کد مطلب: ۲۲۹۱
تعداد بازدید: ۱۰۷۴
تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۹۷ - ۰۰:۵۴
فضایل حضرت امیرالمؤمنین(ع)| ۲۸
در منابع شیعی، روایاتی هست که نشان می‌دهد پیامبر اکرم آیات ولایت را در مواردی مانند حماسه غدیر تفسیر کردند، چون این آیات با مسئله «غدیرخم» گره خورده است، و آن چه حضرت‌ در غدیر مأمور به ابلاغ آن شدند تفسیر همین ولایتی بود که خداوند در آیات ولایت بر وی نازل کرده بود.
اما نکته چهارم
نتیجه‌ای که باید به صورت یک اصل مسلّم از آیه مبارکه برداشت کرد؛
 آنچه که علمای شیعه و برخی از بزرگان علماء اهل سنت از این آیه استفاده کرده‌اند همان نکته‌ای است که از «شیخ طوسی» و «شیخ طبرسی» نقل کردیم، یعنی اثبات امامت و جانشینی حضرت ‌علی.
 
«فخر رازی» در تفسیر این آیه شریفه، تحت عنوان: ( قالت الشیعه) این نکته را به گونه استدلالی کاملاً بحث کرده و برداشت عالمان شیعه را بدین ‌صورت توضیح داده:
الف) بر اساس سیاق آیه شریفه می‌بایست کلمه «مولی» به معنی «متصرف» باشد زیرا ولایت خداوند و ولایت رسول خدا بدین‌گونه است پس ولایت شخصیّت سوم باید به همان گونه باشد.
ب) آن شخصیّت سوم، کسی غیر از حضرت ‌علی نیست.
زیرا هر کسی کلمه «مولی» را در این آیه به معنی «متصرف» گرفته است، گفته است مقصود از شخصیّت سوم حضرت‌ علی است.[1]
ولی متأسفانه بعد از آن که نظر عالمان شیعه را به صورت بالا توضیح داده و سند این نظریه را یک دسته از روایاتی دانسته که افرادی از قبیل «ابن عباس» و «عبدالله سلام» و «ابوذر» نقل کرده‌اند که این آیه در شأن حضرت‌ علی است بدون اینکه در نقل این دسته از روایات؛ تشکیک کرده باشد یا آنها را دروغ بداند ایرادهایی به این نظریه وارد ساخته و خوشبختانه برخی از محققین ما تمام ایرادهای او را در این زمینه پاسخ گفته‌اند به گونه‌ای که هر انسان با انصافی آن را پذیرفته و در نتیجه ایرادها و اشکالات «فخر رازی» را بی‌اساس می‌دانند.

از جاهایی که ایرادهای «فخر رازی» را پاسخ گفته‌اند، تفسیر نمونه است که در جلد ۴ صفحه ۴۲۶ تحت عنوان (پاسخ به ۸ ایراد مخالفان بر آیه ولایت) به طور مفصل، تمام آن اشکالات را مطرح می‌کند و سپس پاسخ مناسب و درست را عرضه کرده است.
 
در این جا یکی از ایرادها را که ممکن است در ذهن دیگران خطور کند، عرضه می‌پردازیم:
«فخر رازی» و بعضی دیگر افراد متعصب گفته‌اند که: حضرت‌ علی با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت، و غرق در مناجات پروردگار بود تا آن جا که معروف است، پیکان تیر از پایش بیرون آوردند و توجه پیدا نکرد، چگونه ممکن است صدای سائلی را شنیده و به آن توجه پیدا کند؟
پاسخ: آنها که این ایراد را داشته‌اند از این نکته غفلت دارند که شنیدن صدای سائل و به کمک او پرداختن توجه به خویشتن نیست بلکه عین توجه به خداست. حضرت‌ علی در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا و می‌دانیم بیگانگی از خلق خدا، بیگانگی از خداست و به تعبیر روشن‌تر پرداختن زکات در نماز، انجام عبادت، در ضمن عبادت است. نه انجام یک عمل معمولی و مباح در ضمن عبادت و باز به تعبیر دیگر آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مادی و شخصی است؛ و اما توجه به آن چه در مسیر رضای خداست کاملاً با روح عبادت سازگار است و آن را تأکید می‌کند، ذکر این نکته نیز لازم است که معنی غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان، بی اختیار شود و احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش، توجه خود را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست برمی‌گیرد.

جالب این که «فخر رازی»، کار تعصب را به جایی رسانیده که اشاره حضرت ‌علی را به سائل، برای این که بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت، بیرون کند مصداق فعل کثیر که منافات با نماز دارد دانسته است،[2] در حالی که در نماز کارهایی جایز است انسان انجام بدهد که به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین حال ضرری برای نماز ندارد تا آن جا که کشتن حشراتی مانند مار و عقرب، و یا برداشتن و گذاشتن کودک یا حتی شیر دادن بچه شیرخواره را جزء فعل کثیر ندانسته‌اند چگونه یک اشاره، جزء فعل کثیر می‌شود ولی هنگامی که دانشمندی گرفتار طوفان تعصب می‌شود این گونه اشتباهات برای او جای تعجب نیست.[3]

علاوه بر آنچه ملاحظه فرمودید آن نمازی که حضرت‌ علی در آن نماز انگشتر به فقیر دادند نماز مستحبی بوده است زیرا بدون تردید با اهمیتی که برای نماز جماعت آن هم پشت سر پیامبر قائل بودند هیچگاه نماز واجب خود را به صورت فرادی و تنها نمی‌خواندند و در نمازهای مستحبی گفته‌اند استقبال و استقرار شرط نیست یعنی کسی که می‌خواهد نماز مستحبی بجا آورد لازم نیست حتماً رو به قبله باشد و همچنین لازم نیست در یک محل به طور کامل، استقرار داشته باشد بلکه می‌توان در حال راه رفتن نماز بگزارد و برای رکوع و سجود هم با اشاره سر به طرف پایین، رکوع و سجود انجام دهد به این ترتیب در نماز مستحبی توجه به غیر نماز آن هم کاری که مثل نماز عبادت است نه تنها با روح تعبد و بندگی حضرت‌ على منافات ندارد بلکه خود این عمل باعث شدت روح بندگی و همچنین نتیجه تعبد کامل است.

نکته دیگری که توجه به آن لازم است این است که ما وقتی آن بزرگان را با خودمان مقایسه می‌کنیم در این گونه موارد چنین ایرادهایی از کار آنها می‌گیریم.
ولی اگر توجه داشته باشیم که آن پیشکسوتان راه عبادت و بندگی خدا آنچنان غرق در بندگی خدا هستند که می‌توانند در یک لحظه چند عبادت را انجام دهند بدون آن که هیچ گونه غفلت از خدا و بندگی خدا در آنان راه یابد و تصور چنین مقام و موقعیتی برای ما که با آنان فاصله زیادی داریم مشکل به نظر می‌رسد.

خلاصه این که محکم بودن استدلال پیروان مکتب مقدس اهل‌بیت به این آیه شریفه بر ولایت حضرت ‌امیرالمؤمنین و تعداد روایات وارده در شأن نزول آیه و مسلّم بودن نزول آیه در مورد حضرت ‌علی در زمان رسول خدا منکرین ولایت را بر آن داشته ‌است که هر چه می‌توانند اشکلات ادبی و غیره (نظیر آن چه نقل کردیم) بر این استدلال وارد سازند، ولی به یاری خداوند متعال، علماء مکتب و پیروان مذهب اهل‌بیت یک یک آن اشکالات را پاسخ گفته و راه ایراد را از هر جهت به روی مخالفان بسته‌اند و ما همانطوری که اشاره کردیم بخشی از تفسیر «نمونه» و همچنین تفسیر شریف «المیزان» و کتاب‌های دیگری نظیر دانشنامه امام على جلد ۱۰ در بحث آیه ولایت، به طور مشروح خرده‌گیری‌های مخالفان را عیناً نقل کرده و با پاسخ‌های مثبت و مناسب خود، راه را برای جویندگان حقیقت، از هر جهت روشن و امن ساخته، به گونه‌ای که اگر با انصاف برخورد کنند جای هیچگونه عذری برای آنها باقی نمی‌ماند و ما در راستای تکمیل بحث و در جهت تقویت استدلال عالمان شیعه توجه به نکاتی را ضروری می‌دانیم.

نکته اول: تفسیر عملی پیامبر(ص) از آیه ولایت
در منابع شیعی، روایاتی هست که نشان می‌دهد پیامبر اکرم آیات ولایت را در مواردی مانند حماسه غدیر تفسیر کردند، چون این آیات با مسئله «غدیرخم» گره خورده است، و آن چه حضرت‌ در غدیر مأمور به ابلاغ آن شدند تفسیر همین ولایتی بود که خداوند در آیات ولایت بر وی نازل کرده بود.
مانند روایتی که «کلینی» با سند صحیحی از «زراره» ، «فضیل بن یسار» ، «بکیر بن اعین»، «محمد بن مسلم»، «برید بن معاویه» و «ابی الجارود»، همگی از امام باقر(ع) چنین نقل می‌کنند:
خداوند، پیامبرش را به ولایت علی فرمان داد و بر او چنین نازل کرد:
«انَّمَا وَلیُّکُم الله وَ رَسُوله ...» و همچنین - ولایت اولوالامر را واجب کرد، و مردم از حقیقت ولایت آگاه نبودند، پس خداوند به محمّد فرمان داد تا ولایت را برای آنان تفسیر کند، همان گونه که نماز و زكات و روزه و حج را تفسیر نموده بود.
چون این فرمان رسید، حضرت ‌دلتنگ شد و نگران بود که مبادا مردم از دین‌شان برگردند و حضرتش را دروغگو بدانند، حضرت ‌با چنین دلتنگی‌ای، به پروردگارش مراجعه کرد و (چاره خواست) آنگاه خداوند چنین وحی فرستاد:
یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیكَ مِن رَبِّكَ وَ إِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ (مائده / ۶۷)
« ای رسول، آن چه را از سوی خدا بر تو نازل شده به مردم ابلاغ کن و گرنه اگر ابلاغ نکردی رسالت او را انجام نداده‌ای و خدا تو را از (شر) مردم نگه ‌می‌دارد...»
سپس حضرت‌ به فرمان خدا امر ولایت را آشکار ساخت و به معرفی ولایت علی(ع) در روز غدیرخم پرداخت و به مردم فرمان داد تا حاضران آن را به اطلاع غایبان برسانند.[4]

بدین ‌مضمون روایاتی از طریق «عیاشی» نقل شده است، مانند حدیثی از امام صادق(ع) که می‌فرماید:
چون آیه «انَّمَا وَلیُّکُم الله وَ رَسُوله ...» نازل شد بر پیامبر گران آمد و نگران بود که قریش وی را دروغگو بداند آنگاه خداوند چنین وحی فرمود:
 «یَا ایُهَا الرَّسُول بَلّغ مَا اُنزلَ اِلَیکَ ...»
 سپس حضرت در روز غدیر خم به این امر پرداخت و آن را به مردم ابلاغ فرمود.[5]
در برخی از منابع اهل سنت نیز به پیوند این آیه و جریان غدیر اشاره شده است مانند این حدیث که «طبرانی» با سند خود از عمار یاسر نقل می‌کند حضرت ‌رسول پس از نزول آیه «ولایت»؛ آن را خواند و فرمود:
« مَن کُنتُ مَولاهُ فَعلیٌّ مَولاهُ اللَّهمَّ والِ مَن والاهُ وَ عَاد مَن عَاداهُ.»[6]
همچنین حسن بن ابی طاهر جاوائی از اهل سنت با سند خود از «زید بن ارقم» از رسول خدا در خطبه غدیریه چنین نقل می‌کند:
ای مردم! علی بن ابیطالب ولی شما پس از خدا و رسول خداست... خداوند در این باره چنین نازل کرده است:
«انَّمَا وَلیُّکُم الله وَ رَسُوله وَ الَّذینَ آمَنُوا...»

در برخی از روایات از منابع شیعی ائمه طاهرین این آیه را همچون پیامبر خدا تفسیر کرده‌اند مانند این حدیث از امام صادق(ع)؛ ولی در آیه «انَّمَا وَلیُّکُم الله وَ رَسُوله وَ الَّذینَ آمَنُوا...» به معنای اولی به تصرف و کسی است که سزاوارتر به شما در امورتان و جان و مالتان است.[7]

نکته دوم: سیر تاریخی تفسیر آیه از دید صحابه و مسلمین
آنچه در تفسیر آیه قابل اهمیّت است این است که همانطور که رسول خدا این آیه را بدان صورت بر وفق شأن نزول آن تفسیر کردند اصحاب رسول خدا نیز چنان عقیده داشتند و در میان صحابه، کسی منکر نزول آیه، در مورد خاتم بخشیدن حضرت‌ علی نبوده و کسی از آنان معنای آیه را منهای این شأن نزول تفسیر نکرده و مضمون آن را تعمیم نداده است در عصر بعد از صحابه، که عصر تابعان است نیز این اندیشه در نزد بسیاری از آنان پذیرفته شده بود.

و این روال و این گونه تفسیر، بر اساس شأن نزول آن تا قرن ششم ادامه داشته ‌است، و تا پیش از این قرن، کسی در میان مفسّران، و دین پژوهان اهل سنت با صراحت کامل، شأن نزول آیه (یعنی خاتم بخشی حضرت‌ علی) را انکار نکرده است. هر چند در لابلای سخن برخی از مفسّران پیشین، در تطبیق آیه شریفه بر این شأن نزول اشکال‌هایی دیده می‌شود نظیر آن چه که از فخر رازی نقل کرده ایم.

نخستین کسی که با صراحت منکر روایات شأن نزول این آیات شده؛ «احمد بن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» است وی در نقد آرای «حسن بن یوسف بن مطهر» معروف به «علّامه حلی» در کتاب «منهاج السنة النبویه ج ۴، ص ۵» با شدّت بر این روایات خرده گرفته است.

پس از ابن تیمیه، ابن کثیر (متوفی ۷۷۴ قمری) بر این شیوه گام نهاده و سپس «شوکانی» در کتاب «فتح القدیر» و «ذهبی» در کتاب «التفسیر و المفسرون» به پیروی از «ابن تیمیه» با آیه مبارکه و تفسیر آن این گونه برخورد داشته و جریان خاتم بخشی حضرت‌ علی(ع) را با آن همه روایات مستند و محکم که بدان اشاره شد منکر شده‌اند، نویسنده مقاله «آیه ولایت» در دانشنامه امام علی این سیر تاریخی تفسیر آیه را تحقیق کرده و در مقام رد ادعای «ابن تیمیه» و پیروانش که روایات متعدد نقل شده در شأن نزول آیه، را ضعیف و ناصحیح دانسته‌اند.

نام جمع زیادی از صحابه را که راوی این احادیث بوده و مورد احترام و اعتماد دانشمندان اهل سنت بوده‌اند ذکر نموده و عباراتی را از برخی از مفسّران سنی در این زمینه نقل کرده[8] و ما به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:
«آلوسی» صاحب تفسیر «روح المعانی» چنین می‌گوید:
غالب اخباری‌ها بر این باورند که این آیه درباره على «كرّم الله وجهه» نازل شده است و «حاکم نیشابوری» و «ابن مردویه» و دیگران با سند متصل خود از «ابن عباس» و دیگران این حادثه را نقل کرده‌اند، سپس جریان را از طریق «ابن عباس» نقل می‌کند و به دنبال آن شعری را که «حسان بن ثابت» در این باره سروده بیان می‌دارد:
 اَبَا حَسَن تفدیکَ قَلبِی وَ مُهَجتِی| وَ كُلُ بَطیء فِی الهُدَی وَ مَسارِع
أ یَذهَبُ مَدحَیکَ المحبَر ضَائعاً | وَ مَا المَدح فِی جَنبِ الإله بَضائع
فَأنتَ الَّذِی أعطَیتَ اِذ كُنتَ رَاكعاً | زَكاةُ فَدتكَ النَفس یا خَیرُ رَاكِع
فَاَنزَلَ فِیكَ الله خَیرُ ولایة | وَ أثبَتَهَا اِثنَا کِتابِ الشَرایعِ
«ای ابوالحسن، جان و دلم فدایت باد و هر کس که در مسیر هدایت است چه آن کس که تند می‌رود یا آن که کند. آیا ممکن است مدیحه سرایی من در مورد تو ضایع شود؟ و حال آن که هرگز مدحی که در راه خدا و به خاطر او باشد ضایع نمی‌شود. تو آن کسی هستی که هنگام رکوع، زکات دادی، جانم فدایت باد ای بهترین رکوع کننده.
به دنبال آن، خداوند بهترین (ولایت) را در مورد تو فرود آورد و آن را در اثناء كتاب قانون خود برای همیشه ثابت کرد.»[9]

 نویسنده مقاله به دنبال این مطلب، عین سخن «ابن تیمیه» را و آنچه که او در این زمینه به صورت اشکال ذکر کرده آورده و کاملاً منصفانه همه آنها را با استدلال درست رد کرده است.
 
  پی‌نوشت‌ها:

[1] تفسیر کبیر، ج 12، ص 26.

[2] در مسائل مربوط به نماز گفته‌اند اگر در بین نماز کاری را انجام دهد که غیر از کارهای مربوط به نماز باشد اگر مختصر باشد به طوری که عرفاً نگویند این فرد اشتغال به نماز ندارد مانعی ندارد مثل اینکه در بین نماز بدنش را بخاراند ولی اگر (فعل کثیر) یعنی کار زیادی باشد به گونه‌ای که هر کس ببیند بگوید این فرد در حال نماز نیست قهراً چنین کاری با اشتغال به نماز منافات دارد و باطل کننده نماز خواهد بود.

[3] تفسیر نمونه، ج 4، ص 428.

[4] کلینی، ج 1، ص 289.

[5] عیاشی، تفسیر، ج 2، ص 58 و طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 487 به نقل از امام هادی.

[6] فرائد السمطین، ج 1، ص 195 و تفسیر درّالمنثور سیوطی، ج 3، ص 105.

[7] به نقل از سید بن طاووس در کتاب (التحصیل لاسرار مازاد من اخبار کتاب الیقین)، ص 80.

[8] دانشنامه امام علی، ج 10، ص 144.

[9] «آلوسی»، روح المعانی، ج 6، ص 167.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
 علی ریخته‌گرزاده تهرانی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: