کد مطلب: ۲۸۳۹
تعداد بازدید: ۳۸۳
تاریخ انتشار : ۰۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۶:۱۷
نماز از دیدگاه قرآن و عترت| ۸
یکی از اسرار، بلکه مهم‌ترین فلسفه‌ی نماز، درس عبودیّت و بندگی است، و به طور کلّی اگر عبادات هیچ فلسفه‌ای نداشته باشند، ولی درس عبودیّت را می‌آموزند و انسان را به عنوان عبد و بنده‌ی خدا، پرورش می‌دهند، و چه فلسفه و فایده‌ای بالاتر از مقام بندگی!
۵- درس بندگی از کلاس نماز:
یکی از اسرار، بلکه مهم‌ترین فلسفه‌ی نماز، درس عبودیّت و بندگی است، و به طور کلّی اگر عبادات هیچ فلسفه‌ای نداشته باشند، ولی درس عبودیّت را می‌آموزند و انسان را به عنوان عبد و بنده‌ی خدا، پرورش می‌دهند، و چه فلسفه و فایده‌ای بالاتر از مقام بندگی!
در دستور نماز، شرائط بسیار و وظائف متعددی وجود دارد، مانند وضو، مباح بودن لباس و مکان، پاک بودن لباس و بدن، رکوع، سجده، آهسته خواندن، بلند خواندن، رو به قبله و ....
یک انسان مسلمان هر روز پنج نوبت خود را مسئول و موظّف می‌داند که همه‌ی این دستورها را انجام دهد، و فرمان الهی را با کمال تسليم و تواضع، اجرا نماید، همین مراقبت، درس بندگی را به انسان می‌آموزد، و او را در سایر امور نیز بنده می‌کند، شاید بر همین اساس است که اگر نماز، قبول شود سایر اعمال نیز قبول می‌گردد، و نخستین چیزی که در دادگاه قيامت از انسان می‌پرسند، نماز است.
چرا که نماز، خشت نخستین و پایه‌ی اساسی بندگی و بنده‌پروری است، و روح عبادت نیز همان بندگی می‌باشد.
رکوع و سجده‌های نماز، و تسبیح و تهلیل در نماز، و گواهی به عبد بودن محمّد(ص)، همه و همه درس بندگی می‌آموزند، تا آنجا که در مکتب نماز می‌آموزیم، بزرگ‌ترین انسان روی زمین حضرت محمّد(ص)، بنده‌ی خدا بود، و گواهی به بندگی او را قبل از رسالتش می‌دهیم و میگوییم.
«وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ» .
«و گواهی می‌دهم که محمّد(ص) بنده‌ی خدا و رسول او است».
در قرآن در آیه ۹ و ۱۰ سوره‌ی عَلَق می‌خوانیم:
«أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى * عَبْداً إذَا صَلَّى».
«به من خبر بده، آیا کسی که نهی می‌کند * بنده‌ای را که مشغول نماز است» (آیا مستحقّ عذاب نیست).
در ذیل این آیه روایت شده، منظور از «عبد» (بنده) حضرت محمّد(ص) است، که در آغاز بعثت در مکّه نماز می‌خواند و بندگی خود را با بجای آوردن نماز و سجده‌های نماز، آشکار می‌کرد، و منظور از نهی‌کننده، «ابوجهل» است که از نماز آن حضرت جلوگیری می‌نمود.
روزی ابوجهل از اطرافیان خود پرسید: «آیا محمّد(ص) در میان شما (برای سجده) صورت بر خاک می‌نهد؟»
گفتند: آری.
ابوجهل گفت: سوگند به آنچه که ما به آن سوگند یاد می‌کنیم، اگر محمّد(ص) را در چنین حالی بنگرم، با پای خودم گردن او را فشار می‌دهم (به گردنش لگد می‌زنم) تا اینکه محمّد(ص) را در حال نماز دیدند، به ابوجهل خبر دادند، ابوجهل به‌ طرف آن حضرت حرکت کرد، تا گردن آن بزرگوار را با پای خود فشار دهد (و با لگد زدن توهین نماید) ولی هنگامی‌ که نزدیک آمد، هراسان به عقب برگشت، و دستش را که گوئی چیزی را از خود دور می‌سازد، حرکت می‌داد.
به او گفتند: این چه وضعی است که از تو مشاهده می‌کنیم.
ابوجهل در پاسخ گفت: «وقتی به سوی محمّد(ص) رفتم، ناگهان در میان خودم و او خندقی از آتش دیدم و منظره‌ای وحشتناک و همچنین بال و پرهایی را مشاهده نمودم!»
در اینجا بود که پیامبر(ص) فرمود: «سوگند به کسی که جانم در دست او است اگر ابوجهل به من نزدیک می‌شد، فرشتگان خدا، او را قطعه ‌قطعه می‌کردند، و عضو عضو بدن او را می‌ربودند».
در این هنگام آیات فوق تا آیه ۱۴ سوره‌ی علق نازل گردید.[1]
این فراز تاریخی، ترسیم‌کننده‌ی سیمای بندگی پیامبر اسلام(ص) است که به ‌صورت نماز، آشکار می‌شد، ولی طاغوت‌هایی مانند ابوجهل می‌خواستند از نماز که مظهر بندگی است، جلوگیری نمایند.
آری! باید بدانیم که طرفدار نماز چه کسی است، و مخالف آن چه ناکسی؟!!
 
۶- درس نظم و انضباط از مکتب نماز
انجام نماز در اوقات معيّن و مخصوص، آداب نماز در مورد نیت و قیام و رکوع و سجود، و جای گرفتن هر موضوعی از نماز در محل خود، علاوه بر آثار مفیدی که در روح انسان می‌گذارد، موجب نظم و انضباط در زندگی خواهد شد، و عملاً نظم و ترتیب به انسان می‌آموزد، و انسان را از زندگی درهم ‌و برهم و بی‌انضباط بازمی‌دارد. با توجّه به اینکه یکی از عوامل بسیار مهم پیشرفت و تکامل، نظم و انضباط است.
و با توجّه به اینکه به فرموده‌ی امیرمؤمنان علی(ع): «نماز را در وقتش بخوان، هنگام فراغت شتاب مکن که آن را زودتر از وقتش بخوانی و هنگام اشتغال، آن را از وقتش، تأخير نینداز».[2]
امام علی(ع) در یکی از گفتارش، یک انسان بصیر و متعهّد را در مورد نظم، به نخ و تسبیح، تشبیه می‌کند، که نظم مهره‌ها را حفظ کرده و به همه‌ ارتباط می‌دهد، که اگر آن نخ کشیده شود، مهره‌های آن، پراکنده شده و هرکدام در جایی خواهد افتاد.[3]
 در فرازی از آیه ۱۰۳ سوره‌ی نساء می‌خوانیم:
«إنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَي الْمُؤْمِنينَ کِتاباً مَوْقُوتاً» .
: «همانا نماز - در وقت‌های معیّن - وظيفه ثابت، برای مؤمنان است».
ممکن است کسی سؤال کند: آیا بهتر نبود که انجام فریضه‌ی نماز به وقت معیّنی، مقیّد نمی‌شد، بلکه دستور داده می‌شد که آن را در فرصت مناسب و هنگام آمادگی روحی انجام دهند، تا اثر بیشتری داشته باشد؟
پاسخ اینکه: از نظر علم و تجربه، قطعی است که هرگاه مسائل تربیتی در تحت شرائط و انضباط خاصّی قرار نگیرد، کم‌کم به دست فراموشی سپرده می‌شود، و به بهانه اینکه هنوز فرصت و آمادگی روحی به دست نیامده، تعطیل می‌گردد و یا موجب هرج‌ و مرج می‌شود، ولی به ‌عکس، وقت بندی و انجام نماز در وقت معیّن، بخصوص در نماز جماعت و شکوه آن، اثر قابل‌ ملاحظه‌ای خواهد داشت، و نماز در پرتو نظم و انضباطی که دارد، موجب تشکیل کلاس بزرگ انسان‌سازی خواهد شد.

درس نظم و انضباط از روش امام خمینی(ره)
حضرت امام خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، آن‌چنان به نظم و انضباط در زندگی، مقیّد بود که گویا از فرایض و واجبات دینی است، در آن هنگام که در نجف اشرف بود، نظم او در امور به‌ قدری چشمگیر و مورد قبول بود، که بعضی از طلّاب، ساعت خود را با رفت‌ و آمد ایشان به درس، و تشرّف به حرم مطهّر، تنظیم می‌نمودند، وقت‌شناسی، وقت بندی، و نظم در امور، از ویژگی‌های معروف آن بزرگ‌ مرد، بود.
در حالات او نوشته‌اند: مرحوم آیت‌الله‌العظمی سیّد ابوالحسن رفیعی که از حکما و مراجع تقلید بود، مدّتی که در تهران بودند در مسجد جمعه تهران برای نماز مغرب و عشاء، اقامه‌ی جماعت می‌نمودند (و این قضیّه‌‌ی تقریباً مربوط به بیش از پنجاه سال قبل است).
آیت‌الله رفیعی به طور منظّم به نماز جماعت نمی‌آمدند، امام خمینی(ره) در آن‌وقت در تهران بود، و در نماز جماعت آیت‌الله رفیعی شرکت می‌نمود، شبی آیت‌الله رفیعی دیر کرد، امام خمینی در میان جمعیّت برخاست و خطاب به مردم، چنین گفت:
«ای مردم! بیایید با هم به آقا بگوییم به طور منظّم و مرتّب، سر وقت، تشریف بیاورید، این‌گونه که ایشان می‌آیند، وقت بسیاری از مردم، تضییع می‌گردد، همه ما با هم به آقا اعتراض کنیم».
طولی نکشید که آیت‌الله رفیعی آمد، یک نفر به آقا گفت: «یک سیّد جوانی (یعنی امام خمینی) می‌گفت: به آقا بگوییم مرتّب بیایند، تقریباً به بی‌نظمی شما در آمدن، اعتراض داشت!».
آیت‌الله رفیعی فرمود: آن سیّد کی بود؟
در آن‌ وقت امام خمینی(ره) در یک‌ طرف در چند قدمی مشغول نماز بودند، آن شخص امام را نشان داد، همین‌ که چشم آقای رفیعی به امام افتاد، فرمود:
«ایشان حاج‌آقا روح‌الله هستند، مرد بسیار فاضل و وارسته و بسیار باتقوا و منظّم می‌باشند، اگر یک ‌وقت دیر آمدم، ایشان را جلو ببرید تا به‌ جای من نماز بخواند، حقّ با ایشان است.»[4]
***
آری! نماز، یک برنامه‌ی منظّمی است که روح انضباط را در انسان، تقویت می‌کند، و اوقات آن بر اساس حرکت منظّم خورشید، و سفیده‌ی سحر قرار گرفته و شرائط و اجزاء آن همچون مهره‌های تسبیح است که نماز و ارتباط با خدا، نخ آن مهره‌ها است، به ‌این ‌ترتیب روح سست و سهل‌انگار و یا سرکش انسان از کلاس نماز، تعدیل و تنظیم می‌شود و از کندروی و تندروی، محفوظ می‌ماند.
 
۷- درس تواضع در پرتو نماز:
یکی از اسرار نماز این است که، خودبینی و تکبّر را درهم می‌شکند و درس تواضع در برابر خدا می‌آموزد، زیرا انسان در هر شبانه‌روز در هفده رکعت نماز واجب، ۳۴ بار پیشانی بر خاک و زمین می‌نهد، و به سجده می‌افتد، که سمبل نهایت تواضع است، و در سجده خود را همچون پر کاهی در میان اقیانوس بزرگ می‌نگرد، بلکه صفری در برابر وجود بی‌نهایت خدا می‌بیند، و به‌ این ‌ترتیب خود را بنده‌ی کوچک و ناچیز خدا دانسته و هرگونه خودخواهی و غرور را از خود دور می‌سازد.
بر همین اساس، امام علی(ع) در ضمن گفتاری می‌فرماید:
«فَرَضَ اللّهُ الْإيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزِيهاً عَنِ الْكِبْرِ» .
 : «خداوند ایمان را به جهت تطهير انسان از آلودگی شرک، و نماز را به خاطر پاک شدن از تكبّر، واجب کرده است».[5]
و چنانکه قبلاً خاطر نشان شد، نظیر این سخن از حضرت زهرا(س) نیز نقل شده است.[6]
و اینکه دعا و گریه از خوف خدا، در نماز، موجب افزایش ارزش و ثواب نماز می‌شود، و همچنین هرگاه انسان خدا را به خاطر عظمتش عبادت کند، بیانگر تواضع بیشتر در برابر عظمت خدا است. از طرفی، امور مستحبّی که در کنار نماز است، مانند تحت‌ الحنک به گردن آویزان کردن، خشوع، حضور قلب، پیشانی روی خاک نهادن، و دعاهایی که در درون نماز و در تعقیبات نماز آمده، همه و همه تواضع انسان را بیشتر می‌سازند.
مثلاً در یکی از فرازهای دعاهای وارده در تعقیب نماز ظهر، چنین می‌خوانیم:
«بِاللّهِ إعْتَصَمْتُ، وَ بِاللّهِ أَثِقُ، وَ عَلَى اللّهِ أَتَوَكَّلُ، اَللَّهُمَّ إنْ عَظُمَتْ ذُنُوبِي فَأَنْتَ أَعْظَمُ، وَ إنْ كَبُرَ تَفْرِيطِي فَأَنْتَ أَكْبَرُ ...»
: «به دامن کبریائی خدا چنگ می‌زنم، و به خدا اعتماد می‌نمایم، و بر خدا توکّل می‌کنم، خدایا! گناهان من بزرگ است، تو بزرگ‌تر از آن هستی، و اگر در بندگی کوتاهی بسیار کردم، تو بزرگ‌تر از آن هستی...».
کوتاه‌ سخن آنکه: نماز، روح تواضع و کوچکی در برابر خدا را در انسان زنده و تقویت می‌کند، و عظمت الهی را در جای‌جای قلب انسان برقرار می‌سازد، و هرگونه کبر و نخوت را که زشت‌ترین صفت حیوانی است، از صفحه قلب انسان می‌زداید، به‌این‌ترتیب نماز وسیله پرورش بزرگ‌ترین فضیلت معنوی و تکامل می‌گردد، و آن فروتنی و کوچکی در برابر خدا است که موجب ارتقاء مقام خواهد شد.
امام صادق(ع) فرمود: خداوند به حضرت موسی بن عمران(ع) وحی کرد: «ای موسی! آیا می‌دانی چرا تو را کلیم (هم‌سخن خودم کردم؟».
موسی(ع) عرض کرد: «نه».
خداوند به او وحی کرد: ای موسی! من بندگانم را زیر و رو کردم (و بررسی کامل نمودم)، در میان آن‌ها هیچ‌کس را در برابر خود متواضع‌تر و فروتن‌تر از تو ندیدم.
«يا مُوسَى إنَّكَ إذَا صَلَّيْتَ، وَضَعْتَ خَدَّكَ عَلَى التُّرَابِ» .
«ای موسی! تو هرگاه نماز می‌گزاری، گونه‌ی خود را -به عنوان تواضع - روی خاک زمین می‌نهی».[7]
به‌ این ‌ترتیب می‌بینیم راز «کلیم‌ُالله» بودن موسی، و اخذ این مدال پرافتخار، تواضع موسی(ع) در نماز و غیر نماز، در برابر خدا بوده است.
و به طور کلّی، پرستش آمیخته با تواضع است، و در نهاد هر انسانی، پرستش وجود دارد، اسلام این خواسته‌ی فطرت را به شیوه‌ی صحیح و منطقی که تواضع در برابر خدا است، هدایت نموده است، و هرگونه تواضع کاذب مانند تواضع در برابر بت‌ها و خدایان ساختگی را مردود شمرده است، به ‌عبارت ‌دیگر، اسلام آن تواضعی را که موجب عزّت ‌نفس، و پرواز روح، و شکوفایی عوامل تکامل می‌شود، امضاء کرده، نه آن تواضعی را که موجب ذلّت و خودباختگی، و لگدکوب شدن شخصیّت انسان می‌شود.
 
پی‌نوشت‌ها
[1] . مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۱۵.

[2] . نهج البلاغة، نامه ۲۷.

[3] . نهج البلاغة، خطبه 146.

[4] . مجلّه حوزه، شماره ۳۲، ص ۹۰.

[5] . نهج البلاغة، حکمت ۲۵۲.

[6] . شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج16، ص ۲۱۱.

[7] . اصول کافی، ج ۲، ص ۱۲۳ (باب التّواضع، حدیث ۷).

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
محمّد محمّدی اشتهاردی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: