کد مطلب: ۲۲۰۴
تعداد بازدید: ۷۸۹
تاریخ انتشار : ۰۴ آذر ۱۳۹۷ - ۰۸:۵۵
زنان برجسته اسلام| ۲۷
اى پسر كسانى كه جدّمان (پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در فتح مكّه) اسيرشان كرد و سپس آن ها را آزاد نمود، آيا از عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى...
ادامه‌ی خطابه‌ی آتشین زینب کبری سلام الله علیها در مجلس یزید:
 
هتک حرمت عترت رسول خدا صلّی الله علیه و آله
«أَ مِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِيرُكَ حَرَائِرَكَ وَ إِمَاءَكَ وَ سَوْقُكَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ ص سَبَايَا قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ يَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَنَاهِلِ وَ الْمَنَاقِلِ وَ يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِيبُ وَ الْبَعِيدُ وَ الدَّنِيُّ وَ الشَّرِيفُ لَيْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِيٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِيٌّ».
ترجمه: «‏اى پسر كسانى كه جدّمان (پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در فتح مكّه) اسيرشان كرد و سپس آن ها را آزاد نمود، آيا از عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى، ستر و حجاب هایشان را بدرى و روى آنان را بگشايى تا دشمنان آنان را از شهرى به شهرى ببرند و بومى و غريب چشم به آن ها دوزند و نزديك و دور، شريف و پست، چهره ی آن ها را بنگرند، از مردان آن ها نه پرستارى مانده است و نه ياورى و نه نگهدار و كمك ‏كننده ‏اى؟».
 
اشاره به خاندان و اجداد یزید
یزید که همچون پدرش معاویه و دیگران، غاصبانه بر مسند رسول خدا صلّی الله علیه و آله تکیه زده بود و در منطقه ی شام سلطنتی برای خود به پا کرده بود، چنان گستاخانه و با غرور رفتار می کرد که گوئی این تاج و تخت از ابتدای خلقت مال او بوده و این قدرت ظاهری حقّ واقعی اوست. او در حکومتش از هر گونه ظلم و تعدّی فرو گذار نکرد. اموال بیت المال را خرج اشرافی گری خود می نمود. به راحتی دستور قتل مظلومین را صادر می کرد و با جسارت تمام هر گونه فسق و فجور را مرتکب می شد.
زینب کبری سلام الله علیها با تعبیری یزید ملعون را مورد خطاب قرار دادند که اشاره ی مستقیمی به سابقه ی او داشت. عبارت : «يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ/ ای پسر آزادشدگان»، بیان گر سابقه ی شرک و کفر اجداد یزید بود. اجداد یزید که از مشرکین مکّه بودند حاضر نشدند به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله ایمان بیاورند بلکه تاریخ زندگی آن ها پُر بود از آزار و اذیتی که نسبت به پیامبر و مسلمانان داشتند. در فتح مکّه که حرم امن الهی به تصرّف مسلمین در آمد و مشرکین قدرت مقابله ی با مسلمین را پیدا نکردند، بسیاری می گفتند رسول خدا صلّی الله علیه و آله به خاطر جنایات و آزارهای فراوان مشرکین مکّه، انتقام خواهد گرفت.
امّا پیامبر رحمت به یکباره از انبوه جنایات و اذیت هایی که از مشرکین مکّه دیده بودند گذشتند. لذا مشرکین مکّه و از جمله اجداد یزید مثل ابوسفیان، اسیرانی بودند که با گذشت رسول خدا صلّی الله علیه و آله آزاد شدند. با این عبارت، زینب سلام الله علیها به یاد یزید و همگان آوردند که اجداد یزید مشرکین و اسیرانی بودند که با تفضّل رسول خدا جدّ بزرگوار ایشان آزاد شدند و حالا یزید با این سابقه، ظالمانه و غاصبانه منبر رسول الله را به چنگ آورده و با عترتش همچون اسرای بلاد کفر رفتار می کند. این عبارت کوتاه همچون پُتکی بر سر یزید کوبیده شد و هیبت و هیمنه ی پوشالی او را در هم شکست.
در ادامه فرمود:
«وَ كَيْفَ يُرْتَجَى مُرَاقَبَةُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ أَكْبَادَ الْأَزْكِيَاءِ وَ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ‏ دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ وَ كَيْفَ يَسْتَبْطِئُ فِي بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ مَنْ نَظَرَ إِلَيْنَا بِالشَّنَفِ وَ الشَّنَئَانِ وَ الْإِحَنِ وَ الْأَضْغَانِ ثُمَّ تَقُولُ غَيْرَ مُتَأَثِّمٍ وَ لَا مُسْتَعْظِمٍ-
لَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً   | ثُمَّ قَالُوا يَا يَزِيدُ لَا تُشَلَ‏
مُنْتَحِياً عَلَى ثَنَايَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ سَيِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ تَنْكُتُهَا بِمِخْصَرَتِكَ وَ كَيْفَ لَا تَقُولُ ذَلِكَ وَ قَدْ نَكَأْتَ الْقَرْحَةَ وَ اسْتَأْصَلْتَ الشَّافَةَ بِإِرَاقَتِكَ دِمَاءَ ذُرِّيَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ نُجُومِ الْأَرْضِ مِنْ آلِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ تَهْتِفُ بِأَشْيَاخِكَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُنَادِيهِمْ فَلَتَرِدَنَّ وَشِيكاً مَوْرِدَهُمْ وَ لَتَوَدَّنَّ أَنَّكَ شَلَلْتَ وَ بَكِمْتَ وَ لَمْ تَكُنْ قُلْتَ مَا قُلْتَ وَ فَعَلْتَ مَا فَعَلْتَ».
ترجمه: «به راستى چگونه توقّع و اميد دل سوزى از پسر آن كسى باشد كه دهانش جگر پاكان را جويد و بيرون انداخت و گوشتش از خون شهيدان روييد؟ (منظور هند جگرخوار همسر ابوسفیان است که جگر حمزه ی سیّدالشّهدا عموی پیامبر را از سینه در آورد و به دندان گرفت) و چگونه به دشمنى با ما خانواده كُندى كند آن كه با نظر كينه و دشمنى به ما مى ‏نگرد، سپس بى ‏آن كه خود را گنهكار بداند و بزرگى اين گناه و گستاخى را درك كند مى ‏گويد: «كاش پدرانم بودند و شادى مى ‏كردند و به من دست مريزاد مى ‏گفتند ...» در حالى كه با چوب خيزران به دندان هاى ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام سرور جوانان بهشت اشاره كرده و بر لب و دندان او مى ‏زنى؟
و چرا چنين گويى تو كه پوست از زخم دل ما برداشتى و شكافتى و ريشه‏ كن كردى با اين خونى كه از خاندان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و ستارگان درخشان روى زمين، از فرزندان عبد المطّلب ريختى و پدرانت را صدا مى‏ زنى، به گمانت كه صدايت به گوش آن ها مى‏ رسد ولى به همين زودى به آن جا كه آن ها هستند، خواهى رفت و آن وقت آرزو مى‏ كنى كه اى كاش دستت شل بود و زبانت لال و چنين حرفى نمى ‏زدى و كارى كه كرده ‏اى نمى ‏كردى.
 
فرجام ظلم و ستم
سپس زینب کبری سلام الله علیها نفرین نموده و فرمود:
«اللَّهُمَّ خُذْ لَنَا بِحَقِّنَا وَ انْتَقِمْ مِنْ ظَالِمِنَا وَ أَحْلِلْ غَضَبَكَ بِمَنْ سَفَكَ دِمَاءَنَا وَ قَتَلَ حُمَاتَنَا فَوَ اللَّهِ مَا فَرَيْتَ إِلَّا جِلْدَكَ وَ لا حَزَزْتَ إِلَّا لَحْمَكَ وَ لَتَرِدَنَّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِمَا تَحَمَّلْتَ مِنْ سَفْكِ دِمَاءِ ذُرِّيَّتِهِ وَ انْتَهَكْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ فِي عِتْرَتِهِ وَ لُحْمَتِهِ حَيْثُ يَجْمَعُ اللَّهُ شَمْلَهُمْ وَ يَلُمُّ شَعَثَهُمْ وَ يَأْخُذُ بِحَقِّهِمْ وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ وَ حَسْبُكَ بِاللَّهِ حَاكِماً وَ بِمُحَمَّدٍ ص خَصِيماً وَ بِجَبْرَئِيلَ ظَهِيراً وَ سَيَعْلَمُ مَنْ سَوَّلَ لَكَ وَ مَكَّنَكَ مِنْ رِقَابِ الْمُسْلِمِينَ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا وَ أَيُّكُمْ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً».
ترجمه: «خدايا حق ما را بازستان و از آن كه به ما ستم كرد، انتقام بگير و خشم خود را بر كسى كه خون هاى ما را ريخت و ياران ما را كشت، فرود آر. اى يزيد! سوگند به خدا، جز پوست خود را ندريدى و جز گوشت خود را نبريدى و قطعاً با همين بارى كه از ريختن خون خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و هتك حرمت او در مورد خاندان و خويشانش، بر دوش دارى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد مى‏ گردى، در آن هنگام كه خداوند همه را جمع مى ‏كند و پراكندگى آن ها را به گردآورى تبديل مى ‏نمايد و حقّ آنان را بازگيرد (چنان كه خداوند مى ‏فرمايد:) «هرگز گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شده ‏اند مرده ‏اند، بلكه آن ها زنده ‏اند و در پيشگاه خدا از مواهب و نعمت ها برخوردار مى ‏باشند. (آل عمران/ 169) و همين تو را بس كه خداوند حاكم و داور است و محمّد صلّى اللّه عليه و آله مدّعى ما است و جبرئيل پشتيبان مى ‏باشد. به همين زودى آن كس كه تو را فريب داد و بر گردن مردم سوار كرد (يعنى معاويه) خواهد فهميد كه براى ستمكاران عوض بدى خواهد بود و خواهد فهميد كه كدام يك از شما جايگاهش بدتر و سپاهش ناتوان تر است.
 
تحقیر یزید
«وَ لَئِنْ جَرَّتْ عَلَيَّ الدَّوَاهِي مُخَاطَبَتَكَ إِنِّي لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَكَ وَ أَسْتَعْظِمُ تَقْرِيعَكَ وَ أَسْتَكْثِرُ تَوْبِيخَكَ لَكِنَّ الْعُيُونَ عبْرَى وَ الصُّدُورَ حَرَّى أَلَا فَالْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اللَّهِ النُّجَبَاءِ بِحِزْبِ الشَّيْطَانِ الطُّلَقَاءِ فَهَذِهِ الْأَيْدِي تَنْطِفُ مِنْ دِمَائِنَا وَ الْأَفْوَاهُ تَتَحَلَّبُ مِنْ لُحُومِنَا وَ تِلْكَ الْجُثَثُ الطَّوَاهِرُ الزَّوَاكِي تَنْتَابُهَا الْعَوَاسِلُ وَ تُعَفِّرُهَا أُمَّهَاتُ الْفَرَاعِلِ».
ترجمه: «گرچه پيش آمدهاى ناگوار روزگار، مرا به سخن گفتن با تو كشانده ولى در عين حال ارزش تو از نظر من ناچيز و سرزنشت بزرگ و ملامتت بسيار است، ولى چه كنم كه چشم ها پر اشك و سينه ‏ها سوزان است، كه افراد نجيب حزب خدا، در جنگ با احزاب شيطان، كه بردگان آزاد شده بودند، كشته مى ‏شوند و خون ما از سرپنجه ‏هاى شما مى ‏ريزد و گوشت هاى ما از دهن هاى شما بيرون مى ‏افتد و اين پيكرهاى پاك و پاكيزه پيوسته خوراك گرگ هاى درنده شما گشته و در زير چنگال بچّه كفتارها، به خاك آلوده شده است».
این گونه سخن گفتن از یک زن در کسوت اسارت، بعد از دیدن این همه داغ و مصیبت، آن هم در برابر حاکم و سلطان درّنده و خون ریزی که کشتن کودک و پیر و جوان، و زن و مرد برایش هیچ فرقی ندارد و به قدری بغض علی علیه السّلام و اولاد او را به دل دارد که از هر گونه جنایتی در باره ی ایشان فرو گذار ننموده است، نشان از آن دارد که این بانو زنی معمولی نیست. الحق که عصمت، شجاعت، بصیرت، هیبت و ... را از پدرش علی و مادرش فاطمه سلام الله علیهما به ارث برده است. او در نبود پنج تن آل عبا، یک تنه یادگار و خلاصه ای از اصحاب کسا شده است. عزّت نفس و شجاعتش را ببینید که یزید را با آن همه تکبّر و قدرت ظاهری همچون زباله ای بی ارزش و بی مقدار معرّفی کرده و او را حزب شیطان می خواند. به راستی که این گونه سخن گفتن جز از زینب کبری یادگار علی مرتضی علیهما السّلام بر نمی آید.
 
اسارت اهل بیت علیهم السّلام مایه‌ی زیان یزید
«وَ لَئِنِ اتَّخَذْتَنَا مَغْنَماً لَتَجِدَنَّا وَشِيكاً مَغْرَماً حِينَ لَا تَجِدُ إِلَّا مَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ فَإِلَى اللَّهِ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْهِ الْمُعَوَّلُ».
ترجمه: «و اگر امروز ما را براى خود غنيمتى مى ‏پندارى، به همين زودى خواهى ديد كه مايه ی زيانت بوده ‏ايم و آن هنگامى است كه هر چه از پيش فرستاده ‏اى خواهى ديد و پروردگار تو بر بندگان ستم روا نمى‏ دارد، من به خدا شكايت می برم و به او توكّل می كنم».
خطابه های روشن گر و حماسی اسرای کربلا مخصوصاً حضرت زین العابدین علیه السّلام و زینب کبری سلام الله علیها و اتّفاقاتی که در کوفه و شام و منازل بین راه پیش آمد، همچون قرآن خواندن رأس مطهّر سیّد الشّهدا علیه السّلام و ...، دل های غافل و بی خبر و وجدان های خفته را بیدار ساخت و ماهیت خبیث و شیطانی حکومت یزید را برای همگان بر ملا ساخت. کار به جائی رسید که در همان مجلس، فریاد اعتراض از گوشه و کنار بلند شد. یزید برای خاموش کردن این فریادها، یا دستور قتل می داد و یا آن ها را از مجلس اخراج می نمود. حتّی سفیر روم به او اعتراض کرد و چنان یزید را با اعتراض خود خشمگین ساخت که به دستور او کشته شد. یزید و اطرافیانش که می خواستند با شهادت امام حسین علیه السّلام و اسارت خاندان او پایه های حکومت خود را محکم کنند، اکنون متوجّه شدند که با دست خویش تیشه به ریشه ی فاسد خود زده اند و گور خود را کنده اند.
بعد از خطابه ی زینب کبری و سخنان امام سجّاد علیه السّلام، یزیدی که لحظاتی قبل با باد کبر و غرور و سرمست از پیروزی خیالی، به سر مقدّس حضرت ابا عبد الله علیه السّلام جسارت می کرد و تصمیم به قتل امام سجّاد علیه السّلام داشت، چنان احساس خطر کرده بود که تلاش می کرد تا شهادت امام حسین علیه السّلام را به گردن دیگران انداخته و خود را تبرئه کند. از سوی دیگر تلاش کرد تا با بازگرداندن اموال غارت شده از اهل بیت و آزادی ایشان از بند اسارت، کمی وضعیت بحرانی خود را جبران کند. این ابتدای زیان و خسران دنیوی یزید بود که بسیار زود برای او آشکار گردید.
و امّا خسران و زیان اصلی و بزرگ همان است که زینب کبری علیه السّلام فرمودند. یزید با جنایتی که در حقّ بهترین خلق خدا و سرور جوانان بهشت و اهل بیت او انجام داد، خود را ملعون خدای متعال، انبیاء، اولیاء، ملائکه و تمام مخلوقات پروردگار کرد و بدترین عذاب جاودانه را برای خود باقی گذارد. خون ابا عبد الله الحسین علیه السّلام و یاران با وفایش، به ضمیمه ی ناله های جان سوز زینب کبری و اسرای کربلا، زندگی کوتاه دنیا را برای یزید همچون کابوسی بی پایان کرد و بعد از هلاکتش نیز عذاب برزخی او آغاز شد. یزید تا کنون در آتش جنایت خود می سوزد و در انتظار قیامت و محکمه ی عدل پروردگار است تا در آن روز به حساب اعمال ننگین او رسیدگی شده و به قعر عذاب جاودانه و اصلی پروردگار رود و بدین ترتیب به سزای اعمالش برسد. «وَ ذلِکَ هُوَ الخُسرانُ المُبینُ».
 
زنده ماندن یاد اهل بیت علیهم السّلام برای همیشه
زینب سلام الله علیها در ادامه فرمود: «فَكِدْ كَيْدَكَ وَ اسْعَ سَعْيَكَ وَ نَاصِبْ جُهْدَكَ فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا وَ لَا تُدْرِكُ أَمَدَنَا وَ لَا تَرْحَضُ عَنْكَ عَارَهَا وَ هَلْ رَأْيُكَ إِلَّا فَنَدٌ وَ أَيَّامُكَ إِلَّا عَدَدٌ وَ جَمْعُكَ إِلَّا بَدَدٌ يَوْمَ يُنَادِي الْمُنَادِي أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ».
ترجمه: «هر نيرنگى خواهى بزن و هر اقدامى كه توانى بكن و هر كوشش كه دارى دريغ مدار، كه سوگند به خدا نه نام ما را مى‏ توانى محو كنى و نه نور وحى ما را خاموش نمايى و به غايت ما نخواهى رسيد و ننگ اين ستم را از خود نتوانى زدود، رأى تو سست است، و شماره ی ايّام‏ دولت تو اندك است و جمعيّت تو پراكنده شود، آن روز منادى فرياد مى ‏زند: آگاه باشيد لعنت خدا بر گروه ستمكاران باد. (هود/ 18)».
 
پایان خطبه
عقیله ی بنی هاشم خطابه ی آتشین خود را با این جملات به پایان رساند: «فَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الَّذِي خَتَمَ لِأَوَّلِنَا بِالسَّعَادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ لِآخِرِنَا بِالشَّهَادَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ نَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُكْمِلَ لَهُمُ الثَّوَابَ وَ يُوجِبَ لَهُمُ الْمَزِيدَ وَ يُحْسِنَ عَلَيْنَا الْخِلَافَةَ إِنَّهُ رَحِيمٌ وَدُودٌ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ».
ترجمه: «حمد و سپاس خداوندى را كه اوّل ما را به سعادت و مغفرت پايان برد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گردانيد، از درگاه خدا مى ‏خواهيم كه پاداش آن ها (شهيدان) را كامل كند و بيفزايد و ما را بازماندگان نيك آن ها گرداند كه او مهربان و پر مهر است و خداوند ما را بس است و وكيل و سرپرست نيكو مى‏ باشد».
سخن گفتن از شخصیّت بزرگوار و بی نظیری چون زینب کبری سلام الله علیها مثل آن می ماند که از دریای بی کرانی قطره ای آب برداشت. عظمت مقام آن حضرت برای ما قابل درک نیست و باید در انتظار روزی باشیم که پرده ها از مقابل عقول بشر برداشته شده و جایگاه رفیع دخت امیرالمؤمنین علیه السّلام برای همگان آشکار گردد. از خداوند منّان امیدواریم که با نابودی دشمنان اهل بیت علیهم السّلام به زودی توفیق زیارت حضرتش نصیب حالمان گردد. «اَللّهُمَّ ارْزُقنا زیارتَها وَ شفاعتَها فِی الدُّنیا وَ الْآخرةِ».
 
پی‌نوشت‌ها
اللهوف على قتلى الطفوف (ترجمه فهرى) ص182/ زینب عقیله بنی هاشم ص99/ غم نامه كربلا (ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف) ص200.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
مسلم زکی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: