمداران و یاران او بود و پس از شهادت او مخفی شد، تا از گزند منصور خود را حفظ کند.
امام صادق(ع) در ملاقات با منصور، وساطت کرد و منصور، حسن افطس را عفو نمود.
امام صادق(ع) به ‌او کمک و محبّت فراوان کرد، اما گاهی نسبت به‌ حضرت تندی می‌کرد؛ حتی در موردی درگیری او آن چنان با امام صادق(ع) شدید شد که بر روی امام چاقو کشید.
امام صادق(ع) پس از این ماجرا، فرهنگ صله‌ی رحم اسلامی را از یاد نبرد و با او ارتباط داشت.[33] به ‌این روایت توجه کنید:
سالِمه، کنیز امام صادق(ع) می‌گوید:
امام صادق(ع) هنگام شهادت چشم گشود و در مورد بستگانش سفارش کرد و فرمود: «به ‌اَفطَس هفتاد دینار بدهید و به ‌فلانی و فلانی این مقدار...».
عرض کردم: آیا به کسی که با شما دشمنی کرد و تا حد کشتن، با شما برخورد بد نمود، سفارش می‌کنی پول بدهند؟!
فرمود: «آیا می‌خواهی مشمول این آیه نگردم:
 وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يخَافُونَ سُوءَ الحْسابِ ... أُولَئك لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ؛
صاحبان اندیشه کسانی هستند که پیوندهایی را که خداوند به ‌آن امر کرده، برقرار می‌نمایند (صله‌ی رحم می‌کنند). آنان عاقبت نیک در سرای دیگر دارند.[34]
ای سالمه! خداوند بهشت را آفرید و آن را پاکیزه و خوشبو نمود. بوی خوش آن، تا مسیر پیمودن دو هزار سال راه می‌رسد، ولی به‌ مشام آن که پدر و مادرش را ناراضی کند و با بستگانش، صله‌ی رحم نداشته باشد نمی‌رسد. [35]
از این حدیث فهمیده می‌شود صله‌ی رحم باید حتی نسبت به ‌آنان که در برابر خوبی، بدی کردند، رعایت گردد. صله‌ی رحم تنها به‌ دید و بازدید و احوالپرسی نیست، بلکه جلوگیری از ضرر و کمک مالی نیز جزءِ صله‌ی رحم است.
نمونه‌ی سوم
عبدالله بن حسن مثنّی، معروف به ‌«عبدالله محض»[36]، نوه‌ی پسری امام حسن مجتبی(ع)، نوه‌ی دختری امام حسین(ع) و از افرادی بود که بر ضد منصور دوانیقی (دومین طاغوت عبّاسی) قیام کرد و به ‌شهادت رسید. بین او و امام صادق(ع) درباره‌ی قیام و احتمالاً بیعت نکردن درگیری لفظی شد؛ به ‌طوری که صدای هر دو بلند گردید و مردم اجتماع کردند. شب فرا رسید و آن دو از همدیگر جدا شدند.
صفوان جمّال می‌گوید:
بامداد آن شب، برای کاری از خانه بیرون آمدم، دیدم امام صادق(ع) کنار خانه‌ی عبدالله بن حسن می‌فرماید: «کنیز! به ‌ابو محمد (عبدالله بن حسن) بگو بیاید».
عبدالله از خانه بیرون آمد و به ‌امام عرض کرد: ای ابا عبدالله چرا صبح زود به ‌‌اینجا آمدی؟
امام فرمود: «دیشب آیه‌ای از کلام خدا را خواندم که مرا پریشان ساخت».
عبدالله عرض کرد: کدام آیه؟
امام فرمود:
وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخَافُونَ سُوءَ الحْسابِ؛
صاحبان اندیشه کسانی هستند که پیوندهایی را که خداوند به ‌آن امر کرده، برقرار ‌نمایند و از پروردگارشان هم چنین از بدی روز حساب قیامت، بیم دارند.
عبدالله عرض کرد: راست گفتی، گویا من این آیه را هرگز در کتاب خدا نخوانده بودم. سپس عبدالله و امام دست در گردن هم انداختند و مدّتی [به ‌نشانه‌ی صله‌ی رحم و ارتباط مجدّد] گریه کردند.
این روایت بیانگر آن است که باید صله‌ی رَحِم رعایت گردد، گرچه خویشاوند به‌ حد فسق و گمراهی برسد.
 
پی‌نوشت‌ها:

[1]- نساء (4) آیه‌ی 86.

[2]- بحارالانوار، ج43، ص343؛ نظیر این‌ مطلب، در مورد امام‌حسین(ع) نقل شده است (اعیان‌الشیعه)، ج1، ص579.

[3]- بحارالانوار، ج 43، ص 344.

[4]- همان، ص 332-333.

[5]- فروع کافی، ج 8، ص 87.

[6]- ارشاد مفید، ص 275. نظیر این ماجرا در مورد امام حسین(ع) و اسامۀ بن زید نقل شده است (بحارالانوار، ج 44، ص 189).

[7]- اصول کافی، ج 2، ص 108.

[8]- جامع‌السعادۀ، ج 1، بحث رفق و مدارا.

[9]- بحارالانوار، ج 75، ص 55

[10]- آل‌عمران (3) آیه‌ی 159.

[11]- شعراء (26) آیه‌ی 215.

[12]- بحارالانوار، ج 75، ص 59.

[13]- همان، ص 52

[14]- جامع‌السعادات، ص 372

[15]- آل‌عمران (3) آیه‌ی 134.

[16]- ارشاد مفید، ج 2، ص 146.

[17]- بحارالانوار، ج 46، ص 56.

[18]- فروع کافی، ج 8، ص 87.

[19]- انوارالبهیّه، ص 194

[20]- خصال صدوق، ج 2، ص 111؛ بحارالانوار، ج 74، ص 91.

[21]- اصول کافی، ج 2، ص 151.

[22]- همان، ص 152.

[23]- بحارالانوار، ج 74، ص 97.

[24]- اصول کافی، ج 2، ص 152.

[25]- بحارالانوار، ج 74، ص 99.

[26]- همان، ص 311.

[27]- اصول کافی، ج 2، ص 150.

[28]- همان.

[29]- همان.

[30]- بحارالانوار، ج 74، ص 111.

[31]- اصول کافی، ج 2، ص 377.

[32]- بحارالانوار، ج 74، ص 93.

[33]- سفینۀ‌البحار، ج 1، ص 268.

[34]- رعد (13)، آیه‌ی 21-22.

[35]- و انَّ ریحَها لَیوجَدُ مِن مسیرۀ ألفِی عامٍ فَلا یَجِدُ ریحَها عاقُّ وَ لاقاطعُ رَحِم. (فروع کافی، ج 7، ص 55؛ انوار‌البهیه، ص 267؛ بحارالانوار، ج 74، ص 96).

[36]- از این رو، به ‌او عبدالله محض گویند که هم از ناحیه‌ی پدر و هم مادر (فاطمه دختر امام حسین(ع)) از سادات بود. (تتمۀالمنتهی، ص 128).

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت

 محمّدتقی عبدوس ـ محمّد محمّدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: