کد مطلب: ۱۹۷۰
تعداد بازدید: ۱۴۳۰
تاریخ انتشار : ۱۶ فروردين ۱۳۹۷ - ۰۲:۰۲
جامعه قرآنی، رسالت‌ها و مسئولیّت‌ها| ۵
قرآن که آخرین کتاب آسمانی است به امر خدا تحویل اوصیاء و جانشینان معصوم پیامبر خاتم(ص) داده شد که تا روز قیامت به تبیین معارف و احکام آن قیام نمایند و قهراً با بودن آن مبیّنان معصوم در کنار قرآن که اعلم و افضل از تمام انبیاء سلف نیز می‌‏باشند دیگر نیازی به نبوت و شریعت دیگری نخواهد بود...

احکام آسمانی که حضرت محمّد(ص) بنایی آورده است تا روز قیامت دگرگونی نخواهد یافت چون پیامبری بعد از او نمی‌‏آید.
آری قرآن که آخرین کتاب آسمانی است به امر خدا تحویل اوصیاء و جانشینان معصوم پیامبر خاتم(ص) داده شد که تا روز قیامت به تبیین معارف و احکام آن قیام نمایند و قهراً با بودن آن مبیّنان معصوم در کنار قرآن که اعلم و افضل از تمام انبیاء سلف نیز می‌‏باشند دیگر نیازی به نبوت و شریعت دیگری نخواهد بود چه آنکه وصایت از نبوت ختمیّه، مرتبه‌ای اعلا از اصل نبوت انبیای سلف(ص) می‌‏باشد.
حال این چه خنده‌اور است که روشنفکرمأبانی پیدا می‌‏شوند و می‌‏گویند: این قوانین هزار سال قبل اسلام و قرآن به درد بشر متمدّن امروز که به درجه‏‌ی اعلایی از تمدن رسیده است نمی‌‏خورد!
می‌‏گویند: کسی از اول شب تا به سحر نشسته بود و برای رفیقش قصه‏‌ی لیلی و مجنون می‌‏گفت که آنها دخترعمو پسرعمو بودند و عاشق یکدیگر شدند و چنین و چنان شد. صبح که شد او پرسید: راستی لیلی زن بود یا مرد؟! گفت: عجب! من از اول شب تا به حال می‌‏گویم: آنها دخترعمو و پسرعمو بودند تو باز می‌‏گویی لیلی زن بود یا مرد؟!
حالا ما هر چه فریاد می‌‏زنیم و می‌‏گوییم و می‌‏نویسیم که قرآن مولود فکر بشر نیست که بشر هزار سال قبل مطلبی گفته باشد و به درد بشر امروز نخورد. قرآن گفتار خالق بشر است که تحت تأثیر زمان و گذشت زمان قرار نمی‌‏گیرد تا کهنه شود و... باز آقایان می‌‏گویند: افکار تراوش یافته‏‌ی از مغز بشر هزار سال قبل از اداره‏‌ی بشر متمدن امروز عاجز و ناتوان است!! این سخن صاحب قرآن است که حتی به پیامبرش که آورنده‏‌ی قرآن است اجازه‏‌ی دخل و تصرف در آن را نمی‌‏دهد و می‌‏گوید:
(قُل لَوْ شاءَ اللهُ ما تَلَونُهُ عَلَيْكُمْ ولا أدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أفَلا تَعْقِلُونَ)[48]
بگو: اگر خدا می‌‏خواست من این آیات را بر شما نمی‌‏خواندم [من امّی هستم و در تمام مدت عمرم نه استاد و معلّمی به خود دیده و نه کتابی خوانده‌ام]...
مدّت‏‌ها پیش از نزول این قرآن در میان شما زندگی کرده‌ام؛ آیا تا به حال این سنخ گفتار از من شنیده‌اید؟! بنابراین چگونه ممکن است این کتاب برخاسته از فکر من باشد؟! آیا نمی‌‏اندیشید تا بفهمید؟ در آیه‏‌ی دیگر با لحن تهدیدآمیز می‌‏گوید:
(وَلَو ْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ اْلاَقاوِيلِ * لَأخَذْنا مِنْه بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ)[49]
 
اگر او سخنی دروغ بر ما می‌‏بست، ما او را با قدرت می‌‏گرفتیم و سپس رگ قلبش را قطع می‌‏کردیم و درباره‌اش فرموده است:
(وَ مایَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * أنْ هُوَ إلّا وَحْیٌ یُوحَی)[50]
او از روی هوای نفس خود حرف نمی‌‏زند، جز آنچه که به او وحی شده است چیزی نمی‌‏گوید.

قرآن کریم معجزه‏‌ی جاودانی پیغمبراکرم(ص)
رسول اکرم(ص) هم در زمانی مبعوث شد که کمال چشمگیر آن زمان، سخنوری و قصیده‌سرایی بود. لذا رسول اکرم(ص) معجزه‌اش را از سنخ کلام قرار داد تا آن‌ها بفهمند و بدانند که آن رمزی که در سخن رسول اکرم(ص) هست، در سخن طبیعی و بشری نیست؛ بلکه نشأت گرفته از عالم ماورای طبیعی است.
تفاوتی که میان معجزات انبیای گذشته و معجزه‏‌ی پیغمبر خاتم هست، این است که معجزات انبیاء مقطعی و در زمان خودشان بوده و دیگر اثری از آن باقی نیست. عصای حضرت موسی(ع) تا روز قیامت باقی نیست. اثر مرده زنده کردن و شفا دادن کور مادرزاد به دست حضرت عیسی(ع) تا روز قیامت باقی نیست، از بین رفته است. امروز یهود و نصاری با چه دلیلی می‌‏توانند نبوت پیغمبرشان را اثبات کنند؟ هیچ نوع آیت و معجزه‌ای در دست ندارند. ما اگر ایمان به نبوّت انبیای سلف داریم، از طریق قرآن داریم. چون قرآن فرموده که آن‌ها پیغمبران مبعوث از جانب خدا بوده‌اند، ما هم معتقدیم که بوده‌اند. معجزات آن‌ها تنها در زمان خودشان بوده و زبان هم نداشته است. یعنی پیغمبر در کنارش بوده و آن را پیغمبر توجیه می‌‏کرده است.
ولی قرآن کریم معجزه‌ای است که تا روز قیامت در میان بشر هست و خودش هم گویاست. نیازی ندارد که پیغمبر در کنارش باشد و توجیهش کند. خود قرآن معجزه است و در هر زمانی و برای هر قومی اعجاز خودش را اثبات می‌‏کند.
اعجاز یعنی اینکه کسی کار خارق‌‏العاده‌ای انجام دهد که دیگران، حتّی نوابغ عالم هم، نتوانند آن کار را انجام دهند و این فرد، همزمان با این اعجازش، ادّعای نبوّت هم بکند. یعنی هم کار خارق‏‌العاده‌ای انجام دهد و هم ادّعای نبوّت بکند و تحدّی هم بکند. تحدّی یعنی مبارز طلبیدن. یعنی بگوید: اگر شما هم می‌‏توانید مانند این کار را انجام دهید. لذا پیامبراکرم(ص) با بیانی بسیار قاطع و صریح و در عین حال محرّک به گونه‌ای حرف می‌‏زد که به رگ غیرت آنها بر بخورد و به میدان بیایند و کار خود را نشان بدهند. پیامبر(ص) به طور قاطع و صریح معجزه بودن کار خود را علی رئوس الاشهاد و با کمال قاطعیت تحدّی می‌‏کند. در این آیه دقت فرمایید:
(قُلْ لَئنِ اجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَالجِنْ عَلَى أنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأتُونَ بَمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً)[51]
 
بگو اگر انس و جن با هم اجتماع کنند بر اینکه مانند این قرآن را بیاورند نخواهند توانست؛ هرچند بعضی پشتیبان بعضی دیگر باشند.
این را فقط آن روز نگفته است. پشت پرده هم نگفته است. علناً گفته و امروز هم می‌‏گوید. امروز هم از طریق انواع دستگاه‌‏های فرستنده به همه جای عالم ارسال می‌‏شود. همه را دعوت می‌‏کند. همه‏‌ی دانشمندان و متفکّران و صاحبان عقل و درایت را به مبارزه دعوت می‌‏کند.
دعوت قرآن تا آخرین روز عمر دنیا ادامه دارد و از همه‏‌ی طبقات و گروه‌‏های بشری دعوت می‌‏کند. در سوره‏‌ی هود قدری با آنها مماشات می‌‏کند و می‌‏گوید: نخواستم به اندازه‏‌ی همه‏‌ی قرآن بیاورید. به اندازه‏‌ی ده سوره بیاورید:
(أمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأتُوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وْ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ أنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ)[52]
یا می‌‏گویند این [قرآن] را به دروغ [به خدا] نسبت داده است. بگو اگر راست می‌‏گویند شما ده سوره همانند این سوره‏‌های دروغین بیاورید و تمام کسانی را که می‌‏توانید غیر از خدا [برای این کار] دعوت کنید.
اینها می‌‏گویند تو قرآن را از خود ساخته‌ای و به خدا نسبت داده‌ای. قرآن از جانب خدا نازل نشده و محصول فکر خودت است. می‌‏گویند تو به خدا افترا بسته‌ای. اگر این طور معتقدند، بگو شما هم مثل من بشر هستید و اگر بشر می‌‏تواند مانند این کتاب را بیاورد، شما هم که بشرید، عقل و فکر دارید و در سخنوری توانایید، مثل من به اندازه ده سوره از این قرآن بیاورید. اگر من به خدا افترا بسته‌ام، شما هم این کار را بکنید. هر کسی را هم که می‌‏خواهید دعوت کنید تا کمکتان کند. جز خدا، همه‏‌ی مردم را هم دعوت کنید.
بار دیگر در سوره‏‌ی بقره تنزّل کرده که ده سوره هم نخواستم، به اندازه یک سوره بیاورید. این دیگر کوبنده‌‏تر است و تهدید نیز همراهش هست.
(وَ إنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّ نَزَّلْنا عَلَی عَبْدِنا فَأتُوا بِسُورَۀِ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ إنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإن تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَۀُ اُعِدَّتْ لِلکافِرینَ)[53]
اگر شما در این کتاب شکّ دارید که از جانب خداست و معتقدید که من آن را ساخته‌ام، شما هم به اندازه‏‌ی یک سوره از این قرآن بسازید. شما هم مثل من بشوید. مانند همه‏‌ی قرآن را نخواستیم، مانند ده سوره هم نخواستیم؛ به مقدار یک سوره بیاورید...
قرآن 114 سوره دارد. طولانی‌‏ترین آنها سوره بقره است که 286 آیه دارد و کوچک‏ترین آنها سوره‏‌ی کوثر که سه جمله‏‌ی کوتاه بیشتر نیست. مثل این سوره بیاورید:
(إنَّا أعْطَیْناک الْکوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبْکَ وَ انْحَرْ * إنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأبْتَرُ)؛
همفکران خود را هم دعوت کنید. تمام کسانی را که با شما هم‏‌اندیشه و هم‌‏عقیده‌اند جمع کنید و همانند یک سوره بیاورید. ولی اگر نتوانستید، که هرگز نخواهید توانست، پس بترسید و معاند نباشید. آتش جهنم سر راهتان هست که برای کفّار آماده شده است.
این آیه، هم تحدّی می‌‏کند، یعنی مبارز می‌‏طلبد و هم تهدید می‌‏کند. در نتیجه، به رگ غیرت کفّار بر می‌‏خورد. قرآن به گونه‌ای تعبیر می‌‏کند که آنها را تحریک و تشجیع می‌‏کند. مثل اینکه دو نفر با هم دعوا می‌‏کنند. اولی می‌‏گوید: من می‌‏زنم، می‌‏کوبم. دومی می‌‏گوید: اگر مردی بزن! این جمله او را تحریک می‌‏کند و برای اینکه مردانگی‌اش را ثابت کند، قطعا به میدان می‌‏آید. مشت‏ها را گره می‌‏کند، پاها را بر زمین می‌‏کوبد و نعره می‌‏کشد که: من هستم! مخصوصاً اگر او را تهدید کند که من آتشی در وجودت روشن کنم که دود از سرت برخیزد!
حال، رسول اکرم(ص) چنین کرده است. می‌‏فرماید: من این قرآن را که دلیل بر صدق نبوت من است آورده‌ام. اگر مرد هستید و راست می‌‏گویید، شما هم مثل آن را بیاورید. اگر نیاوردید و همچنان در عناد خود باقی ماندید، در میان جهنّم خواهید سوخت و خود شما آتشگیره‏‌ی آن جهنم خواهید شد. از این بترسید.
عرب جاهلی خشن، که خیلی هم متکبر است، طبیعی است که این گونه تحدّی و تهدید به رگ غیرتش برمی‌‏خورد و او را برمی‌‏انگیزد که به میدان بیاید و لذا ادّعا کردند که ما هم مى‌توانيم: (وَإذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثلَ هذا إنْ هذا إلّا أساطِیرُ الأوَّلینَ) ؛ می‌‏گویند: شنیدیم. ما هم اگر بخواهیم مثل همین را می‌‏گوییم. گفتند: اینها افسانه است. اگر افسانه است، شما هم مثل این افسانه‏‌ها را بیاورید.

تجلّی خداوند برای بندگان در آیات قرآن
همانگونه که می‌‏دانیم قرآن نه کتاب تاریخ است و نه فلسفه و عرفان اصطلاحی و نه کتاب فقه و اصول و طب و گیاه‏‌شناسی و حیوان‏‌شناسی و ستاره‌‏شناسی و... از سنخ هیچ کدام از این نوع کتاب‌‏ها نیست بلکه قرآن، کتاب هدایت انسان به سوی خداست که مبدأ و مرجع عالم هستی است. قرآن می‌‏خواهد به انسان بفهماند تو که هستی؟ از کجا نشأت گرفته‌ای؟ به کجا می‌‏روی؟ از چه راهی باید بروی و با چه برنامه‌ای باید در این راه سیر کنی؟ همچنین او را آگاه می‌‏سازد از اینکه عوامل مددکار تو در این راه کدامند و عواملی که بازدارنده‏‌ی تو از هدف می‌‏باشند کدامند. این پیام اصلی قرآن به عالم انسان است.
در عین حال که قرآن بحث مستقلّ و مستقیمی درباره‏‌ی علوم نام برده ندارد ولی به تناسب آیات توحیدی‏‌اش، سخن از آن علوم به گونه‏‌ی ضمنی و مقدماتی به میان می‌‏آورد آن چنان که در واقع، ریشه‏‌ی همه‏‌ی علوم را به دست اهلش می‌‏دهد. زیرا قرآن کلام خداست و خدا، ذات مستجمع جميع صفات كمال است. ذات اقدس او عین علم و خالق همه‌ی علوم است و لذا قهراً کلام او نیز مخزن و مظهر تمام علوم می‌‏باشد. این جمله از حضرت امام صادق(ع) منقول است:
(وَ اللهِ لَقَدْ تَجَلَّى اللهُ لِخَلْقِهَ فِى كَلامِهِ وَلكِن لا يُبْصِرونَ)؛
به خدا قسم خداوند در کلامش برای بندگانش تجلّی کرده است؛ جمال خود را در آیینه‏‌ی قرآن نشان داده ولی آنها نمی‌‏بینند.
البتّه آنها که چشم و گوش مناسب با آن جمال و صدا دارند می‌‏بینند و می‌‏شنوند، در حدیث آمده که همان امام بزرگوار(ع) در اثناء قرائت نماز، دگرگونی در حالش پیدا شد و مدهوش روی زمین افتاد! پس از افاقه که اصحاب از علّت انقلاب حال سؤال کردند؛ فرمود:
(ما زِلْتُ أُرَدِّدُ الايِةَ عَلَى قَلْبِى و عَلَى سَمْعِى حَتّى سَمِعتُها مِنَ الْمُتِكلِّمِ بِها فَلَمْ يَثْبُتْ جِسْمِى لِمُعايِنَةِ قُدْرَتِهِ)؛
 آن قدر آیه را بر قلبم و گوشم مکرّر گذراندم تا آن را از خود گوینده‌اش شنیدم: بدنم تاب تحمّل جلوه‏‌ی قدرت نیاورد و به آن حال افتادم.
از امام سیّدالساجدین(ع) منقول است:
(آیاتُ اْلقُرآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ فَکُلَّما فَتَخْتَ خَزانَۀً یَنْبَعْی لَکَ اَنْ تَنْظُرَ مافِیها)؛[54]
آیات قرآن، خزینه‏‌ها و گنجینه‏‌های علم است! وقتی در خزینه‌ای را گشودی، شایسته است که بنگری در آن چه نهاده شده است [تنها به در و دیوار و نقش و نگار آن خزینه ننگری که از محتوای آن محروم بمانی].

پی‌نوشت‌ها:

[48] - سوره‌ی یونس، آیه‏‌ی ۱۶.

[49] - سوره‏‌ی حاقّه، آیات ۴۴تا ۴۶.

[50] - سوره‏‌ی نجم، آیات ٣و ۴.

[51] - سوره‌ی اسراء، آیه‏‌ی ۸۸.

[52] - سوره‏‌ی هود، آیه 13.

[53] - سوره‏‌ی بقره، آیات 23 و 24.

[54] - المحجة البیضاء، ج ۲، ص ۲۱۵.

سیّدمحمّد ضیاءآبادی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: