کد مطلب: ۱۹۶۹
تعداد بازدید: ۶۷۴
تاریخ انتشار : ۱۶ فروردين ۱۳۹۷ - ۰۱:۵۱
جامعه قرآنی، رسالت‌ها و مسئولیّت‌ها| ۴
در کلام خداوند حکیم هیچ‌گونه معمّا و لغزی در کار نیست؛ چه آنکه طبقات «‏مخاطبین‏» قرآن نسبت به مراتب «‏معانی‏» مقصوده‏‌ی از قرآن مختلفند و آیات و کلمات قرآن نیز در مقام دلالت بر هر مرتبه‌ای از مراتب طولیّه‏‌ی آن معانی، نسبت به هر طبقه‌ای از طبقات مُختلف‌الفَهم مخاطبین ظاهر و واضح است و هرگز جنبه‏‌ی رمز و اشاره‌ای ندارد.

اینجا ممکن است توهمّی برای بعض اذهان پیدا شود و آن اینکه سخن از طریق «‏رمز‏» گفتن و «‏صاد‏» و «‏میم‏» و «‏دال‏» را مثلاً اشاره به معانی «‏خفیّه‏» و در عین حال «‏مقصوده‌ای‏» قرار دادن بر خلاف میزان تخاطب و محاوره‏‌ی عرفیّه است و در واقع «اِلغاز»[35] در کلام و «‏تَعْمِیَه‏‌ی‏»[36] در خطاب محسوب می‌‌‏شود.
این هم پر واضح است که کلام مشتمل بر معنی و لُغَز آوردن (به طوری که به دست آوردن معنی از ظاهر آن کلام به طور متعارف ممکن نباشد) و مع‏‌الوصف، از مخاطب پی بردن به معنای آن کلام را طلب نمودن، مناسب با شأن خداوند حکیم نمی‌‏باشد و با هدف ارشاد و هدایت انسان نمی‌‌‏سازد.
برای دفع این توهم گفته می‌‏شود: خیر، در کلام خداوند حکیم هیچ‌گونه معمّا و لغزی در کار نیست؛ چه آنکه طبقات «‏مخاطبین‏» قرآن نسبت به مراتب «‏معانی‏» مقصوده‏‌ی از قرآن مختلفند و آیات و کلمات قرآن نیز در مقام دلالت بر هر مرتبه‌ای از مراتب طولیّه‏‌ی آن معانی، نسبت به هر طبقه‌ای از طبقات مُختلف‌الفَهم مخاطبین ظاهر و واضح است و هرگز جنبه‏‌ی رمز و اشاره‌ای ندارد. هر چند بعضی از آیات نسبت به بعضی خصوصیّات مصداقی مفهومات خود یا نسبت به مرتبه‏‌ی بالاتر از مفاهیم ظاهره‌اش دارای ابهام و اجمال بوده و محتاج به بیان باشد. مثلاً کریمه‏‌ی «‏قل هو الله احد، الله الصّمد‏» در مرتبه‏‌ی خطاب به عامّه‏‌ی مردم معنایی از احدیّت و صمدیّت را به عنوان اعتقاد درباره‏‌ی خدا طالب است که همان معنای ظاهر یگانگی و بی‏‌نیازی از غیر است.
ولی در مرتبه‏‌ی خطاب به خواص از مردم، معنای عالی‏‌تر را می‌‏خواهد، چون که آنان تا حدّی توانایی درک «وحدت حقّه‏‌ی حقیقیّه‏» را دارند و معنای «‏غنای ذاتی‏» و «‏قیومیّت» مبدأ هستی را بیش از آن مقدار که عامّه‏‌ی مردم می‌‏فهمند می‌‏توانند تعقّل نمایند و همچنین فهم، بالای فهم بسیار است، تا برسد به مرتبه‏‌ی علیای درک امام که بگوید: من اگر بخواهم می‌‏توانم تمام توحید و اسلام و ایمان و شرایع را از یک کلمه‏‌ی الصّمد بیرون بیاورم.
یعنی همچنان که کلمه‏‌ی الصّمد در دلالت بر معنای ظاهرش برای مردم عادی واضح است، همچنین در دلالت بر معانی عالیه‌اش نیز برای امام باقر(ع) واضح است و نتيجتاً هر مرتبه‌ای از مراتب معنی برای هر طبقه‌ای از طبقات مخصوص مخاطبین دارای ظهور و وضوح است و هیچ‌گونه معمی و لغزی در کار نمی‌‌‏باشد. چه آنکه درک معنای عالی را از مخاطب دانی نخواسته‌اند تا نسبت به او لغزگویی شده باشد و اگر هم خواسته باشند به انضمام بیان خواسته‌اند و مخاطب را هم به بیان راهنمایی نموده‌اند. از جمله از امام صادق(ع) نقل شده است:
(كِتابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ عَلى اَرْبَعَةِ اَشْياءِ: عَلَى الْعِبارَةِ وَ الإشارَةِ وَ اللَّطائِفِ وَ الْحَقائِقِ فَالْعِبارَةُ لِلْعَوامِ وَ الإشارَةُ لِلْخَواصِّ وَ اللَّطائِفُ لِلاَولِياءِ وَ الْحَقائِقُ لِلاَنْبِياءِ)؛[37]
کتاب خداوند عزّوجل [مشتمل] بر چهار چیز است: عبارت و اشارت و لطائف و حقائق. عبارت [در سطح فهم] عوام است و اشارت مختصّ به خواص و لطائف [در خور در ک] اولیاء و حقائق [مربوط] به انبیاء است.
این حدیث برای هر طبقه‌ای از طبقات مخاطبین قرآن، نصیب ویژه‌ای از معانی را نشان می‌‏دهد که «‏بعضها فوق بعض».
(وَ عَنِ السَّجّاد(ع): اَنَّهُ سُئِلَ عَنِ التَّوحِيدِ فَقالَ: اِنّ اللهَ عَرَّوَجَلَّ عَلِمَ اَنَّهُ يَكُونُ فِى آخِرِالزَّمانِ اَقْوامٌ مُتَعَمِّقُونَ ِفأَنْزَلَ اللهُ: قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ وَ الآياتِ مِنْ سُورَةِ الْحديدِ - اِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ...)؛[38]
از امام سجّاد(ع) درباره‏‌ی توحید پرسش شد، آن حضرت فرمود: حقیقت آنکه خداوند عزّوجل می‌‏دانست که در آخرالزّمان بعضی از اقوام و ملل تعمّق [در مسائل دقیق علمی] خواهند داشت و لذا سوره‏‌ی قل هو الله احد و آیاتی چند از [سوره‏‌ی حدید] را تا جمله‏‌ی «‏علیمٌ بِذاتِ الصُّدورِ‏» نازل فرمود.
این روایت نیز این حقیقت را اعلام می‌‏دارد که آیات قرآن در عین حالی که نسبت به مردم هر زمان مناسب با سطح درک آنان دلالت بر معارف حقّه‏‌ی آسمانی دارد. با وجود این از نظر تکامل فکری آیندگان، مطالب برتر و باریک‌تر را در همان زمینه در باطن خود ذخیره نموده است تا به میزان تعمّق اقوام آینده و انسان‏‌های تکامل یافته‏‌ی بعدی به ارائه‏‌ی قسمتی از ذخائر توحیدی و معارف عالیه‏‌ی الهی بپردازد و ابناء بشر را در هر عصر و زمان با حقائق هستی آشنا گرداند.
به هر حال اَفهام عادی بشر در مقام استنباط معانی «‏قرآن‏» مستغنی از «بیان‏» نمی‌‏باشد. در گذشته مشروحاً بیان شد که قرآن کریم با آنکه الفاظش کلاً در حد اعجاز در فصاحت واقع شده است و در دلالت بر مفاهیم لفظیّه‌اش برای آشنایان به لغات و اسالیب کلام عربی کاملاً روشن بوده و خالی از هرگونه «‏اغلاق‏» و «‏تعقید‏» و عاری از «‏معمّی‏» و «‏لغز‏» می‌‏باشد و همچنین نسبت به ارباب فهم و تدبّر و صاحب‌نظرانی که توانایی غوص در بحار ژرف و اقیانوس‏‌های بیکران[39] قرآن را واجدند و نیروی استکشاف لطائف و اسرار از اعماق بطون کتاب خدا به آنان اعطا شده است آمادگی خود را برای تفهّم و تذکّر اعلام نموده و جملگی را امر به تدبّر[40] و اندیشه و تعقّل در محتویات نامتناهی خود فرموده است:
(وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذَّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ)[41]
ولی با تمام این‌ها همین قرآن در بسیاری از موارد به حکم مصلحت دارای «‏ابهام‏» بوده و درک مقاصد آن نیازمند به «‏بیان‏» می‌‏باشد. آن هم بیانی که معصوم از خطا و مبرا از اشتباه باشد تا اطمینان‏‌آور و رافع اختلاف گردد وگرنه مفسّرین از بشر عادی که با اعمال سلیقه و درک جایزالخطای خود در معانی برتر قرآن به تفکّر و تفحّص و پژوهش می‌‏پردازند، اینان هر چه بکوشند و سخنانی به غایت عالی بگویند و مطالبی هر چه بدیع‏تر بیاورند، بدیهی است که محصولات فکری آنان نه رفع اختلاف از صحنه‏‌ی تفسیر کتاب خدا خواهد کرد و نه برای دیگران به عنوان «‏بیان قرآن‏» سندیّت و حجیّتی خواهد داشت.[42]

مقصود از عربی بودن قرآن کریم
خداوند متعال می‌‏فرماید:
(وَ کَذلِکَ أنْزَلْناهُ حُکْماً عَرَبِیَّاً)؛
و همان گونه [که به انبیای پیشین کتاب داده‌ایم] قرآن را نیز به صورت فرمان و دستورالعمل عربی نازل کرده‌ایم.
مقصود از عربی، محتمل است که همان «‏زبان عربی‏» باشد چنان که فرموده است:
(وَ ما أرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إلّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ...)؛[43]
ما هیچ رسولی را نفرستاده‌ایم، مگر به زبان قوم خودش تا [مقاصد خود را] برای آنها تبیین کند...
طبیعی است که هر پیامبری باید ابتدا رسالت خود را به زبان قومش برای آنها تبیین نموده، سپس با هر وسیله‏‌ی ممکن، به اقوام دیگر منتقل سازد و لذا پیامبر خاتم(ص) آورنده‏‌ی کتاب آسمانی قرآن، چون در میان قوم عرب مبعوث به نبوّت شده است، طبعاً لازم است که کتاب آسمانی خود را به «‏زبان عربی‏» به آن قوم عرضه کند و آنها را با مقاصد خویش آشنا سازد و سپس به هدایت اقوام دیگر بپردازد. اقوام دیگر وقتی به اهمیّت حیاتی قرآن پی بردند، عقلاً خود را موظف می‌‏دانند که با تعلّم و آموزش دستور زبان عربی، به منابع حیات‌بخش قرآن راه یافته و از معارف الهی آن برخوردار گردند.
احتمال دیگر نیز هست که مقصود از «‏عربی بودن‏» قرآن این است که کلمات و جملاتش فصیح است و دارای معانی روشن، خالی از هر گونه پیچیدگی و ابهام است.

قرآن مصدّق کتب آسمانی پیشین
قرآن مستقیماً از جانب خداست. هم معانی و مفاهیم قرآن و هم الفاظ و کلمات آن از خداست. پیامبر اکرم(ص) در امر قرآن دخالتی ندارد. نه فکر و اندیشه‌اش در تنظیم مفاهیم و معانی قرآن دخالت دارد و نه گفتارش در ترکیب الفاظ و کلمات قرآن دخیل است.
بلکه رسول اکرم(ص) نسبت به قرآن تنها سِمَت تبلیغ و تبیین دارد یعنی اولاً باید آن را که به عنوان وحی بر قلب مبارکش نازل شده است به همان کیفیّت که نازل شده است به بشر برساند به حکم:
(يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...)؛[44]
ای رسول! آنچه را که از جانب خدایت به تو نازل شده است تبلیغ کن و به مردم برسان...
 و ثانیاً مجملات آن را برای مردم تبیین نماید و آن به حکم:
(... وَ أنْزَلْنا إلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إلَيْهِمْ...)؛[45]
... ما ذکر [قرآن] را به تو نازل کردیم برای اینکه آن را برای مردم بیان کنی...
(و ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللهِ)؛
شأن قرآن [با این جامعیّت و ویژگی‏‌های خاصّ لفظی و معنوی که دارد] آن نیست که از غیر طریق وحی خدا به خدا نسبت داده شود.
نه در توانایی بشری هست که چنین کلامی ایجاد کند و نه بر فرض امکان و افترا، شأن خدا این است که سکوت کند و رگ قلب آن مفتری را قطع نکند و سبب اضلال بندگانش شود. دلیل بر اینکه قرآن کلام خداست این‌که:
(وَلكِنْ تصْدِيقَ الَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ)

کتاب‏‌های آسمانی پیش از خود را تصدیق می‌‏کند
مقصود از (‏الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ) نزدیک‏ترین کتاب‏‌های آسمانی از حیث زمان به قرآن است و آن دو کتاب تورات و انجیل است که از نظر کلیات مسائل اعتقادی از توحید و نبوّت و معاد و مسائل مربوط به تهذیب نفس از رذائل خلقیّه و مبارزه‏‌ی با جهل و ظلم و اقامه‏‌ی عدل و قسط اجتماعی و... با قرآن توافق دارند و هیچ‌گونه تضادّ و تباینی[46] در این سنخ از مسائل بین قرآن و تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانی وجود ندارد و همین دلیل بر این است که نازل کننده‏‌ی همه‏‌ی آنها خداوند یکتاست.
(تَفْصِیلَ الْكِتابِ) مقصود از (الکتاب) مطلق کتاب آسمانی است (الف و لام جنس است) اعمّ از صحف نوح و صحف ابراهیم و تورات و انجیل و زبور. یعنی قرآن نسبت به تمام کتاب‏های آسمانی پیشین، نظر شرح و تفصیل و تکمیل دارد.

ویژگی‌‏های خاص قرآن کریم
نکته‏‌ی قابل توجّه اینکه در میان تمام آیت‏‌ها که پیامبران پیشین(ع) آورده‌اند و در میان تمام آیاتی که شخص پیامبر خاتم(ص) داشته است، قرآن ویژگی‏‌ها و امتیازات خاصّی دارد که سایر آیات، آنها را ندارند.
یکی اینکه آیات سایر انبیا از کتابشان جدا بوده است. حضرت موسی(ع) کتابش تورات و آیتش عصا بود که تبدیل به اژدها می‌‏شده است. حضرت مسیح(ع) کتابش انجیل و آیتش تکلّم در گهواره و زنده کردن مرده‏‌ها بوده است.
اما پیامبر خاتم(ص) آیتش عین کتابش است.
دوم اینکه چون سایر انبیاء(ع) دین و شریعتشان مقطعی بوده و محدود به زمان معیّنی؛ قهراً آیات‌شان نیز مقطعی و محدود به زمان معیّنی بوده است. چنان‌که می‌‏بینیم امروز نه از شریعتشان اثری هست و نه از آیت‌شان خبری. ولی چون دین و شریعت ختمیّه‏‌ی حضرت رسول خاتم(ص) همه عصری و همگانی است، طبعاً آیت آن حضرت نیز که همان کتاب اوست باید در همه‏‌ی زمان‏‌ها و در دسترس همه‏‌ی انسان‏‌ها باشد. دینش جاودانی است و آیتش هم جاودانی.
سوّم اینکه معجزات انبیاء خودشان زبان نداشته‌اند که مردم را دعوت به مقابله کنند. پیامبر کنارش بوده و مردم را دعوت می‌‏کرده است. حضرت موسی(ع) کنار عصا بوده و می‌‏گفته: هر که می‌‏خواهد بیاید با من مقابله‏‌ی به مثل کند. خود عصا که زبان دعوت نداشته است و یا حضرت مسیح(ع) هم حتی تکلّم در گهواره‌اش که امر خارق‌‏العاده‌ای بوده تحدّی و دعوت به مقابله نمی‌‏کرده است. اما قرآن خودش آیت گویا و زبان‌دار است. اکنون نیز تحدّی می‌‏کند و مبارز می‏‌طلبد و دعوت به مقابله‏‌ی به مثل می‌‏نماید و می‌‏گوید:
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أنْ يَأتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرا)؛[47]
صبح و ظهر و شام این ندای قرآن است که در همه جای عالم طنین‏‌انداز می‌‏باشد و تمام جهان بشر را از مشرق و مغرب به مبارزه دعوت می‌‏کند و می‌‏گوید: از جنیان نیز اگر م‌ی‏توانید کمک بگیرید و پشت به پشت هم بدهید و به میدان من بیایید. اکنون آورنده‏‌ی من کنار من نیست امّا شاهد نبوّت آورنده‌ام هستم و لذا هر چه زمان جلوتر می‌رود و کاروان علم بشر، مجهزتر می‌‏شود، زبان قرآن بازتر و گویاتر می‌‏گردد و از حقایق علمی مستور و پنهان از بشر پیشاپیش خبر می‌‏دهد که فرموده‌اند: (اَلْقُرآنُ یَجْری مَجْری الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ)؛ همان گونه که خورشید و ماه همه جا و همیشه هستند و بر همه‏ جا می‌‏تابند و همه هم به آنها محتاجند، قرآن نیز همیشه و همه جا هست و بر همه‏‌ی افکار می‌‏تابد و روشن می‌‏سازد و همه هم به او محتاجند.

پی‌نوشت‌ها:

[35] - لغاز، لُغَزگویى.

[36] - تعمیه: پنهان کاری.

[37] - بحارالانوار، ج ۹۲، ص۱۰۳.

[38] - تفسیر صافی، ذیل سوره‏‌ی توحید.

[39] - بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۱.

[40] - سوره‏‌ی ص، آیه‏‌ی 29 و سوره‌ی محمّد، آیه‏‌ی ۲۴ و المحجَة البیضاء، ج ۲، ص 251.

[41] - سوره‌ی قمر، آیه‏‌ی ۱۷.

[42] - البتّه مسأله‏‌ی استنباط احکام و حجیّت قول مفتی برای مقلّد دارای حساب جداگانه‌ای بوده و در جای خود تمام است.

[43] - سوره‏‌ی ابراهیم، آیه‏‌ی ۴.

[44] - سوره‏‌ی مائده، آیه‏‌ی 67.

[45] - سوره‏‌ی نحل، آیه‏‌ی 44.

[46] - تباین: اختلاف داشتن، جدایی.

[47] - سوره ی اسراء، آیه‏‌ی ۸۸.

سیّدمحمّد ضیاءآبادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: