کد مطلب: ۲۸۹۹
تعداد بازدید: ۲۵۳
تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۵
آیین وهابیت| ۲۳
شكّى نيست كه كارهاى مربوط به جهان خلقت و آفرينش؛ مانند تدبير امور جهان، زنده كردن و ميراندن افراد، روزى دادن به جانداران و مغفرت و بخشيدن گناهان، از آنِ خدا است. اگر آيات مربوط به اين امور را مورد مطالعه قرار دهيد، خواهيد ديد كه قرآن با اصرار بسيار اين نوع كارها را از آن خدا دانسته و از انتساب آنها به غير او، به شدّت جلوگيرى مى‌كند.
تعريف سوم براى عبادت
مى‌توان براى عبادت تعريف سومى بيان كرد و برداشت وجدانى خود را در قالب آن تعريف ريخت و آن اين كه:
عبادت خضوع در برابر كسى است كه او را خدا و يا مبدأ كارهاى خدايى بدانيم و بينديشيم.
از سويى شكّى نيست كه كارهاى مربوط به جهان خلقت و آفرينش؛ مانند تدبير امور جهان، زنده كردن و ميراندن افراد، روزى دادن به جانداران و مغفرت و بخشيدن گناهان، از آنِ خدا است. اگر آيات[1] مربوط به اين امور را مورد مطالعه قرار دهيد، خواهيد ديد كه قرآن با اصرار بسيار اين نوع كارها را از آن خدا دانسته و از انتساب آنها به غير او، به شدّت جلوگيرى مى‌كند.
و از ديگر سوى، مى‌دانيم كه جهان آفرينش، جهان سازمان يافته و منظّمى است و هر فعل كه در اين جهان رخ مى‌دهد، بدون اسباب فراوانى كه همگى منتهى به خدا مى‌گردد، انجام نمى‌پذيرد و خود قرآن در مواردى به علل همين افعال، كه جز خدا هستند ولى به فرمان او كار مى‌كنند، تصريح كرده است؛ مثلاً قرآن با تأكيد خاصى بيان مى‌كند كه مُحيى و مُميت خدا است؛ چنان كه مى‌فرمايد:
«وَ هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ[2]» 
«او است كه زنده مى‌كند و مى‌ميراند و شب و روز را جانشين يكديگر مى‌سازد.»
ولى همين قرآن در آيات ديگر، فرشتگان را مُميت (گيرنده حيات) معرّفى مى‌كند و مى‌فرمايد:
«حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا[3]» 
«وقتى مرگ يكى فرا رسد، فرستادگان ما جان آنها را مى‌گيرند.»
بنابراين راه جمع اين است كه بگوييم: «فاعليّت و سببيّت اين علل طبيعى؛ اعم از مادى و غير مادى؛ مانند فرشتگان، به اذن و دستور و فرمان خدا است و فاعل مستقل خودِ خدا است.» و به ديگر سخن: «اين دو فاعل در طول يكديگرند؛ يكى فاعل مستقل و ديگرى فاعل بالتبع و اين يكى از معارف بلند قرآن است كه از مطالعه آيات فراوان درباره افعال خدا استفاده مى‌شود. بنابراين اگر انسانى افعال الهى را از او منقطع بداند و بگويد كه اين كارها به موجودات نورانى از فرشته و اوليا واگذار شده و به آنان تفويض گرديده است و با اين اعتقاد در برابر آنان خضوع كند، به طور مسلّم خضوع او عبادت و عمل او شرك در عبادت خواهد بود.
به عبارت ديگر، معتقد شود كه خداوند انجام اين كارها را به آنها تفويض كرده است و آنان به طور مستقل به چنين كارهايى قيام و اقدام مى‌كنند. در اين صورت آنها را «مثل» و «نِدّ» خدا درآورده است، شكّى نيست كه چنين اعتقادى عين شرك و هر نوع درخواست و خضوع با چنين اعتقاد، عبادت و پرستش آنها خواهد بود، همچنان كه قرآن مى‌فرمايد:
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ[4]» 
«برخى از مردم براى خدا مثل و شريك قرار داده‌اند و آنها را بسان خدا دوست دارند.»
هيچ موجودى نمى‌تواند در محيط انديشه، «نِدّ» و «مثل» خدا باشد، مگر اين كه در انجام كار يا كارها، مستقل و تامّ الاختيار عمل كند. در غير اين صورت؛ يعنى اگر به فرمان و اذن او كار كند، نه تنها نِدّ و مثل او نيست كه موجود مطيعى بوده، به فرمان او انجام وظيفه مى‌كند.
اتفاقاً مشركان دوران رسالت، درباره خدايان مورد پرستش، به نوعى استقلال در انجام امور الهى معتقد بوده‌اند.
كم رنگ‌ترين عقيده شرك در دوران جاهليّت، اين بود كه گروهى فكر مى‌كردند حق تقنين و تشريع به احبار و رهبان تفويض گرديده[5] و يا شفاعت و مغفرت، كه حق مختص خدا است، به بت‌ها و معبودهاى آنان واگذار شده است و آنان در اين كار مستقل مى‌باشند و لذا آيات مربوط به شفاعت اصرار دارد كه هيچ كس بدون اذن خدا نمى‌تواند شفاعت كند[6].  اگر عقيده آنان اين بود كه معبودهاى آنان به اذن خداوند شفاعت خواهند كرد، ديگر اصرار بر مسأله نفى شفاعت بدون اذن خداوند، چندان لزومى نداشت.
گروهى از حكماى يونان براى هر نوع از انواع جهان، خدايى پنداشته و تصور مى‌كردند كه تدابير اين انواع به آنان تفويض و تدبير جهان كه فعل خداوند است به آنان سپرده شده است. آن گروه از عرب جاهلى كه فرشتگان و ستارگان سيار و ثابت را مى‌پرستيدند، به خاطر اين بود كه تصور مى‌كردند تدبير جهان خلقت و انسان، به آنان تفويض شده و خداوند از مقام تدبير به كلّى معزول شده است و آنان با اختيار تام، مالك تدبير جهان مى‌باشند[7]. از اين جهت هر نوع خضوع و كرنشى كه با اين عقيده همراه و مجسّم‌كننده اين احساس باشد، عبادت و پرستش شمرده مى‌شود.
گروه ديگرى از عرب جاهلى، در حالى كه اصنام و اوثان چوبى و فلزى را خالق و آفريدگار خود و يا مدبّر جهان و انسان نمى‌دانستند ولى آنها را مالكان مقام شفاعت مى‌شمردند و مى‌گفتند:
«هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ[8]»
«اينان شفيعان ما نزد خدا هستند.» 
روى همين انديشه باطل كه آنها مالك مقام شفاعت هستند، آنها را پرستش كرده، و پرستش آنها را مايه تقرّب به درگاه الهى مى‌پنداشتند، آنجا كه مى‌گفتند:
«ما نَعْبُدُهُمْ إِلّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللّهِ زُلْفى[9]» 
«ما آنها را نمى‌پرستيم مگر براى اين كه ما را به خدا نزديك سازند.»
خلاصه، هر نوع عملى كه از چنين احساسى سرچشمه بگيرد و حاكى از يك نوع سرسپردگى باشد، عبادت شمره خواهد شد. در برابر آن، هرگونه رفتارى كه از چنين اعتقادى سرچشمه نگيرد و فردى بدون داشتن چنين اعتقادى در برابر موجودى خضوع كند و يا تكريم و تعظيم نمايد، عبادت و شرك نخواهد بود؛ مثلاً سجده عاشق براى معشوق، فرمانبر بر فرمانده، زن بر شوهر و... عبادت نيست، گرچه در دين مقدّس اسلام حرام است، زيرا بدون اذن خدا هيچ كس نمى‌تواند حتى صورت عبادت را (البته صورت عبادت نه خود آن) درباره كسى انجام دهد، مگر اين كه به فرمان و اذن او باشد.
 
نتيجه بحث
تا اينجا توانستيم شما را، به گونه‌اى روشن، با حقيقت «عبادت» آشنا كنيم و اكنون لازم است از اين بحث نتيجه بگيريم كه اگر كسى در برابر انسان‌هايى خضوع و تواضع كند، نه آنها را اله بداند و نه ربّ ونه مبدأ كارهاى خدايى بينديشد، بلكه آنان را از اين نظر احترام كند كه آنان:
«عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ[10]» 
«بندگان عزيز خدا هستند، در سخن به او سبقت نمى‌گيرند و به دستور او عمل مى‌نمايند.»
قطعاً چنين عملى جز تعظيم و تكريم و تواضع و فروتنى چيز ديگرى نخواهد بود.
خداوند گروهى از بندگان خود را با صفاتى معرفى كرده است كه علاقه هر انسانى را براى تعظيم و تكريم و احترام آنان جلب مى‌كند، آنجا كه مى‌فرمايد:
«إِنَّ اللّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ[11]» 
«خداوند آدم و نوح و اولاد ابراهيم و اولاد عمران را برگزيده است.»
خداوند به تصريح قرآن مجيد، ابراهيم(ع) را براى مقام امامت و پيشوايى برگزيده است؛ چنانكه مى‌فرمايد:
«قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً[12]» 
«خدا گفت من تو را براى پيشوايى برگزيدم.»
خداى متعال حضرت نوح و ابراهيم و داود و سليمان و موسى و مسيح و حضرت محمّد(ص) را با يك سلسله صفات عالى توصيف كرده است كه هر يك از اين صفات مايه جلب قلوب و سبب نفوذ در دل‌ها است تا آنجا كه محبّت برخى را براى ما واجب و لازم شمرده است[13]. 
اگر انسان‌ها اين بندگان را در حال حيات و ممات، از اين نظر كه آنان بندگان گرامى خداوند هستند، احترام كنند و تعظيم نمايند، بدون اين كه آنان را خدا بدانند و يا مبدأ كارهاى خدايى بيانديشند، چنين احترامى را در ميان هيچ ملّتى پرستش نمى‌خوانند و احترام كننده را مشرك معرفى نمى‌كنند.
همانطور كه جملگى مطلعيد، ما به پيروى از سرور انسان‌ها، محمّد مصطفى(ص) دور خانه خدا را كه يك مشت گل و سنگ بيش نيست طواف مى‌نماييم، ميان دو كوه به نام‌هاى صفا و مروه سعى مى‌كنيم؛ يعنى همان كارهايى را انجام مى‌دهيم كه بت‌پرستان درباره بتان خود انجام مى‌دادند، در عين حال تا كنون به فكر كسى خطور نكرده است كه ما با اين عمل، سنگ و گِل را مى‌پرستيم؛ زيرا هرگز ما در سنگ و گِل كوچك‌ترين نفع و ضررى نمى‌انديشيم، اما اگر ما همين اعمال را با اعتقاد به اين كه سنگ‌ها و كوه‌ها، خدا و مبدأ آثار خدايى هستند، انجام مى‌داديم، در رديف بت­پرستان قرار مى‌گرفتيم. بنابراين بوسيدن دست پيامبر و امام، يا معلّم و آموزگار، يا پدر و مادر، يا بوسيدن قرآن و كتاب‌هاى دينى و يا ضريح و آنچه كه متعلّق به بندگان گرامى است، فقط تعظيم و تكريم است، مگر اين كه به نوعى معتقد به الوهيّت و يا ربوبيّت در مورد آنان شويم.
هرگز بر انديشه كسى خطور نكرده است كه سجده فرشتگان بر آدم و سجده برادران يوسف بر يوسف، كه در قرآن آمده[14]،پرستش آدم و يا عبادت يوسف بوده است. نكته‌اش اين است كه سجده‌كنندگان درباره مسجود خود به كوچك‌ترين مقامى از الوهيّت و ربوبيّت قائل نبوده‌اند و آنها را، نه خدا مى‌دانستند و نه مبدأ كارهاى خدايى، از اين جهت عمل آنان فقط تعظيم و تكريم محسوب مى‌گرديده است نه عبادت و پرستش.
وهابى‌ها وقتى در برابر اين دسته از آيات قرار مى‌گيرند، در جواب مى‌گويند: علّت اين كه اين اعمال پرستش مسجودان نبوده، اين است كه به فرمان خدا صورت پذيرفته است.
بايد گفت آنان از يك نكته غافلند و آن اين كه درست است كه تمام اين اعمال حتى عمل برادران يوسف در حضور يعقوب به امر خدا و يا به رضاى او بوده است، ليكن ماهيّت عمل نيز عبادت و پرستش نبوده، و از اين جهت خدا بدان فرمان داده ‌است. و اگر واقعيّت عمل در حدّ ذات، عبادت مسجود بود، هرگز خدا بدان فرمان نمى‌داد.
«قُلْ إِنَّ اللّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ[15]» 
«بگو خدا به چيزهاى بد فرمان نمى‌دهد، آيا بر خدا چيزى را كه ‌نمى‌دانيد نسبت مى‌دهيد؟!»
خلاصه اين كه امر و فرمان، ماهيّت عمل را دگرگون نمى‌سازد، بايد ذات عمل پيش از فرمان خدا، عمل غير عبادى باشد، آنگاه امر خدا بر آن تعلّق بگيرد و هرگز تصور ندارد عملى كه در حدّ ذات عبادت باشد اما با فرمان خدا به اين كه آن را درباره انسانى انجام بدهيم، از عبادت و پرستش بودن خارج شود.
اين پاسخ را، كه ما از مشايخ وهابى در مكّه و مدينه فراوان شنيده‌ايم، حاكى از نوعى جمود در تحليل معارف قرآنى است و عبادت و پرستش، براى خود ماهيّت و مفهوم مستقلّى دارد كه گاهى مورد امر و گاهى مورد نهى قرار مى‌گيرد؛ يعنى شىء در حدّ ذات خود عبادت است، آنگاه خدا امر مى‌كند مانند نماز و روزه و گاهى نهى مى‌كند مانند روز «عيدين». هر گاه سجود ملائك و فرزندان يعقوب در حدّ ذات، عبادت و پرستش آدم و يوسف باشد، امر به انجام آن، آن را از اين حدّ و مرز بيرون نمى‌برد.
 
اساس حلّ نزاع
بايد توجّه داشته باشيم كه اساس حل نزاع در بسيارى از مسائل اختلافى ميان ما و وهابى‌ها، تحليل مفهوم عبادت است و تا عبادت به صورت منطقى تعريف نشود و در آن با افراد منصف به توافق نرسيم، هر نوع بحث و گفتگو به نتيجه نخواهد رسيد، از اين جهت بايد فرد محقق در اين بخش، بيش از آنچه كه يادآور شديم، غور و بررسى كند و فريب بسيارى از تعريف‌هاى اهل لغت را كه غالباً درصدد تفهيم اجمالى معناى لفظ هستند - نه تحليل واقعى آن - نخورد و در اين مورد غور در آيات بهترين راهنما است.
متأسفانه همه نويسندگان وهابى و گروهى از نويسندگان ردّ بر عقايد آنها، به جاى اين كه فشار را بر اين نقطه وارد سازند، بيشترين اهميّت را به مسائل جنبى مى‌دهند.
خلاصه وهابى‌ها مى‌گويند: بسيارى از اين اعمالى كه شما درباره پيامبر(ص) انجام مى‌دهيد، عبادت پيامبر(ص) و يا امام است، و لازمه‌اش شرك در عبادت مى‌باشد، از اين جهت بايد با تفسير دقيقِ عبادت، او را خلع سلاح كنيم.
اكنون براى روشن شدن مقصود، نمونه‌اى از كارها و اعمال را كه وهابيّان آن را عبادت ميّت تلقى مى‌كنند، در اينجا مى‌آوريم و يادآور مى‌شويم كه تمام اينها مانند ديگر كارهاى عادى، به دو صورت انجام مى‌گيرد؛ يكى از آن دو، عبادت شمرده مى‌شود و ديگرى ارتباطى به آن ندارد:
١ - طلب شفاعت از پيامبر و صالحان.
٢ - درخواست شفا از اولياى الهى.
٣ - درخواست حاجت از پيشوايان دينى.
۴ - تعظيم و تكريم صاحب قبر.
۵ - استعانت و كمك‌خواهى از رسول گرامى و غير.
آنان مى‌گويند: شفاعت به حكم آيه: «قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً» از افعال خدا است، همانگونه كه شفا دادن از كارهاى خدا است؛ چنان كه مى‌فرمايد: «وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ». و در خواست فعل خدا، از غير او، عبادت غير خدا خواهد بود.
 
فعل خدا چيست؟
در پاسخ اين پرسش بايد گفت: هر نوع حق شفاعت و شفاى بيمار، كه فاعل در انجام آن مستقل باشد (نه اين كه آن حق را از جايى كسب كرده و در انجام آن نياز به قدرت و توانايى موجود برتر داشته باشد) چنين فعلى، فعل الهى است و در خواست يك چنين فعلى از هر كسى، ملازم با اعتقاد به الوهيّت و ربوبيّت او است و طبعاً عبادت و پرستش او خواهد بود.
ولى اگر شفاعت خواهى از كسى، با اين عقايد همراه نباشد، بلكه او را فاعلى بيانديشد كه در عين بندگى خدا، در فعل و كار خود متكى به قدرت برتر مى‌باشد و با مشيّت و خواست او كار را صورت مى‌دهد، در اين صورت ملازم با اعتقاد به ربوبيّت و الوهيّت نبوده و درخواست نيز، درخواست كار خدا، از غير خدا نخواهد بود.
عين اين بيان در مسأله درخواست حاجت، و يا طلب استعانت از غير خدا نيز جارى و حاكم است و درخواست حاجت دو صورت دارد؛ يكى از آن دو، عبادت محسوب مى‌شود و ديگرى ارتباطى به عبادت ندارد.
اين بيان نه تنها حدّ فاصل ميان عبادت و غير عبادت در خصوص اين اعمال است، بلكه يك ضابطه كلى است كه توحيد و شرك را، در كليه فواعل و مؤثرات، از هم جدا مى‌سازد.
اعتقاد به تأثير «آنتى بيوتيك» در نابودى ميكرب و قطع تب، مى‌تواند به يكى از دو صورت باشد؛ اگر آن را در وجود و هستى و يا تأثير فعل مستقل انگاريم و نيازش را در يكى از دو مرحله، به موجود برتر «اللّه» مقطوع بينديشيم در اين صورت آن را خداى كوچكى تصور كرده‌ايم كه در اعمال و افعال خود استقلال دارد و اگر در مقابل آن جاهلانه تعظيم كنيم، آن را اللّه پنداشته و عمل ما عبادت خواهد بود ولى اگر موجودى ممكن بدانيم كه در وجود و هستى و تأثير و فعل، به مقام برتر، و موجود هستى بخش وابسته مى‌باشد و بدون مشيت حكيمانه، نه هستى پيدا مى‌كند و نه كارى را صورت مى‌دهد، در اين صورت عقيده ما عين توحيد بوده (لا مُؤثِّرَ فِي الوجُودِ اِلَّا هُو) و درخواست حاجت از آن، پيراسته از شرك و عبادت آن خواهد بود.
بنابراين ياد آورديم كه كليه حل نزاع و خلع طرف از سلاح، در بيشتر مسائل كه بر محور «توحيد» و «شرك» دور مى‌زند، مربوط به تحليل عبادت و آگاهى از معناى «الوهيّت» و «ربوبيّت» و شناخت افعال الهى از غير آن است.
اتفاقاً اعمال عرب جاهلى، همه و همه توأم با اعتقاد به الوهيّت اوثان و ربوبيّت اصنام بوده و همه آنها را تام الإختيار در بخشى از كارهاى الهى مى‌دانستند و تصور مى‌كردند كه خداوند زمام اين كارها را به آنها سپرده و آنها هستند كه هر كسى را بخواهند شفاعتش مى‌كنند و هر كسى را بخواهند شفاعت نمى‌كنند.
اين اجمال بحث است، افرادى كه بخواهند اين بحث را به صورت گسترده مطالعه كنند، به دو كتاب «معالم التوحيد» و «التوحيد والشرك فى القرآن» مراجعه كنند.
 
خودآزمایی
1- چگونه عملی شرک در عبادت محسوب می‌­شود؟
2- كم رنگ‌ترين عقيده شرك در دوران جاهليّت، چه بود؟
3- فعل خدا چيست؟
 
پی‌نوشت‌ها
[1] قصص : ٧٣؛ نمل : ۶۴-۶٠؛ زمر : ۵ و ۶.

[2] مؤمنون: ٨٠.

[3] انعام: ۶١.

[4] بقره: ١۶۵.

[5] توبه: ٣١ «اِتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ» .

[6] بقره: ٢۵۵، «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلّا بِإِذْنِهِ».

[7] ملل و نحل، ج ٢، ص ٢۴۴.

[8] يونس: ١٨.

[9] زمر: ٣.

[10] انبياء: ٢۶.

[11] آل عمران: ٣٢.

[12] بقره: ١٢۴.

[13] شورى: ٢٣، «لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى.»

[14] بقره: ٣۴؛ يوسف: ١٠٠.

[15] اعراف: ٢٨.

دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت
حضرت آیت الله العظمی جعفر سبحانی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: